چهارشنبه ۸ خرداد ۱۳۸۷
شماره ۱۰۳۸
 
۵ عبرت آموزی  
 
شماره قبل
دعا و نيايش
بينش بسيارى از ما آدميان ، در باب دعا و نيايش ، بينشى ناصواب و نادرست است ؛ به اين گونه كه : مى پنداريم ((دعا)) يعنى خواستن نيازهاى شخصى و معيشتى از خداوند وبس . و نيز، هرچه ما از خدا خواسته ايم بايد به همان گونه و بى كم و كاست عطايمانكند، و اگر نكرد، معلوم مى شود كه به ما عنايتى ندارد و دعايمان مستجاب نگشته وسودى به حالمان ندارد!...
اين نگرشِ خطا، زيانمند است و اى بسا كه سبب نااميدى و رميدگى آدمى از درگاه خداوندگردد و يا حوادث و مسائلى دل آزار و مصيبت بار در زندگى انسان پديد آورد.
ما بندگان كه از آينده مان بى خبريم و مصلحت و مفسدت خويش را به خوبى نمى دانيم ،همان بهتر كه زمام همه امور و شؤ ون حياتمان را به خداوند بسپاريم و در دعاها و خواسته هامان نيز ((مصلحت اجابت )) را به خداى رحمان وانهيم . البته خدا خود به دعا دعوتمان فرموده و وعده اجابت نيز داده است و وعده او حق است و تخلّف ناپذير؛ امّا ما چون به اسرارغيب آگاه نيستيم ، وظيفه خويش را كه همانا دعا كردن است بايد انجام دهيم و اجابت را كههمانا لطف خداوند است به او واگذاريم .
((چون نه اى آگاه از اسرار پنهان ، غم مخور.))
و امّا مطلب فراتر و عاليتر آن است كه : دعا و نيايش ، فى نفسه و به خودىِ خود و باقطع نظر از اجابت يا عدم اجابت آن ، مطلوب و بلكه واجب است . و نيز اينكه : در دعاهامان به خواسته ها و نيازهاى معيشتى اكتفا نكنيم ؛ بلكه خويشتن و آرمانهايمان را فراترببريم و مطلوبهاى ((فرامعيشتى )) را بطلبيم و باز هم بيشتر اوج گيريم و محبوب ومطلوب نهايى ، يعنى خودِ خداوند را بجوييم ! او را كه بيابيم همه چيز داريم : ((چون كه صد آيد، نود هم پيش ماست !)). به فرموده امام حسين 7:
((ماذا وَجَدَ مَنْ فَقَدَكَ وَ مَاالَّذي فَقَدَ مَنْ وَجَدَكَ :(41)
آن كه تو را باخت ، چه دارد؟! و آن كه تو را يافت ، چه ندارد؟!))
لذت انس با خداى مهربان و چشيدن حلاوت لقاى او و درك همنشينى با محبوب و همسخنى وراز و نياز نجواگونه با وى ، از تمامى نعمتهاى هستى ، ارزنده تر است .
هركس ز درِ تو حاجتى مى طلبد
من آمده ام از تو، تو را مى خواهم !
عاقبت انديشى
خداى سبحان به آدميان مى فرمايد:
يَابْن َآدَمَ!
1. لَمّا رَزَقْتُكُمُ اللِّسانَ وَ اءَطْلَقْتُ لَكُمُ الاَوْصالَ وَ رَزَقْتُكُمُ الاَْمْوالَ، جَعَلْتُمُ الاَْوْصال َكُلَّها عَوْنا عَلَى الْمَعاصي ؛ كَاءَنَّكُمْ بي تَغْتَرُّونَ وَ بِعُقُوبَت ي تَتَلاعَبُونَ!
2. وَ مَنْ اءَجْرَمَ الذُّنُوبَ وَ اءَعْجَبَتْهُ حُسْنُهُ فَلْيَنْظُرِ الاَْرْضَ كَيْفَ لَعِبَتْ بِالْوُجُوهِ فِيالْقُبُورِ وَ تَجْعَلُها دَميما!
3. إِنَّمَا الْجَمالُ جَمالُ مَنْ عُوفيَ مِنَ النّارِ.
