علل پراكنده به نظر آمدن قرآن
مؤلف : عبدالهادي فقهي زاده
قسمت پنجم(پاياني):
5ـ طولاني شدن مطالب تفسيري در متون تفسير
مسأله تفصيل نويسي در كتب تفسير چيزي نيست كه نيازمند شرح و توضيح باشد. مطلبي كه در اين ارتباط واقعيت دارد اين است كه تفصيلهاي بيجا و بحثهاي استقلالي فراواني كه در تفاسير بر سر بيان معني آيات به چشم ميخورد، رشته مطالب قرآني را چنان از هم گسسته كه خواننده ممكن است احساس كند هيچ وجه جامعي ميان معاني قرآني وجود ندارد و هر كدام از آيات در درون سورهها ، در پي گفتگو راجع به مطلبي است بيگانه از مطلب قبلي. در اينجا سخن اين نيست كه توضيح تفصيلي كلام خدا اصالتاً و بلاذات ناپسند و مردود است بلكه منظور آن است كه درازگوييها در تفاسير، خود بخود به چنين عارضهاي منجر شده است.
به نظر ميرسد اغلب تفاسير با عرصه بازي كه براي سخنان و نظرات مفسران گشودهاند در بعضي موارد هدف اساسي تفسير را ـ كه همانا تبيين و پرده برگرفتن از مقاصد قرآني است خاصه آنجا كه آياتي مبهم بنمايد ـ از ياد بردهاند[31]".
مباحث لغوي ـ هر چند در جاي خود بسيار سودمند باشد ـ از ديرباز كتابهاي تفسير را چون چتري تحت پوشش خود گرفته است. مفسران در نوشتههاي خود گاه چنان در پيچ و خم نظرات لغت شناسان و اديبان گرفتار آمدهاند كه گويي اديبان و واژه شناسايي هستند كه در حال نگاشتن كتابهايي ادبياند.
به علاوه، مشاهده ميشود كه معمول كتب تفسير، مجموعه نگري را به كناري نهاده و به تفسير گسسته آيات روي آوردهاند. اين گرايش، عملاً طرفداران زيادي يافته است.
آثار فراهم آمده توسط مفسران متأخر به دائة المعارفي ميماند كه كليه نظرات تفسيرگران متقدم را به نقل آورده است، همراه با برداشتها و احياناً خيالپردازيهاي نگارندگان خود آنها. نظريات تفسيرنويسان كهن كه بعضي اوقات با معني درست آيات فاصلههاي دوري دارند همچنان جايگاه خود را در تفسيرها نگاه داشتهاند.
حال، بنابرآنچه ذكرش رفت بايد گفت يكي از نتايج ثانويهاي كه از مطالعه تفاسير تفصيلي عايد شده اين است كه عدهاي گمان بردهاند تسلسل و ارتباط مفاهيم قراني خوب رعايت نشده است.
6ـ غفلت از زمينهها و اسباب النزول
آيات قرآن اغلب مفهومي كلي دارد و به موارد مشابه قابل تعميم است[32]. با وجود اين، زمينهها و اسبابي براي نزول آيات بوده است كه دانستن آنها ميتواند مفسران را در فهم بهتر مطالب قرآن ياري رساند.
طبعاً در اين موارد بايد بهوش بود كه تنها احاديثي مد نظر قرار گيرد كه اولاً:صحت انتساب آنها به معصوم(ع) به اثبات رسيده باشد و ثانياً با محتواي قرآن، ناسازگار و ناهماهنگ نباشد .
در بعضي مواقع، عدم توجه و ناديده گرفتن زمينهها و اسباب نزول. موجب پديدآمدن مشكلاتي در فهم چگونگي ارتباط و يكنواختي بخشهاي قرآن شده است.
اين مشكلات گاه در شناخت معني دقيق يك آيه رخ داده است، آنجا كه برخي گمان بردهاند كه ميان صدر و ذيل آيه تناسب معنايي وجود ندارد.
بر همين اساس، محدث نوري در كتاب" فصل الخطاب في اثبات تحريف الكتاب" درباره آيه مبارك " وان خفتم الا تقسطوافي اليتامي فانكحوا ما طاب لكم من النساء[33]، بنابر روايتي كه در اين زمينه منقول است، نوشته است:
" وليس يشبه القسط في اليتامي نكاح النساء و لاكل النساء يتامي فهو مما قدمت ذكره من اسقاط المنافقين من القرآن، و بين قوله تع في اليتامي و بين نكاح النساء من الخطاب و القصص، اكثر من ثلث القرآن[34]".
