شناخت تحليلى قرآن
شهيد مرتضى مطهرى
قسمت سوم(پاياني):
مخاطبهاى قرآن
يکى ديگر از نکاتى که در شناخت تحليلى مى بايد از قرآن استنباط کرد , تعيين و تشخيص مخاطبان قرآن است . در قرآن تعبيراتى نظير & هدى للمتقين ( 2 ) 0 هدى و بشرى للمؤمنين ( 3 ) 0 و لينذر من حى & ( 4 ) زياد آمده است . اينجا مى توان سؤال کرد که هدايت براى پرهيزکاران لزومى ندارد زيرا آنها خود پرهيزکارند . از سوى ديگر در قرآن مى بينيم که خود را چنين معرفى مى کند .
& ان هو الا ذکر للعالمين و لتعلمن نبأه بعد حين & ( سوره ص آيه 87 )
اين قرآن نيست مگر مايه بيدارى همه جهانيان و خبرش را بعد خواهيد شنيد ( 5 )
پس آيا اين کتاب براى همه جهانيان است يا صرفا براى مؤمنين ؟ باز در آيه ديگر پروردگار سبحان خطاب به پيامبر مى گويد :
و ما ارسلناک الا رحمة للعالمين
( سوره انبياء آيه 107 )
ما تو را نفرستاديم مگر آنکه رحمتى هستى براى همه عالميان . توضيح مفصل اين مطلب آنجا که مبحث تاريخ در قرآن طرح بشود , ارائه خواهد شد . اما در اينجا با جمال بايد گفت در آياتى که خطاب قرآن به همه مردم عالم است , در واقع مى خواهد بگويد قرآن اختصاص به قوم و دسته خاصى ندارد .
هر کس به سمت قرآن بيايد نجات پيدا مى کند , و اما در آياتى که از کتاب هدايت بودن براى مؤمنين و متقين نام مى برد , مى خواهد اين نکته را روشن کند که در نهايت چه کسانى رو به سوى قرآن خواهند آورد و چه گروههايى از آن دورى خواهند گزيد . قرآن از قوم خاص و قبيله معينى به عنوان علاقمندان و ارادتمندان خود ياد نمى کند . نمى گويد قرآن در تيول اين يا آن قوم قرار دارد . قرآن برخلاف ساير مکاتب انگشت روى منافع يک طبقه خاص نمى گذارد . نمى گويد مثلا صرفا براى تأمين منافع فلان طبقه آمده است . مثلا نمى گويد تنها و تنها هدفش حمايت از طبقه کارگران است يا پشتيبانى از طبقه کشاورزان . قرآن در مورد خودش تأکيد مى کند که کتابى است براى برقرارى عدالت . درباره پيامبران مى گويد :
و انزلنا معهم الکتاب و الميزان ليقوم الناس بالقسط .
( سوره حديد آيه 25 )
قرآن قسط و عدالت را براى کل جامعه انسانى مى خواهد نه فقط براى اين طبقه يا آن قوم و قبيله . قرآن براى جلب انسانها به سمت خود , برخلاف بعضى مکتبها مثل نازيسم , بر روى تعصبات آنها انگشت نمى گذارد . همچنين برخلاف برخى ديگر از مکتبها مثل مارکسيسم , بر روى منفعت طلبى و نفع پرستى انسانها تکيه نمى - کند و آنها را از راه منافعشان به حرکت در نمىآورد ( 1 ) قرآن همانطور که براى وجدان عقلى انسان اصالت قائل است , براى او يک اصالت وجدانى و فطرى نيز قائل است و بر اساس همان فطرت حق جويى و عدالت طلبى است که انسانها را به سير و حرکت وامى دارد . و از اينرو پيامش منحصر به طبقه کارگر يا کشاورز يا محروم و مستضعف نمى شود . قرآن به ظالم و مظلوم , هر دو خطاب مى کند که به راه حق بيايند . موسى , هم به بنى اسرائيل و هم به فرعون پيام خدا را ابلاغ مى کند و از آنها مى خواهد که به پروردگار ايمان بياورند و در راه او حرکت کنند , حضرت محمد رسالت و دعوت خود را هم به سران قريش و هم به ابوذر و عمار عرضه مى کند . قرآن نمونه هاى متعددى از برانگيختن فرد عليه خودش و بازگشت از مسير گمراهى و تباهى ( توبه ) ذکر مى کند . البته قرآن خود به اين نکته توجه دارد که بازگشت آنها که در رفاه و تنعم بسر مى برند به مراتب دشوارتر از بازگشت محرومان و ستمديدگان است .
گروه دوم باقتضاى طبع در راه عدالت حرکت مى کنند , اما گروه اول بايد از منافع شخصى و گروهى خود صرفنظر کنند و پا روى اميال و خواستهاى خود بگذارند .
