پاسخي به طرفداران صلح بعد از فتح خرمشهر
به جرات مي توان گفت كه از مهمترين حوادث دفاع مقدس ، عمليات پيروزمندانه ((بيت المقدس)) است، چرا كه با اين پيروزي و با لطف الهي ، زمام مديريت بحران جنگ بدست پرتوان نيروهاي اسلام افتاد و توانستند پيروزيهاي بعدي را يكي پس از ديگري رقم بزنند . اصولا" بر خلاف ارتش عراق كه در سال 1359 توانست در چند محور عملياتي و ظرف دو هفته نيروهاي خود را براي تجاوز به خاك ما ساماندهي و گسيل كند در ان زمان ما از توان لازم براي انجام عملياتي بزرگ موازي برخوردار نبوديم . لذا مجبور شديم چهار عمليات بزرگ را طي 7 ماه از پنجم مهر سال 60 تا دهم ارديبهشت 61 سازماندهي كنيم .
آنچه در عمليات بيت المقدس از تصرف دشمن خارج شد در واقع اخرين منطقه اشتغالي در جنوب ايران بود و ديگري در اين منطقه ، از مهران تا ابادان ، زميني در اشتغال دشمن باقي نمي ماند .
قبل از پايان اولين سال جنگ و بعد از كنار رفتن خطوط انحرافي ليبرالها و التقاطيون يعني بني صدر و منافقين از عرصه رياست و قدرت جمهوري اسلامي جو مناسبي در جبهه حاكم و سلسله عملياتي نيز طراحي گرديد و بعد از عملياتي ثامن الائمه ( شكستن حصر ابادان ) ،طريق القدس ( ازاد سازي بستان ) و فتح المبين ( غرب رودخانه كاروان و غرب شوش ) ، عمليات بيت المقدس كه منجر به خرمشهر و بيش از 15 هزار كيلو متر مربع از خاك كشورمان از دست بعثيون شد ، در سال 61 شكل گرفت و پس از 24 روز نبرد سنگين ، در نهايت سوم خرداد 61 ازاد گرديد و حدود 20000 نفر از دشمن نيز به اسارت رزمندگان اسلام در امدند .
ورود به خاك عراق بعد از فتح خرمشهر و ادامه جنگ
اصولا" جنگ ما در دو سطح مديريت مي شد ، مديريت استراتژيك و سياسي كه تصميم گيري اصلي بر عهده اين گروه بود . و سطح عملياتي كه اقاي محسن رضايي، شهيد صياد شيرازي و ديگر فرماندهان عالي رتبه سپاه و ارتش قرار داشتند كه تنها ملاك ادامه يا توقف جنگ براي انها فرمان حضرت امام (ره) به عنوان فرمانده كل قوا بوده است. در اين بود كه در بين سياسيون بحثهايي در خصوص ورود به خاك عراق مطرح شد كه در اين زمينه خدمت حضرت امام ( ره ) رسيدند و نظر ايشان را در خصوص ادامه عملياتها در خاك دشمن جويا شدند . فرمانده كل قوا نيز از ادامه عمليتها در خاك عراق جهت سركوب هر چه بيشتر سپاه دشمن و از اينكه خود را اماده حملات ديگر به خاك جمهوري اسلامي نكند موافقت نمودند اما تاكيد داشتند كه به شهرها و مردم بي دفاع حمله نكنيد .
