چهارشنبه ۲۲ خرداد ۱۳۸۷
شماره ۱۰۴۶
 
۵ عبرت آموزی  
 
شماره قبل

پاداش برتر

خداوند مهربان به انسان مى فرمايد:
يَابْن َآدَمَ!
1. اِصْبِرْ وَتَواضَعْ؛ اءَرْفَعْكَ.
2. وَاشْكُرْ لي ؛ اءَزِدْكَ.
3. وَاسْتَغْفِرْلي ؛ اءَغْفِرْلَكَ.
4. وَادْعُني ؛ اءَسْتَجِبْ لَكَ.
5. وَاسْاءَلْني ؛اءُعْطِكَ.
6. وَتَصَدَّقْ لي ؛ اءُبارِكْ لَكَ في رِزْقِكَ.
7. وَصِلْ رَحِمَكَ؛ اءَزِدْ في عُمْرِكَ وَاءُنْسي اءَجَلَكَ... .(70)
اى فرزندآدم !
1. صبورى ، پيشه كن و فروتنى بنما، تا بالايت ببرم و سرافرازت كنم .
2. و سپاسم گو، تا [عطايايم را] بر تو افزون گردانم .
3. و از من بخشش و عفو بطلب [و توبه كن ] تا ببخشايمت .
4. و مرا بخوان [و دعا كن ] تا اجابتت كنم و پاسخت گويم .
5. و از من بخواه [و حاجت بطلب ] تا عطايت كنم .
6. و برايم صدقه بده [و به ديگران ، احسان نما] تا رزق و روزى ات را بركت دهم [وبرايت مبارك گردانم ].
7. و با خويشاوندانت بپيوند، تا بر عمرت بيفزايم و مرگت را به تاءخير اندازم ... .
هله نوميد نباشى اگرت يار برانَد
 گرت امروز براند، نه كه فردات نخوان
گر به روى تو ببندد همه درها و گذرها
 درِ ديگر بگشايد كه كس آن راه نداند
 همه ملك سليمان به يكى مور ببخشد
 بدهد هر دو جهان را و دليرانه رماند
 دل من گِرد جهان گشت و نيابيد مثالش
 به كه ماند؟ به كه ماند؟ به كه ماند؟ به كه ماند؟!
 هله خاموش كه شمس الحق تبريز از اين مىْ
 همگان را بچشاند، بچشاند، بچشاند!
 
تمنّاى واهى !
خداوند حكيم به آدمى مى فرمايد:
يَابْن َآدَمَ!
1. كَيْفَ تَطْمَعُ في الْعِبادَةِ مَعَ الشِّبَعِ؟!
2. وَكَيْفَ تَطْلُبُ جَلاءَ الْقَلْبِ مَعَ كَثْرَةِ النَّوْمِ؟!
3. وَكَيْفَ تَطْمَعُ في الْخَوْفِ مِنَ اللّهِ تَعالى مَعَ خَوْفِ الْفَقْرِ؟!
4. وَ كَيْفَ تَطْمَعُ في مَرْضاةِ اللّه تَعالى مَعَ احْتِقارِ الْفُقَراءِ وَالْمَساكينِ؟!(71)
اى فرزندآدم !
1. با ((سيرى )) [و پرخورى ] چگونه تمنّاى ((عبادتِ)) [خاشعانه ] دارى ؟!
2. و با ((پرخوابى )) چطور ((جلا و صفاىدل )) مى طلبى ؟!
3. و با ((ترس از فقر))، چه سان خواهان ((خوف و خشيت از خداوند)) هستى ؟!
4. و با ((تحقير فقيران و بينوايان )) به چه روى در آرزوى ((رضاى خداوند)) هستى ؟!
جان همه روز از لگدكوب خيال
 وز زيان و سود و از خوف زوا
 
