او اینگونه بود
*********** اين آقا پدر شما هستند؟
يكبار يكي از مسئولان مملكتي ، در حالي كه پدر مسنشان هم با او بود، براي انجام كارهاي جاري به خدمت حضرت امام رسيدند. پس از اين كه از خدمت حضرت امام بازگشت، گفت:" مي خواستم به حضور حضرت امام برسم، من جلو افتاده بودم و پدرم را از دنبال مي آوردم. پس از تشرف، پدرم را به حضرت امام معرفي كردم. حضرت امام نگاهي كردند و فرمودند: " اين آقا پدر شما هستند؟(پس چرا شما جلوتر از او راه افتادي و وارد شدي؟!"
************* رضاي خدا
امام خميني رحمت الله عليه در نامه اي كه از تركيه براي حاج آقا مصطفي (ره) فرستاده بود نوشت: اگر رضاي خدا و امر مي خواهيد با مادر و خواهران و بستگان خوش رفتاري كنيد.
امام خميني (ره) وقتي كه به زيارت قبر استادش مشرف شد، قسمتي از عمامه اش را باز كرد و با آن گرد و غبار قبر استادش را پاك كرد.
حضرت امام مدت هفت سال در محضر استاد با احترام كامل و به حالت دو زانو نشست .
زماني كه منافقين آيت الله هاشمي رفسنجاني را ترور كردند، امام خميني (ره) براي شفا آقاي هاشمي گوسفندي نذر كرد.
پس از ترور آيت الله خامنه اي دامه بركاته ، حضرت امام دستور دادند وضع آقاي خامنه اي را لحظه به لحظه به ايشان گزارش دهند.
هنگامي كه آيت الله سعيدي به دست رژيم ستم شاه به شهادت رسيد، در نجف اشرف براي آن شهيد بزرگوار چهل شب مجلس فاتحه گرفته شد. امام در تمام چهل شب در مجلس شركت كردند.
آيت الله ابراهيم اميني مي گويد: طلبه اي گمنام بودم، يك ماه بيمار شدم، امام تمام چهارشنبه به عيادت من مي آمد.
***************** شما امر كنيد، ما اطاعت مي كنيم.
حضرت امام (ره ) با اين كه مقام علمي شان، چشم گير فضلاء و علما بود و آثارشان هم در حوزه هاي علميه موجود بود، ولي براي رضاي خدا و مطلع ساختن مرحوم آيت الله العظمي حكيم به اندازه اي تواضع مي كردند كه به ايشان مي فرمودند: "من يكي از پيروان شما هستم. من يكي از افرادي هستم كه اوامر شما را اطاعت مي كنم، شما امر كنيد، ما اطاعت مي كنيم. شما دستور بدهيد ما عمل مي كنيم. چطور شما گمان مي كنيد كه مطيع نداريد و حال آن كه يكي از آنها من هستم."
بعد از فوت مرحوم آيت الله حكيم (رضوا ن الله عليه)، يكي از نمايندگان آن مرحوم در يكي از شهرهاي ايران، نامه اي براي حضرت امام كه در نجف بودند نوشت و اجازه خواست كه بعد از آقاي حكيم، وكيل حضرت امام باشد. حضرت امام هم يك اجازه معمولي براي ايشان نوشتند و فرستادند. اما اين آقاي به اين مقدار اجازه قانع نبود و مي خواست وكيل حضرت امام در آن شهر و آن استان باشد. مرحوم حاج آقا مصطفي هم براي وساطت خدمت حضرت امام عرض كرده بود كه ايشان صلاحيت اين كار را دارد و وكيل آقاي حكيم هم بوده است. حضرت امام در جواب حاج آقا مصطفي فرمودند:"اين مقدار كه ما نوشتيم كافي است." بعدا گويا آن آقا نامه تهديد آميزي به حضرت امام در نجف نوشتند ( و ما اين را از جواب حضرت امام فهميديم ) كه اگر اين وكالت نامه را به من ندهيد، به مردم مي گويم كه از تقليد شما برگردند!. حضرت امام در جواب نوشته بودند: "اگر يك چنين خدمتي به من بكنيد، من از شما تا روز قيامت ممنون مي شوم كه بار من را سبك كرده ايد اگر مردم از تقليد من برگردند، بار مسئوليت من سبك مي شود."
