پنج شنبه ۹ آبان ۱۳۸۷
شماره ۱۱۵۳
 
۱۲ گوناگون  
 
شماره قبل
رهبر ۱۳ ساله
 
 امام خميني (ره)
" اي عزيزان اسلام و سرمايه‌هاي ملت! مجاهده کنيد که خوديت را از قلب خود بزداييد و بايد بدانيد و بدانيم که هر چه هست اوست و جلوه جمال او. جسم و جان و روح و روان همه از اوست. بکوشيد تا حجاب خودي را برداريد و جمال جميل او، جل و علا را ببينيد، آنگاه است که هر مشکلي آسان و هر رنج و زحمتي گواراست و فدا شدن در راه او شيرين تر از عسل بلکه بالاتر از هر چيز به گمان آيد. مبادا غرور شجاعت و جواني و پيروزي در دل شما راه يابد که با آمدن آن، همه چيز فرو ريزد و طاق و رواق آمال در هم شکند. "
عشق و شور، طراوت و پاکي، شجاعت و سرسختي، استقلال طلبي و عدالت خواهي، ايثار و از خود گذشتگي، استعداد و توانايي، و ... از جمله ويژگيهايي هستند که سراسر وجود هر جواني مالامال از آنهاست. در دوران جواني روح عرفان، اخلاق و معنويت متجلي شده و جوانان آماده پذيرش فضيلت ها و ارزشهاي الهي ميشوند و زمينه هاي کمال طلبي در آنان بروز مي کند؛ از اينرو بخش متنابهي از سرمايه گذاري ها و برنامه ريزي هاي دست اندرکاران امر تعليم و تربيت و تلاشگران عرصه هاي فکري و فرهنگي متوجه اين قشر مي باشد؛ و محور اساسي سياست گذاري هاي فرهنگي، اجتماعي، سياسي و مخاطب اصلي رسانه هاي جمعي همواره جوانان بوده و خواهند بود.
ويژگيها و استعدادهاي نهفته در وجود جوانان مناسبترين زمينه براي طراحي و ايجاد هرگونه تغيير و تحول فردي و اجتماعي است، بطوريکه چرخ هاي انقلاب ها و تحولات متعددي توسط اين گروه به حرکت درآمده و سرعت مي گيرد. کنکاش در تاريخ ملل مختلف و از جمله جريانات حاکم بر جهان در طول ساليان گذشته مؤيد اين مدعاست. بخش انبوهي از بازيگران و نقش آفرينان حوادث مختلف جوانان بوده و امکانات و انرژي هاي بسياري مصروف جذب و هدايت آنان بسمت اهداف معين (اعم از مثبت و منفي، ارزشي و ضد ارزشي) شده است.
هشتم آبان روز نوجوان در ايران يادبود شهادت نوجواني است که در نوجواني بيکباره قله هاي شرف و انسانيت و غيرت را پيمود، که چه بسيار اهل رياضت و سير و سلوک در پيمودن اين راه پر فراز و نشيب بر اين رهگذر الهي غبطه مي خورند.
شهيد "فهميده" يكي از هزاران نونهال فهميده، و دانش آموز بسيجي كشور ماست كه با نثار خون پاك  
" "زنده نگهداشتن ياد و حادثه شهادت دانش آموز بسيجي، شهيد فهميده از اصالت هاي دفاع مقدس است"....
خويش بر طراوت و سرخي خون شهداي انقلاب اسلامي و جنگ تحميلي افزود. وي دوران كودكي و نوجواني خود را به صورتي سپري كرد كه همواره آبستن حادثه اي بود. حوادثي كه در شكل گيري شخصيت او مؤثر واقع شد. او با سرمايه عظيمي از فهم و درك و درايت انقلابي و اسلامي خويش و به دنبال طوفان حوادث انقلاب، وارد جنگ تحميلي شد و با وجود كمي سن، خود را به خونين شهر قهرمان رساند و با اقدامي آگاهانه و شجاعانه، نام خود را در دفتر شهيدان هماره زنده تاريخ ثبت كرد.
