رهبر ۱۳ ساله
امام خميني (ره)
" اي عزيزان اسلام و سرمايههاي ملت! مجاهده کنيد که خوديت را از قلب خود بزداييد و بايد بدانيد و بدانيم که هر چه هست اوست و جلوه جمال او. جسم و جان و روح و روان همه از اوست. بکوشيد تا حجاب خودي را برداريد و جمال جميل او، جل و علا را ببينيد، آنگاه است که هر مشکلي آسان و هر رنج و زحمتي گواراست و فدا شدن در راه او شيرين تر از عسل بلکه بالاتر از هر چيز به گمان آيد. مبادا غرور شجاعت و جواني و پيروزي در دل شما راه يابد که با آمدن آن، همه چيز فرو ريزد و طاق و رواق آمال در هم شکند. "
عشق و شور، طراوت و پاکي، شجاعت و سرسختي، استقلال طلبي و عدالت خواهي، ايثار و از خود گذشتگي، استعداد و توانايي، و ... از جمله ويژگيهايي هستند که سراسر وجود هر جواني مالامال از آنهاست. در دوران جواني روح عرفان، اخلاق و معنويت متجلي شده و جوانان آماده پذيرش فضيلت ها و ارزشهاي الهي ميشوند و زمينه هاي کمال طلبي در آنان بروز مي کند؛ از اينرو بخش متنابهي از سرمايه گذاري ها و برنامه ريزي هاي دست اندرکاران امر تعليم و تربيت و تلاشگران عرصه هاي فکري و فرهنگي متوجه اين قشر مي باشد؛ و محور اساسي سياست گذاري هاي فرهنگي، اجتماعي، سياسي و مخاطب اصلي رسانه هاي جمعي همواره جوانان بوده و خواهند بود.
ويژگيها و استعدادهاي نهفته در وجود جوانان مناسبترين زمينه براي طراحي و ايجاد هرگونه تغيير و تحول فردي و اجتماعي است، بطوريکه چرخ هاي انقلاب ها و تحولات متعددي توسط اين گروه به حرکت درآمده و سرعت مي گيرد. کنکاش در تاريخ ملل مختلف و از جمله جريانات حاکم بر جهان در طول ساليان گذشته مؤيد اين مدعاست. بخش انبوهي از بازيگران و نقش آفرينان حوادث مختلف جوانان بوده و امکانات و انرژي هاي بسياري مصروف جذب و هدايت آنان بسمت اهداف معين (اعم از مثبت و منفي، ارزشي و ضد ارزشي) شده است.
هشتم آبان روز نوجوان در ايران يادبود شهادت نوجواني است که در نوجواني بيکباره قله هاي شرف و انسانيت و غيرت را پيمود، که چه بسيار اهل رياضت و سير و سلوک در پيمودن اين راه پر فراز و نشيب بر اين رهگذر الهي غبطه مي خورند.
شهيد "فهميده" يكي از هزاران نونهال فهميده، و دانش آموز بسيجي كشور ماست كه با نثار خون پاك
" "زنده نگهداشتن ياد و حادثه شهادت دانش آموز بسيجي، شهيد فهميده از اصالت هاي دفاع مقدس است"....
خويش بر طراوت و سرخي خون شهداي انقلاب اسلامي و جنگ تحميلي افزود. وي دوران كودكي و نوجواني خود را به صورتي سپري كرد كه همواره آبستن حادثه اي بود. حوادثي كه در شكل گيري شخصيت او مؤثر واقع شد. او با سرمايه عظيمي از فهم و درك و درايت انقلابي و اسلامي خويش و به دنبال طوفان حوادث انقلاب، وارد جنگ تحميلي شد و با وجود كمي سن، خود را به خونين شهر قهرمان رساند و با اقدامي آگاهانه و شجاعانه، نام خود را در دفتر شهيدان هماره زنده تاريخ ثبت كرد.
