دوشنبه ۲۰ خرداد ۱۳۸۷
شماره ۱۰۴۴
 
۵ عبرت آموزی  
 
شماره قبل
دنيا زدگان
خداوند سبحان به مردمان مى فرمايد:
يَابْن َآدَمَ!
مَنْ اءَصْبَحَ حَريصا عَلَى الدُّنْيا:
1. لَمْ يَزِدْ مِنَ اللّهِ إِلاّ بُعْدا.
3. وَاءَلْزَمَ اللّهُ تَعالى قَلْبَهُ هَمّا لايَنْقَطِعُ اءَبَدا.
4. وَفَقْرا لايَنالُ غِناهُ اءَبَدا.
5. وَاءَمَلا لايَنالُ مُناهُ اءَبَدا.(63)
اى فرزندآدم !
كسى كه با حرص بر دنيا روزگار بگذراند [و آزمندى و طمع بر او چيرگى يابد]زندگانى اش اين گونه خواهد بود :
1. همواره از خداوند، دور و دورتر مى شود.
2. و در جهان آخرت ، به سختى و مشقّت مى افتد.
3. و خداوند، دل و جانش را با پريشانى و اندوهى هميشگى همراه مى سازد.
4. و خداوند، اورا به فقرى كه هرگز به بى نيازى نينجامد، مبتلامى كند.
5. و خداوند، وى را به آرزويى كه هرگز برآورده نشود، دچار مى كند.
چيست دنيا؟ از خدا غافل بُدَن
 نى قماش و نقره و ميزان و ز
 مال را كز بهر دين باشى حمول
 ((نِعْمَ مالٌ صالِحٌ)) خواندش رسول
 آب در كشتى ، هلاك كشتى است
آب اندر زير كشتى ، پُشتى است
 
راه بهشت
خداوند سبحان به سعادتخواهان مى فرمايد:
يَابْن َآدَمَ!
1. اءُذْكُرُوا نِعْمَتىٍَّ الَّتِي اءَنْعَمْتُ عَلَيْكُمْ...
2. كَما لاتَهْتَدُونَ السَّبيلَ إِلاّ بِالدَّليلِ فَكَذلِكَ لاتَهْتَدُونَ طَريقَ الْجَنَّةِ إِلاّ بِالْعِلْمِ.
3. وَكَما لاتَجْمَعُونَ الْمالَ إِلاّ بِالتَّعَبِ وَكَذلِكَ لاتَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ إِلاّ بِالصَّبْرِ عَلَىالْعِبادَةِ.
4. فَتَقَرَّبُوا بِالنَّوافِلِ.
5. وَاطْلُبُوا رِضائي بِرِضاءِ الْمَساكينِ فَإِنَّ رِضائي لايُفارِقُهُمْ طَرْفَةَ عَيْنٍ اءَبَدا.
6. وَارْغَبُوا في مُجالَسَتِكُمُ الْعُلَماءَ فَإِنَّ رَحْمَتي لا تُفارِقُهُمْ طَرْفَةَ عَيْنٍ اءَبَدا.(64)
اى فرزندان آدم !
1. نعمتهايى را كه به شمايان عطاكردم به يادآريد[و سپاس گزاريد]...
2. همان سان كه ((راه )) را نمى يابيد، مگر با ((راهنما))؛ به ((بهشت )) نيز راه نمىيابيد، مگر با ((دانش )) و معرفت .
3. و همچنان كه ((مال )) را جمع نمى آريد، مگر با ((زحمت )) و تلاش ، به ((بهشت )) نيزوارد نمى شويد، مگر با ((صبر بر عبادت )) و پرستش و نيايش .
4. پس ، با ((نافله ها))[ عبادتهاى مستحبّى ]، [به من ] نزديك شويد.
5. و خشنودى مرا با خرسند كردن بينوايان ، طلب كنيد؛ زيرا رضايت من هرگز ازخرسندى آنان جدا نمى شود.
