سه شنبه ۷ خرداد ۱۳۸۷
شماره ۱۰۳۷
 
۱۰ دانش و آموزش  
 
شماره قبل

اسرار کائنات در قرآن مجيد

قسمت دوم
اکنون رجوع مي کنيم به آيه 187 سوره اعراف "... ثقلت في السموات و الارض ..."
"وجود و حضور قيامت در همه جا سنگيني مي‌کند، در آسمانها و زمين ، يعني در درون هر اتمي و هر کهکشاني".
پس حادثه "ساعت" به مکان بخصوصي تعلق ندارد، بلکه همزمان در همه جاي جهان آغاز مي‌گردد و در لحظه‌اي هر هفت آسمان را نابود مي‌کند. زمان حادثه بسيار کوتاه است، به نحوي که شايد از يک چشم بر هم زدن هم کوتاهتر باشد:
"... و ما امر الساعه الا کلمح البصرا و هو اقرب..." (نحل - 77)
و ماجراي قيامت نيست مگر به اندازه چشم بر هم زدن و يا کوتاهتر از آن ...
"ما خلق الله السموات و الارض و ما بينهما الا بالحق و اجل مسمي" (روم - 8)
"فاذا النجوم طمست. و اذا السما فرجت و اذا الجبال نسفت" (مرسلات - 8 - 10) پس هنگامي که ستارگان بي نور و محو شوند و آسمان شکافته شود و کوهها برافکنده شوند ... .
"اذا الشمس کورت" (تکوير - 1) هنگامي که خورشيد بي نور شود.
"و اذا النجوم انکدرت" (تکوير - 2) هنگامي که ستارگان تيره شوند.
"و اذا الجبال سيرت" (تکوير - 3) گاهي که کوهها رانده شوند.
و اذا البحارز سجرت" (تکوير - 6) گاهي که درياها بهم آميزند.
"واذا السما کشطت" (تکوير - 11) گاهي که آسمانها بر کنده شود.
"اذا السما انفطرت و اذا لکواکب انتثرت و اذا البحار فجرت" (انفطار - 3 - 1) يعني: هنگامي که آسمان شکافته شود و ستارگان از هم بپاشند و درياها بهم ريزند.
"واذا السما انشقت" گاهي که آسمان بشکافت.
"و اذنت لربها و حقت" و فرمانبردار براي پروردگار خويش و سزاوار شد.
"يوم تمور السما مورا و تسير الجبال سيرا" (طور - 9 و10) هنگامي که آسمان بخزد و کوهها به حرکت در آيند.
"و السموات مطويات بيمينه" (زمر - 67) وآسمانها پيچيده اند به دستش.
"کلشي هالک الاوجهه" (قصص - 88): هر چيزي نابود است جز رويش.
"يوم تکون السما کالمهل و تکون الجبال کالعهن" (معارج - 9 و 8) يعني روزي که گردد آسمان چون روغن گداخته و گردند کوهها چون پشم.
"فارتقب يوم تاتي السما بدخان مبين" (دخان - 9) يعني: پس چشم به راه روزي باش که آسمان به دودي آشکار تبديل شود.
"بديع السموات والارض قضي امرا فاتما بقول له کن فيکون" (بقره - 117) يعني: پديد آرنده آسمانها و زمين و هرگاه بگذارند امري را جز اين نيست که گويدش بشو پس بشود.
"ثم استوي الي السما و هي دخان لها و للارض اتينا طوعا اوکرها قالتا اتينا طامعين" سپس خداوند به آسمان پرداخت و آسمان همچون توده دودي بود و به آسمان و زمين فرمان داد که خواه و ناخواه بحرکت آييد، آسمان و زمين پذيرفتند. نکته آنکه ، آيات "بديع السموات و الارض ..." و "ثم استوي الي السما و هي دخان ..." در مورد آفرينش جهان فعلي مي‌باشد. ظاهرا چنين تخريب سريع و عظيمي نمي‌تواند باشد مگر طي يک انفجار وحشتناک اتمي که ظرف مدت بسيار کوتاهي ، همه اتمهاي جهان را که واحد ساختماني ماده هستند، از درون بشکافد و به انرژي خالص تبديل کند و ديگر هيچ اثري از ماده باقي نگذارد به جز آنچه خدا خواهد، در اين شرايط همه جا را نور و حرارت فرا خواهد گرفت:
"فاذا انشقت السما فکانت ورده کالدهان" (الرحمن - 37)
تا هنگامي که آسمان شکافته شود و همچون روغن گداخته ، گلي رنگ گردد.
"قل لکم ميعاد يوم لاتساتخرون عنه ساعه و لا تستقدمون" ... حال به بعضي آيات ديگر توجه مي نمائيم:
اذا وقعت الواقعه - خافضه رافعه. اذا رجت الارض رجا و بست الجبال بسا فکانت هبا منبثا" (واقعه - 6،5،4،3،1) هنگامي که آن واقعه (حادثه) اتفاق بيفتد، آن حادثه ، بالا برنده فرو آورنده و هنگامي که زمين به شدت بلرزد و کوهها روان شوند، روان شدني و به گرد و غباري پراکنده تبديل شوند.
سخن بزرگان
استاد سيد عبدالعزيز بلادي مي‌فرمايند: "يوم نطوي السما کطي السجل للکتب کما بدانا اول خلق نعيده ، وعدا علينا انا کنا فاعلين" (انبياء - 104) هنگامي که آسمان را مانند پيچيدن طومار نامه‌اي در هم پيچيم، آن را به همان نحو که اول بار آفريديم (خلقت اين جهان يعني "دنيا" منظور است)، مجددا اعاده خواهيم کرد. اين امر وعده ماست و ما انجام دهنده وعده هستيم، آيه فوق به دو نکته جالب توجه اشاره مي‌کند. اول اينکه جهان جديد (آخرت) به همان نحو و طي همان مراحلي که جهان فعلي (دنيا) آفريده شده ساخته خواهد شد. و دوم اينکه قبل از خلقت جهان جديد بايستي جهان ، کنوني در هم پيچيده و منقبض گردد و ...)