******************** ادب امام
يكي از نزديكان امام خميني (ره) مي گويد: اگر ما بدون توجه قرآن را روي زمين مي گذاشتيم، امام آن را بر مي داشت و مي فرمود: قرآن نبايد روي زمين بماند.
امام امت رحمه الله عليه وقت تلاوت قرآن و ذكر مصيبت اهل بيت عليهم السلام روي زمين مي نشست.
روز 12 بهمن 1357 هنگامي كه امام از هواپيما پياده شد، به هيچ وجه حاضر نشد جلوتر از برادر بزرگش راه برود.
امام با همه محترمانه برخورد مي كردند، در دوران زندگيشان من تاكنون نديدم يك مرتبه يك كسي را بلند صدا كند، اسم كارگرشان را هم سبك صدا نمي زند و با احترام نام مي بردند.
*************** احترام به نام محمد و علي
امام در پاريس مي خواستند كفش بپوشند، پايشان را كه بلند كردند تا روي روزنامه بگذارند، سئوال كردند : مثل اينكه اين روزنامه هاي ايراني هستند؟ عرض كردند: بله آقاي ، ولي اين صفحه آگهي هاست. با اين حال پايشان را روي روزنامه نگذاشتند و برگشتند و فرمودند: شايد يك اسم محمد يا علي در اينها باشد.
************** گريه امام
يكي از حالات عرفاني امام نسبت به دعا و توسل است. در نوفل لوشاتو شاهد بوديم ، شب عاشورا بعد از اينكه نماز تمام مي شد مي فرمودند: كسي هست كه روضه بخواند؟ يكي از برادرها بلند مي شود و روضه مي خواند و ناظر بوديم كه امام دستمالشان را در آوردند و شروع به گريه كردن مي كنند و واقعا انسان در مقابل اين روح خالص شده از گفتن هر كلام و تفسيري عاجز مي شود.
*************** سلام الله عليه
حضرت آيت الله العظمي بروجردي كه داراي مقام مرجعيت عامه شيعيان جهان گرديد، فقيه بزرگ قرن چهارده بود كه در 13 شوال 0 138 قمري (مطابق با 10 فروردين 1340 شمسي ) از دنيا رفت، در مجلسي كه جمعي از علماء از جمله امام خميني (ره) حضور داشتند، در هنگامي كه مجلس تمام شد و قصد خروج از مجلس را داشتند، امام خميني (مد ظله العالي) را بر خود مقدم داشت، و به هنگامي كه با اعتراض بعضي ها روبرو شد اين جمله را فرمود: "بله بله ، مي گويم سلام الله عليه، مي گويم سلام سلام عليه، همانگونه كه علامه حلي در هنگامي كه نام سيد مرتضي (قدس سره) در محضرش برده شد فرمود: "سلام الله عليه " (سلام خدا بر سيد مرتضي) من هم مي گويم:" سلام خدا بر خميني " (ره) با توجه به اينكه اين سخن آقاي بروجردي حدود سه سال قبل از 15 خرداد 42 (آغاز قيام امام خميني ) بوده است.
******************* فقيه سياستمدار
جمعي در محضر مرجع تقليد شيعيان، مرحوم حضرت آيت الله العظمي ميلاني(كه در مشهد مقدس سكونت داشت) نشسته بودند، آن هنگام كه امام خميني (مد ظله العالي ) در تبعيد به سر مي برد، سخن از امام خميني به ميان آمد. آيت الله العظمي ميلاني فرمود: "سلام الله عليه " (سلام خدا بر خميني). در آن جمع، اين كلام براي شخصي ناخوش آيند آمد، آن شخص سخني گفت كه بوي اعتراض مي داد. آيت الله ميلاني به او فرمود: "ساكت باش اي فلاني! اينجا مساله تقليد در بين نيست كه گفته شود، فلاني اعلم است يا من؟، اينجا بحث رهبري است و چنين نيست كه هر مجتهدي لياقت رهبري را تنها فقيه سياستمدار دارا است كه به زمان خويش، آگاه بوده، و در راه خدا از ملامت ملامتگران نترسند و اكنون با اين مشخصات كسي جز آيت الله خميني نيست".
