کاج مطبق
( Araucaric excelsa )
گياهي است سوزني برگ و زيبا و از خانواده آراکرياسه با شاخه هاي مطبق ، موطن اصلي آن جزيره نور فولک استراليا است . رشد آن در محيط طبيعي زياد ولي در آپارتمان به کندي رشد مينمايد احتياج به اکسيژن فراوان دارد و درجه حرارت بالا را تحمل نمي کند .
نيازها :
نور :اگرچه سايه را تحمل مي کند ولي نزديک به پنجره با نور ملايم نگهداري کنيد البته قابليت نگهداري در آفتاب را نيز دارد که بهتر است در بهار و تابستان آنرا در خارج از آپارتمان نگهداري کنيد . در نور کامل بدون تابش آفتاب سبزتر ميماند ولي در آفتاب بهتر رشد مي کند . هر چند وقت يکبار آنرا 180 درجه بچرخانيد تا به طرف نور منحرف نشود .
دما :قابليت تحمل همه دما ها را دارد به همين دليل مي توان آنرا در داخل يا خارج از آپارتمان نگهداري کرد . ( به عنوان گياه باغچه اي و آپارتماني کاربرد دارد ) .
آبياري : در تابستان هفته اي دو بار و در زمستان در 7 تا 10 روز يکبار آبياري نما ييد خاک را هميشه مرطوب نگهداريد .
خاک :خاک کمپوست براي اين گياه مناسب است . خاک را سبک تهيه نماييد مخلوطي از دو قسمت گل و سه قسمت برگ پوسيده براي اين گياه مناسب است .
تکثير : تکثير کاج مطبق در خانه بسيار مشکل و تقريبا ناممکن است . براي تکثير از بذر يا قلمه استفاده مي شود که البته قلمه بايد از انتها ي ساقه گياه باشد در غير اينصورت گياه حاصل کج در مي آيد
عبرت و تربيت در قرآن و نهجالبلاغه
قسمت سوم
نويسنده: محمدرضا - قائمىمقدم
****حوزه كاربرد اين روش
قلمرو كاربرد اين روش، همه دورانهاى زندگى انسان بجز كودكى است.9 چرا كه درك عبرتها، نيازمند عقلى سليم، چشمى بينا، دلى بيدار و در يك كلام قدرت شناختى بالاست.10 و انسان هر چه از نظر سنى بالاتر مىرود، معمولاً دامنه شناخت او گستردهتر و از خصوصيات فوق بيشتر برخوردار مىگردد. از اين رو، بهكارگيرى اين روش در هر يك از مراحل رشد، قواعد و خصوصياتى دارد كه بهطور اختصار به آنها اشاره مىشود:
1. در اواخر مرحله كودكى، رشد شناختى كودك ضعيف است. در مورد هر شيئى يا موقعيتى فكر او بيشتر به اجزاء متوجه است، اما نمىتواند اين اجزاء را به صورت كل آن دريافت كند، از اين رو براى عبرتدهى به كودك، هم بايد تك تك اجزاء يك جريان عبرتآموز را به كودك نشان داد و هم بايد رابطه اجزاء با يكديگر و نيز حصول نتيجه را براى وى توضيح داد، مثلاً براى اينكه كودك از حادثهاى عبرت بگيرد و از ارتكاب كار خلافى كه ديگرى انجام داده ـ و اين حادثه ناخوشايند را براى او حاصل نموده است ـ دورى جويد، مىتوان، نتيجه نامطلوبى كه از كار فرد خطاكار به دست مىآيد در معرض ديد وى قرار داد و سپس رابطه آن نتيجه نامطلوب را با كار خطا مشخص كرد و آنگاه نتيجهگيرى كرد كه اگر تو هم چنين خطايى را انجام دهى، مثل آن فرد بايد منتظر چنين پيامد نامطلوبى باشى.
2. در هفت سال دوم و مرحله دبستانى، در رشد فكرى كودك تغيير و تحول چشمگيرى پيدا مىشود و منطق او به مسائل عينى گرايش پيدا مىكند. كودك در اين مرحله به دستكارى علائم و نشانهها مىپردازد. ارتباط بين اجزاء را مىسنجد و از اين طريق، وضعيت پديدههاى گوناگون را تبيين و از آنها نتيجهگيرى مىكند. براى عبرتآموختن به چنين فردى بايد اجزاء عينى يك جريان را در معرض ديد وى قرار داد، به ارتباط بين اجزاء، اشاره مختصرى كرد و نتيجهگيرى رابه خود وى واگذار نمود. مثلاً در همان مثال قبل اگر كودك از كار خطا و نيز بهدنبال آن از نتيجه آن و ارتباط بين آن دو خبردار شود، خودش نتيجه مىگيرد كه: "اگر من هم چنين خطايى را انجام دهم. مثل او بايد منتظر چنين پيامد نامطلوبى باشم".