دين و زبان

خداوند حكيم به آدمى مى فرمايد:
يَابْن َآدَمَ!
1. لا يَسْتَقيمُ دينُكَ حَتّى يَسْتَقيمَ لِسانُكَ وَقَلْبُكَ.
2. وَلا يَسْتَقيمُ قَلْبُكَ حَتّى يَسْتَقيمَ لِسانُكَ.
3. وَلا يَسْتَقيمُ لِسانُكَ حَتّى تَسْتَحْيي مِنْ رَبِّكَ.
4. وَ إِذا نَظَرْتَ إِلى عُيُوبِ النّاسِ وَنَسيتَ عُيُوبَكَ فَقَدْ اءَرْضَيْتَ الشَّيْطانَ وَاءَغْضَبْتَالرَّحْمنَ .(72)
اى فرزندآدم !
1. ((دينت )) راستى و استوارى نمى يابد، تا اين كه ((زبان و دلت )) راستى و قواميابند.
2. و ((دلت )) راستى و قوام نمى يابد، تا اين كه ((زبانت )) راست و صادق گردد.
3. و ((زبانت )) صداقت نمى يابد، تا اين كه از ((پروردگارت )) حياكنى .
4. و اگر به ((عيبهاى مردمان )) بنگرى و ((عيوب خويشتن )) را فراموش كنى ، ((شيطان)) را خشنود كرده اى و ((خداى رحمان )) را خشمناك نموده اى .
دم مزن تا بشنوى از ((دم زنان ))
 آنچه نايد در كلام و در بيا
 دم مزن تا دم زند بهر تو روح
 آشنا بگذار در كشتى نوح
 دم مزن تا بشنوى از آفتاب
 آنچه نايد در خطاب و در كتاب !

بالای صفحه

رفتارهاي تربيتي پيامبر اعظم

- قسمت سوم و پاياني -
رأفت و رحمت
يکي ديگر از ويژگي هايي که در سيره نبوي به عنوان اخلاق فردي آن حضرت مورد توجه مي باشد دوستي و مهربان بودن ايشان با مردم است. پيامبر عظيم الشأن اسلام(ص) بدون هيچ چشم داشت مادي چنان مردم را از دل و جان دوست مي داشت و به آنان مهرباني مي نمود که وقتي درد و رنجي بر آنان وارد مي شد آن را بر روح و جان خويش احساس مي کرد. خداوند در بيان اين صفت پيامبر مي فرمايد: "رسولي از خود شما به سويتان آمده که رنج هاي شما بر او سخت و بر هدايت شما اصرار دارد و با مؤمنان رئوف و مهربان است."(توبه/ 128)
نکته زيبايي که در اين آيه مشاهده مي شود اين است که خداوند دو صفت خويش يعني "رئوف و رحيم" بودن را براي پيامبر خاتم آورده است چنان که در آياتي از قرآن آمده است: "ان الله رئوف رحيم"(نور/20) و اين شدت رأفت و رحمت پيامبر را مي رساند.
درسي که از رفتار پرمهر پيامبر اسلام مي آموزيم اين است که به مسلمانان محبت داشته باشيم و از روي عشق و علاقه با آنان بر گرد محور ايمان جمع شويم زيرا بر هر مؤمني لازم است که دوستي و دشمني او براساس دين باشد، مؤمنان را دوست داشته باشد و منکران دين را دشمن بدارد.

احترام به کودکان
امروزه در علوم تربيتي مباحثي مبسوط درباره شخصيت دادن به کودک مطرح مي گردد. توجه به اين امر که سبب رشد و شکوفايي استعدادهاي کودک و بالا بردن کرامت و بارور شدن گوهر انساني او مي شود عاملي جهت ساختن انسان هايي فرزانه مي شود.
رسول مکرم اسلام(ص) نيز با لحاظ کردن اين مهم مي فرمايند: "اکرموا اولادکم؛(10) به کودکان خود احترام بگذاريد." حضرتش با وجود عظمت و شخصيتي که داشت در سلام کردن به کودکان پيشي مي گرفت و با آنان مهرباني مي نمود(11) و معتقد بود که هر کس با کودک سر و کار دارد بايد کودکانه رفتار کند. (12) چنان که حسنين (عليهماالسلام) را بر دوش خود سوار مي کرد و مي فرمود: "خوب مرکبي داريد و شما سوارکاران خوبي هستيد." (13)

