دعوت و اجابت
رذيلتهاى اخلاقى و هواهاى نفسانى و گناهان و تبهكاريها، غباربرانگيز و فتنه خيز؛اينها راه روشن و هموارِ وصول به مقصود را تار و ناهموار مى سازند و رابطه صميمى عابد و معبود را تيره مى گردانند.
ارادتى خالصانه ، عزمى جزم ، معرفتى آگاهانه ، كوششى مجدّانه ، خدمتى صادقانه ،پرستش و ذكر و يادى عابدانه و عبادتى عارفانه ، آدمى را به مقصد مى رساند و رحمتو راءفت پروردگار رحيم و رئوف را بر جان انسان فرو مى بارد.
به فرموده امام عارفان و عابدان ، حضرت سجّاد:
رهپوى به سوى تو، راهش نزديك است )).
و آن گاه است كه اُنس و جذْبه و صفا و لذّتى دست مى دهد كه انسان ، آن را با تمامىجهان مبادله نمى كند:
((إِنَّ لِلذِّكْرِ لاََهْلا اءَخَذُوهُ مِنَ الدُّنْيا بَدَلا:
همانا اهل ذكر، دنيا را داده اند و به جاى آن ، ذكر را ستانده اند.)) [در مبادله دنيا و ذكر،دنيا را رهانيده و ذكر را برگزيده اند]
آرى !
طفيل هستى عشقند آدمى و پرى
ارادتى بنما تا سعادتى ببرى
دعوت و اجابت
خداوند سبحان به مردمان مى فرمايد:
يَابْن َآدَمَ!
1. اُذْكُرُوني اءَسْتَجِبْ لَكُمْ.
2. اُدْعُوني بِلاغَفْلَةٍ، اءَسْتَجِبْ لَكُمَ بِلامُهْلَةٍ.
3. اُدْعُوني بِالْقُلُوبِ الْخاليَةِ، اءَسْتَجِبْ لَكُمْ بِالدَّرَجاتِ الْعاليَةِ.
4. اُدْعُوني بِالاِْخْلاصِ وَالتَّقْوى ، اءَسْتَجِبْ لَكُمْ بِالْجَنَّةِ الْمَاءْوى .
5. اُدْعُوني بِالْخَوْفِوَ الرَّجاءِ، اءَجْعَلْ لَكُمْ مِنْ كُلِّ اءَمْرٍ فَرَجاوَ مَخْرَجا.
6. اُدْعُوني بِالاَْسْماءِالْعُلْيا، أَسْتَجِبْلَكُمْ بِبُلُوغِالْمَطالِبِالاَْسناءِ.
7. اُدْعُونى في دارِ الْخَرابِ وَالْفَناءِ، اءَسْتَجِبْ لَكُمْ في دارِ الثَّوابِ وَالْبَقاءِ.
اى فرزندان آدم !
1. مرا ياد كنيد، تا پاسختان گويم .
3. مرا با قلبهاى خالى [از شرك و آلودگى ...]بخوانيد، تا شمارا با درجات و مقامهاىعالى اجابت كنم .
4. مرا از سراخلاص و تقوابخوانيد، تا به بهشت جاودان پاسختان گويم .
5. مرا با بيم و اميد بخوانيد، تا در همه امور برايتان توفيق و گشايش قرارد هم .
6. مرا با نامهاى بلندْمرتبه ام بخوانيد، تا شمايان را باوصول به خواسته هاى ارجمند پاسخ گويم .
7. مرا در اين وادى خراب و فناپذير بخوانيد، تا شما را در سراى پاداش و جاويدِ آخرت پاسخ گويم .
از نيازهاى حتمى ما آدميان ، بلكه لازمترين و عاليترين نيازمان ، ((نيايش )) است ؛ مناجات با خداوند، پيوند با پروردگار، گشودن گره دل و افشاى رازهاى نهان و ابراز نياز در برابر آن مولاى بنده نواز، افكندن خويشتن دردامان پر مهر آفريدگار مهربانتر از مادر، نجواى محرمانه با آن وجود رازدار و رازدان ،تضرّع خاشعانه و طلب خاضعانه حوايج خويش از آن ذات اقدس ... و آن گاه از لطف بىانتهاى او بهره مند شدن واز جذْبه هاى پرفيض و خلسه آور و سبكبار كننده لقاى محبوب، سرشار گشتن ، و جامى از شهد حياتبخش وصال يار نوشيدن ، و پر وبال جان را از آلودگيها و غبارها تكاندن ، و جانْ آسوده وسبكبال ، بال در بال ملائك ، از تنگناى خاكستان جهان مادّى ، پر كشيدن و بى كرانه هارا درنورديدن ... و به سرمنزل مقصود رسيدن !
((مرغ روح ، در حال نيايش ، از تنگناى قفس تن رها گشته ؛ پر و بالى در بى نهايت مىگشايد. اگر اين پرواز، صحيح بوده باشد، ديگر براى روح ، برگشتن و محبوس شدن در همين قفس خاكى ، امكان پذير نخواهد بود؛ زيرا پس از چنين پروازى ، كالبد خاكى اوهمچون رصدگاهى است كه به سوى بى نهايت نصب شده و ديده از نظاره به آن بىنهايت نخواهد پوشيد.))
