يکشنبه ۵ خرداد ۱۳۸۷
شماره ۱۰۳۵
 
۱۲ گوناگون  
 
شماره قبل
به مناسبت بزرگداشت علّامه حسن مصطفوي 
هميشه مي خواست بي نام زندگي كند
در روز چهارم شعبان سال 1334هجري قمري مطابق با سال 1297هجري شمسي ، خداوند جلوه اي از رحمتش را با تولد يكي از اولياء خاصش در شهر تبريز منطقه آذربايجان ايران نشان داد . 
حضرت علّامه حسن مصطفوي دورانِ كودكي را در شهر تبريز در محضرِ پدر بزرگوارش آقا شيخ عبدالرّحيم زندگي كرد .
پدرش آقا شيخ عبدالرّحيم فرزند شيخ مصطفي از دانشمندانِ شهر و مشهور به زهد و تقوي بوده است .
نقل ميكنند كه او داراي روحيه اي بسيار لطيف و صاف ، و با اينكه از نظر علمي صاحبِ رأي ولي هميشه در سكوت و تواضع كامل به مردم خدمت ميكرده است و چـون از نظـر مالي در شرايط بسيار خوبي بوده است كمك هاي زيادي هم به آشنايان داشته است .  
  چندين حاشيه نويسي و توضيحات و تحقيق و بررسي در خصوص كتب اساسيِ فقه و اصول اسلامي از ايشان ، بيانگر قدرت و تسلّطِ علمي او در آن حيطه ميباشد . او انساني كاملاً معنوي و قابلِ احترام در ميان مردم بوده و در سن پنجاه و هفت سالگي مرحوم شده است .
مادرش فاطمه و مادر بزرگش از سلسله ساداتِ صحيح النّسب و جليل القدرِ تبريز بوده است .
دوران دبستان و دبيرستان را بصورت فوق العاده و استثنائي در شهر تبريز ايران گذراند و در ضمن ، شروع به دروس ادبيّات عربي و علوم پايه اسلامي نمود .
بعد از مدت كوتاهي از بدو ورود به مدرسه ، اولياي مدرسه متوجّه شدند كه وي داراي هوش و استعداد استثنائي و عالي ميباشد بطوريكه دروس مدرسه را براحتي و آساني چند كلاس و مرتبه را در يكسال ميگذراند  در ضمن دروس مدرسه و اخذ ديپلم ، شروع به دروس ادبيات عربي و علوم اسلامي نمود كه در سنّ پانزده سالگي تا پايان كتاب رسائل و مكاسب كه قسمت مهمّي از علوم ديني ميباشد را به پايان رسانيده و سپس در سالهاي بعد در دانشكده الهيّات تبريز (معقول و منقول) موفق به اخذ ليسانس و سپس دكتراي الهيّات گرديد .
از سنّ شانزده سالگي تا بيست و سه سالگي را در قم و از بيست و سه سالگي تا بيست و پنج سالگي را در نجف اشرف به تحصيلات علوم ديني و اسلامي مشغول گشت .
سپس مجدداً به قم مراجعت و به مدت يكسال به تدريس تفسير قرآن و علوم مرسومه مبادرت فرمود و در بيست و شش سالگي به تهران عزيمت و در همان سال ازدواج نمود .  
 در تبريز از اساتيدِ مُبرّز و توانمندي چون آقا شيخ علي اكبر اهري و جناب عمو زين الدّيني و در قم از آيت الله حجّت كوه كمره اي در فقه و اصول و در نجف از آيت الله آقا سيّد ابوالحسن اصفهاني در فقه و از آيت الله آقا ميرزا حسين نائيني در اصول و از آيت الله آقا شيخ محمّد حسين اصفهاني هم در فقه و اصول ، استفاده نمود . ايشان فرموده بودند كه سيّد (آقا سيّد ابوالحسن اصفهاني) شخصِ بزرگ و انسانِ بي نظيري بود .
ايشان در سنّ بيست و شش سالگي در ضمن اينكه داراي دكتراي الهيّات بوده به عاليترين مرتبه و درجه اجتهاد نائل گرديده كه توسط مراجع و دانشمندان و بزرگانِ آن زمان نظير آيت الله آقا سيّد ابوالحسن اصفهاني گواهي گرديده بود .
او به چهار زبان تسلط كامل پيدا كرد : تركي ، عربي ، فرانسوي ، عبري .
وقتي در تهران اقامت نمود بعضي از بزرگان آن زمان ، مخصوصاً آيت الله بروجردي مُصرّانه از ايشان تقاضا نمودند كه جهت تدريس به قم مراجعت فرمايد ولي ايشان نپذيرفته است .
ايشان زندگي اش را از درآمد تأليف و نشر كتاب ها و نوشته هايي كه تأليف ميفرموده ميگذرانده است .
