پنج شنبه ۹ خرداد ۱۳۸۷
شماره ۱۰۳۹
 
۵ عبرت آموزی  
 
شماره قبل

نعمتها و امانتهاى الهى

شيوه هاى صحيح بهره ورى از نعمتها و امانتهاى الهى ، در اديان آسمانى تبيين شده است وعقل و فطرت آدمى نيز كه همسو با اديانند راهنما و نورافشان مسير سعادتند. البتهرهزنان ، پيوسته در كمينند تا رهپويان راه نجات را به بيراهه هاى هلاك بكشانند؛ امّاتوان ستيز با آنان به خردمندان عطا شده است و راهبران طريق صلاح و فلاح ،توانمندتر از راهزنان بيراهه هاى هلاكند و اگر پيروى شوند، پيروان خويش را بهسلامت به منزلگاه سعادت مى رسانند.
اگر اينان نبودند!...
خداوند رحيم به غافلين مى فرمايد:
يَابْن َآدَمَ!
1. كَيْفَ لاتَجْتَنِبُونَ الْحَرامَ؟!
2. وَلاَ اكْتِسَابَ الاَّْثامَ؟!
3. وَلاتَخافُونَ النّيرانَ؟!
4. وَلاتَتَّقُونَ غَضَبَ الرَّحْمانِ؟!
فَلَوْلا:
1. مَشايِخُ رُكَّعٌ،
2. وَاءَطْفالٌ رُضَّعٌ،
3. وَبَهائِمُ رُتَّعٌ،
4. وَشَبابٌ خُشَّعٌ؛
لَجَعَلْتُ:
2. وَالاَْرْضَ صُفْرا،
3. وَالتُّرابَ جِمارا،
4. وَلااءَنْزَلْتُ عَلَيْكُمْ مِنَ السَّماءِ قَطْرَةً،
5. وَلااءَنْبَتُّ لَكُمْ مِنَ الاَْرْضِ حَبَّةً،
6. وَصَبَبْتُ عَلَيْكُمْ الْعَذابَ صَبّا!(43)
اى فرزندان آدم !
1. چراست [و شمايان را چه شده ] كه از ((حرام )) نمى پرهيزيد؟!
2. و از ((گناهان )) دست نمى شوييد؟!
3. و از ((آتش )) نمى هراسيد؟!
4. و از ((خشم خداوند رحمان )) پروا نمى گيريد؟!
پس ، [بدانيد كه ] اگر اينان [در ميان شمايان ] نبودند:
1. پيران ركوع كننده [و عبادت پيشه ]،
2. و كودكان شيره خواره [بى گناه ]،
3. و چهارپايان چرنده [بى زبان و بى گناه ]،
4. و جوانان خاشع [و پارسا و پاكدامن ]؛
[اگر اينان در ميانتان نبودند و به پاس حرمت اينان نبود، با شمايان چنين مى كردم ] :
1. آسمان را فرازتان آهنين مى ساختم !
2. و زمين را مسين مى گرداندم !
3. و خاك را ريگزار مى كردم .
4. و قطره اى آب از آسمان برايتان فرو نمى باريدم .
5. و هيچ دانه اى از زمين برايتان نمى روياندم .
6. و بر شمايان عذاب فرو مى ريختم !
گرچه نزول رحمت خداوند و جارى شدن فيض الهى بر جهانيان و پديده هاى هستى ،مقتضاى لطف بارى تعالى است ؛ امّا وجود برخى از آفريدگان و نيز پاره اى ازاعمال و اوصاف آدميان ، در بارش رحمت الهى و يا پيشگيرى از جوشش قهر خداوندى ،تاءثيرى شايان دارند.
گناهكاران و تباهى پيشگان به خودىِ خود استحقاق رحمت خداوند را ندارند، امّا عواملىديگر باعث نزول فيض بر آنان مى شود.
از مهمترين باعثان جلب رحمت و لطف خداوند: يكى وجود بندگان صالح در ميان آدميان است وديگرى استغفار و تضرّع به درگاه الهى است و سوم ، بودن ضعيفان بى تقصير درميان مخلوقات است .
هنگامى كه خداوند، پيامبر عزيزش را نگران امّت ديد و نگريست كه آن بزرگوار مهربان، انديشناك سرنوشت ملّت خويش است و از فرود آمدن عذاب الهى بر آنان خائف است ، وىرا دلدارى و اطمينان قلب داد كه :
((وَما كانَ اللّهُ لِيُعَذِّبَهُمْ وَاءَنْتَ فيهِمْ وَما كانَ اللّهُ مُعَذِّبَهُمْ وَهُمْ يَسْتَغْفِرُونَ :(44)
تا هنگامى كه تو در ميان آنانى و مادام كه استغفار و توبه مى كنند، خداوند آنان راگرفتار عذاب نمى كند.))
اكنون نيز امام عصر اءَرْواحُنافِداهُ باعث نزول رحمت و فيض و لطف خداوندند و همه هستى، طفيل وجود مبارك ايشان است . بودن مردمان پارسا و جوانان عفيف و پاك و تائبان ومستغفران راستين نيز در جوشش بيشتر چشمه هاى فيض ربوبى ، تاءثيرى به سزا دارد.ضعيفان و مستضعفان و مخلوقان بى تقصير و بى تكليف هم در تلاطم درياى ترحّم الهى، بى تاءثير نيستند.

