يکشنبه ۱۲ خرداد ۱۳۸۷
شماره ۱۰۴۱
 
۵ عبرت آموزی  
 
شماره قبل
آغاز از خويشتن
خداوند به هاديان آلوده مى فرمايد:
يَابْن َآدَمَ!
كَيْفَ تَتَكَلَّمُ بِالْهُدى ، وَاءَن ْتَلاتَفيقُ مِنَ الرَّدى ؟! .(49)
اى فرزندآدم !
چگونه در باب ((هدايت )) سخن مى گويى ، در حالى كه ، خود، بر بديها پيروز نگشتهاى [و خويشتن را از پستيها و زشتيها نرهانده اى ]؟!
شستشويى كن و آنگه به خرابات خرام
 تا نگردد ز تو اين دِيْر خراب ، آلوده !
 ...
و امّا تو!
خداوند رحمان به گناهكاران عبرت ناموخته مى فرمايد:
يَابْن َآدَمَ!
لاتَنْظُرْ إِلى بَهيمَةٍ ماتَتْ فَانْتَفَخَتْ وَصارَتْجيف َةً؛وَهيَبَهيمَةٌ وَلَيْسَ لهاذَنْبٌ؛ وَلَوْوَضَعْتَ اءَوْزارَكَ عَلَى الْجِبالِ الرّاسياتِ لَهَدَّتْها!.(50)
اى فرزندآدم !
انى كه مرده و به لاشه اى آماس كرده و بويناك تبديل شده است ، منگر [و به ديده حقارت و نفرت در آن نظر ميفكن و به خود مغرور مشو]؛زيرا آن ، حيوانى است و گناهى بر عهده ندارد. [و امّا تو! به خويشتن بنگر كه ] اگربارها و گناهانت را بر كوههاى ستُرگ بنهى ، آنها را درهم مى شكنند!
شنيدم كه در دشت صنعا، جُنيْد
 سگى ديد بر كنده دندان صى
 شنيدم كه مى گفت و خوش مى گريست :
 كه داند كه بهتر ز ما هر دو، كيست ؟!
 به ظاهر، من امروز از اين بهترم
 دگر تا چه رانَد قضا بر سرم !
 گرَم پاى ايمان نلغزد ز جاى
 به سر بر نهم تاج عفو خداى
وگر كسوت معرفت در برم
نمانَد، به بسيار از اين كمترم
 كه سگ با همه زشتنامى ، چو مُرد
 مر او را به دوزخ نخواهند بُرد
 ره اين است ((سعدى ))! كه مردان راه
 به عزّت نكردند در خود نگاه
 از آن بر ملائك شرف داشتند
 كه خود را بِهْ از سگ نپنداشتند
 
شرط انصاف ؟!...
خداوند رحمان به گناهكاران مى فرمايد:
يَابْن َآدَمَ!
1. ما مِنْ يَوْمٍجَديدٍ إِلاّ وَيَاءْتي فيهِ رِزْقُكَ مِنْ عِنْدي .
2. وَما مِنْ لَيْلَةٍإِلاّ وَيَاءْتِي الْمَلائِكَةُ مِنْ عِنْدِكَ بِعَمَلٍقَبيحٍ.
3. خَيْري إِلَيْكَ نازِلٌ وَشَرُّكَ إِلَىٍَّّ صاعِدٌ.(51)
اى فرزندآدم !
1. هيچ روز جديدى نيست ، مگر اينكه در آن ، رزق و روزى ات از ناحيه من [برايت ] مى آيد.
2. و هيچ شبى نيست ، مگر اينكه فرشتگان ، از جانب تو [با پرونده اى از ] كردار زشت[به سوى من ] مى آيند.
3. خير و نيكى من [همواره ] به سوى تو روان است ، و [امّا] شرّ و بدى تو به سوى منبالا مى آيد! [آيا اين ، شرط انصاف است ؟!]
ابر و باد و مَه و خورشيد و فلك در كارند
 تا تو نانى به كف آرى و به غفلت نخور
 اين همه بهر تو سرگشته و فرمانبردار
 شرط انصاف نباشد كه تو فرمان نبرى
 واى بر تو!...
خداوند سبحان به سنگدلان غافل مى فرمايد:
وَيْحَكَيَابْن َآدَمَ!
ما اءَقْسى قَلْبَكَ! اءَبُوكَ وَاءُمُّكَ يَمُوتانِ، وَلَيْسَ لَكَ عِبْرَةٌ بِهِما؟!(52)
واى برتواى فرزندآدم !
چه سنگدل شده اى ! پدر و مادرت مى ميرند و تو از مرگشان عبرت نمى گيرى [و ازغفلت ، به در نمى آيى و نمى انديشى كه تو نيز سرنوشتى همانند آنان دارى ]؟!
هر كس كه هميشه بر مراد دل رفت
 از خانه عمر خويش ، بى حاصل رف
 وان كس كه براى نفْس برگشت ز ((حق ))
 سرگشته و حيران شد و بر باطل رفت
بالای صفحه

