گزارش جمهوري اسلامي ايران از موارد نقض حقوق بشر در كانادا
قسمت جهارم:
در قسمت اول اين گزارش عدم پايبندي و رعايت" پيمان هاي بينالمللي درباره حقوق مدني و سياسي " و عدم پايبندي و رعايت " پيمان بينالمللي حقوق اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي " و عدم پايبندي و رعايت " كنوانسيون بينالمللي درباره حذف همه انواع تبعيض نژادي" در كانادا را خوانديم و اينك ديگر انواع نقضهاي حقوق بشري مربوط به تبعيض عليه زنان بومي و كودكانشان را پي مي گيريم
1.حق مسكن مناسب
در واقع بر اساس ماده 11 پيمان حقوق اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي، هر فردي حق دسترسي به سطح زندگي مناسب و خصوصا خانه مناسب و آسايش بدون تبعيض به دليل نژاد، پيشينيان، اصليت، رنگ، مذهب، مليت، سن، وضعيت تاهل، وضعيت خانوادگي، ناتواني يا دريافت كمك عمومي را دارد.
اگرچه در كانادا 7/1 ميليون خانوار (حدود 16 درصد از كل جمعيت) در سال 2001 نياز به خانه داشتند، در واقع گروههايي با درآمد پايينتر، افراد طرح شده و به حاشيه رانده شده بخش اعظم اين آمار را تشكيل ميدهند.
هنوز مشخص نيست چه اقداماتي از سوي كانادا به منظور اطمينان از اينكه افرادي كه به زور از خانههايشان رانده شدهاند، به مسكن يا غرامت جايگزين دسترسي دارند يا خير. در واقع اين مسئله در بيانيه عمومي شماره 7 سال 1997 درباره حق دسترسي به خانه مناسب از سوي كميته حقوق اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي اعلام شده است.
به عنوان نمونهاي روشن از نقض حقوق بشر در كانادا، خانوادههاي كم درآمد، خانوادههايي كه مادر سرپرست آنها است و زنان بومي و آفريقايي-كانادايي مجبور به فرزندخواندگي كودكانشان به دليل مسكن نامناسب ميشوند. همچنين نمونه ديگر را ميتوان درباره زناني ذكر كرد كه به دليل فقدان خانه و كمك كافي به روابط زناشويي توهينآميز خود ادامه ميدهند كه اين مسئله نيز نگراني اصلي كميته حقوق اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي است.
همچنين موارد زياد گزارش شده از سوي مركز حقوق مساوي در مسكن درباره مستاجراني وجود دارد كه از برخي قوانين و توافقات دولتي در كانادا مانند اعمال معيار دستمزد، تعداد ساكنان، ملزومات ضامن و قانون تنها بزرگسالان رنج ميبرند. در اين زمينه كميته حقوق اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي با نگراني خاص اعلام ميكند كه بسياري اخراجها به دليل بدهيهاي معوقه اندك اجاره بدون در نظر گرفتن تعهدات حزب حاكم انجام شده است.
2.حقوق كار
گامهايي كه بايد از سوي هر كشوري براي تامين حقوق كار و حقوق افراد براي دسترسي آزاد به سرزمينشان، اموالشان و زمينهاي كشاورزيشان برداشته شود در مواد 6 و 7 پيمان حقوق اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي بيان شده است.
اگرچه بر اساس گزارشات صندوق حفاظت از كشاورزي بنيادين، كشاورزان كانادايي اكنون ميتوانند مجبور به ترك كار خود يا ورود به وابستگي مستقيم به تجارت كشاورزي بزرگ شوند كه اين نمونهاي از سلب مالكيت از كشاورزان است. اين مسئله ميتواند نمونهاي نقض حقوق اوليه در كانادا باشد. همانطور كه منابع ديگر گفتهاند، كشاورزان هيچ امكاني براي حفاظت از سرزمينهايشان از آلودگي ندارند؛ بدين ترتيب، دانههاي آلوده آنها ديگر قابل فروش نيستند. اين مسئله را ميتوان نقض ماده 6 پيمان درباره حقوق اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي دانست. علاوه بر اين، حفظ شرايط كاري و آزاديهاي فردي اصولي سياسي و اقتصادي را نميتوان تا زماني كه دولت كانادا قوانين خود مربوط به كشاورزان را از منافع صنايع بيوتكنولوژيك تغيير نداده، تضمين كرد.
