دوشنبه ۲۰ خرداد ۱۳۸۷
شماره ۱۰۴۴
 
۱۲ گوناگون  
 
شماره قبل

آيت الله محمدرضا سعيدي زبان گوياي انقلاب بود

آيت الله محمدرضا سعيدي زبان گوياي انقلاب بود    مجاهد شهيد حضرت آيت الله سعيدي در تاريخ دوم ارديبهشت 1308 چشم به جهان گشود. پدر بزرگوارش  حجت الاسلام سيد احمد سعيدي اسم فرزند عزيزش را محمدرضا گذاشت. در دوران طفوليت مادرش را از دست داد و تحت نظر پدر مشغول به تحصيل شد. ادبيات عرب را در مشهد آموخت و از دروس فقه و اصول معارف استادان بزرگي چون حاج شيخ کاظم دامغاني، مرحوم حاج شيخ هاشم قزويني و حاج شيخ مجتبي قزويني تلمذ کرد. آيت الله سعيدي به خاطر استعداد سرشاري که داشت و زحمات فراواني که تحمل کرد مدارج و مراحل علمي را با سرعت پيمود. پس از ازدواج براي طي مراحل بعدي علوم اسلامي عازم حوزة علميه قم شد و در آن شهر در محضر آيت الله العظمي امام خميني (ره) حاضر شد و سرانجام با زحمات طاقت فرسا و تلاشهاي پيگير به مرحلة عظيم استنباط و اجتهاد رسيد. آيت الله سعيدي ضمن ادامة تحصيل و تدريس طلاب به مسافرتهاي تبليغي نيز  مي رفت و همان روزها يکبار در آبادان به خاطر سخنراني افشاگرانه و ضد رژيم به زندان افتاد اما در اثر تلاش آيت الله العظمي بروجردي (ره) از زندان آزاد شد.
 پس از آن ماجرا، گروهي از ايرانيان مقيم کويت براي تبليغ اسلام، خواستار عالم صالح و مبلغ توانايي شدند. اين مأموريت و رسالت به آيت الله سعيدي واگذار شد. با فرا رسيدن سال 1341 و شکل­گيري نهضت روحانيت، ايشان به­ همراه بسياري ديگر از روحانيان، به گرد شمع وجود حضرت امام (ره) پروانه­وار به گردش در آمدند و در راه نيل به اهداف متعالي آن پيشواي بزرگ، از فداي جان دريغ نورزيدند. پس از آنکه حرکت روحانيت رشد يافت و در رأس همه، سخنان و اعلاميه­هاي حضرت امام (ره) در همه جا شور و هيجان و قيام و انقلاب به وجود آورد، رژيم شاه به ناچار آن مرجع و رهبر عظيم­الشأن را دستگير نمود و در پادگان عشرت آباد، تحت نظر گرفت. پس از اين واقعه، شاگردان امام حوزه­هاي درسي را تعطيل کردند و در منزل مراجع تحصن اختيار نمودند. اين تجمع با سخنرانيها و مشورتها منجر به اتخاذ تصميمي از جانب علما و فضلا و مراجع تقليد قم و ساير شهرستانها مبني بر هجرت به سوي تهران و اعتراض همه جانبه عليه دستگيري حضرت امام شد و در ساية همين اتخاذ و تصميم راسخ بود که رژيم شاه به هراس افتاد و پس از مدتي امام را آزاد ساخت.