از آنجا كه اين دانش آموز رزمنده بسيجي، با ايمان و بينش عميق و استوار در جنگ با دشمن پيش قدم و با نيل به شهادت، درس شجاعت، فداكاري و مقاومت را به همه بسيجيان و امت حزب الله آموخت، امام بزرگوارمان اين نوجوان 12 ساله را رهبر قلمداد فرمود، چرا كه نام و ياد او منشأ حماسه هاي سترگ شد و تحولي عظيم در شيوه دفاع مقدس و نبرد رزمندگان اسلام با كفر فراهم كرد و راه پيروزي و سرافرازي را يكي پس از ديگري، هموار ساخت. امروز شهيد فهميده، بحق، الگوي شايسته و تصوير برجسته اي از ايثار و جهاد و شهادت براي دانش آموزان بسيجي و جوانان كشور ماست، به گونه اي كه حماسه سازي هاي فهميده و ديگر فهميده هاي ميهن اسلامي، مي تواند يادآور دوران دفاع مقدس و ارزشهاي والاي آن دوران باشكوه باشد.
 رهبر معظم انقلاب نيز درباره آن شهيد گرانقدر فرمود:
"زنده نگهداشتن ياد و حادثه شهادت دانش آموز بسيجي، شهيد فهميده از اصالت هاي دفاع مقدس است".
****آموزگار ايثار:
در جبهه، شهيد فهميده به اتفاق دوست شهيدش "محمدرضا شمس"، در سنگري واحد قرار داشت كه در هجوم عراقي‌ها به خرمشهر محاصره شد. محمدرضا شمس دوست و همسنگر حسين زخمي شد و حسين با سختي و مرارت فراوان او را به پشت خط رساند. و به جايگاه قبلي خود بازگشت. او با مشاهده تانكهاي عراقي (ظاهراً 5 دستگاه تانك) كه به طرف رزمندگان اسلام هجوم آورده و در صدد محاصره و قتل عام آنها بودند، تاب نياوردند و در حالي كه تعدادي نارنجك به كمرش بسته و در دستش گرفته بود، به طرف تانك ها حركت كرد. در اين هنگام تيري به پايش اصابت كرد و او از ناحيه پا مجروح شد؛ اما نتوانست در اراده محكم و عزم پولادين او خللي ايجاد كند، از اين رو بدون هيچ دغدغه و ترديدي تصميم خود را عملي ساخت و از لابلاي امواج تير كه از هر سو به طرف او مي آمد، خود را به تانك پيشرو رساند و با استفاده از نارنجك، موفق شد كه تانك را منفجر كند و خود نيز تكه تكه شود. به مجرد انفجار تانك مهاجمان گمان كردند كه حمله اي صورت گرفته است، لذا روحيه خود را باختند و با سرعت هرچه تمامتر تانك ها را رها كردند و پا به فرار گذاشتند. در نتيجه، حلقه محاصره شكسته شد و پس از مدتي نيروهاي كمكي هم سر رسيدند و آن قسمت را از وجود متجاوزان پاكسازي كردند.
بالای صفحه

ياد آورى گناه از نعمت های خداوند است

مشكل ما در نقص ونرسيدن به كمال، فراموشى است كه از بدترين مصيبتهاى ماست. كار خوبى را كه انجام مى‏دهيم، فراموش نمى‏كنيم. چون آن را بارها بازگو كرده و به آن علاقمنديم؛ ولى چون گناه مرتكب شده را پنهان مى‏كنيم، كم كم از يادمان مى‏رود. و در صدد جبران آن هم نيستيم؛ زيرا انسان آنگاه در صدد جبران نقص است كه متذكر آن نقيصه باشد.
از اين رو به ما گفته‏اند: اگر كار خيرى كرديد، آن را فراموش كنيد و اگر از شما اشتباهى سر زد، به ياد آن باشيد؛ زيرا تذكر خطا وسيله استغفار و سبب انفعال است ولى ياد آورى كار خير، زمينه غرور را فراهم مى‏كند. گاهى انسان آن قدر كار خير را بازگو مى‏كند كه كار خيرش پژمرده مى‏شود.
در بعضى از روايات اهل بيت ( عليهم السلام) آمده است كه اگر شما كار خيرى را انجام داديد، لازم نيست آن را براى كسى بازگو كنيد؛ مثل اينكه، شما گلى را از بوستان بكنيد و چند بار به آن دست بزنيد. طبيعى است كه پژمرده مى‏شود و عطر و زيبايى آن از بين مى‏رود. كار خير نيز وقتى زيبا و معطر است كه پنهان بماند يا اگر در شيشه عطرى را باز كنيم، عطر از آن مى‏پرد. ولى كار شر مثل بوى بد است، در شيشه آن را بر داريد بگذاريد زود بويش برود، يعنى به ياد آن باشيد. وقتى به ياد بوديد با توبه آن را جبران مى‏كنيد (1) .