4. وَ إِذا فَرَغْتُمْ مِنَ الْمَعاصي ، رَجَعْتُمْ إِلَىٍَّّ.
5. اءَحَسِبْتُمْ اءَنّي خَلَقْتُكُمْ عَبَثا؟!
6. إِنّي إِنَّما جَعَلْتُ الدُّنْيا رَديفَ الا خِرَةِ.
7. فَسَدِّدُوا وَ قارِبُوا!
8. وَ اذْكُرُوا رِحْلَةَ الدُّنْيا وَ ارْجُوا ثَوابي وَ خافُوا عِقابي !
9. وَاذْكُرُوا صَوْلَةَ الزَّبانيَةِ وَ ضيقَ الْمَسْلَكِ فِي النّارِ وَ غَمَّ اَبْوابِ جَهَنَّمَ وَ بَرْدَالزَّمْهَريرِ!
10. اءُزْجُرُوا اءَنْفُسَكُمْ حَتى تَنْزَجِرَ وَ اءَرْضُوها بِالْيَسيرِ مِنَ الْعَمَلِ.
سُبْحانَ خالِقِ النُّورِ.(42)
عضاى بدن در اختيارتان نهادم و اموال و ثروت عطايتان كردم ، همه اندام و اعضاى خويشرا در مسير گناهان به كار گرفتيد! گويا با من نيرنگ 2. و آن كه خويشتن را بهگناهان مى آلايد و زيبايى چهره اش وى را به خودپسندى و غرور وامى دارد، بايد[انديشناكانه ] به زمين بنگرد كه چگونه با چهره ها در قبرها بازى مى كند و آنها را چهسان زشت و بدمنظر مى نمايد!
3. همانا زيبايى از آنِ كسى است و كسى زيباست كه از آتش دوزخ بِرَهَد و معاف گردد.
4. و آن هنگام كه از گناهان فارغ گشتيد، به سوى من بازخواهيد گشت !
5. آيا پنداشتيد كه بيهوده تان آفريده ام ؟!
6. من اين جهان را تابع [و ذخيره گاه ] جهان آخرت قرار دادم .
7. پس ، استقامت ورزيد و به اصلاح و صلاح بپردازيد وتوشه برگيريد.
8. و كوچيدن و رحلت از دنيا را به ياد آريد و به ثواب و پاداش من اميد بنديد و آن رابجوييد و بطلبيد و از كيفرم بهراسيد!
9. و صَولت و هيبت شعله هاى آتش و تنگى راه جهنم و سوزندگى و هولناكى دوزخ وسرماى زمهرير را به ياد آوريد!
10. نَفْسهاتان را [مهار زنيد و از سركشى و طغيان ] بازداريد تا باز ايستند و آنها رابه ارتكاب كارها [و خواهشهاى ] اندك ، راضى كنيد.
ستايش و تسبيح بر آفريدگار نور [و هدايت ] باد!
دورنگرى و نيز سنجش موشكافانه پديده ها و حوادث جهان ، شرط خردمندى است .نگرشى ژرف در سرنوشت و مسير حيات انسان ، آدمى را به انديشناكى و عاقبت انديشىهمه جانبه فرامى خواند. نعمتهاى اين جهان و ابزارهايى كه خداوند در زندگانى گذراىدنيا در اختيار مردمان نهاده است ، همگى وسيله امتحانند و توشه راه براى به سلامتگذشتن از اين جهان و رساندن خويشتن به منزلت تقدير شده براى آدميان . ((حسن استفاده)) و بهره بردن نيكو از اين رهتوشه ها، ((حُسن عاقبت )) به ارمغان مى آورد، و ((سوءاستفاده )) از آنها، فرو افتادن در بيراهه و ((سوء عاقبت )) را در پى دارد.
هر كه اوّل بين بُوَد، اَعمى بُوَد
 هر كه آخربين ، چه با معنا بُوَد
 حكم چون بر((عاقبت انديشى ))است
 پادشاهى بنده درويشى است
 ((عاقبت بينان )) بُوَند اهل رشاد
 درنگر، واللّه أَعلم بالسَّداد
بالای صفحه