دعا و نيايش و مناجات ، شكلهاى گوناگون دارد؛ هم از راز و نياز عاشق و عابد، سخن مىرود و هم از ناز و عطاى معشوق و معبود.در نيايش ،اُنس و محبّت و خوف و خشيت ، درهم مىآميزند؛ جهانى ؛ هم معرفت پروردگار تحصيل مى گردد و هم كرامت انسانى فراهم مى آيد.
البته ، در بخش خواسته ها، نبايد توقّع داشت كه هر چه ما از خداوند طلب مى كنيم ، به همان صورت و بى كم و كاست و كاملا مطابق دلخواه ما، عطايمان فرمايد؛ بلكه وظيفه مادعا و تضرّع و نيايش است و امّا اختيار عطا و اندازه و چگونگى آن ، به دست خداوند است .
او مصلحت ما را بهتر مى داند. شايد برخى از خواسته هاى ما، [به واقع ] به زيان مانباشد و يا اكنون زمان و زمينه برآورده شدنشان نرسيده و فراهم نشده باشد و... امّا آنچه حتمى است ، اين است كه اگر دعا و نيايش ما از سر اخلاص و معرفت باشد، قطعا نتيجه مىدهد؛ چه دعا براى نيازهاى مادّى و چه معنوى .
گفت آن اللّه تو، لبيك ماست
و آن نياز و درد و سوزت ، پيك ماس
حيله ها و چاره جويى هاى تو
جذب ما بود و گشاد اين پاى تو
ترس و عشق تو، كمند لطف ماست
زير هر ياربّ تو، لبيك هاست
و نيز پاره اى دعاهايمان كه در اين جهان به اجابت نمى رسد، خداوند حكيم آنها را براىآخرتمان ذخيره مى كند و در آن جهان به گونه اى بهتر، عطايمان مى فرمايد. انشاءاللّه .
تو كار بندگى چو گدايان به شرط مزد مكن
كه خواجه خود روش بنده پرورى داند
ياد كردى دوسويه
خداوند به آدمى مى فرمايد:
يَابْن َآدَمَ!
1. اُذْكُرْني تَذَلُّلا، اءَذْكُرْكَ تَفْضُّلا.
2. اُذْكُرْني بِمُجاهَدَةٍ، اءَذْكُرْكَ بِمُشاهَدَةٍ.
3. اُذْكُرْني في فَوْقِ الاَْرْضِ، اَذْكُرْكَ تَحْتَ الاَْرْضِ.
4. اُذْكُرْني فِي النِّعْمَةِ وَالصِّحَّةِ، اءَذْكُرْكَ فِي الشِّدَّةِ وَالْوَحْدَةِ.
5. اُذْكُرْني بِالطّاعَةِ، اءَذْكُرْكَ بِالْمَغْفِرَةِ.
6. اُذْكُرْني فِي الصِّحَّةِ وَالْغِناءِ، اءَذْكُرْكَ فِي الْفَقْرِ وَالْعَناءِ.
7. اُذْكُرْني بِالصِّدْقِ وَالصَّفاءِ، اءَذْكُرْكَ بِالْمَلاَِ الاَْعْلى .
8. اُذْكُرْني بِالاِْحْسانِ إِلَى الْفُقَراءِ، اءَذْكُرْكَ بِالْجَنَّةِ الْمَاءْوى .
9. اُذْكُرْني بِالْعُبُوديَّةِ، اءَذْكُرْكَ بِالرُّبُوبيَّةِ.
10. اُذْكُرْني بِالتَّضَرُّعِ، اءَذْكُرْكَ بِالتَّكَرُّمِ.
11. اُذْكُرْني بِالتَّلَفُّظِ، اءَذْكُرْكَ بِالتَّلَطُّفِ.
12. اُذْكُرْني بِتَرْكِ الدُّنْيا، اءَذْكُرْكَ بِنَعيمِ الْبَقاءِ.
13. اُذْكُرْني فِى الشِّدَّةِ الْهالِكَةِ، اءَذْكُرْكَ بِالنَّجاةِ الْكامِلَةِ.
اى فرزندآدم !
1. خاضعانه يادم كن ، بزرگوارانه يادت مى كنم .
2. مجاهدانه يادم كن ، آشكارا و با مشاهده يادت مى كنم
3. روى زمين يادم كن ، زير زمين [در قبر] يادت مى كنم .
4. با نعمت و سلامت يادم كن ، در سختى و تنهايى يادت مى كنم .
5. با طاعت يادم كن ، با مغفرت يادت مى كنم .
6. در سلامت و ثروت يادم كن ، در فقر و تنگنا يادت مى كنم .
8. با احسان به بينوايان يادم كن ، در آرامشگاه بهشت جاودان يادت مى كنم .
9. به بندگى يادم كن ، به پروردگارى يادت مى كنم .
10. با تضرّع و خشوع يادم كن ، با كرامت وتجليل يادت مى كنم .
11. ثناگويانه يادم كن ، مهربانانه يادت مى كنم .
12. با وانهادن دنيا يادم كن ، با نعمتهاى جاودان يادت مى كنم .
13. در تنگناهاى هلاكتبار يادم كن ، با حيات كامل و زندگى پايدار يادت مى كنم .
