از ولایت چه می دانید؟
قسمت چهل ودوم
مقام اميرالمؤمنين عليه السلام
اما درباره اميرالمؤمنين عليه السلام كه معلوم است سررشته دار معارف حقه و صاحب لواى حمد و پيشقدم در مراحل توحيد بوده اند، خداوند آن حضرت را در خانه خود و حرم خود در كعبه بدنيا آورد بعد از آنكه نور مقدّس او را از آدم تا حضرت ابوطالب، در اصلاب نسلا بعد نسل حفظ فرمود.
نام مباركش علىّ، كنيهاش ابوالحسن، پدرش حضرت ابو طالب فرزند عبدالمطلب بن هاشم بن عبد مناف بود، و ابو طالب برادر اعيانى حضرت عبدالله والد رسول الله بود، بنابراين آن حضرت ابن عم اعيانى رسول خدا بوده
و نسبت او و حضرت رسول در جدّشان حضرت عبدالمطلب مجتمع مىگردد.
ابوطالب از بزرگان مكّه و خدمتگزاران برسول خدا بود، و از آن حضرت بسيار حمايت مىكرد، بطوريكه تا در قيد حيات بود كسى از مشركين قريش نتوانست به آن حضرت آسيبى وارد كند، سه سال آن حضرت و ساير بنى هاشم را در شعبى كه معروف به شعب ابوطالب است در مكّه حفظ و حراست نمود، و بتمام معنى فدوى و حامى رسول الله بود، تا هنگاميكه از دنيا رخت بربست، دستِ تجاوز و تجاسرِ مشركين به رسول خدا باز شد و پيغمبر اكرم ناچار از هجرت به مدينه گرديد.
حضرت ابوطالب از مؤمنين واقعى، و مسلمين حقيقى برسول خدا بود[68] و اشعاريكه در مدح آن حضرت سروده بسيار، و در كتب احاديث و تواريخ ثبت است، لكن بعللى كه عمده آن حفظ و حراست از حضرت رسول الله بوده، ايمان خود را از قريش كتمان مىنمود و حضرت رسول بسيار او را دوست داشتند و به او پدر خطاب مىكردند.
در احوالات حضرت فاطمه بنت اسد مادر امير المؤمنين عليه السلام
نام مادرش فاطمه، دختر اسد بن هاشم بن عبد مناف است، و چون اسد برادر عبدالمطلب است لذا ابوطالب و فاطمه پسر عمو و دختر عمو بوده اند.
حضرت فاطمه بنت اسد مادر اميرالمؤمنين از زنان بزرگوار اسلام است، و اول زنيست كه بعد از حضرت خديجه ايمان آورد و بحضرت رسول بسيار محبت مىنمود، حضرت او را مادر خطاب مىكردند، و چون بمدينه هجرت نمودند بدون فاصله با پاى برهنه حافية بمدينه هجرت نمود.
ابن جوزى مىگويد: وَ هِىَ اَوَّلُ امرَأَةٍ هَاجَرَت مِن مَكَّةَ اِلى المَدينَةِ مَاشِيَةً حَافِيَةً وَ هِىَ أَوَّلُ امرَأَةٍ باَيَعَت رَسُولَ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيهِ وَ آلِهِ بِمَكَّةَ بَعدَ خَديجَة[69]
ابن صباغ مالكى مىگويد: فاطمه بنت اسد برسول خدا ايمان آورد و با حضرتش بمدينه هجرت نمود، چون در مدينه رحلت نمود پيغمبر اكرم او را در پيراهن
خودشان كفن نمودند و دستور دادند كه اسامة بن زيد و ابو ايوب انصارى قبر او را حفر كنند.