از آنجا كه اين دانش آموز رزمنده بسيجي، با ايمان و بينش عميق و استوار در جنگ با دشمن پيش قدم و با نيل به شهادت، درس شجاعت، فداكاري و مقاومت را به همه بسيجيان و امت حزب الله آموخت، امام بزرگوارمان اين نوجوان 12 ساله را رهبر قلمداد فرمود، چرا كه نام و ياد او منشأ حماسه هاي سترگ شد و تحولي عظيم در شيوه دفاع مقدس و نبرد رزمندگان اسلام با كفر فراهم كرد و راه پيروزي و سرافرازي را يكي پس از ديگري، هموار ساخت. امروز شهيد فهميده، بحق، الگوي شايسته و تصوير برجسته اي از ايثار و جهاد و شهادت براي دانش آموزان بسيجي و جوانان كشور ماست، به گونه اي كه حماسه سازي هاي فهميده و ديگر فهميده هاي ميهن اسلامي، مي تواند يادآور دوران دفاع مقدس و ارزشهاي والاي آن دوران باشكوه باشد.
رهبر معظم انقلاب نيز درباره آن شهيد گرانقدر فرمود:
"زنده نگهداشتن ياد و حادثه شهادت دانش آموز بسيجي، شهيد فهميده از اصالت هاي دفاع مقدس است".
****آموزگار ايثار:
در جبهه، شهيد فهميده به اتفاق دوست شهيدش "محمدرضا شمس"، در سنگري واحد قرار داشت كه در هجوم عراقيها به خرمشهر محاصره شد. محمدرضا شمس دوست و همسنگر حسين زخمي شد و حسين با سختي و مرارت فراوان او را به پشت خط رساند. و به جايگاه قبلي خود بازگشت. او با مشاهده تانكهاي عراقي (ظاهراً 5 دستگاه تانك) كه به طرف رزمندگان اسلام هجوم آورده و در صدد محاصره و قتل عام آنها بودند، تاب نياوردند و در حالي كه تعدادي نارنجك به كمرش بسته و در دستش گرفته بود، به طرف تانك ها حركت كرد. در اين هنگام تيري به پايش اصابت كرد و او از ناحيه پا مجروح شد؛ اما نتوانست در اراده محكم و عزم پولادين او خللي ايجاد كند، از اين رو بدون هيچ دغدغه و ترديدي تصميم خود را عملي ساخت و از لابلاي امواج تير كه از هر سو به طرف او مي آمد، خود را به تانك پيشرو رساند و با استفاده از نارنجك، موفق شد كه تانك را منفجر كند و خود نيز تكه تكه شود. به مجرد انفجار تانك مهاجمان گمان كردند كه حمله اي صورت گرفته است، لذا روحيه خود را باختند و با سرعت هرچه تمامتر تانك ها را رها كردند و پا به فرار گذاشتند. در نتيجه، حلقه محاصره شكسته شد و پس از مدتي نيروهاي كمكي هم سر رسيدند و آن قسمت را از وجود متجاوزان پاكسازي كردند.
ياد آورى گناه از نعمت های خداوند است
مشكل ما در نقص ونرسيدن به كمال، فراموشى است كه از بدترين مصيبتهاى ماست. كار خوبى را كه انجام مىدهيم، فراموش نمىكنيم. چون آن را بارها بازگو كرده و به آن علاقمنديم؛ ولى چون گناه مرتكب شده را پنهان مىكنيم، كم كم از يادمان مىرود. و در صدد جبران آن هم نيستيم؛ زيرا انسان آنگاه در صدد جبران نقص است كه متذكر آن نقيصه باشد.
از اين رو به ما گفتهاند: اگر كار خيرى كرديد، آن را فراموش كنيد و اگر از شما اشتباهى سر زد، به ياد آن باشيد؛ زيرا تذكر خطا وسيله استغفار و سبب انفعال است ولى ياد آورى كار خير، زمينه غرور را فراهم مىكند. گاهى انسان آن قدر كار خير را بازگو مىكند كه كار خيرش پژمرده مىشود.
