يکشنبه ۱۲ خرداد ۱۳۸۷
شماره ۱۰۴۱
 
۱۰ تازه هاي دانش  
 
شماره قبل

اسلامى شدن دانشگاهها در نگاه امام خمينى

نعمت الله باوند
يكى از مهمترين عوامل اسلامى شدن دانشگاهها تدوين صحيح علوم انسانى بر اساس علوم اسلامى، هماهنگ با آخرين پيشرفتهاى علوم انسانى در مغرب زمين مى‏باشد. اما در اينجا بايد نكاتى را در تحقق اين امر بنيادين و سرنوشت‏ساز در عرصه دانشگاهها و مراكز آموزشى مورد توجه جدى قرار داد و آن اينكه در اسلام بعد از تاريخ صدر آن با عدم فعليت تاريخى و سياسى نظام ولايت در زمان حيات ائمه خصوصا بعد از شهادت امام حسن (ع) تا ظهور انقلاب اسلامى ايران، جنبه سياسى و اجتماعى اسلام كه در عرصه حكومت در انحصار خلفاى بنى‏اميه و بنى‏عباس و بعدا سلاطين مستبد قرار گرفت، از جنبه فكرى، اعتقادى و معنوى آن جدا گشت و در نتيجه با وجود رشد علوم الهى و حتى طبيعى و رياضى در تاريخ و تمدن اسلامى، علوم انسانى از جامعه شناسى تا علم سياست و اقتصاد به علت عدم وجود آزاديهاى سياسى به انحطاط كامل گراييد تا بعد از نهضت مشروطه، با روى كار آمدن حكومت وابسته پهلوى، با وجود طرفدارى اين رژيم در غربى كردن جامعه اسلامى مجددا به علت فقدان استقلال و آزاديهاى ملى و سياسى، علوم اجتماعى و انسانى عليرغم تاثيرپذيرى سطحى و صورى از تفكر و تمدن غرب مجال رشد و نضج كافى نيافت. تا با ظهور انقلاب اسلامى و تشكيل نظام مقدس مبتنى بر ولايت و رهبرى حضرت امام‏خمينى (ره)، مسائل معنوى و علوم دينى با جنبه‏هاى سياسى، اجتماعى و مادى، پيوندى مستحكم يافت كه بعدا مى‏بايست در انقلابى فرهنگى با تبيين و تفسير علمى اين پيوند مقدس به صورتى علمى و دانشگاهى در عرصه تدوين علوم انسانى بر اساس مبانى اصيل اسلامى كه بعد از شهادت امام حسن مجتبى (ع) تا ظهور انقلاب اسلامى ايران به علت ظهور و حاكميت‏حكومتهاى غير دينى و مستبد مسكوت ماند، صورت مى‏پذيرفت. اما متاسفانه عدم تحقق اين امر اساسى بعد از وقوع انقلاب اسلامى بتدريج موجب ازدياد فقر فرهنگى در زمينه علوم انسانى و تجربى جديد و در نتيجه باعث تشديد وابستگى فكرى برخى از اساتيد دانشگاهى ايران به غرب گرديد و اين امر نيز تاكنون موجب ظهور برخى بحرانهاى فكرى، سياسى و دانشگاهى در اين سرزمين گرديده است و امروز بعد از تحقق نظام ولايت در اين كشور با تهاجم و شبيخون فرهنگى غرب، دانشگاههاى ايران عرصه تاخت و تازانديشه‏هاى ضد اسلامى و ضد ولائى گشته است تا به حدى كه برخى از مراكز پژوهشى علمى و فكرى كشور نيز متاسفانه تحت تاثير اين امواج سهمگين غير اسلامى قرار گرفته‏اند. تا به آنجا كه مقام معظم رهبرى درباره اين امر خطير و حساس با صراحت هشدار داده و مكررا فرموده‏اند "آينده نظام وابسته به اسلامى كردن