از ارجمندترين الطاف الهى به ما آدميان ، فراخواندنمان به سخن گفتن با خداوند است واذن دادنمان به گفتگويى روياروى با او و گشودن رازدل در محضرش و بيان خواسته هامان در پيشگاه كبريايى اش . و همچنين ، نويد دادنمانبه شنودن رازهامان و برآوردن خواستهامان و اجابت دعاهامان .
به فرموده امام عارفان و ذاكران ، حضرت سجّاد:
((إِلهى ! ... مِنْ اءَعْظَمِ النِّعَمِ عَلَيْنا، جَرْيانُ ذِكْرِكَ عَلى اءَلْسِنَتِنا وَإِذْنُكَ لَنا بِدُعائِكَ وَتَنْزيهِكَ وَ تَسْبيحِكَ.
خداى من !... از عظيمترين نعمتها بر ما، جارى شدن ذكر تو است بر زبانهامان ؛ و اذن ورخصتى است كه به ما داده اى تا تو را بخوانيم و دعا كنيم و تنزيهت كنيم و تسبيحت گوييم .))
ورود در اين گفت و شنود ((دوسويه )) و بى واسطه و سپاس اين نعمت و صميمى باخداوند، استوارترين پشتوانه آدمى در زندگى پرتلاطم اين جهان است . گشودن پنجرهآسمان به روى آدميان به دست پر مهر خداى رحمان و دادن رخصت براى نگريستن به آفاق كرانْ ناپديد جهان ملكوتيان و شنيدن صداى لطيف بالهاى فرشتگان و نهادن جان درمسير وزش نسيمهاى الطاف روح افزاى خداى سبحان و سرودن نغمه هاى عابدانه وعاشقانه به درگاه او و بازشنودن نجواهاى پروردگار مهربان ، موهبتى است بىبديل كه حيات مردمان در اين خاكدان طبيعت را تفسير مى كند و بدان معنا مى بخشد.
رابطه مبارك را پيوسته ، استوار داريم و به ناتوانى خويش از سپاسگزارى خداوندبر اين نعمت ، اعتراف كنيم و خاضعانه بگوييم : خداوندا! هرچه هست ، از آنِ تو است و اين توفيق عبادت و نيايش هم از الطاف تو است.
هم دعا از تو، اجابت هم ز تو
ايمنى از تو، مهابت هم زتو
و ملتمسانه از او بخواهيم كه اين باب را به رويمان گشوده بدارد و سعادت همسخنى باخويش را هرگز از ما نستاند و اين عيش مباركِ همنشينى با خويش را هرگز از ما دريغ ندارد.
اى خدا اين وصل را هجران مكن
سرخوشان عشق را نالان مكن
مراحل بنده خوب بودن
خوب بودن از نظر قرآن كريم و روايات اهل بيت(ع) حد اقل و به صورت اجمال داراي سه مرحله است
1- ايمان به مبدا و معاد و نبوت و امامت 2- تقوا و انجام وظيفه عبوديت و بندگي خدا 3- تقويت محبت خداوند و اولياي او.
همچنين براي اينکه انسان بنده خوب خدا باشد حد اقل بايد ابتدا در سه مورد اطلاع و آگاهي کافي داشته باشد.
اول. شناخت کسي که مي خواهد بنده او باشد و به او نزديک شود.
دوم. راه و رسم بندگي و احکام و آداب آن را بداند تا عملا توانايي بندگي را در خويش ايجاد نمايد.
سوم. فلسفه بندگي را هم بداند تا عمل و رفتارش آگاهانه انجام شود و سودمند باشد.
توضيح بيشتر:
كمال انسان در قرب به خدا و شكوفا شدن استعداد هاي الهي نهفته در او است. براي رسيدن به قرب الهي كه همان هدف نهايي زندگي و دين است ، چاره اي جز اين نيست كه انسان خودش را در ظرف ايمان ، تقوا و عبوديت حق تعالي قرار دهد، منتهي اين ظرفيت بيشتر يك ظرفيت كيفي است تا كمي، يعني آنچه مهم است، كيفيت عمل و عبادت است تا كميت آن. ممكن است كسي با يك عمل مخلصانه در راه خدا ،مانند شهادت در راه خدا، اين راه را طي نمايد و به مقصد برسد و يا عارفي با چند سال تلاش و رياضت به كمال خود نهايي خود واصل گردد و در مقابل كسي هم صدو بيست سال عبادت كند، نماز بخواند و روزه بگيرد ولي به كمال و رشد معنوي قابل قبولي نرسد.
آنچه در اين مسير مهم است، اول . بودن در راه است و دوم. خلوص نيت و خالي بودن از هر شايبه ريا و انگيزه هاي غير الهي. سرعت و كندي انسان در وصول به كمال بسته به مرتبه اخلاص او متفاوت خواهد بود. در اين مسير حتي ممكن است كسي همان گونه كه در روايات هم آمده، با چهل روز رعايت اخلاص در نيت و عمل، چشمه هايي از حكمت از درونش بجوشد و به كمالات مهمي نايل گردد.
براي اينكه انسان در راه خدا قرار بگيرد و به سمت اخلاص حركت كند و به كمال نهايي خود واصل شود، طي مراحل زير ضرورت دارد.
