راهنمايي گرفتن ازخدا به واسطه قرآن کريم
از شنيدن حرفهاي دکتر، مات و مبهوت شده بود. يعني ممکن بود؟ با چشمان گريان از مطب خارج شد. تمام راه اشک ريخت توجهي به نگاههاي متعجب اطرافيانش نداشت. اصلاً هيچ کس را نميديد. انگار در اين عالم نبود. وارد خانه که شد ، بچهها با خوشحالي به طرفش دويدند : " مامان ، بابا تلفن کرد و گفت حالش خوبه، تازه رسيده اهواز " محبوبه سعي کرد خودش را خوشحال نشان بدهد.
- خوب بابا محسن ديگر چي گفت ؟
- گفت دوباره زنگ ميزنه.
غم محبوبه دو برابر شد. چگونه حقيقت را به محسن ميگفت؟ تا به حال به او دروغ نگفته بود. بغض گلويش را ميفشرد اما سعي کرد خودش را کنترل کند تا بچهها اشکهايش را نبينند.
چند روزي غم تمام خانهي فكرش را اشغال كرده بود. هرچه سعي ميكرد آن را لااقل براي ساعتي از ذهنش خارج كند موفق نميشد. آخر ماه بود و او بايد كرايهي خانه را دو دستي تقديم صاحبخانه ميكرد اوضاع مالي خانواده اصلاً مناسب نبود. از وقتي هم كه محسن به جبهه رفته بود زندگي آنها با كمكهاي پدرش ميگذشت. بسيار اتفاق ميافتاد كه بار زندگي نفس محبوبه را ميگرفت.
نبود محسن خودش بزرگترين مشكل زندگياش بود، زيرا او بايد جاي پدر را هم براي بچهها پر كند. همهي مشكلات را تحمل كرده بود اما در مقابل اين يكي به قول معروف كم آورده بود. در چنين شرايطي حتي تصور فرزند سوم هم تنش را ميلرزاند عقلش براي حل اين مشكل جديد هزار راه رفته و برگشته بود. گويا اين مشكل تنها يك راه داشت هرچند فكر آن نيز لرزه به اندامش ميانداخت.
گويا روزگار عزم خود را جمع كرده بود كه او را به زانو درآورد و او براي رهايي از اين گرداب بايد زودتر كاري ميكرد و تصميمي ميگرفت زيرا هرچه زمان ميگذشت بار گناهي كه قصد انجامش را داشت سنگينتر ميشد. ميدانست اگر محسن از فكر او باخبر شود براي منصرف كردن او حتي جبهه را رها كرده و به خانه برميگردد. وقتي بچههايش را در آغوش ميگرفت، حس مادرانهاش بر او سايه ميانداخت. از خودش متنفر ميشد كه چطور جرأت و اجازه فكر كردن به چنين موضوعي را به خود داده است. چطور دلش ميآمد موجودي را كه از گوشت و خون او به وجود آمده را از بين ببرد. بارها از دوستان خود جريان مادراني را كه حق حيات را از فرزندان خود گرفته و اجازه نداده بودند رنگ اين دنيا را ببينند، شنيده بود. آن وقتها محبوبه پيش خود تصور ميكرد كه اين مادران عجب موجودات قسي القلبي هستند ، در نظر او آنها جنايتكار بودند. حالا خودش در چنين شرايطي قرار گرفته بود. شرمنده بود و از عقوبت اين كار ميترسيد.
يك روز كه محسن تلفن كرده بود تا حال محبوبه و فرزندانش را بپرسد متوجه شد كه همسرش مثل هميشه سرحال نيست. پرسيد : محبوبه جان اتفاقي افتاده؟
اتفاق ؟ نه ، يعني راستش ميخواستم در مورد كاري باهات مشورت كنم.
محسن مكثي كرد و پرسيد : چه كاري؟ و محبوبه تازه متوجه شد كه چه اشتباهي كرده است چون حالا مجبور است جريان را براي همسرش تعريف كند ، با دستپاچگي گفت : هيچي، اصلاً ول كن ، هر وقت برگشتي برايت تعريف ميكنم.
محسن كه نگران شده بود ادامه داد : اما تو ميخواستي يك چيزي بگي! بگو، گوش ميكنم.
محبوبه كه از دست خودش پاك كلافه شده بود گفت : گفتم كه چيزي نيست، اصلاً تا صداي تو را شنيدم مشكلم حل شد حالا از خودت و جبهه برام بگو.