نويسنده كتاب داستان دوستان مي گويد: در سالهاي 1343 تا 1345 شمسي به جلسه تفسير حضرت آيت الله شيخ ابوالقاسم خزعلي (دامت بركاته) مي رفتم، اين جلسه عصرها در مسجد فاطميه قم (واقع در گذر خان ) از جمعيت بسيار از طلاب فاضل تشكيل مي شد، جلسه پربار و ثمر بخشي بود، ايامي بود كه مدتها حضرت امام خميني (مدظله العالي) توسط رژيم منهوس پهلوي، تبعيد شده بود، حفقان و سانسور در همه جا به چشم مي خورد، در اين شرايط سخت، روزي استاد معظم آقاي خزعلي در جمع شاگردان كه نگارنده نيز حاضر بودم و مطالب ايشان را مي نوشتم، فرمود: "... من اميد دارم كه خداوند براي ما روزگار، به استقبال امام خميني (مد ظله العالي) برويم، با پاي پياده به زيارتش بشتابيم، سپس با گوشه عمامه خود، غبار نعلين امام را پاك كرده و بدينوسيله، عمامه خود را تبرك كنيم، و سپس با همين عمامه، دو ركعت نماز بخوانيم قربه الي الله و دعا كنيم لفرج وليه حجه بن الحسن العسكري(عجل الله تعالي فرجه الشريف).
**************** چهار ساعت خواب
ما ناظر بوديم كه حضرت امام در 24 ساعت گاهي اوقات، 4 ساعت بيشتر نمي خوابيدند. ساعت 11 شب، چراغ اطاق حضرت امام خاموش مي شد و ما در ساعت 3 بعد از نيمه شب متوجه مي شديم كه صداي كاغذ از اتاقشان مي آيد. حضرت امام، معمولاً روزنامه هايي را كه برايشان ترجمه مي كردند و به علت كثرت كار در روز، موفق نمي شدند آنها را مطالعه كنند، آخر شب و در ساعتي كه خودشان تنظيم كرده بودند، به مطالعه و رسيدگي آنها مي پرداختند.
************در تركيه
در مدتي كه حضرت امام (ره) در تركيه تبعيد بودند از فرصت استفاده كرده، در اولين ساعات ورود به فراگيري زبان تركي پرداختند و در همان مدت تبعيد كتاب ارزشمند تحرير الوسيله را نوشتند، همچنين در آنجا به ديدن مراكز حساس و ديدني از جمله مزار چهل تن از شهداي عالم از اهل سنت، و موزه و .... مي رفتند.
*************** پنج كار در يك زمان
امام در استفاده از وقت، بسيار حساس و دقيق بود گاهي همزمان چند كار را با هم انجام مي داد از جمله يك روز در حالي كه مشغول گوش دادن به راديو بود، تصوير تلويزيون را هم تماشا مي كرد، ذكر هم مي گفت، با پاهايش نرمش مي كرد و به علي كوچولو (نوه امام) هم مي گفت تو هم مثل من نرمش كن و به اين وسيله او را آموزش مي داد يعني پنج كار در يك زمان.
***************** تلاش بي وقفه
وقتي خدمت امام مي رسيم، مي بينييم كه ايشان يا راديو گوش مي كنند، يا تلويزيون نگاه مي كنند، يا نامه هاي رسيده را مي خوانند، يا اخبار رسيده را مطالعه مي كنند. ايشان يك دقيقه بي كار نيستند، حتي در حمام يا هنگام وضو راديو همراهشان است من با اطمينان مي گويم كه ايشان اصلاً وقت تلف شده ندارند. صبح اين طرف حيات فرش مي انداختند و مشغول كار بودند تا آفتاب مي آمد جلوي ايشان و ديگر موقعي مي رسيد كه وقت وضو و نماز و نهار و استراحت بود و عصر دوباره آن طرف حياط باز همان فرش را مي انداختند و مشغول كار بودند و بدين گونه عملاً به ما نشان مي دادند كه تا چه حد بايد كار و كوشش كنيم.