اخلاص در قرآن  

مجيد صفدري
مفهوم اخلاص
"اخلاص" به معناي خالص کردن، پاک گردانيدن و سالم گشتن از آميختگي است (1) و در اصطلاح و فرهنگ اسلامي به دو معنا آمده است؛ يکي به مفهوم پاک کردن نيت از غير خدا و انجام عمل براي خدا،(2) يعني غير خدا را هنگام عمل درنظر نداشتن و خالص ساختن خويشتن از بندگي غير خدا، اخلاص به اين معنا ضد رياست است. دوم، مراد از آن امر اعتقادي است، يعني اينکه بنده، خداي خويش را از صفاتي که شايسته مقام خداوندي نيست، خالص و منزه بداند.(3) هرچند واژه اخلاص در قرآن به کار نرفته، ولي مشتقات آن 31بار در قرآن آمده است که با صراحت موضوع اخلاص را مطرح مي کند. از اين موارد برخي واژگان مانند: مخلصين به فتح و کسر لازم آمده است، و گاهي اين دو واژه را به يک معني گرفته اند و تفاوتي ميان آن قائل نشده اند، و گاهي قائل به تفاوت شده اند و گفته شده مخلصين به کسر لام به کساني مي گويند که درحال خودسازي و خالص نمودن دين از ناخالصي هستند، ولي مخلصين به فتح لام در عرف قرآن به کساني مي گويند که از ابتداي آفرينش به دليل صفاي باطن، ادراکات درست، سلامت روان و قلب هاي سليم داراي ويژگي اخلاصند و آنچه ديگران با جهاد و مبارزه با نفس به دست مي آورند آنان همان را بلکه بالاتر از آن را از ابتدا با عنايت حق تعالي دارا بوده اند.(4) و برخي آيات به صورت ضمني به بحث اخلاص پرداخته اند. در اين نوع آيات با تأکيد بر انحصار عبادت در خداوند، روي نهادن به سوي حق و دل بريدن از غير او و انجام اعمال براي طلب رضايت الهي، منتهي به اخلاص مي گردد. و در برخي از آيات با نفي شرک و ريا به موضوع اخلاص اشاره شده است. از آنجايي که شرک و ريا، انجام عمل براي غير خداست و اخلاص انجام عمل فقط براي خداست، اين دو با يکديگر جمع نمي شوند. رابطه اخلاص با ريا ريا ضد اخلاص است و از هر دري که ريا و شرک وارد شود، اخلاص از در ديگر خارج مي شود. از آنجا که منشأ اخلاص و ريا، نيت است، در مقايسه با عمل از اهميت خاصي برخوردار است؛ چنان که امام صادق(ع) مي فرمايد: "نيت افضل از عمل است، اصلاً نيت همان عمل است."(5) نيت انسان از اعتقادات او برمي خيزد و به عمل او شکل مي دهد. در فرهنگ اسلامي، نيت يک نوع شاکله، يعني مقيدکننده و شکل دهنده است گاهي به خود عمل و گاهي برتر از عمل شناخته مي شود. (6) از اين رو گرچه عمل صالح به ظاهر عبادت تلقي مي شود، اما چون نيت آن غيرالهي و ناخالص است، هيچ گونه پاداشي بر آن مترتب نمي گردد. اينکه ريا در انفاق و در هرکار ديگري مقابل اخلاص قرار مي گيرد، از آن روست که انجام آن به معناي شرک به خدا است؛ به بيان ديگر رياکاري نشانه اين است که رياکار ايمان واقعي به خداوند ندارد و به توجه مردم و خوشايند آنان نظر دارد و به رضاي خدا و پاداش اخروي نمي انديشد؛ بلکه نتايج دنيوي عمل يا انفاق خويش را مي خواهد. خداوند در توصيف شخص رياکار مي فرمايد: "رياکار، قرين شيطان است و چه همراه و قرين بدي است شيطان."(7) "والذين ينفقون امو لهم رئاء الناس و لا يؤمنون بالله و لا باليوم الاخر و من يکن الشيطن له قريناً فساء قريناً" عوامل ريا ريا در مقابل اخلاص قرار دارد و به معناي خودنمايي و انجام اعمال نيک به قصد جلب توجه مردم مي باشد.(8) ريا عوامل فراواني دارد که به صورت مختصر به يکي از مهم ترين آنها اشاره مي شود. از مهم ترين عوامل ريا باور نداشتن خدا و روز آخرت است.
کسي که خدا و جزا و پاداش را باور ندارد اعمالش را براي جلب رضايت خداوند و يا کسب ثواب و نجات از عذاب انجام نمي دهد. از اين رو، شخص رياکننده هدفش جلب توجه مردم براي رسيدن به منافع دنيوي مانند ثروت، قدرت، شهرت و محبوبيت مي باشد. چنين شخصي با توسل به اعمال عوام فريبانه و به ظاهر صالح، تمام تلاش خود را براي نيل به منافع دنيوي صرف مي نمايد. در روايتي از حضرت رسول(ص) نقل شده است که حضرت فرمود: خدا در قيامت از شهيدي که ظاهراً در راه او به شهادت رسيده است، درباره نعمت هايي که به او عطا شده سؤال مي کند که با آنها چه کردي؟ او مي گويد: در راه تو صرف نمودم و در راه تو جنگيدم تا به شهادت رسيدم، خداوند مي فرمايد: دروغ مي گويي؛ زيرا براي هدف ديگري جنگيدي و آن اين بود که به مردم بگويي، مردي دلير و شجاع هستي. سپس دستور مي دهد تا کشان کشان او را به دوزخ ببرند.
