از ولايت چه مي دانيد
قسمت سي ونهم
قال الله الحكيم فى كتابه الكريم:
"عَالِمُ الغَيبِ فَلَا يُظهِرُ عَلَى غَيبِهِ أَحَدًا إلّا مَنِ ارتَضَى مِن رَسُولٍ فَإنَّهُ يَسلُكُ مِن بَينِ يَدَيهِ وَ مِن خَلفِهِ رَصَدًا لِيَعلَمَ أن قَد أبلَغُوا رِسَالَاتِ رَبِّهِم وَ أحَاطَ بِمَا لَدَيهِم وَ أحصَى كُلَّ شَيئٍى عَدَدًا"[51]
انسان همانطورى كه داراى اعضاء و جوارح مختلفى است، داراى غرائز و صفات متفاوتى است، مانند غضب و ميل بطعام و دفاع از نفس و حبّ جاه و ساير لذائذ، و غريزه انتقام و عبوديت و ايثار و غيرها.
و معلوم است كه هر يك از آنها را بايد در جا و محل خود بكار بندد و باندازه معيّنى مصرف كند، و الّا موجب ضرر و چه بسا سبب هلاكت خواهد شد.
و اين بعلّت بكار نبستن دستگاه منظم كننده قواى عقل و ادراك است، مثلاً اگر شخصى در حال غذا خوردن بخواهد كاملاً از لذت غذا بدون حدّ معين و مقدار ثابتى بهرمند گردد، مسلّماً به علت تكثير در اكل و شرب ميميرد، و اگر كسى در اعمال غريزه جنسى از عقل پيروى نكند، بسبب زياده روى خود را از پاى در آورده در آغوش مرگ مىخسبد.
يكى از غرائز حبّ بخدا و رسيدن بكمال اطمينان و كامياب شدن از لقاى
خدا و وصول بمقام عزّ اوست، و تا انسان به اين مطلوب نرسد آرام نمىگيرد، و براى وصول به اين مقام نياز بمجاهده با نفس امّاره دارد، يعنى در هر لحظه بايد مراقب بوده، كارى خلاف رضاى خدا از او سر نزند و كردارش صالح باشد.
اخلاص در عمل صالح يگانه وسيله نيل بمقصود است.
"فَمَن كَانَ يَرجُوا لِقَآءَ رَبِّهِ فَليَعمَل عَمَلاً صَالِحًا وَ لَا يُشرِك بِعِبَادَةِ رَبِّهِ أحَدًا"[52] در هر قدمى كه برمىدارد از تسويلات نفس و تزيينات ابليس روى گردانيده، دل بخداى خود بسپارد و خواطر شيطانى را از ضمير خود بدور ريخته، نفس متحرك و مواج و مضطرب خود را بياد خدا آرام كند.
اين عمل احتياج بمجاهده دارد، مجاهده با نفس و رسيدن بمنزل اخلاص، تا از مخلِصين گردد، و در تمام كارها از عبادت و غير آن در هيچ چيز غير خدا را منظور و مقصود خود نداند، و صرفاً كردارش خالصاً لوجهه الكريم بوده باشد.
چون انسان در هيچ حال از تهاجم افكار و خيالات وارده در قلب خالى نيست، حتّى در حال سكوت و استراحت، خواطر بدون اختيار مانند سيل به دل انسان هجوم مىآورند، و حتّى در حال خواب، خواطر از انسان دست برنمىدارند;
لذا براى سكون و آرامش دل بايد با ذكر خدا و مجاهده بسيار قوى در مقابل هجوم خاطرات مقاومت نمود، و دل را از دستبرد آنان محفوظ نگاهداشت، و در هر لحظه از منويات شخصى دست برداشت، و اختيار و رضاى حضرت بارى تعالى را بر رضا و اختيار خود ترجيح داد.
اگر انسان بيارى و توفيق خدا در اين مرحله ايستادگى بنمايد، و مجاهده خود را ادامه بدهد كم كم همه مراتب شخصيت طلبى و استكبار و استقلال منشى او خداحافظى نموده و ميروند، و ذلّ عبوديت نسبت به ساحت حضرت معبود و روح خداطلبى و نياز و فقر بدرگاه او جانشين آن مىگردد.