قرآن مى گويد گروندگان به او آنها هستند که روحشان پاک و تصفيه شده است . و اين گروندگان صرفا بر اساس حقيقت جويى و عدالت طلبى که فطرى هر انسانى است , به قرآن گرايش پيدا کرده اند نه به اقتضاى منافع و تمايلات مادى و جاذبه هاى دنيوى .
***پينوشت:
2 - مذهب اخلاق , و مقصودش مذهبى است که بر مبناى مصالح اخلاقى استوار است .
آنگاه از مذهب ديگرى ياد مى کند که نامش را مذهب هستى مى گذارد و اين تعبير او همان تعبيرى است که ما از آن به دل ياد کرديم . به اعتقاد اينشتين , اين مذهب در واقع ميخواهد بگويد زمانى براى انسان حالتى معنوى و روحى حاصل مى شود که در آن حالت از اين خود محدود که بواسطه آمالها و آرزوهاى حقير و خرد احاطه شده و از ديگران جدا گرديده و همچنين از عالم هستى طبيعى که براى او حصارى شده است , به ناگاه بيرون مىآيد و از اين زندان رها مى شود و در آن هنگام است که به نظاره کل هستى مى نشيند و وجود را همچون حقيقتى واحد درمى يابد و عظمتها و شکوه ها و جلالهاى ماوراى پديده ها را به عيان مى بيند و حقارت و ناچيزى خود را متذکر مى گردد و آنگاه است که مى خواهد با کل هستى متصل گردد .
اين تعبير اينشتين , داستان همام را به ياد مىآورد که از امير المؤمنين ( ع ) صفات مؤمن را باز مى پرسد . حضرت در جواب او به پاسخى کوتاه اما جامع قناعت مى کنند و مى فرمايند :
يا همام اتق الله و احسن ان الله مع الذين اتقوا و الذين هم محسنون .
( نهج البلاغه خطبه 183 ) .
اى همام تو خود از خدا بترس و نيکوکار باش که خدا با پرهيزکاران و نيکوکاران است . ( 1 ) ائمه ( ع ) قرآن را با چنان شورى مى خواندند که رهگذرانى که صداى آنها را مى شنيدند بى اختيار مى ايستادند و منقلب مى شدند و مى گريستند .
1 - مثل آيه 58 از سوره مريم و آيات اول سوره صف و . . .
2 - هدايت است براى پرهيزکاران .
3 - هدايت و بشارت است براى مؤمنين .
4 - آمده است تا زنده ها را انذار کند .
5 - اين آيه از آيات عجيب قرآن است . در هنگام نزول آيه پيامبر در مکه بود و در واقع با اهل يک دهکده گفتگو مى کرد . براى مردم مضحک بود که فردى تنها با اين اطمينان بگويد که خبر اين آيه را بعد خواهيد شنيد . به زودى خواهيد شنيد که اين کتاب در اندک مدت با جهانيان چه خواهد کرد.
1 - زيرا در اينصورت ديگر عدالت و حق براى گروندگان هدف نخواهد بود , بلکه رسيدن به منافع و ارضاى خواسته ها , هدف قرار مى گيرد .
آشنايى با قرآن ج1-2ص31
بررسي ويژگيهاي علمي و اخلاقي استاد عطاردي
استاد عطاردي نويسنده و محققي است كه با بيش از نيمقرن تلاش خستگيناپذير علمي، در جهت اعتلاي فرهنگ تشيع در ايران، كارنامهاي درخشان در عرصه پژوهش، تأليف، تصحيح و ترجمه دارد و با بيش از پنجاه عنوان اثر در يكصد مجلد، از نوادر روزگار به شمار ميرود.
براي آشنايي هرچه بيشتر با اين روحاني محقق و در عين حال سادهپوش و سادهزيست و سادهگو در محضرش زانو زديم تا جرعهاي از آن درياي بيكران را براي ما به تصوير بكشد و استاد اينگونه شروع كردند:
آغازين قدمها
من صحبتهاي خودم را از آغاز ورود به مسائل علمي و تحقيقي شروع ميكنم. در آذرماه 1331 از مشهد مقدس به تهران مهاجرت كردم و در مدرسه مرحوم شيخ عبدالحسين در بازار تهران حجره گرفتم. چون از دوره كودكي و جواني علاقهمند به مسائل علمي و فرهنگي بوده و روحيه كتابخواني داشتم، در تهران با تعدادي از ناشران و محققان و مؤلفان آشنا شدم كه يكي از آنها مرحوم علياكبر غفاري بود.