پس از آن عالمي را مي آورند و همان سؤال را از او نيز مي پرسند و او پاسخ مي دهد: براي رضاي تو درس خواندم و به مردم آموختم و براي تو قرآن خواندم. اما خداوند مي فرمايد: دروغ مي گويي؛ بلکه به اين نيت درس خواندي که مردم تو را به دانشمندي بستايند و قرآن خواندي که مردم بگويند، قاري قرآن است. سپس دستور مي دهد تا او را نيز کشان کشان به دوزخ ببرند.(9)
بسيار اتفاق مي افتد که شخص رياکار خودش هم متوجه نيست که ريا در اعمال او رخنه کرده و اعمالش ريايي و ناچيز شده است، زيرا حيله هاي شيطان و نفس به قدري دقيق و باريک است و صراط انسانيت به گونه اي نازک و تاريک است که تا انسان موشکافي کامل ننمايد نمي فهمد چه کاره است. خودش گمان مي کند کارهايش براي خداست، ولي براي شيطان است. انسان چون گرفتار حب نفس است، از اين رو پرده خودخواهي معايبش را بر او مي پوشاند.(10)
مراتب اخلاص
از آيات قرآن استفاده مي شود که اخلاص داراي درجات مختلفي است، و فضل و بخشش حق تعالي به هر شخصي به اندازه اخلاص اوست، سنگيني و سبکي ترازوي اعمال در آخرت به درجه اخلاص بستگي دارد. در سوره بقره (11) وضعيت کساني که اموالشان را در راه رضاي خدا انفاق مي کنند، به باغي تشبيه نموده که در زمين نيکو باشد و باراني بسيار بر آن ببارد و ثمرش را دو برابر ثمر دهد و يا دست کم باراني اندک بر آن ببارد. بنابراين، همچنان که زمين نيکو هميشه ثمري نيکو مي دهد، عمل صالح خالص نيز پيوسته نتيجه اي نيکو دارد و عنايت الهي شامل آن مي شود؛ چراکه خداوند بر اعمال انسان بينا است و از ميزان اخلاص اعمال او آگاه است. "و الله بما تعملون بصير"(12)
عارفان براي اخلاص، درجات گوناگوني بيان کرده اند، که در يک تقسيم کلي به دو نوع تقسيم مي شود:
1- اخلاص مطلق
اخلاص مطلق اخلاص صديقان است که از هرگونه آميختگي پيراسته است؛ با رسيدن به درجه بالاي اخلاص، حقيقت آيه "الالله الدين الخالص" (13) در وجود شخص تجلي مي يابد و در اين حالت، سالک نه خود را مي بيند و نه مخلوقات را؛ بلکه فقط در طريق دين و عبوديت گام مي نهد.(14) چنين شخصي، حتي به اخلاص خود نيز نظر ندارد.(15) در اين حالت، سلطان توحيد بر سالک تجلي مي کند و تعلق به غير خدا از او زدوده مي شود و انقطاع کامل براي او رخ مي دهد. شايد به جهت همين ارتباط بين دو مقوله توحيد و اخلاص است که "لااله الا الله" کلمه اخلاص ناميده شده است(16) چنان که به سوره توحيد، سوره اخلاص گفته مي شود.(17)
2-اخلاص اضافي
اخلاصي که با نيت دستيابي به پاداش و رهايي از عذاب همراه است، اخلاص اضافي نام دارد؛(18) از ديدگاه مخلصان واقعي، عبادت براي پاداش و يا ترس از عذاب، اخلاص کامل نيست و در آن شائبه اي از شرک و خودپرستي به چشم مي خورد، زيرا اينان براي رهايي از عقوبت و يا رسيدن به نعمت، خدا را عبادت مي کنند، و چنانچه براي رسيدن به اين هدف، راهي جز عبادت حق تعالي پيش روي خود مي ديدند، آن را برمي گزيدند.(19)
آثار اخلاص
قرآن کريم آثار متعددي را براي اخلاص برشمرده است که به برخي از آنان اشاره مي کنيم:
1-احساس امنيت
قرآن کريم مي فرمايد: "بلي من اسلم وجهه لله و هو محسن فله اجره عندربه و لاخوف عليهم و لاهم يحزنون؛(20) کسي که خود را تسليم محض خدا مي کند، از هيچ چيزي نمي هراسد و هرگز دچار ترس و اندوه نمي گردد." در قرآن کريم همين اثر براي انفاق کننده در راه خدا دانسته شده است؛ آنجا که مي فرمايد: "الذين ينفقون اموالهم في سبيل الله... لاخوف عليهم و لاهم يحزنون(21) ترس و اندوهي براي انفاق کننده در راه خدا نيست." در آيه اي ديگر مي خوانيم: "ايمان خالص، امنيت مي آورد و ايمان ناخالص، دلهره و اضطراب در پي دارد."(22) امام صادق(ع) در مورد نقش امنيتي اخلاص بر روان آدمي مي فرمايد: "اگر مؤمن خود را براي خدا خالص گرداند، خداوند هر چيزي را از او خواهد ترساند. حتي حشرات زمين، درندگان ]صحرا[ و پرندگان هوا را از او مي ترساند. هر چيزي در برابر مؤمن مخلص رام است و هيبتش بر همه آشکار است."(23)