مراحل بنده خوب بودن

قسمت چهارم و پاياني
*صلاح و تقوي در بيان امير المومنين علي (ع)

سخنان اميرالمؤمنان(ع) درباره تقوا بسيار است كه نقل همه آنها از عهده اين پاسخ خارج است؛ بنابراين در اين جا تنها به يكى از خطبه‏هاى آن حضرت درباره ويژگى‏هاى متقين اشاره مى‏كنيم:
يكى از ياران امام به نام "همام" به حضرت على(ع) عرض كرد: اى اميرالمؤمنين! پرهيزكاران را براى من آن چنان وصف كن كه گويا آنان را با چشم مى‏نگرم! حضرت در پاسخ او درنگى كرد و فرمود: "اى همام! از خدا بترس و نيكوكار باش كه خداوند با پرهيزكاران و نيكوكاران است". همام كه مردى مشتاق و مستعد كمالات معنوى بود، قانع نشد و در تقاضاى خود اصرار ورزيد. سرانجام امام(ع) تصميم گرفت تا صفات پرهيزكاران را براى همام بيان فرمايد. پس بعد از حمد و ثناى خداوند و درود بر پيامبر، سيماى پرهيزكاران را چنين ترسيم فرمود:
* سيماى پرهيزكاران
پرهيزكاران، در دنيا داراى فضيلت‏هاى برترند: سخنانشان راست، پوشش آنان ميانه‏روى، و راه رفتنشان همراه تواضع و فروتنى است. چشمان خود را بر آنچه خدا حرام كرده است، مى‏پوشانند، و گوش‏هاى خود را وقف دانش سودمند كرده‏اند. و در روزگار سختى و گشايش، حالشان يكسان است. و اگر نبود مرگى كه خدا بر ايشان مقدر فرموده است، روح آنان از شوق ديدار بهشت و از ترس عذاب جهنم حتى به اندازه چشم بر هم زدنى در بدن‏هايشان قرار نمى‏گرفت.
خدا درجاتشان بزرگ و ديگران كوچك مقدارند. بهشت براى آنان چنان است كه گويى آن را ديده و در نعمت‏هاى آن به سر برده‏اند و جهنم را چنان باور دارند كه گويى آن را ديده و در عذابش گرفتار گشته‏اند. دل‏هاى پرهيزكاران اندوهگين، و مردم از آزارشان در امان، درخواست‏هايشان اندك و نفس و دامنشان پاك است. در روزگار كوتاه دنيا چندى صبر پيشه كردند تا آسايش جاودانه قيامت را به دست آورند... .نهج‏البلاغه، همان، خطبه 193، (معروف به خطبه همام).
* شب پرهيزكاران
پرهيزكاران شب هنگام بر پا ايستاده مشغول نمازند. قرآن را جزء جزء و با تفكر و انديشه مى‏خوانند و با آن جان خود را محزون مى‏دارند و داروى درد خود را در آن مى‏يابند.
وقتى به آيه‏اى برسند كه تشويقى در آن است، با شوق و طمع بهشت به آن روى آورند و با جان پر شوق در آن خيره شوند و گمان مى‏برند كه نعمت‏هاى بهشت برابر ديدگانشان قرار دارد، و هرگاه به آيه‏اى مى‏رسند كه ترس از خدا در آن باشد، گوش دل به آن مى‏سپارند و گويا بر هم خوردن شعله‏هاى آتش، در گوششان طنين افكن است. پس قامت به شكل ركوع خم كرده و پيشانى و دست و پا بر خاك ماليده، از خدا آزادى خود را از آتش جهنم مى‏طلبند.همان.
* روز پرهيزكاران
پرهيزكاران در روز، دانشمندانى بردبار و نيكوكارانى با تقوايند كه ترس الهى آنان را چونان تير تراشيده لاغر كرده است. كسى كه به آنها مى‏نگرد، پندارد كه بيمارند، اما آنان را بيمارى نيست و گويد خردهاشان آشفته است، در صورتى كه آشفتگى ظاهرشان نشأت گرفته از امرى بزرگ است. از اعمال اندك خود خشنود نيستند و طاعت فراوان خود را بسيار نمى‏شمارند. نفس خود را متهم مى‏كنند و از كردار خود ترسناكند. هر گاه يكى از آنان را بستانيد، از آنچه در تعريف او گويند، در هراس افتد و گويد: "من خود را از ديگران بهتر مى‏شناسم و خداى من، مرا بهتر از من مى‏شناسد. بار خدايا! مرا به آنچه مى‏گويند محاكمه نفرما! و بهتر از آنم قرار داده كه مى‏گويند! و گناهانى را كه از من نمى‏دانند، بيامرز!".همان.
* نشانه‏هاى پرهيزكاران
از نشانه‏هاى پرهيزكاران اين است كه او را در ديندارى‏اش نيرومند، نرم‏خو و دور انديش مى‏يابى كه داراى ايمانى پر از يقين، حريص در كسب دانش، با داشتن علم بردبار، در توانگرى ميانه‏رو، در عبادت فروتن، در تهيدستى آراسته، در سختى‏ها بردبار، در جست‏جوى كسب حلال، در راه هدايت شادمان، و پرهيز كننده از طمع‏ورزى مى‏باشد... .
هر يك از پرهيزكاران را چنين مى‏بينى كه آرزويش نزديك، لغزش‏هايش اندك، قلبش فروتن، نفسش قانع، خوراكش كم، كارش آسان، دينش حفظ شده، شهوتش در حرام مرد و خشمش فرو خورده است. مردم به خيرش اميدوار و از آزارش درامانند.
اگر در جمع بى‏خبران باشد، نامش در گروه يادآوران خدا ثبت مى‏گردد و اگر در يادآوران باشد، نامش در گروه بى‏خبران نوشته نمى‏شود. ستمكار در حق خود را عفو مى‏كند. به آن كه محرومش ساخته است، مى‏بخشد به آن كس كه با او بريده است، مى‏پيوندد. از سخن زشت دور، گفتارش نرم، بدى‏هاى او پنهان، كار نيكش آشكار، نيكى‏هاى او به همه رسيده و آزار او به كسى نرسيده است. در سختى‏ها آرام، در ناگوارى‏ها بردبار و در خوشى‏ها سپاس‏گزار است... مردم را با لقب‏هاى زشت نمى‏خواند، همسايگان را آزار نمى‏رساند، در مصيبت‏هاى ديگران شاد نمى‏شود و... .همان.
براى آشنايى بيشتر با صفات و ويژگى‏هاى عملى مؤمنان خطبه همام در نهج البلاغه را مطالعه فرماييد.