غير معصومين ( عليهم السلام) نوعا كم يا زياد به گناه آلوده‏اند و فراموشى، آلودگى را مى‏افزايد. از اين رو تذكر گناه، جزو بهترين نعمتهاست؛ زيرا انسان را به توبه وادار مى‏كند. به همين جهت به پيغمبر صلى الله عليه و آله و سلم دستور داده شده كه: "فاعلم انه لا اله الا الله واستغفر لذنبك وللمؤمنين" (2) تا هشدارى باشد براى امت آن حضرت.
***كمال در بينايى و دارايى
با اين بيان، معلوم مى‏شود كمال، در بينايى و دارايى انسان است، انسان بايد معارف الهى را به خوبى بفهمد و بر اساس آن عمل كند، يعنى آنچه را كه ياد گرفته به عمل برساند. همان گونه كه خوبيها با عبادتهاى خوب تلازم دارند، بديها نيز با عبادتهاى ناقص متلازمند؛ يعنى، اگر كسى به بخشى از كارهاى خوب موفق شود، توفيق انجام نمازهاى خوب هم نصيب او مى‏گردد. و آن نمازهاى خوب، زمينه مى‏شود كه بعد از نماز به كارهاى خوب ديگرى دسترسى پيدا كند؛ متقابلا اگر كسى تن به گناه بدهد، به عبادات خوب، موفق نمى‏شود عبادات او ناقص است و عبادات ناقص، توان ندارد او را از زشتيها باز دارد. چون نمازى كه عمود دين و با روح است، انسان را از زشتى باز مى‏دارد. اين خود نهى از منكرى است كه ضامن اجرا دارد. اينكه خداوند در قرآن مى‏فرمايد:
"ان الصلوة تنهى عن الفحشاء و المنكر" (3)
يعنى، نماز واقعا انسان را در درون خود، حفظ مى‏كند و باز مى‏دارد. اين نهى از منكر تشريعى نيست.
گاهى ممكن است ما به گناهى تن در دهيم و ديگرى ما را نهى از منكر كند؛ ولى سخن او در ما اثر نكند؛ اما اگر كسى از درون، ما را نهى از منكر كند، يقينا اثر دارد. نماز نهى از منكر از درون است و انسان را از زشتى باز مى‏دارد و اگر انسان از زشتى بازداشته شود، "كامل" مى‏شود.
****جهاد اكبر و ريزش كوثر
از سخنان شيرين افلاطون اين است كه مى‏گويد:
من در علوم ديگر مى‏نوشيدم تا سيراب بشوم؛ ولى در علم الهى، سيراب شده‏ام بدون اينكه بنوشم.
در علوم ديگر، اگر انسان كتابى را مطالعه كند و با رنج و كوشش مطلبى را بفهمد، به همان نسبت لذت مى‏برد. مانند كسى كه با كندوكاو مقدارى آب، استخراج كرده ونوشيده و رفع عطش كرده و لذت برده است؛ اما در معارف حقه، كمال به گونه‏اى است كه انسان بدون رنج كتاب، كتيبه، درس، الفاظ علوم حصولى ومفهوم ذهنى و... سيراب مى‏شود؛ مثل اين كه در بهشت اگر كسى بخواهد از كوثر استفاده كند، با رنج و تلاش همراه نيست. لذا مى‏گويند:
"دولت آن است كه بى خون دل آيد به كنار" .
رنجهاى ما محصول موقتى دارد؛ لطف آن است كه از جاى ديگر، نصيب انسان شود و وقتى از جاى ديگر، نصيب وى مى‏شود كه قلب منزه داشته باشد. مأموران الهى دائما فيض مى‏رسانند و قلب منزه و مهذب طلب مى‏كنند اين ما هستيم كه متأسفانه همواره سعى مى‏كنيم بارى بر دوشمان افزوده و با همين علوم حصولى و مدرسه‏اى خود را سرگرم كنيم! از اين رو مشغول كند وكاو هستيم تا اندك آبى از زمين بجوشد؛ اما تلاش و كوشش نمى‏كنيم كه كوثر علم الهى از بالا ريزش كند، و اين با جهاد اكبر حاصل مى‏شود كه بسيار سخت است، به اين دليل كه ما در نمازى دو ركعتى، كه حداكثر پنج دقيقه وقت لازم دارد، نمى‏توانيم خود را حفظ كنيم!
