|
|
|
/
/
|
|
|
|
|
شماره های پیشین:
شنبه, 08 بهمن 1390 - شماره 2021 - صفحه 8
نسخه PDF
عناوین اخبار
عناوین اخبار
|
|
|
||||||||||||||
|
|||||||||||||||||
ماه ربیع الاول؛ در گذرتاريخ
آيه امروز - 28
| جابجایی پنل | لینک خبر |
|
برش مطبوعاتی |
|
اندازه فونت |
|
نسخه متنی |
|
پرینت |
|
نظرات بینندگان |
ماه ربیع الاول؛ در گذرتاريخ
روزشمار مهمترين حوادث ربيع الاول
قسمت دوم
روز دهم
1- رحلت حضرت لوط پيغمبر:
لوط پيغمبر در 82 سالگى در گذشت و آن حضرت پسرهارون برادر حضرت ابراهيم (عليه السلام) است كه هر دو پسر تارخ مىباشند و لوط در شهر اردن نزول كرد و آنها را هدايت مىنمود و به زراعت اشتغال داشت .
2- وفات جناب عبدالمطّلب سال هشتم از عامّ الفيل :
عبدالمطّلب جدّ ابى حضرت رسول اكرم (صل اللّه عليه و آله و سلم ) بعد از وفات جناب آمنه به كفالت آن حضرت به پرداخت و پيغمبر هشت ساله بود كه عبدالمطلب در مكه وفات كرد بعد از آن ابوطالب به كفالت آن حضرت قيام نمود، قبر شريف عبدالمطلب در مكه قبرستان معلى معروف به قبرستان ابوطالب است و 125 يا 120 سال زندگانى كرد.
عبدالمطلب در زمان حيات چاه زمزم را حفر نمود و آب آنرا جارى ساخت بعد از آن به سيّدالبطحاء و ساقى الحجيح و حافر الزمزم لقب يافت و ملاذ و پناهگاه مردم در مصيبت و قحط سالى بود.
مادرش سلمى و والد ماجدشهاشم بن عبد مناف مىباشد، و عبدالمطلب ده پسر و شش دختر داشت و يكى از آنها عبدالله كه والد ماجد حضرت رسول اكرم (صل اللّه عليه و آله و سلم ) بود.
3- ازدواج پيغمبر (ص) با جناب خديجه
پيغمبر (صل اللّه عليه و آله و سلم ) با جناب خديجه دختر خويلد بن اسد بن عبدالعزّى بن قصىّ بن كلاب 15 سال قبل از بعثت ازدواج كرد.
آن مخدّره را ملكة العرب مىگفتند در ثروت و جود و عطا و جمال و عفت و فصاحت و بلاغت بين زنان عرب بى نظير بود، از بزرگان عرب او را خواستگارى كردند ردّ نمود.
جناب خديجه از مشاهده كرامات و معاجز از رسول خدا (صل اللّه عليه و آله و سلم ) علاقه بيشتر به حضرت پيدا كرد و خود تقاضاى ازدواج با اشرف كائنات نمود و از طرف حضرت پيغمبر نيز مورد قبول واقع گرديد.
خديجه 40 ساله و در اين روز به همسرى اشرف موجودات مفتخر شد و آن حضرت 25 سال داشت .
4- غزوه ابواء
غزوه ابواء (ابواء قريه ايست بين مكه و مدينه ) و قبر آمنه خاتون، والده معظمه اشرف كائنات در آنجاست و در اين غزوه كار به صلح كشيد و حضرت بدون محاربه مراجعت نمود و حامل لوا در اين جنگ جناب حمزه (ره) بود.
5- ابتداى خلافت بنى اميه :
در چنين روزي ابوبكر فيان لشكري را به رياست يزيد بن ابى به طرف شام فرستاد، معاويه بن ابى سفيان در آن لشكر بود يزيد بن ابى سفيان درشام مُرد ابوبكر، رياست شامات را به معاويه واگذار نمود و او در شامات همچنين مستقر بود تا دهم ربيع الاول سال 41 قمرى حضرت امام حسن (عليه السلام) با او صلح كرد، معاويه از سال 41 غصبا داراى منصب خلافت شد تا نيمه رجب سال 60 هجرى در هشتاد سالگى به جهنم واصل گرديد.
