يکشنبه ۱۹ خرداد ۱۳۸۷
شماره ۱۰۴۳
 
۵ عبرت آموزی  
 
شماره قبل
توبه از ديدگاه  امام خمينى
بررسى نظريه رجوع
در قسمت اول اين مقاله خوانديم كه توبه با ديدگاه‌هاي مختلفي تعريف شده و نظريه‌هاي «ندامت و پشيمانى» ، ‏‏«ندامت و عزم بر ترك گناه» ، «علم، حال و عمل» و «بازگشتن و رجوع»‏ را بيان كرديم و اينك به بررسي ‏نظريه «رجوع» مي‌پردازيم.‏
بنظر مى‏رسد اين ديدگاه به واقعيت نزديكتر باشد و بظاهر مقصود اين بزرگواران اين است كه بازگشت و رجوع به خداى سبحان در قلمرو دل و جان است و اين باپشيمانى تحقق مى‏يابد.
نظرگاه امام راحل - قدس سره - در حقيقت توبه
امام راحل - قدس سره - تعريفى نو از توبه ارائه مى‏دهند گرچه نظر آن بزرگوار در دسته بندى تعاريف در رديف نوع اخير است; يعنى ايشان نيز توبه را رجوع و بازگشت مى‏داند اما مفهومى كه ايشان از اين واژه در نظر داشته‏اند كاملا با مفاهيم پيشين متغاير است. ايشان بر اين نظرند كه در آغاز خلقت، دل انسان فطرتا نه صبغه الهى دارد و نه رنگ شيطانى نه متصف به صفت مادى و طبيعى است و نه حالت روحانى و معنوى; در واقع دل بسان صفحه بى رنگى است كه پذيراى هر رنگ و صبغه‏اى هست; هم مى‏تواند كانون معنويت و خانه رحمان باشد و هم مركز شقاوت و منزلگاه شيطان گرچه خميره فطرت آغشته به درستى و در جهت و راستاى راستى و صراط مستقيم است و زمينه و استعداد توجه به حق در آن هست اما هم ازحق خالى است و هم از باطل.
وقتى انسان گناه مى‏كند ديواره‏هاى سفيد دل سياه شده و به پليدى آلوده مى‏شود و هر چقدر كه اين گناهان بيشتر و بيشتر مى‏گردد، سياهى، تباهى و دورى از حق در آن افزون و افزونتر شده تا آنجا كه ممكن است قلب انسان سرشار از رنگ و نشانه گناه گشته و به شقاوت ابدى كشيده شود اگر پيش از اينكه به اين مرحله رسد نقطه‏اى از نور الهى در قلبش بدرخشد و در پرتو آن بيدار شود واينهمه بدبختيهاى انباشته را در خانه دل مشاهده كند پشيمان مى‏شود و از گناه روى بر مى‏گرداند و به حال فطرت نخستين خود بازگشت مى‏كند و دل او آماده توجه به حق مى‏شود.
معناى رجوع
امام راحل - قدس سره - توبه را رجوع مى‏داند، رجوع يعنى چه؟ و چگونه تحقق مى‏يابد؟ در مطالب بعدى اين مفهوم را به خوبى توضيح مى‏دهد كه شرح فشرده آن به قرار زير است:
مهمترين اثر گناه در دل است، گناه، دل را ويران، تباه و نابود مى‏كند، رجوع و بازگشت نيز بايد از همين مكان آغاز شده، در همينجا ببالد و تحقق يابد توضيح اينكه وقتى انسان به آثار شوم و ويرانگر گناه مى‏نگرد و مى‏بيند كه چه پيامدهاى مهيب و بزرگى داشته است و او را تا مرز هلاكت رسانيده است‏با تفكر و تامل عظمت مطلب را درك مى‏كند، سينه اش بدرد آمده و مى‏سوزد و اين سوز سازنده به آتشى مبدل شده و شعله در جانش مى‏افكند، شعله‏ها فروزان و فروزانتر شده تا آنجا كه گستره و دامن آنها همه جان را فرا مى‏گيرد و تمامى آثار، برگها، شاخه‏ها و ريشه‏هاى گناه را مى‏سوزاند و خاكستر مى‏كند و اينجا است كه دل به حالت فطريش بازگشته و از آثار ظلمت و طبيعت رهانيده مى‏شود و معناى آن حديث معروف كه "التائب من الذنب كمن لا ذنب له " (آن كه از گناه توبه كند چونان كسى است كه گناه نكرده است) همين است; يعنى آثار شوم گناه از دل وى بيرون مى‏رود و مانند زمانى مى‏شود كه گناه نكرده و بر فطرت نخستين خود بوده است.
پس توبه به معناى "رجوع" است و رجوع جايگاهش دل است و بازگشت و رجوع دل همان ندامت و پشيمانى عميق است كه امام راحل - قدس سره - مرحله عميق آن را چنين توصيف مى‏كند:
"و نيز انسان بايد بكوشد تا آنكه صورت ندامت را در دل قوت دهد تا انشاءالله به بيت "احتراق" وارد شود و آن چنان است كه به واسطه تفكر در تبعات و آثار موحشه معاصى ندامت را در دل خود روشن كند و قلب را به آتش ندامت محترق كند تا آنكه همه معاصى از آن آتش بسوزد و كدورت و زنگار قلب مرتفع شود. بداند كه اگر اين آتش [را] در اين عالم براى خود روشن نكند و اين در جهنم را، كه خود باب الابواب بهشت است، به روى خود مفتوح نكند از اين عالم كه منتقل شد، ناچار در آن عالم آتش خت‏سوزناكى براى او تهيه شود ... خداوندا سينه سوزناكى به ما عنايت فرما و از آتش ندامت جذوه ندامت در قلب ما بيفكن و آن را به اين آتش دنيايى بسوزان وكدورت قلبى ما را برطرف فرما. و ما را از اين عالم بى تبعات معاصى ببر...". (46)