دانشگاهها مى‏باشد" زيرا مى‏دانيم كه همه مسوولين نظام بدون استثناء درآينده همانند گذشته با تحصيل رسمى در دانشگاهها و يا در خارج از آن تحت تاثير وضعيت فكرى و اجتماعى آن مى‏باشند. آنچه در اين مورد ذكر آن بسيار سرنوشت‏ساز مى‏باشد اين است كه از آنجا كه بزرگترين پيام فرهنگى حضرت امام خمينى (ره) در ارتباط با نحوه تدوين علوم انسانى دانشگاهها بر اساس حقايق و تعاليم معنوى اسلامى در اين فرموده موجز اما بسيار عميق ايشان خلاصه مى‏شود كه "تمام علوم چه علوم طبيعى باشد و چه علوم غيرطبيعى باشد، آنكه اسلام مى‏خواهد، آن مقصدى كه اسلام دارد اين است كه تمام اينها مهار بشود به علوم الهى و به توحيد بازگردد" (1) .انديشمندان و اساتيد متفكر و متعهد دانشگاهى و حوزوى مى‏بايست‏با نوعى وحدت فكرى و با نوعى همفكرى علمى به تدوين علوم انسانى جديد با استفاده از برخى دستاوردهاى علوم جديد در غرب براساس مبانى فكرى و علمى علوم اسلامى و حقايق مكتب بزرگ اسلام مبادرت ورزند تا قادر به ايجاد تحول و تحقق انقلاب فرهنگى مورد نياز كشورمان گردند تا به اين وسيله هم برخى معضلات عميق فرهنگى كشورمان مرتفع گردد و هم رسالت جهانى و فرهنگى عميق انقلاب بزرگ اسلامى در سطح جهان بحران زده معاصر محقق گردد.
در اينجا لازم است‏براى فهم عميق جمله مذكور حضرت امام كه در دنياى علمى و فكرى امروز جهان غرب و معاصر مورد توجه برخى بزرگترين متفكران معاصر قرن حاضر مى‏باشد اشاراتى كنيم (تا مشخص گردد كه امر تدوين علوم انسانى جديد بر اساس حقايق دين اسلام كه يكى از مهمترين اركان اسلامى شدن دانشگاهها و همه مراكز فكرى و آموزشى كشور است‏خود نياز به كارى فكرى و نظرى در سطح همه علوم اسلامى و بشرى با حضور همه‏انديشمندان اصيل اسلامى و عالم به معارف جديد بشرى دارد و به همين علت جز با تفكر و اجتهادى زنده و همه جانبه و جديد ممكن نمى‏باشد به عبارت ديگر تحقق اين امر اساسى نيازمند يك جهاد فرهنگى و علمى بزرگ مى‏باشد كه تنها با صدور چند بخشنامه عملى و يا نصيحت واندرز اخلاقى در سطح دانشگاهها هرگز ممكن نمى‏باشد.
در اينجا براى اينكه به ژرفاى سخن بزرگ معظم‏له وقوف كامل يابيم نظر يكى از بزرگترين فيزيكدانان و جهان‏شناسان تمام تاريخ علم مغرب زمين يعنى"ماكس پلانگ" را در نيمه اول قرن حاضر متذكر مى‏گرديم "به اين ترتيب به جايى مى‏رسيم كه علم حدودى را كه از آنها نمى‏تواند تجاوز كند معين مى‏نمايد و در عين حال نواحى ديگرى را نشان مى‏دهد كه از حوزه فعاليت وى خارج است... نقطه عزيمت ما از سرزمين يك علم خصوصى بود و در ضمن به يك رشته مسائل رسيديم كه همه جنبه فيزيكى خالص داشتند ولى در پايان كار از جهانى كه فقط جنبه حسى داشت‏به يك جهان واقعى متافيزيكى رسيديم. (2)