ايرادي كه بر آيه گرفته شده، اين است كه رعايت عدالت درباره يتيمان به ازدواج با زنان شباهتي ندارد تا بجا باشد ميان آنها تقارن ايجاد نمود و در يك آيه در كنار هم مذكور بيفتد. با وجود اين ، دو موضوع كاملاً بيربط، در ايه سوره نساء در كنار يكديگر نهاده شده و با "فاء" نتيجه به هم اتصال يافته است.
اين وضعيت نشان ميدهد كه حتماً دست تحريفي دخالت داشته كه آيه را اينگونه ظاهر ساخته است.
اما با توجه به آيه قبل : "وأتواليتامي اموالهم"، بايد دانست مسأله مورد بحث در آيه وان خفتم موضوع ستم بر دختران يتيمي است كه پس از كشته شدن پدرانشان در جنگها بنحوي تحت تكفل ديگران قرار گرفتهاند. منظور اين است كه اگر نتوانستيد نسبت به دختران يتيمي كه تحت كفالت شما قرار دارند به عدالت رفتار كنيد و در صورت زناشويي با آنها مهرشان را به خودشان بپردازيد، زنان ديگري را به همسري اختيار كنيد كه ديگر ستمي بر آنها نرود و مرداني آنها را به همسري برگزينند كه مهريهشان را به آنها پرداخت نمايند[35].
در فصل الخطاب چون ربط " الاتقسطوا في اليتامي " با " فانكحوا ماطاب لكم من النساء" فهميده نشده است، دراعتراض به آن آمده كه ميان اين دو بخش آيه، احكام و معارفي بالغ بر يك سوم قرآن مطرح بوده است كه عارضه تحريف آنها را حذف كرده است .بنابراين عدم درك مفهوم درست آيه و بيتوجهي به زمينه نزول آن باعث شده به تناسب صدر و ذيل ايه اعتراض شود و پندار حذف بخشايي از قرآن برود.
در نمونه بعدي كه به نقل ميآيد، ناديده انگاشتن زمينه نزول آيه موجب شده است تا در دريافت معني صحيح آيه كه به تناسب صدر و ذيل آن مربوط است اشتباه پيش آيد.
نقل است كه تعدادي از مسلمانان صدر اسلام، شرب خمر را مباح دانستند و براي اثبات سخن خويش به آيه:
" ليس علي الذين آمنوا و عملوالصاحات جناح طعموااذما اتقوا و آمنوا..."[36] استشهاد كردند.
ميبدي در اين باره مينويسد:" در روزگار عمر، قدامة بن مظعون ميخورد عمر خواست كه وي را حد زند،قدامه گفت: شما را نيست كه مرا حد زندي كه الله ميگويد:" ليس علي الذين آمنوا و عملوالصالحات جناح فيما طعموا" و من از جمله مؤمنانم و دربدر بودهام . عمر گفت : راه غلط كردي و گمانت خطاست كه رب العالمين گفت:
"اذا ما اتقوا و آمنوا" و تقوي آن است كه آنچه خدا حرام كرد از آن بپرهيزي و گرد آن نگردي. علي بن ابيطالب گفت: يا عمر من از نزول اين آيت خبر دارم: چون رب العالمين خمر حرام كرد، جماعتي از مهاجر و انصار بيامدند و گفتند: يا رسولالله برادران ما و پدران ما ـ كه دربدر بودند و در احد كشته شدند ـ ايشان در آن حال ميهمي خوردند، چه گويي درايشان؟ و چه حكم كني از بهر ايشان؟
" ليس علي الذين آمنوا و عملوالصالحات جناح ..." پس عمر بفرمود، و قدامه را حد مفتري بزدند و گفتند:"ان شارب الخمر اذاشرب انتشي و اذا انتشي هذي و اذا هذي افتري فيقم عليه حدالمفتري ثمانين جلدة[37]، يعني شرابخوار وقتي خمر بنوشد، مست ميشود و وقتي مست شد ياوه ميگويد، وقتي ياوهگويي آغاز نمود افتراء و تهمت ميزند و وقتي بدين كار دست زد حد مفتري (صد ضربه تازيانه) در مورد وي جاري ميگردد.