***ديو در خلوتگه دل!
ما مى‏خواهيم با خلوص و حضور باشيم و به آن علاقمنديم و دين نيز به آن دستورداده، پس كيست كه حواس ما را به شرق و غرب و بالا و پايين، منحرف مى‏كند؟ معلوم مى‏شود ما امين نبوده و در نعمتهاى الهى امانت را رعايت نكرده و دشمن دين خود و خدا را كه شيطان است به درون دل، راه داده‏ايم و او فكر ما را رهبرى مى‏كند! او در حال عادى كارى با ما ندارد كسى كه مى‏خواهد يك ساعت در جايى بنشيند و فقط به در و ديوار نگاه كند، حواسش جمع است و نگاه مى‏كند، چون اتلاف عمر است و شيطان در حال اتلاف عمر، با تمركز حواس انسان كارى ندارد.
نيز اگر كسى بخواهد به آهنگ حرامى گوش بدهد يا منظره حرامى را بنگرد، حواسش جمع است و با كمال حضور دل، آن آهنگ باطل را گوش مى‏دهد و آن منظره حرام را هم مى‏نگرد، چون او دل را به دست كسى داده كه خواسته‏اش همين است؛ ولى اگر بخواهد مواعظ و معارف دينى را گوش بدهد يا قرآن و دعا بخواند تمركز حواس ندارد، كلمات را بر زبان جارى مى‏كند؛ ولى معانى در دلش راه ندارد؛ زيرا صحنه دل را ديگرى گرفته، مانند مال‏باخته‏اى كه ديگرى به خانه او آمده و غاصبانه آن را اشغال كرده است.
ذات اقدس اله مى‏فرمايد:
"بل الإنسان على نفسه بصيرة و لو ألقى معاذيرة" (4)
انسان بر جان خود، "بصيره" است، يعنى خودش را مى‏شناسد (5) . هر كس وقتى به درون خود، سرى مى‏زند خود را خوب مى‏شناسد؛ اگر چه ممكن است بخواهد براى تبهكاريهاى خود توجيه‏هاى ناروا كند و عذرهاى باطل بتراشد:
"و لو ألقى معاذيرة"
و اين البته اختصاصى به قيامت ندارد. در دنيا هم ما خود را خوب مى‏شناسيم.
اگر بخواهيم كامل بشويم چاره‏اى جز تهذيب روح نيست و تهذيب روح راه‏ندادن بيگانه به حريم دل است. وقتى هر گونه سخنى را مى‏گوييم، به هر جايى نگاه كرده، به هر چيزى گوش فرا مى‏دهيم، هر غذايى را خورده، و به مال هر كسى چشم طمع دوخته‏ايم، بدانيم بيگانه را در دل خود جاى داده‏ايم. آنگاه كه بيگانه در دل ما جاى كند، آن را تصاحب مى‏كند. به همين جهت، نمازى خوانده مى‏شود كه از نظر فقهى و شريعت صحيح است اما از نظر كلامى، اخلاق و طريقت مقبول نيست. چون در بعضى روايات اهل بيت ( عليهم السلام) هم آمده است كه: همان مقدارى از نماز مقبول است كه انسان مى‏فهمد با خدا مناجات مى‏كند. آن نقاط روشنى كه در نماز هست چند جمله‏اى است كه انسان مى‏فهمد با چه كسى حرف مى‏زند، جملاتى كه با خلوص، ادا مى‏شود (6) .
بنابراين، كمالى كه فقه و دين آن را به رسميت مى‏شناسد در تقرب به خدا و مظهريت انسان براى ذات اقدس اله است. چون هيچ نقصى در او نيست. و او هستى، علم، قدرت، حيات و كمال محض است و بنده خدا هر اندازه به او نزديك شود از اين اوصاف سهمى مى‏برد و طرفى مى‏بندد و به همان اندازه، كامل مى‏شود و تنها مانع رفتن به سوى دوست، "غبار ره" است كه با تهذيب، زدوده مى‏شود.
