چهارشنبه ۲۱ آذر ۱۳۸۶
شماره ۹۲۱
 
۱۱ سياست و اقتصاد  
 
شماره قبل
گزارش جمهوري اسلامي ايران از موارد نقض حقوق بشر در كانادا ‏
 
قسمت جهارم:‏
در قسمت اول اين گزارش عدم پايبندي و رعايت" پيمان هاي بين‌المللي درباره حقوق مدني و سياسي " و عدم ‏پايبندي و رعايت " پيمان بين‌المللي حقوق اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي " و عدم پايبندي و رعايت " كنوانسيون ‏بين‌المللي درباره حذف همه انواع تبعيض نژادي" در كانادا را خوانديم و اينك ديگر انواع نقض‌هاي حقوق بشري ‏مربوط به تبعيض عليه زنان بومي و كودكانشان را پي مي گيريم
‏ ‏
‏1.حق مسكن مناسب ‏
در واقع بر اساس ماده 11 پيمان حقوق اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي، هر فردي حق دسترسي به سطح زندگي ‏مناسب و خصوصا خانه مناسب و آسايش بدون تبعيض به دليل نژاد، پيشينيان، اصليت، رنگ،‌ مذهب، مليت، سن، ‏وضعيت تاهل، وضعيت خانوادگي، ناتواني يا دريافت كمك عمومي را دارد.  ‏
اگرچه در كانادا 7/1 ميليون خانوار (حدود 16 درصد از كل جمعيت) در سال 2001 نياز به خانه داشتند، در ‏واقع گروههايي با درآمد پايين‌تر، افراد طرح شده و به حاشيه رانده شده بخش اعظم اين آمار را تشكيل مي‌دهند. ‏
هنوز مشخص نيست چه اقداماتي از سوي كانادا به منظور اطمينان از اينكه افرادي كه به زور از خانه‌هايشان ‏رانده شده‌اند، به مسكن يا غرامت جايگزين دسترسي دارند يا خير. در واقع اين مسئله در بيانيه عمومي شماره 7 ‏سال 1997 درباره حق دسترسي به خانه مناسب از سوي كميته حقوق اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي اعلام شده ‏است. ‏
به عنوان نمونه‌اي روشن از نقض حقوق بشر در كانادا، خانواده‌هاي كم درآمد، خانواده‌هايي كه مادر سرپرست آنها ‏است و زنان بومي و آفريقايي-كانادايي مجبور به فرزندخواندگي كودكانشان به دليل مسكن نامناسب مي‌شوند. ‏همچنين نمونه ديگر را مي‌توان درباره زناني ذكر كرد كه به دليل فقدان خانه و كمك كافي به روابط زناشويي ‏توهين‌آميز خود ادامه مي‌دهند كه اين مسئله نيز نگراني اصلي كميته حقوق اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي است. ‏
همچنين موارد زياد گزارش شده از سوي مركز حقوق مساوي در مسكن درباره مستاجراني وجود دارد كه از ‏برخي قوانين و توافقات دولتي در كانادا مانند اعمال معيار دستمزد، تعداد ساكنان، ملزومات ضامن و قانون تنها ‏بزرگسالان رنج مي‌برند. در اين زمينه كميته حقوق اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي با نگراني خاص اعلام مي‌كند ‏كه بسياري اخراج‌ها به دليل بدهي‌هاي معوقه اندك اجاره بدون در نظر گرفتن تعهدات حزب حاكم انجام شده است. ‏
‏2.حقوق كار ‏
گام‌هايي كه بايد از سوي هر كشوري براي تامين حقوق كار و حقوق افراد براي دسترسي آزاد به سرزمينشان، ‏اموالشان و زمين‌هاي كشاورزيشان برداشته شود در مواد 6 و 7 پيمان حقوق اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي بيان ‏شده است. ‏