نكته‏اى دقيق
نكته دقيقى كه در سخن امام راحل - قدس سره - مطرح است اين است كه ايشان تفسير ويژه‏اى از "عزم بر ترك گناه" ارائه مى‏دهند و آن اينكه عزم بر ترك گناه لازمه ندامت است و پشيمانى واقعى و راستين آن را در پى دارد; وقتى پشيمانى - به معنايى كه شرح آن گذشت - در جان كسى افتد خودبخود تصميم مى‏گيرد ديگر گناه نكند و به گفته غزالى عزم مى‏كند "لباس جفا بر كشد و بساط وفا بگستراند" از اين رو تصميم بر ترك گناه بدين معنا نيست كه گناهكار پس از پشيمانى بنشيند و فكر كند و با خود بگويد حال كه من پشيمان شده‏ام تصميم مى‏گيرم ديگر گناه نكنم و در اين عزم جازم و قاطع هستم چه اينكه بر اين گفته اشكالاتى وارد است اول آن كه چه دليلى بر اعتبار اين معنا در توبه داريم؟ دوم آن كه اگر عزم بر ترك گناه را بدين معنا جز حقيقت توبه بدانيم، لازمه اش اين است كه آن كه مى‏داند كه احتمالا يا قطعا دوباره گناه خواهد كرد مانند كسى كه عصبانى و بداخلاق است و مى‏داند مجددا اين گناه برخاسته از عصبانيت از او سر مى‏زند يا مانند كسى كه ترسو است و احتمال فراوان مى‏دهد كه دوباره بهنگام برافروختن آتش جنگ بترسد و صحنه را ترك كند (47) و... توبه چنين كسى امكان ندارد چرا كه از طرفى عزم مى‏كند كه ديگر گناه نكند; يعنى مى‏داند كه مى‏خواهد اين گناه را مرتكب نشود و از سويى مى‏داند كه در آينده اين گناه را مرتكب خواهد شد و در نتيجه در درون خود دچار تناقص شده و دل وى چنين عزمى را برنمى تابد و در واقع اين عزم محقق نمى‏شود.
اما در تبيين حضرت امام راحل از "عزم بر ترك گناه" هيچ يك از اشكالات بالا وارد نيست زيرا حقيقت توبه، پشيمانى و دامت‏خاص است‏يعنى ندامتى كه عزم بر ترك گناه را بدنبال داشته باشد و اگر چنين نباشد اين ندامت نيست‏بلكه نوعى تمسخر است و اگر ندامت هم بر او صدق كند بر چنين ندامتى رجوع به فطرت اطلاق نمى‏شود و وقتى هم كه چنين ندامتى حاصل آيد توبه محقق مى‏گردد چرا كه هم ندامت و هم عزم بر ترك گناه بدست آمده است امام راحل - قدس سره - در اين باره چنين مى‏نويسد:
"... و اگر خداى ناخواسته [به گناه] مبتلا شد، بزودى از آن منزجر مى‏گردد و پشيمان مى‏گردد و صورت ندامت در قلبش ظاهر مى‏شود و نتيجه اين پشيمانى و ندامت‏خيلى بزرگ است و آثار آن خيلى نيكو است و عزم بر ترك مخالفت و معصيت‏بر اثر دامت‏حاصل مى‏شود و همين كه اين دور كن توبه [ (ندامت و عزم بر ترك) ] حاصل شد كار سالك طريق آخرت آسان شود و توفيقات الهية شامل حال او مى‏شود..." (48)
پس از نظرگاه امام راحل توبه دو ركن دارد (ندامت و عزم) و ركن دوم برخاسته از اولى و لازمه آن است دقت در روايات فراوانى كه در باب توبه آمده است نيز. مقتضى همين مطلب است چرا كه در برخى از روايات بظاهر توبه دور كن مستقل دارد (ندامت و عزم بر ترك) كه هر يك از ديگرى جدا است. مثل روايتى كه جناب سيد رضى در نهج البلاغه آورده است و حضرت امام در همين حث‏بشرح آن پرداخته‏اند در آن حديث‏شريف چنين آمده است: "... الاستغفار درجة العليين، و هو اسم واقع على ستة معان : اولها الندم على ما مضى. و الثانى: العزم على ترك العود اليه ابدا..." (49)
"... همانا استغفار درجه عليين است. و آن اسمى است كه واقع مى‏شود بر شش معنا. اول آنها پشيمانى بر گذشته است. دوم، عزم بر برگشت ننمودن است‏به سوى آن (گناه) هميشگى..."
اما ظاهر برخى از روايات اين است كه عزم بر ترك گناه لازمه و نتيجه ندامت واقعى است‏به عنوان نمونه از مولا اميرالمومنين نقل شده است كه:
"الندم على الذنب يمنع عن معاوته" (50)
"پشيمانى از گناه مانع بازگشت‏به آن است"
و نيز از امام صادق عليه السلام نقل شده است كه:
"... قال: قال امير المومنين عليهما السلام: ان الندم على الشريد عو الى تركه" (51) "امام صادق از قول امير المومنين على - عليهما السلام - نقل مى‏كند كه آن حضرت فرمود: "پشيمانى از گناه انسان را به ترك آن وادار مى‏كند."