نهضت امام خميني (ره) راه پرمخاطره­اي در پيش داشت و آن يگانه رهبر بيدار دل و شجاع مصمم بود که تا پاي جان از اسلام عزيز دفاع کند و از هيچ مانعي ترس و بيم به خود راه ندهد. آيت الله سعيدي از تصميم و ارادة راسخ امام (ره) و قدرت عجيب و عظيم ايمان و توکل آن بزرگوار، نيرويي تازه گرفت و راه سراسر رنج و مبارزه و خطر را با ميل و اشتياق انتخاب کرد. آيت الله سعيدي دربارة دميده شدن اين روح اميد و مبارزه در خود، ملاقاتي را که با امام (ره) داشته است مؤثر دانسته و عامل اصلي معرفي مي کند. آن شهيد بزرگوار درباره چنين مي گويد: " هنگام نماز مغرب و عشا به منزل امام رفتم، مي خواستم با ايشان مذاکره کنم، امام آماده نماز بود، وقتي منظورم را فهميد اندکي نماز را تأخير انداخت. به عرض رساندم: آقا! طبق برداشتي که من کرده ام، از اين  به بعد شما در مبارزات خود، ياوران کمتري خواهيد داشت. امام فرمود: " سعيدي! چي مي گويي؟! به خدا قسم اگر تمام جن و اِنس پشت به پشت هم بدهند و در مقابل من بايستند، چون من اين راه را حق يافته ام، از پاي نخواهم نشست."
مرحوم سعيدي پس از اين ديدار و استماع سخنان جانبخش امام (ره) مي گويد: " با سخنان امام چنان دلگرم شدم که روح تازه اي در وجودم دميده شد و ايمان بيشتري به قيام و حرکت امام پيدا کردم." آيت الله سعيدي از تصميم و ارادة راسخ امام (ره) و قدرت عجيب و عظيم ايمان و توکل آن بزرگوار نيرويي تازه مي گيرد و راه سراسر رنج و مبارزه و خطر را با ميل اشتياق انتخاب مي کند. آيت الله سعيدي به دنبال تلاشهاي پيگيري که جهت معرفي   امام (ره) و نهضت پربرکتش داشت، هجرتي به عراق کرد و در آنجا جلساتي تشکيل داد و نهضت   حضرت امام (ره)  و شخصيت والاي روحاني او را تشريح نمود و تلاش و خدمات او بود که زمينه هاي استقبال از امام را فراهم ساخت. وي پس از مراجعت با صلاحديد حضرت امام (ره) به امام جماعت مسجد  موسي بن جعفر (ع) در تهران برگزيده شد و اين مسجد بود که به صورت سنگري براي مبارزه آن شهيد سعيد درآمد جوانان به گرد او جمع شدند و در ساية فعاليتهاي علمي وي، از چشمه هاي معارف اسلامي جرعه­ها برگرفتند، تلاشهاي آيت الله سعيدي در اين پايگاه هدايت و مبارزه، عبارت بود از: تفسير قرآن کريم، سخنرانيهاي متعدد که بيشتر آن توسط خود او صورت مي گرفت، ايجاد کتابخانه، دعوت سخنران از قم و ...
افزون بر فعاليتهايي که در مسجد داشت، براي گروهي از بانوان در منزل خويش جلساتي تشکيل داد و به تدريس جامع المقدمات، سيوطي، مغني و نيز عروه الوثقي پرداخت که اين تلاشها سبب شد شاگردان او پس مدتي با طي دوره هاي معارف اسلامي، به عنوان مبلغ اسلامي جلسات زنانه تشکيل دهند و به معرفي اسلام همّت گمارند. از فعاليتهاي چشمگير مرحوم سعيدي، ترجمه رساله امر به معروف و نهي از منکر امام (ره) از کتاب تحرير الوسيله و چاپ و نشر آن در ميان جوانان بود. همچنين آن شهيد بزرگوار نوارهاي امام (ره) را در نجف تحت عنوان   "ولايت فقيه" چاپ و تکثير کرد.
ساواک وقتي تبليغات مؤثر آيت الله سعيدي را مشاهده کرد، او را ممنوع المنبر نمود، اما آيت الله سعيدي دست از فعاليت نکشيد و از محل خود خارج شده و به محلهاي دوردست و روستاهاي اطراف تهران مي رفت و به کار خويش ادامه مي داد. شهيد سعيدي در سال 1345 دربارة جنايات اسرائيل سخنراني مهمي کرد و همين سخنراني باعث شد او را دستگير کنند و 61 روز در حبس نگهدارند. در ارديبهشت 1349 بعد از اينکه رژيم با تصويب کاپيتولاسيون سر­سپردگي کامل خود را به اثبات رسانيد از سرمايه گذاران آمريکايي دعوت به عمل آورد تا باصطلاح در ايران سرمايه گذاري کنند و در واقع در يک حرکت استعماري اقتصاد ايران را کاملاً در اختيار آمريکاييها قرار دهد. به دنبال اين حرکت، علماي حوزة علميه قم، در 11 ارديبهشت همان سال، با انتشار   اطلاعيه اي، مردم را از اين خطر بزرگ مطلع ساختند.
