يکشنبه ۲۹ مهر ۱۳۸۶
شماره ۸۸۰
 
۷ ورزش  
 
شماره قبل
ورزش در قرآن
برگرفته از " ورزش در اسلام" ، حسين صبوري
قسمت سوم :
1- نيرومندي و ورزشکار بودن، يک مزيت و فضيلت است و به همين دليل برادران يوسف در دو جا مطرح مي کنند که ما گروهي نيرومند و ورزش کاريم:
الف) هنگامي که برادران با يکديگر توطئه مي کنند، مي گويند:
"وَ نَحنُ عُصبَةُ" و آن را دليل برتري خويش بر يوسف مي دانند.
ب) هنگامي که پدر از اين که گرگ يوسف را بخورد ابراز نگراني مي کند، آنان در پاسخ پدر مي گويند:
"وَ نَحنُ عُصبَةُ" و داشتن نيرو مي توان جسمي را مشخصه يک محافظ و پاسدار مي دانند که به خوبي مي تواند به ماموريت پاسداري و حفاظت عمل کند.
2- بازي کردن و تحرک را- که خود نوعي ورزش است- براي کودکان لازم و ضروري مي داند. به همين جهت، برادران يوسف به بهانه بازي کردن، يوسف را از پدرش- که خود يک پيامبر الهي و معصوم و داراي بينش کافي است- جدا مي کنند و او به اين که بازي براي کودک لازم است، اعتراض نمي کند.
3- بازي، تحرک و ورزش، بهتر است در هواي آزاد، محيط باز و فضاي سبز صورت گيرد، نه در هواي آلوده و پر از دود گازوئيل و يا محيط در بسته و تنگ و به دور از طبيعت؛ بدين جهت برادران يوسف به پدر مي گويند:
"يَرتَع وَ يَلعَب؛
تايوسف در چمن و مراتع بگردد و بازي کند."
4- در حالي که برادران يوسف، بزرگ ترين و نابخشودني ترين گناهان را مرتکب شده و به قول خودشان برادرشان را از روي غفلت به کشتن داده اند، بهترين و پيامبر پسندترين عذري که ارائه مي کنند، اشتغال به ورزش و مسابقه ورزشي است و مي گويند:
"يا اَبانا اِنّا ذَهَبتل نستَبِقُ وَ تَرَکنا يُوسفَ عِندَ مَتا عِنا فَاَ کَلَهُ الذّئبُ؛
اي پدر! ما رفتيم و مشغول مسابقه شديم و يوسف را نزد اثات خود گذارديم و گرگ او را خورد!"
و آن پيامبر هم به آنان خرده نمي گيرد که چرا به ورزش و مسابقه ورزشي پرداختيد.
حضرت موسي عليه السلام جواني نيرومند
در قرآن کريم، در باره حضرت موسي عليه السلام چنين مي خوانيم:
"ولما بلغ اشده و استوي اتيناه حکما و علما و کذلک نجزي المحسنين؛
هنگامي که [موسي] نيرومند و کامل شد، حکمت و دانش به او داديم، و اين گونه نيکوکاران را جزا مي دهيم."
"اشد" از ماده شدت، به معناي نيرومند شدن است، و "استوي" از ماده استواء به معناي کمال خلقت و اعتدال آن است.
گويا يک نحو ارتباط بين سلامتي و نيرومندي جسماني و ياد گرفتن حکمت و دانش وجود داشته باشد، و شنيده نشده که هيچ يک از پيامبران الهي- که تعداد آن ها در روايات اسلامي 124000 نفر ذکر شده است- ضعيف و يا ناقص الخلقه بوده باشند. در مورد جانشينان دوازده گانه پيامبر عظيم الشان اسلام نيز چنين است. به همين جهت است که در آيه مذکور فرمود: هنگامي که موسي نيرومند و کامل شد، حکمت و دانش به او داديم.
در ادامه اين داستان مي خوانيم که موسي عليه السلام از قصر فرعون - که در خارج شهر قرار داشت- خارج شده و وارد شهر مي شود. به محض ورود به شهر، متوجه مي شود يکي از پيروان او با يکي از مامورين فرعون - که مي خواست از او بيگاري بکشد - درگير شده و توان کافي براي دفاع از خويشتن را ندارد.
هنگامي که چشم شخص با ايمان به موسي عليه السلام مي افتد (و با توجه به اين که مي دانست موسي مردي نيرومند و ورزيده است) از او ياري مي طلبد.
"و دخل المدينه علي حسين غفلة من اهلها فوجد فيها رجلين يقتتلان هذا من شيعته و هذا من عدوّه فاستغاثه الّذي من شيعته علي الّذي من عدوّه؛
 [موسي] در موقعي که اهل شهر در غفلت بودند، وارد شهر شده، ناگهان دو مرد را ديد که به جنگ و نزاع مشغولند؛ يکي از پيروان او بود و ديگري از دشمنانش. آن يکي که از پيروان او بود، از وي در برابر دشمنش تقاضاي کمک کرد".
