آذرتاش آذرنوش دانشمندی پرتلاش در عرصه قرآن
متن زير زندگينامه خودنوشت دكتر آذرتاش آذرنوش است كه از وب سايت مرکز دائرهالمعارف بزرگ اسلامي گرفته شده است:
اين بنده، آذرتاش آذرنوش، فرزند محمد آذرنوش در 29 بهمن 1316ش در قم زاده شده اما در تهران زيست و همانجا تحصيلات دوره ابتدائي را آغاز کرد.
در نه سالگي همراه پدر که رياست حسابداري راهآهن ايران، ناحيه جنوب را بهعهده گرفته بود، به اهواز رفت و تا سال 1329 که دوره ابتدايي را به پايان رسانيد در آن شهر زيست.
دوره متوسطه را در تهران و در دبيرستان رازي آغاز کرد. در سال 1335 براي آنکه بتواند در رشته ادبي ادامه تحصيل دهد، به دبيرستان دارالفنون انتقال يافت. طي يک سالي که در ان دبيرستان بود در انجمنهاي ادبي شرکت ميجست، و گاه شعر ميسرود و در مجلات آن زمان منتشر ميساخت. نيز به همراهي چند تن از دوستان خوش قريحه خود انجمني به نام انجمن شعرا تشکيل داد که بيگمان در پرورش ذوق ادبي و تعيين سرنوشت او و دوستانش بيتأثير نبود.
در سال 1336، در رشته ادبيات عرب که به تازگي در دانشکده معقول و منقول دانشگاه تهران تشکيل شده بود نامنويسي کرد. در پايان سال تحصيلي 36-37 در مسابقهاي که دانشکده معقول براي تخصيص بورس تحصيلي دولت عراق به دو دانشوي ايراني برگزار کرده بود شرکت جست و بيدرنگ به آن کشور سفر کرد و در دانشکده ادبيات، رشته ادبيات عرب نام نوشت. دو سال بعد، انقلاب عراق و پريشاني احوال، ادامه تحصيل را براي او غيرممکن ساخت و او ناچار به تهران بازگشت و در سال 1339 از دانشکده معقول فارغالتحصيل شد.
چون در آن هنگام براي ادامه تحصيل در رشته ادبيات عرب در ايران جائي نبود، او عازم کشور فرانسه شد. از آنجا که در زبان عربي و فرانسه را در حد معقول آموخته بود، به آساني توانست دوره دکتري را بگذراند و از نخستين رساله دکتري خود که تحقيق و ترجمه بخشي از کتاب طبقات الشعراي ابن معتز بود دفاع کند.
اما چون هنوز خود را نيازمند دانش بيشتري ديد، دوباره در رشته ادبيات عرب براي نگاشتن رساله ديگري نامنويسي کرد و چون پيش از آن دوره کتابداري را نيز خوانده بود، در کتابخانه ملي پاريس، بخش عربي بکار نيز مشغول شد. اين شغل به او اجازه داد که به وجود دو نسخه از کتاب خريده القصر عمادالدين اصفهاني، بخش مغرب و اندلس، پي ببرد و به راهنمايي شارل پلا به عنوان رساله دومين دکترا، به تصحيح آن اقدام نمايد. اين کتاب در سال 1972 در تونس به چاپ رسيد.
او پس از حصول بر دومين دکتراي خود به ايران بازگشت و پس از چند ماه کار در "بنياد فرهنگ ايران" و پژوهش در باب واژههاي فارسي معرب، و نيز ترجمه کتاب فتوح البلدان بلاذري، در دانشکده خود، معقول و منقول که آن هنگام به "الهيات و معارف اسلامي" تغيير نام داده بود، استخدام شد (سال 1346).
او نخستين ايراني بود که در ادب عرب دکترا گرفته بود. به همين جهت از مسئوليتي که بر عهدهاش ميافتاد آگاه بود، وي نخست گروه عربي دانشکده خود را سر و سامان بخشيد و سپس به معاونت دانشکده برگزيده شد. اما کار اداري هيچگاه مانع پژوهشهاي او نگرديد و در همان احوال، علاوه بر چندين مقاله به فارسي و عربي و فرانسه، و شرکت در چندين کنگره خارجي، کتاب نراهنماي نفوذ فارسي در فرهنگ و زبان تازي" را نگاشت و کتاب موسيقي الکبير فارابي را به فارسي ترجمه کرد.