چون حفر نموده بموضع لحد رسيدند، خود رسول الله در قبر پائين رفته و لحد او را با دست مبارك خود حفر كردند، و خاك لحد را با دست خود بيرون ريختند، چون از كار حفر فارغ شدند، خود در درون قبر به پشت خوابيدند، و گفتند:
اَللهُ الَّذِى يُحيِى وَ يُميتُ وَ هُوَ حَىٌّ لا يَمُوتُ اَللّهُمَّ اغفِر لِامُّى فَاطِمَةَ بِنتِ اَسَد وَ لَقِّنهَا حُجَّتَهَا وَ وَسِّع عَلَيهَا مُدخَلَهَا بِحَقِّ نَبِيِّكَ مُحَمَّدٍ وَ الَانبياءِ الَّذِينَ مِن قََبلى فَاِنَّكَ اَرحَمُ الرَّاحِمِينَ[70]
خداست كه زنده مىكند و مىميراند و اوست كه ابدا نمىميرد.
بار پروردگار من، مادرم فاطمه بنت اسد را مورد مغفرت خود قرار داده، و حجت او را بزبان او القاء بفرما، و قبر را بر او وسيع گردان بحق فرستاده ات و پيامبرت محمّد و پيامبرانى كه قبل از من آمده اند، تو ارحم الراحمين هستى.
اصحاب به حضرت عرضه داشتند[71] يا رسول الله ما ديديم تو را كه در اين عمل با فاطمه كارى كردى كه با هيچكس قبل از او ننموده بودى، پيراهن خود را كفن او نمودى، و لحد او را خود كندى، و در قبر او خوابيدى، و دعا براى او نمودى.
حضرت فرمودند من پيراهن خود را باو پوشانيدم تا خدا از لباسهاى بهشتى در بر او كند، و در قبر او خوابيدم تا فشار قبر بر او آسان گردد، فاطمه در رعايت امر من و مراقبت و حمايت من بهترين خلق بود بعد از ابوطالب سلام الله عليهما[72]
سبط ابن جوزى گويد كه: وفات فاطمه بنت اسد در سنه چهارم از هجرت بوده است.[73]
از ابو طالب و فاطمه بنت اسد چهار پسر بوجود آمد كه بترتيب طالب و عقيل و جعفر و على نام داشتند، و سن هر يك با ديگرى بترتيب ده سال فاصله داشت و يك
دختر بنام فاخته كه لقبش ام هانى بوده است[74]
جاى ترديد نيست كه على عليه السلام در جوف كعبه خانه خدا متولد شد حميرى سيد اسمعيل بن محمد ميگويد:
وَلَدَتهُ فِى حَرَمِ الاِلهِ وَ اَمنِهِ وَ البَيتِ حَيثُ فِنائُهُ وَ المَسجِدُ
بَيضاءُ طاهِرَةُ الثِّيابِ كَريمَةٌ طابَت وَ طاَب وَليدُها وَ المَولدُ
فى لَيلةٍ غابَت نُحوسُ نُجومِها وَ بَدَت مَعَ القَمَرِ المُنِيرِ الأسعَدُ
مَا لُفَّ فِِِِِِِِِِِِِِِى خِرَقِ القَوابِلِ مِثلُهُ إلَّا ابنُ آمِنَةَ النَبِىِّ مُحَمَّدٌ[75]
فاطمه بنت اسد على را زائيد در حرم خدا و محل امن و امان الهى، در بيت الله كه ساحت حرم و مسجد الحرام است.
فاطمه زنى پارسا و روشندل و پاكدامن و بزرگوار-پاك و پاكيزه بود هم خودش و هم فرزند مولودش و هم محل تولد مولودش.
در شبى اين مولود مبارك را زائيد كه ستارگان نحسش همه غائب شده بودند و فاطمه با آن ماه منير تابناك سعد و سعادت بدرخشيد.
هيچگاه چشم و روزگار نديده كه مانند اين مولود مسعود را دست قابلهها در پارچهاى بپيچند، مگر پسر آمنه: پيامبر اكرم محمّد را.
و نيز در اين باره عبد الباقى عمر ميگويد:
اَنتَ العَلِىُّ الَّذِى فَوقَ العُلى رُفِعَا بِبَطنِ مَكَّةَ وَسطُ البَيتِ اِذوُضِعَا[76]
تو همان على بلند مقامى هستى، كه در بطن مكه در وسط بيتخدا كه بزمين نهاده شدى، از فراز رفعت و بلندى هم گذشتى و بر فوق علو و رفعت ترفيع يافتى.