****************** امام و بيت المال
آيت الله شهيد حاج سيد مصطفي خميني (ره) نقل مي كند: يك روز براي يك طلبه، خدمت حضرت امام وساطت كردم و مي خواستم پولي از ايشان بگيرم و به او بدهم. حضرت امام به وساطت من ترتيب اثر ندادند، مايه تعجبم شده بود.
مرتبه سوم كه وساطت كردم، حضرت امام در جواب فرمودند: "مصطفي اين پول در اين كمد و گنجه اي كه مي بيني وجود دارد. اين هم كليد اين گنجه است. من اين كليد را در اختيار تو مي گذارم. هر چه پول مي خواهي برداري و به طلبه بدهي مانعي ندارد لكن به يك شرط و آن شرط اين است كه جهنمش را بايد خود بروي! من ديگر حاضر نيستم به اين طلبه روي عدم لياقتي كه در او وجود دارد سهم امام بدهم. اگر حاضري جهنم را تحمل كني اين پول و اين گنجه و اين كليد در اختيار تو!"
****************** كاغذهاي كوچك
يك بار آقاي رضواني كه مسئول مالي و ديگر كارهاي حضرت امام بود، پشت يك پاكت چيزي نوشته و براي حضرت امام فرستاده بود. حضرت امام در يك كاغذ كوچك جواب داده و زير آن نوشته بودند: "شما در اين كاغذ كوچك هم مي توانستيد بنويسيد."
لذا آقاي رضواني، خرده كاغذها را جمع و جور مي كرد و در يك كيسه اي مي گذاشت، و وقتي مي خواست براي حضرت امام چيزي بنويسيد بر روي آن كاغذها مي نوشت و براي ايشان مي فرستاد و حضرت امام هم زيرش جواب مي نوشتند.
*****************اخطار شديد
يكي از اعضاي دفتر امام (ره) مي گويد: بارها امام به افراد دفتر اخطار شديد فرموده اند كه راضي نيستم از تلفن هاي دفتر براي كارهاي شخصي استفاده شود و حتي در منزل يك چراغ نمي بينيد كه بيهوده مصرف شود، هنگام وضو گرفتن، يك قطره آب اضافي مصرف نمي كند و مرتب سفارش مي فرمايد كه در مصارف دقت شود.
************* دقت
حضرت امام يك بار جمله اي از فرزند يكي از نزديكان شنيده بود، ايشان به مادر بچه فرمودند: ببينيد اين حرف از كجا ياد گرفته، اين حرف پسنديده نبود.
*************** توجه به ايمان بچه ها
بعضي مواقع مي ديدند افراد تلفن مي زنند و از احوال بچه سئوال مي كنند و پرسند آيا غذايي خورده و خوابيده؟ حضرت امام مي فرمودند:زياد به فكر غذاي بچه نباشيد، بچه گرسنه نمي خوابد، او چيزي پيدا مي كند و مي خورد. مساله مهم، مسايل تربيتي است، چرا كه وقتي تلفن مي كنيد نمي پرسيد كه نماز خوانده و خوابيده، نماز مهم است. من به ايشان عرض مي كردم: بچه است و مكلف نشده، عيبي ندارد. ايشان مي فرمودند: ما روايت داريم كه بچه ها قبل از سن تكليف به نماز خواندن وادار كنيد.
******************* چراغ قوه
حضرت امام وقتي كه نيمه شب براي خواندن نماز شب از خواب بيدار مي شدند، لامپ اتاق را روشن نمي كردند تا مبادا مزاحم افراد خانواده شوند آقا از چراغ قوه كوچكي كه داشتند استفاده مي كردند.
******************** فداكاري كنيد
يكي از نوادگان امام از آقا پرسيد ما چه كنيم تا شوهرانمان مانند شما نسبت به خانم با ما رفتار كنند؟ امام فرمود: شما هم فداكاري كنيد.