تامل نشان مى‏دهد كه ميان دو دسته از اخبار و اخبار پيشين كه دلالت داشت‏بر اين معنا كه در توبه ندامت و پشيمانى كفايت مى‏كند. تناقضى در كار نيست زيرا اين اخبار مى‏گويد: لازمه و نتيجه ندامت عزم بر ترك گناه است. و مضمون اخبار گذشته اين بود كه "عزم بر ترك گناه" جز حقيقت توبه است و مفاد شمارى از اخبار اين بود كه در توبه ندامت و پشيمانى كفايت مى‏كند. جمع عرفى ميان اين روايات به اين است كه اخبار دسته دوم را با روايات گروه اول تفسير كنيم; يعنى بگوييم: مراد اين است كه عزم بر ترك گناه ركن توبه است اما در مقام تحقق نتيجه ندامت و لازمه آن است - آنگونه كه امام بزرگوار - قدس سره - تصريح فرموده‏اند - مقصود از ندامت و آن دسته از روايات كه مى‏گويد: حقيقت توبه ندامت است، ندامتى است كه "عزم بر ترك" را در پى داشته باشد و به اصطلاح اصولى مطلق ندامت را در اين روايات با احاديث دسته اول مقيد مى‏كنيم; مجلسى - رضوان الله عليه - در توضيح روايت "كفى بالندم توبة" در اين باره چنين مى‏نويسد: "... ظاهر اين روايت اين است كه در تحقق توبه ندامت كافى است و عزم بر ترك در آن شرط نيست ليكن اين مخالف قول مشهور و برخى از روايات است مگر اينكه پشيمانى در اين روايت‏به معناى ندامت كامل باشد كه در اين صورت آن مستلزم عزم بر ترك گناه است - آنگاه پس از نقل گفته يكى از دانشمندان كه وى اين مطلب را با بيانى علمى و دقيق توضيح داده است، مى‏نويسد:
پس معناى اين روايت اين است كه هرگاه ندامت‏حاصل آيد توبه و رجوع به خدا از طريق ريشه كن كردن گناهان و بيرون آمدن از ظلمت گناه، محقق مى‏شود. زيرا ريشه و سبب نابودى گناه و خروج از آن همين ندامت است و در روايت نيامده است كه پشيمانى بدون ترك گناه در رجوع به خدا و ندامت كافى است زيرا چنين پشيمانى توبه و ندامت نيست‏بلكه به تمسخر و استهزاء شبيه تر است، آرى ندامتى كه [عزم ] بر ترك گناه را در پى داشته باشد، توبه است." (52)
شرايط توبه، دو گونه است:
1- شرايط قبول توبه.
2- شرايط كمال توبه.
شرايط قبول توبه دو چيز است. حضرت امام - قدس سره - در اين خصوص همان حديث‏شريف نهج البلاغة را دليل و گواه خود قرار مى‏دهند.
1- "رد حقوق مخلوق" توضيح اينكه مجرد اظهار توبه و ندامت كافى نيست‏بلكه افزون بر آن بايد حقوق مردم را تا آنجا كه در توان او است فورا به آنان بازگرداند در غير اينصورت تصميم بگيرد در اولين فرصت و زمان ممكن حقوق آنان را اداء كند. مولا على مى‏فرمايد:
"...الثالث ان تودى الى المخلوقين حقوقهم حتى تلقى الله سبحانه املس ليس عليك تبعة" (53)
"سوم، [از امور توبه] ادا كنى به سوى مخلوقين حقوق آنها را تا ملاقات كنى خداى سبحان را پاكيزه كه نبوده باشد بر تو دنباله‏اى."
2- "رد حقوق خالق" آن دسته از وظايفى را كه ترك كرده است و حق الله است از قبيل نماز، روزه و ... قضاء نمايد و اگر قضاى همه آنها ممكن نيست‏به مقدارى كه در توان دارد، اقدام كند.
على عليه السلام در اين باره مى‏فرمايد:
"الرابع ان تعمد الى كل فريضة عليك ضيعتها فتودى حقها." (54)
"چهارم، آنكه روى آرى به سوى هر فريضه‏اى كه بر تو است، كه ضايع كردى آن را پس ادا كنى حق آن را."
امام راحل - قدس سره - ضمن بيان اين دو شرط روى نكته خاصى بسيار تاكيد مى‏كنند و آن اينكه مباد گناهكار به دليل اين دو شرط گمان كند كه توبه بسيار دشوار است و از اين رو از آن سرباز زند و يكسره ترك آن كند بلكه هر مقدار كه در توان او است و با حال او مناسب است همان مطلوب و مرغوب است. "پس نبايد سختى راه انسان را از اصل مقصد باز دارد"
شرايط كمال توبه نيز دو امر است; امام راحل قدس سره در طلايه سخن به مبنا و اساس آن اشارتى پر معنا دارند، ايشان مى‏نويسد:
"... بدان كه هر يك از منازل سالكان مراتبى است كه به حسب حالات قلوب آنها فرق مى‏كند، شخص تايب اگر بخواهد به مرتبه كمال نايل شود بايد تدارك حظوظ را نيز بكند..." (55)