شنيدم كه در روز اميد و بيم
 بَدان را به نيكان ببخشد كريم

بالای صفحه

اهميت شناخت قرآن

محسن رضواني
سپاس و ثناي بي‌حد و بي‌انتها خداوند علي اعلي را كه بر ما منّت نهاد و با نزول آياتي روشنگر و راهنما زمينه? نجات ما از ضلالت و اتصال به حضرتش را بر ما ممكن نمود.
تشكر بيكران ،خداوند توانا را كه آيات شريفه‌اش را صيانت و حفاظت فرمود،تا امكان دستيابي تمامي انسان‌ها تا قيامت به اين انوار قدسي همواره فراهم باشد،و از اين چراغ روشنگر در ازمنه? دوران بهره گيرند... و حمد مخصوص او را كه بر اين آيات،آورنده‌اي امين و مايه? رحمةً للعالمين يعني حضرت خاتم النبيين(ص) و خاندان پاكش را در راه تبيين معارف قرآن و اساس دين تعيين فرمود.
پس بر ماست كه اين نعمتِ گران را،قدر دانسته و در راه فراگيري،ترويج و تكريم آن از هيچ كوششي فروگذار نكنيم؛امّا براستي اگر بخواهيم قرآن را در حدّ منزلت ارج نهيم، چه بايد بكنيم؟
لازمه? تكريم هر چيزي شناخت و پي بردن به ويژگي هاي آن چيز است.
قرآن را نيز اگر به واقع بشناسيم"كه برترين گفتار،بهار دل‌ها و شفاي سينه‌ها و سرچشمه? علوم است و راه سامان دادن كارها در آن است"،1 بيش از آنچه امروز آن را ارج مي‌گذاريم قدر و منزلت آن را مي‌دانيم،و در بكارگيري دستوراتش تعجيل خواهيم نمود.
پر واضح است تا وقتي انسان چيزي را نشناسد براي آن نيز قدر و منزلتي قائل نيست؛اگر شما فلزي در دست داشته باشيد و ندانيد آن فلز"طلا" يا "آهن" است چه مي‌كنيد؟شايد بي‌تفاوت و بي‌اهميت،آن را كناري بيندازيد و بي‌اعتنا رد شويد،امّا اگر "شناخت" حاصل كنيد كه آن فلز مثلاً طلا است،آيا باز هم آن را دور مي‌اندازيد؟!
اگر قرآن را نيز در حدّّ امكان و توان بشناسيم و به معجزات مختلف ظاهري و باطني آن پي ببريم،آن را همچون گوهري گرانقدر صيانت مي‌كنيم و از جانمان عزيزتر مي‌داريم،پس مطالعه كنيم،بينديشيم و به عيان ببينيم كه قرآن هميشه داروي شفابخش است و راه درمان دردهاست، و قرآن هميشه و حتي در عصر اتم و پيشرفت علم بشري معتبرترين كتاب علمي و مايه? تحيّر و تعجب دانشمندان جهان است
جوانان ما بايد ببينند و بر خود ببالند كه پيرو قرآني هستند كه "همه چيز در آن است".
آنچه امروز  به عنوان رشد علمي و تكنولوژيك در جهان مطرح است،ذرّه‌اي از اشارات قرآن مجيد است كه بيش از هزار سال قبل بر بشر عرضه گرديده است.4
اي عزيز هر چه را كسي براي ما به يادگار گذارد،آن را پاس مي‌داريم و حفظ مي‌كنيم و به هيچ  قيمتي نمي‌فروشيم تا آن كه در آخرين لحظات عمر به امانتدار باوفايي بسپاريم.قرآن شريف نيز يادگار بزرگ پيامبر مكرّم ماست كه حضرتش نيز بدان و به عترت پاك خويش(ع) تأكيد فراوان فرمودند.5 سؤال اين است كه ما چگونه اين يادگار ارزشمند را صيانت نموده‌ايم و چگونه بايد بنماييم؟
ما بايد قرآن را به عنوان بزرگترين و ارزشمند‌ترين يادگار ماندني براي بشر،ضمن تكريم،تبليغ،ترويج،تعليم و تعلّم پاس بداريم و در راه پياده نمودن دستوراتش از هيچ تلاشي فرو گذار نكنيم.
به بيان بزرگان، بهترين دوست، كتاب خوب است؛سؤال اين است كه در بيان كتب مفيد چه كتابي از همه بهتر و درجه? اعتبار آن بالاتر است؟
راه پي بردن به جواب اين سؤال در اين است كه بهترين و آگاه‌ترين و دانشمندترين مؤلف را بشناسيم و آن وقت قدر مسلّم،كتاب تأليف يافته او بهترين كتاب خواهد بود.
مؤلف قرآن مجيد، خداوندِ عالمِ به كلّ شيء،يعني بهترين و بالاترين آگاهان،خداوند ارحم الرّاحمين و دلسوزترين راهنمايان است؛نتيجه اين كه قرآن مي‌بايست به عنوان بهترين دوست در زندگي مسلمانان از جايگاه و منزلت خاصّ خود برخوردار باشد،تا ما نيز از يك زندگي سعادتمندانه و سالمي بهره‌مند شويم.به عبارت ديگر مي‌بايست، عملاً زندگي ما منشعب و مطابق با دستورات و فرمول‌هاي قرآني باشد.
از آنجا كه انسان در راه رسيدن به كمال و سعادت محتاج يك برنامه? دقيق و بي‌نقص است،خداوند سبحان با لطف بي‌انتهايش،اين برنامه را در قالب كتاب مقدس قرآن كريم،در اختيار ما مسلمانان نهاده است.پس انسان به جهت اين كه فارغ از اين برنامه،هرگز نمي‌تواند به راه مستقيم هدايت شود،لذا ناگزير از تمسّك و توسل به اين برنامه خواهد بود.
پس بياييم با اراده‌اي مستحكم و مصمّم،قدم در راه انس روزافزون با قرآن عزيز گذاريم،تا هر روز از سعادت بيشتري بهره‌مند باشيم.