همكاري من با ايشان در تصحيح متون، با چاپ كتاب كافي شروع شد. اين كتاب تا دهه 30 چاپ حروفي نشده بود و تنها چاپ سنگي قديم بود. اين براي من بركتي بود كه وارد كارهاي تصحيح متون شدم. حدود 5 سال با ايشان همكاري داشتم. برخي از كتابهايي كه در آنها با ايشان همكاري كردم عبارتاند از: كتاب فروع كافي در 6 جلد، برخي از آثار شيخ مفيد و شيخ صدوق مثل اختصاص و معاني الاخبار، كتابي از طبرسي به نام اعلامالوري باعلامالهدي كه قبلا چاپ سنگي بود و آن را چاپ سربي و حروفي كرديم و در اواخر دهه سي چاپ شد. انجام اين كارها موجب شد كه من با منابع و مأخذ و كتب حديثي، تاريخي، رجال، لغت، ادب، جغرافيا و انساب آشنا شوم.
من تا سال 1340 مقيم مدرسه شيخ عبدالحسين بودم و چند ساعتي از روز را در كتابفروشي به ايشان كمك ميكردم. البته هر روز به آنجا نميرفتم و بيشتر در مواقعي كه كتابي چاپ ميشد براي مقاله كردن آن كتاب به آنجا مراجعه ميكردم. گاهي 2 - 3 ساعت يا بيشتر در روز همراه ايشان بودم. از سال 1340 به طور مستقل شروع به كار كردم. در اين دوره من با روش كار در كتاب كافي و كتابهاي شيخ صدوق و مفيد و طبرسي كه از متون احاديث شيعه است، آشنا شده بودم و اين كار من را هر چه بيشتر با اصول و مباني آشنا كرد.
در ضمن مطالعات كتابها متوجه شدم اخبار و رواياتي از حضرت عبدالعظيم (ع) وجود دارد. بنده تا آن روز حضرت عبدالعظيم(ع) را يك شخصيت علمي ـ فقهي و حديثي هم نميدانستم و فقط او را يك امامزاده ميدانستم ولي هنگام كار بر اين كتابها معلوم شد كه ايشان يك محدث و راوي مورد اعتماد امامان زمان خودش بوده است. اين موجب شد كه انگيزهاي در من پيدا شود كه اخبار اين بزرگوار را جمع كنم. با تحقيق در تمام كتب، هفتاد و چند حديث پيدا كردم و براي اينكه فارسيزبانان هم بتوانند استفاده كنند ان را ترجمه كردم. به اين صورت كه متن عربي را آورده و در زير آن را به فارسي ترجمه كردم.
در سال 1342 كتاب مسند حضرت عبدالعظيم (ع) به عنوان اولين اثر تأليفي مستقل بنده چاپ شد. در آغاز اين كتاب شرح حالي از خود حضرت عبدالعظيم (ع) تا زيدبنالحسنالمجتبي ـ عليهالسلام ـ نوشتم زيرا نسبت ايشان با چهار واسطه به امام حسن مجتبي ـ عليهالسلام ـ ميرسد. در بخش دوم كتاب، اساتيد و مشايخ و شاگردان ايشان را نوشتم. در بخش بعد درباره باغي كه حضرت عبدالعظيم (ع) در آن دفن شدند توضيح دادم كه چه كسي باغ را به اين صورت درآورد، گنبد و اتاقها را چه كسي ساخت. اين كتاب در حدود 350 صفحه چاپ شد و مورد استقبال زيادي واقع شد و در واقع بركت و منشأ فوايد علمي، معنوي و مادي زيادي براي كارهاي بعدي من در آينده شد.
دومين اثر بنده ترجمه كتابي با عنوان "زندگاني چهارده معصوم" است. اين كتاب ترجمه كتاب اعلامالوري نوشته طبرسي است كه عربي آن را قبلا با همكاري آقاي غفاري چاپ كرده بوديم و با توجه به شناختي كه نسبت به اين كتاب پيدا كردم و آن را يك متن خوب و قوي ميدانستم، تصميم به ترجمه آن گرفتم. كارنامه تأليفي من تا سال 1345 يك كتاب تأليف و يك كتاب ترجمه را در خود داشت.
اولين كاري كه در زندگي به تنهايي شروع كردم، كتاب فرهنگ خراسان بود. در واقع نقطه آغازين اين كتاب از سال 40 در من به وجود آمد يعني زماني كه من به دنبال رجال و اشخاص براي تحقيقات بودم متوجه شدم، علما و رجال زيادي در طول تاريخ متعلق به خراسان هستند. در قرن سوم و چهارم و پنجم هجري اين سرزمين مملو از ادب و فرهنگ است؛ افرادي مثل بيهقي، نيشابوري، خوارزمي، مرزوي، طوسي، سمرقندي، بخارايي كه بيش از صد نفر اهل خراسان هستند. اين كار نوري را در دل من تابيد كه در اين زمينه تلاش كنم.