2-پاداش مضاعف
اعمال خالص، بسان مزرعه اي در منطقه مرتفع است که از خطر سيل محفوظ است، و مثل انفاق خالص نيز همانند مزرعه اي در دامنه هاي کوه و زمين هاي مرتفع است که هميشه سرسبز و شاداب است و چند برابر محصول مي دهد. در قرآن کريم آمده است: "کساني که اموال خود را در راه خدا انفاق مي کنند، همانند بذري است که هفت خوشه بروياند و در هر خوشه صد دانه باشد."(24) بنابراين، انفاق در راه خدا تا هفتصد برابر و يا براي برخي به مقتضاي حکمت و رحمت واسعه الهي بيش تر خواهد شد. گرچه انفاق در راه خدا در آيه مذکور به انفاق در خصوص جهاد اشاره دارد، اما اين پيامد و پاداش مضاعف شامل همه انفاق هايي که در راه خدا انجام مي شود نيز خواهد بود.(25)
3-نجات از دشواري
امير مؤمنان(ع) يکي از نتايج را نجات انسان از پرتگاه ها ذکر نموده است. حضرت يوسف(ع) از جمله کساني است که اخلاصش مايه نجات او گرديد. قرآن کريم نجات يوسف(ع) را از گرداب خطرناکي که همسر عزيز مصر بر سر راهش ايجاد کرده، به خداوند نسبت مي دهد و مي فرمايد: ما بدي و فحشاء را از يوسف دور ساختيم و باتوجه به اين حقيقت که حضرت يوسف(ع) از بندگان مخلص الهي بود، اين نکته فهميده مي شود که پروردگار متعال هرگز بندگان مخلصش را در لحظات بحراني تنها نمي گذارد و کمک هاي معنوي خود را از آنان دريغ نمي ورزد، بلکه با الطاف باطني و مددهاي غيبي خود بندگان را از گزند حوادث و ظلمت معاصي حفظ مي نمايد و اين در واقع، پاداش خدا به بندگان مخلصش به شمار مي رود.(26)
ويژگي هاي مخلصين
در آيات متعددي، از برخي از افراد با عنوان "مخلصين" ياد شده است؛ مخلصين يعني کساني که خداوند آنان را براي خود خالص کرده است. و در سوره "ص" به صراحت آمده است که خالص کننده اين افراد خداوند است؛ "انا اخلصنهم بخالصه ذکري الدار". خدا همواره در ميان انسان ها، افرادي را برمي گزيند که اخلاص کامل داشته و داراي نفوس پاک، قلوب طاهر و فطرت مستقيم توحيدي باشند تا توحيد در جامعه بشري را حفظ کنند.(27)
اينک به بررسي برخي از ويژگي هاي مخلصين از ديدگاه قرآن مي پردازيم:
1-نجات از نابودي دنيوي و عذاب اخروي
خداوند در بعضي آيات خبر از نابودي مشرکان و گمراهان امت هاي پيشين و نجات مخلصين داده و تأکيد مي کند که در آخرت نيز آن گاه که تکذيب کنندگان براي عذاب برانگيخته مي شوند، مخلصين استثنا شده و احضار نمي شوند. "فکذبوه فانهم لمحضرون¤ الا عباد الله المخلصين"(28)
2-عصمت
از جمله ويژگي هاي مخلصين، نيل به نوعي علم و يقين است که غير از علوم متعارف در نزد انسان هاي معمولي است خداوند به وسيله نورانيت چنين علمي، هرگونه بدي و زشتي را از آنان دور مي کند؛ به گونه اي که حتي ايشان قصد گناه نيز نمي کنند و اين همان عصمت الهي است که مخلصين بدان متصف اند؛ چنان که خداوند حضرت يوسف(ع) را از آلودگي به گناه و قصد آن حفظ نمود.(29)
3-ايمني از فريب ابليس
ابليس گناه يا باطل را براي انسان ها زينت مي دهد تا همگان را گمراه سازد؛ اما ابليس بر مخلصين سلطه اي ندارد و نمي تواند آنان را گمراه سازد(30) "قال رب بما اغويتني لازينن لهم في الارض و لاغوينهم اجمعين¤ الا عبادک منهم المخلصين"(31)
4-شايستگي توصيف خدا
خداوند در بيان اين ويژگي مخلصين مي فرمايد که تنها مخلصين اين شايستگي را دارند که مرا صحيح توصيف نمايند و غير از آنان شايستگي توصيف راستين و به حق خدا را ندارند و خداوند از هرچه که غيرمخلصين توصيف نمايند، پاک و منزه است.(32) آشکار است، کساني که در مسير بندگي به کمال نرسيده باشند به شناخت واقعي خداوند دست نيابند و توصيف بايسته خدا نيز متوقف بر شناخت است در حقيقت اين شناخت را مخلصين بدست آورده اند؛ لذا خداوند شايستگي توصيف راستين خود را به آنان عطا فرموده است.
5-بهره مند از پاداش خاص آخرتي
انسان ها در آخرت به ميزان اعمالشان پاداش مي بينند؛ ولي مخلصين از اين قاعده مستثنا هستند و براي آنان بالاتر از جزاي عملي، از رزقي معلوم برخوردارند و مراد از رزق معلوم، رزقي خاص و جدا از رزق ديگران و بالاتر از آن ها است: (33) "و ما تجزون الا ما کنتم تعملون ¤ الا عبادالله المخلصين¤ اولئک لهم رزق معلوم".(34)
پي نوشتها
1- لسان العرب، ابن منظور، ج3، ص173، "خلص".
2- موسوعه مصطلاحات التصوف، ص.26
3- معارف و معاريف، سيد مصطفي حسيني دشتي، ج2، ص.14
4- الميزان، علامه طباطبايي، ج11، ص.162
5- اصول کافي، کليني.
6- تفسير نمونه، آيت الله مکارم شيرازي، ج12، ص.248
7- نساء/ 38، ر.ک: ترجمه الميزان، علامه طباطبايي، ج4، ص.564
8- ر.ک: معارف و معاريف، حسين دشتي، ج5، ص.741
9- بحارالانوار، علامه مجلسي، ص70و .76
10- شرح چهل حديث، امام خميني(ره)، ص.48
11- بقره، .256
12- شرح چهل حديث، امام خميني(ره)، ص.48
13- زمر/.3
14- شرح منازل السائرين، خواجه عبدالله انصاري، ص.68
15- کشف الاسرار، ابوالفضل رشيد الدين ميبدي، ج1، ص.328
16-لسان العرب، ابن المنظور، ج 3، ص 173
17-تاج العروس، حسيني الواسطي الزبيدي الحنفي، ج 17، ص .563
18-جامع السعادات، ملااحمد نراقي، ج 2، ص .403
19-الميزان، علامه طباطبايي، ج 11، ص 158-.161
20-بقره/ 112
21-بقره/ .262
22-انعام/ .82
23- کنزالعمال، فاضل هندي، ج3، ص 674
24-بقره/ 261
25-مجمع البيان، طبرسي، ج 2، ص .646
26-تفسير نمونه، آيه الله مکارم شيرازي، ج 9، ص .377
27-الميزان، علامه طباطبايي، ج 11، ص 173 و .174
28- صافات/ 73-.74
29-الميزان، علامه طباطبايي، ج 11، ص 162
30-همان، ج 12، ص .164
31-حجر/ 39-.40
32-الميزان، علامه طباطبايي، ج 17، ص .173
33-دايره المعارف قرآن کريم، مرکز فرهنگ و معارف قرآن، مقاله اخلاص.
34- صافات/ 39- .41

