چهارشنبه ۸ آبان ۱۳۸۷
شماره ۱۱۵۲
 
۱۲ گوناگون  
 
شماره قبل
به مناسبت سالروز شهادت،شهيد حسين فهميده
زيباترين اسطوره شهادت
شهيد محمدحسين فهميده در ارديبهشت1346 ش در شهر مقدس قم به دنيا آمد. وي در دوران تحصيلات راهنمايي دچار تحولات عظيمي گرديد و تاثير فراواني از انقلاب گرفت.
کسي که حضرت امام خميني (ره)راجع به وي فرمودند ؛رهبر ما آن طفل دوازده ساله اي است که با قلب کوچک خود که ارزشش از صدها زبان و قلم بزرگتر است ، با نارنجک خود را زير تانک دشمن انداخت و آن را منهدم نمود و خود نيز شربت شهادت نوشيد
هر انساني داراي روحيات و خلق و خويي است که بيانگر بينش و گرايشات او مي باشد و در واقع آنچه از او ظاهر مي شود کاشف وضعيت روحي ، فکري و دروني او است ، شهيد فهميده نيز از اين کليت مستثني نبود .
 شهيد فهميده بسيار خوش برخورد و خنده رو بود و با همه با چهره اي گشاده و باز برخورد مي کرد . خيلي زود با افراد مي جوشيد و صميمي مي شد . نسبت به همه به خصوص در برابر بزرگترها مودب بود و احترام مي گذاشت . با برادر ( شهيدش) داود علاوه برروابط برادري متعارف ، رفيق نيز بود و به او احترام خاصي مي گذاشت . خيلي رک و صريح بود اگر نمي خواست کاري را انجام دهد صريحا مي گفت : انجام نمي دهم . تظاهر و خودنمايي نمي کرد و به طور کلي بي غل و غش بود و آنچه بود خودش بود و در يک جمله يک رنگ و صادق بود . قولي را که ميداد عمل مي کرد و نسبت به وفاي به عهد حساس بود و هرگز تخلف نمي کرد.درهفتمين روز رحلت مرحوم آيت الله طالقاني براي شرکت در مراسم هفت ايشان به تهران رفته بود و در بين مراسم به دليل فشار جمعيت و گرسنگي حالش به هم خورده و حتي تلويزيون نيز يک لحظه تصوير او را که بر دوش مردم بوده و از داخل جمعيت خارج مي کنند نشان داده بود ، ولي عليرغم بدحالي صرفا به دليل قولي که به مادرش داده بود که تا شب حتما به خانه برمي گردد به هر شکل ممکن خود را همان شب به منزل مي رساند . هنگامي که از چيزي ناراحت مي شد در خود فرو مي رفت و سرو صدا نمي کرد . وي بسيار رازدار و تودار بود بسياري از اسرارش نمي گفت و اساسا همه حرفهايش را براي همه نمي زد . لباس تميز و شيک مي پوشيد . او مردم را به خصوص انقلابي ها را دوست داشت و هميشه سعي مي کرد با همه مردم همدردي کند . شهيد فهميده نوجواني فعال و کوشا بود . در خانه بسياري از کارها را بر عهده داشت . از همان بچگي به گونه اي برخورد کرده بود که گويا اختيار دار خانه و مرد خانواده اوست . از خريد خانه گرفته تا ثبت نام بچه ها در مدرسه و گرفتن و جابجا کردن پرونده ها و کارهاي اداري بود . اصلا نمي گذاشت خواهران و مادرش در صف براي خريد بايستند . او ورزش نيز مي کرد . فوتبال و دوچرخه سواري دو ورزش موردعلاقه او بود . رشد جسمي و بدني خوبي داشت و نوجواني رشيد و قوي و خوش چهره و زيبا بود. او به درس خواندن و مطالعه علاقه وافري نشان مي داد . از بچگي علاقه شديدي به مدرسه رفتن داشت . هنگامي که درس داشت حاضر نمي شد به کار ديگري بپردازد . غير از کتب درسي کتب ديگر را نيز مطالعه مي کرد و گاهي به بعضي از دوستانش کتاب هديه مي داد . شهيد فهميده با آن که به سن تکليف نرسيده بود نماز مي خواند و به مسجد رفت . همچنين قرآن تلاوت مي کرد و اذان نيز مي گفت و هميشه خواهرانش را به نماز خواندن دعوت مي کرد . او در غيبت و حضور براي پدر و مادر خود احترام خاصي قايل بود . در خانه اگر از پدرش انتقادي مي شد از پدرش دفاع مي کرد و هرگز در مقابل پدرش بي احترامي نمي کرد . به مادرش به خصوص بيشتر احترام مي گذاشت حتي گاهي خواهرانش را وادار مي کرد که کارهاي خانه را انجام دهند تا مادرش مجبور نباشد به زحمت بيفتد .  