او هيچگاه از کاري که درباره معربات آغاز کرده بود چشم نپوشيد. اما ملاحظهاي کرد که اينگونه پژوهش، به دانش زبانشناسي و زبانهاي کهن سامي بهويژه زبان آرامي نياز دارد. از اينرو در سال 1356 از معاونت دانشکده استعفا داد و به کشور انگلستان شتافت تا در دانشگاه کمبريج به تحقيق و آموختن زبان آرامي بپردازد.
چون به ايران بازگشت، انقلاب غريدن آغاز کرده بود و شور و هيجان لاجرم مانع کارهاي درسي و تحقيقي ميگرديد، انقلاب فرهنگي نيز براي تجديد سازمان در دانشگاهها کار تدريس را به مدت سه سال متوقف ساخت. آذرنوش در اين فرصت باز به ترجمه و تأليف دست زد و همينکه درسهاي دانشگاه آغاز شد، به امر آموزش زبان عربي همت گماشت، زيرا دريافت که در برنامه تازه به زبان دين که همانا زبان عربي سمت عنايت خاصي شده و بر حجم ساعات درس سخت افزوده است.
دلنگراني او از آنجا برميخاست که ميديد هر هفته، ميليونها ساعت در سطح کشور صرف تدريس اين زبان ميگردد و حاصلي که از آن همه کوشش بهبار ميآيد، بس ناچيز است. بنابراين او، باتوجه به ساختار زبانهاي هند و اروپايي بهخصوص زبان مادري خود فارسي، و با گوشه چشمي به علم زبانشناسي به تدوين کتابي براي آموزش عربي با شيوهها و ساختارهاي دستوري تازه دست زد. کار تدوين کتاب با آزمايش در کلاسهاي درس آغاز شد و در اثناي جنگ ايران و عراق نگارش نهايي يافت. به همين جهت بيشتر داستانهاي آن گرد جنگ ميگردد و به شهادت قهرمان آن ختم ميشود. اقدام مؤلف با بسيار از يک سو و مخالفتهاي تند دانشمندان سنتگرا، از سوي ديگر مواجه شد. اما انتشار بيش از 50 هزار نسخه از کتاب حتي در جوامع غيردانشگاهي نشان از موفقيت نسبي آن دارد.
کتاب آموزش عربي در شوراي گزينش کتاب سال د وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي به اتفاق آراء بهترين کتاب شناخته شد و به نگارنده نيز خبر برنده شدن آن ابلاغ گرديد. اما يک روز پيش از پخش جوائز، تنگچشمي و حسادت بر انصاف و بيغرضي پيروز آمد و نويسنده از جائزه محروم ماند. يکي از اعضاي هيئت ژوري، آنچنان از اين حادثه برآشفت که پس از استعفاء همه ماجرا را در مجله آدينه، سال 68، شمارههاي 34-35 به تفصيل شرح داد.
از سال 1364، آذرنوش مديريت بخش ادبيات عرب را در مرکز دائرهالمعارف بزرگ اسلامي بهعهده گرفت و طي ده سال توانست علاوه بر تأليفات شخصي خود، بيش از 200 مقاله که برخي تا حد کتاب کوچکي گسترده است بنگارد و صدها مقاله را نيز ويرايش کند.
او هماکنون علاوه بر کار استادي در دانشکده ادبيات (و گاه در دانشگاه امام صادق، تربيت مدرس) و مدريت بخش عربي در دائرهالمعارف، سردبير مجله مقالات و بررسيها و نيز مدير بخش عربي در دانشکده الهيات نيز هست.
ترجمه موسيقي کبير فارابي (سال 1376)
ترجمه اطلس تاريخ اسلام (سال 1377)
فرهنگ معاصر عربي ـ فارسي (سال 1380)
************* مجموعه آثار:
مجموعه کتابهاي تأليف شده يا ترجمه شده برحسب سال نشر
1346 فتوح البلدان بلاذري (بخش مربوط به ايران)، تهران، بنياد فرهنگ ايران، 1346ق.