1- قرب فرايض ، يعني ظرف انجام واجبات و ترك محرمات و به عبارتي ظرف تحصيل تقوي
2- قرب نوافل، كه به معني انجام مستحبات و ترك مكروحات و به عبارتي ظرف تحصيل ورع
*چند تذكرمهم :
1- انسان به وسيله نوافل و مستحبات به اوج در كمال مي رسد ، ولي اين ظرفيت هنگامي در ساخت انسان و تعالي او مؤثر مي افتد كه شخص سالك، نسبت به تحصيل تقوي و انجام واجبات به اطمينان رسيده باشد؛ زيرا مرتبه نافله پس از واجب است و بدون تقوي ، ورع حاصل نمي شود.
2- ظرف عبوديت با دو مانع بزرگ روبرو است كه تا اين دو مانع از سر راه انسان مرتفع نشود ،موفقيتي حاصل نمي گردد.
مانع اول: خلقيات و ملكات اخلاقي رزيله : رزايل اخلاقي مانع مي شوند كه شخص بتواند به وظايف عبودي خود به نحو صحيح و احسن عمل نمايد ، به طور مثال، كسي كه داراي رزيله بخل است ، هرگز قادر نخواهد بود به انجام واجبات مالي خود اقدام نمايد.
مانع دوم: اسارت هاي انسان: عادتهاي بد، دلبستگي به لذتها و شهوتهاي دنيوي، وابستگي ها و برخي گرايشهاي افراطي مادي، مانع موفقيت انسان در ظرف عبوديت و بندگي خداوند است. بدين منظور سالك اگر بخواهد در اين مسير موفق باشد بايد براي تحصيل آزادي معنوي و اخلاقي تلاش مستمر نمايد و خويش را از اسارت هواهاي نفساني و خواسته هاي شيطاني برهاند.
اگر انسان در تحصيل آزادي و تهذيب نفساني از اسارتها و ملكات رزيله موفق شود ،آنگاه در مسير عبوديت نيز موفق خواهد بود.
3- طي تمامي اين مراحل بسته به تحصيل عقلانيت معنوي و تقويت عقل معاد است. در روايت بسيار مهمي در اين زمينه آمده است "العقل ما عبد به الرحمن و اكتسب به الجنان؛ عقل آن چيزي است كه به وسيله ان خداي عبادت مي شود و بهشت به دست مي آيد" (اصول کافي، ج 1 - کتاب العقل و الجهل، ج 3، ص 11، از امام صادق(ع)).
هر كس به مقدار عقل خود در اين مسير حركت مي كند و موفق مي شود . حتي ملاك سنجش انسانها به لحاظ ارزشي و ملاك محاسبه اعمال در قيامت به مقدار عقل انسان بستگي دارد.
راه پرورش عقل:
عقل انسان با دو چيز پرورش مي يابد:
1- تحصيل دانش و بينش معنوي و الهي ( انسان شناسي- خدا شناسي- دين شناسي- جهان شناسي- معاد شناسي).
2 - كسب تجربه عملي ، انسان به هر ميزان كه در اين مسير حركت مي كند و مزه ، لذت و آثار عبوديت حق تعالي را با جان خويش احساس مي نمايد ، عقلش فراتر مي رود و حركت و زندگي عقلانيش به سوي خداوند و قرب او قوت مي گيرد.
در پايان به اين نكته توجه كنيد كه هرگز براي پيمودن راه حق و رشد و كمال، احساس ضعف و ناتواني و يا بي لياقتي نداشته باشيد كه اين بزرگترين آفت و مانع حركت است. پس با تكيه بر قدرت لايزال الهي و استمداد از ذات هستي بخش خداوند، مسير الي الله را آغاز نموده و مطمئن باشيد موفق مي شويد.
لازم به ذكر است همين انديشه كه مي خواهيد و تصميم گرفته ايد به كمالات معنوي نزديك و نزديك تر شويد خود يك توفيق الهي است كه خداوند در قلب پاك شما قرار داده و به شما حالت اقبال به كمالات عطا كرده است. پس حركت را آغاز كنيد و هرگز از روي كسالت و ضعف و بي اعتمادي به خود و نااميدي به آينده، انديشه اي را در سر خود بپرورانيد. با يك رويكرد مثبت و اميدوارانه به اين امر نگاه كنيد و با تقويت اعتماد به نفس و اجتناب از خودكم بيني، در فكر كمالات معنوي بالاتر و بيشتر باشيد.
فلسفه بندگي:
خداوند سرچشمه همه خوبيهاست و دارنده همه توانمنديهاست . و عبادت و بندگي خدا به معناي گام نهادن در مسير خوبيها و توانمندي ها است و ثمره آن آزادي از هرگونه محدوديتها و اسارت ها است. در پرتو بندگي خدا علاوه بر اينکه آدمي به "ازادي" دست مي يابد بلکه به مقام "ازادگي" در برابر هواي نفس خويش نيز مي رسدبنابراين اگر چه واژه بندگي با محدوديت و تحميل اميخته است دليل براي پرستش و بندگي خداوند ان است که خداوند "بي نياز" است و از هرگونه ظلم و ستيز منزه و پاک است. بنابراين هر دستوري که به انسان بدهد از روي خير خواهي و در مسير رشد و سعادت بشر است.