6. و به همنشينى با عالِمانِ [راستين و پارسا]، رغبت ورزيد؛ زيرا رحمت من هرگز از آناندور نمى گردد.
سعى نابرده در اين راه به جايى نرسى
 مزد اگر مى طلبى طاعت استاد ببر
 
نفرين پيشگان
خداوند رحمان به نفرين پيشگان مى فرمايد:
يَابْن َآدَمَ!
لاتَلْعَنُوا الْمَخْلُوقينَ فَتَرْجِعَ اللَّعْنَةُ عَلَيْكُمْ.(65)
اى فرزندان آدم !
آفريدگان [و مخلوقان من ] را [بى استحقاق ودليل ،] لعنت نكنيد و بر آنان نفرين نفرستيد و [بدانان ناسزا مگوييد]، كه آن لعنت ونفرين ، به خودتان باز مى گردد.
هيچ كافر را به خوارى منگريد
 كه مسلمان مردنش باشد امى
 چه خبردارى ز ختم عمر او
 كه بگردانى از او، يكباره رو؟!
 غفلت تا كى ؟!
خداوند رحمان به غافلان مى فرمايد:
يَابْن َآدَمَ!
1. كُلَّ يَوْمٍ يَنْقُصُ مِنْ عُمْرِكَ وَاءنْتَ لاتَدْري .
2. وَيَاءْتي كُلَّ يَوْمٍ رِزْقُكَ مِنْ عِنْدي وَاءَنْتَ لاتَحْمَدُهُ.
3. فَلا بِالْقَليلِ تَقْنَعُ.
4. وَلابِالْكَثيرِ تَشْبَعُ!(66)
اى فرزندآدم !
1. همه روزه از عمرت كاسته مى شود و تو نمى دانى [و هشيار نمى شوى و از غفلت بهدر نمى آيى ]!
3. نه به اندك قانع مى شوى ،
4. و نه به بسيار سير مى گردى !
بعد از اين ، ما ديده خواهيم از تو بست
 تا نپوشد بحر را خاشاك و خس
 خواهى از غم شوى آزاد، مكن خو به طمع
 مرغ را گر نَبُوَد حرص ، نيفتد در دام
بالای صفحه

رفتارهاي تربيتي پيامبر اعظم(ص)  
سيده سهله تقوي آنچه از نظرتان مي گذرد مروري است گذرا بر رفتارها و شيوه هاي تربيتي رسول اکرم(ص) که با استناد به برخي آيات، احاديث و نمونه هاي عيني از زندگي آن حضرت مورد بررسي قرار گرفته است. با هم آن را مي خوانيم.
پيش از طلوع آفتاب اسلام مردم در سرتاسر جهان از شرق تا غرب و از شمال تا جنوب در وضع تأسف باري زندگي مي کردند. اگر چه تمام ملت ها در اين امور وضعي يکسان نداشتند ولي آنچه مسلم است در انحراف هاي فکري، انحطاط اخلاق و سنت هاي غلط اجتماعي و پندارهاي موهوم و ناشايست و... وضعي مشابه هم داشتند.
در اين ميان شبه جزيره عربستان نيز از اين امر مستثني نبود. مردم عرب در لجنزاري از فساد و تباهي مي زيستند و در محيطي سرشار از بدآموزي ها و يغماگري ها رشد کرده و خوي توحش در آنان اثر کرده بود و خرافات و اوهام در اعتقاد و انديشه شان ريشه دوانيده بود. پيامبر(ص) در چنين جامعه اي به رسالت مبعوث گرديد؛ محيطي که امير مؤمنان در وصف آن مي فرمايد: "خداوند متعال محمد(ص) را تبليغ کننده براي عالميان و امين براي فرستادن قرآن و رسالت مبعوث نمود در آن حال شما گروه عرب داراي بدترين دين بوديد و در بدترين جامعه زندگي مي کرديد. در ميان سنگ هاي سخت و مارهاي ناشنوا مسکن داشتيد، آب هاي تيره مي آشاميديد و غذاي خشن مي خورديد و خون هاي يکديگر را مي ريختيد و از خويشاوندان خود قطع رابطه مي نموديد. بت ها در ميان شما (براي پرستش) نصب شده و گناهان و انحراف ها سخت به شما بسته بود."(1)
نبي مکرم اسلام(ص) از همين مردم، امتي نمونه ساخت. وي با آبياري نهال خوبي ها که ريشه در فطرت آنها داشت سلمان ها، ابوذرها، مقدادها، بلال ها و سميه هايي را تربيت نمود که همه، شاگردان کلاس اين مکتب اند.
