از ولايت چه مي دانيد
قسمت سي وهفتم
حضرت رسول الله صلى الله عليه و آله عادتشان قبل از ظهور امر اسلام اين بود كه چون اراده نماز مىكرد، به بعضى از درههاى مكه خارج شده و در خفيه نماز مىگزارد، و
على را نيز با خود مىبرد، و آن دو نفر آنقدر كه خدا مىخواستت نماز مىگزاردند، و سپس به مكان خود مراجعت مىنمودند.
طبرى با اسناد خود روايت كند از يحيى بن عفيف كندى (عفيف كندى برادر اشعث بن قيس كندى است كه با عباس بن عبدالمطلب رفاقت داشته و براى خريد و فروش كه به مكه مىآمد در منزل عباس سكنى مىنموده است)
او مىگويد در زمان جاهليت به مكه درآمدم، و در خانه عباس بن عبدالمطلب وارد شدم، چون آفتاب طلوع نمود و مانند حلقه بر فراز آسمان قرار گرفت، و من مشغول نگاه كردن به كعبه بودم، ديدم جوانى آمد و چشمى به آسمان انداخته و سپس رو به كعبه ايستاد، و بلادرنگ طفلى آمد و در طرف راست او ايستاد، و چيزى طول نكشيد كه زنى آمد و در پشت سر آن دو ايستاد، آن جوان خم شد و ركوع كرد، طفل و زن هم ركوع كردند، جوان بلند شد از ركوع، طفل و زن هم بلند شدند، جوان خود را به سجده انداخت، آن دو نيز به سجده رفتند، من گفتم:اى عباس امر بسيار بزرگى است.
عباس گفت: امر بسيار بزرگيست، آيا ميدانى او كيست؟
گفتم نه،
گفت: او محمد بن عبدالله بن عبدالمطلب فرزند برادر من است.
آيا مىدانى آن طفل كه با اوست كيست؟گفتم نه.
گفت: او على بن ابيطالب بن عبدالمطلب فرزند برادر من است.
آيا مىدانى اين زنى كه در عقب آن دو ايستاده كيست؟
گفتم نه.
گفت: او خديجه دختر خويلد زوجه محمد، برادرزاده من است;و اين مرد بمن خبر داده است كه پروردگار تو پروردگار آسمانست، و آن پروردگار آنها را به اين فعل با كيفيتى كه ديدى امر كرده است، و سوگند بخدا من در تمام روى زمين غير از اين سه نفر احدى را بر اين دين نمىشناسم[115]
بارى پيغمبر و اميرالمؤمنين و خديجه ساليانى چند به نماز و عبادت خدا مشغول بودند، و احدى از مردم مكه ايمان نياورده و از رسالت آن حضرت خبر نداشتند، تا آنكه آيه انذار از طرف خدا بر آن حضرت نازل گشت.
آيه انذار و حديث عشيره
"وَ اَنذِر عَشِيرَتَكَ الَاقرَبيِنَ وَ اخفِض جَناحَكَ لِمَن اتَّبَعَكَ مِن المُؤمِنينَ-فَإن عَصَوكَ فَقُل اِنِّى بَرِىٌ مِمَّا تَعمَلُونَ-وَ تَوَكَّل عَلَى العَزيزِ الرَّحيمِ-الَّذِى يَريكَ حِينَ تَقُومَ-وَ تَقَلُّبَكَ فِى السَّاجِدينَ-اِنَّهُ هُوَ السَّميعُ العَليِمُ"[116]
اى پيمبر!اقوام نزديكتر خود را از عذاب خدا بترسان، و بالهاى رحمتخود را براى مؤمنينى كه از تو پيروى مىكنند پائين آور، پس اگر مخالفت كردند بگو من از كردار شما بيزارم، و توكل بر خداوند عزيز و رحيم بنما، آن خدائى كه تو را در هنگام قيام به نماز مىبيند و از حالات تو در سجده اطلاع دارد فقط و فقط آن خدا شنوا و داناست.
حضرت رسول الله اقوام و عشيره خود را دعوت نمودند و به آنها نبوت خود را اعلام نمودند طبق حديثى كه وارد شده و در نزد مورخين و محدثين از بزرگان اسلام بحديث عشيره معروفست.