- بميل خودته، اما اگر نتونستي تصميم بگيري استخاره كن.
محبوبه در دلش به راهنمايي محسن خنديد، استخاره كند آن هم براي گناه مسلماً با شديدترين آيات عذاب روبرو ميشد. اما وقتي با محسن خداحافظي كرد احساس كرد راه جديدي به رويش باز شده .
بد هم نگفت ، ضرري نداره.
وضو گرفت انگار پناهگاهي پيدا كرده بود و ميخواست زودتر خود را در پناه آن جاي دهد. اضطرار و درماندگي اشك را از چشمانش جاري ساخته بود. از شيطان رانده شده به پروردگارش پناهنده شد و قرآن را گشود.
وَلاَ تَقْتُلُواْ أَوْلادَكُمْ خَشْيَةَ إِمْلاقٍ نَّحْنُ نَرْزُقُهُمْ وَإِيَّاكُم إنَّ قَتْلَهُمْ كَانَ خِطْءًا كَبِيرًا. الاسراء/31
و فرزندانتان را از ترس فقر، نکشيد! ما آنها و شما را روزى مىدهيم؛ مسلماً کشتن آنها گناه بزرگى است!
اكنون سالهاست محبوبه با شنيدن و يا ديدن اين آيه به صورت زيباي منير خيره ميشود و خداوند را به خاطر راهنماييهايش سپاس ميگويد.
بر اساس خاطرهاي از م- جامي
دستگيري دزد خواب آلود
تبهکاري که هنگام ورود و خروج رانندگان به توقفگاه خانه شان ، از غفلت آنان سو استفاده مي کرد و خودرو مي دزديد با تلاش پليس پايتخت نقره داغ شد.
به گزارش ايسکانيوز، مرد ميانسالي به نام "بهروز" چندي پيش هراسان به اداره آگاهي مرکز رفت و گفت:داشتم در پارکينگ خانه ام را باز مي کردم تا ماشينم را داخل ببرم که ناگهان مرد جواني "مزدا" مرا در حالت روشن دزديد.
به دنبال اين شکايت ، پليس از چندين فقره دستبرد مشابه باخبر شد و رسيدگي تخصصي به پرونده را در دستور کار خود قرار داد.
با گذشت يک ماه از چهره نگاري رايانه اي ، سرانجام ديروز متهم 25 ساله به نام "محسن" در خيابان خاوران ، رديابي شد.او داخل يکي از خودروهاي مالباختگان ، خوابيده بود که دستگير شد.
"محسن" در بازجويي ها به دزديدن چندين دستگاه پژو 405، زانتيا، مزدا، پژو 206 و ... اعتراف کرد و به تشريح شگردهايش پرداخت.
او روز يکشنبه از سوي "قريشي زاده" رييس شعبه ششم دادياري داسراي ناحيه 27 روانه بازداشتگاه شد و تجسس هاي کارآگاهان براي کشف خودروهاي مورد نظر ادامه يافت.
سقوط يک فروند بالگرد توريستي در لوسآنجلس 6 کشته و زخمي برجاي گذاشت
سقوط يک فروند بالگرد توريستي در نزديکي لوس آنجلس سه کشته و سه مجروح بر جاي گذاشت.
بالگرد Eurocopter AS-350 يک هواپيماي توريستي بوده که ساعت 9:20 صبح به دليل شرايط آب و هوايي نامطلوب، در يک منطقه تفريحي و قايقراني واقع در 35 کيلومتري جنوب غرب لوس آنجلس سقوط کرد. دو مرد و يک زن پس از بروز حادثه در دم جان سپردند و دو مجروح ديگر سانحه نيز حالشان وخيم اعلام شده و هنوز هويت زخمي ها مشخص نشده است.
علت وقوع حادثه هنوز مشخص نيست و هيچ يک از مسوولان شرکت ايسلند اکسپرس، اپراتور بالگرد سانحه ديده براي توضيح درباره حادثه فوق تاکنون در دسترس نبودهاند.
يکي از شاهدان حادثه در گفتوگو با يک شبکه تلويزيوني محلي ABC7 گفت: بالگرد پس از سقوط، دچار حريق شده كه اين امر باعث آتش سوزي فضاي سبز اطراف محل سانحه شد.
ماموران آتش نشاني لوس آنجلس، سه بالگرد براي رساندن بازماندگان به بيمارستان و پيدا کردن قربانيان به منطقه اعزام کردند. هنوز معلوم نيست که خلبان بالگرد مرده يا زنده است.