****كمال در گرو احساس خطر
كسى كه مى‏داند خطرى تهديدش مى‏كند و او را در بين راه، گرسنه و تشنه‏مى‏گذارد، در فكر علاج خطر بر مى‏آيد. جهنمى‏ها در عين حال كه غذاهاى‏فراوانى مى‏خورند و آبهاى فراوانى مى‏نوشند، هميشه گرسنه و تشنه‏اند؛ زيرا غذايشان "غسلين" و "ضريع" است:
"فليس له اليوم هيهنا حميم و لا طعام إلا من غسلين" (7)
و "غسلين" همان چركابه است،
"ليس لهم طعام الا من ضريع" (8)
و "ضريع" يعنى تيغ. چون آنان، در دنيا به طور مرتب به اين‏و آن نيش مى‏زدند و خار راه بودند. زخم زبان و زبانه قلم، بدگويى و سلب حيثيت از اين و آن در حقيقت، تيغى است كه به جان ديگران فرو مى‏رود و همين تيغها در قيامت، ظهور مى‏كند و به بوته تيغ تبديل مى‏شود كه آن را به تيغ زن مى‏خورانند.
انسان در دنيا هر شبانه روز، دو يا سه وعده غذا مى‏خورد و سير مى‏شود. مگر انسان طماع كه شبانه روز غذا مى‏خورد، شب به اميد صبح بر مى‏خيزد و صبح به اميد شب مى‏كوشد؛ ولى هرگز سير نمى‏شود. غذاى دوزخيان دايمى است و مدام بايد غسلين وضريع بخورند. اين گونه از پى‏آمدهاى تلخ، ناله و استغفار دارد و بدون آن، كمال ممكن نيست و سخن خدا هم سخنى مانند "سبعه معلقه" و دواوين شعراى جاهلى نيست تا از باب "أحسنه أكذبه" ، مبالغه و اغراق در آن راه داشته باشد، بلكه صدق محض است.
قرآن كريم در جاى ديگر مى‏فرمايد:
"و نادى أصحاب النار أصحاب الجنة أن أفيضوا علينا من الماء أو مما رزقكم الله" (9) .
چون اهل جهنم گرسنه و تشنه‏اند، به بهشتى‏ها مى‏گويند از آب و غذاى بهشت، چيزى به ما بدهيد؛ زيرا شما سيراب و سير و ما تشنه و گرسنه‏ايم؛ ولى آنها در جواب مى‏گويند:
"ان الله حرمهما على الكافرين" (10) :
خداوند آب و نان بهشت را بر كافران حرام كرده است؛ چنان كه ذات اقدس اله مى‏فرمايد:
"انه من يشرك بالله فقد حرم الله عليه الجنة و مأواه النار" (11) :
اگر كسى به خدا شرك ورزد، از آب و نان حلال بهشتيان محروم است؛ چون خود را در دنيا محروم كرده است.
حاصل آنكه: تهذيب روح به تكميل آن و تكميل آن فقط در سايه تحصيل همين امور است.
****كمال، نتيجه عمل
انبيا و اوليا به عنوان انسان كامل، معرفى شده‏اند و آنها در مكتب كسى درس نخوانده تلاش آنها بر عمل، بيش از تلاش آنها بر علم بود. چون علم، مقدمه ووسيله عمل است، مگر علمى كه عملى نيست، البته چنان علمى كه پيوند مستقيم با عمل جارحى ندارد خود، عين عمل دل محسوب مى‏گردد، و افزايش آن علم همواره مطلوب سالكان واصل است.
بنابراين، اگر علم به عمل ننشيند، وبالى براى عالم مى‏شود و بايد ابزار كشى كند؛ مانند كسى كه در زمان جنگ به طور مرتب شمشير تيز مى‏كند. شمشير سازى و شمشير تيز كردن براى جنگ با بيگانه است. درس و بحث مثل شمشير تيز كردنى است كه انسان با استفاده از آن در جهاد اكبر بايد به جنگ دشمن درون برود. از اين رو بخش مهمى از كلمات ائمه ( عليهم السلام) كه همه آنها نور است، براى ارائه راه اصلى كمال به انسان است تا او را از توهم كمال دروغين رهايى بخشند.