 در اين ميان آيت الله سعيدي نيز ساکت نماند. عليه استعمارگران دست به فعاليتهاي شديد زد و با انتشار    اعلاميه اي به زبان عربي خطاب به علماي کشورهاي اسلامي، آنها را دعوت به قيام و مخالفت نمود. رژيم شاه که از حرکت پرخروش آيت الله سعيدي به وحشت افتاده بود او را دستگير و در قزل قلعه زنداني کرد. و تحت شديدترين شکنجه­ها، در روز چهارشنبه 20 خرداد 1349 آن عالم مجاهد را به شهادت رسانيد. پيکر آن مرد بزرگ فرداي شهادتش تحويل فرزند ارشدش شد. و سرانجام به طور مخفيانه جنازة ايشان در وادي­السلام قم  به خاک سپرده شد.

پيام شهيد دربارة حضرت امام خميني (ره):   
آيت الله سعيدي علاقه و ارادت خاصي نسبت به حضرت امام خميني (ره) داشت. دربارة امام (ره) گفته بود:
" به خدا سوگند اگر مرا بکشيد و خونم را بر زمين بريزيد، در هر قطرة خونم نام مقدس خميني را خواهيد يافت."
" حضرت امام شبيه­ترين عالمان نسبت به ولي­الله، امام زمان عليه السلام و آباء طاهرينش مي باشد."
 مرا بگيريد و به بند و حبس کشيد تا آن­وقت از من سلب مسئووليت شود، چه اگر آزاد باشم فرياد مي زنم، حقايق را مي گويم و افشاگري مي کنم. من اين لباس را پوشيده­ام و از بيت المال امرار معاش مي کنم که پاسدار اسلام و وفادار به رهبرم، امام خميني باشم ..... بنابراين بايد فرياد بزنم و جز اين چاره­اي ندارم"
منبع : روزها و رويدادها / جلد اول/ ص 473
------------------------------------------
****بنياد شهيد و امورايثارگران با صدور بيانيه اي ضمن گراميداشت بيستم خرداد ماه سالگرد شهادت آيت ا... سعيدي بر تداوم راه پرفروغ وي تاکيد کرد.
به گزارش اعتدال:اين شهيد بزرگوار با شروع نهضت اسلامي به رهبري حضرت امام خميني ( ره ) پا به پاي ديگر ياران اين بزرگوار و هم دوش با ملت قهرمان ايران از منبر مساجد به افشاي ظلم و فساد رژيم منحوس پهلوي پرداخت.
وي که در بدو انقلاب و پس از دستگيري بنيانگذار جمهوري اسلامي ايران، نقش موثري در بسيج علما و مراجع جهت آزادي ايشان ايفا کرد، توسط رژيم ستم شاهي ممنوع المنبر شده و مدتي را در زندانهاي مخوف پهلوي سپري کرد اما بلافاصله پس از آزادي مبارزات خود را از سر گرفته و خاندان پهلوي را بيش از بيش رسوا ساخت.