يکي از ويژگيهاي او علاقه شديد او به امام خميني و روحانيت بود . از بين روحانيون مرحوم آيت الله طالقاني را نيز خيلي دوست داشت و در کاغذهايي که از او مانده عکس و جملات او به همراه بعضي از پيامهاي حضرت امام و از جمله پيام نوروزي ايشان و همچنين شعارهاي اسلامي وجود دارد که نشان دهنده توجه او به امام و روحانيت است . در واقع شيفته حضرت امام بود و مي گفت :" امام هرچه اراده کند همان را انجام خواهد داد و من تسليم او هستم " هنگام ورود امام به ايران به دليل تصادفي که کرد نتوانست به زيارت و استقبال امام برود . به همبن سبب بلافاصله پس ازبهبودي در اولين فرصت به قصد زيارت امام به شهر مقدس قم رفت و بالاخره موفق به ديدار آن حضرت شد .
 شهيد فهميده غيور بود . به خصوص غيرت ديني خاصي داشت . مثلا نسبت به حجاب خيلي حساس بود و به خواهرانش در مورد حجاب به شدت تاکيد مي کرد . حسين فهميده غرور خاصي داشت و زير بار زورو ظلم نمي رفت و اصلا حاضر نبود پست و ذليل شود . شهيد فهميده نوجواني رشيد و شجاع و نترس و پردل بود . يک بار با وجود خطرات فراوان در هنگام تظاهرات به تفنگ يکي از سربازان در کرج گل آويزان کرده بود  از ديوار پادگانها بالا مي رفت و اوضاع داخل آنها را بررسي مي کرد .
****** سفر به کردستان
 حسين دوازده ساله بود که قضايا و حوادث کردستان اتفاق افتاد و التهاب تحرکات و جريانات پاوه و ديگر شهرهاي استان کردستان انقلابيون را فرا گرفت . شهيد فهميده نيز که عشق انقلاب و امام در سر داشت خود را به کميته رساند که به دليل کمي سن او را باز گرداندند و از او و مادرش تعهد مي گيرند که ديگر اجازه ندهند تا او از از کرج خارج شود . اما او در حضور مادرش مي گويد : خودتان را زحمت ندهيد . اگر امام بگويد به هر کجا که باشد آماده رفتن هستم . من بايد به مملکت خود خدمت کنم . بالاخره تعهد نمي دهد و تنها مادرش تعهد را امضا مي کند . شهيد حسين فهميده در همان روزهاي ابتدايي جنگ تصميم مي گيرد که به جبهه برود و با متجاوزان بعثي عراق بجنگد . زمزمه رفتن خود را در خانواده و بين دوستانش مي اندازد . در روزهاي اول جنگ از ناراحتي غذا نمي خورد . در يکي از همان روزها خود را به يکي از دوستانش مي رساند و با او خداحافظي مي کند . در همان روزهاي شروع سال تحصيلي بچه ها را به مدرسه مي برد و برادر کوچکش را به منزل خواهرش مي رساند و سه مرتبه از برادرش خداحافظي مي کند و به سمت جبهه به راه مي افتد . او که از خانه به بهانه گرفتن نان مبلغ 50 تومان گرفته بود پول را به دوستش داده و از او مي خواهد که نان بخرد و به منزل آنها ببرد و تصميم خود را براي رفتن به خوزستان به او مي گويد و از وي مي خواهد که تا سه روز به خانواده اش خبر ندهد تا آن که مانع رفتن او نشوند و پس از سه روز آنها را
مطلع کند .