بالای صفحه

قضا و قدر و اراده انسان

نويسنده :  حسن محمدي
مسئله اي كه در طول تاريخ اسلام، انديشه و افكار دانشمندان و علماي اسلامي را مشغول كرده و مي كند، بحث قضاء و قدر الهي و ارتباط آن با افعال انسان مي باشد. و اين بحث از آنجا بوجود آمده است كه طبق روايات وارده، قضاء و قدر شامل تمام پديده ها من جمله افعال انسان مي باشند. از نگاه كلي روايات، افعال انسان مانند هر پديده ديگر طبق قضاء و مقدرات كه قبلاً مقدر گرديده اند بوقوع مي پيوندد. و ظاهر اين مطلب، حتميت وقوع اعمال از انسان مي باشد، و انسان در انجام آنها آزادي و استقلال ندارد.
واقعيت و حقيقت چيست؟ آيا حقيقتاً انسان در انجام افعال خود مختار نيست؟ و كليه افعال او به صورت جبري و حتمي محقق مي شود؟ بحث ها و نظرهاي بي نهايت دامنه داري از سوي علماء و دانشمندان اسلامي مطرح شده اند كه در علم كلام و گوشه اي از بحث هاي فلسفي مطرح گرديده اند.
ما اين بحث را تنها از ديدگاه روايتي كه تفسير و توضيح كامل و جامع براي آن به شمار مي رود و به شيوه بسيار متين و مستدل مسئله را بيان مي كند مطرح مي كنم. و روايت در بحارالأنوار از احتجاج طبرسي نقل شده، متن آن اين است:
مردي بعد از بازگشت از جنگ صفين سوالاتي را در مورد قضاء و قدر از اميرالمؤمنين (ع) مي كند، و حضرت جواب مي دهند.
اولين پرسش او اين است " يا أميرالمؤمنين(ع)، اخبرنا عن خروجنا الي الشام أَ بقضاء و قدر؟ فقال أميرالمؤمنين (ع) نعم يا شيخ ما علوتم تلعه و لا هبتم بطن وادٍ الا بقضاء من الله و بقدره."
گفت يا اميرالمومنين (ع) بفرمائيد آيا رفتن ما به شام طبق قضاء و قدر بوده؟ حضرت در جواب او مي فرمايند: بلي اي شيخ روي هيچ بلندي و درون هيچ وادي نرفتيد جز آن كه همه طبق قضاء خداوند و قدر او بود.
قال الرجل : عند الله احتسب عنائي و الله ما آري لي من الا جر شيئاً ؟ فقال علي(ع) بلي فقد عظم الله لكم الاجر في مسيركم و انتم ذاهبون و علي منصرمكم و أنتم منقلبون و لم تكن في شيئي من حالاتكم مكرهين.
مرد گفت : خداوند بر مشقت ها و رنج هاي ما پاداش دهد، سوگند به خداوند من براي خود پاداشي نمي بينم. علي (ع) فرمود: بلي خداوند پاداش بزرگي به شما داد در طي طريق شما به سمت شام كه مي رفتيد، و در حال بازگشت شما وقتي به سوي خانه هاي خود مراجعت كرديد، و در هيچ حالتي شما مجبور نبوديد.
همان طور كه ملاحظه مي كنيد، در پرسش و پاسخ اول حضرت أعمال را مرتبط با قضاء و قدر خداوند مي داند، اما در پرسش دوم كه مرد ميان قضاء و قدر و حتميت افعال پيوند مي دهد و در نتيجه پاداش بر افعال را منتفي مي بيند، حضرت (ع) نظر او را رد مي كند و حتميت افعال را نمي پذيرد و اجر و پاداش افعال را به طور كامل اثبات مي كند.
و تحليل و وتوضيح پرسش و پاسخ دوم، در سوال و جواب سوم و چهارم به شيوه منطقي و مستدل بيان مي گردد.
مرد گفت :" كيف لا نكون مضطرين و القضاء و القدر ساقانا و عنهما كان مسيرنا؟  فقال اميرالمومنين (ع) : لعلك اردت قضائاً حتماً و قدراً لازماً، لوكان كذالك لبطل الثواب و العقاب. و سقط الوعد و الوعيد و الاَمر من الله و النهي. و ما كانت تأتي من الله لائمه لمذنب و لا محمده لمحسن، و لا كان المحسن اولي بثواب الاحسان من المذنب و لا المذنب. اولي به عقوبه الذنب من المحسن. تلك مقاله اخوان عبده الاوثان و جنود شيطان و خصماء الرحمن و الشهداء الزور و البهتان و اهل العمي و العصيان. هم قدريه هذه الامه و مجوسيها ان الله امر تخيراً كلفّ يسيراً ... ثم تلا عليهم"و قضي ربك الا تعبدوا الا ايّاه"
مرد گفت: چطور ما مجبور نبوديم در حاليكه قضاء و قدر ما را بسوي شام راندن و طي طريقي ما بموجب قضاء و قدر بود.
امير المؤمنين(ع) فرمود: شايد مقصود تو قضاء لازم و قدر حتمي مي باشد. و اگر اين طور بوده باشد:
1-    ثواب و عقاب بيهوده است
2-    وعده و انذار ساقط است.
3-    امر و نهي خداوند ساقط مي باشد.
4-    خداوند نكوكاران را ستايش، و گناه كاران را سرزنش نمي كرد.
5-    اصلاً نكوكار به ثواب احسان خود از گناه كار اولويت نداشت، و نيز گناه كار به مجازات گناه خود از محسن اولويت نداشت.
اين مقاله از گروه هايي اند كه آنها:
1-    برادران بت پرست هستند.
2-    سربازان شيطان هستند.
3-    دشمنان خداوند، شاهدان تهمت و زور هستند.
4-    اهل معصيت و كور هستند.
5-    آنان قدريه اين ملت و مجوس آن هستند.
خداوند در حال اختيار فرمان داده است و تكليف كرده اما نا چيز و اندك مي باشد. پس امام(ع) اين آيه را به عنوان شاهد تلاوت نمود "قضاء پروردگار شما اين است كه جز او چيزي ديگر را نپرستيد[1]"
اميرالمؤمنين(ع) با تفكيك ميان قضاء و قدر حتمي و غير حتمي، اشتباهي كه در فكر سائل ايجاد شده بود، از ذهن او خارج كرد، و با دلائل متقني كه همه ريشه در قرآن دارد، مطلب را براي او باز كرد و توضيح داد كه آنچه در قرآن كريم قطعي است امر و نهي خداوند مي باشد. و نيز بشارت و انذار در قرآن مكرر آمده اند تا آنجا كه قرآن كريم پيامبر(ص) را به عنوان بشير و نذير توصيف مي كند. همين قرآن به ستايش نكوكاران و مذمت خطاكاران و مجرمان پرداخته است، و براي هر كدام پاداش و كيفر تعيين نموده است. چنانچه قضاء و قدر حتمي در مورد افعال انسان حاكم باشند، تمام اين مسائل كه در قرآن مطرح گرديده ساقط مي گردد و بيان آن ها لغو مي باشد. و هر كه اعتقاد و انديشه اين گونه داشته باشند جز همان گروه و انسان هاي قر ار مي گيرند كه امام (ع) به توصيف آنان پرداخت و آنان را مجوس امت اسلامي ناميد. و در آخر آيه كريمه را كه با كلمه "قضاء" دستور به عبادت و پرستش خداوند ميدهد، شاهد نظر خود مياورد.
4- مرد گفت:"پس قضاء و قدر كه شما ذكر كرديد[و طي مسير ما را بسوي شام و بازگشت از آنجا را طبق قضاء و قدر شمرديد] چيست؟
امير المؤمنين(ع) جواب داد: قضاء و قدر الهي فرمان به طاعت، و نهي از معصيت مي باشد. توفيق كارهاي خوب و توفيق ترك معصيت از قضاء و قدر الهي است. براي رسيدن به قرب او كمك نمودن و معصيت كاران را به حال خود رها كردن، وعد و وعيد، بشارت و انذار همه از قضاء خداوند در افعال ما است و قدر او در اعمال ما است. اما غير از اين معنا و مفهوم را گمان نكن، كه گمان محبط و نابود كننده اعمال است.
اين روايت جايگاه قضاء و قدر را مشخص مي كند و ارتباط آنرا با افعال انسان كاملاً معين مي كند، جاي ترديد باقي نمي گذارد كه افعال انسان مقهور قضاء و قدر نيست بلكه بر عكس قضاء و قدر همان فضل و رحمت بي پايان خداوند و نصرت و توفيق او نسبت به افراد مؤمن و معتقد به او مي باشد، و نسبت به افراد كافر خذلان و بحال خود رها ساختن آنان مي باشد. و هر كسي چه آنكه مؤمن باشد يا كافر هر كدام به اراده و اختيار خود آزادانه مسيري كه انتخاب كرده است مي پيمايد و اعمالي را انجام مي بدهد، و هيچ گونه اجبار و اكراهي وجود ندارد. و تمام افعال با وصف آزادي و استقلال انجام مي پذيرند. نه فضل الهي انسان را اجباراً بهشتي، و نه خذلان او انسان را قهراً جهنمي مي سازد. تأثير فضل و خذلان تأثير قهري نمي باشد بلكه در حد كمك و نصرت و فقدان آن مي باشد.
بحار الأنوار روايتي از قرب الإسناد در مورد تأثير تعويذ ذكر مي كند، كه در آن از پيامبر(ص) سوال شده است كه "تعويذي كه از آن شفاء خواسته مي شود آيا قدر خداوند را ردّ مي كند؟ پيامبر فرمود: آن تعويذ خود از قدر خداوند مي باشد" و اين روايت مضمون روايت قبلي را تأييد مي كند، كه قضاء و قدر افعال انسان را از اختيار و آزادي خارج نمي سازند.