اكثر علما و دانشمندان و اساتيد دانشگاه وقتي متوجّه ميشوند كه چنين شخصيّتي در شهر تهران سكونت دارد و روزانه دو ساعت يعني ده تا دوازده صبح در محل دفتر انتشارات تشريف مي آورد ، در آنجا حاضر گرديده و از ايشان استفاده هاي علمي و معنوي مينمودند .  
  ايشان از آن زمان تا پايان عمر مبارك و شريفش را اكثرا در تهران زندگي فرموده است .
از دوستانِ معنويِ ايشان در آن زمان ، يعني از سنّ بيست تا حدود سي سالگي بدين شرح مختصر ميتوان نام بُرد :
o انسان كامل و عارف بزرگ حاج ملّا آقاجان زنجاني . كه ايشان در شهر زنجان ايران زندگي ميكرده و از نظر معنوي بسيار شخصيّت قوي و بزرگي بوده است .
o استاد و عارف فرزانه حاج ميرزا جواد آقا انصاري همداني . كه خود از علاقه مندان حاج ملّا آقاجان زنجاني هم بوده و در شهرهمدان ايران  زندگي مينموده و شخصيّت والامقامي بوده است .
o جناب حاجي محبوب . كه ايشان اصليّتش از آفريقا ولي ساكن شهر تهران بوده و كاملاً ناشناخته و مُرتاض بوده است .
o جناب آقا شيخ نورالدّين خراساني . كه ايشان هم ناشناخته و مُرتاض بوده و ضمناً در علوم غريبه هم استاد و در شهر مشهد ايران ساكن بوده است .  
 هر يك از اين بزرگان داراي فضائل و كراماتِ خاص و انسان هاي والا مقام و معنوي و خارق العاده اي بوده اند .
و اين عالي مقامان اگرچه از نظر سِنّى به مراتب بزرگتر از حضرت علّامه بوده اند ولي با احترام و ادب خاصي با ايشان ملاقات و يا تماس داشته اند ، بعنوان مثال در نامه اي از جناب حاج ملا آقاجان به حضرت علّامه كه در آن زمان علّامه حدود سي سال داشته اند خطاب كرده و با اين جمله شروع كرده است كه "فدايت شوم" .
مطمئنا" و بر اساس شواهد و قرائن اساتيد معنوي علّامه مصطفوي فقط و بطور مستقيم امامان معصوم (ع) بوده اند و لاغير .  بـدون تـرديد او ارتباط مستقيم معنـوي با پيامبــر اسلام (ص) و اولادش (ع) و همچنين ارتباط با عالـم غيـب و شهـود داشته است كه اين معنى كاملا" از نوشته هاي او قابل درك ميباشد . افكار و ادراك نوراني و عميق و حقيقي او ، بدون اين نوع ارتباط امكان ندارد . 
 علامه مصطفوي داراي تأليفات و نوشته هايي بيش از هفتاد جلد كتاب ميباشند .
نوشته هاي ايشان در زمينه هاي مختلف علوم الهي است :
- تحقيق در واژه ها و لغات قرآن .
- تفسير قرآن و كلمات خداوند بطوريكه تمامي كلمات خداوند ، منظور و معناي واقعي و حقيقييش مشخص و روشن شده است و تمامي احتمالات و معاني و تفاسير سست مردود شناخته شده است .
- تاريخ اسلام .
- تحقيق راجع به زندگاني و فرمايشات و سيره و روش امامان معصوم (ع) . 
  - تحقيق راجع به ديگر اديان الهي .
- علم كلام .
- علم رجال .
- علم اخلاق .
- عرفان و سير و سلوك .
- حقايق و معارف الهي . 
 او انساني كامل و محقّقي بزرگ و دانشمندي متواضع ميباشد كه هيچگاه نخواست كه شناخته شود و دانشمندان و محقّقين او را فقط بعنوان دانشمند و محقّقي معنوي ميشناسند .
اولين كتابي كه تأليف فرموده اند بنام رهنماي گمشدگان در سن بيست و چهار سالگي بوده است ، كه يكي از بهترين كتاب هاي عرفاني در سير و سلوك ميباشد .
هيچيك از مطالب و موضوعاتي را كه در نوشته هايشان بيان فرموده اند در طول زمان هاي قبل و بعد تغييري نداشته و نكرده است يعني آنچه را كه در نوشته هاي تحقيقي و عرفاني مرقوم فرموده اند در پنجاه سال قبل در نوشتن اولين كتاب يعني رهنماي گمشدگان همچنان بوده است و همان معاني و مباني بيشتر و به نوعي ديگر توضيح داده شده است و اين نشانگر كرامتي است بس بزرگ از ايشان ، چون حقايق و معارف واقعي تغيير ناپذير است و مهم اينست كه چشم معنوي يافت شود كه ببيند و بدرستي مشاهده فرمايد .