علامه امينى گويد: اين حديث را بسيارى از ائمه و حفاظ حديث از فريقين روايت كردهاند، و در صحاح و مسانيد خود درج نمودهاند، و افراد ديگرى از بزرگان حفاظه و ائمه حديث از افراديكه بقول و كلام آنها در اسلام اعتناء بسيارى است، آن حديث را ملاحظه نموده و بدون هيچگونه ايراد يا توقفى در صحتسند آن تلقى بقبول كردهاند، و نيز بزرگان از مورخين امت اسلام و غير اسلام آن حديث را صحيح و قبول دانسته و در صحيفه تاريخ جزء مسلمات ذكر نمودهاند، و شعراء اسلام و غير اسلام منظوما آن حديث را در سلك شعر در آورده، و در شعر ناشى صغير متوفى 365 قمريه خواهى يافت[117]
ما عين آن حديث را اولا از تاريخ طبرى نقل مىكنيم، و سپس در اطراف آن به بحث مىپردازيم.
طبرى از ابن حميد، از سلمه از ابن اسحق، از عبدالغفار بن قاسم، از منهال بن عمرو، از عبدالله بن حارث بن نوفل بن عبدالمطلب، از عبدالله بن عباس، از على بن ابيطالب روايت مىكند، كه فرمود:
چون آيه انذار بر رسول خدا صلى الله عليه و آله وارد شد: "و انذر عشيرتك الاقربين"، رسول الله صلى الله عليه و آله مرا خواندند و گفتند: يا على: خداى من مرا امر نمود كه نزديكترين عشيره و اقوام خود را انذار كن، اين امر بر من گران آمد، چون مىدانستم كه به مجرد آنكه به اين امر لب بگشايم، از آنها امور ناگوارى سر خواهد زد، بنابراين سكوت اختيار كردم تا آنكه جبرائيل آمد گفت:اى محمد!اگر ماموريت خود را انجام ندهى، پروردگارت تو را عذاب مىكند.
بنابراين يك صاع (كه تقريبا يك من غذاست) براى ما طبخ كن، و در آن ران گوسفندى قرار ده، و يك قدح نيز از شير فراهم نما، و سپس تمام فرزندان عبدالمطلب را در نزد من حاضر كن، تا با آنها سخن گويم و آنچه بدان ماموريت دارم به آنها ابلاغ كنم.
على گويد آنچه را كه رسول خدا به من امر نمود انجام دادم، و بنى عبدالمطلب را به خانه پيغمبر دعوت نمودم و در آن هنگام آنان چهل نفر بودند يا يكى بيشتر و يا يكى كمتر، در ميان آنان عموهاى آن حضرت ابوطالب و حمزه و عباس و ابولهب بودند.
چون همه آنها در نزد آن حضرت گرد آمدند حضرت غذائى را كه پخته بودم طلب كردند من آن را آوردم چون در مقابل آن حضرت گذاردم، رسول الله صلى الله عليه و آله پارهاى از گوشت را با دستخود برداشته و با دندانهاى خود پاره پاره نمودند، و آن قطعات را دورادور آن ظرف بزرگ چيدند، سپس فرمودند به آن جماعت: شروع كنيد بسم الله!
آنها همه خوردند و سير شدند بطوريكه ديگر حاجتبه طعام نداشتند، و سوگند به خداونديكه جان على در دست اوست آن غذائى كه من در مجلس آوردم خوراك يك نفر از آنها بود، سپس حضرت فرمودند: اين جماعت را سيراب كن!
من آن قدح شير را آوردم و همه خوردند، و سيراب شدند، و سوگند به خدا كه آن قدح مقدار نوشيدنى يك تن از آنان بود.
ادامه دارد
نقش مردم در تحقق عدالت مهدوي
طاهره انصاري و حسن ظهراني
پيامبر اكرم (ص ) مي فرمايد :
" افضل اعمال امتي انتظار الفرج من الله عزوجل ; بهترين اعمال امت من انتظار رسيدن فرج از جانب خداي عزيز و جليل است . " 1
موضوع اين مقاله " نقش مردم در تحقق عدالت مهدوي " است . چنان كه گفته شده : " جهان در انتظار عدالت و عدالت در انتظار مهدي است " نقش عدل در مسئله ظهور و انتظار آن بسيار مهم است ; آن هم عدالت آفاقي و انفسي .