************** "برخى موانع اسلامى شدن دانشگاهها"
البته تحقق سخن حضرت امام (قدس سره) مبنى بر لزوم بازگشت همه علوم به علم شريف توحيد نيازمند تحقق "انقلاب فرهنگى" بزرگى است كه متاسفانه تاكنون در عرصه دانشگاهها و مراكز پژوهشى تحقق نيافته است زيرا غالب اساتيد رشته‏هاى فلسفه و الهيات و عرفان كه مى‏بايست تاكنون به تدوين چارچوب و تعريف دقيقى از نگرش اسلام در خصوص جهان بينى فلسفى متناسب با تفكر و تمدن معاصر جهان براى هدايت علوم انسانى پايه و فنى اهتمام مى‏ورزيدند با بى‏تفاوتى و سكوت از اهتمام به چنين مساله سرنوشت‏سازى خوددارى نمودند و حتى برخى از آنها با وجود اعتقادات دينى و آشنايى با تفكر جهان غرب، حضور در چنين عرصه حياتى و ارتباط غير مستقيم و علمى با عرصه حكومت و سياست كشور اسلامى را نوعى كار "ايدئولوژيك" و سياسى صرف تلقى كردند. از سوى ديگر با وجود چنين خلاء و فقر فرهنگى، بعضى از اساتيد علوم اجتماعى، اقتصادى و سياسى كه فاقد فهم عميق نسبت‏به مبانى فلسفى براى ايجاد چارچوب مورد نياز انقلاب فرهنگى در اين سرزمين الهى مى‏باشند، تحت تاثير مكاتب اجتماعى و سياسى غرب با طرفدارى ازبينش و فرهنگ علوم انسانى غرب، مروج غربگرايى در عرصه علوم انسانى و سياسى مى‏باشند و در اين ميان برخى از متخصصان علوم پايه و فنى كه مطالعاتى آزاد در مباحث فلسفى و دينى دارند با تلاش در "عصرى كردن معرفت دينى" سعى در انطباق اسلام با مكتب "نئوپوزيتوسيم" غرب كه در واقع مروج مكتب "ماترياليسم جديد و علمى" مى‏باشد دارند و در اين جهت گروه كثيرى از عالمان علوم پايه و فنى به صورت سطحى و شخصى معتقدند كه علوم مذكور هيچ ارتباطى با رشته‏هايى چون فلسفه و خصوصا عرفان و الهيات و دين ندارند و بلكه در تباين و تخالف باعلوم مذكور هستند و خود داراى قلمروى كاملا مستقل مى‏باشند. چنين بينش مادى و حسى هم اكنون در ميان بسيارى از دانشجويان و برخى اساتيد علوم پايه و فنى و همچنين علوم اجتماعى و سياسى به علت فقدان و حضور يك جريان نيرومند و مترقى فرهنگ اسلامى كه درگذشته با متفكران و بزرگانى چون علامه طباطبايى، استاد شهيد مطهرى و... چنين بينش اصيل و بنيادين براى نسل گذشته را فراهم نمودند و اين تلاش عظيم فرهنگى در انطباق متعادل تعاليم عاليه اسلام با مقتضيات عصرجديد خود زمينه فرهنگى مورد نياز را براى تاسيس حكومت و انقلاب اسلامى در دو دهه گذشته بوجود آورد، نداى اقتباس كامل تفكر و تمدن غرب از جمله توسعه فرهنگى، اقتصادى و سياسى و همچنين كسب علوم جديد و حتى بينش برخى مكاتب فلسفى و الحادى و اومانيستى مغرب زمين را در برخى مراكز دانشگاهى و پژوهشى سر داده‏اند تا به اين وسيله نادانسته جامعه اسلامى ما را با يك بحران فرهنگى و فكرى ژرف و ريشه‏دار مواجه سازند. در اين ميان برخى از عالمان و مديران مراكز آموزشى و پژوهشى و اجرايى كشور به علت‏سنخيت رشته تخصصى خود با علوم مادى به نحوى غير صحيح هنوز همانند قرون 18 و 19 اروپا توهم مى‏كنند كه علوم جديد مادى مغرب زمين داراى ارزشى مطلق و كاملا عينى مى‏باشد در حالى كه در قرن حاضر برخلاف پندار بسيارى از آنها كه سعى در تفسير نامتعادل ميان دين و حقايق ماورالطبيعى بر اساس علوم جديد مادى غرب دارند بسيارى از فيزيكدانان و جهان شناسان بزرگ غرب همچون "ماكس پلانگ"، "انيشتين" و خصوصا "جينز" و "ادينگتون" و... سعى كامل در انطباق و تفسير مبانى علم فيزيك جديد با برخى حقايق متافيزيكى و حتى عرفانى دارند كه در اينجا ما تنها به ذكر گفتار يكى از اين بزرگان و دانشمندان متعادل و عاليقدر اروپا مبادرت مى‏ورزيم. (3) "از اين دورنما ما يك جهان روحانى را در كنار جهان فيزيكى تشخيص مى‏دهيم" و درست در چنين شرايط فكرى جهان معاصر، برخى متجددان غربگراى داخلى مدعى اقتباس فرهنگ و الگوى توسعه نامتعادل معاصر جهانى مى‏باشند و به اين وسيله دانشگاهها و مراكز پژوهشى كشور را عليرغم برخى پيشرفتهاى علمى و فنى اخير كه اصلاح و تكميل آن بصورت متعادل وهمه جانبه بسيار ارزشمند و مغتنم مى‏باشد با بحرانى فرهنگى مواجه ساخته‏اند به نحوى كه بارها رهبر معظم انقلاب با شكوه از روند كار دانشگاهها و مراكز مربوطه خواستار اسلامى شدن دانشگاهها و مراكز پژوهشى شده‏اند و تصريح نموده‏اند كه سرنوشت آينده كشور بستگى به همين تحقق اسلامى كردن دانشگاهها و مراكز پژوهشى مربوطه دارد. اما در پاسخ به چنين خواست‏بنيادين و ضرورى بسيارى از مسوولين تصور مى‏كنند كه تنها با صدور چند آيين‏نامه صورى و يا اجرايى و ادارى مى‏توان به انجام چنين مسئله خطير مبادرت ورزيد غافل از آنكه مسئله اسلامى شدن دانشگاهها در مرحله نخست‏با ايجاد تحولى فرهنگى و فكرى در عرصه علوم فلسفى و دينى و انسانى كه خود مى‏تواند منجر به تحقق توسعه‏اى همه جانبه در همه عرصه‏هاى فرهنگى، اقتصادى، علمى و سياسى گردد، ممكن و ميسر مى‏باشد تا به اين وسيله كشور اسلامى ما قادر به رفع مشكلات و نيازهاى مادى و همچنين معنوى خود و بلكه امت‏بزرگ اسلامى گردد تا بتواند در دنياى به بن بست رسيده و بحرانى و متناقض جهان كنونى كه دچار تعارضاتى ريشه‏اى در همه عرصه‏هاى فلسفى، علمى، اخلاقى، سياسى و زيست - محيطى است‏با پى‏ريزى يك تمدن متعادل و بزرگ اسلامى در آينده‏اى نه چندان دور كه امروزه سخت مورد نياز جامعه بشرى است. منادى رهايى بشر از بن بست و بحران موجود در تمدن مبتنى بر پيشرفت و آشوب و يا علم و توحش مدرن معاصر گردد.