بالای صفحه

بلي غير از ما دكترهاي ديگري نيز وجود دارد

حجه الاسلام آقاي حاج شيخ محمد معين الغربائي، فرزند آيه الله شيخ عمادالدين و نوة مرحوم آيه الله معين الغربائي خراساني، فرمودند:
تقريبا چهل سال قبل كه هنوز ازدواج نكرده بودم، يك شب جمعه، از نجف اشرف پياده به كربلاي معلي رفتم و دعاي كميل را در حرم مطهر حضرت قمر بني هاشم ابوالفضل العباس عليه السلام خواندم. وسط دعا خوابم برد و دقايقي بعد سر وصدا و شيون فوق العاده مرا از خواب بيدار كرد. ديدم دختر عربي را به ضريح مطهر حضرت ابوالفضل العباس عليه السلام بسته‌اند و او، كه مرض جنون دارد. به مردم جسارت مي‌كند پدر و مادر و بستگانش اطراف او را گرفته بودند و براي شفاي اين دختر ديوانه به حضرت قمر بني هاشم ابوالفضل العباس عليه السلام متوسل شده بودند.
يك نفر كه در همان جا خود را دكتر روان پزشك معرفي مي‌كرد و ايراني هم بود. به من گفت: بگو اين دختر را بياورند فندق الحرمين كه من در آنجا مي‌باشم، تا اين مريض را معاينه كنم. من گفتة دكتر ايراني را به پدر دختر تذكر دادم. پدر دختر به زبان عربي گفت: لعنت به پدر كسي كه عقيده به حضرت ابوالفضل عليه السلام ندارد! بنده خجالت كشيدم و رفتم و نشستم مشغول خواندن بقيه دعاي كميل شدم، كه دوباره در حال خواندن دعا خوابم برد. مجددا از سر و صدا بيدار شدم و اين بار ديدم كه اطراف آن دختر را گرفته‌اند و دختر مورد عنايت حضرت ابوالفضل عليه السلام قرار گرفته و حضرت دختر ديوانه را شفا داده است. مردم هم ريخته‌اند و لباسهايش را پاره پاره مي‌كنند و او از عباي پدرش براي پوشيدن خويش استفاده مي‌كند.
در آن حال، دكتر ايراني را ديدم كه دو دست بر سر مي‌زند و گريه مي‌كند و مي‌گويد: بلي، غير از ما دكترهاي ديگري نيز وجود دارد!