موسي که داراي روحيه دفاع از مظلوم در برابر ظالم بود، بلافاصله به کمک مظلوم شتافته، با ظالم درگير مي شود. او تنها با زدن يک مشت به سينه دشمن، او را از پاي در مي آورد.
نکته قابل توجه در اين جا اين است که حضرت موسي عليه السلام قدرت و توان خويش را در جهت دفاع از مظلوم و مبارزه با ظالم به کار مي گيرد، همان گونه که شيرخدا، حضرت علي مرتضي عليه السلام بود و به فرزندان خويش وصيت فرمود:
"کونا للظالم خصما و للمظلوم عونا؛
همواره دشمن ظالم و ياور مظلوم باشيد."
آن گاه موسي به خاطر اين قتل ناخواسته که انجام داده به درگاه خدا استغفار مي کند.
پس از اين که توبه اش پذيرفته مي شود، به شکرانه اين نعمت، با خداي خويش پيمان مي بندد که هيچ گاه پشتيبان مجرمان نباشد؛ يعني با فرعونيان همکاري نکند و در کنار ستمديدگان باشد.
پس از اين ماجرا، موسي عليه السلام مجبور مي شود از آن شهر بگريزد. وسيله نقليه در اختيار ندارد و از طرفي بايد به سرعت از شهر خارج شود. پياده به راه مي افتد و آن قدر پياده روي مي کند که کفش هايش پاره مي شوند. با پاي برهنه و شکم گرسنه به راه ادامه مي دهد و اين راه پيمايي، هشت روز به طول مي انجامد. وي براي رفع گرسنگي، از گياهان بيابان و برگ درختان استفاده مي کند.
کم کم دور نماي شهر "مدين" در افق نمايان شده و موجي از آرامش بر قلب او مي نشيند. وقتي نزديک شهر مدين مي رسد، گروهي از چوپانان را مي بيند که براي سيراب کردن چهار پايان خود، بر سر چاهي اجتماع کرده اند و پايين تر از آن ها دو زن را مي بيند که کناري ايستاده و از گوسفندان خود مراقبت مي کنند، اما به چاه نزديک نمي شوند. وضع اين دختران که بسيار متين و باعفت نيز به نظر مي رسند و در گوشه اي ايستاده اند و به آن ها فرصت استفاده از آب داده نمي شود، توجه موسي عليه السلام را به خود جلب مي کند؛ به سوي دختران رفته مي پرسد:
کار شما چيست؟ چرا پيش نمي رويد و گوسفندان خود را سيراب نمي کنيد؟
مي گويند: ما گوسفندان خود را سيراب نمي کنيم تا چوپانان همگي حيوانات خود را آب دهند و بروند و ما از باقيمانده آب استفاده کنيم.
موسي پيش رفته و چونانان را از سر چاه کنار زده و به آنان اعتراض مي کند. وضع چاه به گونه اي بود که داراي يک سطل بزرگ بود که آن را چندين نفره از چاه بالا مي کشيدند و شايد دختران جوان نيز که کناري ايستاده بودند، به همين خاطر بود که نمي توانستند خود از آن چاه، آب بکشند و مي بايست از آبي که چوپانان ديگر بالا مي کشيدند و اضافه مي آمد استفاده مي کردند. از اين گذشته، سنگ بزرگي نيز بر سر چاه بود که چوپانان براي محافظت از چاه، آن را بر روي آن مي گذاشتند و برداشتن آن مستلزم نيروي هفت تا ده نفر جوان نيرومند بود.
چوپانان که مطمئن بودند موسي عليه السلام به تنهايي نمي تواند از چاه آب بکشد، به کناري رفته و مي گويند: بفرما، اگر مي تواني آب بکش. موسي عليه السلام با اين که به شدت خسته و گرسنه بود، پيش رفته و با قدرت کم نظير خويش سنگ را به سويي پرتاب مي نمايد و سپس به تنهايي و با همان سطل بزرگ براي گوسفندان آن دو دختر جوان (که دختران حضرت شعيب پيامبر بودند) آب کشيده و گوسفندان آن ها را سيراب مي نمايد. آن گاه از شدت خستگي و گرسنگي در زير سايه درختي به استراحت پرداخته و از خداوند طلب خير مي کند.
علامه طباطبايي مي فرمايد:
اکثر مفسران، اين گفته موسي را که در دعاي خود عرض کرد: "پروردگارا!