1349 النحو التجريبي، تهران، دانشگاه تهران، 1349ق.
1350/1971م خريده القصر عمادالدين اصفهاني... تحقيق، تونس، الدار التونسيه للنشر، 1971م (ج 1).
1351/1972م خريده القصر عمادالدين اصفهاني... تحقيق، تونس، الدار التونسيه للنشر، 1971م (ج 2).
1363 ترجمه تاريخ ادبيات عرب (بلاشر)، مؤسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگي، 1363ق.
1363 ترجمه تاريخ ادبيات عرب (عبدالجليل)، اميرکبير، تهران، 1363ق، چاپ دوم، 1373.
1363 مقدمه بر الشعر والشعراء ابن قتيبه، تهران، 1363ق.
1363 فرهنگ مصطلحات (مجمع اللغات)، دفتر نشر فرهنگ اسلام، تهران، 1363ق.
1366 آموزش زبان عربي 1، مرکز نشر دانشگاهي، تهران، 1366ق (و 4 چاپ ديگر).
1367 آموزش زبان عربي 2، مرکز نشر دانشگاهي، تهران، 1367ق (و 4 چاپ ديگر).
1374 راهنماي آموزشي زبان عربي (1)، تهران، دانشگاه پيام نور.
1375 ترجمه موسيقي الکبير فارابي، مؤسسه مطالعات و پژوهش فرهنگي، سال 1375. (کتاب سال).
1375 اطلس تاريخ الاسلام، حسين مؤنس، در سازمان جغرافيايي ارتش، اسفند 1375. (کتاب سال).
1375 تاريخ ترجمه از عربي به فارسي، 1- ترجمههاي قرآن، تهران، در انتشارات سروش.
1377 تاريخ زبان و فرهنگ عربي، تهران، به سمت.
1378 فرهنگ معاصر عربي به فارسي، براساس (کتاب سال).
ابن خياط (469-472) ابن حازم (301-302) ابن تعاويذي (149-151).
ابن بابک (57-61) ابن اسد فارقي (11-11) ابن بدرون (93-94).
ابن بسام (110-112) ابن حجاج (312-318) ابن خازن (395-396).
ابن حمدون (364-365) ابن حنبلي (373-3769 ابن رومي (600-608).
ابن دمينه (513-514) ابن انباري، محمدبن قاسم (44-46) ابن حناط (372-373).
********************** مقالات جلد 1 دائرهالمعارف بزرگ اسلامي تأليف دکتر آذرنوش
آبي، ابوسعيد (ص 70) آتش، عصر جاهلي (ص 95-94) آل (ص 536)
آداب العربيه في... (ص 164-165) آجروميه (ص 118)
****************** مقالات جلد 2 دائرهالمعارف بزرگ اسلامي تأليف دکتر آذرنوش
آمدي، علي بن ابي (195) آيه (274-277) آيات الولايه (253-254)
آملي، محمدبن محمود (215-217) ابراهيم غافقي (519) ابان بن عبدالحميد (347-349)
ابراهيم مرزوق (535) ابشيهي (578-579) ابجد (360-362)
ابن ابي شنب (665-667) اب (295-296) ابن ابي عيينه (690-693)
ابله بغدادي (590-592) ابن آجروم (613) ابن ابي عتيق (680-682)
ابن بقي، يحيي ابابيل (297-299) ابراهيم هندي (550)
ابن ابي المعالي (697) ابن ابي ثابت (632-633) ابن (605-607)
ابل (586-587) ابن ابي ازهر (623-624) ابن ابي طاهر طيفور (672-676)
ابليس (592-594) ابتدا (353-355)
******************* مقالات جلد 3 دائرهالمعارف بزرگ اسلامي تأليف دکتر آذرنوش
ابن ثوابه (195-197) ابن عرابي (27-29) ابن اطنابه (25-26)
ابن حبيب، محمد (306-308) ابن اسلت 013-15) ابن انباري (44-46)
ابن دريد (499-506) ابن بري، عبداللـه (104-106) ابن بقي، يحيي (130)