استاد شهيد مرتضي مطهري در يکي از آثارشان درباره سرانجام جهان مي‌فرمايند: "تمامي عالم بسوي انهدام و خرابي مي‌رود و همه چيز نابور مي‌شود و بار ديگر جهان نوسازي مي‌شود و تولدي ديگر مي‌يابد و با قوانين و نظامات ديگر که با قوانين ونظامات فعلي جهان تفاوتهاي اساسي دارد، ادامه مي‌يابد و ..."
پاره‌اي از سخنان معصومين عليه‌السلام درباره سرانجام جهان ماده
"حضرت علي عليه‌السلام در نهج البلاغه در فصلي مربوط به آفرينش اشياء ، متعرض اين واقعيت شده! مي‌فرمايند:"لم يخلق الاشيا من اصول ازليه و لا اوائل ابديه بل خلق ما خلق فاقام حده وصور ما صور فاحسن صورته ، يعني نيافريد اشيا را از اصول و اوليات ازلي ابدي بلکه آفريد آنچه را که پديد آورد (ماده اشيا را) و حدود و تعنيات آنها را از يکديگر متمايز نمود و صورت بندي نمود آنچه را که صورتي مي‌پذيرفت و نيکو نمود صورت آنها را ... . حضرت علي عليه‌السلام "نفي ازليت ، ماده مي‌نمايد ضمنا به نفي "ابديت" آن هم تصريح مي‌فرمايد، زيرا آنچه که ازلي نيست ابدي هم نمي‌تواند باشد.
امام عليه‌السلام در دعاي جوشن کبير هم به نفي ازليت ماده اشاره فرموده است، در آنجا که مي‌فرمايد: "يا من خلق الاشيا من العدم". يعني اي کسي که پديده‌ها را از عدم آفريدي." در يکي از دعاهاي ملحقات صحيفه سجاديه (از حضرت امام زين العابدين عليه‌السلام) که معروف به دعاي روز جمعه است چنين آمده است:
بسم الله الرحمن الرحيم ، الحمدالله الاول قبل الانشا والاحيا و الاخر بعد فنا الاشيا ... يعني ستايش خاص خدائي است که آغاز هستي پيش از پيدايش و زندگي است و پايان پس از فنا اشياء ... . همچنين در دعاي جوشن کبير ، در مورد نابودي عالم ماده و ابدي بودن خداوند متعال چنين مي‌خوانيم: "يا من يبقي و ينفي کل شي" اوست که بماند و فاني شود هر چيز.
حضرت علي عليه‌السلام در نهج البلاغه در خطبه‌اي مي‌فرمايند: "بعد از فنا دنيا خداوند تنها مي‌گردند و هيچ شيئي همراه او نيست. و همانطور که قبل از خلق عالم تنها بوده ، همانگونه هم بعد از نابودي آن تنهاست، نه زماني وجود دارد، نه مکاني ، اجلها و زمانها معدوم مي‌گردند و سالها و لحظه‌ها ناپديد مي‌گردند و هيچ شيئي جز خداوند واحد قهار که برگشت همه امور بسوي اوست، باقي نمي‌ماند. در دعاي جوشن کبير مي‌خوانيم:"يا من هوا قبل کل شي يا من هو کل شي" يعني: اوست قبل از هر چيز و اوست پس از هر چيز.
اگر به سخنان معصومين عليه‌السلام در اين راستا به يادگار مانده‌اند، دقت کافي بشود، در مي‌يابيم، که کلام ايشان صرفنظر از آنکه موثق و راسخ هستند، حتي همسنگ با نظريه‌هاي دانش راستين مي‌باشند؛ و در ضمن استعمال واژه‌هاي فنا و مشتقات آن در کلام مبارکشان حاکي از آن است که ، جهان در نهايت به نابودي و نيستي مطلق کشانده مي‌شود، نه اينکه ناپديد گردد.
نتيجه
آنچه در مجموع از بعضي آيات قرآني و پاره‌اي مفاهيم اسلامي مي‌توان دريافت کرد، چندين موضوع اساسي زير مي‌باشد: جهان ماده داراي پاياني است، يعني عمري و سرآمدي معين دارد و روزي بايستي از بين برود؛ آيه قرآني "... و اجل مسمي"؛ به عبارتي ديگر عالم مادي ازلي ابدي و يا هميشگي نيست. بنابراين نظريه ماترياليستها را رد مي‌نمايد. اصل بازگشت (معاد) را در دو بخش ، يکي تحت عنوان اصل بازگشت عالم ماده به همان اصل نخستينش که از آن بوجود آمده و ديگري تحت عنوان اصل بازگشت (رستاخير) انسانها.

اصل بازگشت عالم ماده ، با تمام وجود صورت مي‌گيرد، بدين معني تمامي جهان ماده و اجزايش جملگي نابود مي‌شوند؛ بعضي از افراد چنين گمان کرده‌اند که ويراني و ريزش اجرام ، تنها شامل قسمتهايي از جهان مي‌شود، ولي قسمتهاي ديگر جهان باقي مي‌مانند و يا تغييراتي اندک در آنها پديدار مي‌شود؛ در حالي که چنين نيست، کل جهان و اجزايش و منجمله سياره زمين ، دچار فرو ريختگي و ويراني و در نهايت دچار نابودي کامل قرار مي‌گيرند و آثاري از جهان حتي باقي نمي‌ماند.
اصل پيدايش نخستين جهان ، گاز سوزان و يا ذرات اوليه در شکل گرد پراکنده نبوده‌اند، بلکه بايستي پيش از گاز سوزان و گرد پراکنده ، آفرينشهاي اوليه ديگري هم وجود داشته باشند که گاز سوزان و گرد پراکنده ، از آنها حاصل آمده‌اند باشند. آفرينش آغازين جهان ، دو عالم امر (خلا فيزيک و ميدان واحد گرانشي) ، به عنوان "پيش ماده سازنده عالم" بوده‌اند، که بطور کن فيکون (بشو پس مي‌شود) از طرف خداوند عليم و قادر مطلق صورت گرفته است؛ (و گاز سوزان و يا گرد پراکنده ، از اين پيش ماده سازنده عالم هستي بعدا بوجود آمده‌اند.).