بنياد شهيد و امورايثارگران ضمن بزرگداشت ياد و خاطره اين شهيد بزرگوار از عموم ملت مومن و خداجوي ايران مي خواهد که همچون گذشته رهرو راه پر نور اين شهيد و ديگر شهداي گرانقدر بوده و خاطره مجاهدت آنها را سرمشق زندگي خود قرار دهند

بالای صفحه

چرا نمي توان قرآن را به غير مسلمان داد؟
حفظ احترام قرآن از اين كه مورد اهانت قرار گيرد بر هر فرد مسلماني لازم است و هر گاه احتمال دهيم كه يك فرد غير مسلمان ممكن است نسبت به قرآن جسارت كند در اين صورت نبايد آن را در اختيار او قرار دهيم؟
  پاسخ: هر گاه قرار دادن قران به غير مسلمان به منظور هدايت و روش نمودن و جلب او به سوي اسلام باشد و اين هدف با ترجمه هاي ان انجام نپذيرد، در اين صورت مانعي نخواهد داشت كه قران را در اختيار آو بگذاريم؛ ولي اگر چنين هدفي در كار نباشد ممنوع است؛ زيرا بزرگترين گواه حقانيت اسلام و معجزه جاويدان پيامبر اسلام قرآن است كه به صورت يك سند زنده بر تارك اعصار مي درخشد و يكي از راههاي بهره بردداري از آن اين است كه به وضع آبرو مندي چاپ شود و در سراسر جهان پخش شود تا افراد حقيقت جو در پرتو آيين آن با آيين اسلام آشنا گردند؛ و اين خود گواه استواري محتويات اين كتاب است كه در هر زمان و مكاني به تمام ملل جهان عرضه مي شود و جامعه بشري را در هر عصري به مطالعه خود دعوت مي كند.
با اين وصف حفظ احترام قران از اين كه مورد اهانت قرار گيرد بر هر فرد مسلماني لازم است و هر گاه احتمال دهيم كه يك فرد غير مسلمان ممكن است نسبت به قرآن كاري انجام دهد كه هتك و جسارت محسوب شود در اين صورت نبايد آن را در اختيار او قرار دهيم و اگر هم در اختيار داشته باشد، بايد به هر نحوي ممكن است از او باز گيريم.
منبع:كتاب پاسخ به پرسشهاي مذهبي، ص340
بالای صفحه

اولين انگشتر از کجا آمده ؟

در روايت امام عسکري از علايم مؤمن و شيعه , انگشتر عقيق در دست راست کردن آمده است
اين که اولين انگشتر را چه کسي ابداع کرد و از کجا آمد, در کتاب ها چيزي نيافتيم . البته خاتم وانگشتر سليمان معروف است که براي تسخير جن و غيره به وسيلهء رمزهايي که در آن انگشتر بود, از آن استفاده مي کرد. آن چه مي توانيم با تحقيق به دست بياوريم , فلسفه انگشتر است , که براي سه جهت بوده است : زينت وزيبايي ; جهت مهر کردن نامه و امضا, و به همين جهت به انگشتر در زبان عربي مي گويند, چون وسيله اي بوده است که براي مهر و امضا کردن نامه ها استفاده مي شده است .
بر روي نگين هر انگشتري کلمه يا جمله يا نامي حکّ شده بود و هر گاه نياز به مهر و امضا مي شد, بر پايان نامه نقش مي بست .(1)
انگشتر براي دعا و حفاظت نيز به کار گرفته مي شد و نام جلاله يا حرز و يا جدول هايي بر آن نوشته مي شد.دربارهء انگشتر سفارش هاي زيادي در روايات آمده و تأکيد بر انگشتر نقره و عقيق و فيروزه شده است .
سومين علت : در روايت امام عسکري 7 از علايم مؤمن و شيعه , انگشتر عقيق در دست راست کردن آمده است .(2)
در روايات آمده است : نقش خاتم پيامبر, بود و نقش خاتم علي 7 بود.(3)
پـاورقي
 1.با استفاده از لغت نامهء دهخدا, لغت انگشتر, کتاب معارف و معاريف ج 5 ص 3
2.بحارالانوار, ج 82 ص 75
3.صادق احسانبخش , آثار الصادقين , ج 5 ص 158و 159

بالای صفحه

کلام رسول اکرم(ص) 
هر که غضب خويش باز دارد خدا عذاب خويش از وي باز دارد و هر که زبان خويش نگه دارد خدا عيب وي پوشاند. 