3.حق دسترسي به آب
كانادا به عنوان كشور مخالف هميشگي قطعنامههاي مربوط به حق دسترسي به آب در كميسيون حقوق بشر در سالهاي مختلف ظاهر شده است. اين مسئله كنايهآميز است خصوصا با توجه به اينكه كاندا نيازهاي اوليه بشري را به رسميت شناخته، خصوصا آب به عنوان يكي از شش اولويت براي كمكهاي توسعهاي خارج از اين كشور.
علاوه بر اين، سر باز زدن كانادا از اين مسئله سلاح ديگري در انبار كساني است كه مايلند حق شهروندان فقير جهان را نقض كرده و به انتشار منابع آب نپردازند.
رد به رسميت شناختن اين حق از سوي كانادا با پيمانهاي بينالمللي كه تصويب كرده و اعلاميههاي سياسي مبني بر شناسايي آب به عنوان يكي از حقوق انساني متناقض است.
بنابراين رد مستمر اين مسئله از سوي كانادا سوالاتي را درباره تعهد اين كشور به حقوق بشر مطرح ميكند. به تبع آن، توصيههاي جدي از سوي كميته حقوق اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي در 19 مه 2006 وجود داشت كه كانادا مخالفت خود با حق دسترسي به آب را مطابق با بيانيه عمومي شماره 15 كميته در سال 2002 درباره حق دسترسي به آب بازنگري كند تا از دسترسي مساوي و كافي به آب براي افراد ساكن در آنجا بدون توجه به استان يا سرزميني كه در آن زندگي ميكنند يا به چه جامعهاي تعلق دارند، اطمينان يابد.
4.حق دسترسي به غذا
در كانادا 4/7 درصد از جمعيت كه حدود 3/2 ميليون نفر ميشود از عدم امنيت غذايي رنج ميبرند. در اين زمينه كميته حقوق اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي به كانادا پيشنهاد كرد تا تلاشهايش براي توجه به مسئله عدم امنيت غذا و گرسنگي را بيشتر كند.
5.حق تحقيقات آزاد و عادلانه و آموزش
ماده 15 پيمان درباره حقوق اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي درباره حق آزادي در علوم و تحقيقات است؛ اگرچه در كانادا آزادي كامل در تحقيقات ديگر به دانشمندان داده نميشود. 95 درصد از دانشمندان در زمينه ژنتيك و مهندسي ژنتيك در مسير صنعت به طور وابسته كار ميكنند. آنها اطلاعات و نتيجهاي را بدست ميآورند كه با انتظارات صنعت همخواني ندارد و بنابراين با مجازاتهايي مانند از دست دادن شغلشان يا از دست دادن كمك مالي و تجهيزات براي تحقيقاتشان مواجه ميشوند.
در زمينه ديگر بخشهاي جامعه در كانادا، نگرانيهاي خاصي مطرح شده مانند تاثير تبعيضآميز افزايش شهريهها بر افراد كمدرآمد در بسياري استانها و سرزمينها از سال 1998. به عنوان مثال ميتوان گفت كه دانشجويان آفريقايي-كانادايي با مشكلاتي در دسترسي به آموزش و در نتيجه ميزان افت تحصيلي از دبيرستانها روبرو هستند. اين نواقص نقض آشكار ماده 13 پيمان حقوق اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي است.
همانطور كه اشاره شد، چندين ماده پيمان حقوق اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي از سوي دولت كانادا نقض شده كه از جمله آنها ميتوان به تبعيض عليه زنان بومي و كودكانشان، حق مسكن مناسب، زمين، آب، غذا، تحقيقات و آموزش اشاره كرد. با توجه به اين مسئله، بررسي وضعيت حقوق بشر در كانادا از سوي جامعه جهاني به رياست شوراي حقوق بشر ضروري به نظر ميرسد و از اهميت برخوردار است. ادامه دارد
دولتهاي شيعي در ايران
مختار اصلاني- مركز مطالعات و پژوهش هاي فرهنگي حوزه علميه
قسمت دوم :
************ دولت ايلخانيان مغول
پس از سقوط آلبويه، حاكمان سني مذهب بر ايران حكومت ميكردند و در اين دوره تشيع به وسيله عالمان شيعي رواج داده ميشد. به خاطر وجود دانشمندان شيعي و نقش آنان در اداره جامعه اسلامي، آخرين خليفه عباسي نيز وزيري شيعي به نام ابنالعلقمي برگزيد كه با خواجه نصيرالدين طوسي همكاري و مشاوره داشت. با حمله مغولان به رهبري هلاكوخان به بغداد در سال 656، خلافت عباسي و به دنبال آن حكومتهاي محلي تابع خلافت بغداد سقوط كردند و ايلخانان مغول به تثبيت و گسترش حاكميت خود در سرزمينهاي اسلامي پرداختند.
