زمينه سازان ظهور
"فرهنگ نامه مهدويت"، که محصول تلاش حجت الاسلام خدامراد سليميان از پژوهشگران حوزه مهدويت است، با تشريح و تبيين آموزه هاي مهدويت تلاشي است در جهت تبيين درست و واقعي اين آموزه ها که نيازي حتمي و مسلم است.
اشاره: اسلامگرايي و گسترش انديشة ديني در دهههاي اخير و رشد روزافزون پژوهشهاي اسلامي، و نيز گرايش فزايندة عموم مسلمانان ـ بهويژه نسل جوانـ به مباحث مهدويت، امري مبارك و بااهميت است؛ كه زمينة مطالعات گوناگون و فراواني را در زنجيرة مباحث مهدوي فراهم آورده است. از ديگر سو استفادههاي نابجا و نادرست كژانديشان منحرف و ناپاك از اين زمينة فراهم شده، و گسترش خرافهگرايي و رواج سطحينگري در اين موضوع، ضرورت تبيين درست و واقعي آموزههاي "مهدويت" را امري ناگزير ساخته است.
انقلاب بزرگ حضرت مهدي عليه السلام همچون ديگر انقلابها، بدون مقدمه و زمينهسازي پديد نميآيد؛ بلكه در آستانة ظهور، حركتهايي شكل ميگيرد و زمينه را براي ظهور آن حضرت فراهم ميآورد. اين سلسله قيامها و انقلابها كه از سوي حق پويان صورت ميگيرد، بر اساس آنچه در بعضي از روايات آمده، زمينه را براي حركت جهاني حضرت مهدي عليه السلام آماده ميكند. پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله ميفرمايد:
گروهي از ناحية مشرق، قد برميافرازند و زمينة حكومت مهدي عليه السلام را فراهم ميسازند. امام باقر عليه السلام ميفرمايد: گويي قومي را ميبينم كه از شرق در طلب حق قيام كردهاند؛ ولي بدانان نميدهند و باز مطالبه ميكنند؛ اما بدانها نميدهند. چون چنين ميبينند، شمشيرهاي خود را بر دوش ميگيرند. آن هنگام، آنچه ميخواهند، به آنان ميدهند؛ ولي نميپذيرند، تا اينكه پيروز ميشوند و آن را جز به صاحب الامر عليه السلام تسليم نميكنند.
كشتگان آنان شهيدند. اگر من آنان را درك كنم، جانم را براي صاحب الامر ميگذارم. در اين روايات، به روشني از برپايي قيامها و انقلابهايي در آستانة ظهور حضرت مهدي عليه السلام خبر داده شده است. افزون بر اينها، روايات فراوان ديگري نيز بر اين نكته اتفاق دارند كه پيش از ظهور حضرت مهدي عليه السلام، حكومتي به رهبري يكي از صالحان كه گمان ميرود از فرزندان پيامبر هم باشد، در ناحية مشرق تشكيل ميشود و زمينة ظهور را مهيّا ميسازد.
اين حكومت، تا ظاهر شدن مهدي عليه السلام و تسليم آن به حضرت ايشان، ادامه مييابد. بر همين اساس، برخي تشكيل دولت شيعي مذهب صفويه را كه پس از قرنها استيلاي حاكمان مستبد و متعصب عامي مذهب، روي كار آمد، همان دولتي دانستهاند كه در روايات، از زمينهسازان حكومت مهدي عليه السلام به شمار آمده است.
در زمان ما نيز، برخي با استناد به ويژگيهايي كه در روايات آمده، انقلاب اسلامي ايران را ـ كه در سال 1357 ش به رهبري امام خميني به پيروزي رسيد، همان دولتي دانستهاند كه زمينه را براي ظهور و قيام مهدي عليه السلام آماده ميكند و ـ ان شاء اللّه ـ تا ظهور آن حضرت ادامه مييابد. البته هيچ يك از آن حركتها به اندازه انقلاب اسلامي، زمينه ساز انقلاب مهدي عليه السلام نبودهاند؛ بلكه اصلاً مقايسه آنها با انقلاب اسلامي باطل است؛ از اين رو احتمال اينكه مراد از "دولت زمينهساز" از جمله انقلاب اسلامي ايران باشد و تا ظهور حضرت مهدي عليه السلام تداوم يابد، بسيار است. در هر حال، با توجه به روايات بسياري كه در اين بخش رسيده است، در دورة غيبت و در آستانة ظهور مهدي عليه السلام، دولتهايي به حمايت از حق روي كار ميآيند و انقلابهايي به حمايت از آن شكل ميگيرند و زمينه را براي ظهور آن حضرت فراهم ميسازند و اين، از نشانههاي ظهور است.