من در سال 1344 براي اولين بار به عتبات عاليات و زيارت قبور اهل بيت مشرف شدم. در آنجا با مرحوم شيخ آغابزرگ تهراني صاحب الذريعه، آشنا شدم. البته قبلا ايشان را در تهران ديده بودم و ايشان را ميشناختم. خدمت ايشان رفتم و نسخهاي از كتاب مسند حضرت عبدالعظيم(ع) در نجف به ايشان هديه دادم. روزي به ايشان گفتم كه من قصد كار كردن روي خراسان را دارم، ولي كاري سنگين است كه به من گفتند: "شما جوان هستي همت كن". راهنمايي كه اين عالم بزرگوار در من اثر گذاشت و شروع به كار كردم.
از جمله مشوقان من به اين كار مرحوم شيخ عبدالحسين اميني صاحب الغدير و مرحوم مرتضي مطهري، جلالالدين همايي و مرحوم شهابالدين مرعشي نجفي بود كه ايشان هميشه از من درباره اين كتاب سؤال ميكرد تا آنجا كه حتي تا آخرين روزهاي حياتشان هم پيگير اين كتاب بود.
من درباره خراسان كار خود را با فيشبرداري شروع كردم. در مرحله اول كار، محدوده خراسان را از كتب جغرافيايي قديم متعلق به قرن سوم و چهارم به دست آوردم. در مرحله بعد امكنه، شهرها و قرا و قصبات را در اين محدوده از كتب جغرافيايي استخراج كردم كه بيش از دو هزار مورد به دست آمد. در سومين مرحله، به استخراج رجال اين مناطق مثل نيشابور، بيهق، سرخس، نيشابور، خوارزم، ابيورد، نساء، جوين، جاجرم، قومس، بسطام، گناباد، هرات، سمرقند، بخارا، جوزجانات، بداخشان و بلخ و ... پرداختم.
من براي انجام اين كار دو نكته در نظرم بود؛ يكي اينكه، انتهايي براي آن قرار ندادم و دوم اينكه مراجعه به همه كتابها اعم از كتابهاي چاپي و خطي را آغاز كردم. كار را با مطالعه كتابهاي موجود در ايران در شهرهاي قم، اصفهان، يزد، شيراز، اهواز، تبريز، خوي، مراغه، اروميه، همدان شروع كردم و دهها كتابخانه را بررسي كردم. در آخر به اين نتيجه رسيدم كه نبايد به اينها كفايت كرد و بايد رحل سفر بست و به خارج از كشور رفت.
نخستين سفر خود را از مكه مكرمه و مدينه منوره در نوروز 1345 شروع كردم. دو ماه در آنجا اقامت كرده و از كتابخانههاي حرمين شريفين استفاده بردم. چندين سفر به هندوستان رفتم و در پاكستان از شهرهاي كراچي، لاهور، حيدرآباد، پيشاور و دهها شهر در جنوب و مركز آن ديدن كردم. سفر ديگري به يمن و مصر و سوريه و لبنان رفتم. سفر ديگر به اروپا و شهرهاي پاريس و لندن و استانبول داشتم و در سفري نيز به مسكو، سن پطرزبورگ، بخارا، سمرقند، تاشكند و دوشنبه رفتم. به همه جاي افغانستان سفر كردم، چون بخش اعظم آن متعلق به خراسان قديم بوده است. همه كتابخانهها را ديدم و با علما و دانشمندان و رجال ديدار كردم و آثار تاريخي را ديدم. در واقع تا سال 1370 دائمالسفر بودم و در طي سي سال مشغول جمع آوري اسناد و مدارك بودم.
از سال 70 سفرها را به پايان رسانده و شروع به تنظيم مطالب جمعآوريشده كردم. در مرحله بعد نوشتهها را تنظيم كردم. ناگفته نماند كه بنده بين سالهاي 40 تا 70 كارهاي ديگري را نيز انجام دادهام، كار اصلي من كار خراسان بوده است ولي در اين سفرها، شبها از وقتم استفاده كرده و كتابهاي عربي را ترجمه كردم. اعلامالوري را در مشهد، كتاب مقتلالحسين نوشته مقرم را در تهران، كتاب زيد شهيد را نيز ترجمه كردم. كتاب الغارات نوشته ثقفي را كه متوفاي 274 است در كشمير ترجمه كردم. اين كتاب از كتب معتبر شيعه است، كتاب النصايح الكافيه را در نجف، كتاب ايمان و كفر جلد 15 بحارالانوار را در دو جلد ترجمه و چاپ كردم.
با تشکر از (ايکنا)