از خودپرستى برون رفته خداپرست مىگردد و حقيقت عبوديت را در خود ملاحظه و مشاهده مىكند، قلب او آرام مىگيرد، و از نوسان و حركت مىايستد، و از اضطراب و آشفتگى به اطمينان و سكون رهبرى مىشود، وجودش و سرّش پاك و پاكيزه مىگردد و خواطر شيطانى ديگر بدو راه پيدا نمىكند، و ساير خواطر با اجازه او بدرون دل راه مىيابند، و بدون اجازه، حق ورود ندارند.
چون دل در اين هنگام بتمام معنى الكلمه پاكيزه شده و صيقلى بصيقل محبت و عبوديت شده است، لذا جمال و انوار الهى در او مشهود، و آئينه تمام نماى ذات و اسماء و صفات حضرت معبود مىگردد، و اين مقام مخلَصين است كه بسيار مقامى والا و ارجمند است.
خصوصيات مخلَصين در قرآن كريم: الف: عجز شيطان از اغواي آنها، ب: قدرت بر ستايش ذات مقدس الهي بدانسان كه شايسته اوست
طبق آيات قرآن اين دسته داراى آثار و خصوصياتى مختص بخود خواهند بود: اولاً شيطان و نفس اماره به آنها دسترسى ندارد، و از آنها كاملا مأيوس است، و نمىتواند باندازه سر سوزنى در دل آنها رخنه نموده و اثرى بگذارد
"وَ لَأغوِيَنَّهُم أجمَعِينَ إلَّا عِبَادَكَ مِنهُمُ المُخلَصِينَ"[53]
"قَالَ فَبِعِزَّتِكَ لَأغوِيَنَّهُم أجمَعِينَ ألَّا عِبَادَكَ مِنهُمُ المُخلَصِينَ"[54]
خود شيطان در اين حال اعتراف دارد كه عاجزتر از آنستكه بتواند آنان را از راه منحرف بنمايد، چون دل آنها محل خدا شده، و معلومست كه شيطان قدرت غلبه و استيلا بر جايگاه خدا را ندارد.
اين چنين افراد دائماً در حرم خدا مصون و محفوظ از هر گناه فعلى و قولى و فكرى و قلبى و سرّى، و نيز خالى از هر گونه خطا و اشتباه بوده، فعل آنان فعل حق، زبان آنان زبان حق، چشم آنان چشم حق، گوش آنان گوش حق، و بالأخره تمام كانون وجودى آنان متعلق بحضرت حق و خانه قلب و سرّ آنان در بسته به تسليم خداى منان داده شده است.
و معلومست كه واردات قلبيه آنان بإذن حق، بامر حق بوده، آنچه را كه ضمير آنان از عوالم بالا تلقى كند خواه بطور وحى و تشريع شريعت باشد، خواه بعنوان ادراك مطالب كليه و علوم حقيقيه، و اطّلاع بر اسرار و مغيبات كه شأن امام و اولياى خداست، در هر حال قلب آنان معصوم و عارى از هر گونه گناه و خطائى خواهد بود.
و ثانياً چون فكر و سرّ آنان وسيع شده، و آنان از تمام مراحل هستى عبور نموده و متحقق بذات حق شدهاند، لذا مىتوانند خدا را چنانكه شايد و بايد حمد و ستايش كنند، ستايشى كه لايق ذات مقدس اوست.
"سُبحَانَ اللهِ عَمَّا يَصِفُونَ ألّا عَبَادَ اللهِ المُخلَصِينَ"[55]
چون هر موجودى كه بخواهد خدا را حمد كند باندازه استعداد و ظرفيت و بقدر فكر خود و علم خود حضرت معبود را مىستايد.
ادامه دارد
پاورقي
[51] سوره جن: 72 - آيه 26 - 28
[52] سوره كهف: 18 - آيه 110
[53] سوره حجر: 15 - آيه 40
[54] سوره ص: 38 - آيه 83
[55] سوره صافات: 37 - آيه 160
نعمت در پرده غيبت
قسمت دوم(پاياني)
آن دسته از سنتهاى الهى، كه از كانال وجودى امام جارى مىشود، همان چيزى است كه، آن را فوايد "بود" امام مىناميم. مهمترين اين فوايد، "اصل بر پايى عالم، و بقا و استمرار خلقت به سبب وجود امام و حجت الهى" است.