با ورق زدن صفحات تاريخ و مقايسه عرب قبل و بعد از اسلام، ذهن با اين سؤال درگير مي شود که به راستي پيامبر(ص) در تربيت و ساختن انسان هاي بزرگ از چه شيوه هايي استفاده کرده است؟
براي پاسخگوئي به اين سؤال بخشي از شيوه هاي تربيتي پيامبر اکرم(ص) را مورد بررسي قرار مي دهيم. البته اين شيوه ها اصول ثابتي هستند که در هر دوره و زماني مي توانند مورد استفاده قرار گيرند و ما اگر امروز هم از شيوه هاي پيامبر مکرم اسلام(ص) در تربيت انسان ها بهره بگيريم مي توانيم بهترين انسان ها را بسازيم.
معرفي پيامبر(ص) در قرآن کريم بعنوان اسوه و الگوي نيکو (اسوه حسنه) نيز به همين معناست که ما امروزه سيره آن مرد الهي و رهبر موفق تاريخ را سرلوحه کار خود بويژه در موضوع تربيت قرار دهيم.
تقويت ايمان به خدا
پيامبر(ص) آمده است تا انسان را که از اصل و گوهر خويش دور مانده به فطرتش بازگرداند(2) و به او بگويد که فکر کن! از کجا آمده اي آمدنت بهر چه بود و به کجا مي روي؟ عظمت هستي را به او متذکر شود و اين که اين جان بيهوده آفريده نشده است. با ارائه معجزاتي بر اطمينان انسان ها به سخنان کاملا مبتني بر فطرت و عقل او بيافزايد. موتور فکر انسان را روشن کند و به او شناخت و آگاهي دهد. تا در نتيجه انسان به فطرتش نظر افکند و به خداي يگانه ايمان آورد و با تفکر و شناخت بيشتر بر ايمانش افزوده شود و از اين ايمان، عشق و محبتي فراگير ايجاد شود و او را به حرکت به سوي کمال و خوبي ها وادارد. "والذين امنو اشد حبا لله" (بقره/165) و با اين عشق و ايمان به خدا هر مسير سخت و ناهمواري را با شيريني و سرمستي به سوي دوست بپيمايد.
پانوشت ها:
1- نهج البلاغه، خ
26 2- ناظر به اين سخن از مولاي متقيان امام علي(عليه السلام) که مي فرمايند: "فبعث فيهم رسله، و واثر اليهم انبياء..." ر، ک: نهج البلاغه، خطبه
بالای صفحه

يک مقام انتظامي: دوستي هاي با وعده ازدواج ،دامي براي اغفال دختران جوان است
رييس دايره جنايي پليس آگاهي نيروي انتظامي با بيان اينکه بيش از 50 درصد تعرض هاي صورت گرفته در خصوص دختران، همراه با وعده ازدواج در دوران دوستي با پسران بوده است به والدين هشدار داد: با کنترل فرزندان خود، از اغفال آن ها در دام شيادان و سوء استفاده کنندگان جلوگيري کنند.