حال ، جهان در هنگام ويراني بايستي به همان اصل آغازينش يعني دو عالم امر (ميدان واحد گرانشي و خلا فيزيکي) تبديل گردد و اين دو عالم امر هم عکس حالت (کن فيکون) ، (نابود شود پس ميشود) به نيستي مطلق مبدل مي‌گردند. لذا دريافت کرديم که جهان به همان اصل اوليه خويش گام به گام رجعت مي‌کند، بنابراين ، طبق مفاهيم بلند اسلامي ، معاد ، يعني بازگشت اشياء با تمام وجودشان ، به چيزي که از آن بوجود آمده‌اند. حال ، آيه فوق را يکبار ديگر مطالعه نمائيم و درباره آن بيانديشيم؛ "يوم نطوي السما کطي ...".
عالم برزخ ، از جنبش جهان فعلي (ماده ، انرژي) نيست؛ بنابراين هنگام ويراني و نابودي کامل جهان کنوني ، عالم برزخ ، همچنان تا روز قيامت انسانها باقي خواهد ماند، افزون آنکه طبق مفاهيم ناب اسلام محمدي صلي ‌الله ‌عليه ‌و آله ‌و سلم پس از مرگ انسانها ، ارواح در عالم برزخ مستقر مي‌گردند. خداوند در آيه‌اي در قرآن مي‌فرمايند؛ "و من ورائهم برزخ الي يوم يبعثون" (کومنو - 100) يعني؛ و از پشت سر آنان است، برزخي ، تا روزي که برانگيخته شوند.

بالای صفحه

در همايش بزرگ فعالان قرآني عنوان شد
عيسي‌زاده: توسعه پژوهش‌هاي قرآني به جامعه دانشگاهي نيازمند است
مسئول نهاد نمايندگي مقام معظم رهبري در دانشگاه‌ علوم پزشكي تهران گفت: توسعه و ترويج پژوهش‌هاي قرآني در ميان دانشجويان از جمله اهدافي است كه جامعه دانشگاهي كنوني بيش از هر زماني براي تدبر و تفسير آيات قرآني به آن نيازمند است.
 نيكزاد عيسي‌زاده مسئول نهاد نمايندگي مقام معظم رهبري در دانشگاه‌ علوم پزشكي تهران، صبح ديروز ششم خرداد ماه در همايش بزرگ فعالان قرآني گفت: كار در عرصه قرآني براي مناديان و فعالان قرآني پشيماني ندارد و در يوم‌الحسرت كساني كه براي قرآن كار مي‌كنند هيچ ابايي ندارند.
وي در ادامه با اشاره به شوراي عالي قرآن در دانشگاه علوم پزشكي اهداف اين شورا گفت: ايجاد فضاي تفسير و انتقال مفاهيم قرآن با شيوه علمي و نو از جمله اهدافي است كه اين شورا آن را در طرح "شهر قرآن" در سطح دانشگاه‌ها پيگيري خواهد كرد.
عيسي‌زاده گسترش فرهنگ و انگيزه تدبر در قرآن را از ديگر اهداف اين شورا دانست و اظهار كرد: احياي قرآن در خانواده و جامعه از جمله موضوعاتي است كه بايد به آن اهميت داد اما در اين ميان نقش دانشجويان و ماموريت آنها دوچندان مي‌شود.
رئيس نهاد نمايندگي مقام معظم رهبري در دانشگاه‌ استفاده از ابزارهاي هنري به منظور ارتباط با قرآن و انتقال محتواي قرآني را از طريق اين شورا خواستار شد و تصريح كرد: دانشجويان بايد در پي گسترش فرهنگ قرآني توانمندي‌هاي خود را در قالب‌هاي جديدي براي نشر قرآن به كار بگيرند تا موجب جذب مخاطبان بيشتري شوند.
عيسي زاده همچنين گفت: توسعه و تعميق روحيه فعاليت قرآني در ميان دانشجويان بايد از طريق فعاليت‌هاي گروه‌هاي علمي به صورت رقابتي در ميان دانشگاه‌ها توسعه يابد كه در اين ميان استفاده از موضوع كاربردي قرآن مي‌تواند زندگي مخاطبين را متحول كند.
وي توسعه و ترويج پژوهش‌هاي قرآني در ميان دانشجويان را زمينه‌اي براي موفقيت در اين عرصه دانست و افزود: تاسيس مركز قرآن و حديث علوم پزشكي طرحي زيربنايي و ريشه‌اي است كه گام موثري براي كشاندن دانشجويان به سمت پژوهش‌هاي قرآني و موضوع‌هاي كارگروهي است.
رئيس نهاد نمايندگي مقام معظم رهبري در دانشگاه‌ها با اشاره به توسعه كمي و كيفي آموزش‌هاي عمومي همچون تدبر در آيات قرآن و تفسير اين مفاهيم گفت: در حال حاضر بيش از 400 دانشجو به عنوان فعال قرآني در دانشگاه علوم پزشكي مشغول نشر معارف قرآن هستند.
عيسي زاده در پايان اظهار كرد: بايد تفسير قرآن به صورت جدي در كل كشور به ويژه در ميان دانشجويان در دانشگاه‌ها پيگيري شود.
بالای صفحه

رئيس دانشگاه علوم پزشكي تهران:
مركز قرآن، حديث و طب در دانشگاه علوم پزشكي راه اندازي مي‌شود
رئيس دانشگاه علوم پزشكي تهران گفت: مركز قرآن، حديث و طب به منظور تعميق پيوند قرآن با معارف پزشكي در دانشگاه علوم پزشكي تهران راه اندازي مي‌شود.