آنچه در اين مقال گفته شد، مهمترين عللي بود كه در اذهان برخي مايه رشد اعتقاد به پراكندهگويي و گسيختگي مطالب قرآن شده است . برخي از اين علتها (روش مزجي در بيانات قرآني،ناديده گرفتن حذفها و ايصالها در جملهبنديهاي قرآن و نزول تدريجي آيات ) دروني است و به خود قرآن بر ميگردد وبرخي ديگر خارجي است و از بيرون موجب پديدآمدن اين توهم شده است (ترجمههاي لفظ به لفظ ، طولاني شدن مطالب تفسيري در متون تفسير و غفلت از زمينهها و اسباب النزول ). بديهي است هر كدام از اين علل در سطحي خاص كارايي يافته است و شايد در سطوح ديگر خالي از تأثير باشد.
اكنون با عنايت به نكاتي كه ياد شد، بروشني اين ضرورت نمايان ميشود كه مفسران و مترجمان ميبايد بكوشند تا در ترجمهها و متون تفسير، جلوههاي نظم و هماهنگي آيات را هر چه بيشتر نمودار كنند و اينگونه اعجاز قرآن را در صحنههايي جذابتر و دلپذيرتر آشكار سازند و هم به ياوه سراييهاي مخالفان قرآن كه چشمان تاريك بينشان، تابناكي حقيقت را بر نميتابند، پاسخي كوبنده دهند.
*****پينوشت:
[31] مجمد رشيد رضا در مقدمه تفسير المنار از اين عارضه كه پيش آمده است، اينچنين شكوهآلود ، گفتگو ميكند:
" معالأسف ، بسياري از كتب تفسيري با پرداختن [بي رويه] به جنبههاي اعرابي و قواعد نحوي و بلاغي، عملاً خوانندگان خود را از رسيدن به مقاصد بلند هدايتي قرآن بازداشته است. نيز برخي ديگر از اين نوع كتابها با پيش كشيدن مباحث متكلمانه، استنباطات اصولي و فقهي، تأويلات صوفيانه، اختلافات فرقهاي و احاديث در آميخته با "خرافههاي اسرائيلي" از توجه به اهداف عالي قرآني جلوگيري كرده است. فخر رازي هم با گشودن پاي علوم رياضي و طبيعي و ساير دانشهاي جديد به تفسير ، مانع ديگري را در جنب عوامل بازدارنده پيشين نشانده است." محمد رشيد رضا، تفسير المنار(دارالمعرفة ـ بيروت ـ بدون تاريخ) ج1، ص 7 مقدمه.
[32] براي آگاهي بيشتر از چگونگي موضوع، براي نمونه بنگريد به : عبدالمنعم النمر، علوم القرآن الكريم (دارالكتاب اللبناني ـ بيروت ـ 1403 هـ .ق) ص 100 و 101 و نيز: مباحث في علوم القرآن، ص 159.
[33] نساء/3.
[34] ميرزاي نوري، فصل الخطاب في اثبات تحريف الكتاب (كتاب و شناسنامه ندارد ) آغاز بحث درباره سوره نساء.
[35] مجمع البيان في تفسير القران، ج 3، ص 10 و 11 و الكشاف عن حقائق غوامض التنزيل، ج 1، ص 497 و الميزان في تفسير القرآن، ج 4، ص 166 و سيد محمود طالقاني، پرتوي از قرآن(شركت سهامي انتشار ـ تهران 1360 هـ . ش) ج 4، ص 17. جمعي از نويسندگان، تفسير نمونه (دارالكتب الاسلامية ـ تهران ـ 1361 هـ . ش) ج3، ص 254 و محمد جواد البلاغي، آلاء الرحمن في تفسير القرآن (كتابفروشي وجداني ـ قم ـ بدون تاريخ) ج1، ص 7 و التفسير الكاشف، ج 2، ص 248.
[36] مائده /94.
[37] ابوالفضل رشيدالدين الميبدي، كشف الاسرار و عدة الابرار (انتشارات اميركبير ـ تهران ـ 1361 هـ . ش)ج 3، ص 227.