اگرچه بر اساس گزارشات صندوق حفاظت از كشاورزي بنيادين، كشاورزان كانادايي اكنون مي‌توانند مجبور به ‏ترك كار خود يا ورود به وابستگي مستقيم به تجارت كشاورزي بزرگ شوند كه اين نمونه‌اي از سلب مالكيت از ‏كشاورزان است. اين مسئله مي‌تواند نمونه‌اي نقض حقوق اوليه در كانادا باشد. همانطور كه منابع ديگر گفته‌اند، ‏كشاورزان هيچ امكاني براي حفاظت از سرزمين‌هايشان از آلودگي ندارند؛ بدين ترتيب، دانه‌هاي آلوده آنها ديگر ‏قابل فروش نيستند. اين مسئله را مي‌توان نقض ماده 6 پيمان درباره حقوق اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي دانست. ‏علاوه بر اين، حفظ شرايط كاري و آزادي‌هاي فردي اصولي سياسي و اقتصادي را نمي‌توان تا زماني كه دولت ‏كانادا قوانين خود مربوط به كشاورزان را از منافع صنايع بيوتكنولوژيك تغيير نداده، تضمين كرد. ‏
‏3.حق دسترسي به آب ‏
كانادا به عنوان كشور مخالف هميشگي قطعنامه‌هاي مربوط به حق دسترسي به آب در كميسيون حقوق بشر در ‏سالهاي مختلف ظاهر شده است. اين مسئله كنايه‌آميز است خصوصا با توجه به اينكه كاندا نيازهاي اوليه بشري را ‏به رسميت شناخته، خصوصا آب به عنوان يكي از شش اولويت براي كمك‌هاي توسعه‌اي خارج از اين كشور. ‏
علاوه بر اين، سر باز زدن كانادا از اين مسئله سلاح ديگري در انبار كساني است كه مايلند حق شهروندان فقير ‏جهان را نقض كرده و به انتشار منابع آب نپردازند. ‏
رد به رسميت شناختن اين حق از سوي كانادا با پيمان‌هاي بين‌المللي كه تصويب كرده و اعلاميه‌هاي سياسي مبني ‏بر شناسايي آب به عنوان يكي از حقوق انساني متناقض است. ‏
بنابراين رد مستمر اين مسئله از سوي كانادا سوالاتي را درباره تعهد اين كشور به حقوق بشر مطرح مي‌كند. به تبع ‏آن، توصيه‌هاي جدي از سوي كميته حقوق اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي در 19 مه 2006 وجود داشت كه كانادا ‏مخالفت خود با حق دسترسي به آب را مطابق با بيانيه عمومي شماره 15 كميته در سال 2002 درباره حق ‏دسترسي به آب بازنگري كند تا از دسترسي مساوي و كافي به آب براي افراد ساكن در آنجا بدون توجه به استان ‏يا سرزميني كه در آن زندگي مي‌كنند يا به چه جامعه‌اي تعلق دارند، اطمينان يابد. ‏
‏4.حق دسترسي به غذا ‏
در كانادا 4/7 درصد از جمعيت كه حدود 3/2 ميليون نفر مي‌شود از عدم امنيت غذايي رنج مي‌برند. در اين زمينه ‏كميته حقوق اقتصادي،‌ اجتماعي و فرهنگي به كانادا پيشنهاد كرد تا تلاش‌هايش براي توجه به مسئله عدم امنيت غذا ‏و گرسنگي را بيشتر كند. ‏

‏5.حق تحقيقات آزاد و عادلانه و آموزش ‏
ماده 15 پيمان درباره حقوق اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي درباره حق آزادي در علوم و تحقيقات است؛ اگرچه ‏در كانادا آزادي كامل در تحقيقات ديگر به دانشمندان داده نمي‌شود. 95 درصد از دانشمندان در زمينه ژنتيك و ‏مهندسي ژنتيك در مسير صنعت به طور وابسته كار مي‌كنند. آنها اطلاعات و نتيجه‌اي را بدست مي‌آورند كه با ‏انتظارات صنعت هم‌خواني ندارد و بنابراين با مجازاتهايي مانند از دست دادن شغلشان يا از دست دادن كمك مالي ‏و تجهيزات براي تحقيقاتشان مواجه مي‌شوند. ‏
در زمينه ديگر بخش‌هاي جامعه در كانادا، نگراني‌هاي خاصي مطرح شده مانند تاثير تبعيض‌آميز افزايش شهريه‌ها ‏بر افراد كم‌درآمد در بسياري استان‌ها و سرزمين‌ها از سال 1998. به عنوان مثال مي‌توان گفت كه دانشجويان ‏آفريقايي-كانادايي با مشكلاتي در دسترسي به آموزش و در نتيجه ميزان افت تحصيلي از دبيرستان‌ها روبرو ‏هستند. اين نواقص نقض آشكار ماده 13 پيمان حقوق اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي است. ‏