اما تجربه هاي شخصي و يا ايين نامه هاي محصول فکر بشري چه بسا، ناقص و حتي براساس سود جويي و خود خواهي تنظيم شده باشد. درباره اهميت عبادت و آثار آن در زندگي توجه شما را به مطالب زير جلب مي کنيم:
"عبادات" هدف و فلسفهاى دارد كه اگر انسان به آن بىتوجه باشد نصيبى از آن نمىبرد. اگر انسان شرايط باطنى عبادتها را رعايت نكند، بهره لازم از عبادت را نخواهد برد. برخى هستند كه رنج و مشقت عبادت را بر خود هموار مىسازند؛ اما از روح عبادت غافلاند! عبادات آنها به جاى اينكه در روحشان خشوع و خضوع و كمالات ديگر را به وجود آورد؛ عجب و غرور و رذايل ديگر را ايجاد مىكند! چنين عبادتى قطعا جز خستگى نتيجهاى ندارد؛ اما نبايد اين نكته كسى را از انجام عبادت باز دارد و نا اميد كند؛ بلكه فقط هشدارى است كه عبادت انسان بايد داراى باطن باشد و وى روح عبادت را دريابد و مراقبت كند كه عبادتش همراه با خشوع و حضور قلب باشد تا از آن بهره برده و مصداق اين آيه قرار گيرد: "الذينهم فى صلاتهم خاشعون". (مؤمنون (23)، آيه 2.)
پس فلسفه عبادات را تنها در پرتو بينش توحيدى اسلام، مىتوان دريافت كرد. بديهى است تا زمانى كه ابعاد مختلف اين بينش، به درستى شناخته نشود، جايگاه عبادات و نيز ديگر برنامههاى عملى آن، روشن نخواهد شد. در بينش اسلام و اديان توحيدى، انسان و مجموعه هستى، آفريدههاى خداوند و در مسير حركت به سوى او و معرفت مبدأ خويشاند.
در اين ديدگاه، هيچ غايتى جز معرفت خداوند، براى انسان متصوّر نيست و كمال انسان، تنها در اين محدوده رقم مىخورد و تمامى جاذبههاى ديگر، جملگى براى به حركت درآوردن آدمى و فراخوان وى به معرفت خداوند هستند. در اين مسير است كه "عبادت" جايگاه خود را پيدا مىكند؛ آن هم به صورت عبادتى موزون و حساب شده كه بايد به صورتى خاص به جاى آورده شود. بدون اين عبادت، سرّ حيات بىرنگ خواهد شد و انسان در بيغوله جاذبههاى ديگر، راه اصلى را به فراموشى خواهد سپرد؛ مثلاً نمازهاى پنج گانه در تمامى عمر، همانند تابلوها و چراغهايى است كه در مسيرى سخت، طولانى و پرحادثه، انسان را به تبعيت از خود فرا مىخواند تا او را از پرتگاههاى سقوط و گزند حوادث سنگين، باز دارد. بدون نماز، آدمى در مسير زندگى، گوهر عبوديت خويش را در برابر ذات لايزال احديت، به فراموشى خواهد سپرد و در نتيجه از كمال خويش باز خواهد ماند. از همينرو، تمامى پيامبران الهى و كتابهاى آسمانى، آدمى را به نماز دعوت كردهاند. آنچه گفته شد، تنها اشارهاى كوتاه به فلسفه فردى نمازبود و نماز و ديگر عبادات، از جهات مختلف اجتماعى، فرهنگى، سياسى و ... داراى حكمتهاى عميقى است. خلاصه سخن آنكه:
1. خداى متعال كمال محض است و جامع همه كمالات بلكه عين كمال است.
2. يكى از كمالات الهى حكمت است؛ به همين دليل تمام افعال الهى هدفمند است.
3. از افعال الهى، آفرينش جهان هستى و گل سرسبد آن (انسان) است.
4. هدف آفرينش، رسيدن به كمال (تكامل) است.
5. اين حقيقت جز از راه صحيح (صراط مستقيم) ميسر نمىشود.
6. صراط مستقيم همان بندگى خداوند است: "أَنِ اعْبُدُونِى هذا صِراطٌ مُسْتَقِيمٌ" ؛ (يس (36)، آيه 61.) بندگى؛ يعنى، اطاعت از همه دستورات و قانون الهى كه مهمترين و بارزترين آنها، در قالب عبادت تجلى مىيابد. (براى آگاهى بيشتر ر.ك: حكمت عبادات، آيتاللّهجوادى آملى.)
سخن در اين زمينه زياد است ولي بهتر آن است که ويژگى مؤمنان و بندگان خوب خدا را در دو ساحت فردى و اجتماعى با توجه به آيات شريفه قرآن و روايات اهل بيت(ع) براي شما شمارش كنيم. البته تذكر اين نكته لازم است كه در صلاح و ايمان تفاوتي ميان زن و مرد نيست و هر دو صنف در صفات خير اشتراك دارند:
1ـ فردى:
1-1. توكل بر خدا (انفال / 2)
1-2. هنگام ياد خدا قلبشان ترسان و لرزان (انفال / 2، توبه / 51)
1-3. محافظت بر اداء فرايض خصوصا نماز (مؤمنون / 9)
1-4. عفت و پاكدامنى (مؤمنون / 5)
1-5. خشوع در نماز (مؤمنون / 2)
1-6. رويگردانى از امور لغو و بيهوده (مؤمنون / 3)
1-7. افزايش ايمان هنگام شنيدن آيات الهى (انفال / 2)
1-8. همسان مرد در طاعت و کمالات معنوي (احزاب / 35).