هر خير و نيکي بر من فرستي، من به آن نيازمندم" چنين تفسير کرده اند که از خداوند متعال مقداري غذا در خواست کرد تا گرسنگي خود را با آن درمان نمايد؛ بنابر اين بهتر است مراد و منظور موسي از آن چيزي که خداوند به او عطا فرموده را همان قوت و قدرت بدني او بدانيم. همان قوتي که کارهاي خداپسندانه اي همچون دفاع از آن مرد اسرائيلي، فرار از دست فرعون و سيراب نمودن گوسفندان حضرت شعيب را با آن انجام مي داد. پس اظهار فقر به اين قدرت بدني که خدا به او عنايت فرموده، کنايه از اظهار فقر به آن غذايي است که بتواند به وسيله آن، قدرت بدني خود را حفظ نمايد.
در اين هنگام، ناگهان يکي از آن دو دختر- در حالي که با نهايت حيا گام بر مي داشت- به سراغ او آمد و گفت: پدرم از تو دعوت مي کند تا مزد سيراب کردن گوسفندان را به تو بپردازد.
دختر پيشاپيش حرکت مي کند و موسي از پي او روان مي شود. در بين راه باد مي وزيد و لباس هاي دختر اين سو و آن سو مي رفت. موسي که خدا را در نظر داشته و دوست ندارد به ناموس ديگران- ولو با نگاه کردن- خيانت کند، به دختر مي گويد: من از پيش حرکت مي کنم و تو از پشت سر، راه را به من نشان بده. وقتي به خدمت حضرت شعيب عليه السلام مي رسد، داستان خود را براي او تعريف مي کند. آن گاه يکي از آن دو دختربه پدر پيشنهاد مي کند که موسي را استخدام نمايد و در ادامه، دليل اين
پيشنهاد و انتخاب را چنين بيان مي کند:
"اِنَّ خَيرَ مَنِ ستَاجَرتَ القَوِيُّ الاَمينُ؛
همانا بهترين کسي که مي تواني استخدام کني، آن کسي است که قوي و امين باشد."
مي بينيم که در اين جا قوي بودن به عنوان يک مزيت و امتياز براي حضرت موسي عليه السلام به حساب آمده است. البته آن قوي بودني که با امين بودن همراه باشد.
حضرت شعيب عليه السلام نيز با اين پيشنهاد موافقت نموده، موسي عليه السلام را به استخدام خويش در آورده و يکي از دخترانش را نيز که "صفوره" نام داشت به ازدواج وي در مي آورد.
مهم ديگر اين که، به طور معمول، انسان قوي و نيرومند بهتر مي تواند امانت را حفظ نمايد، و "امين بودن" با "قوي بودن" داراي ارتباط نزديکي است؛ از اين رو در آيه قرآن، دو کلمه "قوي" و "امين" در کنار يکديگر به کار برده شده اند
ادامه دارد
بالای صفحه

امروز، علي باغبانباشي
قهرمان سابق دوهاي استقامت در سال 1303 در مشهد متولد شد. باغبانباشي در مورد چگونگي ورودش به اين ورزش گفته است: "يک تنبيه انضباطي در سربازخانه مرا به ورزش دو و ميداني کشاند. در سال 1324 در هنگ 21 مشهد سرباز بودم. روزي بدون مرخصي از سربازخانه خارج شدم. ستوان ميبديان فرمانده گروهان ما تصميم گرفت مرا تنبيه کند. پشت سربازخانه محوطه بزرگي بود که يک دور آن دو کيلومتر مي شد. به سرگروهبان حسن زاده دستور داد زير نظر او با دو سرباز خاطي ديگر دو دور در محوطه مزبور بدويم. ما سه تن با لباس و کفش سربازي شروع کرديم به دويدن، آن دو تن هنوز هزار متر ندويده بودند که مجبور شدند از محوطه خارج شوند. من دو را ادامه دادم و بعد بلافاصله خود را به فرمانده گروهان معرفي کردم.