******************** "مسئله اسلامى شدن دانشگاهها در نگاه امام خمينى"
از اينرو در پايان اين بخش متذكر مى‏گردم كه از نظر بنيانگذار جمهورى اسلامى ايران نه تنها علوم انسانى از فلسفه و عرفان تا علوم اجتماعى، سياسى، اقتصادى، هنر و ادبيات ارتباطى مستقيم با برخى مبانى و اصول اعتقادى و معنوى اسلام دارند بلكه حتى علوم طبيعى و رياضى نيز ريشه در همين مبانى مابعدالطبيعى كه در دو علم شريف فلسفه و عرفان اسلامى مطرح مى‏باشد، دارند (نه آنچنانكه صرفا در قرون وسطى و گذشته به آن توجه مى‏گرديد) .
از اينرو معظم‏له در ارتباط با حوزه‏هاى علميه نيز (كه مى‏تواند نقشى تعيين كننده در اسلامى كردن دانشگاهها داشته باشد) برخلاف گذشته دعوت به صلح و وحدت ميان علوم اسلامى از فقه تا فلسفه و عرفان كه در گذشته به علت عدم تحقق نظام سياسى ولايت در برخى موارد، علماى علوم مذكور در تضعيف و مخالفت‏با يكديگر اصرار مى‏ورزيدند داشتند ايشان در پيامى ديگر فرمودند" فقها، هنرپيشگان... كه در اينجا برخلاف سنت گذشته قايل به ارتباط ميان "فقه و سينما" گشتند. چيزى كه در نظر بسيارى خود امرى اعجاب‏آور و بى سابقه مى‏باشد و يا ايشان با طرح نقش عظيم "زمان و مكان" در اجتهاد و بدنبال آن با صدور فتاواى بزرگى در خصوص شطرنج، موسيقى و هنر خواستار تحولى جديد در عرصه نگاه سنتى و حوزوى حوزه‏هاى علميه نسبت‏به مسائل مذكور و جديد بودند و همچنانكه قبلا بيان گرديد دنياى مغرب زمين بعد از تجربه چند قرن‏انديشه‏هاى اومانيستى و الحادى در مخالفت‏با علوم دينى و الهى هم اكنون به جهت‏بروز بحرانهاى بزرگى در عرصه تفكر و نيز اخلاق و سياست‏با وجود فقر معارف مسيحى و دينى در آن سرزمين مجددا متذكر لزوم تحقق پيوندى متعادل (نه آنچنانكه علماى مسيحيت مطرح مى‏كنند) ميان همه علوم انسانى و حتى تجربى و طبيعى با برخى اصول مابعدالطبيعى و دينى و معنوى مى‏باشند كه جا دارد تدوين كنندگان‏انديشمند و متعهد اسلامى در عرصه طرح و نقد مواد علمى، آموزشى و پژوهشى كشورمان با توجه به نكات مذكور به ايفاى نقش بسيار بزرگ خود در عرصه مباحث علمى و دانشگاهى جمهورى اسلامى ايران و بلكه جهان بشرى موفق گردند. در پايان مجددا متذكر مى‏گردم براى اسلامى شدن دانشگاهها و تدوين علوم انسانى جديد بر اساس حقايق عاليه اسلامى در ابتداء بايد متوجه برخى مبانى و محورها و يا اساسا امكان تاسيس علوم انسانى جديد در مراكز علمى دانشگاهى و حوزوى در جمهورى اسلامى ايران و بلكه جهان معاصر گرديد (كه ما در مباحث گذشته تا حدودى به بيان برخى از آنها مبادرت ورزيديم) تا براساس وقوف و تذكر نسبت‏به آنها بتوانيم قادر به تاسيس و تدوين علوم انسانى و برخى مبانى فلسفى علوم تجربى و پايه موفق گرديم.