2ـ اجتماعى
1ـ2ـ امر به معروف و نهى از منكر (توبه / 71، آل عمران / 114)
2ـ2ـ تأمين حوائج مادى ديگران (توبه / 71، انفال / 3)
3ـ2ـ تعاون و هميارى با برادران ايمانى (توبه / 71)
4ـ2ـ تواضع با مردم (فرقان / 63)
5ـ2ـ پيشى گرفتن در انجام امور خير (مؤمنون / 59)
6ـ2ـ عدم طرح دوستى با كافران (مجادله / 22)
7ـ2ـ كوشش در امانتدارى (مؤمنون / 8)
8ـ2ـ وفاى به تعهدها و قراردادها (مؤمنون / 8)
9ـ2ـ اطاعت از رسول خدا(ص) (انفال / 1)
امام صادق(ع) در يك روايت 8 ويژگى براى مؤمن ذكر فرمودهاند:
1ـ به هنگام شدايد و سختىها سنگين و آرام،
2ـ در برابر گرفتاريها و آزمونهاى ناخوشآيند دنيا بردبار،
3ـ به هنگام وسعت روزى و آسايش سپاسگذار و شاكر،
4ـ به همان اندازه از روزى كه خداوند متعال به او ارزانى داشته قانع و راضى،
5ـ به دشمنان ستم و تجاوز ننمايد،
6ـ بارش را به دوش دوستان نيفكند و يا آنكه به خاطر عوالم دوستى بار گناه آنان را به دوش نكشد،
7ـ بدنش در طاعت از خداوند و خدمت به خلق، در رنج و سختى است،
8ـ مردم از ناحيه او در آسايش و آرامش خاطرند،
در پايان فرمود: علم يار و همدم مؤمن، حلم و بردبارى وزير، راهبر و مشاور او، عقل و خرد فرمانرواى اعمال او.رفق و مدارا برادر و بازوى او و احسان و نيكوكارى پدر دلسوز و مهربان اوست. (سفينه البحار، ج 1، ص 37). به هر روى مؤمن حقيقى عالَمى بى منتهاست.
الحذر اى مؤمنان كآن در شماست
*صلاح و تقوي در بيان امير المومنين علي (ع)
سخنان اميرالمؤمنان(ع) درباره تقوا بسيار است كه نقل همه آنها از عهده اين پاسخ خارج است؛ بنابراين در اين جا تنها به يكى از خطبههاى آن حضرت درباره ويژگىهاى متقين اشاره مىكنيم:
يكى از ياران امام به نام "همام" به حضرت على(ع) عرض كرد: اى اميرالمؤمنين! پرهيزكاران را براى من آن چنان وصف كن كه گويا آنان را با چشم مىنگرم! حضرت در پاسخ او درنگى كرد و فرمود: "اى همام! از خدا بترس و نيكوكار باش كه خداوند با پرهيزكاران و نيكوكاران است". همام كه مردى مشتاق و مستعد كمالات معنوى بود، قانع نشد و در تقاضاى خود اصرار ورزيد. سرانجام امام(ع) تصميم گرفت تا صفات پرهيزكاران را براى همام بيان فرمايد. پس بعد از حمد و ثناى خداوند و درود بر پيامبر، سيماى پرهيزكاران را چنين ترسيم فرمود:
* سيماى پرهيزكاران
پرهيزكاران، در دنيا داراى فضيلتهاى برترند: سخنانشان راست، پوشش آنان ميانهروى، و راه رفتنشان همراه تواضع و فروتنى است. چشمان خود را بر آنچه خدا حرام كرده است، مىپوشانند، و گوشهاى خود را وقف دانش سودمند كردهاند. و در روزگار سختى و گشايش، حالشان يكسان است. و اگر نبود مرگى كه خدا بر ايشان مقدر فرموده است، روح آنان از شوق ديدار بهشت و از ترس عذاب جهنم حتى به اندازه چشم بر هم زدنى در بدنهايشان قرار نمىگرفت.
خدا درجاتشان بزرگ و ديگران كوچك مقدارند. بهشت براى آنان چنان است كه گويى آن را ديده و در نعمتهاى آن به سر بردهاند و جهنم را چنان باور دارند كه گويى آن را ديده و در عذابش گرفتار گشتهاند. دلهاى پرهيزكاران اندوهگين، و مردم از آزارشان در امان، درخواستهايشان اندك و نفس و دامنشان پاك است. در روزگار كوتاه دنيا چندى صبر پيشه كردند تا آسايش جاودانه قيامت را به دست آورند... .نهجالبلاغه، همان، خطبه 193، (معروف به خطبه همام).
* شب پرهيزكاران
پرهيزكاران شب هنگام بر پا ايستاده مشغول نمازند. قرآن را جزء جزء و با تفكر و انديشه مىخوانند و با آن جان خود را محزون مىدارند و داروى درد خود را در آن مىيابند.
وقتى به آيهاى برسند كه تشويقى در آن است، با شوق و طمع بهشت به آن روى آورند و با جان پر شوق در آن خيره شوند و گمان مىبرند كه نعمتهاى بهشت برابر ديدگانشان قرار دارد، و هرگاه به آيهاى مىرسند كه ترس از خدا در آن باشد، گوش دل به آن مىسپارند و گويا بر هم خوردن شعلههاى آتش، در گوششان طنين افكن است. پس قامت به شكل ركوع خم كرده و پيشانى و دست و پا بر خاك ماليده، از خدا آزادى خود را از آتش جهنم مىطلبند.همان.