در بعضى از روايات اهل بيت ( عليهم السلام) آمده است كه اگر شما كار خيرى را انجام داديد، لازم نيست آن را براى كسى بازگو كنيد؛ مثل اينكه، شما گلى را از بوستان بكنيد و چند بار به آن دست بزنيد. طبيعى است كه پژمرده مىشود و عطر و زيبايى آن از بين مىرود. كار خير نيز وقتى زيبا و معطر است كه پنهان بماند يا اگر در شيشه عطرى را باز كنيم، عطر از آن مىپرد. ولى كار شر مثل بوى بد است، در شيشه آن را بر داريد بگذاريد زود بويش برود، يعنى به ياد آن باشيد. وقتى به ياد بوديد با توبه آن را جبران مىكنيد (1) .
غير معصومين ( عليهم السلام) نوعا كم يا زياد به گناه آلودهاند و فراموشى، آلودگى را مىافزايد. از اين رو تذكر گناه، جزو بهترين نعمتهاست؛ زيرا انسان را به توبه وادار مىكند. به همين جهت به پيغمبر صلى الله عليه و آله و سلم دستور داده شده كه: "فاعلم انه لا اله الا الله واستغفر لذنبك وللمؤمنين" (2) تا هشدارى باشد براى امت آن حضرت.
***كمال در بينايى و دارايى
با اين بيان، معلوم مىشود كمال، در بينايى و دارايى انسان است، انسان بايد معارف الهى را به خوبى بفهمد و بر اساس آن عمل كند، يعنى آنچه را كه ياد گرفته به عمل برساند. همان گونه كه خوبيها با عبادتهاى خوب تلازم دارند، بديها نيز با عبادتهاى ناقص متلازمند؛ يعنى، اگر كسى به بخشى از كارهاى خوب موفق شود، توفيق انجام نمازهاى خوب هم نصيب او مىگردد. و آن نمازهاى خوب، زمينه مىشود كه بعد از نماز به كارهاى خوب ديگرى دسترسى پيدا كند؛ متقابلا اگر كسى تن به گناه بدهد، به عبادات خوب، موفق نمىشود عبادات او ناقص است و عبادات ناقص، توان ندارد او را از زشتيها باز دارد. چون نمازى كه عمود دين و با روح است، انسان را از زشتى باز مىدارد. اين خود نهى از منكرى است كه ضامن اجرا دارد. اينكه خداوند در قرآن مىفرمايد:
"ان الصلوة تنهى عن الفحشاء و المنكر" (3)
يعنى، نماز واقعا انسان را در درون خود، حفظ مىكند و باز مىدارد. اين نهى از منكر تشريعى نيست.
گاهى ممكن است ما به گناهى تن در دهيم و ديگرى ما را نهى از منكر كند؛ ولى سخن او در ما اثر نكند؛ اما اگر كسى از درون، ما را نهى از منكر كند، يقينا اثر دارد. نماز نهى از منكر از درون است و انسان را از زشتى باز مىدارد و اگر انسان از زشتى بازداشته شود، "كامل" مىشود.
****جهاد اكبر و ريزش كوثر
از سخنان شيرين افلاطون اين است كه مىگويد:
من در علوم ديگر مىنوشيدم تا سيراب بشوم؛ ولى در علم الهى، سيراب شدهام بدون اينكه بنوشم.
در علوم ديگر، اگر انسان كتابى را مطالعه كند و با رنج و كوشش مطلبى را بفهمد، به همان نسبت لذت مىبرد. مانند كسى كه با كندوكاو مقدارى آب، استخراج كرده ونوشيده و رفع عطش كرده و لذت برده است؛ اما در معارف حقه، كمال به گونهاى است كه انسان بدون رنج كتاب، كتيبه، درس، الفاظ علوم حصولى ومفهوم ذهنى و... سيراب مىشود؛ مثل اين كه در بهشت اگر كسى بخواهد از كوثر استفاده كند، با رنج و تلاش همراه نيست. لذا مىگويند:
"دولت آن است كه بى خون دل آيد به كنار" .