***************** مقالات جلد 4 دائرهالمعارف بزرگ اسلامي تأليف دکتر آذرنوش
ابن لسان (541-542) ابن شهيد اشجعي (94-99) ابن قتيبه دينوري (447-440)
ابن قتيبه، احمد (446-447) ابن لجأ (540-541) ابن لنکک (543-544)
ابن مفرغ (648-654) ابن مقفع (662-670)
******************* مقالات جلد 5 دائرهالمعارف بزرگ اسلامي تأليف دکتر آذرنوش
ابوالاسود وئلي (176-192) ابواحمد کاتب (154-155) ابوتمام (269-287)
ابن نقيب (59-60) ابوالحسن کاتب (371) ابوشراعه (595-596)
ابن وهب (89-91) ابوشمقمق (598-6019 ابوالشيص (601-6049
ابودوادايادي (469-473) ابورقعمق (487-489)
******************** مقالات جلد 6 دائرهالمعارف بزرگ اسلامي تأليف دکتر آذرنوش
ابوعطاي سندي (4-6) ابوالفرج اصفهاني (126-138) ابوالفتح بستي (95-100)
ابوهلال عسگري (403-409) ابومطهر ازدي (256-266) ابوالينبغي (440-441)
ابوهفان (400-403) ابونؤاس (351-368)
************** مقالات جلد 7 دائرهالمعارف بزرگ اسلامي تأليف دکتر آذرنوش
ادب (296-317) اَدي شير (383-385) ادغام (348-3519
******************** مقالات جلد 8 دائرهالمعارف بزرگ اسلامي تأليف دکتر آذرنوش
اسب (92-111) اسحاق موصلي (245-253) اسماعيل بن يسار (655-657)
اسودبن يعفر (719-721) اسودغندجاني (723-724) اسفرايني (325-326)
اسلام (تأثير اسلام در ادبيات عرب) (485-490)
*************** مقالات جلد 9 دائرهالمعارف بزرگ اسلامي تأليف دکتر آذرنوش
اشعب بن جبير (45-47) اعشي، ميمون بن قيس (384-388) اضمار (324-325)
اعلال (392-396) اغاني (408-415) اصفهان (ادبيات عربي در اصفهان) (195-198)
***************** مقالات جلد 10 دائرهالمعارف بزرگ اسلامي تأليف دکتر آذرنوش بهطور ناقص
امرؤالقيس (208-212) اميه ابي الصلت (297-299) انسي ( ) اللـه (واژهشناسي) (77-79) ادبيات عربي در اندلس (338-342) الفبا (47-54)
******************* مجموعه سخنرانيها
1352 کنگره خاورشناسان پاريس (سخنراني به زبان فرانسه).
1353 کنگره طه حسيني، قاهره، سخنراني به عربي درباره آثار ترجمه شده او به فارسي.
1354 شرکت در کنگره (13) جهاني اديان در لانکاستر (انگليس) سخنراني به زبان فرانسه درباره اديان ايراني در ميان اعراب جاهلي).
1371 سخنراني در دانشگاه اصفهان درباره آيين ترجمه در ادبيات کهن فارسي.
1371 سخنراني در دانشگاه آزاد نجفآباد درباره آموزش زبان عربي.
1375 ميز گرد فرهنگسراي انديشه، درباره ترجمههاي قرآن (تابستان).
1375 مصاحبه تلويزيوني (شبکه 4) درباره ادبي عربي (تابستان).
1375 دو مصاحبه راديويي درباره کتاب تاريخ ترجمه (اسفند).
1375 مصاحبه مجله سروش درباره کتاب تاريخ ترجمه.
1375 سخنراني به زبان فرانسه در انجمن ايرانشناسي فرانسه موضوع: تبادلات فرهنگي ايران و عرب.سپتامبر 1999=1376 سخنراني در پاريس به عنوان La formation persem classique sous
کنگره ايرانشناسي (دردست چاپ)
***************** فهرست مقالات تأليفي برحسب سال چاپ
1349 "مقدمهاي بر کتاب الشعر و الشعراي ابن قتيبه"، مقالات و بررسيها، ش 1، ص 31-103 (ترجمه)، 1349ق.