همانطور كه اشاره شد، چندين ماده پيمان حقوق اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي از سوي دولت كانادا نقض شده كه ‏از جمله آنها مي‌توان به تبعيض عليه زنان بومي و كودكانشان، حق مسكن مناسب، زمين، آب، غذا، تحقيقات و ‏آموزش اشاره كرد. با توجه به اين مسئله، بررسي وضعيت حقوق بشر در كانادا از سوي جامعه جهاني به رياست ‏شوراي حقوق بشر ضروري به نظر مي‌رسد و از اهميت برخوردار است. ‏ ادامه دارد
بالای صفحه

دولت‎هاي شيعي در ايران

مختار اصلاني- مركز مطالعات و پژوهش هاي فرهنگي حوزه علميه ‏
قسمت دوم :‏
‏************ دولت ايلخانيان مغول ‏
پس از سقوط آل‌بويه، حاكمان سني مذهب بر ايران حكومت مي‌كردند و در اين دوره تشيع به وسيله عالمان ‏شيعي رواج داده مي‌شد. به خاطر وجود دانشمندان شيعي و نقش آنان در اداره جامعه اسلامي،‌ آخرين خليفه ‏عباسي نيز وزيري شيعي به ‌نام ابن‌العلقمي برگزيد كه با خواجه نصيرالدين طوسي همكاري و مشاوره داشت. ‏با حمله مغولان به رهبري هلاكوخان به بغداد در سال 656، خلافت عباسي و به دنبال آن حكومت‌هاي محلي ‏تابع خلافت بغداد سقوط كردند و ايلخانان مغول به تثبيت و گسترش حاكميت خود در سرزمين‌هاي اسلامي ‏پرداختند. ‏
با گذشت زمان، حاكمان ايلخاني با فرهنگ اسلام آشنا شدند و اسلام را پذيرفتند، ‌هرچند گفته مي‌شود ‏هلاكوخان بر مذهب شرك خود از دنيا رفت. آن‌ها كه اسلام را پذيرفتند سعي كردند موضع ميانه‌اي نسبت به ‏دو گرايش شيعه و اهل‌سنت داشته باشند. غازان خان كه از سال 694 تا 709 حكومت مغولان را در اختيار ‏داشت متمايل به مذهب تشيع بود و اجمالاً مورخان پذيرفتند كه دوستدار اهل‌بيت بود. برخي از نويسندگان نيز ‏معتقدند مذهب تشيع را به نوعي در آن زمان رسميت داده است.[1] ‏
پس از مرگ غازان خان در سال 709 ه‍. ق وليعهد وي كه برادرش نيز بود به رياست حكومت دست يافت ‏وي خود را "الجايتو" لقب داد كه در زبان مغولي به معناي "سلطان بزرگ" و در فارسي به مفهوم و معناي ‏‏"خدابنده" مي‌باشد از اين رو به حاكم ايلخاني سلطان محمد خدابنده مي‌گفتند.[2] ‏
قبل از استقرار مغولان، مناظره و مباحثه ميان فرقه‌ها و مذاهب اسلامي آغاز شده بود. سلطان هم كه شاهد اين ‏مناظرات مخصوصاً بين شيعه و سني بود نمي‌توانست از اين مباحث نتيجه‌اي بگيرد تا اين‌كه خوابي در ‏عظمت علي ـ عليه السلام ـ مي‌بيند و بعد از بيدار شدن مي‌گويد: دانستم كه حال چيست و يقين پيدا كردم كه ‏مذهب شيعه بر ديگر مذاهب غالب است و در آن هيچ شك و شبهه‌اي نيست، دانسته و با تحقيق اين مذهب را ‏اختيار كردم تا ناجي و رستگار باشم و ديگر مذاهب را رد كردم تا هالك و زيان كار نباشم.[3] ‏
علاقه سلطان محمد خدابنده به تشيع و همين‌طور به دست آوردن اطلاعات بيشتر از اين آيين, موجب شد ‏علماي شيعه را از عراق به ايران فراخواند و موجبات رشد اين مذهب را فراهم آورد. پس از آن كه سلطان ‏مغول مذهب شيعه را پذيرفت، خبر گرويدن وي در سراسر ممالك اسلامي انتشار يافت و تلاش شد مردم نيز ‏به اين آيين درآيند و در صورت سرپيچي تأديب شوند.‏