مقصود آن بزرگوار اين است كه توبه رجوع به فطرت نخستين است و بديهى است اين رجوع در صورتى كامل مى‏شود كه همه آثار ظلمت و طبيعت گناه زايل شود و گرنه چونان حالت اوليه خود به نور فطرت روشن نمى‏گردد; به بيانى ديگر: توبه كامل آن است كه آتش ندامت آنچنان شعله‏اى بر جان افكند كه همه آثار گناه را در تمامى ابعاد بسوزاند و دگرگونى و انقلاب درونى كامل عيار باشد. و اين مهم زمانى رخ مى‏دهد كه اولا: گوشتى كه از گناه بر بدن انسان روييده است‏با رياضتها و سختيهاى شرعى ذوب شود و ثانيا: نفس از برخى گناهان لذتهايى برده و آن لذتها آثارى بر آن داشته است‏بايد آنچنان رنج و سختى فرمانبردارى از خداوند را به آن بچشاند كه آن آثار از بين برود امام راحل - قدس سره - در اينجا نيز سخنى نو دارد; يعنى تفسيرى جديد از اين فقره از كلام مولا على - عليه السلام - ارائه مى‏دهد. معمولا عالمان اخلاق در اين شرط كمال توبه را بدينگونه توضيح داده‏اند كه براى كمال توبه شخص تايب; بايد در برابر هر لذتى كه نفس از معصيت‏برده است درد و رنج طاعتى از طاعت الهى را به آن بچشاند. اما امام راحل اين ظاهر را در نور ديده است و با تامل در معناى توبه و روايات بر اين نظر است كه مقصود على - عليه السلام - اين است كه تايب مى‏بايست‏با اين حركت آثار گناه را از جهت‏حظوظ نيز جبران كند توضيح اينكه همانطور كه ترك واجبات - مانند ترك نماز و روزه و ... - اثر ويرانگرى بر نفس دارد و بعد معنوى آن را ضعيف مى‏كند از اين رو تايب بايد با قضاى آنها اين ضعف را جبران و اين اثر را برطرف سازد، انجام گناه و لذتهايى كه نفس از آن برده است نيز اثر مخربى دارد و آن اينكه اين لذتها بعد مادى و طبيعى نفس را تقويت مى‏كند كه با چشانيدن رنج و سختى اطاعت‏خداى سبحان و رياضتها بايد آن اثر برطرف و آن قوت به ضعف گراييده شود. مولا امير المومنين اين دو شرط كمال را اينگونه توضيح مى‏دهد:
الخامس: ان تعمد الى الحم الذى نبت على السحت فتذيبه بالاحزان حتى تلصق الجلد بالعظم و ينشا بينهما لحم جديد. (56)
"پنجم، روى آرى به سوى گوشتى كه روييده شده بر حرام، پس آب كنى آن را به‏اندوهها تا بچسبد گوشت‏به استخوان و روييده شود بين آنها گوشت تازه"
و درباره شرط دوم حضرت عليه السلام مى‏فرمايند:
السادس: ان تذيق الجسم الم الطاعة كما ازفته حلاوة المعصية" (57)
"ششم، آنكه بچشانى نفس را درد فرمانبردارى چنانچه چشاندى آن را شيرينى نافرمانى."
توبه در ابعاد معنوى، اجتماعى و قضايى داراى آثار مثبتى است و مقصود از آثار توبه در اين مقال، آثار معنوى آن است. در حقيقت توبه اشارت رفت كه امام راحل - قدس سره - در اين زمينه تاثير شگرفى براى آن بيان كردند، و آن اينكه توبه سبب مى‏شود صفحه دل به حالت نور فطرت و اوليه خود برگردد و حديث‏شريفى را كه ايشان به عنوان هفدهمين حديث آورده‏اند معناى صريح آن همين اثر توبه است. و اين نكته‏اى است كه همه كسانى كه از توبه بحث كرده‏اند به ذكر آن پرداخته‏اند اما امام بزرگوار متعرض مطلبى شده‏اند كه كمتر بدان توجه شده است و آن اينكه بايد توجه داشت كه تايب - گرچه آثار گناه از صفحه دلش زدوده مى‏شود - اما هرگز مانند آن كه گناهى نكرده است نيست، چقدر فرق است ميان كسى كه در طول عمر بساط وفا گسترده است و دل او با ياد خدا نورانى و با نشاط بوده و هماره در خدمت دوست، و آن كه به دوست‏خود خيانت كرده و گاه جفا را به اوج خود رسانيده و اينك عذر تقصير مى‏طلبد. آن عزيز از دست رفته در اين باره مى‏نويسد:
" و نيز به يك نكته مهمه بايد توجه داشت و آن اين است كه شخص تايب پس از توبه نيز، آن صفاى باطنى روحانى و نور خالص فطرى برايش باقى نمى‏ماند چنانچه صفحه كاغذى را اگر سياه كنند و باز بخواهند جلا دهند البته به حالت جلاى اولى بر نمى‏گردد يا ظرف شكسته را اگر اصلاح كنند، باز به حالت اولى مشكل است عود كند ..." (58)
پى‏نوشتها:
46- چهل حديث، 276.
47- اين دو مثال از كلام شيخ انصارى اقتباس شده است، مكاسب، 337
48- چهل حديث، 275
49- همان، 227 ترجمه حديث‏شريف همان متن ترجمه امام راحل - قدس سره - است.
50- وسايل الشيعه، 6/394
51- مستدرك الوسايل و مستنبط المسائل، حاج ميرزا حسن نورى طبرسى، با تحقيق موسسه آل البيت لاحياء التراث، بيروت، موسسه آل البيت، چاپ دوم، 1408 ه ج 12، ص 118.
52- مرآت العقول،
53- چهل حديث، 277.
54- همان منبع.
55- همان، 279.
56- چهل حديث 277 .
57- همان منبع.
58- همان، 274.
كار گروه تحقيقات مؤسسه تنظيم و نشر آثار حضرت امام (ره) - دفتر قم
بالای صفحه