بالای صفحه

سخنان حکیمانه

کانت: چنان باش که به هر کس بتواني بگويي "مثل من رفتار کن".
جبران خليل جبران : آرامش گهواره اي ست بر دامن خاک و سنگ پله هايي به جانب افلاک .
اُرد بزرگ : پيامد دانايي ، پذيرفتن بايسته هاست .
كارول‌ بيكر : مطيع‌ مرد باشيد; تا شما را بپرستد.
جان اشتنبک : بزرگترين اميد آن است که اميد را به قصد کشت کتک بزنيم .
چارلز  کيترنيک : مشکلي که خوب تشريح و حلاجي شده باشد نصفش حل شده است.
فردريش  نيچه :تنها بدان خدايي ايمان دارم كه رقص بداند.
ارد بزرگ : پرتگاه مي تواند بر آورنده روان و يا کشنده تن باشد .
بزرگمهر  : خود رايي و خودبيني ، همه کام و مراد خود طلبيدن و ديگران را نامراد و خوار و زبون خواستن ، راه اهرمن ، و دل به بهي و نيکي سپردن راه يزدان است .
جبران خليل جبران : چه حقير است و کوچک ، زندگي آنکه دستانش را ميان ديده و دنيا قرار داده و هيچ نمي بيند جز خطوط باريک دستانش. در خانه ناداني ، آينه اي نيست که روح خود را در آن به تماشا بنشيند .
نادر شاه افشار : براي اراضي کشورم هيچ وقت گفتگو نمي کنم بلکه آن را با قدرت فرزندان کشورم به دست مي آورم .
جين پورتر : نجيب زادگي بدون تقوي همچون قاب انگشتري زيباست که نگين جواهر نداشته باشد .
جوليا کامرون: خالق بزرگ خلاقيت به ما اعطا کرده است. پيشکش ما نيز به او به کار بردن آن خلاقيت است.
آگارادو : حوادث مشهور دوران گذشته جهان را مروري بکنيد ، تا شما هم مثل من اين حقيقت را بپذيريد که بزرگترين جنايات همه با کوچکترين دستها انجام گرفته است .
ارد بزرگ : پر حرفي در هنگام اندرز ، از اثر آن مي کاهد .
ابوفور : آينده اجتماع در دست مادران است . اگر جهان به مبانجيگري زن گرفتار شود ، تنها اوست که مي تواند آن را نجات دهد .
فردريش  نيچه :زندگي بدون موسيقي اشتباه است.
جرجي تايلر : مغرور بودن به دانش خود ، بدترين نوع جهالت است .
جونسون : هيچ چيز غرور مرد را مثل شادي زنش ارضاء نمي کند ، چون هميشه آنرا مربوط به خود مي داند
ارد بزرگ : پشيماني، اولين گام براي پوزش است.
اندرو ماتيوس  : شانس هرگز کافي نيست
بزرگمهر  : خرد بر سر جان چون افسري تابنده است و مدارا و مهرباني به قدر همسنگ خرد است .
جان اوليور هاينز : مردم اشتباهات زندگي خود را روي هم مي ريزند و از آنها غولي بوجود مي آورند که نامش تقدير است .
نادر شاه افشار : فتح هند افتخاري نبود براي من دستگيري متجاوزين و سرسپردگاني مهم بود که بيست سال کشورم را ويران ساخته و جنايت و غارت را در حد کمال بر مردم سرزمينم روا داشتند . اگر بدنبال افتخار بودم سلاطين اروپا را به بردگي مي گرفتم . که آنهم از جوانمردي و خوي ايراني من بدور بود .
جمالزاده : چون نيک بنگري دنيا و مافيها را چون ترازويي خواهي يافت که سنگش کرسنگي و پاره سنگش شهوت است . پر کردن معده و خالي کردن کيسه شهوت جذر و مد اين قلزم بي نام و ننگ هزار رنگي است که نامش زندگي است .
اُرد بزرگ : پرنده کوچک دلت را براي من در بند مکن .
آنتوان دوسنت اگزوپري : بالاترين لذت ها در شور و شوقي است که انسان را به ماجراجويي ها و پيروزي هاي بزرگ و فعاليتهاي خلاقه وادار مي کند.
ارد بزرگ : پيوند پاک ، پيوندي ابدي است .