عدالت در تربيت
از ديگر شيوه هاي تربيت پيامبر رفتار عادلانه بود. مثلا پدري که دو کودک را همراه خود نزد پيامبر آورده بود و يکي را مي بوسيد و به ديگري بي اعتنايي مي کرد آن حضرت برآشفت و فرمود: "فهلا ساويت بينهما؛ (14) چرا در ابراز محبت نسبت به فرزندانت به طور يکسان رفتار نکردي؟!"
احترام به زنان و توجه به حقوق آن ها
در طول تاريخ در جوامع مختلف بر اثر سنت هاي غلط اجتماعي و جهل ملت ها، به جنس زن ظلم هاي فراواني شده است. اما با ظهور اسلام و توجه خاص اسلام و شخص پيامبر به زن وي تشخص و منزلت يافت و حيات دوباره اي در کالبدش دميده شد. (15)
 رسول الله(ص) با الهام از وحي الهي بسترهاي رشد و بالندگي را در زندگي زنان گسترد و آنان را از ذلت ها، بي هويتي ها، تحقيرها، محدوديت ها و بردگي نجات بخشيد به گونه اي که زنان همدوش مردان آزادانه و با حفظ حرمت و کرامت خويش در اجتماع حضور يافتند. با نگاه برابري بين زن و مرد در کسب دانش و بهره وري از هنرها و تعديل عواطف و تمايلات و ايجاد مصونيت در عين ميدان داري در عرصه هاي گوناگون، توان نهادينه کردن جامعه زنان را آشکار نمود. در زمان شکوفايي نظام سياسي و اجتماعي رسول الله(ص)، زنان همانند مردان در ميدان هاي فضيلت به مسابقه پرداختند و در بسياري از اين بسترها گوي سبقت را ربودند. (16)
 پيامبر اکرم(ص) در آخرين وصيت هاي خود به مردم در حجه الوداع درباره همسران فرمودند: "اي مردم! زنان شما بر شما حقي دارند و شما نيز بر آنان حقي داريد... و من به شما سفارش و وصيت مي کنم که به زنان نيکي کنيد. زيرا آنان امانت هاي الهي در دست شما هستند و با قوانين الهي بر شما حلال شده اند. (17)

کلام آخر
بي شک پرداختن به زيبايي هاي روش هاي تربيتي پيامبر اعظم(ص) در اين مجال محدود، گنجاندن دريا در کوزه اي است. ولي اميد است همين اندک، ذائقه جويندگان حقيقت را شيرين نمايد و تشنه کامان حقيقت با تأسي به سيره، سلوک و رفتارهاي تربيتي پيامبر عظيم الشأن اسلام اين الگو و اسوه بي نظير تاريخ بشريت در عصر کسادي بازار ايمان، جان ها و فطرت هاي زلال خويش را از شراب طهورش سرمست کنند. ]مرکز فرهنگ و معارف قرآن[

پي نوشت ها:
98 10- وسائل، ج 15، ص
195 11- محجه اليضا ج 2، ص
366 12- وسائل، ج 5، ص
121 13- بحارالانوار، ج 43، ص
286 14- مکارم الاخلاق، ص
113 15- اقتباس از سخنان مقام رهبري، زن ريحانه آفرينش، ص
61 16- رک، رسول الله(ص) الگوي زندگي، حبيب الله احمدي، ص 231، انتشارات فاطيما
17- سيره ابن هشام، ج 4، ص 2

بالای صفحه

يك سال محروميت از تلفن همراه دوربين‌دار براي پسر 19 ساله سنگاپوري!
پسري سنگاپوري به جرم گرفتن عكس از يك زن در سرويس بهداشتي فرودگاه، به مدت يك‌سال از داشتن تلفن همراه دوربين‌دار محروم شد.
به گزارش ايسنا، به نقل از خبرگزاري رويترز، "ساموئل انگ"، 19 ساله اوايل امسال، مخفيانه وارد سرويس بهداشتي زنانه فرودگاه "چانگي" در سنگاپور شد و از زير در توالت از يك زن عكس گرفت و زن كه متوجه اين موضوع شده بود، وي را گرفته و به پليس تحويل داد. روزنامه استريتس تايمز سنگاپور نوشته است: اين پسر 19 ساله كه به جرم خود اعتراف كرده است، بايد به عنوان بخشي از مجازاتش، مدت 60 ساعت خدمات اجتماعي انجام داده و تحت درمان روانپزشكي قرار بگيرد.
همچنين والدين وي بايد با وثيقه‌اي به ارزش يك‌هزار و 860 پوندي، رفتار مناسب او را تعهد و تضمين كنند.
وكيل "اونگ" ضمن درخواست تساهل و تخفيف در مجازات وي گفت: اين پسر 19 ساله، دانش‌آموز خوبي است و از اين كه موجب شرمندگي خانواده‌اش شده، متاسف و پشيمان است.
بالای صفحه

کشته شد چون "چپ چپ" نگاه کرد!