3. در مرحله نوجوانى كه همزمان با بلوغ شرعى است، رشد شناختى و ادراكى نوجوان اوج مىگيرد و از واقعيات عينى و محسوس، به امور انتزاعى و ذهنى منتقل مىشود. نوجوان مىتواند به تهيه و تنظيم فرضيههاى ذهنى بپردازد. و هر مسألهاى را به صورت اصولى و منطقى آن بررسى كند. او مىتواند مسائل مجرد و انتزاعى را تجزيه و تحليل نمايد و به نتايجى منطقى دست يابد. چنين فردى، براى عبرت گرفتن از حوادث، كافى است كه از پيشدرآمد فوق خبردار شود. آنگاه به تجزيه و تحليل، كشف روابط و علل و در نهايت نتيجهگيرى آن بپردازد و آن را به عنوان تجربهاى در كنار تجارب زندگى خويش ثبت كند.11
از اين دوره به بعد، هر چه سن بالاتر رود و به مراحل سنى بالاترى برسد، بر تجارب او افزوده مىشود و همين تجارب،او را ورزيده و كارآزمودهتر مىكند. بهطورى كه با ديدن يا شنيدن بسيارى از امور، به درك حقايق بسيارى در وراى آنها نائل مىگردد.
از آنچه گذشت، معلوم مىشود كه گستره بهكارگيرى روش عبرت، در مراحل اوليه زندگى تربيتآموز، كمتر است. چرا كه دايره درك كودك كمتر است، و هر چه بر سن كودك افزوده مىشود و كودك به مراحل بالاترى مىرسد، دامنه كاربرد اين روش، گستردهتر مىگردد.
****پيامدهاى تربيتى عبرت
تأكيد نسبتا فراوان قرآن و روايات بر سير و سفر و خواندن سرگذشت اقوام و ملل و گرفتن عبرت از آنها، به دليل آثار تربيتى فراوانى است كه اين مسأله بهدنبال دارد. در اين بخش به پارهاى از اين آثار اشاره مىشود.
1. عبرت، كليد بصيرت
يكى از مهمترين مقاصد تربيت آن است كه انسان به درجهاى از درك و بصيرت برسد كه بتواند از ظواهر امور بگذرد و به باطن آنها بنگرد. از محسوسات و مشهودات عبور كند و به معقولات برسد، و قدرتى فراگير براى سنجش و اندازهگيرى، تجزيه و تحليل، حل و فصل امور و انتخاب و تصميمگيرى در ابعاد مختلف زندگى بهدست آورد. عبرت راهى است كه مىتواند انسان را به اين مقصد تربيتى برساند و شايد مهمترين اثر تربيتى عبرت، همين باشد. اميرالمؤمنين(ع) در كلام خود بر اين اثر عبرت تصريح كرده چنين مىفرمايد:
مَنِ اعْتَبَرَ اَبْصَرَ وَ مَنْ اَبْصَرَ فَهِمَ وَ مَن فَهِمَ عَلِمَ.
كسى كه عبرت آموزد، آگاهى يابد و كسى كه آگاهى يابد، مىفهمد و آنكه بفهمد، دانشآموخته است.
و در جاى ديگر مىفرمايند:
رَحِمَ اللّهُ اُمْرَئً تَفَكَّر فَاعْتَبَرَ وَ اعْتَبَر فَأبْصَرَ... .
خدا رحمت كند كسى را كه بينديشد و سپس پند پذيرد، و اندرز گيرد و سپس بينا گردد... .
نتيجه به دست آمده از اين دو كلام اين است كه تفكر زمينهساز عبرت است و عبرت زمينه بصيرت را فراهم مىآورد. آن حضرت در سخنى ديگر انسان بصير را چنين توصيف مىكند:
اِنّمَا البَصِيرُ مَنْ سَمِعَ فَتَفكَّرَ، وَ نَظَرَ فَأبْصَرَ، وَانْتَفَعَ بِالْعِبَرِ... .
همانا بينا كسى است كه (به درستى) بشنود و سپس (در آن) بيانديشد، و (به درستى) بنگرد و بينا گردد و از عبرتها پند گيرد... .
يعنى زمانى انسان به بينش و بصيرت مىرسد كه به شنيدن اكتفا نكند، بلكه در شنيدهها، انديشه نمايد و با دقت به امور بنگرد. نتيجه اين انديشه و دقت نظر همان عبرتى است كه در تصميمگيرىها و رفتار انسان موثر خواهد بود. به عبارت ديگر به نظر امام(ع)، مراحل ايجاد بينش عبارت است از:
1. احساس ظاهرى (به كمك چشم وگوش)
2. تفكر و تيزبينى (انديشه)
3. عبرتگيرى. بههرحال شيرينترين ثمره عبرتآموزى، بينش است كه خود آثار مطلوب ديگرى را نيز به دنبال خواهد داشت. ادامه دارد...