در بعضي از شهرها سلطان با مقاومت مردم مواجه شد. به نظر مي‌رسد، ‌مقاومت در برابر گسترش تشيع در ‏تمام شهرها بوده است به گونه‌اي كه سلطان محمد خدابنده در پايان رساله خود، شيعه شدن را امري اختياري ‏مي‌داند و نسبت به كساني كه اين مذهب را اختيار نكنند، اجبار روا نمي‌دارد. او مي‌نويسد: هركه نيكبخت باشد ‏قبول كند و هركه نخواهد بر وي حكمي و زوري نيست... .[4] ‏
تشيع سلطان محمد خدابنده، نقطه عطفي در تاريخ تشيع ايران بود و موجب استحكام و رونق تشيع در اين ‏عصر و در نهايت زمينه‌ساز رسميت يافتن آن در زمان صفويان شد. به دستور خدابنده علاوه بر ضرب سكه ‏به نام علي ـ عليه السلام ـ و اولادش و خواندن خطبه به نام رسول و خاندانش، نام ائمه در كتيبه‌هاي مساجد و ‏بارگاه‌هاي عرفا و امامزادگان و... نوشته شد. ‏
امراي سربدار ‏
در قسمتي از خراسان و حوالي شهر سبزوار، سلسله‌اي در سال 738 ه‍. ق با تصرف شهر سبزوار دولتي ‏تشكيل دادند كه از شرق تا نيشابور و از غرب تا دامغان و گرگان پيش رفت. امراي سربدار سياست مذهبي ‏خود را طرفداري از طريقت حق كه همان مذهب شيعه است اعلام كردند و سبزوار را كه از قديم مردم آن به ‏تشيع اشتهار داشتند، مركز حكومت خود قرار دادند. آنان با دراويش و مرداني كه به دوستي با آل علي مشهور ‏بودند، رابطه برقرار كردند. شعرا را به مديحه سرايي اهل‌بيت تشويق كردند و با برخي علماي شيعه در خارج ‏از ايران، به خصوص در جبل عامل لبنان كه مركز مهم تشيع بود، باب مكاتبه و مراوده را گشودند و از آنان ‏دعوت كردند جهت هدايت و اجراي شعائر مذهب تشيع به خراسان بيايند. بر اثر همين دعوت‌ها بود كه فقيه ‏اهل‌بيت "شهيد اول" كتاب مشهور خود "اللمعة الدمشقيه" را با نام خواجه علي مؤيد سربداري تأليف كرد و ‏به خراسان فرستاد تا شيعيان بر طبق فتواهاي او عمل كنند.[5] ‏
هرچند درباره شيعه امامي بودن اين سلسله بحث و گفتگوها زياد است. ولي اجمالاً مي‌توان گفت كه گرايش ‏شيعي در آنان قوي بود و به ‌عنوان مبلِّغ شيعه نيز شناخته شده‌اند. ‏
دولت قراقويونلوها ‏
همزمان با اواخر دوره تيموريان، حكومت‌هايي در قسمت غربي و شمال غربي ايران توسط قراقويونلوها بنا ‏شد. اين حكومت كوتاه مدت در محدوده مكاني آذربايجان و عراق، مي‌تواند در تاريخ تشيع ايران نقطه مثبتي ‏تلقي شود. ‏
آنان با داشتن تمايلات، باورها و اعتقادات شيعي، زمينه باروري و ظهور مذهب تشيع را به منزله مذهب ‏رسمي حكومت صفويه فراهم ساختند. تبريز كه در زمان "اولجايتو" مركز حكومت ايلخاني محسوب مي‌شد، ‏با تصميم وي به رسمي كردن مذهب تشيع، آمادگي يافت تا در زمان‌هاي بعد نيز مهد تشيع ايران باشد. حضور ‏قراقويونلوها در آذربايجان و تبريز، ‌محيط مناسبي براي پذيرش شيعه فراهم ساخت.[6] ‏
‏"قرايوسف" (810 ـ 823 ه‍. ق) بنيانگذار حكومت قراقويونلوها به داشتن تمايلات شيعي معروف بود و نفوذ ‏تشيع در زمان او كه حكومتش همزمان با شاهرخ تيموري بود، ‌در عدم اطاعت مردم تبريز و ساوه و پيروي ‏از قراقويونلوها در قالب سياسي تجلي يافت. در زمان "جهانشاه قراقويونلو" شهرت‌شان در داشتن تمايلات ‏شيعي چنان بود كه وقتي تيمور به جانب ساوه و قم تاخت مردم اين شهرها به اين‌ها النّجا نمودند و تركمانان ‏اين دو شهر را به سلطه گرفتند.[7] ‏
دولت صفوي ‏