ناهماهنگى ظاهر و باطن
خداوند حكيم به آدمى مى فرمايد:
يَابْن َآدَمَ!
1. إِذا كانَ قَوْلُكَ مَليحا وَعَمَلُكَ قَبيحا فَاءَنْتَ رَاءْسُ الْمُنافِقينَ.
2. وَإِنْكانَظاهِرُكَمَليحاوَباطِنُكَقَبيحافَاءَنْتَاءَهْلَكُ الْهالِكينَ.(53)
اى فرزندآدم !
1. اگر كلام و سخنت ، مليح و نمكين [و زيبا و دلنشين ] باشد، و [امّا]عمل و كردارت ، زشت و ناپسند؛ پس تو سركرده منافقان و دورويانى !
2. و اگر ظاهر و بيرونت ، مليح [و دلپسند] باشد و باطن و درونت ، قبيح و پليد، پستو نكو سيرتى ، بى تكلّف برون
 
بِهْ از نيكنامى ، خراب اندرو
 به نزديك من ، شب روِ راهزن
 بِهْ از فاسق ((پارسا پيرهن ))!
 بس كن اين ياوه سرايى ، بس كن
 تا به كىْ خويش ستايى ؟ بس ك
 مخلصان لب به سخن وا نكنند
 بر كَن اين ثَوْبِ ريايى ، بس كن
 تو خطا كارى و حق آگاه است
 حيله گر! زهد نمايى بس كن (54)
 
اندوه نابه جا
خداوند به آدمى مى فرمايد:
يَابْن َآدَمَ!
1. في كُلِّ يَوْمٍ يَاءْتي رِزْقُكَ وَاءَنْتَ تَحْزَنُ،
2. وَيَنْقُصُ مِنْ عُمْرِكَ وَاءنْتَ لاتَحْزَنُ؟!
3. تَطْلُبُ ما يُطْغيكَ، وَعِنْدَكَ ما يَكْفيكَ!(55)
اى فرزندآدم !
1. با اين كه در هر روز، رزق و روزى ات برايت مى آيد، باز بر آن اندوهناكى ،
2. در حالى كه [پيوسته ] از عمرت كاسته مى شود، امّا بر آن انديشناك نيستى ؟!
3. آنچه را [از ثروت و شهرت و مقام ...] كه سبب طغيان و سركشى ات مى شود، مى طلبى[و نزدت موجود است .
اى تو در پيكار، خود را باخته
 ديگران را تو ز خود نشناخت
 در زمين مردمان خانه مكن
 كار خود كن ، كار بيگانه مك
 كيست بيگانه ؟ تنِ خاكى تو
 كز براى اوست غمناكى تو!
 