روز دوازدهم
1- هلاكت معتصم بالله محمد عباسى پسرهارون الرشيد
در سامرّاء 227 ق و اين شهر از بناهاى اوست ، اين ملعون عموى ام الفضل است كه عيال حضرت جواد (عليه السلام) بود و امّ الفضل به امر معتصم به آن حضرت زهر خورانيد.
او را خليفه مثمن گويند زيرا هشتم از خلفاى عباسيين است و هشتم از اولاد عبدالمطلب و هشتم از اولادهارون الرشيد و هشت سال و هشت ماه و هشت روز خلافت كرد و هشت اولاد ذكور و هشت اولاد اناث داشت .
2- ورود حضرت رسول اكرم (صل اللّه عليه و آله و سلم) به مدينه در سال 13 بعثت
اهالى مدينه شادى كنان به استقبال پيامبر(ص) رفتند و حضرت در 12 ربيع الاول موقع ظهر وارد مدينه شد و مردم اطراف ناقه آن بزرگوار را گرفتند و استدعاى نزول مىنمودند حضرت فرموداى مردم ناقه را رها كنيد كه او ماءموريت دارد به درب خانه هر كسى بنشيند من به آنجا وارد خواهم شد تا در درب خانه ابوايّوب انصارى بر زمين نشست او فقيرترين اهل مدينه بود و پيامبر(ص) وارد خانه او شد.
3- انقراض حكومت بنى اميّه 132 ق .
به همت والاى ابومسلم مروزى صالح بن على بن عبدالله بن عباس بن عبدالمطلب عموى سفاح چهاردهمين از خلفاى بنى اميه را كه مروان حمار بود در قريهاى از قراء مصر به قتل رسانيد و دولت بنى اميه در سال 132 ق منقرض شد و 91 سال و دو روز كه هزار و نود و دو ماه و دو روز مىشود حكومت نمودند و 14 نفر از بنى اميه حاكم شدهاند.
چرا ((مروان حمار))؟
در طفوليت انگشت خود را در ميان حلقه نمود و آن حلقه در انگشت بند شد پس به زحمت بسيار از انگشت بيرون آوردند بعد از مدتى خواست خود را امتحان كند كه چاق شده يا نه دوباره انگشت خود را در ميان حلقه فرو برد و انگشت او بند شد هر چه سعى كرد بيرون نيامد تا سوهانى آورده آنرا سوهان نمودند و انگشت رها شد در اين اثنا پدرش حاضر شد از مطلب باخبر گرديد باو گفت واللّه انت الحمار و اللّه تو الاغى پس از آن وقت به اين لقب ملقب شد.
روز چهاردهم :
1- هلاكت يزيد لعين پسر معاويه ملعون
مادرش ميسون نام داشت و در حواريين شام در سال 64 ق به مرض ذات الجنب در 38 سالگى از دنيا رفت و مدت حكومت منحوسش 3 سال و نه ماه بود و سه كار خطرناك انجام داد.
در سال اول حضرت امام حسين(ع) و يارانش را در كربلا شهيد كرد.
در سال دوم واقعه حرّه را واقع ساخت كه در آن جنايت، مدينه را قتل عام كرد.
در سال سوم مكه را محاصره و خانه خدا را با منجنيق خراب نمود كه در سوم ربيع الاول مشروحا بيان شده.
كار ما ارشاد و راهنمائى است
در كتاب پيشگوئيهاى آخر الزمان جناب آقاى على فلسفى ص 63 نقل از كتاب صفريه (ج 1 ص 73 آقاى على فلسفى ):
يزيد از حضرت سجاد (عليه السلام) پرسيد چه كنم خداوند مرا مورد بخشش قرار دهد؟
فرمود: مگر نماز غفيله به فريادت برسد.
حضرت زينب در وقت ديگر با حال حزن اين سوال و جواب را به حضرت سجاد (عليه السلام) بازگو كرد حضرت فرمود: اى عمّه، كار ما ارشاد و راهنمائى است هشيارباش، خداي متعال او را توفيق نخواهد داد، هر وقت يزيد مىخواست اين نماز را بخواند به درد دل دچار مىشد.
در مفاتيح از اخبار الدول نقل كرده كه يزيد به مرض ذات الجنب در حوران درگذشت و بدمشق آوردند.