پنهان نباشد آنچه دربارة زمينهسازان بيان شد، توصيفي از يك مفهوم خاص بود؛ ولي از روايات استفاده ميشود افزون بر موارد ياد شده، تمام منتظران به نوعي زمينهساز ظهور به شمار ميآيند.
از ولایت چه می دانید؟
قسمت صد وسي يکم:
**********************درسهاى بيست و دوم تا بيست و چهارم:
اشكالات وارده بر آيه "اولى الامر" و پاسخ آنها و اخوت امير المؤمنين با رسول خدا در همه مراتب
يا ايها الذين آمنوا اطيعوا الله و اطيعوا الرسول و اولى الامر منكم فان تنازعتم فى شىء فردوه الى الله و الرسول ان كنتم تؤمنون بالله و اليوم الآخر ذلك خير و احسن تاويلا[311].
از مجموع مباحث گذشته به خوبى روشن شد كه مراد از اولى الامر در اين آيه مباركه ائمه معصومين سلام الله و صلواته عليهم اجمعين هستند و حمل آن بر خصوص خلفاء اربعه بعد از رحلت رسول خدا يا بر امراء سرايا يا بر علماء جايز نيست چون در تمام اين طبقات عصمت وجود ندارد.
و از تمام مسلمين كسى ادعاى عصمت در آنها ننموده مگر طائفه شيعه كه در حق امير المؤمنين على بن ابيطالب عليه السلام معتقد به عصمت هستند.و سابقا ذكر شد كه چون آيه بدون قيد و شرط اطاعت آنها را واجب نموده و در رديف اطاعت رسول خدا قرار داده استبنابر اين حتما آنها بايد معصوم بوده باشند.
و اما حمل آن بر حكام و سلاطين نيز جايز نيست چون اگر اطاعت آنها مطلقا واجب باشد اين مخالف ضرورت دين و آيات صريحه قرآن مبين است كه اطاعت از مكذبين و مسرفين و هرگونه گناه و مخالفت امر خدا را حرام مىشمرد، و اگر به طور مقيد و در صورت امر به طاعت واجب باشد اين نيز مخالف با اطلاق آيه شريفه است و از همين جهت است كه فخر رازى در تفسير خود اعتراف به لزوم عصمت در اولوا الامر نموده است و ليكن چون قائل به خلافتبلا فصل امير المؤمنين و اولاد طيبين آن حضرت نيست، لذا گويد كه: منظور از اولوا الامر جماعتى از اهل حل و عقد هستند كه داراى علم و خبرويتبوده و در مسائل، اجماع آنها حجت و نتيجه آراء و افكار آنها ملازم با عصمت است.
ما در طى مباحث گذشته اين نظريه را باطل نموده و مواضع اشكال و فساد آنرا مفصلا روشن ساختيم.
اشكالات اهل تسنن در تطبيق آيه اولوا الامر بر ائمه معصومين
اما اشكالاتى كه عامه بر انطباق آيه بر ائمه معصومين نمودهاند مجموعا هفت اشكال است كه همه آنها واهى و بىاساس است.ما يكايك از آنها را بيان نموده و پاسخ آنرا نيز ذكر مىكنيم.
*********اشكال اول:
در آيه مباركه لفظ اولوا الامر را مقيد به لفظ منكم نموده استيعنى اولوا الامرى كه از طراز و سنخه شماست و اين دلالت مىكند بر آنكه هر يك از اولوا الامر يك انسان عادى مانند بقيه افراد انسان است و آنها مثل ساير افراد مؤمنين هستند بدون مزيت عصمت در آنها.