دكتر محمدباقر لاريجاني در نخستين همايش بزرگ فعالان قرآني دانشگاه علوم پزشكي تهران كه امروز در تالار ابن سيناي اين دانشگاه برگزار شد، اظهار داشت: درست است كه ارتقاي آموزش و پژوهش از اهداف دانشگاه است، اما بررسي فعاليت‌هاي موجود در دانشگاه نيازمند به كارگيري يك سيستم متريك براي سنجش است و با توجه به اينكه انسان، محور توسعه دانشگاه است با سيستم‌ها و معيارهاي داخلي فعلي نمي‌توان به ارزيابي روح متلاطم و مواج انسان پرداخت.
وي افزود: تعالي و ارتقاي شخصيت انساني مستلزم به كارگيري ابزارهاي متناسب با روح و شخصيت انسان ها بوده و نبايد از اين بعد مهم غافل شد چرا كه؛ برآورده كردن نيازهاي جامعه نيز در گروه تعالي روحي انسان است.
رئيس دانشگاه علوم پزشكي تهران با ذكر مثالي گفت: دانشگاه علوم پزشكي تهران پژوهش زيادي در مباحث اخلاقي انجام داده و راهكارهاي مختلفي را به منظور طراحي يك مسير خارج از انحراف در فعاليت‌هاي پژوهشي اتخاذ كرده است، اما لزوم توجه انساني به تحقيق موضوعي حياتي و ضروري است كه عدم توجه به آن همان غفلتي است كه غربي‌ها نسبت به شخصيت انسان دارند.
لاريجاني افزود: توجه به نگرش قرآني و الهي ارتقاي دهنده شخصيت انساني متناسب با فرهنگ اسلامي كشور خواهد بود.
وي خاطرنشان ساخت: ما يك حبل المتيني داريم كه گروه‌هاي مختلف با سلايق و خاستگاه‌هاي متنوع در آن دخيل هستند و براي دستيابي به آن بايد چنگ محكم تري به آيات و روايات قرآن بزنيم.
رئيس دانشگاه علوم پزشكي تهران ادامه داد: ممكن است كه در تفسير و برداشت از قرآن ديدگاه‌هاي مختلفي وجود داشته باشد، اما واقعيت اين است كه قرآن در هر منظر براي هر فرد و شخصي حرفي دارد.
لاريجاني با تاكيد بر اينكه يافتن مفاهيم و رمز و رازهاي جديد از قرآن براي افراد به ويژه دانشجويان جذاب است، گفت: شايد اين عقيده وجود داشته باشد كه علوم دانشگاهي نياز به گسترش دارد، اما واقعيت اين است كه گسترش اين علوم نيازمند تعميق و ترويج علوم ديني و قرآني در بين دانشجويان است.
وي يادآور شد: انسان‌ها هر اندازه كه در رفتار، منش و علم خود متوسل به قرآن شوند، شخصيت آنها به همان ميزان متحول خواهد شد.
رئيس دانشگاه علوم پزشكي تهران افزود: مسئولان دانشگاه وظيفه دارند براي گسترش معارفي كه موجب ارتقاي شخصي دانشجويان مي‌شود، كوشا باشند و هرچند استفاده از روش‌هاي فعلي ارزشمند است اما ارتقاي معنوي دانشگاه‌ها تنها با توسعه فرهنگ قرآني در بين دانشجويان محقق مي‌شود.
لاريجاني بيان داشت: چه خوب است كه فضاي بيمارستان‌‍هاي كشور نيز برگرفته از حال و هواي معنوي و قرآن شود و با توجه به اينكه بيمارستان محل ورود انسان‌هاي بيمار بوده و آنان دست نياز بيشتري به سوي خداوند دارند، فضاي قرآني بيشتري بايد در بيمارستان‌ها حاكم شود.
وي با اشاره به بسترسازي و ايجاد كرسي هاي نظريه پردازي قرآني در دانشگاه‌ها گفت: دانشگاه علوم پزشكي تهران به منظور ارتباط بيشتر دانشجويان پزشكي با تفاسير و مفاهيم قرآني طي نامه اي به وزير بهداشت و با تصويب راه اندازي مركز قرآني، حديث و طب در دانشگاه، در صدد برآورده كردن اين نياز دانشجويان است كه اميدواريم اين اقدام با مشاركت بيشتري از سوي نهادها و مراكز ديگر همراه باشد.
بالای صفحه

اسرار کائنات در قرآن مجيد
قسمت دوم
اکنون رجوع مي کنيم به آيه 187 سوره اعراف "... ثقلت في السموات و الارض ..."
"وجود و حضور قيامت در همه جا سنگيني مي‌کند، در آسمانها و زمين ، يعني در درون هر اتمي و هر کهکشاني".
پس حادثه "ساعت" به مکان بخصوصي تعلق ندارد، بلکه همزمان در همه جاي جهان آغاز مي‌گردد و در لحظه‌اي هر هفت آسمان را نابود مي‌کند. زمان حادثه بسيار کوتاه است، به نحوي که شايد از يک چشم بر هم زدن هم کوتاهتر باشد:
"... و ما امر الساعه الا کلمح البصرا و هو اقرب..." (نحل - 77)
و ماجراي قيامت نيست مگر به اندازه چشم بر هم زدن و يا کوتاهتر از آن ...
"ما خلق الله السموات و الارض و ما بينهما الا بالحق و اجل مسمي" (روم - 8)
"فاذا النجوم طمست. و اذا السما فرجت و اذا الجبال نسفت" (مرسلات - 8 - 10) پس هنگامي که ستارگان بي نور و محو شوند و آسمان شکافته شود و کوهها برافکنده شوند ... .
"اذا الشمس کورت" (تکوير - 1) هنگامي که خورشيد بي نور شود.
"و اذا النجوم انکدرت" (تکوير - 2) هنگامي که ستارگان تيره شوند.
"و اذا الجبال سيرت" (تکوير - 3) گاهي که کوهها رانده شوند.
و اذا البحارز سجرت" (تکوير - 6) گاهي که درياها بهم آميزند.
"واذا السما کشطت" (تکوير - 11) گاهي که آسمانها بر کنده شود.
"اذا السما انفطرت و اذا لکواکب انتثرت و اذا البحار فجرت" (انفطار - 3 - 1) يعني: هنگامي که آسمان شکافته شود و ستارگان از هم بپاشند و درياها بهم ريزند.