مهدي (عج ) مظهر عدل و حكمت الهي است و جهان آكنده از ظلم و بيداد را با عدالت و برابري زينت مي بخشد.
مردم در تحقق چنين امر عظيمي نقش بسيار گسترده اي دارند و بايد با رعايت تقواي الهي خود را مهياي چنين مسئوليتي سازند تا در رديف ياران و انصار آن حضرت قرار گيرند. امام صادق (ع ) در اين باره مي فرمايد " هر كس دوست دارد در شمار اصحاب قائم قرار گيرد بايد در عصر انتظار مظهر اخلاق نيك اسلامي باشد. چنين كسي اگر پيش از قيام قائم در گذرد پاداش او مانند كسي است كه قائم را درك كرده و به حضور او رسيده است . پس در دينداري و تخلق به اخلاق اسلامي بكوشيد تا در حال انتظار حق به سر بريد. "
با توجه به حديث فوق امام صادق (ع ) اخلاق نيك دينداري و تخلق به اخلاق اسلامي را از ويژگي هاي منتظران مهدي (عج ) بيان مي كند و اين خود حكايت از نقش چنين مردمي و چنين اصحابي در تحقق عدالت مهدوي دارد.
در طول تاريخ بشريت سخن از عدالت بسيار گفته اند و آن چه فرستادگان و اولياي الهي و ديگر انسان هاي بزرگ گفته اند تحقق عدالت فراگير اجتماعي است . عدالت پيش از آن كه در سطح جامعه مطرح باشد بايد در نفوس بشري مطرح باشد. هر نفس و جاني بايد عادل و عدالت خواه باشد. اين مرحله را " عدالت انفسي " مي ناميم . اگر انسان پس از اين مرحله عدالت را براي تمام موجودات خواست و عدالت فراگير شد " عدالت آفاقي " مي ناميم . پس با تحقق اين دو مرحله مي توان انتظار عدالت اجتماعي در جامعه بشري داشت . البته اين مراحل (عدالت آفاقي و انفسي ) با دشواري ايجاد مي شوند; چون موانع دروني ـ مثل اميال و جاه طلبي ها ـ مثل قدرت ها و فسادها ـ مزاحم گسترش عدالت اند. بنابراين تنها معصومين هستند كه به راحتي مي توانند به عدالت انفسي دست يافته و جامعه جهاني را زير سايه عدالت اداره نمايند. لذا هجرت پيامبر شمشيرزدن هاي علي (ع ) در صفين و نهروان عاشوراي حسيني در تمام جهادها و شهادت هاي انسان ها به سبب ايجاد اين امر مقدس بوده است . پس بايد انتظار ظهور امامي را كشيد كه از سلاله همان پيامبر است و جهان را با عدالت واقعي اداره مي كند :
" ما بدان مقصد عالي نتوانيم رسيد
هم مگر پيش نهد لطف شما گامي چند "
مواردي كه در اين نوشتار مورد بررسي قرار گرفته عبارت اند از :
نقش مردم در تحقق عدالت مهدوي ;
حضور شيعه در صحنه ;
همياري در تحقق عدالت مهدوي ;
حوزه منتظران .
نقش نيروهاي مردمي در تحقق عدالت مهدوي
درست است كه نقش امام معصوم (ع ) در تحقق عدالت جهاني بسيار مهم و قابل توجه است ولي بايد در نظر داشت كه طرف ديگر اين انقلاب مهم مردم اند. بنابراين مردم در دوران ظهور امام حضور اختياري و تكليفي دارند و عدالت را با هدايت و رهبري امام معصوم در جامعه پياده مي كنند و با مستكبران و مخالفان عدالت مي جنگند و آنها را نابود مي سازند.
بنابراين نقش نيروهاي مردمي در ايجاد عدالت مهدوي بسيار مهم و چشم گير خواهد بود به طوري كه در روايات اسلامي به صراحت آمده است كه مهدي (عج ) در هنگام ظهور از مردم كمك و ياري مي طلبد; مثلا فرموده اند :
" انا نستنصرالله اليوم و كل مسلم ...; ما امروز از خدا ياري مي خواهيم و از هر مسلماني كه در جهان هست مدد مي جوييم . " 2
اين بدان سبب است كه هم مردم را به سعادت هدايت كند و به فيض فداكاري در راه حق و عدالت نايل سازد و هم حكومت جهاني خويش را تا جايي كه ممكن است با دست خود مردم به ثمر برساند.