پاسخ: اين استدلال در صورتى تمام است كه متعلق لفظ منكم ظرف لغو باشد به اصطلاح علم نحو و ادبيت و ليكن ظاهر آيه آن است كه آن ظرف مستقر استيعنى اولوا الامرى كه از شما هستند (اولى الامر كائنين منكم) و اين فقط دلالت دارد بر آنكه اولوا الامرى از جنس بشرند نه از غير آنها مثل قول خداى تعالى: هو الذى بعث فى الاميين رسولا منهم[312] "اوستخدائى كه از ميان مردم درس نخوانده پيغمبرى را كه از آنها بود برگزيد".
و نيز مثل آيه: ربنا و ابعث فيهم رسولا منهم[313] حضرت ابراهيم به خدا عرض كرد: "بار پروردگارا برانگيز در ميان آنها رسولى را از خود آنها".
و نيز مثل آيه: رسل منكم يقصون عليكم آياتى[314] "پيمبرانى كه از خود شما هستند نزد شما آيند تا آن كه بر شما آيات مرا بخوانند".
و بنابر اين، آيه فقط
دلالت دارد بر آنكه اولوا الامر از خود مردماند و البته در اين شكى نيست كه ائمه معصومين از جنس بشرند نه از جنس ملائكه يا غير آن.
*******اشكال دوم: آنكه لفظ اولوا الامر جمع است و البته جمع دلالت دارد بر آنكه مسماى اين لفظ داراى كثرت و تعددى است، و اگر بخواهيم آنها را بر ائمه معصومين حمل نمائيم چون در هر زمان يك نفر از آنها بيشتر امام نيستند لازمهاش آن است كه لفظ جمع را حمل بر مفرد نموده باشيم و اين خلاف ظاهر است.
پاسخ: آنچه خلافت ظاهر است آنست كه لفظ جمع را بگوئيم و معناى مفرد را قصد كنيم و ليكن در آيه شريفه چنين نيست.اولوا الامر دوازده امام معصوم هستند و اطلاق لفظ جمع بر آنها بدون اشكال است و لازم نيست كه در صحت استعمال لفظ جمع تمام افراد آن فعلا موجود باشند، بلكه اگر يكى پس از ديگرى بوجود آيند لفظ جمع كه منحل به آحاد و افرادى استبر آنها منطبق خواهد شد.مثل آنكه مىگوئيم: شاگرد مدرسه بايد كلاسها را طى كند، مسلما كلاسها لفظ جمع است ولى طى نمودن آنها در يك زمان نيستبلكه يكى پس از ديگرى است، و نظير اين گونه استعمال در ميان مردم بسيار است.مىگويند: از رؤساى خود پيروى كن، با آن كه در هر زمان يك رئيس بيش نيست و در قرآن مجيد از اين گونه جمعها بسيار است.
فلا تطع المكذبين[315] "از تكذيب كنندگان پيروى منما". فلا تطع الكافرين[316] "از كافران اطاعت مكن". حافظوا على الصلوات و الصلوة الوسطى[317] "بر نمازهاى خود مواظبتبنمائيد". انا اطعنا سادتنا و كبرائنا[318] "ما از رؤساء و بزرگان خود اطاعت نموديم". و اخفض جناحك للمؤمنين[319] "بالهاى محبت و لطف خود را براى مؤمنين بگستران".
در اين آيات معلوم است كه انسان در زمان واحد تمام نمازها را نمىخواند و از همه بزرگان و رؤساء در وقت واحد پيروى نمىكند و بال خود را براى تمام مؤمنين در زمان واحد نمىگسترد بلكه اين جمعها منحل به افرادى است عديده و در هر زمان كه يكى از آنها مصداق پيدا نمود آن تكليف بر او بار مىشود.آيه
اولوا الامر نيز چنين است چون منحل به افرادى است، و در هر زمان فردى از آنها در خارج متحقق گردد وجوب اطاعت آن فرد متحقق خواهد شد.
**********اشكال سوم: آنكه اطاعت از اولوا الامر اگر مراد ائمه معصومين باشند مشروط استبه معرفت آنها چون اگر انسان به آنها معرفت نداشته باشد در اين صورت وجوب اطاعت از آنها محال و اين تكليف ما لا يطاق خواهد بود.و چون آيه مباركه به طور اطلاق اطاعت آنها را واجب مىكند بنابر اين مراد ائمه معصومين نخواهند بود.