 سرهنگ مصطفي رجبي، رييس دايره جنايي پليس آگاهي ناجا در گفت و گوي با "ايسکانيوز"، با اشاره به اينکه در دوران نوجواني و جواني به سبب دگرگوني هايي که در سيستم فيزيولوژيک و رواني ايجاد مي شود، گفت: اگر نظام خانواده نتواند پاسخگوي تغييرات صورت گرفته در جوان باشد قطع به يقين احتمال آنکه در جامعه بيشتر دچار آسيب شود وجود خواهد داشت. بنابراين والدين با ايجاد روابط دوستانه با فرزندان خود مي توانند از گرايش آن ها به گروه هايي که قصد سوء استفاده از آن ها را دارند خودداري کنند.
وي با تاکيد بر اينکه پيشگيري از وقوع جرم اساسا، بهتر از درمان است ، اظهار داشت: بسياري از جرايم مربوط به تجاوز به عنف که به وقوع مي رسد با کمي دقت عمل شخص قرباني قابل پيشگيري است.
سرهنگ رجبي افزود: اگر دختران جوان که مورد اغفال پسران قرار مي گيرند، بدانند که چه نيرنگي در خصوص آن ها انجام خواهد شد هرگز به دام آن ها نمي افتادند، البته اين موضوع نشان دهنده اين امر است که عدم آگاهي و اطلاع رساني لازم به والدين و خود دختران و پسران نقش بسزايي در وقوع چنين حوادثي دارد.
رييس دايره جنايي پليس آگاهي نيروي انتظامي به دختران توصيه کرد: هرگز فريب دوستان خياباني را نخورده و اگر با وعده ازدواج قصد نزديکي به شما را دارند موضوع را به خانواده اطلاع دهيد و مطمئن باشيد هيچ شخصي دلسوزتر و مهربان تر از والدين پيدا نخواهيد کرد.
سرهنگ رجبي تصريح کرد: متاسفانه بدعت هايي که از سوي فرهنگ غرب بر جوانان ما تحميل مي شوند بروز آسيب هاي اجتماعي را افزايش داده است.
وي يادآور شد: والدين، آموزش و پرورش و رسانه ها مهمترين بسترهاي آموزش و آگاهي به شمار مي روند که نقش مهمي در پيشگيري از آسيب هاي اجتماعي دارند.
رييس دايره جنايي پليس آگاهي ناجا خاطر نشان کرد: اگر معتقديم ماهواره و اينترنت باعث فاصله بين جوان امروز و والدين مي شود بايد اين فاصله را از بين ببريم، منظورم جمع آوري ماهواره و فيلتر شبکه هاي اينترنتي نيست بلکه توجه به جوان امروز است، مگر مطالبه آن چيست؟ با افزايش محتواي برنامه هاي تلويزيوني داخلي و اماکن تفريحي و تفرجگاهي، ارتباط دوستانه والدين با فرزندان به طوريکه جوان، پدر يا مادر خود را همراه و همدل خود بداند نه کسي که فقط مراقب و ناظر اوست، آن وقت خواهيم ديد که ديگر مجذوب شبکه هاي اينترنت و حتي ماهواره نخواهد شد.
وي ادامه داد: باور کنيد بسياري از جرائمي که جوانان مرتکب آن مي شوند ناشي از عدم پاسخگويي به مطالبات آن ها از سوي خانواده است.
بالای صفحه

سخنان حکیمانه

جبران خليل جبران : طبيعت با آغوشي باز و دستاني گرم ، از ما استقبال کرده و مي خواهد که از زيبايي اش لذت بريم.چرا انسان بايد آنچه در طبيعت ساخته شده است را از بين برد ؟
جبران خليل جبران : چنانکه برگ ناچيز درخت نمي تواند رنگ سبز خود را تغيير دهد و آن را به زردي درآورد ، جز با خواست طينت درخت و نوعي شناخت که در نهاد آن به کار گرفته شده است ، کسي هم که مرتکب گناهي مي شود قادر نيست بدون خواست و اراده ناپيداي شما و نيز بدون آگاهيهاي مرموز دل شما مرتکب بزهکاري شود ، زيرا شما همگي در يک قافله رو به سوي ذات الهي در حرکتيد (راه شماييد و رهروان شما ) .