**سعادت روح و بدن
از پرسشهايى كه جهان‏بينى الهى به آن پاسخ مى‏دهد اين است كه سعادت چيست و آيا سعادت، و كمال انسان، تنها مربوط به روح اوست يا مربوط به روح و بدن او؟ آنها كه براى بدن، هيچ نقشى قايل نيستند و آن را ابزارى بيش نمى‏پندارند، براى آن سعادتى معتقد نيستند و همه سعادتها را براى روح وى مى‏دانند و احيانا به تفريط مبتلا مى‏شوند و حق بدن را رعايت نمى‏كنند. عده‏اى كه براى بدن سهمى قايل هستند و سعادت را براى بدن و روح مى‏دانند، سلامت و داشتن امكانات مادى و... را جزو سعادتهاى بدنى و مسئله علم، حكمت، معرفت، قسط و عدل و ... را از سعادتهاى روحى به شمار مى‏آورند.
حكمت متعاليه در اينجا سخن تازه‏اى دارد كه: گرچه بدن، نقش و سعادتى مربوط به خود دارد اما بايد آن را شناخت. انسان داراى دو بدن است:
1 بدن طبيعى و محسوس كه زشتى وزيبايى اعتبارى آن در اختيار خود او نيست و بر اساس "هو الذى يصوركم فى الأرحام كيف يشاء" (12) با هر نوع خلقتى كه خدا خواسته به دنيا آمده است.
2 بدن برزخى كه خود، آن را مى‏سازد. اين بدن خود ساخته، حد فاصل بدن مادى و روح مجرد است كه به اين ترتيب در حقيقت، انسان، موجودى سه نشئه‏اى يا سه مرتبه‏اى است كه مرتبه نازله آن بدن طبيعى و مادى و مرحله عاليه آن همان روح مجرد، و مرحله متوسط آن همان بدن برزخى است كه خود انسان به تدريج آن را مى‏سازد؛ يعنى هر كس با كارى كه دارد انجام مى‏دهد، سرگرم ساخت و ساز آن بدن وسطى است.
اگر به معارف و مطالب حق، گوش مى‏سپارد، بدنى مى‏سازد كه داراى گوش شنواست و اگر به آيات الهى مى‏نگرد و حق چشم را ادا مى‏كند و از گناه چشم، مى‏پرهيزد، بدنى مى‏سازد كه داراى چشم، بينا و بيدار است و در مورد اعضا و جوارح ديگر نيز چنين است.
از اين رو در حالت خواب و نيز بعد از مرگ، چيزهايى را مى‏بيند كه ديگران نمى‏بينند. البته ديگران كه در دنيا نابينا و ناشنوا بودند و بدن برزخى را درست نساختند، چيزهايى كه مسانخ با هستى آنهاست يعنى قهر خدا و طنين جهنم را مى‏شنوند؛ اما بهشت را نمى‏بينند، بوى آن را استشمام نمى‏كنند و صداى فرشتگان رحمت را نمى‏شنوند. حكمت متعاليه، هم براى بدن طبيعى و مادى سعادت قايل است چون بدن را مرحله نازله روح انسان مى‏داند و هم همتش را براى ساختن بدن برزخى مصروف مى‏دارد؛ زيرا بدن برزخى است كه در همه حالات با انسان است.
******پى‏نوشت‏ها:
1- بحار، ج 66، ص 396، ح .83
2- سوره محمد صلى الله عليه و آله و سلم، آيه .19
3- سوره عنكبوت، آيه .45
4- سوره قيامت، آيات .15 14
5- تاء "بصيرة" براى مبالغه است، مانند "علامة" ، نه تأنيث.
6-عنهم ( عليهم السلام): "ليس لك من صلاتك إلا ما أحضرت فيه قلبك" (بحار، ج‏81، ص‏259، ح‏57) .
7- سوره حاقه، آيات .36 35
8- سوره غاشيه، آيه .6
9- سوره اعراف، آيه .50
10- همان.
11- سوره مائده، آيه .72
12- سوره ذاريات، آيه .56
بالای صفحه

معرفی امامزادگان
 
***بقعه متبرکه بي بي سکينه خاتون (س)
اين بقعه در روستاي سنقر آباد ،دهستان رامجين واقع شده و قدمت بناي آن به دوره صفويه باز مي گردد .اين بنا ر روي محوطه اي باستاني مربوط به اواسط دوران اسلامي احداث گرديده است .بقعه فاقد گلدسته وداراي گنبدي خشتي است و رواقي نيز به بقعه ضميمه شده است.قبرستاني عمومي در بخشي از محوطه وجود دارد .اين بنا جزو آثار به ثبت رسيده است .ساختمان امامزاده داراي تسهيلات اوليه و آب و برق است .