با گذشت زمان، حاكمان ايلخاني با فرهنگ اسلام آشنا شدند و اسلام را پذيرفتند، هرچند گفته ميشود هلاكوخان بر مذهب شرك خود از دنيا رفت. آنها كه اسلام را پذيرفتند سعي كردند موضع ميانهاي نسبت به دو گرايش شيعه و اهلسنت داشته باشند. غازان خان كه از سال 694 تا 709 حكومت مغولان را در اختيار داشت متمايل به مذهب تشيع بود و اجمالاً مورخان پذيرفتند كه دوستدار اهلبيت بود. برخي از نويسندگان نيز معتقدند مذهب تشيع را به نوعي در آن زمان رسميت داده است.[1]
پس از مرگ غازان خان در سال 709 ه. ق وليعهد وي كه برادرش نيز بود به رياست حكومت دست يافت وي خود را "الجايتو" لقب داد كه در زبان مغولي به معناي "سلطان بزرگ" و در فارسي به مفهوم و معناي "خدابنده" ميباشد از اين رو به حاكم ايلخاني سلطان محمد خدابنده ميگفتند.[2]
قبل از استقرار مغولان، مناظره و مباحثه ميان فرقهها و مذاهب اسلامي آغاز شده بود. سلطان هم كه شاهد اين مناظرات مخصوصاً بين شيعه و سني بود نميتوانست از اين مباحث نتيجهاي بگيرد تا اينكه خوابي در عظمت علي ـ عليه السلام ـ ميبيند و بعد از بيدار شدن ميگويد: دانستم كه حال چيست و يقين پيدا كردم كه مذهب شيعه بر ديگر مذاهب غالب است و در آن هيچ شك و شبههاي نيست، دانسته و با تحقيق اين مذهب را اختيار كردم تا ناجي و رستگار باشم و ديگر مذاهب را رد كردم تا هالك و زيان كار نباشم.[3]
علاقه سلطان محمد خدابنده به تشيع و همينطور به دست آوردن اطلاعات بيشتر از اين آيين, موجب شد علماي شيعه را از عراق به ايران فراخواند و موجبات رشد اين مذهب را فراهم آورد. پس از آن كه سلطان مغول مذهب شيعه را پذيرفت، خبر گرويدن وي در سراسر ممالك اسلامي انتشار يافت و تلاش شد مردم نيز به اين آيين درآيند و در صورت سرپيچي تأديب شوند.
در بعضي از شهرها سلطان با مقاومت مردم مواجه شد. به نظر ميرسد، مقاومت در برابر گسترش تشيع در تمام شهرها بوده است به گونهاي كه سلطان محمد خدابنده در پايان رساله خود، شيعه شدن را امري اختياري ميداند و نسبت به كساني كه اين مذهب را اختيار نكنند، اجبار روا نميدارد. او مينويسد: هركه نيكبخت باشد قبول كند و هركه نخواهد بر وي حكمي و زوري نيست... .[4]
تشيع سلطان محمد خدابنده، نقطه عطفي در تاريخ تشيع ايران بود و موجب استحكام و رونق تشيع در اين عصر و در نهايت زمينهساز رسميت يافتن آن در زمان صفويان شد. به دستور خدابنده علاوه بر ضرب سكه به نام علي ـ عليه السلام ـ و اولادش و خواندن خطبه به نام رسول و خاندانش، نام ائمه در كتيبههاي مساجد و بارگاههاي عرفا و امامزادگان و... نوشته شد.