بالای صفحه

سخنان حکیمانه

فردريش  نيچه :براي گله ي انساني تمام نشانه هاي ابرانسان چون نشانه هاي بيماري يا ديوانگي ظاهر مي شوند.
ارد بزرگ : هنگامي که مي خواهي کار و بايسته خويش را انجام دهي از کسي فرمان مگير .
گوليو : حقيقت مي تواند مدتي در حجاب تعويق و تأخير بماند ولي هميشه جوان بوده و خود را معرفي خواهد نمود .
گارفيلد  : انديشه ها بزرگترين جنگنده هاي جهانند و جنگي که انديشه اي در دنبال دارد چيزي جز وحشيگري نيست .
جبران خليل جبران : آنگاه مردم را درست مي ببيني که در بلنديهاي سر به آسمان کشيده حضور داشته باشي و نيز در منزلگاههاي دور .
بزرگمهر  : چون دل راست انديش و زبان راستگو باشد در کاستي و نادرستي بسته مي شود .
اُرد بزرگ : براي رسيدن به نيکنامي ، گواهي برتر از راستي نيست .
چينگ : هرگز نمي توانيم صفت خوبي را در ديگران بشناسيم مگر اينکه از آن بويي برده باشيم .
چاحيت : اگر امروز حتي يک کلمه از ديروز بيشتر بدانيد مسلماً شخص ديگري هستيد .
هاينه : در اين روزگار ما به خاطر انديشه ها مي جنگيم و روزنامه ها سنگرهاي ما هستند .
ارد بزرگ : موشکافي در شکست ، پيشرفت  در پي خواهد داشت .
فردريش  نيچه :به سراغ زنان مي روي ؟ تازيانه را فراموش مکن !
هزلت : آنکه از دشمن داشتن مي ترسد ، هرگز دوست واقعي نخواهد داشت .
چايمن : حسد همچون مگس است که همه جاي بدن سالم را رها مي کند و بر روي زخمهاي آن مي نشيند .
ارد بزرگ : براي کامروايي ، هموار نگاهت به راستي باشد و درستي .
جبران خليل جبران : شايد بتوانيد دست و پاي مرا به غل و زنجير کشيد و يا مرا به زنداني تاريک بيافکنيد ولي افکار مرا که آزاد است نمي توانيد به اسارت در آوريد.
هرود : زن کودکي است که با اندک تبسم خندان و با کمترين بي مهري گريان مي شود .
بزرگمهر  : چون دانستي که خدا از خاکت آفريده کردنکشي و خود رايي مکن .
چترفيلد  : بعضي ها طوري هستند که دوستانشان هرقدر از آنها پايين تر باشند بيشتر دوستشان دارند .
ارد بزرگ : براي دلهره شبانگاهان ، نسيم گرما بخش خرد را همراه کن .
فردريش  نيچه :باري ؛ زرتشت در مردم نگريست و حيران بود. سپس چنين گفت :
انسان بندي است بسته ميان حيوان و ابر انسان ؛ بندي بر فراز مغاکي.
فرارفتني ست پر خطر ؛ در - راه - بودني پر خطر ؛ واپس نگريستني پر خطر ؛ لرزيدن و درنگيدني پر خطر.
آنچه در انسان بزرگ است اين است که او پل است نه غايت ؛ آنچه در انسان خوش است اين است که او فراشدي ست و فروشدي.
اوبالديا : جهان را نگه داريد، مي خواهم پياده شوم.
اُرد بزرگ : براي شناخت آدميان ، بجاي کنکاش در انديشه آنها ، بدنبال شناخت پيشواي انگاره (فکر)آنها باشيد .
هيوز: زياد زيستن تقريبا آرزوي همه مي باشد ولي خوب زيستن آرمان يک عده معدود.
اُرد بزرگ : براي بدست آوردن و گسترش خرد ، سختي را بر خود هموار کن .
جبران خليل جبران : عشق هنگامي که شما را مي پرورد شاخ و برگ فاسد شده را هرس مي کند .
ارسطاطاليس : کسيکه پشت الاغ باد به غبغب بيندازد ، چون اسب سوار شود پاک ديوانه خواهد شد .
ارد بزرگ : براي بدست آوردن گنج خموشي ، بارگاه دانش ات را بزرگتر بساز .
چارلز مورگان : هيچ چيز در زندگي شيرين تر از اين نيست كه كسي انسان را دوست بدارد. من در زندگاني خود هر وقت فهميده ام كه مورد  محبت كسي هستم, مثل اين بوده است كه دست خداوند را بر شانه خويش احساس كرده ام .
بزرگمهر  : خردمندي که بخشنده و دانشور و دادگر و نژاده باشد هرگز بد خو نمي شود .
فردريش  نيچه :بايد بر فريب حواس خود پيروز شويم .
ارسطا طاليس : حکيمان مال را از براي آن دارند که محتاج لئيمان نگردند .
اُرد بزرگ : براي پاکزاد (مقدس) شمردن ، بيداري و آگاهي باشد .
آرت بوخونواله : تنها علاج عشق ، ازدواج است .
جبران خليل جبران : با سالخوردگان و افراد با تجربه مشورت کنيد که چشمهايشان ، چهره ي سالها را  ديده و گوشهايشان ، نواي زندگي را شنيده است .
اُرد بزرگ : براي نزديکي و همگرايي دودمان خويش ، کمک بهم و ستيز با ناداني و ناراستي را در پيش گيريد .
هنري لانگ فلو: کسي که براي خود احترام قائل است، از گزند ديگران در امان است. او کتي را بر بدن دارد که کسي را ياراي پاره کردن آن نيست.
ارد بزرگ : براي ماندگاري ، پنداري جز پاکي روان نداشته باش .
فردريش  نيچه :تقريبا هر چيزي كه وجود دارد در معرض تاويل است؛ زندگي خود چيزي نيست جز ستيزه و جدال ارزش ها و مبارزه براي تاويل انديشه ها و آرمان ها.
حسن صباح : اگر قدرت نداريد که با نيروي خود مشکل ها را در هم بشکنيد لااقل مرد باشيد که در برابر حوادث بايستيد .
حميد مصدق : در سرزمين هرز سرشاخه هاي سبز نمي رويد
فردريش  نيچه :بايد دنبال شادي ها گشت ولي غمها خودشان ما را پيدا مي کنند.
ابوالعلاء معري  : زمين نيز مانند ما در جستجوي خوراک است و از اين مردم مي‌خورد و مي‌آشامد
بزرگمهر  : خردوران هميشه به راه آزادگان و راستان مي روند
ارد بزرگ : براي گردش دوروزه ، توشه اي سه روزه همراه ببر ، و اگر توان رسيدن به خواسته زندگي ات را  دو هزار گام مي داني خود را آماده پيمودن سه هزار گام بنما ، چرا که شتاب در هنگام رهسپاري نبايد کم شود .
جبران خليل جبران : طبيعت با آغوشي باز و دستاني گرم ، از ما استقبال کرده و مي خواهد که از زيبايي اش لذت بريم.چرا انسان بايد آنچه در طبيعت ساخته شده است را از بين برد ؟
جبران خليل جبران : چنانکه برگ ناچيز درخت نمي تواند رنگ سبز خود را تغيير دهد و آن را به زردي درآورد ، جز با خواست طينت درخت و نوعي شناخت که در نهاد آن به کار گرفته شده است ، کسي هم که مرتکب گناهي مي شود قادر نيست بدون خواست و اراده ناپيداي شما و نيز بدون آگاهيهاي مرموز دل شما مرتکب بزهکاري شود ، زيرا شما همگي در يک قافله رو به سوي ذات الهي در حرکتيد (راه شماييد و رهروان شما ) .
كريستين‌ : براي‌ ازدواج‌ كردن‌، بيش‌ از جنگ‌ رفتن‌، شجاعت‌ لازم‌ است‌.
بزرگمهر  : چون به کسي اجازه دادي که در حضورتو سخن بگويد بر او درشتي و تندي مکن و بمان تا سخنش را به پايان برد
ارد بزرگ : براي آنکه به پايين پرتاب نشويي ، دست گير آدميان شو .
فردريش  نيچه :جهان هيولاي انرژيست که آغاز و پايان ندارد وتنها خود را دگرگون مي سازد.
آلن لاکين : برنامه ريزي ، آوردن آينده به زمان حال است تا بتوانيد همين الان کاري براي آن انجام دهيد.
ارد بزرگ : براي آنکه پرواز کني ، پيکر خويش را به حال خود رها مکن .
هنري ترو : از اين نکته مشوق تر نمي توان که بشر داراي داراي قدرت انکار ناپذيري است که مي تواند با يک مجاهدت آزادي زندگي خود را اعتلا دهد اگر کسي در جهت رويا و تخيل هاي خويش راه برود و کوشش کند و آن زندگاني اي را که در عالم خيال براي خود مجسم کرده است فراهم سازد با موفقيتي که در لحظه هاي عادي غير منتظره است مواجه خواهد شد.
ارد بزرگ : براي آنکه فربه شوي ، نخست با خود يکي شو .