پسري که به جرم کشتن دوستش تحت تعقيب پليس تهران بود 24 ساعت پس از جنايت ، تسليم قانون شد.
به گزارش ايسکانيوز: افسر نگهبان کلانتري 159 بي‌سيم ، شامگاه 19 خرداد 87 از کشته شدن پسر 23 ساله اي به نام "احمد- ف" در يک بوستان با خبر شد و ماجرا را با دادسراي ناحيه 27 در ميان گذاشت.
دقايقي بعد بازپرس حسين اصغرزاده (کشيک جنايي) و افسران دايره 10 اداره آگاهي مرکز به قربانگاه رفتند و با ديدن جنازه کارد آجين ، رسيدگي به پرونده را در دستور کار خود قرار دادند.
شواهد نشان مي داد "احمد" به دست دوستش "عباس" از پا در آمده است و با کشف سرنخها تجسس براي دستگيري او آغاز شد.
فقط يک روز از اين ماجرا گذشته بود که "احمد" تسليم افسران کلانتري 113 بازار شد و روز سه شنبه در بازجويي ها به بازپرس اصغرزاده گفت: دعواي من و احمد ، بر سر "چپ چپ" نگاه کردن شروع شد.
وي افزود:احمد با چاقو به طرفم حمله کرد و من هم او را هل دادم.باور کنيد نمي خواستم او را بکشم.
 متهم با صدور قرار قانوني از سوي رييس شعبه دوم دادسراي ناحيه 27 روانه بازداشتگاه شد.