امراي سربدار
در قسمتي از خراسان و حوالي شهر سبزوار، سلسلهاي در سال 738 ه. ق با تصرف شهر سبزوار دولتي تشكيل دادند كه از شرق تا نيشابور و از غرب تا دامغان و گرگان پيش رفت. امراي سربدار سياست مذهبي خود را طرفداري از طريقت حق كه همان مذهب شيعه است اعلام كردند و سبزوار را كه از قديم مردم آن به تشيع اشتهار داشتند، مركز حكومت خود قرار دادند. آنان با دراويش و مرداني كه به دوستي با آل علي مشهور بودند، رابطه برقرار كردند. شعرا را به مديحه سرايي اهلبيت تشويق كردند و با برخي علماي شيعه در خارج از ايران، به خصوص در جبل عامل لبنان كه مركز مهم تشيع بود، باب مكاتبه و مراوده را گشودند و از آنان دعوت كردند جهت هدايت و اجراي شعائر مذهب تشيع به خراسان بيايند. بر اثر همين دعوتها بود كه فقيه اهلبيت "شهيد اول" كتاب مشهور خود "اللمعة الدمشقيه" را با نام خواجه علي مؤيد سربداري تأليف كرد و به خراسان فرستاد تا شيعيان بر طبق فتواهاي او عمل كنند.[5]
هرچند درباره شيعه امامي بودن اين سلسله بحث و گفتگوها زياد است. ولي اجمالاً ميتوان گفت كه گرايش شيعي در آنان قوي بود و به عنوان مبلِّغ شيعه نيز شناخته شدهاند.
دولت قراقويونلوها
همزمان با اواخر دوره تيموريان، حكومتهايي در قسمت غربي و شمال غربي ايران توسط قراقويونلوها بنا شد. اين حكومت كوتاه مدت در محدوده مكاني آذربايجان و عراق، ميتواند در تاريخ تشيع ايران نقطه مثبتي تلقي شود.
آنان با داشتن تمايلات، باورها و اعتقادات شيعي، زمينه باروري و ظهور مذهب تشيع را به منزله مذهب رسمي حكومت صفويه فراهم ساختند. تبريز كه در زمان "اولجايتو" مركز حكومت ايلخاني محسوب ميشد، با تصميم وي به رسمي كردن مذهب تشيع، آمادگي يافت تا در زمانهاي بعد نيز مهد تشيع ايران باشد. حضور قراقويونلوها در آذربايجان و تبريز، محيط مناسبي براي پذيرش شيعه فراهم ساخت.[6]
"قرايوسف" (810 ـ 823 ه. ق) بنيانگذار حكومت قراقويونلوها به داشتن تمايلات شيعي معروف بود و نفوذ تشيع در زمان او كه حكومتش همزمان با شاهرخ تيموري بود، در عدم اطاعت مردم تبريز و ساوه و پيروي از قراقويونلوها در قالب سياسي تجلي يافت. در زمان "جهانشاه قراقويونلو" شهرتشان در داشتن تمايلات شيعي چنان بود كه وقتي تيمور به جانب ساوه و قم تاخت مردم اين شهرها به اينها النّجا نمودند و تركمانان اين دو شهر را به سلطه گرفتند.[7]
دولت صفوي
تشكيل دولت صفوي در اوايل قرن دهم ه. ق از رويدادهاي مهم تاريخ تشيع ايران است. پيدايش اين دولت كه بايد آن را سرآغاز عصر تازهاي در حيات سياسي و مذهبي ايران دانست، موجب استقلال ايران براساس مذهب رسمي تشيع و سازمان اداري نسبتاً متمركز شد. قبل از ظهور صفويان گروهها و اقوام مختلفي در ايران حكومت ميكردند و هيچگونه تمركز اداري بهعنوان دولت ملي وجود نداشت. ايجاد دولت صفوي نقطه اوج نهضتهايي بود كه طرفداري از تشيع عليه حكومتهاي بنياميه و بنيعباس و قدرتهاي همسوي آنان صورت گرفت.
شيخ صفيالدين اسحاق اردبيلي، نياي بزرگ صفويان و پيشواي فرقه صفويه، در عصر ايلخاني زندگي ميكرد و معاصر غازان خان و سلطان ابوسعيد بهادرخان بود. از سال 700 ه. ق شيخ صفي الدين به ارشاد مردم اردبيل و اطراف پرداخت تا حدي كه نفوذ وي در شهرهاي گيلان، آذربايجان و آناتولي تركيه گسترش يافت. از اوائل قرن هشتم تا 830 ه. ق رهبران طريقت صفوي كوشش خود را تنها صرف تبليغ و ارشاد مريدان خود در مناطق دور و نزديك ميكردند تا اينكه اعتبار و قدرت فرقه صفويه ميان عشاير محروم و تهيدست آناتولي و شامات بالا گرفت. از سال 835 كه شيخ جنيد رهبري خانقاه طريقت صفوي را برعهده گرفت خانقاهشان انحصاراً به تبليغ مذهب تشيع پرداخت.