"واذا السما انشقت" گاهي که آسمان بشکافت.
"و اذنت لربها و حقت" و فرمانبردار براي پروردگار خويش و سزاوار شد.
"يوم تمور السما مورا و تسير الجبال سيرا" (طور - 9 و10) هنگامي که آسمان بخزد و کوهها به حرکت در آيند.
"و السموات مطويات بيمينه" (زمر - 67) وآسمانها پيچيده اند به دستش.
"کلشي هالک الاوجهه" (قصص - 88): هر چيزي نابود است جز رويش.
"يوم تکون السما کالمهل و تکون الجبال کالعهن" (معارج - 9 و 8) يعني روزي که گردد آسمان چون روغن گداخته و گردند کوهها چون پشم.
"فارتقب يوم تاتي السما بدخان مبين" (دخان - 9) يعني: پس چشم به راه روزي باش که آسمان به دودي آشکار تبديل شود.
"بديع السموات والارض قضي امرا فاتما بقول له کن فيکون" (بقره - 117) يعني: پديد آرنده آسمانها و زمين و هرگاه بگذارند امري را جز اين نيست که گويدش بشو پس بشود.
"ثم استوي الي السما و هي دخان لها و للارض اتينا طوعا اوکرها قالتا اتينا طامعين" سپس خداوند به آسمان پرداخت و آسمان همچون توده دودي بود و به آسمان و زمين فرمان داد که خواه و ناخواه بحرکت آييد، آسمان و زمين پذيرفتند. نکته آنکه ، آيات "بديع السموات و الارض ..." و "ثم استوي الي السما و هي دخان ..." در مورد آفرينش جهان فعلي مي‌باشد. ظاهرا چنين تخريب سريع و عظيمي نمي‌تواند باشد مگر طي يک انفجار وحشتناک اتمي که ظرف مدت بسيار کوتاهي ، همه اتمهاي جهان را که واحد ساختماني ماده هستند، از درون بشکافد و به انرژي خالص تبديل کند و ديگر هيچ اثري از ماده باقي نگذارد به جز آنچه خدا خواهد، در اين شرايط همه جا را نور و حرارت فرا خواهد گرفت:
"فاذا انشقت السما فکانت ورده کالدهان" (الرحمن - 37)
تا هنگامي که آسمان شکافته شود و همچون روغن گداخته ، گلي رنگ گردد.
"قل لکم ميعاد يوم لاتساتخرون عنه ساعه و لا تستقدمون" ... حال به بعضي آيات ديگر توجه مي نمائيم:
اذا وقعت الواقعه - خافضه رافعه. اذا رجت الارض رجا و بست الجبال بسا فکانت هبا منبثا" (واقعه - 6،5،4،3،1) هنگامي که آن واقعه (حادثه) اتفاق بيفتد، آن حادثه ، بالا برنده فرو آورنده و هنگامي که زمين به شدت بلرزد و کوهها روان شوند، روان شدني و به گرد و غباري پراکنده تبديل شوند.
سخن بزرگان
استاد سيد عبدالعزيز بلادي مي‌فرمايند: "يوم نطوي السما کطي السجل للکتب کما بدانا اول خلق نعيده ، وعدا علينا انا کنا فاعلين" (انبياء - 104) هنگامي که آسمان را مانند پيچيدن طومار نامه‌اي در هم پيچيم، آن را به همان نحو که اول بار آفريديم (خلقت اين جهان يعني "دنيا" منظور است)، مجددا اعاده خواهيم کرد. اين امر وعده ماست و ما انجام دهنده وعده هستيم، آيه فوق به دو نکته جالب توجه اشاره مي‌کند. اول اينکه جهان جديد (آخرت) به همان نحو و طي همان مراحلي که جهان فعلي (دنيا) آفريده شده ساخته خواهد شد. و دوم اينکه قبل از خلقت جهان جديد بايستي جهان ، کنوني در هم پيچيده و منقبض گردد و ...)
استاد شهيد مرتضي مطهري در يکي از آثارشان درباره سرانجام جهان مي‌فرمايند: "تمامي عالم بسوي انهدام و خرابي مي‌رود و همه چيز نابور مي‌شود و بار ديگر جهان نوسازي مي‌شود و تولدي ديگر مي‌يابد و با قوانين و نظامات ديگر که با قوانين ونظامات فعلي جهان تفاوتهاي اساسي دارد، ادامه مي‌يابد و ..."
پاره‌اي از سخنان معصومين عليه‌السلام درباره سرانجام جهان ماده
"حضرت علي عليه‌السلام در نهج البلاغه در فصلي مربوط به آفرينش اشياء ، متعرض اين واقعيت شده! مي‌فرمايند:"لم يخلق الاشيا من اصول ازليه و لا اوائل ابديه بل خلق ما خلق فاقام حده وصور ما صور فاحسن صورته ، يعني نيافريد اشيا را از اصول و اوليات ازلي ابدي بلکه آفريد آنچه را که پديد آورد (ماده اشيا را) و حدود و تعنيات آنها را از يکديگر متمايز نمود و صورت بندي نمود آنچه را که صورتي مي‌پذيرفت و نيکو نمود صورت آنها را ... . حضرت علي عليه‌السلام "نفي ازليت ، ماده مي‌نمايد ضمنا به نفي "ابديت" آن هم تصريح مي‌فرمايد، زيرا آنچه که ازلي نيست ابدي هم نمي‌تواند باشد.
امام عليه‌السلام در دعاي جوشن کبير هم به نفي ازليت ماده اشاره فرموده است، در آنجا که مي‌فرمايد: "يا من خلق الاشيا من العدم". يعني اي کسي که پديده‌ها را از عدم آفريدي." در يکي از دعاهاي ملحقات صحيفه سجاديه (از حضرت امام زين العابدين عليه‌السلام) که معروف به دعاي روز جمعه است چنين آمده است:
بسم الله الرحمن الرحيم ، الحمدالله الاول قبل الانشا والاحيا و الاخر بعد فنا الاشيا ... يعني ستايش خاص خدائي است که آغاز هستي پيش از پيدايش و زندگي است و پايان پس از فنا اشياء ... . همچنين در دعاي جوشن کبير ، در مورد نابودي عالم ماده و ابدي بودن خداوند متعال چنين مي‌خوانيم: "يا من يبقي و ينفي کل شي" اوست که بماند و فاني شود هر چيز.