ولى خواند امير در حبيب السير جلد دوم صفحه 130 مىنويسد: روزى يزيد به شرب شراب اقدام نمود و در وقتى كه مست و بى شعور شد برخاست رقص كرد در اثنا بيفتاد و سرش بر زمين خورد به درك واصل گرديد. معاويه بن يزيد بر او نماز خواند و از خوارى به دمشق بردند، يزيد دوازده پسر و دو دختر داشت .
2- خروج جناب مختار در سال 66 قمرى .
موقعى كه عبدالله بن مطيع حاكم كوفه بود مختار به عبدالله بن عمر شوهر خواهرش نامه نوشت به توسط او از زندان آزاد شد و شيعيان را دور خود جمع كرد عبدالله بن مطيع مختار را طلبيد او دانست براى چه طلب نموده خود را به تمارض زد مختار مخفيانه ياران خود را گفت حالا وقت خروج است ياران از محمد بن حنفيه در مدينه استيذان كردند و بعد از اجازه و بيعت جناب ابراهيم بن مالك اشتر با مختار در چهارده ربيع الاول سال 66 قمرى مختار خروج كرد و در دارالاماره رفت و نشست و بزرگان قبائل به او بيعت نمود و ابن مطيع را از كوفه اخراج كردند و مختار هيجده ماه حكومت كرد بالاخره با يارى ابراهيم بن مالك قتله حضرت سيد الشهداء را به قتل رسانيدند و بعد مختار سر ابن زياد را با سر چندين نفر از ملعونين به پيش محمد بن حنفيه فرستاد و او هم پيش حضرت امام سجاد (عليه السلام) فرستاد امام به سجده افتاد و فرمود الحمد للّه الذى ادرك لى ثارى من عدوى و جزى اللّه المختار خيرا.
مختار در سال اول هجرت متولد شد و لقبش كَيِّس و پدرش ابوعبيده ثقفى بود و در زمان عمر بن خطاب سپهسالار لشكر اسلام بود. خواهر مختار صفيه زوجه عبدالله بن عمر بن خطاب است .
3- ابتداى حكومت بنى عباس
سال 132 قمرى و اولين حاكم از عباسيين ابوالعباس عبدالله بن سفاح بن محمد بن على بن عبدالله بن عباس بن عبدالمطلب بود و بعضى در سيزده اين ماه نوشته و حكومت بنى عباس تا سال 656 ق ادامه داشت و آخرين خليفه اين خاندان، ابواحمد مستعصم باللّه كه سى و هفتمين خليفه بود.
روز شانزدهم
تعيين روز جمعه
ابن سيرين مىگويد مسلمانان مدينه قبل از آمدن پيامبر(ص) به مدينه جمع شدند گفتند براى يهود و نصارى در هر هفته روزيست كه جمع مىشوند پس روزى را انتخاب كرده در آن روز جمع شده ياد خداوند را بكنيم روز شنبه براى يهود و يكشنبه براى نصارى است روز عروبه را انتخاب كردند و پيش اسعد بن زراره رفتند و با او در آن روز نماز خواندند و خدا را ياد كردند چون اجتماع شد آن روز را جمعه ناميدند و بعضى گويند كعب بن لوى جمعه نام نهاد و آيه يا ايّها الذين آمنوا اذا نودى للصّلوة من يوم الجمعه فاسعوا الى ذكر اللّه الى آخر نازل شد. پيامبراسلام(ص) موقع هجرت از مكه به مدينه در محله قبا فرود آمد و روز دوشنبه 12 ربيع الاول وقت چاشت بود و چهار روز در آنجا ماندند و مسجد قبا براى بنى عمر و بن عوف تأسيس كردند بعضى نوشته كه بانى آن عمار ياسر بود.
روز جمعه حضرت متوجه مدينه گرديد چون به صحراى بنى سالم بن عوف رسيد وقت نماز جمعه شد حضرت فرمود مسجدى ساختند پس از خواندن خطبه، نماز جمعه را با جماعت اقامه نمودند و اين اولين خطبه و اولين نماز جمعه بود كه حضرت اقامه نمود. بعد وارد مدينه شد و اولين نمازى كه در مدينه خواند نماز عصر بود
(مجمع البيان ج 10 صفحه 296).