****بقعه متبرکه امامزاده بي بي سکينه (س)
اين بقعه در منطقه کوهستاني طالقان و در روستاي ورده ،کنار رودخانه واقع شده که به علت نداشتن پل راه آهن صعب العبور است .اين بنا داراي گنبدي از لاشه سنگ است که جزو آثار تاريخي است و به دوره صفويه باز مي گردد . پيرامون بقعه بسيار سرسبز و خرم است .اين بنا فاقد الحاقات جانبي است و در بخشي از محوطه قبرستاني وجود دارد .امامزاده داراي تسهيلات اوليه و آب وبرق است.
****بقعه متبرکه امامزاده برهان الدين (ع)
اين بقعه در روستاي قوهه در دهستان چهار دانگه و در فضاي وسيع دشت واقع شده است .
***بقعه متبرکه دو برادران (ع)
اين بقعه متعلق به امامزادگان زيد و ابراهيم (ع) است که در روستاي کرکبود از توابع شهرستان طالقان ،در محوطه اي حدود 100 متر مربع واقع شده و داراي گنبد رک خشتي و ضريح چوبي است . اين بنا که فاقد گلدسته و به صورت منفرد است ،جزو آثار تاريخي به ثبت رسيده است. قبرستاني عمومي در بخشي از محوطه قرار دارد.ساختمان امامزاد ه داراي امکانات اوليه و آب و برق است .
***بقعه متبرکه امامزاده پير جمشيد (ع)
اين بنا در روستاي مهران از مناطق کوهستاني طالقان واقع شده که از نظر اقليمي جزو مناطق خوش آب و هوا ست.اين بناي برج مانند فاقد الحاقات جانبي و داراي گنبدي رک و فاقد گلدسته است و در جنب امامزاده گورستاني وجود دارد .اين بقعه داراي امکانات رفاهي اوليه و آب و برق است .قدمت اوليه بنا در قرن نهم و دهم هجري است.
***بقعه متبرکه امامزاده جعفر (ع)
اين بقعه در منطقه کوهستاني طالقان در روستاي قارپوز آباد معروف به ((قلعه شيخ ها ))واقع شده است .اين بنا به صورت منفرد و فاقد گنبد و گلدسته است و قبرستاني در بخشي از محوطه آن قرار دارد . عمليات عمراني و باز سازي بقعه در حال انجام است .اين بنا داراي امکانات اوليه و آب و برق است .
***بقعه متبرکه امامزاده جواد (ع)
بقعه متبرکه امامزاده جواد (ع) در روستاي قاسم آباد در دشتي هموار واقع گرديده است .اين بقعه داراي ارزش تاريخي است و خصوصا درب چوبي آن از ارزش باستاني برخوردار است .سابقا درختان کهنسال بسياري در محوطه امامزاده بوده که امروزه اثري از آنها وجود ندارد .اين بنا فاقد گنبد و گلدسته است و به صورت بنايي منفرد و فاقد الحاقات است .قبرستاني پيرامون اين بقعه وجود دارد .اين بنا داراي امکانات رفاهي مناسبي است.
***بقعه متبرکه امامزاده جعفر (ع)
نسب ايشان به امام موسي کاظم ( ع) باز مي گردد .بناي بقعه در خيابان راه آهن شهر هشتگرد واقع است .بناي امامزاده به چهار قسمت تقسيم مي شود که قديمي ترين واساسي ترين بخش آن همان حرم امامزاده است.اين بنا به صورت ساختماني مکعب مستطيل است که از آجر و خشت و گل ساخته شده است .در ضلع جنوبي حياط،ايوان مسقفي با چهار ستون گچي مستطيل شکل وجود دارد که در منطقه کم نظير است . اين بقعه داراي گنبدي است که از داخل هشت ضلعي و از بيرون مخروطي است .بنا فاقد گلدسته و الحاقات جانبي است.امامزاده داراي امکانات رفاهي اوليه و آب و برق است .
*****بقعه متبرکه امامزادگان چهل دختر (س)
اين بقعه در چهار کيلومتري شرق روستاي نجم آباد در منطقه اي مسطح و در دشت واقع است .اين بقعه به صورت بناي منفرد فاقد گلدسته و داراي گورستاني عمومي است .