بالای صفحه

توسل به قرآن کريم

يحيي سلام دوستش را با لبخند پاسخ داد و دستهايش را فشرد .
پس از يك احوالپرسي مختصر، هر دو به طرف حرم مطهر امام رضا "عليه السلام " به راه افتادند. دربين راه، يحيي جريان دزديده شدن كتابش را براي حبيب تعريف كرد :
مي دوني يحيي يادگاري با ارزشي بود قدمت زيادي داشت. از همه‌ي اين‌ها مهم‌‌تر، مطالب مهم و جامعي داشت كه هر جايي پيدا نمي‌شه. خودم رو خيلي سرزنش مي‌كنم. صاحب خوبي براي اون كتاب نبودم.
حبيب كه در طنز گويي استعداد خوبي داشت، گفت : تا باشد از اين دزد‌هاي با فرهنگ، آخه دزد بي سواد و بي كلاس كه كتاب به اين مهمي رو نمي‌دزده .
يحيي در حالي كه به يك نقطه ي دور نگاه مي‌كرد لبخندي زد و متفكرانه گفت : خدا كنه دزد مال انسان را ببره و ايمان و عقيده‌مون از شرش ايمن باشه. كمبود مال جبران مي‌شد اما پناه به خدا مي‌برم از تاراج اعتقاد و ايمان .
حبيب با شيطنت گفت : مثل اين كه از گمشدن اون زياد هم ناراحت نيستي. يحيي جواب داد : همان پروردگاري كه حضرت يوسف "عليه السلام " را به آغوش پدرش بازگرداند، مي‌تونه كتاب من رو هم به دستم برسونه .
بعد از زيارت و نماز جماعت، دو دوست از هم خداحافظي كرده و جدا شدند .
زواري كه به قصد خريد سوغاتي دور دستفروشان جمع شده بودند، پياده رو را تبديل به يك بازار شلوغ كرده بودند .
در اين ميان مردي كه كتابهايش را با بي سليقگي روي ميزي گذاشته بود، يحيي را به طرف خود كشاند . كنار ميز ايستاد عناوين كتابها را با نگاهش مرور مي‌كرد كه نگاهش روي يك كتاب قديمي خيره ماند. عجب !! آشناي گمشده‌اش آنجا بود. به سرعت آن را برداشت و به آن خيره شد. لبخند رضايت بر چهره‌اش شكفت.
علامتها و دستنوشته‌هاي خودش را كه در ميان صفحات آن ديد، سايه ترديدش به نور يقين تبديل شد. هنوز آثار خرسندي در صورتش ظاهر بود كه فكري ذهنش را تاريك كرد . چگونه بايد به فروشنده اثبات مي‌كرد كه اين كتاب مال اوست؟ اگر قبول نكند چه ؟! اگر داد و فرياد به راه بيندازد ؟!!
نمي‌خواست به هيچ قيمتي كتابش را از دست بدهد، اما چگونه ؟؟ سرش را به طرف حرم برگرداند در ذهنش از عالم آل محمد "صلوات الله عليهم اجمعين" درخواست كمك و راهنمايي كرد. ناخود‌آگاه دستش را به جيب كتش برد و قرآن كوچكش را بيرون آورد. اضطرار و التماس در وجودش موج مي‌زد دستهاي نيازمندش را متوسل به قرآن كرد و آن را گشود. با خواندن آيه اول، از عمق جانش نداي" الله اكبر" بلند شد .
ديگر مصمم شده بود كه حقيقت امر را به فروشنده بگويد و او را قانع كند همچنان كه آيات را در ذهنش تكرار مي‌كرد به فروشنده ي دوره گرد نزديك شد .
" يا يحيي خذ الكتاب بقوه ... " 12/ مريم
بر اساس خاطره‌اي از استاد يحيي - ت