* روز پرهيزكاران
پرهيزكاران در روز، دانشمندانى بردبار و نيكوكارانى با تقوايند كه ترس الهى آنان را چونان تير تراشيده لاغر كرده است. كسى كه به آنها مىنگرد، پندارد كه بيمارند، اما آنان را بيمارى نيست و گويد خردهاشان آشفته است، در صورتى كه آشفتگى ظاهرشان نشأت گرفته از امرى بزرگ است. از اعمال اندك خود خشنود نيستند و طاعت فراوان خود را بسيار نمىشمارند. نفس خود را متهم مىكنند و از كردار خود ترسناكند. هر گاه يكى از آنان را بستانيد، از آنچه در تعريف او گويند، در هراس افتد و گويد: "من خود را از ديگران بهتر مىشناسم و خداى من، مرا بهتر از من مىشناسد. بار خدايا! مرا به آنچه مىگويند محاكمه نفرما! و بهتر از آنم قرار داده كه مىگويند! و گناهانى را كه از من نمىدانند، بيامرز!".همان.
* نشانههاى پرهيزكاران
از نشانههاى پرهيزكاران اين است كه او را در ديندارىاش نيرومند، نرمخو و دور انديش مىيابى كه داراى ايمانى پر از يقين، حريص در كسب دانش، با داشتن علم بردبار، در توانگرى ميانهرو، در عبادت فروتن، در تهيدستى آراسته، در سختىها بردبار، در جستجوى كسب حلال، در راه هدايت شادمان، و پرهيز كننده از طمعورزى مىباشد... .
هر يك از پرهيزكاران را چنين مىبينى كه آرزويش نزديك، لغزشهايش اندك، قلبش فروتن، نفسش قانع، خوراكش كم، كارش آسان، دينش حفظ شده، شهوتش در حرام مرد و خشمش فرو خورده است. مردم به خيرش اميدوار و از آزارش درامانند.
اگر در جمع بىخبران باشد، نامش در گروه يادآوران خدا ثبت مىگردد و اگر در يادآوران باشد، نامش در گروه بىخبران نوشته نمىشود. ستمكار در حق خود را عفو مىكند. به آن كه محرومش ساخته است، مىبخشد به آن كس كه با او بريده است، مىپيوندد. از سخن زشت دور، گفتارش نرم، بدىهاى او پنهان، كار نيكش آشكار، نيكىهاى او به همه رسيده و آزار او به كسى نرسيده است. در سختىها آرام، در ناگوارىها بردبار و در خوشىها سپاسگزار است... مردم را با لقبهاى زشت نمىخواند، همسايگان را آزار نمىرساند، در مصيبتهاى ديگران شاد نمىشود و... .همان.
براى آشنايى بيشتر با صفات و ويژگىهاى عملى مؤمنان خطبه همام در نهج البلاغه را مطالعه فرماييد.
سخنان حکیمانه
اُرد بزرگ : سرانجام يک گره در زندگي نادان ، دهها گره باز نشدني است .
بايرون : افتخار در خشک کردن قطره اشک است نه در جاري ساختن سيل خون .
سه نه ک : غالب اشخاص بدون اينکه مقصد معيني را تعقيب کنند زندگي مي نمايند و مثل پر کاهي که بر روي آب حرکت کند ، عمر خود را به آخر مي رسانند و جلو نمي روند ، جريان آب انها را مي برد .
اُرد بزرگ : دستمزد زيردست ، ترفندي براي بهره کشي بيشتر از او نيست .
جبران خليل جبران : گروهي از مردمند که اندکي از ثروت کلان خويش را مي بخشند و آرزويي جز شهرت ندارند . اين خودخواهي و اين شهرت پرستي که به طور ناخودآگاه گرفتارش هستند بخشش آنان را ضايع مي سازد .
سامرست موام : درد پيري انحطاط روحي و جسماني آن نيست ، بلکه بار خاطرات آن است .
بلوتارک : براي شب پيري در روز جواني چراغي بايد تهيه کرد .
اُرد بزرگ : در پشت هيچ در بسته اي ننشينيد تا روزي باز شود . راه کار ديگري جستجو کنيد و اگر نيافتيد همان در را بشکنيد .
بايرون : همه خوشبختيها و موفقيت که به من روي آورده از درهايي وارد شده است که آنها را به دقت بسته بودم .
بزرگمهر : دل آدمي بنده آرزوست ، سرشتها يکسان نيست ، هر کس خويي دارد ، و جويا و خواهان چيزي است.
سيسرون : جنگ کشتارگاه کساني است که همديگر را نمي شناسند ، به نفع کساني است که يکديگر را مي شناسند ولي همديگر را نمي کشند . جنگ قوانين را خاموش مي کند .
اُرد بزرگ : دوستي که نوميدنامه مي خواند ، هميشه سوار تو و پيشدار دورخيزهاي بلندت خواهد شد .
بلز پاسكال : تمام شان و عظمت انسان در فكر است.
سعدي : هرکس خود را نصيحت نکند ، به نصيحت ديگران محتاج است .