حضور شيعه در صحنه شيعيان در تحقق عدالت مهدوي نقش مهم تر و حضور فعال تري دارند زيرا از ابتداي اسلام پيرو امامت بوده و همواره در راه ولايت جانفشاني كرده اند.
شيعه اي كه قلبش در شقيفه بني ساعده تپيد در نبرد جمل صفين و نهروان حضور يافت در عاشورا سينه سپر كرد در زندان هاي امويان و عباسيان جان سپرد شيعه اي كه پيكر پيشواي معصوم خود را در كنار جسر بغداد ديد و در هزار سال اخير براي تحقق سنت پيغمبر خون دل خورد بايد در زمان ظهور امام خود حضوري فعال و پرشور داشته باشد و اين امر جاي هيچ شگفتي نيست ; چنان كه خود فرموده اند :
" هنگامي كه قائم قيام كند خداوند شيعيان را از همه شهرها نزد او گرد مي آورد . " 3 و اين سير تاريخي حضور شيعه در صحنه هاي مختلف كه سراسر افتخار و مايه فخر و مباهات است تاكيد بر اين امر دارد كه شيعه با حفظ موقعيت خاص و اساسي خود به هنگام ظهور در جايگاه اصلي خويش قرار گيرد و در به ثمررسيدن انقلاب جهاني آن حضرت ايفاي نقش كند.
همياري در تحقق عدالت مهدوي
پيوند استواري كه بايد ميان منتظران برقرار باشد همواره مورد توجه ائمه طاهرين (ع ) بوده است . منتظران داراي اصلي ترين اعتقاد اسلامي بوده و هميشه در موضع حق اند.
بنابراين منتظران مدعي اند كه ما چشم به راه كسي هستيم كه با قيام خود آرمان تمام پيامبران الهي و اولياي معصوم را تحقق بخشد و بشريت را از زندان ظلم و فساد رهايي دهد. لذا چنين افرادي مي بايست با هم همكاري كنند و ميان خود پيوندي استوار برقرار سازند; ازجمله اين كه از هم با خبر باشند در مشكلات به ياري هم بشتابند هم راز و انيس يك ديگر باشند اين موارد جز وظايف اوليه شيعه منتظر است .
حوزه منتظران
اكنون بهتر مي توانيم " حوزه منتظران " را ترسيم كنيم . منتظران مناديان رهايي و استقبال كنندگان طلوع خورشيداند. اين كه گفته اند : " زندگي در اوجي فراتر از رنج و نوميدي و كام حريص زمان مي گذرد " اين اوج در واقع همان زندگي منتظران است . و مي تواند آنها را در تحقق عدالت مهدوي ياري دهد.
هر كسي حق دارد كه از شنيدن واژه " انتظار " هيجان زده شود و شيفته ديدار سيماي منتظران گردد.
منتظران مردمي اند كه حق را به خوبي شناخته و آرزوي شان رهايي انسان از بند حيوانيت است . تصور كنيد به دروازه شهري رسيده ايد كه به شما مي گويند : شهروندانش منتظرند مي پرسيد : منتظر چه كسي اند مي گويند : چشم به راه مردي از تبار نيكان كه با ظهور خود جهان را پر از عدل و داد مي كند. پس منتظران انساني وارسته و با تقوايي هستند كه با رفتار خود ديگران را به انتظار مهدي موعود(عج ) فرامي خوانند.
در يك نتيجه گيري كلي بايد گفت كه منتظر ظهور مصلح جهاني خود بايد صالح باشد و در حد توان با ظلم و بيدادگري مبارزه كند. تنها در اين صورت است كه با آن مصلح جهاني سنخيت پيدا كرده و مي توانند در كنار او عدالت را در جامعه بگسترانند . چنان كه خدا فرموده : (ان الارض يرثها عبادي الصالحون " . 4
پاورقي :
.1 كمال الدين و تمام النعمه ج 2 ص 644 باب ما روي عن ثواب المنتظر للفرج .
.2 عياشي سمرقندي تفسير العياشي ج 1 ص .64
.3 شيخ صدوق عيون اخبارالرضا ج 1 ص 63 باب النصوص علي الرضا(ع ) .
.4 انبيا (21 ) آيه .105