بالای صفحه

سخنان حکیمانه
بيل‌گلد : من در زمان خودم با معدود افرادي مواجه شدم كه اشتياق شديدي به كار سخت داشتند. خوشبختانه همه آنها همكاران من بودند.
بيگن : تن درست براي روان ، مهمانخانه ، و براي تن ناسالم بيمارستان است .
اُرد بزرگ : کين خواهي از خاندان يک بدکار ، تنها نشان ترس است ، نه توانايي انسانهاي  فرهمند .
سيسرون : آنچه را که با خوشي و لذت آموخته ايم ، هرگز فراموش نمي کنيم .
لايب نيتس : من احساس مي کنم مختارم پس مختارم.
ارد بزرگ : کوششهاي سياسي براي جوانان ، مردابي مرگبار است .
بزرگمهر  : در نظر خردمند شاديي که غم به دنبال دارد بي ارزش است .
همر : آغاز و پايان جنگ توسط خون صورت مي گيرد .
لوتر : دروغ مثل برف است که هر چه آنرا بغلتانند بزرگتر مي شود .
فردريش  نيچه :پاکي نفس جدايي مي آورد.
هربرت اسپنسر : انسان قبل از هر چيز بايد حيوان خوبي باشد .
حکمت هندو : پاداش درستي را در درستي بجوي ، و انگيزه کار نيک را همان نيکي بدان و سود ديگر مخواه اُرد بزرگ : پيش از آنکه با کسي پيماني ببنديد ، دمي درباره توانايي خود در اجراي آن بينديشيد و سپس پاسخ گوييد .
بزرگمهر  : خرسندترين  آدم کسي است که دل از مهر و موافقت گردان سپهر برگيرد
هرشل : اميد غذاي روزانه بيچارگان است .
حسين بهزاد : هرگز مگذاركه خنده تو باعث گريه ديگري شود .
حافظ : فلک به مردم نادان دهد زمام مراد *** تو اهل دانش و فضلي همين گناهت بس
فردريش  نيچه :حقيقت نيازمند نقد است نه ستايش .
ارد بزرگ : پيش نياز رسيدن به دليري و بي باکي ، يافتن  آرمان و خواسته اي هويدا است .
جبران خليل جبران : شما چون فصلهاي سال هستيد ، زيرا در زمستان خود بهار را انکار مي کنيد ، در حالي که بهار سرسبز هرگز شما را انکار نمي کند ، بلکه در سنگين ترين خواب غفلت به روي شما لبخند مي زند ، بي آنکه خشمگين شود و يا با شما ستيز کند و صفا و يکرنگي را ناديده بگيرد .
هاولاک اليس : جاييکه در آن خوش بيني بيش از هر جاي ديگر رواج و رونق دارد ، تيمارستان است .
اُرد بزرگ : پيش نياز دلير بودن بدني ورزيده نيست ، گاهي آدمهاي سبکبار، پشت تواناترين مردان را هم به لرزه افکنده اند .
كريستين : براي ازدواج كردن بيش از جنگ رفتن شجاعت لازم است .
اُرد بزرگ : پشتيباني از داشته ديگران ، پشتيباني از داشته خود ماست .
جبران خليل جبران : کامل ترين پاداش براي انسان ، بخششي است که بتواند اميال هستي اش را تغيير دهد و خواستهاي دو لب خشکيده از عطش او را دگرگون سازد و تمام زندگي اش را به چشمه هاي هميشه جوشان و ابدي تبديل کند .
بزرگمهر  : چون بخشنده اي با مستحق بخشش و کرم کرد در دل احساس شادي و فرح کند ، و ببالد . اما نيکي کردن به ناسزاوار روا نيست ، چه او هرگز قدر احسان را نمي شناسد و همچنانکه از خار خشک گل نمي رويد ، ارج نهادن به نيکي را نمي داند . اگر از گنگي يا کري چيزي بپرسيم دور نيست که به گونه اي پاسخ گويد ، اما نشدني است که نااهل و ناسزاوار قدر احسان را بشناسد و سپاس گويد .
هرمن كين : هيچ‌كس نمي‌تواند به كارمندان اين دوره انگيزه ببخشد بلكه اين انگيزه مي‌بايست درون خود افراد وجود داشته باشد
دوکلوس : نفهمي و ناداني سه نوع است : يکي آنکه انسان هيچ نداند ، دوم آنکه آنچه را که لازم است نداند ، و سوم آنکه آنچه را نبايد بداند ، بداند .
دانته :به ياد داشته باش كه امروز طلوع ديگري ندارد.
ارد بزرگ : پيران جهان ديده براي گفتگو  سدي برپا نمي کنند .
هراس وال پول: کسي که به کسي حسد مي ورزد، دليل بر آن است که به برتري او اعتراف کرده است.
دوکلوس : اگر جوان را از عشق منع کنيد ، چنان است که مريض را از کسالتش سرزنش دهيد .
ارد بزرگ : پرسش روشن شاگرد از پاسخ استاد ارزشمندتر است .
هيوم :خوشبختي پروانه است. اگر او را دنبال کنيد از شما مي گريزد ولي اگر آرام بنشينيد، روي سر شما خواهد نشست. "