 شهيد فهميده به هر شکلي خود را به به شهرهاي جنوب مي رساند و هر چه تلاش مي کند که همراه گروه يا دسته اي که به خطوط درگيري مي روند ، برود موفق نمي شود . اين وضع ادامه پيدا مي کند تا با گروهي از دانشجويان انقلابي دانشکده افسري برخورد کرده و بعد از متقاعد کردن فرمانده آنها عازم جبهه مي شود . در اين مدت کوتاه پس از انجام کارهاي گوناگون به " حسين ريزه " مشهور مي شود و پس از مدتي همراه رفيقش " محمد رضا شمس " هر دو مجروح مي شوند ولي علي رغم مخالفت فرمانده با حالت مجروح دوباره به خطوط مقدم در خرمشهر بر مي گردد .
در همان روزها يک بار به تنهايي به ميان عراقي ها ميرود و لباس و اسلحه اي از عراقيها به غنيمت گرفته و برمي گردد. با اين حادثه فرمانده گروه به او اجازه ماندن در جبهه را داد .
*****نحوه شهادت
 روزي فهميده مي بيند که تانکهاي عراقي به طرف رزمندگان هجوم آورده و قصد قتل عام آنها رادارد . او در حالي که تعدادي نارنجک به خود بسته به طرف تانکها حرکت مي کند ولي تيري به پاي او مي خورد اما او با همبن وضعيت خود را به يکي از تانکها رسانده و با استفاده از نارنجک تانک را منفجر و خود نيز تکه تکه مي شود . تانک که منفجر مي شود دشمن گمان مي کند حمله اي صورت گرفته و روحيه نداشته خود را مي بازد و با سرعت تانکها را رها کرده و شروع به فرار مي کند .
راديو برنامه هاي خود را قطع مي کند و خبر شهادت نوجوان دوازده ساله اي را پخش مي کند . اين خبر به امام امت مي رسد و ايشان در پيامي جملات معروف خود را پيرامون او مي فرمايند :" رهبر ما آن طفل دوازده ساله اي است که با قلب کوچک خود که ارزشش از صدها زبان و قلم بزرگتر است با نارنجک خود را زير تانک دشمن انداخت و آن را منهدم نمود و خود نيز شربت شهادت نوشيد . "
 ساعت نه شب که خبر فوق از راديو پخش مي شود، در حالي که خانواده مشغول خوردن شام بودند ، مادر حسين مي گويد :" اين حسين پسر من بوده به خدا حسين بوده " . در روز 24/7/1359 بقاياي جسد او را به همراه 24 جنازه ديگر از شهدا به تهران آوردند . پدرش که به تنهايي پيگير يافتن جنازه او بود پس از تلاش زياد موفق شد جنازه او را از طريق آثار موي سر او در بهشت زهرا شناسايي کرده و او را تحويل مي گيرد و تشييع پيکر پاک او با حضور خروشان مردم انقلابي صورت گرفت .
مزار شهيد حسين فهميده قطعه 24 رديف 44 شماره 11 دربهشت زهراست که به نام موقعيت شهيد فهميده ناميده مي شود. سه سال بعد داوود ، برادر بزرگتر او نيز در همان جا به او و صف شهدا ملحق شد .