بقعه متبرکه امامزاده حسن بن زکريا (ع)
روستاي هرنج در منطقه کوهستاني از توابع طالقان که بسيار خوش آب و هواست قرار دارد و بقعه اين امامزاده که بناي اوليه آن مربوط به قرن نهم و دهم هجري است در شمال اين روستا قرار دارد.
***بقعه متبرکه امامزاده حسين (ع)
نسب آن حضرت به امام زين العابدين (ع) است .اين بقعه در 25 کيلومتري شهرستان کرج ، در روستاي کردان در 15 کيلومتري شهرستان ساوجبلاغ واقع شده است و بناي آن به دوره سلجوقيان تعلق دارد و چندين اصله درخت چنار تنومند بقعه را احاطه نموده است .ارتفاع اين برج آرامگاهي 16 متر و به صورت دو پوش و فاقد هر گونه کاشي و کاشي کاري است و تزيينات بيروني بنا از آجر تشکيل شده است .قبرستاني پيرامون بقعه دارد .اين برج مدور و داراي 34 کنگره است .زمينهاي اطراف آن موقوفه و داراي محوطه وسيعي جهت رفاه زائران است .علاوه بر بقعه متبرکه امامزاده حسين (ع) مرقد منور امامزاده بي بي سکينه  نيز در مجاورت بقعه فوق الذکر قرار دارد.
****بقعه متبرکه امامزادگان حمزه،عبد الله و هاشم(ع)
اين بقاع متبرکه در منطقه اي کوهستاني در فاصله 8300 متري غرب روستاي کجيران در 80 کيلومتري شهرستان طالقان واقع شده اند .بقعه امامزادگان حمزه و عبد الله در پايين روستا و بقعه امامزاده هاشم در بالا روستا قرار دارد که کاملا خراب شده و از بين رفته اند زيارتگاه امامزادگان حمزه و عبد الله داراي ضريحي چوبي و گنبدي خشتي و رک هست.درختان کهنسال گرد و پيرامون بقعه را فرا گرفته اند . اين بقعه فاقد الحاقات جانبي است و در بخشي از محوطه امامزاده قبرستان عمومي قرار دارد . ساختمان امامزاده داراي تسهيلات اوليه و آب و برق است. ***بقعه متبرکه امامزاده زکريا(ع)
نسب ايشان به امام موسي کاظم (ع) مي رسد. امامزاده در منطقه اي کوهستاني در جنوب روستاي ميراش در 11 کيلومتري غرب شهرک (مرکز طالقان )و در محوطه اي حدود 4000 متر مربع واقع شده است .اين بقعه داراي ضريح چوبي است که ارزش تاريخي دارد .گنبد آن مطابق معماري محلي رک (مخروطي)و فاقد گلدسته است . جنب بقعه مسجدي احداث گرديده که فضاي سبز مناسبي نيز به آن اضافه شده است .اين بقعه جزو آثار تاريخي به شمار مي آيد و مربوط به هفتم يا هشتم هجري است.
****بقعه متبرکه امامزاده سيد علاءالدين (ع)
وي از نوادگان امام موسي کاظم (ع) است .بقعه امامزاده اورازان مدفن سيد علاء الدين (ع) برادر سيد ضياءالدين است که در روستاي خچيره مدفون است .ظاهرا پس از تعقيب اين دو برادر توسط خوارج ،آن دو از يکديگر جدا شده و سيد ضياء الدين به روستاي خچيره وسيد علاء الدين به اورازان رفته و در اين مکان مدفون شده اند .بنا فاقد الحاقات جانبي و گلدسته است و قبرستاني در بخشي از محوطه امامزاده قرار دارد .
**بقعه متبرکه امامزاده سيد ضياء الدين (ع)
او از نوادگان امام موسي کاظم (ع) است .اين بقعه در منطقه کوهستاني روستاي خچيره طالقان در فاصله 500 متري ضلع جنوبي رودخانه شاهرود و ميان دو کوه که منظره اي بسيار زيبا را تداعي مي کند قرار گرفته است.او در زمان حيات خود به عنوان فردي با ايمان و با تقوا شهرت داشته است .بناي اين امامزاده فاقد گلدسته و داراي گنبد است و کتابخانه اي کوچک ،وضو خانه و 3 زائر سرا دارد.همچنين کف سراسر امامزاده موزائيک و بالاي آن گچ کاري شده است .قدمت اوليه بنا به قرون هفتم وهشتم هجري باز مي گردد.