آندرو متيوز: تنها راه غلبه بر ترس روبرو شدن با آن است. ما غالبا به طرف حوادثي کشيده مي شويم که از رويارو شدن با آنها وحشت داريم.بنابراين اگر از تنهايي بترسيد تنهايي را براي خود به ارمغان مي آوريد. اگر از بدهکار بودن بترسيد به احتمال زياد با تمام زير و بم آن آشنا خواهيد شد. اگر از دستپاچگي و پريشان حالي واهمه داشته باشيد همان را تجربه خواهيدکرد. اين، روش زندگي براي تشويق ما انسانها به رشد کردن است.
جورج ولز  : شيرين ترين سخنان در زندگي ، خوش آمد گويي بي غل و غش زن به شوهر خويش است .
جواد فاضل : آرزوهاي ما ، اميد هاي ما ، عشقها و هوسها و حتي وفاي ما هم موجي بيش نيستند که بر مي خيزند و رشد مي کنند و بالا مي روند و بالاخره نقش زمين مي شوند و در کرانه هاي زندگي لاي شنها و ريگها فرو مي روند .
بزرگمهر  : خرد در نظر گاه مردمان آزاده و نيکخو جهان پر از شادي و شکوه مي نمايد . بهره خردمندان و اميد واران هميشه شادکامي است .
فردريش  نيچه :زمستان بدون بهار قلب عاشق شکست خورده است.
جبران خليل جبران : به پزشک خود ايمان داشته باشيد و به گفته هايش ، که جز دارويي شفا بخش نيست ، اعتماد کنيد و جرعه تلخ او را با طمانينه و خاطري جمع سرکشيد .
اُرد بزرگ : تاراج و شورش هيج گاه بهانه تاراج  و شورش ديگر نيست .
همدون قصار : هر که در سيرت و رفتار پيشينيان نظر کند ، متذکر مي شود تا چه اندازه از همت مردان واپس مانده است .
اُرد بزرگ : تا چيزي از دست ندهي چيز ديگري بدست نخواهي آورد اين يک هنجار هميشگي است .
اميل زولا : بيشتر کساني موفق شده اند که کمتر تعريف شنيده اند .
اُرد بزرگ : تاريکي در زندگي ماندگار و ابدي نيست ، برسان روشنايي .
جان استيل : هميشه به خاطر داشته باشيد که دنيا هرگز مديون شما نيست ، زيرا قبل از شما نيز وجود داشته است .
جورج هورون : يک روزنامه ، تاريخ يک روز جهان است که در آن زندگي مي کنيم و با آن بيش از روزهايي که گذشته و تنها در خاطره ما باقي مانده است سرو کار داريم .
آرنالد بنت : وقتي که شما به بدبيني عادت کنيد ، بدبيني به اندازه خوشبيني مطلوب و دوست داشتني است .
ارد بزرگ : تمناي واپسين آدمي ، شناور شدن در بسامدهاي (امواج) گيتي است.
فردريش  نيچه :زيبايي غير از اينکه نعمت خداست. دام شيطان نيز هست.
جي.هيليس ميلر : تنها زماني مي توانيد چيزي را كه ريشه هاي عميق در فرهنگ شما دارد به وضوح ببينيد كه آن چيز در كار دور شدن از شما و فرو رفتن در دور دست باشد
بزرگمهر  : خوشا به حال پيمان منشاني که وجودشان به پيرايه پاکي و شرم آراسته شده .
جان راسکن : حيات آدمي در دنيا همچون حبابي است در سطح دريا .
اگوست کنت : چرا بايد در انتظار بهشت موعود احتمالي باشيم ؟ما خود قادريم يک بهشت واقعي در عرصه زمين به وجود آوريم.
اُرد بزرگ : تنها مادر و پدر خواست هاي فرزند را بي هيچ چشم داشتي بر آورده مي سازند .
کولتون : انسانها با دو چشم و يک زبان به دنيا مي آيند تا دو برابر آنچه مي گويند ببينند ، ولي از طرز سلوکشان اين طور استنباط مي شود که آنه با دو زبان و يک چشم تولد يافته اند ، زيرا همان افرادي که کمتر ديده اند بيشتر حرف مي زنند و آنهاييکه هيچ نديده اند ، درباره همه چيز اظهار نظر مي کنند .