******************* زيرنويس‏ها:
1- صحيفه نور، ج 5 ص 33
2- علم به كجا مى‏رود، ماكس پلانگ، ترجمه احمد آرام، ص 15
3- مقاله "واقعيت، عليت و عرفان" ادينگتن، فلسفه علمى (جلد دوم) ترجمه جمعى از مترجمين

بالای صفحه

قرآن و زمين شناسي

قسمت دوم
اميرمومنان در ستايش و بيان عظمت کاخ آفرينش چنين ميفرمايد (و وتد بالصخور ميدان ارضه )(و به وسيله کوه ها اظطراب و لرزش زمين را به آرامش تبديل کرد )و در جاي ديگر مي فر مايد (و عدل حرکتها بالسيارات من جلا ميدها)(وحرکات زمين را با صخره هاي عظيم و قله کوه هاي بلند نظم داد)
علامه طباطبايي(ره)مينويسد .اين که کوه ها را ميخ خوانده ،شايد به اين علت بوده که پيدايش کوه هايي که روي زمين است از عمل آتشفشان هاي تحت الارض است که يک نقطه از زمين را ميشکافند و مواد مذاب زميني از آن فوران ميکند و به اطراف آن نقطه ميريزد و به تدريج اطراف آن نقطه بالا مي آيد تا به صورت ميخي که روي زمين کوبيده باشنددر آيد و باعث سکون وآرامش فوران آتشفشان و نوسان زمين از بين برود
در مجمع البيان آمده است که خداوند متعال مي توانست با چيزي غير از کوه ها زمين را در مقابل زلزله حفظ کند ،ولي کوه ها براي درک مردم مناسب تر ند و توجه و دقت آنان را به خود جلب ميکنند
در آيه (الم نجعل الارض مهادا )آيا زمين را بستر قرار نداديم ؟قران،زمين را به گهواره اي تشبيه نموده که قطعات آن به وسيله کوه ها -که بسان ميخ اند -به هم پيوسته اند و سنگيني انها باعث اعتدال حرکات آن شده است ،به طوري که در عين حرکت آرام است ،و در ايه بعدش (والجبال اوتادا)ضمن تشبيه کوه ها بخ ميخ،به ريشه هاي آنها اشاره مي نمايد و اين نيز از آيات علمي و اعجاز قرآن است
زيرا تا يک قرن پيش دانشمندان کوه ها را توده هاي سنگي عظيمي مي پنداشتند که مانند تپه هاي مصنوعي روي زمين ريخته شده اند ولي دانشمندان اخيرا پي بردهاند که قسمت عمده هر کوهي ،زير سطح زمين قرار دارد
چنان که( ژرژگاموف )استاد دانشگاه واشنگتن مينويسد (نظريه سطحي بودن کوه ها در زمين شناسي، يک قرن پيش ،از نظريه هاي عمومي بوده و اخيرا به اين موضوع پي برده اند که بخشي از هر کوه زير سطح آن قرار دارد )
در حالي که قرآن چهارده قرن پيش،پرده از اين راز بزرگ برداشته و کوه ها را ميخ هاي زمين معرفي کرده است زيرا  اين که خداوند کوه ها را ميخ هاي زمين قرار داده براي اين است که اجزائش در حال حرکت از هم متلاشي نشوند
اما دليل اين که کوه ها ميخ هاي زمين اند که آن را به صورت مهد(پرورشگاه )کامل در آورده اندفعل (جعل)(قرار دادن)اشعار بر اين دارد که زمين با ميخکوب شدن به وسيله تکوين مستمر کوه ها ،از اضطراب و زلزله ها و انفجار ها به سکون گرائيد وقسمت هاي دروني (مواد مذاب )و قشر هاي بيروني و آب و هوا که پيوسته در هم مي آميخت و تغيير مکان ميداد مانند قطعات جدائي بود ،به هم متصل شد و با فشرده شدن مواد رسوبي که پايه نخستين کوه ها ميباشد هر قسمت و قطعه اي از طبقات آن ،در جاي خود قرار گرفت و سطح زمين را از فشار انفجارهاي دروني و زلزله هاي هميشگي باز داشت و اگر اين فشار به هم پيوستگي کوه ها نبود که مانند ته ميخ ها در درون زمين پرچ شده و از بعضي قسمت هاي زمين سر برآورده ،زمين به صورت مهد آسايش و پرورش کنوني در نمي آيد
فوايدو اسرار کوه ها منحصر به آنچه که گفته  شد نيست .بعضي از اين فوايد عبارتند از
1.سر چشمه نهر ها
قرآن مجيد در برخي از آيات هنگام يادآوري آفرينش کوه ها ،از وجود نهر ها و چشمه هاي بزرگ که يکي از مظاهر بزرگ خلقت و نشانه وجود تدبير در عالم آفرينش است سخن مي گويد و حکمت ديگر اين که اين دو (کوه ها و نهر ها )را در کنار هم ذکر مي کنند اين است که ريشه اين نهر هاي عظيم ،وجود اين کوه ها است ،زيرا هوا در ارتفاعات بسيار سرد است و برف و باران به سان يخچال هاي طبيعي در آنجا ذخيره ميگردد و بسياري از فصول سال بر اثر کاهش حرارت ،از برف و يخ پوشيده  است و در فصل گرما برف ويخ به تدريج آب شده و به صورت چشمه سار ها جاري مي گردند و قسمت اعظم اين مايه زندگي در سايه کوه ها تامين مي گردد
2.تصفيه آب
کوه ها در تصفيه آب ها نقش (تصفيه شني)را دارند . تصفيه شني عبارت است از عبور آب از لايه هاي شني ،زيرا لايه هاي شني در قسمت پايين ،از قلوه سنگ ودر قسمت بالا از ماسه هاي نرم تشکيل ميشود . عبور آب از طبقات مختلف کوه ها سبب مي شود که باکتر هاي آب گرفته و آب از مواد خارجي تصفيه شود
قرآن مجيد به اين دو راز بزرگ در ضمن آيه کوتاهي اشاره نمود و مي فرمايد (و در آن (کوه هاي)استوار (و)بلندي قرار داديم ،و آبي گوارا به شما نوشانديم)  جمله (رواسي شامخات )(کوه هاي بلند)ناظر به راز اول است که کوه ها بر اثر سردي منطقه از بابت ارتفاع ،حکم مخزن آب را دارند و جمله (و اسقيناکم ماء فراتا)(براي شما آب گوارا فراهم نموديم)ازآنجا که پس از بيان آفرينش کوه ها آمده است ،مي رساند که کوه ها در گوارا ساختن آب ها که همان تصفيه آن از مواد خارجي و باکتري هاست ،نقش موثري دارند