همان طور كه پا بر جايى هر خيمه به ستون و محور آن وابسته است و استمرار برپايى و بقاء آن نيز منوط به استوارى همان ستون مىباشد، عمود خيمه عالم هستى نيز، وجود حجت الهى است ؛ چنان كه در روايات متعددى آمده است: لوبقيت الارض يوما بغير امام لساخت.(3)
عالم، تا زمانى برپاست كه حجت الهى در روى زمين باقى باشد. جعلهم الله اركان الأرض ان تميد بأهلها...(4)
امّا عمود يك خيمه، ممكن است، ستون آشكارى در ميان آن باشد، كه هر كس وارد مىشود بلافاصله آن را ببنيد و جايگاهش را بشناسد و يا از نوع ديگرى تعبيه گردد كه به راحتى قابل رؤيت نيست. در هر دو حال، واقعيت وجودى خيمه، وابسته به همان ستون است؛ چه آشكار باشد چه پنهان. در عالم خلقت نيز، هر چند ممكن است كه مردم در شرايطى امام را نشناسند، ولى بدون وجود امام اراده خداوند بر وجود و بقاى جهان تحقق نمىگيرد.
از امام رضا(ع) پرسيدند: آيا زمين به غير امام باقى مىماند؟ فرمودند: خير، باقى نمىماند، در اين صورت فرو مىريزد.(5) بر اين اساس، بر پايى عالم و حيات خود ما و استفاده از بركات عالم، مهمترين اثر وجودى و فايدهاى است كه با بودن آن حضرت بر ما و جهان خلقت جارى است و اين سنت و قانون الهى تغييرناپذير مىباشد.
دومين فايده "بود" امام، بقا و قوام دين است. در روايات متعدّدى آمده است كه پيامبر(ص) فرمودند: لايزال هذا الدين قائما حتى يكون عليكم اثنى عشر خليفة(6)
بر پايه اين كلام، قوام و استوارى دين به وجود دوازده نفر جانشين پيامبر است كه چون عدد آنان در روايت معين شده، پس از يازدهمين ايشان، پايدارى دين به وجود آخرين امام خواهد بود.
حضرت امير(ع) در كلامى، وجود امام ظاهر يا غايب را در هر زمان، رمز عدم بطلان حجتها و بيّنات الهى مىداند: اللهم بلى، لاتخلو الارض من قائم لله بحججه امّا ظاهرا مشهورا او خائفا مغمورا، لئلاّ تبطل حجج الله و بينّاته(7)
بنابراين، وجود امام ضامن حفظ و سلامت دين براى بشريت است و با اين شرط هرگز تعاليم اسلام، حتى در سختترين شرايط از بين نمىرود. به عبارت ديگر، ديندارى و عبادت همه هدايت شدگان و راه يافتگان به حق در كره خاكى، مديون و وابسته به امام است.
سومين فايده: در بسيارى از روايات، امام واسطه رسيدن فيض الهى به بشريت معرفى شده است؛ يعنى آنچه از بركات، نعمتها، رحمت و لطف خداوند بر عالم نازل مىگردد، به واسطه امام و از كانال وجودى او است.
اين مفهوم اساسى بارها در سخنان ائمه(ع) تكرار شده است. امام سجاد(ع) مىفرمايند؛ خداوند به واسطه ما رحمت را منتشر مىسازد و به ما باران مىفرستد و بركات را از زمين بيرون مىآورد.
و امام صادق(ع) مىفرمايد: بنا اثمرت الاشجار و أيعنت الثمار وجرت الأنهار و ينزل الغيث. گويا طبيعت نظام خلقت، داراى مراتبى همانند هرم است كه در رأس آن، وجود حجت الهى است، بركات و فيض و رحمت پروردگار، نخست، بر آن قُله نازل شده و سپس از آن جا بر همه جوانب، تا قاعده هرم سرازير مىگردد. موسى بن جعفر(ع) مىفرمايد: "... ما من ملك يهبطه الله فى امر لما يهبطه له الا بدأ بالامام فعرض ذلك عليه..."(8) هيچ فرشتهاى را خداوند براى امرى فرو نمىفرستد مگر اينكه از امام آغاز كرده و آن امر را بر او عرضه مىدارد.