حاكم نيشابورى گويد: لَم يُولَد فِى جَوفِ الكَعبَةِ قَبلَ عَلِىٍّ وَ لَا بَعدَهُ مَولُودٌ سِوَاهُ إكراماً لَهُ وَ إجلا لاً لِمَحَلِّهِ در جوف خانه كعبه هيچ مولودى غير از على متولد نشد، نه قبل از على و نه بعد از على، و اين بجهت اكرام و عنايتى است كه خدا باو داشته و بعلّت جلال و عظمتى است كه در مقام او مرعى داشته است
و نيز ابن صباغ مالكى گويد: وُلدَ عَلِىٌّ عليه السلام بِمَكَّةَ المُشَرَّفَةِ بِدَاخِلِ البَيتِ الحَرامِ فِى يَومِ الجُمُعَةِ الثّالِثِ عشَرَ مِن شَهرِ اللهِ الأصَمِّ، رَجَبِ الفَردِ سَنَةَ ثَلاثِينَ مِن عَامِ الفِيلِ، قَبلَ الهِجرَةِ بِثَلاثٍ وَ عِشرَينَ سَنَةً، وَ قِيلَ بِخَمسٍ وَ عِشرِينَ، وَ قَبلَ البَعثِ بِاثنَتَى عَشرَةِ سَنَةً، وَ قِيلَ بِعشرِ سِنِين، وَ لَم يُولَد فِى البَيت الحَرامِ، قَبلَهُ اَحَدٌ سِواهُ، وَ هِىَ فَضِيلَةٌ خَصَّهُ اللهُ تَعاَلىَ بِهَا اِجلَالاً لَه وَ اِعلَائاً لِمَرتَبَتِهِ وَ اِظهَاراً لِتَكرِمَتهِ، وَ كَانَ عَلِىٌّ هاَشميّاً مِن هَاشِمييَّنِ وَ اَوَّلُ مَن وَلَّدَهُ هَاشِمٌ مَرَّتَينِ[77]
.ادامه دارد
-----------
[68] رجوع شود بكتاب مؤمن قريش تاليف خنيزى و كتاب الحجة على الذاهب الى تكفير ابيطالب تاليف فخار بن سعد بن فخار موسوى حائرى و او از ابن ادريس حلى روايت مىكند و محقق حلى از او روايت مىنمايد و نيز رجوع شود بكتاب "ابوطالب حامى الرسول و ناصره" تاليف علامه نجم الدين شريف عسكرى
[69] ذيل صفحه 13 از "فصول المهمه" ابن صباغ، و "تذكره سبط" ابن جوزى ص 6
[70] "فصول المهمه" ص 13
[71] ابن اثير ذيل كلام ابن صباغ را در ج 5 ص 517 از اسد الغابة نقل مىكند
[72] تا اينجا كلام ابن صباغ بود
[73] "تذكرة الخواص" ص 6
[74] "فصول المهمه" ابن صباغ نقلا عن ضياء الدين ابوالمؤيد موفق بن احمد خوارزمى در كتاب "مناقب" خود
[75] ديوان حميرى ص 155. مؤلف ديوان مىگويد تخريج اين ابيات از "اعيان الشيعه" ج 12 ص 240 و "مناقب" ج 2 ص 175 و "دلائل الصدق" ج 2 ص 328 است
[76] تعليقه اشعار حميرى در ديوان حميرى ص 155
[77] فصول المهمه ص 12 و نيز ابن اثير در "اسد الغابة" ج 4 ص 16 گفته است كه و هو اول هاشمى ولد بين هاشميين
نايبان خاص حضرت مهدى در دوران غيبت صغرى
قسمت دوم
ابو جعفر تأليفاتى در فقه داشته است كه پس از وفاتش، به دست حسين بن روح، سومين نايب امام (و يا به دست ابو الحسن سمرى، نايب چهارم) رسيده است. (21)
محمد بن عثمان، حدود چهل سال عهده دار سفارت و وكالت امام زمان بود و در طول اين مدّت، وكلاى محلّى و منطقهاى را سازماندهى و بر فعاليتشان نظارت مىكرد و به اداره امور شيعيان اشتغال داشت. توقيعهاى متعددى از ناحيه امام صادر، و توسط او به ديگران رسيد. او سرانجام در سال 304 يا 305 درگذشت. (22)