3.پناهگاه  بودن کوه ها
قران کريم مي فرمايد (و از کوه ها براي شما پناهگاه هايي مقرر کرد
جمع بندي
با جمع بندي مطالب ذکر شده ،ميتوان فوايد و اسرار وجود کوه ها را به شرح زير بر شمرد
1.کوه ها باعث حفظ کره زمين و جلوگيري از پراکندگي آن و موجب آرامش مي شود
2.کوه ها عامل اصلي جلوگيري از سيل و طوفان است ،و در برابر باد هاي طوفان زا مقاومت شديد دارد،و عامل جلوگيري از کوير و بيابان هاي خشک و سوزان است
3.کوه ها از حرکات ويران کننده و لغزش زمين جلو گيري مي کنند و سپر زمين در برابر حرکات سر سام آور مي شوند که هم چون زرهي زمين را در بر گرفته اند و اين سبب مي شود که از لرزشهاي شديد زمين که بر اثر گاز هاي دروني اتفاق مي افتد تا حد زيادي جلوگيري شود
4.کوه ها حرکات پوسته زمين را در مقابل جذر و مد ناشي از ماه به حداقل مي رساند
5.کوه ها عامل اصلي ذخيره آبند که با ايجاد دره به حکم قانون جاذبه آب را در سراشيبي قرار داده و باعث مي شودکه درختان و مزارع از آن سيراب شوندو رشد و نمو يابند
6.پستي و بلندي با وجود کوه ها عامل زندگي انسان و حيوان با تدبير خداوند کريم است
7.کوه ها عامل ايجاد نهر ها و نهر ها عامل پيدايش طبيعت سر سبز و ميوه هاي رنگارنگ است و همه اين ها تدبيري است متصل و متحد که از  وجود مدبري حکيم حکايت مي کند
8.اگر فشار و به هم پيوستگي کوه هانبود زمين به صورت فعلي در نمي آمد و در نتيجه از وجود کوه ها بود که تمدن ها  گسترش يافت
9.کوه ها فشار هوا و وزش باد ها را به صورت ملايم در بر دارند
10.در اثر حرکت انتقالي و وضعي زمين اگر کوه ها نبودند بين هواي (ثابت)سطح زمين وزمين(متحرک)اصطکاک شديدي پديد مي آمد که حيات ناممکن مي شد ،لذا وجود کوه ها باعث شده تا هواي ثابت سطح زمين پا به پاي زمين حرکت کند و مانع اصطکاک شود
نکته  در قرآن ،کوه ها به ميخ تشبيه شده است و مي دا نيم که وقتي ميخي را به جايي مي کوبند قسمت عمده آن به داخل فرو ميرود و قسمتي از آن بيرون مي ماند پس مي توان گفت تمام فوايد و اسراري را که براي کوه ها بيان شد با اين تشبيه ،چنين توجيه ميشود که قسمت بيروني کوه ها ،فوايد بيروني را دارد
****نتيجه گيري
از اين که خداوند کوه ها را به ميخ تشبيه کرده است با توضيحاتي که آمد شايد بتوان نتيجه گرفت که (والجبال اوتادا)
يکي از آيات علمي قرآن است با اين بيان که قبلا به اين نظريه قائل بودند که کوه ها سطحي هستند ،ولي الان به اين نتيجه رسيده اند که قسمت عمده کوه زير سطح زمين قرار دارد و قرآن با يک تشبيه زيبا اين مطلب را چهارده قرن پيش بيان نموده است