مطالبي كه در نوشته هاي ايشان مشهود است ، موضوعاتيست كه مورد نياز تمامي نسل بشريت ميباشد خصوصاً آناني كه در پي كشف حقايق و بهتر زيستن معنوي و شناخت پيدا كردن به عالم خلقت و هستي ميباشند .
حقايقي كه در تمامي اديان الهي به نوعي وجود دارد و هر انسان موجودي ميبايد بدانها معرفت و شناخت پيدا كند . مفاهيم و حقايقي كه بجز مرتبطان با عالم غيب و شهود ، براي هيچكس قابل فهم و رويت نيست .
روح ، عالم برزخ ، عالم ملكوت ، عالم جبروت و نحوه ارتباط انسان با اين عوالم و اصولاً چگونه زيستن و سيرِ انسان در عوالم معنوي و يا آسمان ها و برجهايي كه در آنست كه خداوند به آنها قسم ياد ميكند و صدها حقايق و معارف مهم و اساسي ديگر كه توضيح دادن راجع به آنها فقط از اولياي خداست . چرا كه اگر كسي بخواهد توضيح دهد اساساً بايد به شهود و معرفت ببيند تا توانِ بازگويي داشته باشد . 
 تمامي نوشته هاي ايشان اينگونه با معرفت و حقيقت ميباشد .
ايشان در مقدمه كتاب رساله لقاء الله در منازل سير و سلوك فرموده اند: آنچه را كه خود درك كرده و به يقين حق ديده ام در اين كتاب اظهار نموده ام و يا در مقدمه تفسير روشن فرموده اند: چطور انسان ميتواند بدون ارتباط با عالم غيب و معني ، كلام خداوند را تفسير نمايد . (نقل مفهومي)
تمامي واژه ها و مفاهيم و حقايق كلام خداوند بصورت قطعي و محكم و مستدل بيان شده است كه متفاوت از تمامي تفاسيري كه تا به حال نوشته شده است ميباشد .
كلام و نوشته هاي او مستقيما به قلب انسان مينشيند و حالت دروني هر انسان علاقمند به واقعيات را دگرگون مينمايد .
او كه وجود مباركش تا دهه هشتاد در اين دنيا زندگي فرمود ، هيچگاه اقدامي جهت معرفي خود ننمود و حتي هيچ تصوير و عكسي در زمان حياتش از ايشان منتشر نشد و هميشه مي خواست که بي نام زندگي كند . 
 البته بسيار انديشمندان و محققان و اساتيد بزرگ تا مردم عادي در ايران و كشورهاي عربي و ديگر ممالک كه با نوشته هاي ايشان تكامل پيدا كرده و از آنها استفاده نموده اند و ما در اين فرصت از تمامي كساني كه با عشق و محبت خالصانه ، ما را در نشر آثار ايشان تشويق نموده اند صميمانه تقدير و تشكر مي نماييم .
اكنون گروه مركز نشر آثار علامه مصطفوي ، يعني كوچكتريني كه همه علاقمندان به معارف الهي را از هر نظر از خويش برتر ميدانيم تشخيص داده است كه نوشته ها و تاليفات اين بزرگوار مرد الهي را نشر و تبليغ کند تا در حد توان بتوانيم سهم كوچكي در نشر حقايق و معارف الهي داشته و خدمت به مردم نمايد
روايت در كرامات اين مرد الهي بسيار منقول است يعني هر كسي كه به هر ميزان با ايشان در ارتباط بوده ، ناقل و شاهد كراماتيست و ما مجموعه اين مركز كه سعادت نشر آثار ايشان نصيبمان گرديده است اميدوار به دعاي او هستيم .
او نيازي به اين تعريف ها ندارد بلكه اينگونه اشخاص در طول تاريخ هميشه از تعريف گريزانند و بديهيست كه ايشان كه عمري را بدون نام و نشان زندگي فرموده ، طبيعتا اين تعريف ها برايشان خوشايند نبوده و هيچگاه نخواسته است و ما بر اساس تشخيص و عمل به وظيفه الهي اقدام به نشر آثار و توسعه افكار نوراني اين مرد الهي نموده ايم .
علّامه مصطفوي در تاريخ نوزدهم جمادي الاول 1426 مطابـق با بيست و ششم جون 2005 حدود ساعت 14:30 بعد از ظهر يكشنبه در منزلشان در تهران وفات فرمود و در مهماني بزرگي كه از طرف خداوند دعوت شده بود شركت نمود .
به وعده خداوند او هميشه زنده است و آثارش هدايتگر و حيات بخش نسل هاي پياپي و مختلف در جهان ميباشد مرقد مطهرش در شهر قم ايران ، زيارتگاه رهروان و شيفتگان مكتب پيامبر بزرگ اسلام و اهل بيت (ع) ميباشد . 
بالای صفحه