جفاكاران
خداوند رحمان به جفاكاران مى فرمايد:
يَابْن َآدَمَ!
1. ماتَنْصِفُني !
2. اءَتَحَبَّبُ إ لَيْكَ بِالنِّعَمِ وَتَتَمَقَّتُ إِلَيَّ بالْمَعاصي ؟!
3. خَيْري إِلَيْكَ مُنْزَلٌ وَشَرُّكَ إِلَيَّ صاعِدٌ.
4. وَلايَزالُ مَلَكٌ كَريمٌ يَاءْتيني عَنْكَ كُلَّ يَوْمٍ وَلَيْلَةٍ بِعَمَلٍ غَيْرِصالِحٍ.(56)
اى فرزندآدم !
1. با من انصاف نمى ورزى !
2. من با نعمتهايى كه عطايت مى كنم با تو دوستى مى نمايم و [امّا] تو به سبب گناهان ،با من دشمنى مى ورزى ؟!
3. خير و احسان من بر تو فرو مى ريزد و [ امّا] شرّ و جفاى تو به سوى من بالا مى آيد وپيوسته هر روز و شب فرشته اى بزرگوار از جانب تو با كردارى ناشايست ، نزد منمى آيد!
صد هزاران دام و دانه است اى خدا
 ما چو مرغان حريص بى نو
 مى رسانى هر دمى ما را و باز
 سوى دامى مى رويم اى بى نياز!
 پارساترين مردمان
خداوند رحمان به كمالجويان مى فرمايد:
يَابْن َآدَمَ!
إِجْتَنِبْ ما حَرَّمْتُ عَلَيْكَ؛ تَكُنْ مِنْ اءَوْرَعِ النّاسِ.(57)
اى فرزندآدم !
از آنچه بر تو حرام كرده ام پروا گير و دورى گزين ، تا از پارساترين مردمانباشى .
نيست جز تقوا در اين ره ، توشه اى
 نان و حلوا را بِنِهْ در گوشه اى !
 
سودايى پرسود!
خداوند مهربان به عاقبت انديشان مى فرمايد:
يَابْن َآدَمَ!
زارِعُوني وَعامِلُوني وَاءَسْلِفُوني ، اءُرَبِّحْكُمْ عِنْدي ما لا عَيْنٌ رَاءَتْ وَلا اءُذُنٌ سَمِعَتْ وَلا خَطَرَعَلى قَلْبِ بَشَرٍ.(58)
اى فرزندان آدم !
در كشت و كار و تجارت و داد و ستدهاتان ، با من معامله كنيد و مرا شريك خويش گردانيد،تا چنان سودى كلان از نزد خودم به شمايان عطا كنم كه هيچ چشمى [ بهره اى اين چنين ]
از غم و شادى نباشد جوش ما
 با خيال و وهم نَبْوَد هوش م
 حالتى ديگر بود، كان نادر است
 تو مشو منكر،كه حق بس قادر است
 
حيات جاودانه
خداوند سبحان به سعادتخواهان مى فرمايد:
يَابْن َآدَمَ!
اِعْمَلْ بِمااءَمَرْتُكَ وَانْتَهِ عَمّانَهَيْتُكَ، اءَجْعَلْكَحَيّا لاتَمُوتُ اءَبَدا.(59)
اى فرزندآدم !
آنچه را فرمانت داده ام ، انجام ده و از آنچه نهى ات كرده ام دورى گزين ، تا چنان زنده اتبدارم [ و حياتى خجسته ات عطا كنم ] كه هرگز نميرى ! [ و به زندگانى فرخنده وسعادت جاودانه ، دست يابى ]
من كه ره بردم به گنج حُسن بى پايان دوست
صد گداى همچو خود را بعد از اين قارون كنم !
 