بالای صفحه

زن جوان
در آتش بدبيني سوخت

بدبيني زن جوان به شوهرش جدالي را آغاز کرد که به مرگ اين زن در ميان شعله هاي آتش انجاميد.
اين حادثه ساعت 23 شامگاه 7 خردادماه در نجف آباد اصفهان به وقوع پيوست و ماموران سازمان آتش نشاني پس از آنکه از وقوع حريق در يک منزل مسکوني مطلع شدند به سرعت خود را به آنجا رساندند و پس از 20 دقيقه توانستند آتش را مهار کنند. در ادامه زن و شوهري که در ميان شعله ها گرفتار شده و سوخته بودند، به بيمارستان انتقال يافتند و بعد از آنکه کارشناسان بررسي علل حريق، تشخيص دادند آتش سوزي در اين خانه عمدي بوده است، ماموران نيروي انتظامي نيز وارد ماجرا شدند تا به تحقيقات درباره علت هاي وقوع اين حادثه بپردازند. يکي از همسايه هاي معصومه و حميد - زوج مجروح- در توضيح مشاهدات خود به ماموران گفت؛ ساعت 10 شب بود که صداي فرياد و دعواي حميد و زنش را شنيدم و نيم ساعت بعد با فريادهاي معصومه که درخواست کمک مي کرد از خانه بيرون آمدم و به کمک ساير همسايه ها از ديوار خانه بالا رفتيم و ديديم زن جوان در حالي که دستانش خون آلود است به اطراف مي دود و کمک مي خواهد. او فرياد مي کشيد سوختم، سوختم.
در حالي که پليس تلاش مي کرد علت وقوع آتش سوزي را دريابد در ديگر سو کوشش پزشکان براي نجات جان معصومه بي ثمر ماند و اين زن که دچار 90 درصد سوختگي شده بود، جان باخت. با مرگ زن جوان پرونده حساس تر از پيش شد و اين بار به دستور بازپرس شعبه دوم دادسراي نجف آباد کارآگاهان جنايي پيگيري پرونده را بر عهده گرفتند. آنان پس از ورود به خانه حميد و معصومه جوان متوجه شدند شب حادثه صداي تلويزيون بسيار بلند بوده و فقط يکي از آن دو شام خورده است. اين دو نکته نشان مي داد زوج جوان به خاطر درگيري و مشاجره به همراه هم شام نخورده و صداي تلويزيون را نيز بالا برده بودند تا داد و فريادهاي آنها به گوش همسايگان نرسد. در ادامه يک گالن چهار ليتري حاوي بنزين نيز در حياط خانه پيدا شد.در اين مرحله يکي از شاهدان عيني حريق مرگبار به پليس گفت؛ معصومه در آخرين لحظات حيات در حالي که به سختي حرف مي زد مرتب مي گفت اشتباه کردم، اشتباه کردم.تمامي اين شواهد از وقوع درگيري شديد بين زوج جوان حکايت داشت، به همين خاطر حميد تحت بازجويي قرار گرفت و در حالي که در وضعيت نامناسبي قرار داشت و پراکنده گويي مي کرد، گفت؛ از دست زنم چه بايد مي کردم. او مرا متهم مي کرد زن دوم گرفته ام. شب ها من را مورد بازخواست قرار مي داد و مي پرسيد چرا دير رفتي، چرا دير آمدي و هزاران سوال ناراحت کننده ديگر که صبرم را لبريز کرد.در شرايطي که اين مرد هنوز قادر به بازگو کردن واقعه نبود، کارآگاهان به تحقيق درباره زندگي زناشويي حميد و معصومه پرداختند و پي بردند معصومه قبلاً يک بار ازدواج کرده و با خاطره يي تلخ از شوهرش جدا شده و سپس به عقد حميد درآمده بود. طبق اطلاعات موجود زندگي مشترک حميد و معصومه تا مدت ها در شرايط آرماني بود و آن دو در کنار فرزندان شان در صميميت زندگي مي کردند اما به تدريج زن جوان با توجه به تجربه گذشته اش نسبت به شوهر دوم خود نيز بدبين شد و اختلاف ميان آنها شکل گرفت.
پس از به دست آمدن اطلاعات اوليه و بهبودي نسبي حميد، مرد جوان مورد بازجويي هاي دقيق قرار گرفت و در تشريح نحوه وقوع حادثه گفت؛ آن روز ساعت هشت صبح به محل کارم رفتم و حدود چهار بعدازظهر به منزل بازگشتم. پس از آن به همراه معصومه به خانه خواهرزنم که ما را دعوت کرده بود، رفتيم و ساعتي بعد براي شام به خانه خودمان بازگشتيم. در اين هنگام موبايل من زنگ خورد و ناگهان معصومه از کوره در رفت. او شروع به داد و فرياد کرد و گفت من ازدواج مجدد کرده ام. هر چه به وي توضيح دادم شکش بي دليل است اعتنايي نکرد و در همان حالت خشم و عصبانيت به حياط رفت، گالن چهار ليتري بنزين را برداشت و مجدداً بازگشت. او جلوي چشم هاي من بنزين را روي خودش ريخت و با کبريتي که در دست داشت مرا تهديد کرد. من به شدت ترسيده بودم اما اشتباه کردم، ظرف بنزين را برداشتم و باقي مانده آن را روي خودم ريختم و به معصومه گفتم اگر به من شک داري من هم خودم را مي سوزانم.