بروز اختلاف بين حكام سلسلههاي آققويونلو و قراقويونلو و موقعيت خانقاه در اين كشمكش موجب شد طريقت صفوي علاوه بر ارشاد و تبليغ به جريانهاي سياسي و نظامي وقت كشانده شود. مبارزه شيوخ طريقت صفوي با حاكمان وقت ادامه داشت تا اينكه شاه اسماعيل در سال 905 ه. ق در حالي كه تنها دوازده سال داشت، نهضت خود را آغاز كرد و در سال بعد شهر تبريز را فتح و دولت صفوي را تأسيس كرد.[8]
شاه اسماعيل بعد از نخستين حمله پيروز خود، دستور داد خطيب شهر خطبه ائمه اثنيعشر را بخواند و مذهب دوازده امامي بهعنوان مذهب رسمي كشور اعلام شد. پيدايش دولت صفوي و ايستادگي آن در برابر دولت سني عثماني سبب برافروخته شدن آتش منازعات مذهبي شد. صفويان پس از استقرار در مبارزه با اهلسنت به نوعي دست به انتقامجويي زدند زيرا قبل از آن اعدام شيعيان در قلمرو حاكميت اهلسنت و عثماني امري رايج بود.
سياست صفويان به رهبري شاه اسماعيل در رسميت دادن به تشيع اثنيعشري، با مقاومت چنداني روبرو نشد. حال اين مسأله به خاطر برخورد تند شاه با مخالفان بود، يا زمينههاي فراواني براي تشيع وجود داشت، چندان تأثيري در نتيجه كار نداشت، زيرا مردم ايران به هر دليل، مذهب تشيع را به راحتي پذيرفتند. التبه تشيع مردم در زمان صفويه به صورت تدريجي به تكامل رسيد. اين روند از زمان شاه اسماعيل آغاز شد و زمان شاه عباس نيز اين حركت تدريجي ادامه داشت بهطوري كه در دو منطقه سرخه سمنان سنگ نوشتههايي از شاه عباس بر جاي مانده كه اگر كسي شيعه شود از ماليات معاف خواهد بود.[9]
شاه اسماعيل صفوي براي تقويت بنيان تشيع در ايران، علماي دوازده امامي شيعه از شامات، بحرين و سرزمينهاي شمال شرقي عربستان و عراق را به ايران دعوت كرد. البته موفقيت اين مذهب نه فقط از قدرت سلسله صفويان بلكه از جاذبههاي ديني ـ ذاتي خود مذهب نيز نشأت ميگرفت.
صفويان براي تثبيت آموزههاي شيعي در شعائر و مراسم مذهبي از خلفاي نخستين با مذمت ياد ميكردند. در اين دوره زيارتگاه صوفيان تخريب و زيارتگاه سادات و امامزادگان جاي آنها را گرفت. مراسم سوگواري بهصورت دسته جمعي شامل زنجيرزني، شبيهخواني و روضه خواني، همگي گوياي اقدامات صفويان در راستاي تثبيت اعتقادي شيعي دوازده امامي است.
بعد از دولت صفوي تشيع بهعنوان يك مذهب رسمي در چارچوب يك نظام سياسي مورد قبول در جهان مطرح شد و با استمرار حكومتهاي مختلف مثل زنديه، افشاريه، قاجاريه و ... كه همگي تشيع را بهعنوان يك اصل مسلم و حياتي براي قدرت خود ميديدند همراه بهعنوان يك نظام سياسي مطرح بوده و تاكنون حضور جدي در جهان داشته است.
--------------------------------------------------------------------------------
[1] . قاشاني، تاريخ الجايتو، بنگاه ترجمه و نشر كتاب، ص 91.
[2] . علامه سيدمحسن امين، اعيان الشيعه، دارالتعارف، بيروت، ج5، ص 99.
[3] . علي شيرخاني، تشيع و گسترش آن در ايران، دفتر نشر معارف، ص 107.
[4] . نشريه دانشكده ادبيات تبريز، سال 1352، ش 106.
[5] . يعقوب آژند، قيام شيعي سربدار.
[6] . ديار بكر، ص 89.
[7] . پروين تركمني آذر، تاريخ سياسي شيعيان در ايران، ص 231.
[8] . هنيس والتر، تشكيل دولت ملي در ايران، ترجمه كيكاوس جهانداري.
[9] . رسول جعفريان، تايخ تشيع در ايران، ص 760.