بالای صفحه

سخنان حکیمانه
توماس کارلايل: هر اقدام بزرگ ابتدا محال به نظر مي رسد.
اُرد بزرگ : اگر به سخنتان پايبنديد، نيازي نيست براي آن پوزش بخواهيد .
بزرگمهر  : بهترين خو سازش و آشتي خواهي است .
جبران خليل جبران : اگر از دوست خود جدا شدي ، مبادا که بر جدايي اش افسرده و غمين گردي ، زيرا آنچه از وجود او در تو دوستي و مهر برانگيخته است ، اي بسا که در غيابش روشن تر و آشکارتر از دوران حضورش باشد .
توماس جفرسون : صداقت نخستين بخش كتاب عشق است
فردريش  نيچه :بدترين خوانندگان کتاب آناني اند كه چون "سربازان غارتگر" عمل مي كنند، يعني از هر جا كه دستشان برسد تكه يي بر مي دارند.
جواهر لعل نهرو : ميدان جنگ فرصت مطالعه به کسي نمي دهد ، هرکس هر چه مي داند بايد به کار برد .
جيم کتکارت : شما تبديل به هماني مي شويد که تجسم مي کنيد
ارد بزرگ : اگر به يک خردسال ناروايي شديتان ، بي پروا  از او  پوزش خواه.
اسکاول شين: جايي هست که جز تو هيچ کس آن را پر کند و کاري هست که جز تو هيچ کس قادر به انجامش نيست.
اُرد بزرگ : بدان همواره آنکه براي رسيدن به تو از همه چيزش مي گذرد روزي تنهايت خواهد گذاشت، اين هنجار دردناک زندگي است .
تولستوي  :  ميان آدميان چيزي نيست جز ديوار هايي كه خود ساخته اند .
نادر شاه افشار : گاهي سکوتم ، دشمن را فرسنگها از مرزهاي خودش نيز به عقب مي نشاند .
اُرد بزرگ : بدانديش هميشه ، کارش گره مي خورد و بدخو عمرش کم است .
بزرگمهر : توانگر راستين کسي است که آز در دلش راه نيافته است .
فردريش  نيچه :براي بشر بنيادي تر از بررسي حقيقت جستجوي ارزش آن بوده است و متافيزيسين ها همگي به دنبال ارزش گذاري مفاهيم متضاد بوده اند.
جبران خليل جبران : گروهي درياي زيباي حقيقت را به درون خود نهان دارند و زلال آنرا در پياله کوچک کلام نمي کنند .
به گرماي مهربان سينه ي آنان باشد که جان به سکوتي موزون ماوي گزيند .
واشنگتن ايروينگ : زبان يگانه آلت تيزي است که با استعمال زياد تيزتر مي گردد .
اُرد بزرگ : بدبخت کسي است که نمي تواند ناراستي خويش را درست کند .
جان کايزل : باور کردن دروغيکه انسان صد بار شنيده آسان تر از حقيقتي است انسان حتي يکدفعه هم آن را نشنيده است .
جواهر لعل نهرو : به گذشته خود هرگز نمي انديشم مگر آنکه بخواهم از آن نتيجه اي بگيرم .
والتر ليمپن: هنگامي که همه مانند يکديگر مي انديشند، در واقع کسي نمي انديشد.
اُرد بزرگ : با ولخرجي تنها مال نمي رود ، زمان ارزشش فرازتر و برتر است ، و آن هم نابود مي شود .
جبران خليل جبران : آه اين زندگي است که زندگي را مي طلبد ، به توان و اميد ، به اشتياق و شور ، اما به قالب اندامهايي در آمده است که دلواپس مرگند و نگران گور .
در اينجا هيچ گوري نباشد ، هيچ گوري .
فردريش  نيچه :بوزينه در برابر انسان چيست ؟ چيزي خنده آور يا چيزي مايهء شرم دردناک.
روزگاري کفران خدا بزرگترين کفران بود. اما خدا مرد و در پي آن اين کفرگويان نيز بمردند.
براستي انسان رودي است آلوده. دريا بايد بود تا رودي آلوده را پذيرا شد و ناپاکي نپذيرفت.
آن ساعت که مي گوييد : چه سود از دادگري ام که خويش را همچون شعله و ذغال نمي بينم . حال آنکه دادگر همچون شعله است و ذغال.
چه سود از رحم ام ؟ مگر رحم همان صليبي نيست که بر آن آن دوستار بشر را ميخکوب کرده اند؟
اما رحم من کجا و به صليب کشيده شدن کجا ...
وتوشن : انسان در موقعيکه تمام دارايي خود را از دست بدهد تمام دوستان از ميان مي روند .
اُرد بزرگ : با ، رفته گان به جهان ديگر، همراه نتوان شد ، که رنج همراهي ، زندگي  را  بباد مي دهد .
نيچه  : آنكه پرنده نيست نبايد بر پرتگاهها آشيان سازد
تاگور : آسمان براي گرفتن ماه تله نمي گذارد ، آزادي ماه است که او را پايبند مي کند.
اُرد بزرگ : با احساس مي شود پند و اندرز داد اما اداره يک کشور نياز به هنجار و چهارچوبي سامان يافته دارد .
والتر پوپ : خشمگين شدن انتقام خطاهاي ديگران را از خود گرفتن است .
فردريش  نيچه :بلند پروازي من آنست که در ده جمله چيزي را بگويم که کسي ديگر در يک کتاب مي گويد .
ارد بزرگ : با گذشت ، شما چيزي را از دست نمي دهيد بلکه بدست مي آوريد .
وباهاروف : اي مهر مادري که مقدس ترين محبت ها هستي ، از وصف عظمت آسماني تو زبان زميني ما عاجز است .
جيمز باديد : سعادت را بايد در بين راه پيدا کرد نه انتهاي جاده ، چون در آنجا سفر به پايان رسيده و ديگر دير شده است . وقت براي سعادتمند بودن امروز است نه فردا .
چارلي چاپلين: دنيا آن قدر وسيع است که براي همه ي مخلوقات جايي هست، پس به جاي اينکه جاي کسي را بگيريد تلاش کنيد جاي واقعي خود را بيابيد.
جبران خليل جبران : شکنجه ها عشق به شما روا مي دارد تا به رازي که در دلهايتان نهفته است پي بريد و بدين وسيله جزئي از قبل حيات باشيد .
ارد بزرگ : با ترشرويي به ميان  توده رفتن ، تنها از بيماران ساخته است .
فردريش  نيچه :برخلاف ‹‹انديشه هاي مدرن›› درباره ي زن و مرد، آموزش واقعي در مورد رابطه ي جنس ها را بايد در فرهنگ هاي شرقي يافت.
واتلي : از ستايش و عيب جويي مردمان ، هيچکدام را نبايد محک حقيقت شمرد ولي از هردوي آنها مي توان به عنوان محک براي شخص خود استفاده کرد .
ويليام آلن وايت : آنان که زندگاني را بستري از گلهاي سرخ مي دانند ، هميشه از خارهاي آن شکايت دارند .
اُرد بزرگ : بازده خرد براي اهل انديشه ، کلام سکرآور است
 جبران خليل جبران :اگر مي توانستيد شگفتي هاي دل تان را در برابر معجزه هاي هر روزه زندگي ماندگار سازيد، دردهاي خويش را از شادي هاي تان کمتر شگفت انگيز نمي يافتيد، و اگر فصل هاي دلتان را پذيرا شويد بدانگونه که فصل هاي کشتزارهاي تان را پذيرا هستيد، آنگاه زمستان هاي اندو ه خويش را با خوش دلي به نظاره مي نشستيد.
بالای صفحه