بالای صفحه

كمال انسان از نظر دين
خداى سبحان كمال محض و كمال‏آفرين است؛ هر چه از او ظهور كند كامل است. عالم و آدم از او ظهور كرده و هر دو از مظاهر كمال حقند، هم كمال نفسى دارند و هم از كمال نسبى برخوردارند : "ما ترى فى خلق الرحمن من تفاوت فارجع البصر هل ترى من فطور" (1) همه ذرات عالم هستى به سوى كمال در حركتند و مسير امر الهى را طى مى‏كنند، خداى سبحان به آسمانها و زمين فرمود: خواسته يا ناخواسته به سوى من بياييد، گفتند ما خواهانيم و با طوع و رغبت مى‏آييم: "فقال لها وللأرض اتيا طوعا أو كرها قالتا أتينا طائعين" (2) . انسان نيز تافته‏اى جدا بافته از جهان خلقت نيست، از اين رو سعى مى‏كند با رسيدن به كمال مطلوب خود را با ساير مخلوقات وفق دهد وبا مجموعه جهان آفرينش هماهنگ سازد، راه هماهنگ شدن با نظام پيوسته جهان، در سير به سوى كمال مطلوب، كسب فضايل اخلاقى است. اخلاق اين توانايى را دارد كه انسان متخلق را در اين مسير با اين مجموعه هماهنگ كند، انسان نيز به طور طبيعى پذيراى چنين هماهنگى است و در مسير كمال مطلق در حركت است.
******كمال در چيست؟
صاحبان علوم گوناگون، تفسيرهاى متنوع و متفاوتى از كمال انسان دارند. هر كسى كمال را در رشته علمى خاص خود مى‏داند؛ ولى آخرين سخن را كمال‏آفرين جهان هستى، خداى سبحان، مى‏گويد و چه كسى راستگوتر از اوست؟:
"و من أصدق من الله قيلا" (3) .
در علوم اعتبارى و قراردادى، صاحبان علوم ادبى، كسى را كه در علوم‏ادبى‏جامع باشد، "كامل" مى‏نامند. آنان به كسى كه لغت شناس ماهرودرفن لغت سرآمد باشد، "لغوى" و به كسى كه در علم "اعراب" سرآمدباشد "نحوى" و به كسى كه در فن شعر و قافيه و وزن شناسى ماهر باشد، "عروضى" و به كسى كه جامع بين اين رشته‏ها شده "اديب كامل" مى‏گويند.
در علوم استدلالى، به كسى كه در هندسه، رياضيات و علوم تجربى، طبيعى و منطق سرآمد و ماهر باشد و با جمع اين سه رشته بتواند در معارف الهيه، حقايق را به خوبى استنباط كند، "فيلسوف كامل" و "حكيم" مى‏گويند؛ ولى در علوم حقيقى و نزد اهل معرفت، كمال به معناى ديگرى تفسير شده است. مرحوم سيد حيدر آملى، كه از عرفاى بنام اماميه و از معتقدان به ولاى اهل بيت عصمت و طهارت (عليهم‏السلام) است مى‏گويد: به كسى كه در علم شريعت، سرآمد و در علم طريقت، داراى كارآيى لازم و در علم حقيقت، صاحب بصر باشد، "شيخ" مى‏گويند. بنابراين، شيخ، انسان كاملى است كه داراى اين ويژگيهاى ياد شده باشد.
البته هر كدام از اين علوم، اصطلاح خاص خود را داراست؛ در روايات معصومين (عليهم‏السلام) نيز آمده است كه همه كمال، در امورى، مانند "تفقه در دين" است:
"الكمال كل الكمال التفقه في الدين و.." . (4) .
تفقه در دين، عبارت از دين شناسى و دين باورى است. كسى كه دين شناس نيست يا دين شناس است ولى دين باور نيست، فقيه نيست. "تفقه" در دين به معناى ماهر و ممحض بودن در دين است.
****پايه علوم
دين، سلسله‏اى از مسائل نظرى و مسائل عملى است و كسى متفقه در دين است كه در آنها سر آمد باشد. دين، هم دستور علم و هم دستور استغفار مى‏دهد. ذات اقدس اله به پيغمبر مى‏فرمايد : "قل رب زدنى علما" (5) يعنى، به خدا بگو كه بر علم من بيفزا. نيز خداوند در قرآن، بيان مى‏كند كه پيغمبر چه علمى را از خدا طلب كند.