حضرت علي عليه‌السلام در نهج البلاغه در خطبه‌اي مي‌فرمايند: "بعد از فنا دنيا خداوند تنها مي‌گردند و هيچ شيئي همراه او نيست. و همانطور که قبل از خلق عالم تنها بوده ، همانگونه هم بعد از نابودي آن تنهاست، نه زماني وجود دارد، نه مکاني ، اجلها و زمانها معدوم مي‌گردند و سالها و لحظه‌ها ناپديد مي‌گردند و هيچ شيئي جز خداوند واحد قهار که برگشت همه امور بسوي اوست، باقي نمي‌ماند. در دعاي جوشن کبير مي‌خوانيم:"يا من هوا قبل کل شي يا من هو کل شي" يعني: اوست قبل از هر چيز و اوست پس از هر چيز.
اگر به سخنان معصومين عليه‌السلام در اين راستا به يادگار مانده‌اند، دقت کافي بشود، در مي‌يابيم، که کلام ايشان صرفنظر از آنکه موثق و راسخ هستند، حتي همسنگ با نظريه‌هاي دانش راستين مي‌باشند؛ و در ضمن استعمال واژه‌هاي فنا و مشتقات آن در کلام مبارکشان حاکي از آن است که ، جهان در نهايت به نابودي و نيستي مطلق کشانده مي‌شود، نه اينکه ناپديد گردد.
نتيجه
آنچه در مجموع از بعضي آيات قرآني و پاره‌اي مفاهيم اسلامي مي‌توان دريافت کرد، چندين موضوع اساسي زير مي‌باشد: جهان ماده داراي پاياني است، يعني عمري و سرآمدي معين دارد و روزي بايستي از بين برود؛ آيه قرآني "... و اجل مسمي"؛ به عبارتي ديگر عالم مادي ازلي ابدي و يا هميشگي نيست. بنابراين نظريه ماترياليستها را رد مي‌نمايد. اصل بازگشت (معاد) را در دو بخش ، يکي تحت عنوان اصل بازگشت عالم ماده به همان اصل نخستينش که از آن بوجود آمده و ديگري تحت عنوان اصل بازگشت (رستاخير) انسانها.
اصل بازگشت عالم ماده ، با تمام وجود صورت مي‌گيرد، بدين معني تمامي جهان ماده و اجزايش جملگي نابود مي‌شوند؛ بعضي از افراد چنين گمان کرده‌اند که ويراني و ريزش اجرام ، تنها شامل قسمتهايي از جهان مي‌شود، ولي قسمتهاي ديگر جهان باقي مي‌مانند و يا تغييراتي اندک در آنها پديدار مي‌شود؛ در حالي که چنين نيست، کل جهان و اجزايش و منجمله سياره زمين ، دچار فرو ريختگي و ويراني و در نهايت دچار نابودي کامل قرار مي‌گيرند و آثاري از جهان حتي باقي نمي‌ماند.
اصل پيدايش نخستين جهان ، گاز سوزان و يا ذرات اوليه در شکل گرد پراکنده نبوده‌اند، بلکه بايستي پيش از گاز سوزان و گرد پراکنده ، آفرينشهاي اوليه ديگري هم وجود داشته باشند که گاز سوزان و گرد پراکنده ، از آنها حاصل آمده‌اند باشند. آفرينش آغازين جهان ، دو عالم امر (خلا فيزيک و ميدان واحد گرانشي) ، به عنوان "پيش ماده سازنده عالم" بوده‌اند، که بطور کن فيکون (بشو پس مي‌شود) از طرف خداوند عليم و قادر مطلق صورت گرفته است؛ (و گاز سوزان و يا گرد پراکنده ، از اين پيش ماده سازنده عالم هستي بعدا بوجود آمده‌اند.).
حال ، جهان در هنگام ويراني بايستي به همان اصل آغازينش يعني دو عالم امر (ميدان واحد گرانشي و خلا فيزيکي) تبديل گردد و اين دو عالم امر هم عکس حالت (کن فيکون) ، (نابود شود پس ميشود) به نيستي مطلق مبدل مي‌گردند. لذا دريافت کرديم که جهان به همان اصل اوليه خويش گام به گام رجعت مي‌کند، بنابراين ، طبق مفاهيم بلند اسلامي ، معاد ، يعني بازگشت اشياء با تمام وجودشان ، به چيزي که از آن بوجود آمده‌اند. حال ، آيه فوق را يکبار ديگر مطالعه نمائيم و درباره آن بيانديشيم؛ "يوم نطوي السما کطي ...".
عالم برزخ ، از جنبش جهان فعلي (ماده ، انرژي) نيست؛ بنابراين هنگام ويراني و نابودي کامل جهان کنوني ، عالم برزخ ، همچنان تا روز قيامت انسانها باقي خواهد ماند، افزون آنکه طبق مفاهيم ناب اسلام محمدي صلي ‌الله ‌عليه ‌و آله ‌و سلم پس از مرگ انسانها ، ارواح در عالم برزخ مستقر مي‌گردند. خداوند در آيه‌اي در قرآن مي‌فرمايند؛ "و من ورائهم برزخ الي يوم يبعثون" (کومنو - 100) يعني؛ و از پشت سر آنان است، برزخي ، تا روزي که برانگيخته شوند.