ديدار حضرت يک ساعت به اذان صبح!

آقاي قاضي زاهدي نقل کردند:
" سال 1354 هجري شمسي، صبح جمعه اي، بعد از دعاي ندبه در منزل خود در قم، با يکي از رفقاي موثق اهل علم به نام " آقاي حسيني " نشسته بوديم و صحبت در پيرامون مقام حضرت مهدي ارواحنا فداه به ميان آمد.
ايشان گفتند: " من منتظر بودم ماشيني برسد و به خيابان آذر بيايم، ناگهان يک سواري آمد و جلو من ايستاد و گفت: آقا بفرماييد. سوار شدم. کم کم تعريف کرد و گفت: من از تهران مي آيم و به جمکران مي روم، متوجه شدم حالي دارد و زمزمه اي و به نام امام مي گريد.
گفتم: اين هفته آمدي يا تمام هفته ها؟ گفت: خير، مدتي است مي آيم. گفتم: آيا حضرت هم توجهي نموده و داستاني داري؟
گفت: آري. گفتم: اگر ممکن است بگو. گفت: من بر دردي در کتف و شانه مبتلا شدم، مثل اينکه آن موضع را آتش نهاده باشند، دائماً مي سوخت. نزد اغلب دکترهاي تهران رفتم و علاج درد نشد؛ تا اينکه عده اي از اطبا تشخيص مرض دادند و گفتند: فلان مرض است ( البته نام مرض را گفته بود ولي ايشان فراموش کرده بود ) که قابل معالجه نيست.
تصميم گرفتم براي زيارت امام رضا (عليه السلام) به مشهد بروم با ماشين خودم حرکت کردم تا به مشهد رسيدم، براي زيارت به حرم رفتم و زيارتي انجام داده، بيرون آمدم. در بين راه که مي رفتم، ديدم مجلس روضه اي است و واعظي بالاي منبر به ارشاد مردم مشغول است گفتم: چند لحظه اي بنشينم و استفاده کنم.
به تناسب روز جمعه، واعظ مطالبي پيرامون مقام حضرت حجت (عليه السلام) بيان کرد تا به اين جمله رسيد که خطاب به جمعيت فرمود:
اي زائريني که براي زيارت ثامن الحجج آمده ايد! بدانيد براي شفاي دردها و رفع گرفتاريها لازم نيست به مشهد بياييد و درد دل به آقا علي بن موسي (عليه السلام) کنيد؛ بلکه ما امام حيّ و زنده داريم!
ما امام زمان داريم که هر کجا با حقيقت توسل به او پيدا کنيد به داد مي رسد.
اين جمله چنان در دل من اثر گذاشت که تصميم گرفتم از درد، خدمت امام هشتم (عليه السلام) حرفي نزنم. و گفتم: اين واعظ، راست مي گويد. من هم برمي گردم و با امام زمان(ع) در ميان مي گذارم.
پس از زيارت ديگر و بازگشت به تهران و خانه، يک شب در حالي که تنها بودم توسل به امام زمان پيدا کردم و درد دل به آقا گفتم. مرا خواب درگرفت.
در عالم رؤيا ديدم که به قم آمده ام. وارد صحن شدم ناگاه از درب ديگر ديدم آقايي وارد صحن شد. گفتند: اين آقا "مقدس اردبيلي" است. من نام او را شنيده بودم و مي دانستم او خدمت امام زمان (عليه السلام) زياد رسيده است؛ به عجله خودم را به او رساندم و بعد از سلام، مقدس اردبيلي را قسم دادم به ائمه(ع) که به من توجه کند.
فرمود: به خود آقا و امام حيّ چرا نمي گويي؟
 گفتم: من که نمي دانم آقا کجاست؟
فرمود: يکساعت به اذان صبح هميشه در مسجدِ خودش تشريف دارد. ( يعني: مسجد جمکران در قم).
من نگاه به ساعت کردم ديدم يک ساعت و نيم به اذان صبح است، پيش خود گفتم: اگر الان به آنجا بروم نيم ساعته مي رسم. به طرف مسجد جمکران رفتم، تا وارد صحن مسجد شدم، از پله ها بالا رفتم؛ (الان بنا را تغيير داده اند) پشت شيشه ها ديدم چند نفر رو به قبله نشسته و مشغول ذکراند.
 داخل مسجد شدم. ديدم يکي از آنها مقدس اردبيلي است که الان در صحن بود، سلام کردم. مقدس اشاره کرد: بيا، بعد به يکي از آن اقايان گفت: اين مرد از من خواست و من آدرس داده ام تا به اين جا آمده. فهميدم آن آقا امام زمان است.
 شروع کردم به گريه کردن و آقا را قسم دادن به حق جدش امام حسين (عليه السلام) که درد مرا شفا بده.
آقا، بدون اينکه بگويم، دردم کجاست، موضع درد را مستقيم دست گذاشت و فرمود: شما، سالم شدي.
از شوق شفا يافتن از خواب بيدار شدم و از آن موقع تا حال مثل اينکه من چنان مرضي نداشتم و شفا گرفتم.
لهذا به عشق و علاقه به حضرتش و اين که اين مسجد اينقدر مورد توجه امام زمان (ارواحنا فداه) مي باشد از تهران هر شب جمعه مي آيم و پس از خاتمه مراسم مسجد به تهران بر مي گردم. "