همه علومى كه در تأمين سعادت و رفع نيازهاى بشرى سهم مؤثرى دارند از يك نظر، صبغه اسلامى و دينى دارند؛ چون فراهم كردن و فراگيرى آنها و نيز استفاده از آنها در رفع نياز جامعه اسلامى واجب عينى يا كفايى است و علوم از اين جهت "اسلامى" مى‏شود (البته براى اسلامى بودن علوم انسانى در رتبه اول و علوم تجربى در رتبه دوم معناى دقيقى است كه خارج از بحث كنونى است) ؛ ولى قرآن كريم، علمى را كه اساس و پايه همه علوم است كه اگر باشد، علوم ديگر فراهم و به جا مصرف مى‏شود و اگر نباشد، علوم ديگر يا تحصيل نمى‏شود يا اگر تحصيل شود، به جا صرف نمى‏شود، به پيغمبر آموخت و فرمود:
"فاعلم انه لا اله الا الله و استغفر لذنبك" (6)
و آن، علم "توحيد" است.
اگر كسى بداند در كل جهان، خالق، مدبر و مربى عالم و آدم، خداست و همه كمالها و جمالها را او آفريده و زمام آنها به دست اوست، قهرا در فراگيرى كمال از خدا غفلت نمى‏كند و اگر كامل شد، در نشر آن هم براى رضا خدا مى‏كوشد و قصور و دريغى نمى‏ورزد. اين علم، علمى استدلالى است. عالم شدن به وحدانيت حق، كار آسانى نيست. ممكن است كسى بر اساس همان تفكر سنتى و عادى بگويد: "لا اله الا الله" اما، در برنامه‏هاى عملى او توحيد ظهور نكند .
*****نشانه توحيد عملى
توحيد در برنامه‏هاى عملى آنگاه ظهور مى‏كند كه انسان در آغاز و پايان هر كارى "خدا" بگويد:
"و قل رب أدخلنى مدخل صدق و أخرجنى مخرج صدق" (7) .
همان گونه كه قبلا اشاره شد، اين آيه، اختصاصى به ورود در دنيا يا برزخ يا قيامت و خروج از دنيا يا برزخ يا صحنه قيامت ندارد، بلكه موحد هر كارى را انجام مى‏دهد بايد بتواند "نام خدا" را ببرد و اين كار. قهرا واجب و يا مستحب است. به عبارت ديگر، كارى كه انسان به نام خدا شروع مى‏كند، كار حرام و مكروه يا مشتبه و مشكوك نمى‏تواند باشد؛ زيرا چنين كارهايى هرگز مورد رضايت خداى سبحان نيست و با ذكر نام او نيز هيچ تناسبى ندارد.
اين كه گفته‏اند: هر كارى را كه انجام مى‏دهى نام خدا را ببر؛ يعنى كار بايد به گونه‏اى باشد كه انسان بتواند به نام خدا بگويد و اين، بهترين برنامه‏هاى توحيدى است كه در همه شئون زندگى ما هست. انسان موحد، در همه امور چنين مى‏انديشد. گاهى ممكن است انسان، در اوايل امر با حسن نيت، وارد كارى بشود و به نام خدا بگويد؛ ولى دراثناى عمل، جاذبه‏هاى طبيعى، او را به سمت خود منحرف كند و او نتواند در پايان كار به نام خدا بگويد. آيه سوره "اسراء" مى‏گويد: در آغاز هر كارى كه وارد مى‏شويد، به نام خدا بگوييد و به همين صورت كار را ادامه دهيد به گونه‏اى كه وقتى از آن دست كشيديد نيز بتوانيد به نام خدا بگوييد با اين ترتيب، سراسر آن كار واجب يا مستحب، مظهر توحيد مى‏شود.