1350 نگاهي به اجتماع اشرافي حجاز از خلال غزليات عمربن ابي ربيعه" مقالات و بررسيها، ش 5 و 6، ص 140-160، 1350ق.
1350 ترجمه قصيدهاي از عمر بن ابي ربيعه"، مقالات و بررسيها، ش 7 و 8، ص 120-140، 1350ق.
1351 "نگاهي به تاريخ ثمود" مقالات و بررسيها، ش 9 و 10، ص 31-63، 1351ق.
1351 "ايران ساساني در اشعار عدي بن زيد شاعر" يادنامه آنکتيل دوپرون، نشريه انجمن فرهنگ ايران باستان، ص 95-123، 1350ق.
1352 تاريخ و فرهنگ کهن ايران در "الآثار الباقيه"، بررسيهايي درباره ابوريحان بيروني به مناسبت هزاره ولادت او، شوراي عالي فرهنگ و هنر، ص 164-241، 1352ق.
1353 "همزه و دشواري نگارش آن"، مقالات و بررسيها، ش 17 و 18، ص 132-145، 1353ق.
1353 "نگاهي به تاريخچه اتتقاد در شعر جاهلي عرب 1، معارف اسلامي، ش 18، ص 20-29، 1353ق.
1353 "نگاهي به تاريخچه انتقاد در شعر جاهلي عرب 2، معارف اسلامي، ش 19، 1353ق.
1353 "نگاهي به تاريخچه انتقاد در شعر جاهلي عرب 3، معارف اسلامي، 1353ق.
1354 "هنرهاي ايراني و آثار برجسته آن"، شوراي عالي فرهنگ و هنر، بررسيهاي درباره فرهنگ ملي ايران، ش 39، تهران، 1354ق.
1354 "آداب و رسوم ملي ايران"، شوراي عالي فرهنگ و هنر، بررسيهاي درباره فرهنگ ملي ايران، ش 39، تهران، 1354ق.
1354 "فرهنگ ايران در برخورد با فرهنگهاي ديگر"، شوراي عالي فرهنگ و هنر، بررسيهايي درباره فرهنگ ملي ايران، ش 39، تهران، 1354ق.
1355 Elements de religions iranienns chez les Arabes a lepopue preilamique مقالات و بررسيها، شماره 27، سال 1355.
1356 "الکلمات الفارسيه في الشعر الجاهلي"، مقالات و بررسيها، عدد خاص، ش 2، دفتر 30.
1362 "پژوهش در قصيدهي بزرگ فرزدق"، مقالات و بررسيها، دفتر 39-38.
1362 Etude sur une ode celebre، مقالات و بررسيها، سال 1362.
1371 "ترجمه تفسير طبري، ترجمه تفسير طبري نيست" يادنامه استاد زرياب خويي، يکي قطره باران، تهران، 1371.
1373 حکايت ابيالقاسم بغدادي، نمايشنامه در يک پرده، شاهکاري ناخواندني از قرن 5، نشر دانش، سال چهاردهم، شماره 6 (مهر و آبان).
1375 چوگان به سبک ايراني، فصلنامه فرهنگستان، ش 7، اسفند.
1375-1376 در جستجوي واژههاي فارسي اسبشناسي، فصلنامه فرهنگستاتن، ش 7، اسفند.
1375 ترجمه فارسي التبصر الي التجاره از جاحظ، مقالت و بررسها، 1375.
برده، براي فرهنگ آثار
1376 ايراني ساساني در ديوان اعشي، "مقالات و بررسيها"، ش 62 (ص 105-115).