چهارمين فايده وجود حجت الهى، مسئله رفع عذاب و امان اهل زمين مىباشد. يكى از سنتهاى الهى آن است كه وجود يك فرد مؤمن و صالح در يك جمع، باعث دور كردن عذاب و حفظ همه آن جمع مىگردد. جابربن عبدالله از پيامبر(ص) نقل مىكند:
"خداوند به واسطه صلاح فرد مسلمانى، فرزندان و فرزندان فرزندان و اهل خانه و خانههاى اطرافش را نگه مىدارد و همه آنان در پناه خداوندند تا زمانى كه او در ميان ايشان است."(9)
گويا، صرفنظر از شايستگى و استحقاق مردم، قانونى در جهان حكمفرماست، كه اساس آن، اثر وضعى ايمان و عمل صالح مىباشد و طبق اين قانون، حضور يك انسان صالح موجب رفع گرفتارىها و بلايا مىگردد.
امام صادق(ع) در ذيل آيه 74 سوره هود "يجادلنا فى قوم لوط" كه به گفت و گوى حضرت ابراهيم(ع) با فرشتگان اشاره دارد، مىفرمايند: "زمانى كه فرشتگان بر ابراهيم(ع) وارد شدند و مأموريت خود را براى عذاب قوم لوط باز گفتند، حضرت ابراهيم به آنان فرمود:... اگر در اين قوم يك مؤمن باشد، آيا آنان را عذاب مىكنيد؟ گفتند: نه. حضرت فرمود: پس لوط در ميان آنان است. فرشتگان پاسخ دادند: ما به كسانى كه در ميان آن قوم هستند آگاهتريم، البته لوط و خانوادهاش، غير از زنش را نجات خواهيم داد."(10)
اين معنا، در امت پيامبر خاتم صلىاللهعليهوآله ، در سطح بسيار وسيعش، در گستره زمانى و مكانى، با وجود دائمى امام در بين ايشان جارى است.
روايات معصومين(ع) مؤيد اين است كه به بركت وجود حضرت، بسيارى از عذابها از جامعه بشرى رفع مىگردد.
از امام باقر(ع) سؤال شد: أبالناس حاجة الى الامام؟ در پاسخ فرمود: أجل ليرفع العذاب عن اهل الارض، سپس به آيه قرآنى استشهاد كردند كه پيامبر اسلام(ص) را مخاطب قرار داده و حضرت را عامل رفع عذاب از امّت معرفى مىكند: "و ما كان الله ليعذبهم و انت فيهم".(11)
روايت امام، از يك سو اثر وجودى ذكر شده در آيه را، به ائمه نيز تعميم مىدهد و از سوى ديگر با عبارت "اهل الارض"، امان حاصل از وجود حجت الهى را، شامل همه اهل زمين، اعم از مؤمن و كافر مىداند.
امام صادق(ع) درباره امام دوازدهم مىفرمايد: اين امت چرا باور ندارد كه خداوند عزوجل با حجت خود همان كند كه با يوسف كرد؟ كه در بازارهايشان آمد و شد كند و بر زير اندازهايشان گام نهد؛ در حالى كه او را نمىشناسند... تا زمانى كه خداوند اذن دهد و خود را به ايشان بشناساند؛ چنان كه به يوسف اجازه داد.
چنان كه امام صادق(ع) در حديث ديگرى مىفرمايد: "لن يزالو فى امان ان تسيح بهم الارض مادمنا بين أظهرهم".(12)
دسته دوم از فوايد وجود امام، چنان كه اشاره شد، حاصل رفتارها و عملكرد امام است. در اعتقاد شيعه امام غايب، غافل از مردم و جداى از جامعه نيست، بلكه على رغم ناشناخته بودن چهره، به عنوان حجت در ميان مردم حاضر است و به حكم امامت، وظايف الهى خود را انجام مىدهد؛ هر چند جزئيات و چگونگى اين رفتارها براى مردم روشن نباشد. براساس روايات مىتوان مهمترين اثرات وجودى امام در اين حوزه را به شرح زير بر شمرد:
عظيمترين فايده وجودى امام كه همان وظيفه اصلى اوست، مسئله "هدايت" مىباشد.
اين مسئوليت در زمان همه ائمه(ع) در رأس اهتمامات ايشان بوده و هرگز متوقف نشده است و لازمه انجام آن نيز شناخت چهره امام و ارتباط مستقيم با او نبوده است.
-----------------
نيكو ديالمه
منبع:
مجله انتظار، شماره 11