حميد ادامه داد؛ معصومه به حمام رفت و در را پشت سرش بست. من که عصبي بودم به آشپزخانه رفتم پاکت سيگارم را پاره کردم با فشار در حمام را گشودم و همسرم را که پشت در نشسته بود، مشاهده کردم. سپس کاغذي را که در دست داشتم داخل آبگرمکن کردم که ناگهان خودم آتش گرفتم و سپس حريق به همسرم سرايت کرد. من فوراً از آنجا خارج شدم و خودم را نجات دادم. معصومه مرتب به اين طرف و آن طرف مي دويد و کاري براي نجات از دستم برنيامد.به گزارش پايگاه اطلاع رساني عبرت پس از اظهارات اين مرد پرونده براي رسيدگي به دادگاه کيفري استان اصفهان ارجاع شد.
در همين حال سيدضياءالدين فائق آسيب شناس اجتماعي درباره اين حادثه گفت؛ شک و بدبيني مقدمه بسياري از معضلاتي است که خانه و خانواده را تحت تاثير خود قرار مي دهد.براي اينکه يک زن متوجه فاصله گرفتن همسرش از زندگي مشترک شود، نشانه هاي زيادي وجود دارد که مهم ترين آنها قطع گفتمان بين زوجين و پس از آن اختلالات جنسي است.شک و ترديدهاي بي مورد بدون آنکه نشانه و علامتي در ميان باشد موجب فاصله گرفتن زن و مرد از يکديگر مي شود، رابطه زناشويي را با مخاطره روبه رو و فاصله آنها را زياد مي کند و چنين مساله يي طبعاً موجب بروز وسواس بين زن و شوهر مي شود.
فائق افزود؛ مهم ترين کاري که در چنين مواقعي بايد صورت پذيرد و متاسفانه در جامعه ما به آن بي توجهي مي شود، گرفتن مشاوره از افراد متخصص است. به عبارتي وقتي فرد دچار اين گونه وسوسه ها و شبهات مي شود به جاي رفتن پيش فالگير و طالع بين و دوستان ناآگاه که ممکن است او را به سويي نامناسب سوق دهند بايد به شخصي مراجعه کند که اولاً از بي طرفي برخوردار باشد و ثانياً با دانش بتواند زن را راهنمايي کند. بسيار ديده شده زني که دچار مشکلات زيادي با همسرش است، تصور مي کند شوهرش تغيير کرده، به او بي توجه است، از مشکلات خانواده دچار تاثر نمي شود و... زن به دنبال اين تفکرات جوياي راهنمايي مي شود و با اين باور که بايد از آشناياني که خود نيز داراي چنين تجربيات تلخي هستند، استفاده کند اين کار را انجام مي دهد که عواقب بدي در پي دارد.
اين آسيب شناس ادامه داد؛ وقتي شما از چنين فردي مطالبه راهنمايي مي کنيد و از او کمک فکري مي خواهيد با بهره گرفتن از تجربيات شخصي خودش به شما پاسخ مي گويد و با مقايسه شرايط خودش و فرد مراجعه کننده نسخه هاي نادرستي را ارائه مي کند و با شنيدن اين نوع راهنمايي ها است که شک ها افزايش مي يابد و هر حرکتي رنگ آن چيزي را مي گيرد که فرد در باور خود دارد.در چنين شرايطي هر کاري، هر رابطه يي، هر حرف زدني و هر زنگ تلفن براي شخص به يک اعلام خطر تبديل مي شود، حال آنکه مشاور آگاه و فردي که بدون داشتن منفعتي در حال راهنمايي است بدون مکاشفه در جزييات آزاردهنده با بروز دادن علائمي که مي تواند شخص را از انفعال و نگراني خارج سازد و ايجاد زمينه هاي مثبت انديشي، فرد را از انديشه هاي وسواس گونه و ترديد برانگيز جدا مي کند.
فائق خاطرنشان مي کند؛ ممکن است بين آنچه مشاور به فرد پيشنهاد مي کند و رفتار همسر آن شخص تفاوت هايي وجود داشته باشد اما گاهي استفاده از همين توصيه ها مي تواند فرد را از ناراحتي هاي روحي و رواني نجات دهد و وي موفق شود توجه همسرش را جلب و او را به سمت خودش هدايت کند. به هر حال در بدترين شرايط نيز نبايد تصميمي مانند معصومه گرفت؛ اين مورد يک هشدار به زنان است تا هيچ گاه و در بدترين شرايط هم راه هاي معقول را رها نکنند و به سراغ اعمالي که مرگ را در پي دارد، نروند چرا که با چنين رفتاري نه تنها چيزي عوض نمي شود بلکه بسياري از مسائل جديد هم رخ مي دهد.اين آسيب شناس اجتماعي تاکيد مي کند؛ در شرايط بحراني اگر اقداماتي مانند مشاوره، مصالحه، صبوري و همکاري نتيجه نداد و دعواها شدت گرفت قطعاً درگيري، نزاع، کشتن و کشته شدن، خيانت و البته ادامه دادن به اين زندگي و به قول معروف سوختن و ساختن صحيح نيست و بايد راه معقول تري را که قانون مسيرش را باز گذاشته است، انتخاب کرد.