بالای صفحه

حوزه علميه و جهاد علمي

آيت‌الله جعفر سبحاني
"يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا مَنْ يَرْتَدَّ مِنْكُمْ عَنْ دِينِهِ فَسَوْفَ يَأْتِي اللَّهُ بِقَوْمٍ يُحِبُّهُمْ وَيُحِبُّونَهُ أَذِلَّةٍ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ أَعِزَّةٍ عَلَى الْكَافِرِينَ يُجَاهِدُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَلَا يَخَافُونَ لَوْمَةَ لَائِمٍ ذَلِكَ فَضْلُ اللَّهِ يُؤْتِيهِ مَنْ يَشَاءُ وَاللَّهُ وَاسِعٌ عَلِيمٌ" مائده / 54
اي كساني كه ايمان آورده‌ايد هركس از شما از آيين خود باز گردد ـ به خدا ضرري نمي‌رساند ـ خدا گروهي را مي‌آورد كه آنها را دوست دارد و آنان نيز او را دوست دارند، در برابر مؤمنان، فروتن در برابر كافران سرسخت هستند. در راه خدا جهاد مي‌كنند و از سرزنش هيچ ملامتگري هراس ندارند. اين فضل خداست. به هركس كه بخواهد مي‌دهد و خدا گشايش دهنده و داناست".
در شأن نزول آيات، سه گروه روايت داريم و هر سه مي تواند به گونه اي صحيح و درست باشد.
1. گروهي که مي گويد: وقتي اين آيه نازل شد پيامبر خدا دست به پشت سلمان زد و گفت: مقصود از اين قوم با اين صفاتي که در آيه آمده است سلمان و ملت اوست. سپس اين جمله را فرمود: "لو كان الدين معلّقاً بالثريا لناله رجال من قوم هذا؛ اگر دانش به ستاره ناهيد آويخته باشد گروهي از ملت اين مرد، بدان دست خواهند يافت".
2. برخي از روايات مي گويد اين آيه مربوط به ياران حضرت مهدي (عج) است که به هنگام ظهور حضرت، داراي چنين صفات برجسته اي هستند.
3. برخي ديگر مي گويند: اين آيه مربوط به قومي از يمني هاست که مخلصانه از اسلام دفاع کرده و گروهي از آنان نيز در رکاب علي (ع) جهاد کردند.
همگي مي دانيم که ايه از يک معني وسيعي برخوردار است، و همه اين سه گروه مي توانند مصداق هايي از آن معني کلي باشند، قرآن به سان آفتاب و ماه است که بر همه گروه ها مي تابد و نور مي پاشد، چنان که در روايت وارد شده که: "إنّ القرآن يجري مجري الشمس و القمر".
در هر حال آيه براي اين گروه ويژگي هاي پنجگانه اي يادآور مي شود:
1. خدا را دوست دارند و به حق عاشق خدا هستند و عاشق بر خلاف منويات معشوق کاري صورت نمي دهد، شاعر مي گويد:
تعصي الإله و أنت تُظهر حبّه / هذا محالٌ في الفعال بديع
لو كان حبك صادقاً لأطعته / انّ المحبّ لمن يُحبّ مطيع
2. در برابر مومنان متواضع و فروتنند.
3. در مقابل دشمنان سرسخت و قدرتمندند.
4. در راه خدا جهاد مي کنند.
5. از سرزنش بيجاي سرزنش کنندگان نمي هراسند.
ما در مقابل اين ويژگي هاي پنجگانه، روي ويژگي چهارم تکيه مي کنيم و آن جهاد و تلاش در راه خداست. جهاد، معني وسيع و گسترده اي دارد. هم جهاد مسلحانه را در بر مي گيرد و هم جهاد قلمي و بياني که امروز بيشترين زمينه را دارد.
حوزه بايد از نظر بيان و قلم آن چنان توانايي پيدا کند که با ادبيات روز و شرايط حاکم بر جامعه همسو باشد. خوشبختانه حوزه از نظر قلم فارسي در حد مطلوبي قرار دارد و نويسندگان قوي و نيرومند و نشريات متنوع در حوزه هستند، اما از نظر بيان، بايد به کاستي هاي آن نيز اشاره کنيم. منبر حسيني يکي از ابتکارات شيعه است که مي تواند با طرح حادثه کربلا گروه انبوهي را در نقطه اي گرد آورد و تحت همين عنوان، حقايق را بازگو کند و اسلام را گسترش دهد و حق، همان گفتاري است كه مي‌گويند: "الاسلام محمديّ الحدوث، حسينيّ البقاء"، و مردم در اين چند قرن، زير منبر حسيني دين آموخته و متدين گشته‌اند ولي قدرت منبر حسيني و شيوه گذشته آن كمرنگ گشته است و خطيبان ارجمندي كه در قرن گذشته در جامعه ما وجود داشتند چن بزرگاني سيديحيي احمد آبادي (يزدي)، محقق خراساني، مدقّق خراساني، راشد خراساني، فلسفي، مرحوم شيخ محمدتقي اشراقي و ... نظاير آنان در جامعه منبري امروز ما بسيار كم است، اين سخنوران استوانه‌هاي منبر حسيني بودند كه با يك منبر تحولّي در شنونده ايجاد مي‌كردند و پس از شنيدن سخنان آنان تصميم بر ترك گناه مي‌گرفتند و محتواي منبر آنها را كتاب خدا، حديث معصومان، تاريخ گذشتگان، اشعار آموزنده و انتقادهاي سازنده تشكيل مي‌داد.
ولي اكنون منبري‌هاي ما به استثناي گروهي، اين توانايي را ندارند و حوزه بايد براي جهاد بياني كوشش بيشتري كند.
و اما از نظر دروس، در عين حال كه حوزه در رشته‌هايي باليده و رشد كرده است، مانند رشته تفسير، رشته كلام، و غيره، ولي از نظر علوم پايه حوزوي كاستي دارد.
مقصود از علوم پايه، علومي است كه در تمام رشته‌هاي حوزوي خود را نشان مي‌دهند، مانند ادبيات عرب از قبيل صرف و نحو، اشتقاق و لغت و غيره.
امروز نويسندگي عربي، نارسايي روشني دارد، زيرا آن متوني كه سابقاً تدريس مي‌شد مورد بي‌مهري قرار رگفته و ما با احترامي كه به مؤلفان جديد مي‌گذاريم، يادآور مي‌شويم، تجربه گذشته را نبايد از دست داد. ادبيات پيشين، از تجربه خوبي برخوردار بوده، چيزي كه هست بايد كاستي‌ها و مشكلات آنها را حل كرد. هيچ‌گاه صرف ساده، جانشين صرف مير و تصريف نخواهد شد، و همچنين ديگر نوشته‌ها. صرف ساده انباشته از مطالب زيادي است كه سبب مي‌شود كه اصول علم صرف براي طلبه ملكه نشود، و در متون قديمي اين جهان كاملاً رعايت شده است.