تشكيل دولت صفوي در اوايل قرن دهم ه‍. ق از رويدادهاي مهم تاريخ تشيع ايران است. پيدايش اين دولت كه ‏بايد آن را سر‌آغاز عصر تازه‌اي در حيات سياسي و مذهبي ايران دانست، موجب استقلال ايران براساس ‏مذهب رسمي تشيع و سازمان اداري نسبتاً متمركز شد. قبل از ظهور صفويان گروه‌ها و اقوام مختلفي در ‏ايران حكومت مي‌كردند و هيچ‌گونه تمركز اداري به‌عنوان دولت ملي وجود نداشت. ايجاد دولت صفوي نقطه ‏اوج نهضت‌هايي بود كه طرفداري از تشيع عليه حكومت‌هاي بني‌اميه و بني‌عباس و قدرت‌هاي همسوي آنان ‏صورت گرفت. ‏
شيخ صفي‌الدين اسحاق اردبيلي، نياي بزرگ صفويان و پيشواي فرقه صفويه، در عصر ايلخاني زندگي ‏مي‌كرد و معاصر غازان خان و سلطان ابوسعيد بهادرخان بود. از سال 700 ه‍. ق شيخ صفي الدين به ارشاد ‏مردم اردبيل و اطراف پرداخت تا حدي كه نفوذ وي در شهرهاي گيلان، آذربايجان و آناتولي تركيه گسترش ‏يافت. از اوائل قرن هشتم تا 830 ه‍. ق رهبران طريقت صفوي كوشش خود را تنها صرف تبليغ و ارشاد ‏مريدان خود در مناطق دور و نزديك مي‌كردند تا اين‌كه اعتبار و قدرت فرقه صفويه ميان عشاير محروم و ‏تهي‌دست آناتولي و شامات بالا گرفت. از سال 835 كه شيخ جنيد رهبري خانقاه طريقت صفوي را برعهده ‏گرفت خانقاه‌شان انحصاراً به تبليغ مذهب تشيع پرداخت. ‏
بروز اختلاف بين حكام سلسله‌هاي آق‌قويونلو و قراقويونلو و موقعيت خانقاه در اين كشمكش موجب شد ‏طريقت صفوي علاوه بر ارشاد و تبليغ به جريان‌هاي سياسي و نظامي وقت كشانده شود. مبارزه شيوخ ‏طريقت صفوي با حاكمان وقت ادامه داشت تا اين‌كه شاه اسماعيل در سال 905 ه‍. ق در حالي كه تنها دوازده ‏سال داشت، ‌نهضت خود را آغاز كرد و در سال بعد شهر تبريز را فتح و دولت صفوي را تأسيس كرد.[8] ‏
شاه اسماعيل بعد از نخستين حمله پيروز خود، دستور داد خطيب شهر خطبه ائمه اثني‌عشر را بخواند و مذهب ‏دوازده امامي به‌عنوان مذهب رسمي كشور اعلام شد. پيدايش دولت صفوي و ايستادگي آن در برابر دولت ‏سني عثماني سبب برافروخته شدن آتش منازعات مذهبي شد. صفويان پس از استقرار در مبارزه با اهل‌سنت ‏به نوعي دست به انتقام‌جويي زدند زيرا قبل از آن اعدام شيعيان در قلمرو حاكميت اهل‌سنت و عثماني امري ‏رايج بود. ‏
سياست صفويان به رهبري شاه اسماعيل در رسميت دادن به تشيع اثني‌عشري، با مقاومت چنداني روبرو نشد. ‏حال اين مسأله به خاطر برخورد تند شاه با مخالفان بود، يا زمينه‌هاي فراواني براي تشيع وجود داشت، چندان ‏تأثيري در نتيجه كار نداشت، زيرا مردم ايران به هر دليل، مذهب تشيع را به راحتي پذيرفتند. التبه تشيع مردم ‏در زمان صفويه به صورت تدريجي به تكامل رسيد. اين روند از زمان شاه اسماعيل آغاز شد و زمان شاه ‏عباس نيز اين حركت تدريجي ادامه داشت به‌طوري كه در دو منطقه سرخه سمنان سنگ نوشته‌هايي از شاه ‏عباس بر جاي مانده كه اگر كسي شيعه شود از ماليات معاف خواهد بود.[9] ‏
شاه اسماعيل صفوي براي تقويت بنيان تشيع در ايران، علماي دوازده امامي شيعه از شامات، بحرين و ‏سرزمين‌هاي شمال شرقي عربستان و عراق را به ايران دعوت كرد. البته موفقيت اين مذهب نه فقط از قدرت ‏سلسله صفويان بلكه از جاذبه‌هاي ديني ـ ذاتي خود مذهب نيز نشأت مي‌گرفت. ‏
صفويان براي تثبيت آموزه‌هاي شيعي در شعائر و مراسم مذهبي از خلفاي نخستين با مذمت ياد مي‌كردند. در ‏اين دوره زيارتگاه صوفيان تخريب و زيارتگاه سادات و امامزادگان جاي آن‌ها را گرفت. مراسم سوگواري ‏به‌صورت دسته جمعي شامل زنجيرزني، شبيه‌خواني و روضه خواني، همگي گوياي اقدامات صفويان در ‏راستاي تثبيت اعتقادي شيعي دوازده امامي است. ‏