چنين انسانى اهل استغفار هم هست، يعنى از خدا طلب مغفرت مى‏كند كه اگر غفلتى كرد يا قصورى ورزيد و يا گاهى به برخى از گناهان صغيره مبتلا شد، خدا از او در گذرد و مى‏دانيم كه استغفار براى نوع اوليا، جنبه دفعى دارد، يعنى آنان با اين استغفار از خطر ارتكاب به گناه مى‏رهند، نه جنبه رفعى تا آنان با استغفار از خطر كيفر گناه ارتكاب شده نجات يابند.
انسان مهذب و منزه از غبار طبيعت، كامل است. و بهشت، "داركمال" ناميده مى‏شود. اسلام نيز، كامل است و نقصى در آن نيست.
بالای صفحه

پيامبر اکرم (صلى الله عليه وآله) فرمودند:
إذا تَلاقَيْتُمْ فَتَلاقُوا بِالتَّسْليمِ وَ التَّصافُحِ، وَ إذا تَفَرَّقْتُمْ فَتَفَرَّقُوا بِإلاسْتِغْفارِ.
فرمود: هنگام بر خورد و ملاقات با يكديگر سلام و مصافحه نمائيد و موقع جدا شدن براى همديگر طلب آمرزش كنيد.

معرفي امامزادگان

امامزادگان ساوجبلاغ
-قسمت اول-
****بقعه متبرکه امامزاده ابراهيم(ع)
آن حضرت از نوادگان حضرت ابوالفضل العباس (ع) است.بقعه ايشان در محوطه اي در منطقه سرسبز و مشجر و البته کوهستاني صعب العبور در روستاي تکيه ناوه طالقان در فاصله 55 کيلومتري شهرستان کرج واقع شده است . قدمت بقعه به عصر صفويه باز مي گردد .اين بقعه داراي ضريحي چوبي مربوط به 200 سال قبل بوده که يک ضريح فلزي نيز به آن ضميه شده است .بناي امامزاده داراي گنبدي مخروطي شکل است و اخيرا مورد مرمت قرار گرفته است.پوشش داخلي گنبد سفيد کاري و ازاره آن از سنگ است .در اين بقعه زائر سرايي جهت رفاه زائرين احداث شده است.
****بقعه متبرکه امامزاده ابراهيم (ع)
اين امامزاده در محوطه اي وسيع در روستاي کش و در منطقه کوهستاني طالقان واقع شده وفاقد گلدسته و گنبد و ديگر الحاقات جانبي است.پيرامون بقعه را درختان کهنسال تنومند فرا گرفته است .اين امامزاده فاقد ضريح است و تنها سنگ قبري بدون تاريخ و نشان در ميان حرم وجود دارد کخ جديدا نصب گرديده است .اين بقعه داراي امکانات اوليه و آب و برق نيز هست .
*****بقعه متبرکه امامزاده ابراهيم (ع)
اين بنا در 1500 متري جنوب روستاي اوچان و در منطقه کوهستاني طالقان با درختان کهنسال و سر به فلک کشيده واقع شده است .بقعه فاقد گلدسته است ولي داراي گنبد رک (مخروطي)و ضريحي چوبي است .گورستان عمومي در بخشي از محوطه امامزاده قرار دارد .و فاقد الحاقات جانبي است .اين بقعه داراي تسهيلات رفاهي اوليه و آب و برق است .قدمت اين بقعه به قرن هفتم يا هشتم هجري باز مي گردد.
****بقعه متبرکه امامزاده ابراهيم (ع)
وي از نوادگان امام موسي کاظم (ع) است .اين امامزاده در مرکز روستاي کشرود طالقان در منطقه اي کوهستاني با درختان انبوه و کهنسال واقع شده است .بناي آن منفرد وفاقد الحاقات است . اين بنا فاقد گلدسته است ولي داراي گنبدي مخروطي مطابق با وضعيت معماري منطقه است که مورد مرمت وباز سازي نيز قرار گرفته است .همچين گورستاني پيرامون امامزاده وجود دارد .اين امامزاده داراي امکانات اوليه رفاهي و آب و برق نيز هست.قرمت اين بناي تاريخي به قرن هفتم يا هشتم هجري باز مي گردد.