اُرد بزرگ : فرومايگان ،  بزرگترين پيروزيهاي پيشينه کهن خويش را به ريشخند گرفته اند .
بزرگمهر  : خرد در پيکار با ديوان برنده ترين سلاح ها ااست  در برابر شمشير تيز ديو  ، خرد جوش است و جان بدان روشن .
هانري برگسون  : حواس وسيله ي کشف نيست بلکه فقط وسيله ي ارتباط عملي پيدا کردن با عالم خارج است و همين طور عقل .آن همان مايه ي دانشي است که در جانوران ، غريزه و در انسان ، عقل را به وجود مي
آورد . از آن مايه ي دانش در انسان قوه ي اشراقي به وديعه گذاشته  شده که در عموم به حال ضعف و ابهام و محو است ، ولي ممکن است که قوت و کمال يابد تا آنجا که شخص متوجه شود که آن اصل اصيل در او نفوذ کرده مانند آتشي که در آهن نفوذ و آنرا سرخ مي کند . به عبارت ديگر اتصال خود را با مبدا در مي يابد و آنش عشق در او افروخته مي شود ، هم تزلزل خاطري که از عقل در انسان رخ کرده مبدل به اطمينان مي گردد ، هم علاقه اش از جزئيات سلب مي شود .
نادر شاه افشار : لحظه پيروزي براي من از آن جهت شيرين است که پيران ، زنان و کودکان کشورم را در آرامش و شادان ببينم .
جبران خليل جبران : همه آنچه در خلقت است ، در درون شماست و هر آنچه درون شماست ، در خلقت است.
دوکلوس : جواني صندوق در بسته اي است که فقط پيران مي دانند درون آن چيست .
اُرد بزرگ : پيران فريبکار، آتش زندگي جوانانند .
کانت: چنان باش که به هر کس بتواني بگويي "مثل من رفتار کن".
جبران خليل جبران : آرامش گهواره اي ست بر دامن خاک و سنگ پله هايي به جانب افلاک .
اُرد بزرگ : پيامد دانايي ، پذيرفتن بايسته هاست .
كارول‌ بيكر : مطيع‌ مرد باشيد; تا شما را بپرستد.
جان اشتنبک : بزرگترين اميد آن است که اميد را به قصد کشت کتک بزنيم .
چارلز  کيترنيک : مشکلي که خوب تشريح و حلاجي شده باشد نصفش حل شده است.
فردريش  نيچه :تنها بدان خدايي ايمان دارم كه رقص بداند.
ارد بزرگ : پرتگاه مي تواند بر آورنده روان و يا کشنده تن باشد .
بزرگمهر  : خود رايي و خودبيني ، همه کام و مراد خود طلبيدن و ديگران را نامراد و خوار و زبون خواستن ، راه اهرمن ، و دل به بهي و نيکي سپردن راه يزدان است .
جبران خليل جبران : چه حقير است و کوچک ، زندگي آنکه دستانش را ميان ديده و دنيا قرار داده و هيچ نمي بيند جز خطوط باريک دستانش. در خانه ناداني ، آينه اي نيست که روح خود را در آن به تماشا بنشيند .
نادر شاه افشار : براي اراضي کشورم هيچ وقت گفتگو نمي کنم بلکه آن را با قدرت فرزندان کشورم به دست مي آورم .
جين پورتر : نجيب زادگي بدون تقوي همچون قاب انگشتري زيباست که نگين جواهر نداشته باشد .
جوليا کامرون: خالق بزرگ خلاقيت به ما اعطا کرده است. پيشکش ما نيز به او به کار بردن آن خلاقيت است.
آگارادو : حوادث مشهور دوران گذشته جهان را مروري بکنيد ، تا شما هم مثل من اين حقيقت را بپذيريد که بزرگترين جنايات همه با کوچکترين دستها انجام گرفته است .
ارد بزرگ : پر حرفي در هنگام اندرز ، از اثر آن مي کاهد .
ابوفور : آينده اجتماع در دست مادران است . اگر جهان به مبانجيگري زن گرفتار شود ، تنها اوست که مي تواند آن را نجات دهد .
فردريش  نيچه :زندگي بدون موسيقي اشتباه است.
جرجي تايلر : مغرور بودن به دانش خود ، بدترين نوع جهالت است .
جونسون : هيچ چيز غرور مرد را مثل شادي زنش ارضاء نمي کند ، چون هميشه آنرا مربوط به خود مي داند
ارد بزرگ : پشيماني، اولين گام براي پوزش است.
اندرو ماتيوس  : شانس هرگز کافي نيست
بزرگمهر  : خرد بر سر جان چون افسري تابنده است و مدارا و مهرباني به قدر همسنگ خرد است .
جان اوليور هاينز : مردم اشتباهات زندگي خود را روي هم مي ريزند و از آنها غولي بوجود مي آورند که نامش تقدير است .
نادر شاه افشار : فتح هند افتخاري نبود براي من دستگيري متجاوزين و سرسپردگاني مهم بود که بيست سال کشورم را ويران ساخته و جنايت و غارت را در حد کمال بر مردم سرزمينم روا داشتند . اگر بدنبال افتخار بودم سلاطين اروپا را به بردگي مي گرفتم . که آنهم از جوانمردي و خوي ايراني من بدور بود .