بعد از دولت صفوي تشيع به‌عنوان يك مذهب رسمي در چارچوب يك نظام سياسي مورد قبول در جهان مطرح ‏شد و با استمرار حكومت‌هاي مختلف مثل زنديه، افشاريه، قاجاريه و ... كه همگي تشيع را به‌‌عنوان يك اصل ‏مسلم و حياتي براي قدرت خود مي‌ديدند همراه به‌عنوان يك نظام سياسي مطرح بوده و تاكنون حضور جدي در ‏جهان داشته است. ‏
‏--------------------------------------------------------------------------------‏
‏[1] . قاشاني، تاريخ الجايتو، بنگاه ترجمه و نشر كتاب، ص 91. ‏
‏[2] . علامه سيدمحسن امين، اعيان الشيعه، دارالتعارف، بيروت، ج5، ص 99. ‏
‏[3] . علي شيرخاني، تشيع و گسترش آن در ايران، دفتر نشر معارف، ص 107. ‏
‏[4] . نشريه دانشكده ادبيات تبريز، سال 1352، ش 106. ‏
‏[5] . يعقوب آژند، قيام شيعي سربدار. ‏
‏[6] . ديار بكر، ص 89. ‏
‏[7] . پروين تركمني آذر، تاريخ سياسي شيعيان در ايران، ص 231. ‏
‏[8] . هنيس والتر، تشكيل دولت ملي در ايران، ترجمه كيكاوس جهان‌داري. ‏
‏[9] . رسول جعفريان، تايخ تشيع در ايران، ص 760.
بالای صفحه

مبانى ارزشى نظام اقتصاد اسلامى ‏
 
نويسنده:اكبر قنبرى
قسمت اول:
واژه‏هاى عدل و قسط در قرآن مجيد، بيش از پنجاه بار تكرار شده است. از آنجا كه عدل در ‏مقابل ظلم قرار گرفته و معنى ظلم تجاوز به حق است، عدول از تجاوز و بازگشت ‏به آن حق و عدل مى‏باشد; ولى ‏قسط چون به معنى سهم و نصيب است، دادن نصيب و رعايت‏حق ديگران و حفظ آن از تبعيض و تنقيص نيز از آن ‏استفاده مى‏شود. ‏ 
اخلاق و اقتصاد 

علم اقتصاد با اين ادعا آغاز مى‏گردد كه در يك جامعه بزرگ، دستورات اخلاقى نمى‏تواند تنظيم‏كننده رفتار ‏اجتماعى افراد و ايجادكننده نظمى قابل پيش‏بينى باشد، حال آن‏كه با اصل قراردادن رفتار مبتنى بر نفع ‏شخصى، رفتار اجتماعى افراد، نظمى معين و قابل پيش‏بينى پيدا مى‏كند. مضمون علم اقتصاد در واقع، ‏توضيح چگونگى پيدايش ساختار و عملكرد اين نظم است. بنابراين، هر كوششى كه به قصد اصلاح علم ‏اقتصاد، بخواهد دستورات اخلاقى را اصل رفتارى انسانها قرار دهد، در واقع علم اقتصاد را اصلاح نمى‏كند، ‏بلكه آن را از ريشه نفى مى‏كند. 
اولا: صرف تعقيب نفع شخصى، عملى خلاف موازين اخلاقى نيست، مگر اين‏كه تابع كانت (1) باشيم. 
ثانيا: اين ادعا اشكال اساسى روش‏شناختى و معرفتى دارد. چرا كه جهان علم، و از آن ميان علم اقتصاد، ‏جهان تئورى‏هاست و طرح تئورى‏ها هم در قالب مدل صورت مى‏گيرد و ساخت مدل يا به صورت قياسى ‏است‏يا استقرايى; و هر دو روش، مبتنى بر پيش‏فرض معرفت‏شناختى است. آيا به جهان و رويدادهاى ‏اقتصادى با ذهن خالى برخورد مى‏كنيم يا با ذهن پر؟ بنابر تئورى فانوسى در فلسفه علم، مشاهدات تابع ‏فرضيه‏هاست و مشاهده، توسط نظريه، هدايت‏شده و آن را پيش‏فرض مى‏كند. (2) به عبارت ديگر، همه ‏مشاهدات گرانبار از تئورى، (‏Theory - Loaden‎‏) هستند. پس جهانى كه ما مشاهده مى‏كنيم مطابق ‏تئورى‏ها و تفسيرهاى تئوريك خود ماست. در مقابل اين نظريه (تئورى فانوسى)، تئورى كشكولى در علم ‏را داريم كه به سابقيت (سابق بودن) مشاهدات بر نظريه‏ها معتقد است. 