بالای صفحه

كرامات صالحين

آقاي ناصر اصغر زاده موحد ، از خدام حرم مطهر حضرت معصومه سلام الله عليها مي گويد: دريکي از روزها در کفشداري حرم مطهر حضرت معصومه در شيفت کاري خود مشغول کار بودم . بعد از اتمام كار که به منزل رفتم ، ديدم درب منزلمان خيلي شلوغ است . پرسيدم : چه اتفاقي افتاده ؟ گفتند : پسر شما از بالاي پشت بام همسايه - که يک ساختمان سه طبقه بود - به پايين افتاده است ! شوکه شدم و گفتم : بچه مرده است .
در کمال نا اميدي ، به سرعت خودم را به بيمارستان رساندم و سراغ پزشک معالج پسرم رفتم و به او گفتم : من خادم حضرت معصومه (س) هستم . در حق بچه ام کوتاهي نکن ! به خاطر بي بي بچه ام را نجات بده . دکتر گفت : هر کاري از دستم مي آمد برايش انجام دادم . او مثل يک مرده افتاده است و از دست من کاري ساخته نيست . در همان حال ، رو به حرم مطهر حضرت معصومه (ع) کردم و از خانم خواستم که پسرم را نجات دهد . ناگهان ! بچه چشمهايش را باز کرد و دوباره بست . او به زندگي بازگشته بود . پسرم مدتي بعد از بيمارستان مرخص شد . امروز که حدود 16 سال از آن ماجرا مي گذرد پسرم صحيح و سالم است . من حيات دوباره او را از اربابم حضرت فاطمه معصومه (س) دارم .
خاطره اي شنيدني از يکي از خدام حرم حضرت معصومه سلام الله عليها     