شكي نيست كه كتاب‌هاي پيشين نيز كاستي‌هايي دارد و بايد آنها را رفع كرد ولي نبايد آنها را كنار نهاد. خوشبختانه فرزندان ايران اسلامي، پايه‌گذاران ادب عربي بودند. از سيبويه شيرازي گرفته تا رضي استرآبادي تا برسد به عبدالرحمن جامي و ديگران كه همگي از ستارگان درخشان آسمان ادب عربي هستند. سيوطي درباره رضي مي‌گويد: محققان بعدي همگي بر سر سفره رضي نشسته‌اند.
چيزي كه بايد در كنار آن گفت اين‌كه تازه همين كتاب‌هاي قديمي نيز قواعد مي‌آموزند، نه نگارش. نگارش براي خود فنّ ديگر و رشته ديگري است. مسؤولان حوزه بالاخص شوراي مديريت بايد براي اُفت ادبيات، تشكيل جلساتي دهد و برنامه‌ريزي كند. به عقيده من بهترين برنامه رجوع به كتاب‌هاي پيشين است، البته با اصلاحات.
آنچه مهم است كه بدانيم كتاب آسماني ما عربي و علوم اسلامي به زبان عربي نگاشته شده است هرگاه ضعفي در اين بخش باشد به تمام مراحل راه پيدا كرده و انسان نمي‌تواند علوم اسلامي را به نحو احسن فرا گيرد.
درباره منطق بايد يادآور شوم كه آن نيز از علوم پايه است. در همه علوم حضور دارد، اما منطق را به دو نوع مي‌توان آموخت. منطق پايه، و منطق تخصصي. براي منطق پايه كه انسان از قواعد كلي منطق آگاه باشد، حاشيه ملاعبدالله و يا خلاصه سه جلد منطق مظفّر كافي است، ولي براي منطق تخصصي حتماً بايد از سه جلد كتاب منطق مظفر تجاوز كرد منطق اشاراتو شفا را نيز ديد، ولي عموم طلاب، منطق پايه را لازم دارند، بنابراين تدريس اين سه جلد، با هدف سازگار نيست.
اصولاً بايد كتاب درسي، متن مختصري باشد كه استاد آن را شرح دهد و اگر همه مطالب در كتاب باشد ديگر، شاگرد احساس نياز به استاد نمي‌كند. بهترين نمونه براي متن درسي، شرايع محقق و لمعه شهيد اول است. بنابراين، پيشنهاد مي‌شود، افراد وارد در منطق به ضميمه صاحبان قلم به تلخيص سه جلد منطق مظفر اقدام نموده يك جلد منطق به عنوان علم پايه تعيين و تدريس شود.
از اين بگذريم مسأله بعدي مسأله علم اصول است. اكنون در پايه چهارم اصول فقه مرحوم مظفر تدريس مي‌شود. مرحوم مظفر فردي است كه اگر بعد از عصمت مقامي باشد، ايشان حائز آن بوده است. چون من ايشان را درك كرده و به نوعي در محضرش بودم. او انساني وارسته و عاشق خدمت بود، ولي اين سه جلد كتاب عصاره درس‌هاي استاد وي مرحوم آيت‌الله شيخ محمدحسين اصفهاني است. و اصلاً مناسبتي با پايه چهارم ندارد.
بخشي از مباحث آن هم سطح كفايه و بخشي برتر از آن است. لطفاً به اين دو مورد مراجعه بفرماييد:
1. تقسيم ماهيت به لا بشرط و بشرط شيء و بشرط لا.
2. بحث استصحاب تنجيزي و تعليقي.
و اين كار ايجاب مي‌كند كه اگر شورا بر اين كتاب اصرار مي‌ورزد راه تلخيص را پيش بگيريم تا در يك سال، تمام آن خوانده شود.
حفظ سنّت‌ها
حوزه ما براي خود، سنت‌ها و ويژگي‌هايي داشت و در طول چهارده قرن نتايج خوبي داده است و ما بايد در حفظ آنها كوشا باشيم ولي اين مانع از آن نيست كه با چشم و گوش باز، از تجارب ديگران نيز استفاده كنيم. يكي از سنت‌هاي ما "استاد انتخابي" است، كوشش كنيم اين اصل در غير دو سال اول، حاكم بر حوزه باشد، يعني در دو سال نخست حتماً بايد برنامه و استاد از جانب شورا تنظيم و همگان بر اجراي آن موظف باشند، چون دانشجوي تازه وارد، تا استاد پيدا كند، بايد از وضع آماده استفاده كند، ولي پس از آن كه روح او حوزوي شد و كم و بيش اساتيد را شناخت، كوشش كنيم استاد به صورت انتخابي باشد كه همه افرادي كه شايستگي تدريس دارند، استعداد خود را نشان دهند.
يكي ديگر از سنت‌هاي ما اصرار بر مطالعه قبل از درس و مباحثه پس از آن است. اين دو كار سبب مي‌شود آنچه را كه انسان از استاد آموخته، در ذهن خود متمركز كند.
3. تبديل جلسات انس به جلسات بحث و طرح مسائل و كاستن از ورود در مسائل كم اهميّت كه براي انسان مفيد نيست. نُقل مجلس طلاب در گذشته مسائل فقهي و كلامي و اصولي بوده است.
حضرت  امام فرمود: در نقد كتاب "اسرار هزار ساله" در جلسات روضه و يا انس اشكالات كتاب مطرح مي‌شد، در همان گفت‌وگوها مشكلات حل مي‌گشت.
4. كم كردن مواد درسي و كاستن از تنوع كه سبب مي‌شود آموخته در ذهن جاي بگيرد و بيش از سه ماده تدريس نشود.