آيا تئورى‏ها در اقتصاد مبتنى بر روش‌هاى قياسى نيست و آيا اين انسان اقتصادى عقلايى، مجرد ‏پيش‏فرض نمى‏باشد (آيا نمى‏توان انسان دكارتى را در چنين انسانى مشاهده كرد، در مقابل انسان ‏پاولوف)؟ اين درست است كه ارزش‌ها و هدف‌هاى اقتصادى اعلام شده، در تضاد با واقعيات است; ولى ‏اين تضاد باعث نمى‏شود كه مفاهيم ارزشى نهفته در واژه‏ها را هم فراموش كنيم. بهينگى پارتو را در ‏اقتصاد رفاه در نظر بياوريد; وضعيت اجتماعى را بهينه، به معناى پارتو، مى‏گويند اگر و تنها اگر فايده هيچ ‏فردى نتواند زياد شود مگر آن‏كه به نقصان فايده ديگرى منجر گردد. رسيدن به چنين وضع بهينه‏اى، ‏موفقيتى بسيار محدود به شمار مى‏رود و به خودى خود، ضامن نتايج‏شاهكارى نيست. يك وضعيت ‏مى‏تواند بهينه پارتو باشد، در حالى كه در آن برخى انسانها در فقر كامل به سر برند و بعضى ديگر غرق در ‏تجملات باشند; و نتوان وضع فقرا را بهبود بخشيد مگر آن‏كه به تجمل اغنيا دست زده شود. بهينگى پارتو ‏مى‏تواند واقعا حاوى انديشه‏اى جهنمى باشد. (3) 
افزون بر اين، مفاهيم ارزشى بر پنج دسته قابل تقسيم‏اند: 
‏1. مفاهيم ارزشى اخلاقى: خوب، بد، درست، نادرست، بايد، نبايد، وظيفه، مسئوليت، فضيلت، رذيلت. 
‏2. مفاهيم ارزشى حقوقى: عدالت، ظلم، سرقت، مالكيت و.... 
‏3. مفاهيم ارزشى دينى و مذهبى: احكام خمسه (وجوب، حرمت، كراهت، استحباب، اباحه) كه به افعال ‏انسان تعلق مى‏گيرد. حلال و حرام و نجس و پاك كه به اشياء تعلق مى‏گيرد. 
‏4. مفاهيم ارزشى زيباشناختى; كه در تمامى شاخه‏هاى هنر كاربرد دارند و مهم‏ترين آنها عبارتند از: زيبا، ‏زشت، شكوه، فخامت، باصفا، دلگير، بى‏روح و.... 
اين چهار دسته از مفاهيم كم و بيش در اقتصاد دخالت دارند. و اما قسم پنجم، مفاهيم ارزشى اقتصادى ‏است. والتر استيس گفته است نو، كهنه، گران و ارزان مفاهيم ارزشى اقتصادى‏اند; البته برخى اين ‏مفاهيم را از مفاهيم ارزش زيباشناختى دانسته‏اند. انصاف اين است كه مفاهيم ارزشى اقتصادى بيش از ‏مواردى است كه استيس مطرح كرده است. اين مفاهيم شامل مفاهيمى هستند كه داراى بار ارزشى ‏‏(چه مثبت و چه منفى) مى‏باشند. 

تاثير دين در اقتصاد 

دين از سه ناحيه مى‏تواند در اقتصاد تاثير بگذارد. 
‏1) از طريق مفاهيم; بدين صورت كه مفاهيم پيش فرض شده در مدل‏ها را جابه‏جا كرده، با طرح انسان ‏اقتصادى خود، الگوهاى مصرف و توليد و توزيع را دگرگون سازد. نظر به اين‏كه ساخت مدل‏ها در اقتصاد، ‏نوعا به صورت قياسى است، امكان تاثيرگذارى آن به لحاظ معرفتى ممكن مى‏شود. 