مقاله "بلاشر" براي بنياد دائرهالمعارف، ج 4
مقاله "پلا" براي بنياد دائرهالمعارف، ج 5
1380 ترجمه تفسير طبري، بنياد ج 6
1380 ترجمههاي قرآني، بنياد، ج 6
1380 ترجمه اشعار مقالات، ش 69
ابـر ــ بـاران ــ تگـرگ - آب
قسمت اول
***مراحل شکل گيري ابر و بارش باران و تگرگ
"آيا نمي بيني خدا ابرها را براي جمع و مرتب شدن مي چرخاند، بعد آنها را با هم مألوف مي کند، بعد آنها را روي هم انباشته مي کند، و بعد مي بيني که از ميان امتداد آنها قطره بيرون مي آيد. و از ابرهاي کوه مانند که ريزه هاي يخ دارند نيز با چرخاندن آنها تگرگ نازل ميکند و آنها را بر سر هر که بخواهد مي ريزد و هر که را نخواهد نمي ريزد. برق آن نزديک است ديدگانها را بگيرد".
نکات آيه: 1ــ ابرها براي براي جمع و مرتب شدن چرخانده مي شوند. 2ـــ ابرها مألوف مي شوند. 3ـــ ابرها روي هم متراکم مي شوند. 4ـــ قطره از خلال امتداد ابـر (از امتداد تراکم ابر) مي ريزد. 5ـــ ابرهاي کوه مانند وجـود دارد. 6ـــ در ابرهاي کوه مانند ريزه هاي يخ وجود دارد که با چرخش آنها تگرگ تشکيل مي شود. 7ـــ برق تگرگ نزديک به گرفتن چشم است.
1ــ ابرها براي جمع و مرتب شدن چرخانده مي شوند:
اين تصاوير با ماهواره در طي 11 روز گرفـتـه شده. چنانکه در تصويرها مي بـيـنـيـم گـردبـادها ابرها را مي چرخانند و گرداب ابري شکل مي گيرد و ابرها را جمع مي کند. قطر اين ابر حدوداً 200 کيلومتر است و سوراخ مرکز آن کـه مـانند چـشـم مي ماند حـدوداً 10 کـيـلـومـتـر است. ("زجو" از جمله به معني: هـل دادن يا پيچاندن يا گرداندن چيزي براي مرتب شدن يا شکل گرفـتن است).
2ــ ابرها مألوف مي شوند:
به شکلي که در تصوير مي بينيم ابرها با هم مألوف مي شوند. چرا قرآن از واژه تآليف استفاده کرده است؟ تآليف بمعني سازگار نمودن و آشتي دادن دو يا چند چيز مختلف و متفاوت است. علت اينکه قرآن واژه تآليف بکار برده اينست که پاره ابرها از نظر دما و غلظت بخار آب و ترکيبات و غيره با هم فرق ميکنند.
3ـــ ابرها روي هم مـتـراکم مي شوند:
ابرها روي هم انباشته و متراکم مي شوند. گاهي تراکم آنها به چند صد متر هم مي رسد.
4ـــ قطره از خلال امتداد ابر (از امتداد تراکم ابر) مي ريزد:
وقتي وضعيت جوي به نقطه بارش برسد ابتدا ذرات آب در بخشهاي بالائي ابر با هم ترکيب مي شوند و قطره هاي ريز در حد سقوط کردن تشکيل مي شـوند. و چنانکه قـرآن گفـته از بالا در امتداد تراکم ابر سقوط مي کنند. در مسير سقوط خـود با ميليونها مولکولهاي ديگر آب برخورد مي کنند که جذب آنها مي شود و رفته رفـته بزرگ و بزرگ تر مي شوند. تا اينکه به نهايت پائين ابر مي رسند و آن را ترک مي کنند. قطره اي که ابر را ترک مي کند تقريبا 2000 بار بزرگ تر از ذرات موجود در ابر است. (پس از ترک ابر نيز در مسير خود مي توانند با قطره هاي کوچکتري که پيش از آنها از ابر جدا شده اند و بخاطر سبک تري خود سرعت کمتري دارند برخورد کنند و بزرگتر شوند).
5ـــ ابرهاي کوه مانند وجود دارد:
اين نوع ابرهاي کوه مانند البته فقط با رفتن با هواپيما در محيط ابرها مشخص است. و تا پيش از پرواز انسان کسي از آنها خبري نداشت.