بالای صفحه

آيت الله جوادي آملي:
مديريت و شوراي عالي حوزه استعدادهاي حوزه را شناسايي كنند

 آيت الله جوادي آملي با تأكيد بر تحول در حوزه علميه، شناسايي استعدادها را از سوي مديريت حوزه، خواستار شد. آيت الله عبدالله جوادي آملي، استاد سطح عالي حوزه علميه قم، نهم خرداد ماه در دهمين همايش سالانه اساتيد سطح عالي و خارج حوزه علميه قم در مدرسه عالي دارالشفا، با اشاره به سخنان مقام معظم رهبري در جمع فرهيختگان و نخبگان حوزه علميه قم، درباره تحول در حوزه گفت: تحول شامل دو بخش محتوا و روش است.
اين مفسر برجسته قرآن در ادامه افزود: منظور از محتوا و روش همان محتوا و روش علمي است، اما اداره پرونده‌ها،‌ شهريه‌ها، كيفيت رفع نيازها و نيازمندي‌هاي حوزه، راه خاص خودش را دارد و آن هم بايد از نظر محتوا و روش بحث شود.
اين استاد عالي حوزه علميه قم عمده تحول و شكوفايي حوزه را در بخش محتوا و روش خواند و اظهار داشت: علوم حوزوي بايد بخشي از آن به علوم محكمه برگردد، يعني اعتقادات، ‌حكمت، كلام،‌ شيعه شناسي، علم و حديث و مانند آن كه آيه محكمه وابسته به زيربناي اعتقادي است.
استاد نمونه حوزه علميه قم با بيان اين كه بخشي از حوزه بايد به فقه و بخشي هم به اخلاق و حقوق بپردازد، ‌تصريح كرد: اگر آيه محكمه و سنت قائمه را تنها به فقه و اصول معنا كنيم، نتيجه خاصي نخواهيم گرفت، بايد حوزه در سه عنصر محوري "آيه محكمه"، "فريضه قائمه" و "سنت عامله" برنامه محتوايي داشته باشد.
آيت الله جوادي آملي به تحول در روش‌ها اشاره كرد و اظهار داشت: خطر بسيار به بخش روش است، بنابر اين بايد در اصول و منطق، در حد اعلا مجتهد داشته باشيم؛ زيرا روش بهره برداري از قرآن و روايت را اصول مشخص مي‌كند و كيفيت سازماندهي اين روش را منطق بيان مي‌كند.
وي در ادامه سخنانش افزود: ما در حال حاضر در دالان انتقالي از سنت به شكوفايي قرار داريم، عده‌اي در اين دو دهه به عنوان اصلاح طلب، قرائت مختلف، قبض و بسط و مانند آن را از قرآن و روايات برداشت كردند.
اين مفسر بزرگ قرآن با اشاره به اين كه شش نظر مستقيم درباره قرآن كريم مطرح است، يادآور شد: برخي قرآن را محصول فكر موحدانه رسول اكرم(ص) مي‌دانند، برخي قرآن را محصول فهم هستي شناسي رسول گرامي و برخي معاني قرآن را ساخته خدا و الفاظش را از خود پيامبر مي‌دانند و گروهي قرآن را مخلوق بنده مي‌دانند و به جهت اتحاد بنده و خالق، آن را حرف خدا مي‌دانند.
آيت الله جوادي آملي تأكيد كرد: حوزه اگر آيه محكمه، فريضه قائمه و سنت عامله را به فقه و اصول معنا كرد، دستش خالي مي ماند و تربيت اساتيدي چون علامه طباطبايي و علامه اميني ممكن نخواهد بود.
اين استاد علوم عقلي حوزه علميه قم ابراز كرد: بايد بخش محتواي حوزه، پايه محكمه‌اي داشته باشد، و داراي متخصصان خوب محكمه، قائمه و عامله باشد؛ زيرا همه طلاب تنها براي فقه و اصول نبايد تربيت شوند.
وي با اشاره به اين كه در گذشته، طلاب در تمام رشته‌ها، قرآن، رمل، حديث و... متخصص بودند، تصريح كرد: ولي اكنون با توجه به برنامه مركز مديريت حوزه علميه، طلاب تنها به مباحث فقه و اصول مي‌پردازند.
آيت الله جوادي آملي با اشاره به حضور مدير حوزه علميه و اعضاي شوراي عالي حوزه گفت: مديريت و شوراي عالي حوزه بايد همه استعدادها را شناسايي كنند و به برنامه‌ريزي در بخش محتوايي و روشي بپردازد.
اين مفسر بزرگ قرآن در بخش ديگر سخنان خود اظهار داشت: برداشت و قرائت ما اين است كه اگر ما سامان و سازماني اساسي حجت مدار نداشته باشيم، به سرنوشت تلخ عصر شيخ طوسي مبتلا مي‌شويم.
اين استاد عالي حوزه علميه قم افزود: مرحوم شيخ طوسي، چون زير نظر سيد مرتضي تربيت شد، فردي چنين شاخص شد؛ زيرا سيد مرتضي مدير خوبي بود كه پس از برادرش شيخ رضي، بخش وسيعي از حوزه ها را به عهده گرفت و با امكانات مالي‌ كه در دست داشت، روستايي را وقف خريد كتاب طلاب حوزه علميه نجف كرد.
وي به نقل از مرحوم بحر العلوم گفت: زماني كه سيد مرتضي رياست و زعامت حوزه علميه نجف را داشت،‌ استعدادها را شناسايي كرد، نبوغ را ارزيابي كرد و به طلبه‌اي ماهي دوازده دينار و به ديگري هشت دينار داد؛ ديگر طلاب را نگذاشت در تعطيلي ها به منبر بروند و فراغتي براي آن‌ها نبود،‌ ضعف مالي هم نداشتند.
آيت الله جوادي آملي با بيان اين كه هركسي نمي‌تواند مجتهد شود،‌ اظهار داشت: شوراي عالي حوزه وظيفه دارد، استعدادها را شناسايي كند و بداند اگر سيدمرتضي ماهي دوازده دينار شهريه نمي‌داد، ‌چنين افرادي تربيت نمي‌شدند و اگر مديريت سيدمرتضي نبود، ابن برّاج و شيخ طوسي تربيت نشده بود.