بناي مسجد ضرار
در منهج الصادقين جلد 4 صفحه 315 نوشته: زمانيكه بنو عمر و بن عوف مسجد قبا را ساختند و از حضرت دعوت نمودند يك نماز جماعت در آنجا بخواند بنو عثم بن عوف پسر عموهاى بنو عمر و بن عوف از روى حسد گفتند مسجدى در مقابل آن بسازيم و خودمان در آنجا نماز بخوانيم و به نماز محمد (صل اللّه عليه و آله و سلم ) نرويم تا اينكه مسجد را ساختند و اينها 12 يا 15 نفر بودند به راهنمائى ابوعامر به اين كار اقدام نمودند به قصد اينكه ابوعامر راهب از شام مراجعت كند او را امام مسجد نمايند ابوعامر نيز باين مضمون از شام به ايشان نامه نوشت
و ابوعامر، پدر حنظله (غسيل الملائكه ) بود در حاليكه ابوعامر هميشه از اوصاف و فضائل حضرت به اهل مدينه مىگفت، چون حضرت به مدينه هجرت نمود و اهالى از ابوعامر رو گردانيدند و به طرف آن برزگوار متوجه شدند ابوعامر حسد برد تا جائيكه قسم ياد كرد محمد (صل اللّه عليه و آله و سلم ) با هر قومى جنگ كند از آن قوم باشد و به منافقان نوشت كه درمقابل مسجد قبا مسجدى در محله خويش براى من بسازيد چنانكه ذكر شد بعد از اتمام از حضرت دعوت كردند در آن مسجد نماز بخواند و غرض ايشان استحكام بخشيدن به كار خود بود و حضرت به جنگ تبوك عازم بود فرمود بعد از مراجعت مىخوانيم.
بعد از بازگشت اهل مسجد آمدند همان استدعا را كردند جبرئيل آيه 107 از سوره توبه را آورد: والّذين اتّخذوا مسجدا ضرارا و كفرا و تفريقا بين المؤمنين........ يعنى اهل نفاق كسانى هستند كه مسجد را براى ضرر رساندن و تفرقه افكندن در بين مؤمنين ساختند و براى انتظار كشيدن بر آن كسيكه پيش از بناء مسجد با خدا و رسولش محاربه كرد (مراد ابوعامر است ) تا مىفرمايد در آن مسجد هرگز نماز نخوان حضرت امر كرد برويد و آن مسجد را ويران كنيد و بسوزانيد. ايشان رفته و آتش زندند. اهالى مسجد گريختند و رسول خدا(ص) فرمود آنجا را مزبله نمائيد و ابوعامر در شام غريب و تنها مرد و بنا كننده مسجدا ضرار 12 يا 15 نفر بودند به رهبرى ابوعامر بن نعمان صيفى راهب نصرانىّ بود كه مسجد را جهت اضرار اهل اسلام بنا كردند و حضرت ابوعامر را فاسق ناميد.
روز هفدهم
ولادت رسول اكرم (ص) در عام الفيل
در هفده ماه ربيع الاول، نزديك طلوع فجر در مكه معظمه به عهد كسرى در عام الفيل مَفْخَر موجودات قدم به دنيا نهاد. چون متولد شد در كعبه برو افتاد و ايوان كسرى بلرزه درآمد و درياچه ساوه فرو رفت. آتشكده هزار ساله فارس خاموش گشت و مختون از طرف لايزال روى به طرف كعبه در حال سجده با انگشت مبارك اشاره كرد و فرمود: لا اله الّا اللّه ، آمنه صدائى شنيد كه بهترين خلق متولد شد او را محمد نام كن وهاتفى ندا كرد جاء الحق و زهق الباطل انّ الباطل كان زهوقا.
بعقيده بعضى از علماى شيعه حضرت در دوازدهم اين ماه متولد شده .
2- ولادت حضرت امام جعفر الصادق (ع)
حضرت ابوعبداللّه جعفر الصادق (عليه السلام) در چنسن روزي در سال 83 قمرى در مدينه متولد شد و والده معظمهاش فاطمه مسماة بام فروه دختر قاسم بن محمد بن ابى بكر.