نهج الفصاحه، حديث 3004
استخاره امروز
وَقَالُوا الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي أَذْهَبَ عَنَّا الْحَزَنَ إِنَّ رَبَّنَا لَغَفُورٌ شَكُورٌ ?34?
و مى‏گويند سپاس خدايى را كه اندوه را از ما بزدود به راستى پروردگار ما آمرزنده [و] حق‏شناس است (34)
سوره 35: فاطر
سيماي مومنان در قرآن کريم
خداي سبحان در اولين آيه از سوره انفال به مؤمنين توصيه مي‌فرمايد که اگر مؤمن هستيد از خدا و پيامبرش اطاعت نماييد و در دو آيه بعد برخي از صفات مؤمن را ذکر مي‌فرمايد که ذکر اين صفات، براي ما مي‌تواند راهگشا باشد.
إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِينَ إِذَا ذُكِرَ اللهُ وَجِلَت قُلُوبهُمْ وَ إِذَا تُلِيَت عَلَيهِمْ آياتُهُ زَادَتهُمْ إِيمَاناً وَ عَلى رَبِّهِمْ يَتَوَكلُونَ * مؤمنان كسانى هستند كه هر وقت نام خدا برده شود دل‌هايشان ترسان مى‌گردد، و هنگامى كه آيات او بر آنها خوانده مى‌شود ايمانشان افزون مى‌گردد و تنها بر پروردگارشان توكل دارند.
الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصلَوةَ وَ مِمَّا رَزَقْنَاهُمْ يُنفِقُونَ * آنها كه نماز را بر پا مى‌دارند و از آنچه به آنها روزى داده‌ايم؛ انفاق مى‌كنند.
أُولَئك هُمُ الْمُؤْمِنُونَ حَقًّا لهَُّمْ دَرَجَاتٌ عِندَ رَبِّهِمْ وَ مَغْفِرَةٌ وَ رِزْقٌ كرِيمٌ * مؤمنان حقيقى آنها هستند، براى آنان درجات (فوق‌العاده‌اى) نزد پروردگارشان است و براى آنها آمرزش و روزى بى‌نقص و عيب .
اين سه آيه خصائص و امتيازات کساني را كه به معناي حقيقي كلمه، مؤمن هستند بيان نموده و اوصاف كريمه و ثواب جزيلشان را برمي‌شمارد تا بدين وسيله جمله‌اي در آيه قبل را كه فرموده بود: "فاتقواالله و اصلحوا ذات بينكم" تاكيد نمايد . و از ميان همه صفات ايشان، پنج صفت را انتخاب نموده و در اين آيات ذكر كرده است و اين پنج صفت، صفاتي هستند كه داشتن آن مستلزم داشتن تمامي صفات نيك و ملازم با دارا بودن حقيقت ايمان است كه اگر خود انسان در آنها تامل و دقت كند خواهد ديد كه داشتن آن، نفس را براي تقوا و اصلاح ذات بين و اطاعت خدا و رسول آماده مي‌سازد .
تعبير به اقامه نماز (به جاى خواندن نماز) اشاره به اين است كه نه تنها خودشان نماز مي‌خوانند بلكه كارى مي‌كنند كه اين رابطه محكم با پروردگار همچنان و در همه جا بر پا باشد، و تعبير "مما رزقناهم"؛ (از آنچه به آنها روزي داده‌ايم) تعبير وسيعي است كه تمام سرمايه‌هاي مادي و معنوي را در بر مي‌گيرد، آنها نه تنها از اموالشان بلكه از علم و دانششان، از هوش و فكرشان، از موقعيت و نفوذشان و از تمام مواهبي كه در اختيار دارند در راه بندگان خدا مضايقه نمي‌كنند.
خداوند در اين آيات، به پنج مورد از صفات برجسته مؤمنان اشاره كرده كه سه مورد آن، جنبه روحانى و معنوى و باطنى دارد و دو مورد آن جنبه علمى و خارجى. سه مورد اول عبارتند از احساس مسئوليت و تكامل ايمان و توكل و دو مورد ديگر عبارتند از ارتباط با خدا و ارتباط و پيوند با خلق خدا .