6ـــ در ابرهاي کوه مانند ريزه هاي يخ وجود دارد که با چرخش آنها تگرگ تشکيل مي شود:
دانه تگرگ همانطور که آيه گفته در اصل ريـزه هاي يـخ اسـت کـه در بـخـش بالائي ابـر است. دانـه تگـرگ وقـتي تشکيل مي شود که بلورهاي يخي در بالاي ابر، قطره هاي آب را که سردي آنـها در دماي زير صفر است ولي يخ نمي زنند جمع مي کند. آن قطره ها که تا زير درجه انجماد سرد هستند به مجردي کـه بـلـورهـاي يخي آنـهـا را لـمـس مي کـنـنـد سريعاً يخ مي زنند. و بلورهاي يخي توسط بادهاي تند خشونت بار در ابر بالا و پائين برده مي شوند، (يا به تعبير قـرآن گـردانـده يـا چـرخـانـده مي شـونـد) کـه باعـث بـرخـورد و تـمـاس آنـهـا با قـطـره هاي بيشتري مي شود. و اين عـمل باعث مي شود که قطره هاي بيشتري دور آنها يخ بزند، و دانه تـگـرگ بـزرگ و بزرگتر بشود. تا جائي که وزن آنها قدري سنگين مي شود کـه بـاد ديگـر نمي تواند آنـهـا را با جـريـان خود به بالا ببرد و در نتيجه سقوط مي کنند. (واژه "زَجْو" که آيه براي بيان شکل گيري ابر بکار گرفته و نحوه نزول تگرگ نيز به آن معطوف نموده، از جمله به معـني: هـل دادن يا پيچانـدن يـا گـردانـدن چـيـزي براي مرتب شدن يا شـکـل گرفـتـن است).
7ـــ برق تگرگ نزديک به گرفتن چشم است:
در ابـر "باد و بوران" جريان برق مثبت و منفي درست ميشود. به ايـن شکل که با بادهاي قوي "ذره ها" و "قطره هـاي ريز آب" و مخصوصاً "ذره هاي يخي" موجود در ابر، در ابر بالا و پائين برده مي شـوند کـه باعـث ايجـاد جـريان مثبت و منفي برق مي شود. جريان مثبت و مـنـفـي اغـلـب دور از هـم شـکل مي گيرند. دست آخر تـفـاوت مـيان يک مـنـطـقـه با برق مثبت با مـنـطـقـه ديگر با برق مـنـفـي، خواه در ابر يا بر زمين آنقدر زياد مي شود که برق آنها بـشکـل جـرقـه بـسـيـار بزرگ (آسـمـان درخـش) آزاد مي شود.
همينطور وقتي تگرگ از ميان يک ناحيه زير صفر و ناحيه ذره هـاي يخي در ابر ميافـتد ابر الکتريسيته مي شـود. وقـتـي قـطره هاي مايع با دانه هاي تگرگ برخورد مي کنند سريعاً هنگام تصادم يخ مي زنند. و بدنبال آن گـرما را رهـا مي کنند. ايـن عـمل سـطح دانه تگرگ را از ذرات يخ دور تا دور گرم تر نگه مي دارد. وقـتي کـه يک دانـه تگـرگ بـا يـک ذره يـخ تصادم مي کند: الکـترونها از بخش سردتر به بخش گرمتر جريان پيدا مي کنند. پـس از آن دانه تگرگ برق منفي مي شود. همين اثر نيز وقتي قـطـرهاي با دماي زير صفـر با دانه هاي تگرگ و ذره هاي ريز داراي برق مـثـبت برخورد مي کنند رخ مي دهد. اين فـندکهاي داراي برق مـثـبت توسط باد به بخش بالائي ابر برده مي شوند. و تگرگ داراي برق منفي به ته ابر مي افتد و بدين گونه بخش پائين تر ابر منفي مي شود. اين برق منفي بصورت نور تخـليه و آزاد مي شود. نور آن نيز چنانکه آيه گفـته قـوي است.
و آب اساساً وقتي تغيير حالت ميدهد، مثلاً از مايع به جامد يا از آب به بخار تبديل ميشود انرژي آزاد ميکند.
ادامه دارد...