جمالزاده : چون نيک بنگري دنيا و مافيها را چون ترازويي خواهي يافت که سنگش کرسنگي و پاره سنگش شهوت است . پر کردن معده و خالي کردن کيسه شهوت جذر و مد اين قلزم بي نام و ننگ هزار رنگي است که نامش زندگي است .
اُرد بزرگ : پرنده کوچک دلت را براي من در بند مکن .
آنتوان دوسنت اگزوپري : بالاترين لذت ها در شور و شوقي است که انسان را به ماجراجويي ها و پيروزي هاي بزرگ و فعاليتهاي خلاقه وادار مي کند.
ارد بزرگ : پيوند پاک ، پيوندي ابدي است .
آندرو متيوز: تنها راه غلبه بر ترس روبرو شدن با آن است. ما غالبا به طرف حوادثي کشيده مي شويم که از رويارو شدن با آنها وحشت داريم.بنابراين اگر از تنهايي بترسيد تنهايي را براي خود به ارمغان مي آوريد. اگر از بدهکار بودن بترسيد به احتمال زياد با تمام زير و بم آن آشنا خواهيد شد. اگر از دستپاچگي و پريشان حالي واهمه داشته باشيد همان را تجربه خواهيدکرد. اين، روش زندگي براي تشويق ما انسانها به رشد کردن است.
جورج ولز  : شيرين ترين سخنان در زندگي ، خوش آمد گويي بي غل و غش زن به شوهر خويش است .
جواد فاضل : آرزوهاي ما ، اميد هاي ما ، عشقها و هوسها و حتي وفاي ما هم موجي بيش نيستند که بر مي خيزند و رشد مي کنند و بالا مي روند و بالاخره نقش زمين مي شوند و در کرانه هاي زندگي لاي شنها و ريگها فرو مي روند .
بزرگمهر  : خرد در نظر گاه مردمان آزاده و نيکخو جهان پر از شادي و شکوه مي نمايد . بهره خردمندان و اميد واران هميشه شادکامي است .
فردريش  نيچه :زمستان بدون بهار قلب عاشق شکست خورده است.
جبران خليل جبران : به پزشک خود ايمان داشته باشيد و به گفته هايش ، که جز دارويي شفا بخش نيست ، اعتماد کنيد و جرعه تلخ او را با طمانينه و خاطري جمع سرکشيد .
اُرد بزرگ : تاراج و شورش هيج گاه بهانه تاراج  و شورش ديگر نيست .
همدون قصار : هر که در سيرت و رفتار پيشينيان نظر کند ، متذکر مي شود تا چه اندازه از همت مردان واپس مانده است .
اُرد بزرگ : تا چيزي از دست ندهي چيز ديگري بدست نخواهي آورد اين يک هنجار هميشگي است .
اميل زولا : بيشتر کساني موفق شده اند که کمتر تعريف شنيده اند .
اُرد بزرگ : تاريکي در زندگي ماندگار و ابدي نيست ، برسان روشنايي .
جان استيل : هميشه به خاطر داشته باشيد که دنيا هرگز مديون شما نيست ، زيرا قبل از شما نيز وجود داشته است .
جورج هورون : يک روزنامه ، تاريخ يک روز جهان است که در آن زندگي مي کنيم و با آن بيش از روزهايي که گذشته و تنها در خاطره ما باقي مانده است سرو کار داريم .
آرنالد بنت : وقتي که شما به بدبيني عادت کنيد ، بدبيني به اندازه خوشبيني مطلوب و دوست داشتني است .
ارد بزرگ : تمناي واپسين آدمي ، شناور شدن در بسامدهاي (امواج) گيتي است.
فردريش  نيچه :زيبايي غير از اينکه نعمت خداست. دام شيطان نيز هست.
جي.هيليس ميلر : تنها زماني مي توانيد چيزي را كه ريشه هاي عميق در فرهنگ شما دارد به وضوح ببينيد كه آن چيز در كار دور شدن از شما و فرو رفتن در دور دست باشد
بزرگمهر  : خوشا به حال پيمان منشاني که وجودشان به پيرايه پاکي و شرم آراسته شده .
جان راسکن : حيات آدمي در دنيا همچون حبابي است در سطح دريا .
اگوست کنت : چرا بايد در انتظار بهشت موعود احتمالي باشيم ؟ما خود قادريم يک بهشت واقعي در عرصه زمين به وجود آوريم.
اُرد بزرگ : تنها مادر و پدر خواست هاي فرزند را بي هيچ چشم داشتي بر آورده مي سازند .
کولتون : انسانها با دو چشم و يک زبان به دنيا مي آيند تا دو برابر آنچه مي گويند ببينند ، ولي از طرز سلوکشان اين طور استنباط مي شود که آنه با دو زبان و يک چشم تولد يافته اند ، زيرا همان افرادي که کمتر ديده اند بيشتر حرف مي زنند و آنهاييکه هيچ نديده اند ، درباره همه چيز اظهار نظر مي کنند .
بالای صفحه