و آن صفات عبارت است از :
1- ترسيدن و تكان خوردن دل در هنگام ذكر خدا،
2- زياد شدن ايمان در اثر استماع آيات خدا،
3 - توكل،
4- بپا داشتن نماز ،
5- انفاق از آنچه كه خدا روزي فرموده است.
و معلوم است كه سه صفت اول از اعمال قلب و دو صفت اخير از اعمال جوارح است. و در ذكر آن رعايت ترتيب واقعي و طبيعي آن شده است، چون نور ايمان به تدريج در دل تابيده مي‌شود و همچنان رو به زيادي مي‌گذارد تا به حد تمام رسيده و حقيقتش كامل شود .
مرتبه اول آن كه همان تأثر قلب است عبارت است از وجل و تكان خوردن دل در هنگام ذكر خدا، و جمله "انماالمؤمنون الذين اذا ذكر الله وجلت قلوبهم" اشاره به آن است . و اين ايمان همچنان رو به انبساط نهاده و شروع به ريشه دواندن در دل مي‌كند، و در اثر سير در آيات الهي بر خداي تعالي و همچنين آياتي كه انسان را به سوي معارف حقه رهبري مي‌كند در دل، شاخ و برگ مي‌زند، به طوري كه هر قدر مؤمن بيشتر در آن آيات سير و تامل كند ايمانش قوي‌تر و زيادتر مي‌گردد، تا آنجا كه به مرحله يقين برسد و جمله "و اذا تليت عليهم اياته زادتهم" ايمانا اشاره به آن است .
"وجل" همان حالت خوف و ترسى است كه به انسان دست مى‌دهد كه سرچشمه آن يكى از اين دو چيز است، گاهى به خاطر درك مسئوليت‌ها و احتمال عدم قيام به وظائف لازم در برابر خدا مى‌باشد، و گاهى به خاطر درك عظمت مقام و توجه به وجود بى انتها و پر مهابت او است.
اشتباه نشود مفهوم توكل آنچنان كه بعضى از تحريف كنندگان پنداشته‌اند، چشم‌پوشى از عالم اسباب و دست، روى دست گذاشتن و به گوشه‌اي نشستن نيست، بلكه مفهومش خودسازي و بلندنظري و عدم وابستگي به اين و آن و ژرف‌نگري است، استفاده از عالم اسباب جهان طبيعت و حيات، عين توكل بر خدا است، زيرا هر تاثيرى در اين اسباب است به خواست خدا و طبق اراده او است .
گاه مى‌شود انسان به ديدن شخص بزرگى كه راستى از هر نظر شايسته عنوان عظمت است مى‌رود. شخص ديدار كننده گاهى آنچنان تحت تاثير مقام پر عظمت او قرار مى‌گيرد، كه احساس يك نوع وحشت در درون قلب خويش مى‌نمايد، تا آنجا كه به هنگام سخن گفتن لكنت زبان پيدا مى‌كند، و حتى گاهى حرف خود را فراموش مى‌نمايد، هر چند آن شخص بزرگ نهايت محبت و علاقه را به او و همه دارد، و كار خلافى نيز از اين شخص‍ سر نزده است. اين نوع ترس، بازتاب و عكس العمل درك عظمت است. به اين ترتيب پيوندى ميان آگاهى و خوف، همواره بر قرار است، بنابراين اشتباه است، كه ما سرچشمه خوف و خشيت را تنها عدم انجام وظايف و مسئوليت‌ها بدانيم .