قانعان سرافراز
خداوند سبحان به كرامتْپيشگان مى فرمايد:
يَابْن َآدَمَ!
1. مَنْ قَنَعَ، اسْتَغْنى
1. كسى كه قناعت ، پيشه كند[و زهادت ورزد] بى نياز [و سرافراز] مى شود.
خداوند بزرگ ، اعتماد و اطمينان ورزيده است .
اى دل ! تو ز خلق ، هيچ يارى مطلب
 وز شاخِ برهنه ، سايه دارى مطل
 عزّت به قناعت است و خوارى به طلب
 با عزّت خود بساز و خوارى مطلب
 
دانش پيشگان بى كردار
خداوند رحمان به دانش پيشگان بى كردار مى فرمايد:
يَابْن َآدَمَ!
اءَنْتَ بِما تَعْلَمُ لاتَعْمَلُ، كَيْفَ تَطْلُبُ ما لا تَعْلَمُ؟!(60)
اى فرزندآدم !
تو به آنچه مى دانى ، عمل نمى كنى [و به دانشهاى اندوخته ات و تجربه هاى آزموده ات، جامه كردار نمى پوشانى ]، چگونه آنچه را كه نمى دانى ، طلب مى كنى ؟!
علم هر چه بيشتر خوانى
 چون عمل در تو نيست نادانى
 عالِم كه به اخلاص نياراسته خود را
 علمش به حجابى شده تفسير و دگر هى
 عارف كه ز عرفان كُتُبى چند فرا خواند
بسته است به الفاظ و تعابير و دگر هيچ !(61)
 
دنيا پيشگان
خداوند رحمان به دنياپيشگان مى فرمايد:
يَابْن َآدَمَ!
اءَفْنَيْتَ عُمْرَكَ في طَلَبِ الدُّنْيا، فَمَتى تَطْلُبُ الاَّْخِرَةَ؟!(62)
اى فرزندآدم !
عمرت را در پى طلب دنيا تباه كردى ، پس كىْ آخرت را مى طلبى ؟!
پس بگرديد و بگردد روزگار
 دل به دنيا در نبندد هوشيا
 اى كه دستت مى رسد! كارى بكن
 پيش از آن كز تو نيايد هيچ كار
 گل بخواهد چيد، بى شك ،باغبان
 ور نچيند، خود فرو ريزد ز دار
 
دنيا زدگان
خداوند سبحان به مردمان مى فرمايد:
يَابْن َآدَمَ!
مَنْ اءَصْبَحَ حَريصا عَلَى الدُّنْيا:
1. لَمْ يَزِدْ مِنَ اللّهِ إِلاّ بُعْدا.
3. وَاءَلْزَمَ اللّهُ تَعالى قَلْبَهُ هَمّا لايَنْقَطِعُ اءَبَدا.
4. وَفَقْرا لايَنالُ غِناهُ اءَبَدا.
5. وَاءَمَلا لايَنالُ مُناهُ اءَبَدا.(63)
اى فرزندآدم !
كسى كه با حرص بر دنيا روزگار بگذراند [و آزمندى و طمع بر او چيرگى يابد]زندگانى اش اين گونه خواهد بود :
1. همواره از خداوند، دور و دورتر مى شود.
2. و در جهان آخرت ، به سختى و مشقّت مى افتد.
3. و خداوند، دل و جانش را با پريشانى و اندوهى هميشگى همراه مى سازد.
4. و خداوند، اورا به فقرى كه هرگز به بى نيازى نينجامد، مبتلامى كند.
5. و خداوند، وى را به آرزويى كه هرگز برآورده نشود، دچار مى كند.
چيست دنيا؟ از خدا غافل بُدَن
 نى قماش و نقره و ميزان و ز
 مال را كز بهر دين باشى حمول
 ((نِعْمَ مالٌ صالِحٌ)) خواندش رسول
 آب در كشتى ، هلاك كشتى است
آب اندر زير كشتى ، پُشتى است
 
راه بهشت
خداوند سبحان به سعادتخواهان مى فرمايد:
يَابْن َآدَمَ!
1. اءُذْكُرُوا نِعْمَتىٍَّ الَّتِي اءَنْعَمْتُ عَلَيْكُمْ...
2. كَما لاتَهْتَدُونَ السَّبيلَ إِلاّ بِالدَّليلِ فَكَذلِكَ لاتَهْتَدُونَ طَريقَ الْجَنَّةِ إِلاّ بِالْعِلْمِ.
3. وَكَما لاتَجْمَعُونَ الْمالَ إِلاّ بِالتَّعَبِ وَكَذلِكَ لاتَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ إِلاّ بِالصَّبْرِ عَلَىالْعِبادَةِ.
4. فَتَقَرَّبُوا بِالنَّوافِلِ.
5. وَاطْلُبُوا رِضائي بِرِضاءِ الْمَساكينِ فَإِنَّ رِضائي لايُفارِقُهُمْ طَرْفَةَ عَيْنٍ اءَبَدا.
6. وَارْغَبُوا في مُجالَسَتِكُمُ الْعُلَماءَ فَإِنَّ رَحْمَتي لا تُفارِقُهُمْ طَرْفَةَ عَيْنٍ اءَبَدا.(64)
اى فرزندان آدم !
1. نعمتهايى را كه به شمايان عطاكردم به يادآريد[و سپاس گزاريد]...
2. همان سان كه ((راه )) را نمى يابيد، مگر با ((راهنما))؛ به ((بهشت )) نيز راه نمىيابيد، مگر با ((دانش )) و معرفت .
3. و همچنان كه ((مال )) را جمع نمى آريد، مگر با ((زحمت )) و تلاش ، به ((بهشت )) نيزوارد نمى شويد، مگر با ((صبر بر عبادت )) و پرستش و نيايش .
4. پس ، با ((نافله ها))[ عبادتهاى مستحبّى ]، [به من ] نزديك شويد.
5. و خشنودى مرا با خرسند كردن بينوايان ، طلب كنيد؛ زيرا رضايت من هرگز ازخرسندى آنان جدا نمى شود.
6. و به همنشينى با عالِمانِ [راستين و پارسا]، رغبت ورزيد؛ زيرا رحمت من هرگز از آناندور نمى گردد.
سعى نابرده در اين راه به جايى نرسى
 مزد اگر مى طلبى طاعت استاد ببر
 