جبران خليل جبران : شما دل به يار خود بسپاريد ، ولي نه براي نگهداري آن ، زيرا فقط گرمي زندگي است که مي تواند دلها را حفظ کند .
جبران خليل جبران : در ميان شما هستند کساني که خواسته اند براي گريز از تنهايي و بيقراري و يکنواختي ، به زياده گويي و ياوه سرايي روي آورند ، زيرا سکوت تنهايي تصوير روشني از ذات عريانشان را در برابر چشمانشان مي گشايد که با ديدن آن رعشه مي گيرند و به گريز پناه مي برند .
اُرد بزرگ : دست استاد خويش را ببوس ، چون او هم پدر است هم پرورنده خرد و راهنماي زندگي .
لامارتين : در آغاز هر کار مهم زن وجود دارد .
لاواتر: کسيکه همه سلاحهاي خود را رها کرده و ناله کنان مي گويد نمي توانم ، از من ساخته نيست و بدشانسم ، ترحم انگيزترين مخلوق دنياست .
لافونتن : قلب زن پرتگاهي است که عمقش را نمي توان تخمين زد .
بزرگمهر : خردمند هرگز غم آنچه را از دستش رفته نمي خورد ، حتي اگر عزيز ترين کسش مرد و وي را به خاک سپرد ، شکسته غم و درد نمي گردد ، ديگر آنکه مرد خردور از ناديدنيها چنان دل مي کند که باد از بيد مي گذرد .
اُرد بزرگ : دل کيهان را که بگشاييم اين سخن را خواهيم شنيد " هر کنشي واکنشي را در پي دارد " پس بر اين باور باشيد ! همه کردار ما چه خوب و چه زشت ، بي بازگشت نخواهد بود .
نادر نادرپور : گرچه دو مهفوم " زمان" و " تاريخ" ، مانند بسا مفاهيم ديگر، از ساخته هاي ذهن آدميزادند و در " طبيعت " وجود ندارند، اما ميان آنها تضادي هست که بر بسياري از آدميان آشکار نيست
عام ترين تعريفي که از مفهوم زمان به دست مي توان داد، " تکرار پديده هاي طبيعي بـــر ـ يا بـــراي ـ آدمي است". بعبارت ساده تر: اگر شما، دوبار يا چند بار شاهد روييدن جوانه ها بر درختان و يا دميدن خورشيد از مشرق و يا فرود آمدن برف از آسمان باشيد، احساس زمان مي کنيد و چون جـُـز در خيال و خاطره، به " گذشته " باز نمي توانيد گشت، " زمان " را رو به " آينده " مي بينيد
از همين تعريف، دو تبصره زاده مي شود: اول آن که چون مفهوم " زمان " ، از " تکرار پديده هاي طبيعي " بوجود مي آيد، يکنواخت است و دوم اين که: چون رو به " آينده " دارد، گــُـذراست. پس صفات اصلي " زمان " : يکنواختي و گذرايي است
و حال آنکه " تاريخ " به گونه اي از زمان اطلاق مي شود که " يکنواخت " و " گذرا" نيست. يعني به دليل وقوع حادثه اي مهم، از ميان برهه هاي ديگر مشخص شده و به همان دليل، در ذهن آدمي مانده است. پس صفات اساسي تاريخ " يکتايي " ( درمقابل يکنواختي زمان ) و " ماندگاري" ( در برابر گذرايي او ) است
بر مبناي همين صفات است که " زمان " را مـُولد زندگي جسماني و بروني انسان و " تاريخ " را محصول حيات معنوي و دروني او مي توان دانست و نيز، علوم و فنون و ادراکات بشري را با يکي از اين دو قلمرو، متناسب و يا سازگار مي توان يافت
" سياست " که بنا بر يک تعريف مشهور باستاني، " علم استفاده از ممکنات " است در قلمرو " زمان " قرار دارد، زيرا که همهء قوانين و وسائل آن، به زندگي جسماني و بروني آدميان مربوط است و عبارت "استفاده از ممکنات " ناظر به همين معني است
و برعکس، جاي " هنر" در حيطهء " تاريخ" است، چرا که نه تنها همه اصول و ضرورياتش از حيات معنوي و دروني بشر پديد آمده، بلکه هدفش ـ در ضمير نا آگاه انساني ـ غلبه بر دوصفت اصلي زمان، يعني يکنواختي و گذرايي بوده است
و از همين روست که هر اثر بزرگ هنري، در اوضاع و احوالي يگانه و تکرار ناپذير آفريده مي شود و در همهء اعصار، پايدار مي ماند و به همين سبب: " بي مانند " ( ضد يکنواخت) و جاودان (ضد گذرا) است
پس هنرمند نيز، به تبع "هنر"، در حيطهء " تاريخ " زيست مي کند و به ضرورتهاي آن پاسخ مي گويد و برخلاف او، سياستمدار، به تبع " سياست"، در قلمرو " زمان" بسر مي برد و به مقتضيات آن جواب مي دهد
جبران خليل جبران : به فرزند عشق خود توانيد داد، اما انديشه تان را هرگز ، که وي را افکاري ديگر به سر است ، تفکراتي از آن خويشتن.
ژرژ هگل : ملت ها احکام صحيح خود را از تاريخ دريافت مي دارند.