وقتي ايمان انسان زياد گشت و به حدي از كمال رسيد كه مقام پروردگارش را و موقعيت خود را شناخت، و به واقع مطلب پي برد، و فهميد كه تمامي امور به دست خداي سبحان است، و او يگانه پروردگاري است كه تمام موجودات به سوي او بازگشت مي‌كنند در اين موقع بر خود؛ حق و واجب مي‌داند كه بر او توكل كرده و تابع اراده او شود، و او را در تمامي امور مهم زندگي، وكيل خود گرفته و به آنچه كه او در مسير زندگيش مقدر مي‌كند رضا داده و بر طبق شرايع و احكامش عمل كند، و اوامر و نواهيش را به كار بندد، جمله "و علي ربهم يتوكلون" اشاره به همين معنا است. افق فكر آنها آنچنان بلند است كه از تكيه كردن بر مخلوقات ضعيف و ناتوان هر قدر هم به ظاهر عظمت داشته باشند، ابا دارد، آنها آب را از سرچشمه مى‌گيرند و هر چه مى‌خواهند و مى‌طلبند، از اقيانوس بيكران عالم هستى، از ذات پاك پروردگار مى‌خواهند، روحشان بزرگ و سطح فكرشان بلند، و تكيه‌گاهشان تنها خدا است .
وقتي ايمان انسان زياد گشت و به حدي از كمال رسيد كه مقام پروردگارش را و موقعيت خود را شناخت، و به واقع مطلب پي برد، و فهميد كه تمامي امور به دست خداي سبحان است، و او يگانه پروردگاري است كه تمام موجودات به سوي او بازگشت مي‌كنند در اين موقع بر خود؛ حق و واجب مي‌داند كه بر او توكل كرده و تابع اراده او شود، و او را در تمامي امور مهم زندگي، وكيل خود گرفته و به آنچه كه او در مسير زندگيش مقدر مي‌كند رضا داده و بر طبق شرايع و احكامش عمل كند، و اوامر و نواهيش را به كار بندد، جمله "و علي ربهم يتوكلون" اشاره به همين معنا است.
اشتباه نشود مفهوم توكل آنچنان كه بعضى از تحريف كنندگان پنداشته‌اند، چشم‌پوشى از عالم اسباب و دست، روى دست گذاشتن و به گوشه‌اي نشستن نيست، بلكه مفهومش خودسازي و بلندنظري و عدم وابستگي به اين و آن و ژرف‌نگري است، استفاده از عالم اسباب جهان طبيعت و حيات، عين توكل بر خدا است، زيرا هر تاثيرى در اين اسباب است به خواست خدا و طبق اراده او است .
وقتي ايمان به حد كاملش در دل مستقر گرديد قهرا انسان به سوي عبوديت معطوف گشته و پروردگار خود را به خلوص و خضوع عبادت مي‌كند، و اين عبادت همان نماز است. علاوه بر اين که به سوي اجتماع نيز معطوف گشته حوائج اجتماع خود را بر آورده مي‌كند، و نواقص و كمبودها را جبران مي‌نمايد، و از آنچه خدا ارزانيش داشته از مال و علم و غير آن انفاق مي‌نمايد، آيه "الذين يقيمون الصلاة و مما رزقناهم ينفقون" همين معنا را مي‌رساند .
پس از ذكر اين سه قسمت، از صفات روحانى و نفسانى مؤمنان راستين مى‌گويد: آنها در پرتو احساس مسئوليت و درك عظمت پروردگار و همچنين ايمان فزاينده و بلندنگرى توكل، از نظر عمل داراى دو پيوند محكمند، پيوند و رابطه نيرومندى با خدا و پيوند و رابطه نيرومندى با بندگان خدا، آنها كسانى هستند كه نماز را (كه مظهر رابطه با خداست) بر پا مى‌دارند و از آنچه به آنها روزى داده‌ايم در راه بندگان خدا انفاق مى‌كنند. (الذين يقيمون الصلوة و مما رزقناهم ينفقون)
تعبير به اقامه نماز (به جاى خواندن نماز) اشاره به اين است كه نه تنها خودشان نماز مي‌خوانند بلكه كارى مي‌كنند كه اين رابطه محكم با پروردگار همچنان و در همه جا بر پا باشد، و تعبير "مما رزقناهم"؛ (از آنچه به آنها روزي داده‌ايم) تعبير وسيعي است كه تمام سرمايه‌هاي مادي و معنوي را در بر مي‌گيرد، آنها نه تنها از اموالشان بلكه از علم و دانششان، از هوش و فكرشان، از موقعيت و نفوذشان و از تمام مواهبي كه در اختيار دارند در راه بندگان خدا مضايقه نمي‌كنند.