******************** كارهاي شخصي
امام مقيد بودند كه كارهاي شخصي خود را شخصا انجام دهند و در اين رابطه حتي به نزديكترين افراد منزل خود نيز دستور نمي داد. چاي صبحانه و بعداز ظهر خود را، شخصا از آشپزخانه مي آوردند و سر سفره، غذا و وسائل مورد احتياج خود را از ديگران نمي خواستند. فرزند بزرگ امام مي گويد: من اولين اولاد بودم و امام خيلي به من علاقه داشتند و فوق العاده احترام به من مي گذاشتند، توي اتاق ايشان كه مي رفتم مي نشستم اگر مثلا آب مي خواستند يك دارويي مي خواستند به من نمي گفتند يك وقت مي ديدم آقا بلند شدند و مي رفتند ليوان آب يا دارويشان را مي آوردند من ناراحت مي شدم و مي گفتم آقا به من كار بگوئيدو...
****************** انفاق در راه خدا
در خمين از مرحوم پدرش ارثيه اي به ايشان رسيده بود به نماينده خود نوشتند: جناب عالي وكيل هستيد زمين هاي متعلق به اينجانب را هر چند ناقابل است هر طور صلاح مي دانيد. بين فقرا تقسيم كنيد و تميليك آنان نماييد، چه ساختمان شده باشد، يا نشده باشد.
**************** توجه به فقرا
يك شب فقيري براي درخواست كمك آمد، مسئول اداره بيروني با او برخورد خوبي نكرد، حضرت امام كه از دور با دقت مواظب بود، اعتراض كرد و فرمود: اين چه طرز برخورد است؟ وي جواب داد: او ديروز و روز قبل از آن نيز آمده بود. امام فرمود: بگذاريد بيايد، محتاج است، نيازمند است و حاجتش او را واداشته كه اينجا بيايد، يا بايد حاجتش را برآورده كنيم و يا با يك بياني او را راضي نماييم، مردم را نرنجانيد.
****************** خانه اي براي مستضعفين
در مدرسه رفا، در دو روز آخري كه حضرت امام در تهران تشريف داشتند، يك روز فيلم "كاخ و كوخ" را كه راجع به حلبي آباد و وضع بد زندگي ساكنان آنجا بود نشان دادند حضرت امام با ديدن اين فيلم، به شدت منقلب شدند. اين جريان در شبي بود كه مي خواستند فرداي آن روز حضرت امام را به قم ببرند. حضرت امام رفقا را از جمله شهيد بهشتي ، آقاي هاشمي، بنده و سايرين را جمع كردنند و با حالتي عصباني فرمودند: "من كه مي روم ، شما بايد اين ثروت شاه و ايادي رژيم را تبديل به خانه اي براي مستضعفين كنيد." دستور تشكيل "بنياد مستضعفين" در همان شب صادر شد.
مساله دومي كه حضرت امام در آن شب روي آن تاكيد داشتند اين بود كه: " در يك كشور اسلامي نمي شود ربا علني باشد. كسي كه ربا بخورد محارب با خدا و رسول است و ربا نبايد باشد." و بعد، حضرت امام امر به معروف و نهي از منكر تشكيل شود و رئيسش يك مجتهد باشد كه اگر يك روزي در اين كشور وزيري يا نخست وزيري شراب خورد، او را وسط خيابان بخوابانند و شلاقش بزنند. اين معناي حكومت اسلامي است." بعد فرمودند: "اگر اين كارها را نكنيد، مي روم قم و خودم برمي گردم تهران و همه شما را كنار مي گذارم." حضرت امام آن شب بسيار ناراحت و عصباني بودند.
******************* سرپرست يتيمان
يكي از خدمتگزاران بيت امام مي گفت: من در مرگ امام گريه نكردم، ولي وقتي به اين فكر افتادم كه خانواده هاي بي بضاعت و خانواده شهدا و يتيماني كه توسط امام سرپرستي مي شدند و اكنون بي سرپرست شده اند گريه ام مي گرفت.