فرمانده ديد که نه خسته هستم و نه عرق کرده ام، فکر کرد دروغ مي گويم؛ با حالت عصباني فرياد زد: از زير دست من سربازان زيادي رد شده اند. بايد دستوري که دادم اجرا کني و من اين بار در حضور فرمانده دويدم. فرمانده گروهان که ورزش دوست بود، متوجه شد با يک استعداد نهفته روبرو است و مرا به اداره تربيت بدني خراسان معرفي کرد. در ورزشگاه سعدآباد مسابقه ترتيب دادند و من اولين بار پنج هزار متر دويدم و رکورد ايران را که 47/16 دقيقه و متعلق به "وکيل منفرد" بود، در 37/16 دقيقه طي کردم. بلافاصله مرا به تهران فرستادند. روزي که به تهران رسيدم، بعدازظهر آن روز مسابقه بود و بهترين قهرمانان استقامت جمع شده بودند، هيچکس مرا به حساب نمي آورد. در آغاز مسابقه ناراحت بودم و از هم عقب تر مانده بودم. مي خواستم مسابقه را ترک کنم ولي خجالت کشيدم. در يک لحظه متوجه شدم که فقط چهار تن از من جلوترند، خوشحال شدم که پنجم مي شوم. بدنم گرم شده بود و يک دوز مانده به پايان مسابقه فقط يک تن از من جلوتر بود که آن را هم در دور آخر گرفتم و اول شدم، ضمن اينکه هشت ثانيه رکورد ايران را بهبود بخشيدم." باغبانباشي در تهران زير نظر احمد ايزدپناه پدر دو و ميداني ايران تمرين کرد و به قهرمان آسيا مبدل شد. در اولين دوره بازيهاي آسيايي در سال 1951 که در دهلي نو پايتخت هند برگزار شد، باغبانباشي با ثبت زمان 2/54-15 دقيقه در 5000 متر به مدال طلا دست يافت و هشت ثانيه رکورد ايران را که در اختيار خودش بود، بهبود بخشيد. در 3000 متر هم با رکورد 8/31-9 دقيقه به مدال نقره آسيا دست يافت. هفت سال بعد در سومين دوره بازيهاي آسيايي هم به دو مدال برنز در 5000 متر و 1000 متر رسيد و در 3000 متر با مانع عنوان پنجم را کسب نمود.
باغبانباشي در المپيک 1952 هلسينکي در 5000 متر و درالمپيک 1956 ملبورن در مسابقه ماراتن حضور داشت و در دوران ورزشي خود جمعاً در 209 مسابقه داخلي و خارجي شرکت کرد و مدت زمان زيادي رکورددار تمامي دوهاي بالاتر از 800 متر ايران بود.

مسؤول روابط عمومي مركز مديريت حوزه‌هاي علميه خواهران:
 ورزش براي افزايش كارايي طلاب ضروري است
مسؤول روابط عمومي مركز مديريت حوزه‌هاي علميه خواهران، توجه به ورزش را براي جلوگيري از خمودگي و افزايش كارايي طلاب ضروري دانست.
حجت الاسلام محسن قدسي پور، مسؤول روابط عمومي مركز مديريت حوزه‌هاي علميه خواهران، در گفت‌وگو با خبرنگار خبرگزاري رسا، با بيان ضرورت توجه به ورزش طلاب به منظور جلوگيري از خمودگي و افزايش كارآيي آنان، گفت:‌ پيشينه بحث ورزش در اسلام بسيار روشن و گوياست و اسلام معتقد است كه جسم و روح هر دو نيازمند توجه‌اند و بسياري از علماي ما به آن توجه داشته‌اند؛ به‌گونه‌اي كه امام خميني(ره) تا پايان عمر خود پياده‌روي را رها نكرد و مقام معظم رهبري در كوهنوردي و پياده‌روي زبانزد است.
حجت‌الاسلام قدسي‌پور تصريح كرد: ورزش همگاني همراه با حفظ شئونات اسلامي مي‌تواند موجب تندرستي و سلامت جسم و روان و تلاش بيش‌تر علمي شود، اما توجه به ورزش قهرماني و قهرمان‌پروري به دليل اين‌كه ممكن است طلاب را به فعاليت‌هاي علمي كم‌توجه كند، مورد تأكيد نيست.
وي ازجمله ورزش‌هاي مناسب طلاب را اسب‌سواري، تيراندازي، شنا، ورزش‌هاي سبك، كوهنوردي و پياده‌روي دانست و عنوان كرد: متأسفانه به علت رعايت نكردن اخلاق و شئونات اسلامي و ديني در محافل ورزشي و در شأن روحانيت نبودن ظاهر لباس‌ها و محيط‌هاي ورزشي، نبايد انتظار داشت كه آن‌ها در اين محافل حضور داشته باشند و حوزه‌هاي علميه بايد با تشكيل مراكزي در داخل حوزه‌ها زمينه روي آوردن به ورزش در محيط سالم را فراهم كنند.
مسؤول روابط عمومي مركز مديريت حوزه‌هاي علميه خواهران اظهار داشت: فرهنگ گرايش به ورزش بايد در حوزه‌هاي علميه احيا شود تا اگر زماني بودجه‌‌اي در اين زمينه به آن اختصاص يافت، به‌خاطر بي‌توجهي به ورزش تلف نشود.
وي در پايان خاطرنشان كرد: ورزش خواهران و برادران طلاب تفاوت‌هاي چشمگيري با يكديگر دارند كه بايد در فرهنگ‌سازي و احياي ورزش در حوزه به آن توجه شود و هم‌اكنون اين مركز نظراتي درباره ورزش بانوان دارد كه به‌زودي راه‌گشاي حضور آن‌ها در سطح ملي و جهاني خواهد بود.