‏2) از طريق نهادها و سازمان‌هاى اقتصاد; امروزه توضيح و تبيين نظام‌هاى اقتصادى بر مبناى تاثيرگذارى آنها ‏بر روى نهادها و سازمان‌ها قابل بررسى است. تعميم‌هاى وبر و تاونى، (‏Tawney‏) در باب نقش اصلاح ‏پروتستانى در توسعه سرمايه‏دارى، مجادلاتى برانگيخته است كه تا به امروز ادامه دارد. (4) به باور وبر، ‏‏"يكى از عناصر بنيادى روح سرمايه‏دارى جديد، بلكه همه فرهنگ جديد، يعنى شيوه زندگى عقلانى بر ‏مبناى ايده شغل به عنوان تكليف، [‏Beruf‏] ،از روحيه رياضت‏كشى مسيحيت زاده شد". (5) 
درباره مبناى فرهنگى تمدن اسلام نيز تحقيقاتى صورت مى‏گيرد كه نشان مى‏دهد چگونه در قرن چهارم ‏هجرى، جهان اسلام با فرهنگ دينى، شاهد تمدن شگرفى گرديد. سازگارى دين و دنيا در اسلام و ‏عقلانيت دينى آن دوران و نقش اقتصاد شهرى و بازار در آن دوره، جاى تحليل دارد. درباره پيشرفت ‏اقتصادى ژاپن، گروهى از تحليلگران، نقش مذهب كنفوسيوس را اساسى مى‏دانند. چرا كه براساس يك ‏تحليل از مذهب كنفوسيوس "كار گروهى مقدس مى‏گردد". (6) جامعه‏شناسان دين، گروه‌هاى دينى ‏فراوانى را در آسيا مطالعه كرده‏اند تا دريابند كه آيا ميان تاكيد اين گروه‌ها بر اهميت دينى كار و ميان تاكيد ‏پروتستان‏هاى اوليه شباهتى وجود دارد يا نه! (7) 
‏3) از طريق ارزش‌ها; برخى از اقتصاددانان، اصول موضوعه يك نظام اقتصادى را عدالت اقتصادى، آزادى، ‏مالكيت، حقوق، عوامل توليد و نظام مصرفى ايده‏آل ذكر كرده‏اند. پرواضح است كه اين اصول، بسته به نوع ‏نظام و نحوه نگرش به آن، مى‏تواند به گونه‏اى خاص طراحى شود و ارزشى بودن برخى از اين اصول، جاى ‏ترديد ندارد. قبل از پرداختن به موضوع عدالت‏به عنوان يك موضوع ارزشى، لازم است مفهوم ارزش به ‏گونه‏اى مستقل بررسى شود و سپس جايگاه ارزشى نظام اقتصادى اسلام تبيين گردد. ادامه دارد
منابع :
‏1. كسانى كه پيرو كانت نيستند، مى‏گويند: انسان فطرتا حب ذات دارد. حب ذات، صيانت ذات مى‏آورد; و ‏از اين رو جلب نفع و دفع ضرر لازم مى‏آيد. تا جايى كه جلب نفع و دفع ضرر شما به ديگران آسيب نرساند ‏كار غير اخلاقى انجام نمى‏دهيد. 
2. آلن. ف. چالمرز، چيستى علم درآمدى بر مكاتب علم‏شناسى فلسفى، ترجمه سعيد زيباكلام، ص‏51 و ‏نيز بنگريد به: پوپر، كشكول و فانوس: دو نظريه پيرامون معرفت، چاپ شده در: علم چيست؟ فلسفه ‏چيست؟ نوشته عبدالكريم سروش، مؤسسه فرهنگى صراط، چاپ دهم، 1368، ص‏229. 
‏ ‏3. آمار تياسن، اخلاق و اقتصاد، ترجمه حسن فشاركى، نشر شيرازه، 1377، ص‏36. 
‏4. بنگريد به: ماكس وبر، اخلاق پروتستانى و روح سرمايه‏دارى، ترجمه عبدالكريم رشيديان و پريسا منوچهر ‏كاشانى، تهران، انتشارات علمى و فرهنگى، 1373; موريشيما، "كنفوسيوس و سرمايه‏دارى‏"، پيام، ‏فروردين‏68، به نقل از كتاب چرا ژاپن موفق شد؟ 
‏5. وبر، همان، ص‏189. 
‏6. بنگريد به: مجون ليونيگستون جومور و فيليشيا اولد فادر، شناخت ژاپن، ج‏1، ترجمه احمد بيرشك، ‏تهران، انتشارات خوارزمى، 1375، ص‏275. 
‏7. بنگريد به مقاله: 
مأخذ: فصلنامه نقد و نظر ، شماره 21-22 ‏با تشكر از خبرگزاري فارس