خواسته خواركننده

امام عسکري (عليه‌ السلام):
ما أقْبَحَ بِالمُؤْمِنِ أنْ تَکونَ لَهُ رَغْبَةٌ تُذِلُّهُ.
چه ناپسند است براي مؤمن، خواسته‌اي که او را به خواري کشاند.
تحف العقول، ص 489

 

استخاره امروز

سوره  الشعراء
لَعَلَّكَ بَاخِعٌ نَّفْسَكَ أَلَّا يَكُونُوا مُؤْمِنِينَ (3)
 شايد تو از اينكه [مشركان] ايمان نمى‏آورند جان خود را تباه سازى (3)

توضيحاتي دربارة سورة قصص

اين سوره در مکه نازل شده است‌، در شرايطي که مؤمنان در چنگال دشمنان نيرومند گرفتار بودند، دشمناني که هم از نظر جمعيت و تعداد و هم قدرت و قوت بر آن‌ها برتري داشتند، اين اقليت مسلمان‌، چنان تحت فشار آن اکثريت بود که جمعي از آيندة اسلام بيمناک و نگران به نظر مي‌رسيدند. از آنجا که اين حالت شباهت زيادي به وضع بني‌اسرائيل در چنگال فرعونيان داشت‌، بخشي در حدود نيمي از محتواي اين سوره را داستان حضرت "موسي‌" و "بني‌اسرائيل‌" و فرعونيان تشکيل مي‌دهد، مخصوصاً از زماني سخن مي‌گويد که حضرت موسي‌غ طفل ضعيف شيرخواري در چنگال فرعونيان بود، در دامان آن‌ها بزرگ شد و سرانجام آن‌قدر قدرت و قوت کسب نمود که دستگاه فرعونيان را در هم پيچيد و کاخ بيدادشان را واژگون کرد.
قرآن کريم اين داستان را بازگو مي‌کند تا مسلمانان به لطف پروردگار و قدرت بي‌انتهاي او دلگرم باشند و از فزوني جمعيت و قدرت دشمن‌، هراسي به خود راه ندهند. بخش ديگري از اين سوره را داستان "قارون‌"، مرد ثروتمند و مستکبري که تکيه بر علم و ثروت خود داشت‌، بازگو مي‌کند که بر اثر غرور، سرنوشتي هم‌چون سرنوشت فرعون نصيبش شده‌، او در آب‌فرو رفت و اين در خاک‌، او تکيه بر قدرت نظامي و حکومت داشت و اين تکيه بر ثروت داشت‌، تا روشن شود نه "ثروتمندان مکه‌" و نه "قدرتمندان مشرک‌"، در آن سرزمين و نه بازيگران سياسي آن محيط توانايي دارند که در برابر ارادة الهي که به پيروزي "مستضعفان‌" بر "مستکبران‌" تعلق گرفته کمترين مقاومتي نشان دهند.
در بين اين دو بخش نيز، درس‌هاي زنده و ارزنده‌اي از توحيد و معاد و اهميت قرآن و وضع حال مشرکان در قيامت و مسأله هدايت و ضلالت و پاسخ به بهانه جويي‌هاي افراد ضعيف آمده است‌.
(ر.ک‌: تفسير نمونه‌، آيت‌الله مکارم شيرازي و ديگران‌، ج 16، ص 3ـ5، دارالکتب الاسلامية‌.)


"محبوب‌ترين عبادت "

گفت و گوي خدا و حضرت محمد (ص) در شب معراج:

  [1]اي احمد! هيچ عبادتي نزد من محبوب‌تر از روزه و سكوت نيست.
كسي كه روزه بگيرد، ولي زبان خود را حفظ نكند، به مانند كسي است كه به نماز بايستد و حمد و سوره و ذكرهاي نماز را نخواند كه در اين صورت من فقط به ا پاداش قيام مي‌دهم، نه پاداش عبادت‌كنندگان را.