در آخرين آيه مورد بحث، موقعيت و مقام والا و پاداش‌هاى فراوان اينگونه مؤمنان راستين را بيان مي‌كند.
"وجل" همان حالت خوف و ترسى است كه به انسان دست مى‌دهد كه سرچشمه آن يكى از اين دو چيز است، گاهى به خاطر درك مسئوليت‌ها و احتمال عدم قيام به وظائف لازم در برابر خدا مى‌باشد، و گاهى به خاطر درك عظمت مقام و توجه به وجود بى انتها و پر مهابت او است.
"اولئك هم المؤمنون حقا لهم درجات عند ربهم و مغفرة و رزق كريم" اين حكمي است كه خداوند كرده و فرموده: ايمان حقيقي تنها در دل آن كساني ثابت و مستقر گشته كه داراي پنج صفت بالا باشد، و به همين جهت هم اجر كريم ايشان را مطلق ذكر كرده و توضيح نداده كه چيست بلكه فرموده: "لهم درجات عند ربهم." پس صفات كمال و ثواب و اجر عظيمي كه اينگونه مردم دارند همان صفات و ثواب و اجري است كه مؤمنين حقيقي داراي آنند. و در اين آيه كه فرمود: "لهم درجات عند ربهم و مغفرة و رزق كريم" كلمه "مغفرت" به معناي گذشت الهي از گناهان است، و "رزق كريم"؛ نعمت‌هاي بهشتي است كه نيكان از آن ارتزاق مي‌كنند. و از همين جا معلوم مي‌شود كه منظور از "درجات" در جمله "لهم درجات عند ربهم" مراتب قرب و منزلت و درجات كرامت معنوي است، و همينطور هم هست، براي اين كه مغفرت و جنت از آثار مراتب قرب به خداي سبحان و فروع آن است . البته درجاتي كه خداي تعالي در اين آيه براي مؤمنين نامبرده؛ اثبات مي‌كند تمامي آن براي فرد فرد مؤمنين نيست، بلكه مجموع آن براي مجموع مؤمنين است. براي اين كه درجات مذكور از آثار و لوازم ايمان است، و چون ايمان داراي مراتب مختلفي است، لذا درجات هم كه خداوند به ازاي آن مي‌دهد مختلف مي‌باشد، بعضي از مؤمنين كساني هستند كه يكي از آن درجات را دارا مي‌شوند، بعضي ديگر دو درجه و بعضي چند درجه - به حسب اختلافي كه در مراتب ايمان ايشان است .
به راستي ما مسلمانان كه دم از اسلام مي‌زنيم و گاهي آنچنان خود را طلبكار از اسلام و قرآن مي‌دانيم كه از روي ناداني گناه عقب ماندگي‌ها را به گردن اسلام و قرآن مي‌افكنيم، آيا اگر ما تنها مضمون اين چند آيه را كه روشنگر صفات مؤمنين راستين است در زندگى خود پياده كنيم و ضعف و زبونى و وابستگى به اين و آن را در پناه ايمان و توكل از خود دور سازيم و هر روزى كه بر ما مي‌گذرد، در مرحله تازه‌اي از ايمان و آگاهي گام بگذاريم و همواره در پرتو ايمان احساس مسئوليت در برابر آنچه در اجتماعمان مي‌گذرد داشته باشيم رابطه ما با خدا و خلق آنچنان قوي باشد كه از همه سرمايه‌هاى وجود خويش در پيشبرد اجتماع انفاق كنيم روزگارمان چنين خواهد بود كه امروز است؟!
 منبع:
برگرفته از تفاسير الميزان و نمونه