كريستين‌ : براي‌ ازدواج‌ كردن‌، بيش‌ از جنگ‌ رفتن‌، شجاعت‌ لازم‌ است‌.
بزرگمهر  : چون به کسي اجازه دادي که در حضورتو سخن بگويد بر او درشتي و تندي مکن و بمان تا سخنش را به پايان برد
ارد بزرگ : براي آنکه به پايين پرتاب نشويي ، دست گير آدميان شو .
فردريش  نيچه :جهان هيولاي انرژيست که آغاز و پايان ندارد وتنها خود را دگرگون مي سازد.
آلن لاکين : برنامه ريزي ، آوردن آينده به زمان حال است تا بتوانيد همين الان کاري براي آن انجام دهيد.
ارد بزرگ : براي آنکه پرواز کني ، پيکر خويش را به حال خود رها مکن .
هنري ترو : از اين نکته مشوق تر نمي توان که بشر داراي داراي قدرت انکار ناپذيري است که مي تواند با يک مجاهدت آزادي زندگي خود را اعتلا دهد اگر کسي در جهت رويا و تخيل هاي خويش راه برود و کوشش کند و آن زندگاني اي را که در عالم خيال براي خود مجسم کرده است فراهم سازد با موفقيتي که در لحظه هاي عادي غير منتظره است مواجه خواهد شد.
ارد بزرگ : براي آنکه فربه شوي ، نخست با خود يکي شو .
بزرگمهر : بايد پيوسته به پروردگار بي همتا رو آوريم ، در هر کاري او را بينا دانيم و باور کنيم که روزي ده مختار اوست .
جبران خليل جبران : انسان فـرزانه با مشعـل دانش و حکمت، پيش رفته و راه بشريت را روشن مي سازد .
اُرد بزرگ : اگر آغاز زندگي ات با سپيده دم و روز همزاد  گشت همواره در جست و جوي چراغ و پناهگاهي براي شبانگاهان باش ، و اگر درشب و سياهي  آغاز شد از اميد در خود چراغي بيافروز که پگاه خوشبختي نزديک است.
پلورک :هرگز نبايد چيزي را که نمي توانيد بهتر از آن را جايگزينش سازيد از بين ببريد .
پي يرژانه : اگر عينک عادت نداريد عينک تجربه را به چشم بزنيد و اگر عينک عادت داريد روي آن باز هم عينک تجربه را به چشم بزنيد .
يانگ : آدمي براي شک کردن آفريده نشده ، براي پرسيدن آفريده شده .
اُرد بزرگ : اگر آماده نباشيم بهترين بخت ها را نيز از دست خواهيم داد ، و کسي که آماده نيست کمتر به  پيروزي خواهد رسيد ، آمادگي يعني بروز بودن داشته ها و دانش بيشتر در هر  پيشه و کاري .
فوربس : كسي به حساب مي آيد كه ديگران را به حساب بياورد.
اُرد بزرگ : اگر دربند اکنونتان باشيد نمي توانيد گامي بسوي پيروزي بردارد .
فردريش  نيچه :با رنج عميق درون ، آدمي از ديگران جدا مي شود و والا مي گردد.
فن لوبرتيس : وقتي با انگشت به كسي اشاره مي كنيم ، به ياد داشته باشيم كه سه انگشت ديگر به طرف خودمان بر گشته اند .
ارد بزرگ : اگر از خودخواهي کسي به تنگ آمده اي او را خوار مساز ، بهترين راه آن است که چند روزي رهايش کني .
بزرگمهر  : به بسيار گفتن آبروي خود مبر .
فردريك  رايش اول : امر سياست در ايجاد فرصت نيست , بلكه از فرصت اسفاده كردن است
فردريش  نيچه :آسودگي مادر هر روانشناسي است. آنگاه آيا هر روانشناسي تباهي است؟
ارد بزرگ : اگر ديگران را با زيباترين منشها بخوانيم چيزي از ارزش ما نمي کاهد بلکه او را دلگرم ساخته ايم  آنگونه باشد که ما مي گويم .