او پيش از مرگ، از تاريخ وفات خود خبر داد، و دقيقاً در همان تاريخى كه گفته بود، در گذشت. (23)
3 - ابو القاسم حسين بن روح نوبختى
در روزهاى آخر عمر ابو جعفر، گروهى از بزرگان شيعه نزد او رفتند. او گفت: چنانچه از دنيا رفتم، به امر امام، جنشين من و نايب امام "ابو القاسم حسين بن روح نوبختى" خواهد بود. به او مراجعه كنيد و در كارهايتان به او اعتماد نماييد. (24)
حسين بن روح، از دستياران نزديك نايب دوم بود و عَمرى از مدتها پيش، براى تثبيت امر نيابت او زمينه سازى مىكرد و شيعيان را جهت تحويل اموال، به او ارجاع مىداد و او، رابط بين عثمان بن سعيد و شيعيان بود. (25)
حسين بن روح، كتابى در فقه شيعه به نام "التأديب" تأليف كرده بود. آن را جهت اظهار نظر، نزد فقهاى قم فرستاد. آنان پس از بررسى، در پاسخ نوشتند، جز در يك مسئله، همگى مطابق فتاواى فقهاى شيعه است. (26) بعضى از معاصرين او، عقل و هوش و درايت وى را تحسين كرده و مىگفتند: به تصديق موافق و مخالف، حسين بن روح از عاقلترين مردم روزگار است. (27) نوبختى در دوران حكومت "مقتدر"، خليفه عباسى، به خدت پنج سال به زندان افتاد و در سال 317 آزاد شد. (28) و سرانجام، بعد از بيست و يك سال فعاليّت و سفارت، در سال 326 چشم از جهان فرو بست. (29)
4 - ابو الحسن على بن محمد سَمَرى (30)
به فرمان امام عصر (ع) وبا وصيت و معرفى نوبختى، پس از حسين بن روح، على بن محمد سمرى منصب نيابت خاص و اداره امور شيعيان را عهده دار گرديد. (31)
سمرى از اصحاب و ياران امام عسكرى - عليه السلام - بوده است. (32) او تا سال 329 كه ديده از جهان فرو بست، مسئوليت نيابت و وكالت خاص را به عهده داشت. چند روز پيش از وفات او توقيعى از ناحيه امام به اين مضمون خطاب به وى صادر شد:
اى على بن محمد سمرى! خداوند در سوك فقدان تو پاداشى بزرگ به برادرانت عطا كند. تو تا شش روز ديگر از دنيا خواهى رفت. كارهايت را مرتب كن و هيچ كس را به جانشينى خويش مگمار. دوران غيبت كامل فرا رسيده است و من جز با اجازه خداوند متعال ظهور نخواهم كرد و ظهور من پس از گذشت مدتى طولانى و قساوت دلها و پر شدن زمين ازستم خواهد بود. افرادى نزد شيعيان من مدّعى مشاهده من (ارتباط با من به عنوان نايب خاص) خواهند شد. آگاه باشيد كه هر كس پيش از خروج "سفيانى" و "صيحه آسمانى" (33) چنين ادعايى بكند، دروغگو و افترا زننده است و هيچ حركت و نيرويى جز به خداوند عظيم نيست. (34)
در ششمين روز پس از صدور توقيع، ابو الحسن سمرى از دنيا رفت. (35) پيش از مرگش از وى پرسيدند: نايب بعد از تو كيست؟ پاسخ داد: اجازه ندارم كسى را معرفى كنم. (36)
با در گذشت ابو الحسن سمرى دوره جديدى در تاريخ شيعه آغاز گرديد كه به دوران غيبت كبرى معروف است و ما در صفحات آينده پيرامون آن بحث خواهيم كرد.