  [2]اي احمد! آيا مي‌داني كه چه وقت بنده من عابد مي‌شود؟
پيامبر: خير مولاي من.
خداوند: هرگاه هفت ويژگي و خصلت در او جمع شود:
*  تقوايي كه او را از حرام حفظ كند.
*  سكوتي كه او را از لغو باز دارد.
*  ترسي كه روز به روز بر گريه او بيفزايد.
*  حيايي كه موجب شود در خلوت نيز از من شرم كند.
*  به اندازه ضرورت غذا بخورد.
*  با دنيا بغض و دشمني ورزد، چون من با آن بغض و دشمني مي‌ورزم.
*  اخيار و نيكان را دوست بدارد چون من آنان را دوست مي دارم.

___________
با پيامبر به سوي معراج (علي اصغر شيرواني)

بر گرفته از حديث معراج (بحارالانوار / ج77 )


پرسش قرآني

اگر منابع لغت بين مذاهب يکي است چگونه مي توان به ترجمه آيات در مورد امامت به علماي شيعه اطمينان نمود؟ و ديگر اين که چرا برخي کتب اهل سنت در نزد ما مستند نيست ؟
اين يک امر واضح و روشن است که مذهب و تدين نميتواند هيچ‏گونه نقشي در ترجمه لغات داشته باشد! مثلاً آيا ممکن است اختلاف معني بين واژه‏هاي فرهنگ‏هاي انگليسي که مؤلفان آنها از مليت‏هاي گوناگون هستند ديده شود؟!
به طور مثال واژه‏اي در فرهنگ حييم و باطني که مؤلفان آنها ايراني اند باشد و از نظر معني با فرهنگ آکسفورد منطبق و هماهنگ نباشد؟ از اينرو بسياري از مسلمانان در ترجمه معني لغات عربي به المنجد مراجعه ميکنند با اينکه مؤلف آن مسيحي است يا به لسان العرب مراجعهمينمايند در حاليکه مؤلف آن از اهل سنت است. و اين امر بسيار ناروا و ناپسند است که فردي اعتقادات خويش را در معناي الفاظ و واژه‏ها سرايت دهد و لغات را متناسب با مرام خويش معني نمايد و لذا لفظ امام به معناي رهبر و راهنما است حال در فرهنگ لغت شيعه باشد يا درفرهنگ اهل‏سنت.
با وجود صدها نسخه دست نويس و چاپي از يک کتاب در کتابخانه‏ها و کتابفروشيها (مخصوصا اگر کتاب معتبر باشد) وقتي کتابي از اهل سنت در کتب شيعه طرح و مورد نقد قرار ميگيرد و اسناد و مدارک و نشاني مطلب مذکور همه قيد شده باشد و دسترسي به نسخه‏هايديگر کتاب مورد نقد ميسر باشد به نظر شما چرا اين‏گونه برخورد و تحليل مورد اطمينان نباشد؟ کداميک از اسناد و کتب اهل‏سنت که در کتابهاي ما مطرح شده است و مورد نقد واقع شده نسخه منحصر به فرد بوده و امکان دسترسي به نسخه‏هاي ديگر آن وجود نداشته است؟ و لذا باارائه کوچکترين سند ضعيف و استناد کاذب به سرعت ناپسندي اين فعل آشکار ميگردد و اعتبار مؤلف مخدوش ميگردد.

پيرمرد 127 ساله مراكشي، پيرترين زاير خانه خدا در امسال است 

پيرترين زاير خانه خدا در سال جاري، با 127 سال سن از ميان زايران مراكشي عازم مكه مي شود.
  به گزارش پايگاه اطلاع رساني حج ، يك مرد 127ساله مراكشي پيرترين زاير از 30 هزار زايري است كه امسال از اين كشور براي شركت در مراسم حج عازم مكه مي شوند.
تاريخ تولد اين مرد بر اساس شناسنامه اي كه براي ثبت نام به مراجع مربوطه تحويل داده بود، سال 1881 اعلام شده است.
بنابر گزارش پايگاه اينترنتي وب اسلام، وزير امور اسلامي مراكش كه اين خبر را در مجلس سنا مطرح كرده بود، اعلام كرد: اين وزارت در نظر دارد در صورت درخواست پيرمرد، يك پرستار خصوصي را به همراه وي به سفر حج اعزام كند.
گفتني است، شمار زايران خانه خدا براي شركت در مراسم حج سال گذشته نزديك به سه ميليون نفر بود.