**** بقعه متبرکه امامزاده ابراهيم (ع)
اين بقعه در حد فاصل دو روستاي تنکمان وينگي امام در جاده قديم کرج و اشتهارد واقع شده است . اين بنا فاقد گلدسته و داراي ايواني اصلي و گنبدي مخروطي شکل است که جديدا مورد مرمت و بازسازي قرار گرفته است.بقعه داراي امکانات اوليه چون سرويس بهداشتي ،وضوخانه و محوطه جهت رفاه زائران است و پيرامون آن را درختان کهنسالي فرا گرفته است .اين بنا منفرد و فاقد الحاقات جانبي است و گورستان عمومي در بخشي از محوطه آن قرار دارد.
*****بقعه متبرکه امامزاده اسماعيل (ع)
نسل ايشان با واسطه به حضرت امام جعفر صادق (ع) مي رسد.ايشان از نوادگان آن امام بزرگوار به شمار مي رود .بقعه اين امامزاده در دشتي سرسبز در روستاي زکي آباد در سمت چپ ده رامجين در غرب شهرستان کرج واقع گرديده است .بنا فاقد الحاقات است .گورستاني پيرامون آن وجود دارد.
اين بقعه داراي گنبدي مخروطي از خشت خام و فاقد گلدسته است .ضريح چوبي اين امامزاده حائز اهميت است .اين بنا جزو آثار باستاني به ثبت رسيده است .بقعه مزبور از امکانات رفاه ي اوليه چون آب و برق برخوردار است .
***بقعه متبرکه بي بي قزلر(س)
اين بانوي بزرگوار از نوادگان امام موسي کاظم (ع) است که به فاطمه خاتون نيز معروف است . در اين بنا دو امامزاده ديگر به نام احمد و محمد نيز وجود دارند .اين بقعه در روستاي اغشت دهستان برقان در طالقان در دامنه کوه که پيرامون آن را درختان کهنسالي همچون عناب با قدمت 800 ساله ،چنار و توت فرا گرفته ،قرار دارد.ضريح امامزاده چوبي است و داراي گورستاني عمومي مي باشد .بنا فاقد گلدسته است و گنبد آن مخروطي شکل و از سنگ و گچ است و جرز ها نيز از گچ ساخته شده اند .اين بناي دوره صفوي جزو آثار تاريخي به ثبت رسيده است .اين بقعه داراي امکانات رفاهي اوليه و آب و برق نيز هست.
***بقعه متبرکه بي بي سکينه خاتون (س)
اين بقعه در روستاي سنقر آباد ،دهستان رامجين واقع شده و قدمت بناي آن به دوره صفويه باز مي گردد .اين بنا ر روي محوطه اي باستاني مربوط به اواسط دوران اسلامي احداث گرديده است .بقعه فاقد گلدسته وداراي گنبدي خشتي است و رواقي نيز به بقعه ضميمه شده است.قبرستاني عمومي در بخشي از محوطه وجود دارد .اين بنا جزو آثار به ثبت رسيده است .ساختمان امامزاده داراي تسهيلات اوليه و آب و برق است .
****بقعه متبرکه امامزاده بي بي سکينه (س)
اين بقعه در منطقه کوهستاني طالقان و در روستاي ورده ،کنار رودخانه واقع شده که به علت نداشتن پل راه آهن صعب العبور است .اين بنا داراي گنبدي از لاشه سنگ است که جزو آثار تاريخي است و به دوره صفويه باز مي گردد . پيرامون بقعه بسيار سرسبز و خرم است .اين بنا فاقد الحاقات جانبي است و در بخشي از محوطه قبرستاني وجود دارد .امامزاده داراي تسهيلات اوليه و آب وبرق است.