**وظايف و فعاليتهاى اساسى نوّاب خاص
انتخاب نواب خاص از سوى امام دوزدهم، در واقع ادامه و توسعه فعاليت شبكه ارتباطى "وكالت" بود كه گفتيم از زمان پيشواى نهم به صورت فعّال در آمده، و در زمان امام هادى و امام عسكرى - عليهما السلام - گسترش چشمگيرى يافته بود، و اينك در زمان امام قائم به اوج رسيده بود. وظايف و فعاليتهاى اساسى نوّاب خاص را مىتوان در چند مورد زير خلاصه كرد:
رالف - پنهان داشتن نام و مكان امام
گرچه امكارؤيت حضرت مهدى - عجل الله تعالى فرجه - در دوران غيبت صغرى براى نوّاب خاص و برخى از شيعيان وجود داشت و گهگاه ديدارهايى صورت مىگرفت (37) امّا به دليل مشكلات سياسى، هر يك از نواب اربعه در زمان خود موظف بودند از بردن نام حضرت و افشاى محل او در سطح عمومى خوددارى ورزند. زيرا در غير اين صورت، جان امام از سوى حكومت وقت به خطر مىافتاد. اين سياست استتار و پنهانكارى، دقيقاً بر اساس دستور و راهنمايى خود امام صورت مىگرفت. چنانكه روزى ابتدأاو بدون اينكه سؤالى از حضرت در اين باره شده باشد، توقيعى به اين مضمون خطاب به محمد بن عثمان (سفير دوم) صادر شد:
كسانى كه از اسم (من) مىپرسند، بايد بدانند اگر سكوت كنندبهشت، و اگر حرفى بزنند جهنم (در انتظار آنان) است. چه، اينان اگر بر اسم واقف شوند، آن را فاش مىسازند و اگر از مكان آگاه شوند، آن را نشان مىدهند. (38)
ادامه دارد
---------
21- طوسى، الغيبة، ص .221
22- طوسى،، الغيبة، ص .223
23- طوسى، الغيبة، ص 222 - بحار الأنوار، ج 51، ص .351
24- طوسى،، همان كتاب، ص 226 و 227 - بحار الأنوار، ج 51، ص .355
25- طوسى،، همان كتاب، ص 224 و 225 و .227
26- طوسى،، همان كتاب، ص .240
27- مجلسى،، بحار الأنوار، ج 51، ص 356، ور.ك به: طوسى،، همان كتاب، ص .236
28- دكتر حسين، جاسم، تاريخ سياسى غيبت امام دوازدهم، چاپ اوّل، تهران، انتشارات امير كبير، 1367 ه'. ش، ص .199
29- طوسى،، همان كتاب، ص .238
30- سَيمَرى و صَيٌمَرى نيز گفته شده است (صدر، محمد، تاريخ الغيبة الصغرى، ط 1، بيروت دار التعارف للمطبوعات، 1392 ه'. ق، ص 412).
31- طوسى،، همان كتاب، ص .445
32- طوسى،، همان كتاب، ص .242
33- صدر، همان كتاب ص .412
34- چنانكه در بحث علائم ظهور گفته شده، قيام شخصى به نام سفيانى و صداى آسمانى از علامتهايى هستند كه در آستانه ظهور امام رخ خواهد داد.
35- طوسى،، الغيبة، ص 242 و 243 - مجلسى،، بحار الأنوار، ج 51، ص 361 - طبرسى،، همان كتاب، ص 445 - صدر،
همان كتاب، ص- .15
36- طوسى،، همان كتاب، ص .243
37- طوسى،، همان كتاب، ص .242
38- طوسى،، همان كتاب، ص 222 و 246 - صدوق، كمال ادين، قم، مؤسسة النشر الاسلامى (التابعة) لجماعة المدرسين بقم المشرفة، 1405 ه'. ق، ص .44