رييس سومين همايش خونريزي هاي گوارش کودکان:
آلرژي شايع ترين علت خونريزي هاي گوارشي نوزادان است

رييس سومين همايش خونريزي هاي گوارش کودکان با بيان اين که آلرژي شايع ترين علت خونريزي هاي نوزادان است، گفت: بسياري از نوزادان دو ماهه به پروتئين موجود در شير گاو آلرژي دارند. دکترغلامرضا خاتمي در همايش بيماريهاي شايع گوارش کودکان با موضوع خونريزي گوارشي کودکان که در انستيتو تغذيه برگزار شد، گفت: ممکن است نوزاد يک مادر شيرده نسبت به پروتئين موجود در شير گاو آلرژي داشته باشد، در اين صورت با مصرف مواد لبني توسط مادر، پروتئين شير گاو وارد معده نوزاد مي شود و منجر به بي اشتهايي، کم اشتهايي و يا بروز رگه هاي خوني در مدفوع نوزاد مي شود.
وي با بيان اينکه توصيه مادر به عدم مصرف مواد لبني توصيه مناسبي نيست، گفت: توصيه پزشکان اين است که اين مادران مواد لبني مورد نياز خود را استفاده و تنها از مصرف شير خودداري کنند.
دکتر خاتمي پليپ در روده کودکان را علت برخي خونريزي هاي گوارشي در کودکان دو سال به بالا عنوان کرد و افزود: با پيشرفت علم پليپ روده بدون نياز به عمل جراحي رفع مي شود.
وي همچنين بلع خون مادري را از شايع ترين علت خونريزي دستگاه گوارش در نوزادان ذکر کرد که اين مسئله مي تواند در حين زايمان يا از طريق شقاق پستان مادر حين مکيدن شير پديد آيد.
خاتمي گفت: يکي از نگراني هاي والدين خونريزي گوارشي در فرزاندشان است. کمتر خانواده اي وجود دارد که با ديدن خون در استفراغ يا مدفوع فرزند خود دچار وحشت نشده و با عجله خود را به پزشک نرساند.
وي در ادامه از شيوع کم خونريزي گوارشي در کودکان خبر داد و گفت: از آنجايي که شيوع خونريزي گوارشي در اين گروه سني بالا نيست و خوشبختانه بيشتر آنها خود به خود متوقف مي شود. پزشکان بايد براي اصلاح تعداد کمي از اين بيماران که حياتشان ممکن است به خطر بيفتد چاره انديشي کرده و آماده تصميم گيري مناسب باشند