روز هيجدهم
1- هلاكت قوم نمرود:
چنانكه قبلا متذكر شديم نمرود از حضرت ابراهيم استدعاى جنگ كرد و حضرت قبول نمود در روز موعود نمرود سپاه بسيار به صحرا آورده بود ولى ابراهيم تنها در جلو لشكر ايستاد مردم از تهور ابراهيم متحير شدند ناگاه به فرمان الهى لشكر پشه در رسيد و سر و روى نمروديان را گزيد چنانكه همهاش منهزم شدند اما نمرود به قصر خود پناهنده شد كه پشهاى لبش را گزيد بعد به دماغش رفت مغزش را مىخورد مدت 40 سال با مرض و ملال گذرانيد سپس به دوزخ شتافت و مدت سلطنتش 400 سال بود.
امام صادق (عليه السلام) فرمود چهار نفر مالك تمام روى زمين شدند دو نفر مؤ من سليمان و ذوالقرنين و دو نفر كافر نمرود و بخت نُصَّر.
2- وفات صاحب مدارك الاحكام در سال 1009 ق
فاضل متبحّر و جامع فنون و مروّج احكام سيد شمس الدين محمد بن على موسوى جبل عاملى صاحب مدارك الاحكام در سال 1009 ق در 62 سالگى وفات يافت و در جبل عامل به خاك سپرده شد اين بزرگوار دخترزاده شهيد ثانى است و صاحب 6 تأليف مىباشد: حاشيه بر استبصار - حاشيه بر الفيّه - حاشيه بر تهذيب - حاشيه بر روضه البهيّه - شرح مختصر النافع - مدارك الاحكام .
روز نوزدهم
جنگ داود (عليه السلام) با جالوت:
بنى اسرائيل در اثر اختلاف و ظلم و گناه شوكت و قدرتشان را از دست دادند و دشمنان بر آنها چيره شدند حتى جالوت يكى از پادشاهان و دشمنان بنى اسرائيل آنها را به دادن جزيه مجبور كرد و ايشان زبون و خوار بودند.
خداوند اشموئيل يا شموئيل پيغمبر را مبعوث كرد و توانست تااندازهاى به وضع بنى اسرائيل سر و سامانى داده و قسمت عمده آنها را از بت پرستى نجات دهد و بنى اسرائيل براى جنگ با دشمنان و بازگرفتن سرزمينهاى از دست رفته از آن پيغمبر خواستند براى آنها پادشاهى تعيين كند تا با دشمنان به جنگند از طرف خداوند متعال طالوت معين شد و او با هشتاد يا هفتاد هزار نفر لشكر حركت كردند.
دو لشكر بهم رسيدند در ميان لشكر طالوت سه برادر بودند كه پدر پيرى داشتند به نام ايشا و برادر كوچكى به نام داود، داود فَلاخَن خود را كه معمولا هنگام چرانيدن گوسفندان همراه داشت تا جانوران را بدان دور كند با خود برداشت همينكه وارد ميدان شد از سربازان شنيد كه از دلاورى جالوت سخن مىگفتند داود گفت چرا مرعوب سطوت جالوت شده ايد به خدا اگر من او را ديدار كنم به قتلش مىرسانم ، سربازان سخن داود را به گوش طالوت رساندند طالوت او را خواست و از نيروى او سوال كرد بالاخره روز ديگر دو لشكر برابر هم قرار گرفتند داود گفت جالوت را به من نشان دهيد سنگى در فلاخن گذارد پيشانى او را هدف قرار داد سنگ را به سمت او پرتاب كرد سر جالوت را بشكافت سنگ دوم و سوم را به دنبال آن رها كرد جالوت را سرنگون ساخت و لشكريانش در هم شكست و اين سبب شد كه نام داود بر سر زبانها بيافتد و تدريجا عظمت و شوكت پيدا كرده و بنى اسرائيل ويرا به سلطنت و فرمانروائى انتخاب كنند و خداوند متعال نيز او را به نبوّت برگزيد.
ادامه دارد
آيه امروز - 28
وَلَقَدْ صَرَّفْنَا فِي هَذَا الْقُرْآنِ لِيَذَّكَّرُوا وَمَا يَزِيدُهُمْ إِلَّا نُفُورًا
در این قرآن، انواع بیانات مؤثر را آوردیم تا متذکر شوند! ولی (گروهی از کوردلان،) جز بر نفرتشان نمیافزاید
جزء 15 / سورة إسراء / آيه 41