*************** احترام به قانون
زماني كه امام در پاريس و درمحله نوفل لوشاتو بودند ، برخي از همراهان امام گوسفندي ذبح كردند، طبق قانون كشور فرانسه ذبح حيوانات در خارج از كشتارگاه ممنوع است، امام وقتي كه با خبر شدند اين كار خلاف قانون كشور فرانسه است فرمودند : من از گوشت اين گوسفند نمي خورم.
****************** ختم قرآن
ماه مبارك رمضان كه فرا مي رسيد امام خميني (ره) ملاقات ها و برنامه هاي ديدار با مردم را لغو مي كرد ، در ماه رمضان سه بار ختم قرآن مي كرد و در هر سال 3 ماه روزه مي گرفت ، ماه رجب ،شعبان و رمضان
******************* مهرباني
يك روز ما منزل امام بوديم ديديم كه حضرت امام گوشت غذايشان رابه گربه مي دهند . مادرم گفت : آقا توي اين گراني چرا گوشت را به گربه مي دهيد حضرت امام با حالتي ناراحت روبه ما كردند و گفتند اين گربه با ما چه فرقي دارد ؟ ما نفس مي كشيم آنها هم نفس ميكشند اگر ما به آنها غذا ندهيم كي به آنها غذا بدهد ؟ (زهرا اشراقي نوه امام)
******************** حفظ سلامتي
امام امت مقيد بودند روزي يك ساعت دورحياط پياده روي كنند و قدم بزنند ، ايشان درحفظ صحت و سلامتي خود كاملا كوشا بودند مرحوم حاج آقا مصطفي مي فرمود : آقا در 24 ساعتي كه اكثر روز را درتك سلولي زنداني بودند آن يك ساعت رادر همان جا قدم زدند و ترك نكردند .
**************** دست غيبي
رهبر معظم انقلاب حضرت آيت الله العظمي خامنه اي دامه بركاته نقل مي فرمايد : امام امت (ره) به من فرمودند : .. آن طوري كه من فهميدم از اول انقلاب تا حالا مثل اينكه يك دست غيبي ما را درهمه كارها هدايت مي كند .
آيت الله حاج سيد مهدي روحاني مي فرمود : امام كارهايي مي كند كه در وهله اول به عقل ما عقلا جور در نمي آيد ولي بعدا معلوم ميشود كه حق با ايشان بوده است
****************** خواب نوراني
آيت الله پسنديده (ره)نقل كردند : هنگامي كه مساله ازدواج حضرت امام مطرح شد دختر آقاي ثقفي (همسر امام) قبول نمي كرد ، شب در خواب ، حضرت رسول و ائمه طاهرين عليهم السلام را مشاهده كرد كه همراه آنها آقاي خميني نيزبه چشم مي خورد ، اينجا بود كه به اين ازدواج تن در داد و همواره ازآن راضي بود .
******************* امضاي جديد
روزي كه رئيس نوفل لوشاتو ، عكسي از امام را كه در حال قنوت بودند ، آورد كه بدهيم ايشان امضاء كنند ، امام عكس را گرفتند و امضاء كردند . وقتي به امضاء توجه كردم ديدم مثل سايرامضاهاي ايشان نيست امام فرمودند : چون مسيحي هستند و رعايت وضو را نمي كنند اسم روح الله را ننوشتم مبادا دستشان مسح كند .
********************** لباس بچه ها
وقتي كه مادرم صحبت مي كنند ما مي فهميم كه زندگيشان خيلي در فشار گذشته است . امام هم چون مقيد بودند و خيلي احتياط كار حتي شهريه هم نمي گرفتند . مادرم مي گويد قباي آقاي وقتي كهنه و پاره مي شد ، اينها را برمي داشتيم - تكه تكه - لباس بچه مي كرديم يا تمام كت هاي شما را از قسمت هاي پايين قباها مي دوختيم و يا لباستان وقتي خيلي پاره ميشد پول مي دادم پارچه چيت مي خريدم واينها نشان ميدهد كه زندگيشان چقدر سخت بوده است . اما امام معتقد بودند كه بس است و همين قدركافيست . (دختر حضرت امام ره)
******************** مگر كورش مي آيد
زماني كه امام امت رحمت الله عليه مي خواستند از پاريس به ايران تشريف بياورند برخي از شيفتگان آن حضرت تصميم داشتند با مخارج فراوان استقبالي تجملاتي و با شكوه از امام داشته باشند، اما وقتي كه حضرت امام باخبر شدند، با اين كار مخالفت كردند و فرمودند: مگر كورش به ايران مي آيد؟!