تعداد جان‌باختگان آتش‌سوزي مهيب شازند به 25 تن رسيد

چهار تن از مصدومان حادثه آتش‌سوزي در دو كارخانه شازند كه سوختگي بالاي 70 درصد داشتند، جان باختند. دكتر رباط ميلي ـ مدير حوادث و فوريت‌هاي پزشكي استان مركزي ـ در گفت‌وگو با ايسنا، با تاييد افزوده شدن چهار تن ديگر به جان‌باختگان حادثه آتش‌سوزي شركت‌هاي "كيميا گستر امروز" و "كيمياگران سپهر" شازند استان مركزي در عصر روز يك شنبه پنجم خرداد، گفت: دو تن از مصدومان اين حادثه در بيمارستان اصفهان، يك تن در بيمارستان شهيد نكويي قم و يك نفر در بيمارستان تهران جان باختند. گفتني است در پي وقوع اين حادثه در روز اول 21 تن كشته و44 نفر مصدوم شده بودند. 


در جريان وحشتناك‌ترين قتل‌هاي زنجيره‌اي فرانسه فاش شد:
زني براي تامين رضايت جنسي همسرش، هشت دختر جوان را به قربانگاه برد
دادگاهي در فرانسه، قرار است امروز چهارشنبه درباره پرونده "مايكل فورني‌رت" ـ قاتل قتل‌هاي زنجيره‌اي ـ و "مونيكا اوليور" ـ همسر وي ـ كه متهم به فريب‌ دوشيزگان براي برقراري رابطه جنسي با همسرش به منظور تامين رضايت جنسي مايكل است، حكم صادر كند.
به گزارش ايسنا، به نقل از خبرگزاري فرانسه، دادستان‌ها خواستار صدور حكم حبس ابد براي قاتل قتل‌هاي زنجيره‌اي و همسر وي شده‌اند.
اين قتل‌ها وحشيانه و غيرانساني بوده و يكي از وحشتناك‌ترين موارد در سال‌هاي اخير به شمار مي‌رود.
فورني‌رت، مكانيك 66 ساله‌ايي است كه بين سال‌هاي 2001 ـ 1987 اتهامات گوناگوني از جمله آدم ربايي، تجاوز و قتل هفت زن و دختر را در پرونده خود دارد و همسر وي، يك پرستار 59 ساله است.
همسر اين قاتل متهم است؛ با فريب قربانيان كه 12 تا 22 ساله، به همسرش در ارتكاب جرم كمك كرده و ضمن ارتكاب يك قتل، در سه قتل ديگر نيز مشاركت داشته و مونيكا از ارتكاب اين اعمال اظهار تاسف و پشيماني كرده است.
قربانيان اين سري قتل‌ها به ضرب گلوله و بر اثر ضربات چاقو كشته‌ و برخي ديگر نيز خفه شده‌اند.
يك هيات منصفه متشكل از 9 نفر براي صدور حكم به ايستگاه پليس محلي آورده شده‌اند، تا امروز بعد از ظهر، تصميم نهايي خود را در اين خصوص اتخاذ كنند.

پليس جان بر کف به کاروان شهيدان پيوست
يک پليس جان بر کف به دنبال تيراندازي قاچاقچيان موادمخدر در جنوب کشور به درجه رفيع شهادت نايل شد.
به گزارش " ايسکانيوز" :ستوان دوم "رحيم قاسمي" عمليات توقيف خودرو حامل مواد افيوني را در کيلومتر 30 محور "حاجي آباد - بندرعباس" فرماندهي مي کرد که با تيراندازي سوداگران مرگ به خون غلتيد.
جانيان پس از رها کردن 23کيلوگرم ترياک ، گريختند و ستوان "قاسمي" که از ناحيه گردن ، هدف گلوله قرار گرفته بود پيش از هر گونه اقدام پزشکي ، شهيد شد.
پيکر اين افسر شجاع ، با حضور پرشور جمع زيادي از مردم ، فرماندهان نظامي و مسوولان شهري در بندرعباس تشييع شد.تلاش بي وقفه سبزپوشان قانون براي دستگيري عاملان جنايت با توجه به کشف سرنخها ادامه دارد.
دو هفته پيش نيز جانشين فرمانده پليس "چابهار" طي درگيري مسلحانه با قاچاقچيان 200 کيلو مواد افيوني به شهادت رسيد.
سرهنگ "محمد تقي حصاري" افسري شجاع و با خدمت هاي درخشان بود که در عمليات عليه اشرار و قاچاقچيان مواد مخدر نقش مهمي ايفا کرد.
 او هفت عمليات گسترده مبارزه با سوداگران مرگ را خودش فرماندهي کرد و بالاترين ميزان کشف مواد مخدر "چابهار" هنگام حضور او رقم خورد.روحشان شاد.