جوان‌ ‌20 ساله از اجراي حكم قصاص رهايي يافت
جوان 20 ساله‌اي كه يك جوان 20 ساله ديگر را با ضربه چاقو به قتل رسانده ‌و به حكم قصاص محكوم شده بود با پرداخت ديه از اجراي حكم قصاص رهايي يافت.
به گزارش فارس عصر‌ 9 فروردين سال‌ 82 مأموران‌ گشت انتظامي تهران بزرگ از فوت يك جوان‌ 20 ساله درون بيمارستان سوم شعبان با خبر شدند.
مأموران با بررسي بيش‌تر دريافتند جوان 20 ساله‌اي به نام عليرضا بر اثر اصابت چاقو در خيابان صفاري مجروح شده اما پس از رسيدن به بيمارستان بر اثر شدت ‌جراحت وارده و خونريزي زياد فوت كرده است.
جابري قاضي واحد اجراي احكام دادسراي امور جنايي تهران بزرگ در خصوص اين پرونده گفت: با بررسي بيش‌تر مشخص شد فردي به نام ميثم 19 ساله با مقتول درگير شده و وي را مجروح و از صحنه قتل متواري شده است.
وي ادامه داد: پس از 2 سال تلاش مأموران موفق شدند در‌‌ 4 آذر‌ سال‌ 84 ميثم را در مخفيگاهش در ‌كرج دستگير كنند.
جابري گفت: ميثم به محض دستگيري به ارتكاب قتل اعتراف كرد و مدعي شد مقتول با بردارش درگير شده و ميثم براي هواخواهي از برادرش با عليرضا درگير و او را به قتل رسانده است.
‌قاضي واحد اجراي احكام دادسراي امور ‌جنايي تهران گفت: قاضي شعبه 1157 دادگاه عمومي ـ جزايي تهران براي ميثم حكم قصاص صادر كرد كه اين حكم از سوي شعبه 31 ديوان عالي كشور تأييد شد اما خانواده اولياي دم صبح امروز با دريافت ديه از خونخواهي خود گذشت كردند و به اين ترتيب ميثم از مجازات قصاص رهايي يافت.