دخالت اغراض سياسي در توقف جنگ بعد از فتح خرمشهر
طرح سوال توقف جنگ بعد از فتح خرمشهر ماهيت سياسي داشته و در چار چوب مناقشات سياسي قابل ارزيابي است ، هر چند در تصوير خوش بينانه نسل جديد مانند هر نسلي خواهان پيدا كردن هويت خويش است كه اصلا" چرا جنگ كرديم ؟ و چرا جنگ را ادامه داديم ؟ اما چنانچه بيان شد بخش اعظمي از اين قبيل سوالات داراي اغراض سياسي و عمده ترين گروههايي كه به اينگونه مسائل دامن زدند (( حزب توده )) و گروهك نهضت ازادي )) بودند و در سالهاي بعد از جنگ نيز تعداد ي از افراد منتسب به گروههاي سياسي ساختار شكن نيز همگام با گروهك نهضت ازادي جنگ را بعد از فتح خرمشهر به چالش كشيدند از جمله مقاله عاليجناب سرخ پوش اكبر گنجي نيز در اين راستا بوده است .
ادامه جنگ پس از فتح خرمشهر و دلايل ان طرح كلي عمليات (( بيت المقدس )) و فرامين مسئولين رده بالاي جنگ نقاط مشخصي را براي تحقق اهداف اين عمليات پيش بيني كرده بود كه با عنايات حق تعالي رزمندگان اسلام به ان اهداف از پيش تعيين شده رسيدند و بخشي اعظمي از سرزمينهاي اشغالي از چنگ دشمن ازاد گرديد . از دلايل ادامه جنگ پس از فتح خرمشهر مي توان گفت :
ا- تسلط دشمن بر 2500 كيلو متر مربع از خاك ايران
بعد از فتح خرمشهر زماني كه صدام شكست سنگيني از رزمندگان جمهوري اسلامي ايران خورده بود ، صدام بيانه اي داد مبني بر اينكه ما از باقيمانده خاك ايران عقب نشيني نخواهيم كرد و حاضر به پذيرش صلح هستيم و حدودا 2500 كيلومتر مربع را تحت اشتغال خود داشته و حاضر به تخليه نشدند كه حضرت امام ( ره ) با درايت و تيز بيني طرح صلح صدام را رد كردند .
2- عدم تخليه مناطق استراتژيك :
از دلايل ديگر عدم پذيرش صلح بعد از فتح خرمشهر از سوي جمهوري اسلامي ، در اختيار داشتن مناطق استراتژيك غرب كشور از سوي عراق بوده از جمله ارتفاعات قلا ويزان ، سومار و نقاط ديگر استراتژيك همچون نفت شهر كه صدام حاضر به تخليه اين منطقه نبوده است حتي برخي از اين مناطق درمبادله اولين گروه اسراء بعد از پذيرش قطعنامه و هجوم عراق به كويت در دست عراقيها بوده است لذا مطرح كردن صلح در ان مقطع قبل از عقب نشيني كامل عراق از خاك ايران فريبي بيش نبوده است .
3- اصرار مجامع بر طرح (( اتش بس )) به جاي ( صلح فرا گير ) :
ما بايد به چه كسي اعتماد مي كرديم ؟ ايا صدام موجودي قابل اعتماد بود ؟ او كه كماكان 2500 كيلو متر از خاك ما كه بخش اعظم ان مناطق استراتژيك بوده در اختيار داشت و در طول 22 ماه اول جنگ حتي يك بار از موضع ضعف با ما سخن نگفت و دائم در خاك ما حضور قلدر مابانه داشته و هر وقت احساس برتري مي كردبه اشغالگري و جنايت خود ادامه مي داد . از انسوشوراي امنيت و سازمان ملل متحد كه هيچگاه سخن از عقب نشيني متجاوز نكردند و يكبار حاضر نبودند صدام را متجاوز معرفي كنند و هيچكدام دنبال صلح فراگير نبودند و فقط بر طبل اتش بس مي كوبيدند و انگار كه همه دست به دست هم داده اند صدام را از منجلاب بيرون كشند تا جاني دوباره گيرد و تجديد قوا كند .