نفرين پيشگان
خداوند رحمان به نفرين پيشگان مى فرمايد:
يَابْن َآدَمَ!
لاتَلْعَنُوا الْمَخْلُوقينَ فَتَرْجِعَ اللَّعْنَةُ عَلَيْكُمْ.(65)
اى فرزندان آدم !
آفريدگان [و مخلوقان من ] را [بى استحقاق ودليل ،] لعنت نكنيد و بر آنان نفرين نفرستيد و [بدانان ناسزا مگوييد]، كه آن لعنت ونفرين ، به خودتان باز مى گردد.
هيچ كافر را به خوارى منگريد
 كه مسلمان مردنش باشد امى
 چه خبردارى ز ختم عمر او
 كه بگردانى از او، يكباره رو؟!
 غفلت تا كى ؟!
خداوند رحمان به غافلان مى فرمايد:
يَابْن َآدَمَ!
1. كُلَّ يَوْمٍ يَنْقُصُ مِنْ عُمْرِكَ وَاءنْتَ لاتَدْري .
2. وَيَاءْتي كُلَّ يَوْمٍ رِزْقُكَ مِنْ عِنْدي وَاءَنْتَ لاتَحْمَدُهُ.
3. فَلا بِالْقَليلِ تَقْنَعُ.
4. وَلابِالْكَثيرِ تَشْبَعُ!(66)
اى فرزندآدم !
1. همه روزه از عمرت كاسته مى شود و تو نمى دانى [و هشيار نمى شوى و از غفلت بهدر نمى آيى ]!
3. نه به اندك قانع مى شوى ،
4. و نه به بسيار سير مى گردى !
بعد از اين ، ما ديده خواهيم از تو بست
 تا نپوشد بحر را خاشاك و خس
 خواهى از غم شوى آزاد، مكن خو به طمع
 مرغ را گر نَبُوَد حرص ، نيفتد در دام

پسر‌بچه 8 ساله خود را حلق‌آويز كرد
يك پسربچه 8 ساله بريتانيايي كه مادر و پدربزرگش را ظرف 8 ماه بر اثر ابتلا به سرطان از دست داده بود خود را حلق آويز كرد. به گزارش فارس به نقل از ديلي ميل، خانواده "جوشووا آلدرد" گمان مي‌كردند كه وي با ضربه روحي وارده ناشي از مرگ مادر 42 ساله‌اش تنها چند ماه پس از مرگ پدربزرگش كنار آمده است. اما روز گذشته "جيسون" پدرش اعلام كرد كه تحمل اين تألمات خارج از توانايي وي بوده است. وي گفت:" غم از دست دادن اين دو عزيز براي جوشووا در اين سن منجر به وقوع يك تراژدي شده است." جسد "جوشووا" پنجشنبه بعد از ظهر توسط مادربزرگش پيدا شد كه در پي آن به سرعت به اورژانس اطلاع داده شد اما امدادگران موفق به نجات جان وي نشدند. پسر سريعاً به بيمارستان منتقل شد اما حدود يك ساعت بعد اعلام شد كه جان باخته است. آقاي "آلدرد" 41 ساله افزود:" وي در زندگي كوتاهش با دو تراژدي بزرگ روبرو شده بود. مرگ سارا مادرش در مارس گذشته بر اثر سرطان سينه و مرگ پدربزرگش جان در جولاي سال 2007 بر اثر سرطان پروستات. وي بعد از مرگ مادرش اغلب از وي صحبت مي‌كرد." مقامات مدرسه اعلام كرده‌اند كه بعد از مرگ مادرش به خوبي او را تحت نظر داشته‌اند و عملكرد وي در مدرسه خوب بوده و در روابطش هم با شادماني به بازي با كودكان ديگر مي‌پرداخته است.