رنجهاى ما محصول موقتى دارد؛ لطف آن است كه از جاى ديگر، نصيب انسان شود و وقتى از جاى ديگر، نصيب وى مىشود كه قلب منزه داشته باشد. مأموران الهى دائما فيض مىرسانند و قلب منزه و مهذب طلب مىكنند اين ما هستيم كه متأسفانه همواره سعى مىكنيم بارى بر دوشمان افزوده و با همين علوم حصولى و مدرسهاى خود را سرگرم كنيم! از اين رو مشغول كند وكاو هستيم تا اندك آبى از زمين بجوشد؛ اما تلاش و كوشش نمىكنيم كه كوثر علم الهى از بالا ريزش كند، و اين با جهاد اكبر حاصل مىشود كه بسيار سخت است، به اين دليل كه ما در نمازى دو ركعتى، كه حداكثر پنج دقيقه وقت لازم دارد، نمىتوانيم خود را حفظ كنيم!
***ديو در خلوتگه دل!
ما مىخواهيم با خلوص و حضور باشيم و به آن علاقمنديم و دين نيز به آن دستورداده، پس كيست كه حواس ما را به شرق و غرب و بالا و پايين، منحرف مىكند؟ معلوم مىشود ما امين نبوده و در نعمتهاى الهى امانت را رعايت نكرده و دشمن دين خود و خدا را كه شيطان است به درون دل، راه دادهايم و او فكر ما را رهبرى مىكند! او در حال عادى كارى با ما ندارد كسى كه مىخواهد يك ساعت در جايى بنشيند و فقط به در و ديوار نگاه كند، حواسش جمع است و نگاه مىكند، چون اتلاف عمر است و شيطان در حال اتلاف عمر، با تمركز حواس انسان كارى ندارد.
نيز اگر كسى بخواهد به آهنگ حرامى گوش بدهد يا منظره حرامى را بنگرد، حواسش جمع است و با كمال حضور دل، آن آهنگ باطل را گوش مىدهد و آن منظره حرام را هم مىنگرد، چون او دل را به دست كسى داده كه خواستهاش همين است؛ ولى اگر بخواهد مواعظ و معارف دينى را گوش بدهد يا قرآن و دعا بخواند تمركز حواس ندارد، كلمات را بر زبان جارى مىكند؛ ولى معانى در دلش راه ندارد؛ زيرا صحنه دل را ديگرى گرفته، مانند مالباختهاى كه ديگرى به خانه او آمده و غاصبانه آن را اشغال كرده است.
ذات اقدس اله مىفرمايد:
"بل الإنسان على نفسه بصيرة و لو ألقى معاذيرة" (4)
انسان بر جان خود، "بصيره" است، يعنى خودش را مىشناسد (5) . هر كس وقتى به درون خود، سرى مىزند خود را خوب مىشناسد؛ اگر چه ممكن است بخواهد براى تبهكاريهاى خود توجيههاى ناروا كند و عذرهاى باطل بتراشد:
"و لو ألقى معاذيرة"
و اين البته اختصاصى به قيامت ندارد. در دنيا هم ما خود را خوب مىشناسيم.
اگر بخواهيم كامل بشويم چارهاى جز تهذيب روح نيست و تهذيب روح راهندادن بيگانه به حريم دل است. وقتى هر گونه سخنى را مىگوييم، به هر جايى نگاه كرده، به هر چيزى گوش فرا مىدهيم، هر غذايى را خورده، و به مال هر كسى چشم طمع دوختهايم، بدانيم بيگانه را در دل خود جاى دادهايم. آنگاه كه بيگانه در دل ما جاى كند، آن را تصاحب مىكند. به همين جهت، نمازى خوانده مىشود كه از نظر فقهى و شريعت صحيح است اما از نظر كلامى، اخلاق و طريقت مقبول نيست. چون در بعضى روايات اهل بيت ( عليهم السلام) هم آمده است كه: همان مقدارى از نماز مقبول است كه انسان مىفهمد با خدا مناجات مىكند. آن نقاط روشنى كه در نماز هست چند جملهاى است كه انسان مىفهمد با چه كسى حرف مىزند، جملاتى كه با خلوص، ادا مىشود (6) .