4- عدم تضمين حاميان صدام بر عدم تكرار تجاوز :
در خصوص عدم تضمين همسايگان جنوبي حاشيه خليج فارس يعني كشورهاي ششگانه شوراي همكاري و نيز كشورهاي موثر اردن و مصر ضمن اينكه در طول جنگ پشتيباني موثر از رژيم متجاوز عراق داشتند و در كنفرانس طائف و امثال ان ، منويات خود را به صراحت اعلام داشتند ، هيچگاه بعد از بيانيه به اصطلاح (( صلح )) صدام حاضر نشدند طرحي مشخصي براي صلح ارائه و تضمين لازم بر توقف جنگ و تكرار تجاوز دهند و هيچوقت صداي ضعيف غير متعهد ها و كنفرانس اسلامي در مورد تجاوز عراق براي مسئولان دلگرم كننده نبود چه بسا انها نيز تا 2 ماه بعد از فتح خرمشهر هم درحمايت صدام شريك بودند .
زماني كه دبير كنفرانس كشورهاي اسلامي به همراه ضياء الحق خدمت امام ( ره) مي رسند و تاكيد بر لزوم خاتمه جنگ مي كنند . امام ره نيز مي فرمايند : زماني كه شما از منزل من خارج شديد در همين كوچه اعلام كنيد كه صدام متجاوز است ، مطمئن باشيد كه من جنگ را تمام مي كنم . فرماندهان و مسئولان عاليرتبه نظام در ان روز شريكي را نمي ديدند كه سخن موثري به نفع ايران گفته و از جانبداري عراق پرهيز كرده باشد تا لااقل اميد اندكي به خاتمه جنگ بعد از فتح خرمشهر ايجاد گردد از اينرو صلح بعد از فتتح خرمشهر نه تنها در ذهن رزمندگان انروز جبهه هاي جنگ خطور نمي كرد بلكه در ذهن مردم ما نيز وجود نداشت .
شروط اساسي ايران براي خاتمه جنگ
امريكا و ساير قدرتها ي بزرگ دنيا كه پشتيبان اصلي صدام در تجاوز به ايران بودند وقتي ايران را در مقابل عراق بعد از فتح خرمشهر ديدند از ترس شكست عراق به صورت كامل كه زبوني انها را هم در بر داشته طرح صلح را مطرح نمودند و افكار بين المللي را نيز به اين سمت سوق دادند . در اين شرايط ايران 3 شرط زير را براي صلح پايدار مطرح كرد كه عبارتند :
1- پذيرش متجاوز بودن عراق از سوي مجامع بين المللي
2- پرداخت غرامت جنگي
3- عقب نشيني كامل از سرزمينهاي تحت اشغال
عدم تحقق شروط بالا از دلايلي بود كه ايران در ان مقطع حاضر به صلح نگرديد .
نتيجه اي كه نگارنده از مطلب بالا مي گيرد :
1- صدام و حاميانش در بيانه اول به اصطلاح صلح خود به دنبال اين بودند كه از پيروزي كامل ايران جلوگيري به عمل اوردند تا ارتش عراق تجديد قوا كند . 2- همزمان با طرح صلح صدام ، اسراييل به جنوب لبنان حمله كرده بود به نوعي صدام خود را در نزد افكار بين اللمللي صلح طلب و ايران را متجاوز و مخالف صلح معرفي كرده و ادعاي مبارزه با اسراييل را هم در ان زمان سر داده بود .
3- صلح صدام فريبي بيش نبود و در صدد ان بود كه تجديد قوا كند تا مجددا" با همكاري حاميانش به ايران حمله گسترده نمايد كما اينكه قدرت طلبي و زياده خواهي او حد و اندازه نداشت و ديديم كه چگونه به كويت حمله كرد و از طرفي حاميان صدام كه در راس ان امريكا بود دنبال فرصتي بودند كه ضمن جلوگيري از برتري ايران در منطقه كه به قدرت اول منطقه تبديل مي شد رژيم جمهوري اسلامي ايران را از طريق تاكتيكهاي فربيبنده خود به مرز فروپاشي نزديك نمايند .
نويسنده : رزمنده هشت سال دفاع مقدس