******************** گلايه
در جلسه اي، حضرت آيت الله مشكيني از امام امت در حضور ايشان تعريف و تمجيد كردند. امام ناراحت شدند و فرمودند: من از آقاي مشكيني گلايه دارم.
**************** عكس شهدا
برخي از مسئولان به حضرت اما پيشنهاد دادند كه آقا پيشنهاد دادند كه آقا اجازه دهند تا عكسشان را روي پول هاي اسكناس چاپ كنند. آقا فرمودند: خير عكس شهدا را چاپ كنيد.
خاطرات از زبان ياران
امام در نوفل لوشاتو
ما تعدادى از دانشجويان بورسيه انرژى اتمى در آلمان غربى (سابق) بوديم كه خبر ورود امام (ره) را به پاريس شنيديم هنوز رژيم شاه كم و بيش بر اوضاع ايران مسلط بود، لذا ملاقات با امام يك حركت ضد رژيم تلقى مىشد و به همين دليل پيدا كردن اقامتگاه امام كار مشكلى بود. دانشجويان به چند دسته تقسيم شدند، عدهاى از روى ماجراجويى و احتمالا فرصت طلبى خود را مشتاق ملاقات نشان مىدادند. عدهاى كه اميدى به پيروزى انقلاب نداشتند نگران اين بودند كه مبادا بعد از زيارت امام به چنگ ماموران ساواك افتاده و به ايران برگردانده شوند. و نهايتا گروه اصلى مىماندند و آن بچه مسلمانان عاشق انقلاب بودند، كسانى كه از وطن دور مانده و مايل بودند به صف همرزمانشان در ايران بپيوندند. بنابراين ملاقات با امام ممكن بود آنها را در پيروزى شريك كند. با اين انگيزه جستجو را براى يافتن اقامتگاه شروع كرديم و به كمك دانشجويان مسلمان مقيم اروپا آدرسى را بدست آورديم.
بعنوان گروه اول از آلمان بهطرف پاريس حركت كرديم و به سراغ آدرس رفتيم. در يكى از خيابانهاى جنوب پاريس آپارتمانى بود كه ملاقات كنندگان را جمع كرده و گروه گروه با مينىبوس به روستاى نوفل لوشاتو مىبردند.
نزديكىهاى اذان ظهر به نوفل لوشاتو رسيديم. در يك خيابان باريك پياده شديم. سمت چپ خانه كوچكى بود كه امام در آنجا سكونت داشت و سمت راست قطعه زمينى بود با يك درخت قديمى سيب. وضو گرفتيم و امام با عدهاى به محوطه نماز وارد شدند، پس از نماز جماعت امام نطقهاى تاريخى خود را شروع كردند. عدهاى سخنان امام را ضبط مىكردند، عدهاى فيلم و عكس مىگرفتند و بعضى هم گزارش تهيه مىكردند.
تمام فعاليتهاى دانشجويان بورسيه در آلمان در اثر اعتصاب به تعطيلى كشيده شده بود. ما عملا هفتهاى، يكى دو روز به نوفل لوشاتو مىرفتيم و پيامهاى امام را گرفته به تمام شهرهاى آلمان مىفرستاديم.
جهت اعلام همبستگى با مردم مسلمان ايران و با رهنمودهاى امام تظاهرات بسيار سنگين شهر كلن و فرانكفورت را ترتيب داديم كه از شبكههاى تلويزيونى اروپا پخش مىشد.
رفته رفته اقامتگاه امام به مركز اصلى رهبرى انقلاب تبديل شد. آنجا محل تجمع خبرنگاران ايرانى و خارجى، سياستمداران تبعيدى، جاسوسان، انقلابيون مسلمان شده بود; اما قدرت حركت انقلاب و قاطعيت امام در امر رهبرى فرصت را از همه گرفته بود و تنها اقدامات انقلابيون مؤثر واقع مىشد. نكته جالب توجه اين است كه بسيارى از آن افراد بعدها در جبهههاى نظامى و يا سياسى به شهادت رسيدند، بعضىها هم خيانت كردند و عدهاى هم به خدمت صادقانه به مردم و انقلاب ادامه دادند.