زلزله‌اي با قدرت ‌3/5 ريشتر استان زنجان را لرزاند

مديركل دفتر بازسازي و حوادث غيرمترقبه استان زنجان اعلام كرد: زلزله‌اي با قدرت 3/5 ريشتر رأس ساعت 10 و 48 دقيقه و 8 ثانيه ديروز سه‌شنبه 7 خرداد ماه استان زنجان را لرزاند.
محمد رضا براتي، در گفت‌وگو با ايسنا منطقه زنجان، افزود: براساس اعلام موسسه ژئوفيزيك دانشگاه تهران مركز اصلي اين زلزله 17 كيلومتري شرق زنجان به سمت سلطانيه بوده كه تاكنون از تعداد تلفات و خسارات وارده اطلاع دقيقي به دست نرسيده است. 
 

زمين لرزه 3/5 ريشتري گيلان را هم تكان داد

زمين لرزه نسبتاً شديدي كه ديروز در استان زنجان رخ داد، رشت و شهرهاي اطراف آن را لرزاند.
به گزارش فارس از رشت، ساعت 10 و 48 دقيقه صبح ديروز ساكنان شهرهاي رشت، منجيل، رودبار، فومن و شفت شاهد وقوع لرزه‌هاي شديدي در محل زندگي خود بودند.
جزئيات اين زمين لرزه را از موسسه ژئوفيزيك دانشگاه تهران پيگيري كرد. رئيس مركز لرزه نگاري موسسه ژئوفيزيك دانشگاه تهران اظهار داشت: ساعت 10 و 48 دقيقه و 8 ثانيه صبح ديروز زمين لرزه‌اي به بزرگي 3/5 در مقياس امواج دروني زمين(ريشتر) حوالي شهرستان زنجان را لرزاند.
مهدي رضاپور افزود: كانون اين زمين لرزه در عرض شمالي 65/36 درجه و طول شرقي 66/48 درجه در استان زنجان بوده و به همين دليل برخي شهرهاي استان گيلان نيز اين زمين لرزه را احساس كرده‌اند.
به گزارش فارس، اين زمين لرزه با توجه به مدت كوتاه آن در استان گيلان خسارت خاصي در برنداشته است.
از آنجائي‌كه وقوع اين زمين لرزه در ساعات كاري مردم بوده و بسياري از آن در خيابان‌هاي شهرهاي فوق مشغول تردد بودند تنها عده كمي آن را احساس كرده‌اند.


ذخيره بنزين در خانه دو نفر را سوزاند
جاري شدن بنزين در كنار اجاق گاز روشن يك خانه مسكوني باعث ايجاد حريق و سوختن شديد 2 نفر از ساكنان اين منزل شد.
 نيمه شب دوشنبه حادثه آتش سوزي در يك منزل مسكوني به سامانه 125 اطلاع داده شدكه بلافاصله ستاد فرماندهي اين سازمان ، ماموران ايستگاه 103 را در ساعت 23 و 30 دقيقه به محل حادثه واقع در خيابان هفده شهريور فرستاد.
بنا به اظهاريكي از آتش‌نشانان اعزامي به محل اين حادثه ، آتش‌‌سوزي در حياط اين منزل مسكوني دو طبقه كه 40 متر مربع مساحت دارد، اتفاق افتاد.
ظاهرا در داخل حياط اين منزل مسكوني تعدادي ظروف بنزين وجود داشت كه برخورد پاي يكي از ساكنين موجب واژگوني ظرف و جاري شدن بنزين در سطح حياط كه در داخل آن اجاق گاز كوچكي نيز روشن بود، ‌شد . با پخش شدن بنزين بر روي  شعله اجاق گاز ، ناگهان آتش‌سوزي فضاي حياط را در برگرفت و موجب سوختگي شديد زن وشوهر جواني كه ساكن اين خانه بودند ،شد.
اهلي محل به محض ديدن اين حريق بسرعت به كمك آنان شتافته و با استفاده از آب و پتو آتش را خاموش كردند.
نيروهاي اورژانس ، مصدومين اين حادثه كه دچار سوختگي از نوع درجه يك شده بودند ،را به بيمارستان انتقال دادند.
كارشناسان پيشگيري آتش نشاني تهران ، نگهداري بنزين در اماكن مسكوني را خلاف مقررات و موازين ايمني اعلام مي كنندو مي گويند: با توجه به اينكه بنزين يك مايع سريع الاشتعال است بهمين جهت در گرماي محيط تبخير شده ،پس از تركيب بخار بنزين با هوا مستعد آتش سوزي مي شود بطوريكه با رسيدن كوچكترين جرقه و شعله اي به آن دچارانفجار شده و در اندك زماني محيط را به آتش مي كشد.
آنان توصيه مي نمايند كه شهروندان به هيچ وجه نبايستي بنزين را در اماكن خود ذخيره و نگهداري كنند.