بنابراين، كمالى كه فقه و دين آن را به رسميت مىشناسد در تقرب به خدا و مظهريت انسان براى ذات اقدس اله است. چون هيچ نقصى در او نيست. و او هستى، علم، قدرت، حيات و كمال محض است و بنده خدا هر اندازه به او نزديك شود از اين اوصاف سهمى مىبرد و طرفى مىبندد و به همان اندازه، كامل مىشود و تنها مانع رفتن به سوى دوست، "غبار ره" است كه با تهذيب، زدوده مىشود.
****كمال در گرو احساس خطر
كسى كه مىداند خطرى تهديدش مىكند و او را در بين راه، گرسنه و تشنهمىگذارد، در فكر علاج خطر بر مىآيد. جهنمىها در عين حال كه غذاهاىفراوانى مىخورند و آبهاى فراوانى مىنوشند، هميشه گرسنه و تشنهاند؛ زيرا غذايشان "غسلين" و "ضريع" است:
"فليس له اليوم هيهنا حميم و لا طعام إلا من غسلين" (7)
و "غسلين" همان چركابه است،
"ليس لهم طعام الا من ضريع" (8)
و "ضريع" يعنى تيغ. چون آنان، در دنيا به طور مرتب به اينو آن نيش مىزدند و خار راه بودند. زخم زبان و زبانه قلم، بدگويى و سلب حيثيت از اين و آن در حقيقت، تيغى است كه به جان ديگران فرو مىرود و همين تيغها در قيامت، ظهور مىكند و به بوته تيغ تبديل مىشود كه آن را به تيغ زن مىخورانند.
انسان در دنيا هر شبانه روز، دو يا سه وعده غذا مىخورد و سير مىشود. مگر انسان طماع كه شبانه روز غذا مىخورد، شب به اميد صبح بر مىخيزد و صبح به اميد شب مىكوشد؛ ولى هرگز سير نمىشود. غذاى دوزخيان دايمى است و مدام بايد غسلين وضريع بخورند. اين گونه از پىآمدهاى تلخ، ناله و استغفار دارد و بدون آن، كمال ممكن نيست و سخن خدا هم سخنى مانند "سبعه معلقه" و دواوين شعراى جاهلى نيست تا از باب "أحسنه أكذبه" ، مبالغه و اغراق در آن راه داشته باشد، بلكه صدق محض است.
قرآن كريم در جاى ديگر مىفرمايد:
"و نادى أصحاب النار أصحاب الجنة أن أفيضوا علينا من الماء أو مما رزقكم الله" (9) .
چون اهل جهنم گرسنه و تشنهاند، به بهشتىها مىگويند از آب و غذاى بهشت، چيزى به ما بدهيد؛ زيرا شما سيراب و سير و ما تشنه و گرسنهايم؛ ولى آنها در جواب مىگويند:
"ان الله حرمهما على الكافرين" (10) :
خداوند آب و نان بهشت را بر كافران حرام كرده است؛ چنان كه ذات اقدس اله مىفرمايد:
"انه من يشرك بالله فقد حرم الله عليه الجنة و مأواه النار" (11) :
اگر كسى به خدا شرك ورزد، از آب و نان حلال بهشتيان محروم است؛ چون خود را در دنيا محروم كرده است.
حاصل آنكه: تهذيب روح به تكميل آن و تكميل آن فقط در سايه تحصيل همين امور است.
****كمال، نتيجه عمل
انبيا و اوليا به عنوان انسان كامل، معرفى شدهاند و آنها در مكتب كسى درس نخوانده تلاش آنها بر عمل، بيش از تلاش آنها بر علم بود. چون علم، مقدمه ووسيله عمل است، مگر علمى كه عملى نيست، البته چنان علمى كه پيوند مستقيم با عمل جارحى ندارد خود، عين عمل دل محسوب مىگردد، و افزايش آن علم همواره مطلوب سالكان واصل است.
بنابراين، اگر علم به عمل ننشيند، وبالى براى عالم مىشود و بايد ابزار كشى كند؛ مانند كسى كه در زمان جنگ به طور مرتب شمشير تيز مىكند. شمشير سازى و شمشير تيز كردن براى جنگ با بيگانه است. درس و بحث مثل شمشير تيز كردنى است كه انسان با استفاده از آن در جهاد اكبر بايد به جنگ دشمن درون برود. از اين رو بخش مهمى از كلمات ائمه ( عليهم السلام) كه همه آنها نور است، براى ارائه راه اصلى كمال به انسان است تا او را از توهم كمال دروغين رهايى بخشند.