فرانسوا کوپه : گريه در روزهاي مصيبت ، چون باران در صحراي سوزان سبب ادامه زندگي مي گردد .
نادر شاه افشار : سکوت شمشيري بوده است که من هميشه از آن بهره جسته ام .
فردريش  نيچه :باور چيست ؟ از کجا سرچشمه مي گيرد ؟ هر باور چيزي را حقيقي انگاشتن است.
ارد بزرگ : اگر دشمنت با روي خوش نزديکت شد ، در برابرش خموش باش و تنهايش بگذار .
بيل وگان : هيچ مريضي ، مريضتر از کسي نيست که روز تعطيلش بيمار شده باشد .
جبران خليل جبران : اگر به ديدار روح مرگ مشتاقيد ، هم به جسم زندگي روي نماييد و دروازه هاي دل بدو برگشاييد .
که زندگاني و مرگ ، يگانه اند ، همچنانکه رودخانه و دريا .
بروکتر : آتشي که جسم و جان را مي سوزاند غالباً به دست خودمان روشن شده است .
باب بارکر : بدگمان کسي است که خيال مي کند تمام مردم دنيا به بدي او هستند .
سر والتر اسکات : کسي که شجاعت ندارد ، در او حقيقت نيز موجود نيست و کسي هم که حقيقت ندارد ، صاحب فضيلتي نيست.
ارد بزرگ : اگر دست سرنوشت را فراموش کنيم پس از پيشرفت نيز افسرده و رنجور خواهيم شد .
بزرگمهر : بيزاري بجوي از کسي که دريغش مي آيد که کسي از نيکي و ياري کس ديگر بهره يابد ، نه دانشور است و نه مي خواهد که از دانش ديگران سود جويد .
توماس مان : سعادت آن نيست که انسان خود به خود دوست داشته باشد ، بلکه عبارت از اين است که غرور آميخته با نفرتي اقناع شود . سعادت رسيدن به لحظاتي است که انسان دوست مي دارد در کنار کسي که دوست مي دارد بسر برد .
فردريش  نيچه :بايد در تضادهاي دوگانه شک کرد. از کجا معلوم که اين تضادهاي دوگانه اصلا وابسته به هم و يکي نباشند؟ در فلسفه معين ارزشي بيشتر از نامعين  دارد همان طور که ارزش نمود کمتر از حقيقت است.
ترنس : هنگاميکه اميد در کسي بميرد کينه و انتقام در او زنده مي گردد ، هرقدر اميد کمتر باشد ، عشق بزرگتر است .
ارد بزرگ : اگر جانت در خطر بود بجاي پنهان شدن بکوش همگان را از گرفتاري خويش آگاه سازي .
توماس فاول باکستون : هر چه بيشتر عمر مي کنم بيشتر اطمينان پيدا مي کنم که تفاوت عمده انسانها ، تفاوتبين انسان ضعيف و قوي ، بين انسان بزرگ و کوچک ميزان توانايي يا اراده استوار و خلل نا پذير آنهاست . به اين معني که انسان قدرتمند هنگامي که هدفي را براي خود مشخص مي کند دو راه بيشتر پيش رو ندارد : يا مرگ يا پيروزي.
فردريش  نيچه :بايد از دگم گرايي ها در انديشه فلسفي دوري کرد.
 جک لندن: هيچ مي داني فرصتي که از آن بهره نمي گيري، آرزوي ديگران است؟!
ارد بزرگ : اگر مي خواهي دوستيت پا برجا بماند هيچ گاه با دوستت شريک مشو .
جبران خليل جبران : چه زيباست هنگامي که در اوج نشاط و بي نيازي هستي دست به دعا برداري .