از خاطرات بياد ماندنى آن زمان بگوييم:
امام شاه حسين را نمىپذيرند شنيديم ملك حسين پادشاه اردن بطور غير رسمى وارد فرودگاه پاريس شده و تقاضاى ملاقات حضورى با امام را نمود. ما منتظر نظر امام بوديم. مرحوم حاج احمد خمينى از نزد امام برگشت و اعلام كرد (امام شاه حسين را نمىپذيرند) ملك حسين در كمال حقارت به اردن برگشت.
رژيم شاه و مهلت احضاريه
نامهاى توسط ساواك به دفتر انرژى اتمى در ارلانگن آلمان وارد شده بود و از آنها خواسته بودند كه پنج نفر از بورسيههايى كه برنامههاى تظاهرات و اعتصابها را ترتيب دادهاند ظرف مدت 15 روز به ايران برگردانده شوند.
اين اخطاريه را نزد امام برديم. اتاق كوچكى تقريبا به مساحت 12 متر مربع با دو در روبروى هم با تشكچهاى دست دوز در گوشه اتاق مقر امام بود. امام وارد شدند، سلام كرديم. به ما تعارف كردند كه بنشينيم; بلافاصله نامه را تقديم كرديم، ايشان در چند جمله كوتاه خيال ما را راحت كردند:
"اين رژيم به اندازه سررسيد مهلت اين اخطاريه دوام نمىآورد كه بخواهد شما را به ايران برگرداند. "
و واقعا چنين شد، رژيم شاه بعد از حدود 13 روز سقوط كرد.
نماز جماعت و خطر سوء قصد
در اواخر اقامت امام در نوفل لوشاتو مصادف بود با دى و بهمن ماه كه پاريس هم به اوج سرماى خود مىرسيد بعلاوه اينكه برف و باران هم پيوسته مىباريد. به همين دليل براى اقامه نماز چادرى برپا شده بود.
در ايران به پيشنهاد رحيمى فرمانده هوانيروز تصميم به ترور امام گرفته بودند. اين خبر بلافاصله به نوفل لوشاتو رسيد. روز عجيبى بود بيشتر شبكههاى خبرى جهان در آنجا جمع شده بودند. نيروهاى پليس فرانسه نيز بهخاطر حفظ پرستيژ سياسى خود با تجمع در اقامتگاه مىخواستند جلوى سؤ قصد احتمالى را بگيرند، لذا براى امام پيغام فرستادند كه امروز براى نماز جماعت و سخنرانى از خانه بيرون نيايند. اما امام اعلام كردند امروز با روزهاى ديگر فرقى ندارد و من نماز را ميان مردم به جماعتبرگزار خواهم كرد.
ملاقات كنندگان فاصله خانه تا مصلا را با دستبه هم دادن راهرويى ساختند تا امكان سؤ قصد به حداقل برسد. امام از خانه بيرون آمد به اتفاق حاج احمد آقا در كمال خونسردى فاصله را پيمودند تا به چادر نماز رسيدند، وقتى امام براى اقامه نماز برخواست، تعدادى از نيروهاى پليس با لباس شخصى كه وارد چادر شدند - جالب است كه در ميان آنها يك پليس زن وجود داشت كه با روسرى وارد اقامتگاه شده بود - امام به آنها اشاره كردند كه از چادر بيرون بروند تا نماز اقامه شود. اصرار پليسها براى ماندن و حفاظت از جان امام به جايى نرسيد و آنها از چادر بيرون رفتند.
خونسردى و مقاوم بودن امام حتى در برابر خطر سؤ قصد كه ناشى از اعتقادات و ايمان قوى او بود، اميد پيروزى انقلاب را در دل همگان افزايش داد و نيز ايمان و اعتقادات مذهبى گروه زيادى را فزونى بخشيد.