جنون مادر به جنايت کشيد
مادري که خود و نوزادش را از طبقه پنجم خانه اي در تهران به پايين پرت کرده بود مجنون شناخته و ديروز پرونده قضايي اش بسته شد.
به گزارش ايسکانيوز : ماموران کلانتري 113 بازار ، بامداد 22 اردبهشت 1387 مرگ دلخراش دختر 17 ماهه اي به نام "زهرا" در بيمارستان رسول اکرم (ص) را با دادسراي ناحيه 27 پايتخت در ميان گذاشت.
سپس بازپرس "حسين روشن" و افسران دايره 10 اداره آگاهي مرکز به بيمارستان مورد نظر رفتند و با ديدن جنازه دختر بچه که شواهد نشان مي داد از طبقه پنجم يک ساختمان به پايين پرت شده بود رسيدگي به ماجرا را در دستور کار خود قرار دادند.
در آن بين ، خواهر 10 ساله "زهرا" گفت : صبح بود که مادرم مرا بيدار کرد و به بهانه پهن کردن لباس به پشت بام کشاند.بعد به زور ، دستم را گرفت و خواست مرا به پايين پرت کند.وحشتزده دستم را به عقب کشيدم و او خواهر کوچکم را به پايين انداخت.
وي ادامه داد : مادرم تا لب پله ، دنبالم کرد ولي برگشت و خودش را هم از بالاي ساختمان به پايين انداخت.
در همين رابطه بازپرس شعبه سوم دادسراي جنايي تهران ، اعلام کرد : پدر زهرا کوچولو شکايتي از همسرش که معجزه آسا زنده ماند، نکرده است."حسين روشن" به ايسکانيوز گفت : مادر زهرا با صدور قرار قانوني در بيمارستان ، تحت نظر بود و پس از بهبودي ادعا کرد روز جنايت حال طبيعي نداشته و نمي داند چرا دست به جرم زده است.
اين مقام قضايي اضافه کرد : در ادامه بررسي هاي پزشکي قانوني مشخص شد زن جوان ، جنون دارد و به همين دليل قرار منع تعقيب صادر و او با توجه به رفتار خطرناکش به يک مرکز درماني فرستاده شد."حسين روشن" تصريح کرد : طبق ماده 51 قانون مجازات اسلامي، تائيد جنون در حال جرم ، رافع مسئوليت کيفري است و بر همين اساس ، ديروز پرونده اين جنايت بسته شد.
او در سيزده سالگي به اسلام گرويد
داستان يک سرباز هيتلري که ايستاده نماز خواند و درقلب روزه گرفت
محمد هربرت هوبوم شهروندي است آلماني که در سال 1939 يعني در سيزده سالگي به دين اسلام گرويد ،او مي گويد هنگامي در دوره نازيها سرنشين يک کشتي جنگي آلماني بود با توجه به ممنوعيت روزه گرفتن لذا تنها به "نيت روزه" اکتفا مي کرد .رؤياي سير وسفر به گوشه وکنار جهان از کودکي همراه هربرت بوده است، ولي مقامات نازي در آن زمان درمورد سفر شهروندان آلماني به خارج سختگيري مي کردند ، لذا تنها وسيله اي که براي سير وسفر در اختيار داشت کتاب هايي بود که درباره فرهنگ هاي دور دست به نگارش درآمده بود و اتاقش را درشهر لوبک (شمال آلمان) با رائحه ي سرزمين هاي بيگانه وناشناخته آکنده ساخته بود. او در حالي که در اتاق پذيرايي خانه اش در حومه بن نشسته بود خاطرنشان ساخت : "جهان عرب بيش از هرجايي مرا مجذوب خود کرده بود".
او برغم سن بالايش همچنان روزه مي گيرد ،ودر اينباره مي گويد :"مي خواهم گرسنگي را احساس کنم تا نسبت به گرسنگان رافت داشته باشم " .
هربرت که پيشتر روزنامه نگار ،ديپلمات وسرپرست يک موسسه اسلامي بود و ساليان طولاني براي نزديکي آلمان واسلام تلاش کرده است ،انساني است با انديشه ي ديني باز که تاکيد دارد درصورتي که احساس کند دارد از حال مي رود بدون ترديد روزه خود را خواهد شکست .
هربرت در سال 1926 ميلادي در خانواده اي پروتستان چشم به جهان گشود ومي گويد از روزگار کودکي دچار "شک" بوده که "چرا خداوند مخلوقي را بيافريند که توان رهايي خويشتن از گناهان را نداشته ودرنتيجه نيازمند يک نجات بخش باشد؟!".
او که پس از آشنايي با چند جوان مسلمان آلماني پايش به مساجد باز شده بود در اينباره مي گويد :"اصل رابطه مستقيم ميان خدا وانسان در اسلام واين که پيامبر محمد تنها يک انسان است ونيز برادري اسلامي " مرا بخودش جذب کرد.
او که از سن ده سالگي از افکار تندروي حزب نازي که از سال 1933 قدرت را در آلمان به دست گرفته بود تنفر داشت خاطر نشان نمود :"جهان من ،جهان انديشه ي باز بود ، وجايي درآن براي قوانين نژادپراستانه وجود نداشت ."
هربرت که درسال 1943 به نيروي دريايي پيوست ، مي گويد :"روزه گرفتن غير ممکن بود ،زيرا به منزله ي مخالفت با ارزشهاي دفاع از ميهن به شمار مي آمد."، به همين دليل تنها "نيت" روزه را مي کرد ونمازهاي پنجگانه را ايستاده ادا مي نمود ."
او مي افزايد :"هيچگاه ايمان خود را پنهان نکردم " ،در آن تاريخ 10 هزار مسلمان در آلمان زندگي مي کردند که بعضي از آنان بشدت از آلمان نازي دفاع مي کردند زيرا باور داشتند که رژيم هيتلر از عرب ها در برابر يهوديان در فلسطين دفاع خواهد کرد ،واز حاج امين حسيني مفتي قدس در آلمان استقبال به عمل آمد .
در يکي از روزها فرماندهي نظامي هربرت را که نام خود را محمد گذاشته بود احضار کرد ونامه هايش به مسلمانان آلماني را که به زبان آلماني ولي با رسم الخط عربي نوشته بود به او نشان داد ، "مساله به شدت شک برانگيزي بود ،زيرا اين نامه ها بمثابه پيامهاي محرمانه قلمداد شده بود ومن در شرف محاکمه نظامي قرار داشتم ." ولي فرماندهي مرا بخشيد .
در پي جنگ جهاني دوم محمد ،امام مسجد برلين شد وسپس دراسل 1956 به پاکستان رفت ودر آنجا در مجله "وويس اف اسلام" (صداي اسلام) مشغول به نويسندگي شد وبا همسر اول خود که از او دو فرزند دارد آشنا شد.
وي سه ده تمام به عنوان وابسته اقتصادي ويا وابسته فرهنگي کشورش در جهان اسلام حضور داشت ومقاله ها وکتاب هاي بسياري را نوشت کما اين که در بسياري از سازمان هاي بين المللي وآلماني اسلامي عضويت دارد .
او تاکيد مي کند :"هيچگاه از اين که به دين اسلام گرويده ام پشيمان نيستم ،اما نسبت به ادامه فقدان سعه صدر چه از سوي مسلمانان و يا آلمان ها احساس نا اميدي مي کنم .