فردريش  نيچه :بايد در محدوده ي امكانات زميني بيافرينيم، و در آفرينش  به زمين وفادار بمانيم .

بالای صفحه

   صد دينار حواله حضرت اباالفضل العباس عليه السلام
ثقه الاسلام جناب آقاي حاج شيخ علي رضا گل محمدي ابهري زنجاني، شب 27 جمادي الثانيه سال 1416 هـ ق در حرم مطهر كريمه اهل بيت حضرت فاطمه معصومه عليها السلام نقل كرد:
يكي از اهالي كربلا، عربي را مي‌بيند كه در حرم حضرت قمر بني هاشم ابوالفضل العباس عليه السلام كنار ضريح مطهر ايستاده و با حضرت سخن مي‌گويد.
آقا جان، صد دينار از شما پول ‌مي‌خواهم؛ مي‌د‌هي كه بده و اگر نمي‌دهي مي‌روم به حرم حضرت سيدالشهداء امام حسين عليه السلام شكايت شما را به آن حضرت مي‌كنم.
سپس سرش را به طرف ضريح مطهر برده و مي‌گويد: فهميدم، فهميدم! و از حرم بيرون مي‌رود. عرب مزبور به بازار رفته و به يكي از مغازه داران مي‌گويد: آقا فرموده است صد دينار به من بده. او مي‌گويد: نشاني شما از آقا چيست؟ مي‌گويد: به اين نشان، كه پسر شما مريض شده و شما صد دينار نذر حضرت ابوالفضل العباس عليه السلام كردي؛ بده! و او هم صد دينار را مي‌دهد.
ناقل مي‌گويد: به مرد عرب گفتم: چطور شد با حضرت صحبت كردي و نتيجه گرفتي. گفت: به حضرت گفتم اگر پول ندهي، ميروم شكايت شما را به برادرت امام حسين عليه السلام مي‌كنم. اينجا بود كه ديدم حضرت، داخل ضريح ظاهر شد و در حاليكه روي صندلي نشسته بود، حواله‌اي به من داد.من هم رفتم و از بازار گرفتم.
خداحافظ شوهر فداکارم
کسي در جهان نمي تواند پيش گويي کند که فاجعه طبيعي؛ کي، کجا و چگونه شکل مي گيرد.انسان فقط مي داند پس از هر فاجعه، کساني که زنده مانده اند حق دارند به هر ترتيبي شده با اميد به زندگي خود ادامه بدهند.
به گزارش ايسکانيوز:عصر 23 ارديبهشت 87 زلزله 8/7 ريشتري "ون چوان" استان "سي چوان" چين را قربانگاه زنده به گوران کرد و 80 درصد ساختمان هاي "بي چوان" نيز ويران شد.
هنگامي که رسانه هاي گروهي با نوشته، تصوير و فيلم ، اين فاجعه را به سراسر جهان نشان مي دادند بارها اشک صورتمان را خيس کرد.
در ميان فرياد ، اشک نااميدي، اندوه فاجعه زدگاني را که مجبور به ترک زادگاهشان بودند و اعضاي خانواده را هم از دست داده اند درک کرديم. پشت اين اندوه شديد اما نيرويي وجود داشت که مردم چين را پشتيباني کرد. بله، اين روحيه است.در مقابل فاجعه هاي غير مترقبه، همين روحيه نيرومند، به مردم اميد مي دهد و تشويقشان مي کند.
پس از فاجعه اخير ، هر روز ماجراهاي بي شماري چشم بادامي ها را تحت تاثير قرار داد.اين ماجراها براي گروه هاي کمکي و آسيب ديدگان رقم خورده است.
افزون بر 100 هزار داوطلب ظرف دو ساعت پس از زلزله ، رهسپار "سي چوان" شدند.آنان در ميان راه هاي قطع شده و زير باران با صداي گرفته ، آسيب ديدگان را دلداري مي دادند:"هموطنان، گريه نکنيد.هميشه با هم هستيم.تا زماني که کم ترين امکان و توان را داشته باشيم، با تمامي نيرو اعضاي خانواده شما را نجات خواهيم داد. زادگاهتان را بازسازي مي کنيم و هرگز عقب نخواهيم نشست."