پاسخ: اولا عين اين اشكال بر خود اشكال كننده وارد است.زيرا كه اگر اولوا الامر را منتخب اهل حل و عقد هم بدانيم، باز اطاعت از آنها متوقف و مشروط استبر شناسائى آنها، و فرقى نيستبين آنكه ما اولوا الامر را امام معصوم بدانيم يا غير آن در هر صورت اطاعت از تكليف منوط استبه شناسائى موضوع آن و فقط فرقى كه دارد آن است كه ائمه معصومين را بايد خدا و رسول خدا معرفى كنند و اهل حل و عقد را خود مردم بايد جستجو كرده و بشناسند.
و ثانيا همانطور كه در علم اصول فقه كاملا بحثشده است علم و معرفتبه موضوع، شرط اصل تكليف نيستبلكه شرط تنجز تكليف و تحقق بلوغ تكليف است.بنابر اين بدون معرفتبه خود تكليف يا به موضوع آن، تكليف متحقق است لكن تنجز ندارد و در صورت قصور مكلف از علم، گردن گير او نمىشود.و اگر بخواهيم فرضا علم به تكليف يا به موضوع آنرا از شرائط خود تكليف قرار دهيم مانند استطاعتبراى وجوب حج و تمكن از آب براى وجوب وضوء هيچ تكليف مطلقى در خارج متحقق نخواهد شد.بنابر اين در آيه شريفه وجوب اطاعت از اولوا الامر به طور اطلاق است، و البته علم به آنها شرط تنجز تكليف است و در صورت عدم علم چنانچه از روى تقصير نباشد تكليف، تنجز ندارد.و در غالب از تكاليف علم به موضوع از شرائط بلوغ تكليف است نه از شرائط اصل تكليف.
اشكال چهارم: در دنبال وجوب اطاعت اولوا الامر خدا مىفرمايد: فان تنازعتم فى شىء فردوه الى الله و الرسول "اگر شما مردم در امرى نزاع نموديد براى رفع منازعه و حل مسئله به خدا و رسول رجوع كنيد".
در اين آيه همين طور كه ملاحظه مىشود رافع نزاع را كتاب خدا و سنت رسول الله قرار داده است و اگر اولوا الامر امامان معصوم باشند بايد براى رفع نزاع به آنها مراجعه
نمود، چون ايشانند كه طبق واقع در ميان مردم حكم مىكنند.ولى چون آيه شريفه رفع منازعه را به اولوا الامر ارجاع نداده است معلوم مىشود كه آنها داراى عصمت نيستند و در منازعه قول آنها حجيت ندارد بلكه بايد مرجع رفع نزاع را كتاب و سنت قرار داد.
پاسخ: همانطور كه در اوائل بحث از اين آيه مباركه مفصلا ذكر شد خطاب اين آيه به مؤمنين است: يا ايها الذين آمنوا اطيعوا الله و اطيعوا الرسول و اولى الامر منكم. در اين خطاب به طور مطلق به و بدون قيد و شرط پيروى از خدا و رسول خدا و اولوا الامر واجب شده است.اطاعتخدا در قوانين كليه و اصول احكام كه منظور قرآن مجيد است.
اطاعت رسول خدا دو ناحيه داشت، ناحيه اول: آن چه راجع به قانون و حكم بود مانند تفصيل احكام و بيان حدود موضوعات و مشخصات آنها و تفريع فروعى كه اصول آن در كتاب خدا بيان شده است.اين ناحيه راجع به تشريع بوده و اختصاص به رسول خدا دارد.
ناحيه دوم: اوامر شخصيه آن حضرت است راجع به مصالح اجتماع از تجهيز جيش و ارسال سرايا و تعيين امراى لشكر و ائمه جماعت و مؤذنين و ساير امورى كه راجع به تشريع نيستبلكه منوط به راى و نظريه آن حضرت است.اطاعت از رسول خدا در هر دو ناحيه واجب است. ادامه دارد
************* پاورقي:
[311] سوره نساء: 4- آيه 59.
[312] سوره جمعه: 62- آيه 2.
[313] سوره بقره: 2- آيه 129.
[314] سوره اعراف: 7- آيه 35.
[315] سوره قلم: 68- آيه 8.
[316] سوره فرقان: 25- آيه 52.
[317] سوره بقره: 2- آيه 238.
[318] سوره احزاب: 33- آيه 67.
[319] سوره حجر: 15- آيه 88.