**سعادت روح و بدن
از پرسشهايى كه جهانبينى الهى به آن پاسخ مىدهد اين است كه سعادت چيست و آيا سعادت، و كمال انسان، تنها مربوط به روح اوست يا مربوط به روح و بدن او؟ آنها كه براى بدن، هيچ نقشى قايل نيستند و آن را ابزارى بيش نمىپندارند، براى آن سعادتى معتقد نيستند و همه سعادتها را براى روح وى مىدانند و احيانا به تفريط مبتلا مىشوند و حق بدن را رعايت نمىكنند. عدهاى كه براى بدن سهمى قايل هستند و سعادت را براى بدن و روح مىدانند، سلامت و داشتن امكانات مادى و... را جزو سعادتهاى بدنى و مسئله علم، حكمت، معرفت، قسط و عدل و ... را از سعادتهاى روحى به شمار مىآورند.
حكمت متعاليه در اينجا سخن تازهاى دارد كه: گرچه بدن، نقش و سعادتى مربوط به خود دارد اما بايد آن را شناخت. انسان داراى دو بدن است:
1 بدن طبيعى و محسوس كه زشتى وزيبايى اعتبارى آن در اختيار خود او نيست و بر اساس "هو الذى يصوركم فى الأرحام كيف يشاء" (12) با هر نوع خلقتى كه خدا خواسته به دنيا آمده است.
2 بدن برزخى كه خود، آن را مىسازد. اين بدن خود ساخته، حد فاصل بدن مادى و روح مجرد است كه به اين ترتيب در حقيقت، انسان، موجودى سه نشئهاى يا سه مرتبهاى است كه مرتبه نازله آن بدن طبيعى و مادى و مرحله عاليه آن همان روح مجرد، و مرحله متوسط آن همان بدن برزخى است كه خود انسان به تدريج آن را مىسازد؛ يعنى هر كس با كارى كه دارد انجام مىدهد، سرگرم ساخت و ساز آن بدن وسطى است.
اگر به معارف و مطالب حق، گوش مىسپارد، بدنى مىسازد كه داراى گوش شنواست و اگر به آيات الهى مىنگرد و حق چشم را ادا مىكند و از گناه چشم، مىپرهيزد، بدنى مىسازد كه داراى چشم، بينا و بيدار است و در مورد اعضا و جوارح ديگر نيز چنين است.
از اين رو در حالت خواب و نيز بعد از مرگ، چيزهايى را مىبيند كه ديگران نمىبينند. البته ديگران كه در دنيا نابينا و ناشنوا بودند و بدن برزخى را درست نساختند، چيزهايى كه مسانخ با هستى آنهاست يعنى قهر خدا و طنين جهنم را مىشنوند؛ اما بهشت را نمىبينند، بوى آن را استشمام نمىكنند و صداى فرشتگان رحمت را نمىشنوند. حكمت متعاليه، هم براى بدن طبيعى و مادى سعادت قايل است چون بدن را مرحله نازله روح انسان مىداند و هم همتش را براى ساختن بدن برزخى مصروف مىدارد؛ زيرا بدن برزخى است كه در همه حالات با انسان است.
******پىنوشتها:
1- بحار، ج 66، ص 396، ح .83
2- سوره محمد صلى الله عليه و آله و سلم، آيه .19
3- سوره عنكبوت، آيه .45
4- سوره قيامت، آيات .15 14
5- تاء "بصيرة" براى مبالغه است، مانند "علامة" ، نه تأنيث.
6-عنهم ( عليهم السلام): "ليس لك من صلاتك إلا ما أحضرت فيه قلبك" (بحار، ج81، ص259، ح57) .
7- سوره حاقه، آيات .36 35
8- سوره غاشيه، آيه .6
9- سوره اعراف، آيه .50
10- همان.
11- سوره مائده، آيه .72
12- سوره ذاريات، آيه .56