کنار خانه هاي ويران شده، سرباز جواني ، دست بچه اي را که پدر و مادرش زنده به گور شدند گرفت و گفت: اين يک فاجعه طبيعي است و تو نجات يافته اي؛ پس لطفا خوب زندگي کن.
يک روز بعد از زلزله مرگبار ، آژير آمبولانس ها در فضاي "هن وان" استان "سي چوان" پيچيده بود که ناجيان از ميان آوار ساختمان مدرسه "دو چي" شهر "ده يان" چهار دانش آموز را زنده يافتند اما آموزگارشان "تن چيان چيو" ديگر نفس نمي کشيد.
يکي از اعضاي گروه کمک رساني گفت: وقتي "تن" را پيدا کرديم، با آغوش باز روي ميز خوابيده بود و زير جنازه اش همين چهار دانش آموز کوچولو بودند که همگي زنده مانده اند.
در ورزشگاه مدرسه ، همسر "تن چيان چيو" با دقت جنازه شوهر فداکارش را مي شست که از شدت اندوه بي هوش شد. مردم "هن وان" طبق رسم محلي ، آتش روشن و با آموزگار بزرگ خداحافظي کردند.

پسرم را کشتم چون آبرويم را برد
مردي که پسر معتادش را قرباني خشم خود کرد ديروز در دادگاه کيفري تهران به زندان محکوم شد.
 به گزارش ايسکانيوز، در نشست رسيدگي به اين پرونده که روز يکشنبه در شعبه 71 دادگاه کيفري تهران به رياست قاضي "نورا... عزيزمحمدي" و با حضور چهار مستشار برگزار شد نماينده دادستان اعلام کرد:عباس 55 ساله ، عصر 24 تير 1386 پسر 17 ساله اش "محمد" را که معتاد بود با کارد کشت.
"علي دلداري" ادامه داد: مجرم مي خواست با ضد و نقيض گويي، پليس را گمراه کند و مساله را خودکشي جلوه دهد که دستش رو شد.اکنون با توجه به مدرک هاي موجود براي "عباس" اشد مجازات خواهانم.
نوبت دفاع به مجرم که رسيد جنايت را گردن گرفت و در تشريح جزييات ماجرا گفت: پسرم معتاد بود و مدام از من پول زور مي گرفت."محمد" چند ماهي از خانه دور بود اما وقتي برگشت باز هم خلاف هايش از سر گرفت و آبرويم را برد.
"عباس" توضيح داد:روز آخرين دعوايمان ، خواب بودم که پسرم رفت سراغ جيبم تا پول بدزدد. با او درگير شدم و کار به کتک کاري کشيد اما نمي دانم چه طور شد که تعادلم به هم خورد و چاقو به قلبش فرو رفت! باور کنيد قصد کشتن نداشتم.
*قاضي:در بازجويي مقدماتي ادعا کردي پسرت خودکشي کرده است.بعد گفتي روي سيخ افتاده و ..... در اين باره چه مي گويي؟
*"عباس": وقتي با هم درگير شديم و چاقو به قلب محمد خورد ترسيدم.زود چاقو را شستم و به زن و دخترم گفتم محمد روي سيخ کباب افتاد و مرد.
*قاضي: زن و دخترت در صحنه جرم حاضر بودند؟
*"عباس": نه آنها خيال مي کردند پسرم خودکشي کرده است.
با پايان حرف هاي مجرم ، قاضي "عزيزمحمدي" و چهار مستشار دادگاه کيفري وارد شور شدند و او را به هفت سال زندان محکوم کردند.
 مطابق ماده 220 قانون مجازات اسلامي ، پدر يا جد پدري در صورت کشتن فرزند به قصاص نفس (اعدام) محکوم نمي شود.