ترك و طلب
خداوند رحيم به آدمى مى فرمايد:
يَابْن َآدَمَ!
اُطْلُبِ الاَّْخِرَةَ وَدَعِ الدُّنْيا؛ فَإِنَّ ذَرَّةً مِنَ الاَّْخِرَةِ خَيْرٌ لَكَ مِنَ الدُّنْيا وَ ما فيها.(84)
اى فرزندآدم !
آخرت را بطلب و دنيا را وا نِهْ؛ زيرا ذرّه اى از آخرت ، برايت بهتر است از دنيا و هر چهدر آن است !
ديو بر دنياست عاشق ، كور و كر
عشق را عشقِ دگر بُرَّد مگر
دو طالب و دو مطلوب
خداوند رحمان به انسان مى فرمايد:
يَابْن َآدَمَ!
اءَنْتَ في طَلَبِ الدُّنْيا، وَالاَّْخِرَةُ في طَلَبِكَ!(85)
اى فرزندآدم !
تو در طلب دنيايى ، در حالى كه آخرت در طلب توست !
اين جهان ، زندان و ما زندانيان
حفره كن زندان و خود را وا رهان
مهيّاى سفر
خداوند حكيم به آدمى مى فرمايد:
يَابْن َآدَمَ!
تَهَيَّاءْ لَلْمَوْتِ قَبْلَ وُرُودِكَ؛ وَلَوْ تَرَكْتُ الدُّنْيا لاَِحَدٍ مِنْ عِبادي ، لَتَرَكْتُها لِلاَْنْبياءِحَتّى يَدْعُوا عِبادي إِلى طاعَتي .(86)
اى فرزندآدم !
پيش از آن كه به مرگ برسى [و به سراغت آيد] مهيّاى پذيرش مرگ شو؛ زيرا اگربنا بود اين جهان را براى كسانى از بندگانم باقى بگذارم ، همانا براى پيامبرانباقى مى نهادم ؛ تا بندگانم را به عبادت و پرستشم دعوت كنند.
ماه كنعانى من ! مسند مصر آنِ تو شد
وقت آن است كه بدرود كنى زندان ر
هر كه را خوابگه آخر زد و مشتى خاك است
گو چه حاصل كه به افلاك كشى ايوان را؟!
اى مرغ چمن ! از اين قفس ، بيرون شو
فردوس ، تو را مى طلبد، مفتون ش
طاووسى و از ديار يار آمده اى
ياد آورِ روى دوست شو، مجنون شو(87)
اى بسا اينان ...!
خداوند حكيم به آدمى مى فرمايد:
يَابْن َآدَمَ!
1. كَمْ مِنْ غَنيٍّ قَدْ جَعَلَهُ الْمَوْتُ فَقيرا!
2. وَكَمْ مِنْ ضاحِكٍ قَدْ صارَ باكيا بالْمَوْتِ!
3. وَكَمْ مِنْ عَبْدٍ بَسَطْتُ لَهُ الدُّنيا فَطَغى وَ تَرَكَ طاعَتي حَتّى ماتَ عَلَيْهِ وَ دَخَلَ النّارَ!
4. وَكَمْ مِنْ عَبْدٍ قَتَرْتُ عَلَيْهِ الدُّنْيا فَصَبَرَ وَماتَ وَدَخَلَ الْجَنَّةَ!(88)
اى فرزندآدم !
1. اى بسا ((ثروتمندى )) كه ((مرگ ))، فقيرش كرد!
2. و چه بسا ((خندانى )) كه با ((مرگ ))، گريان شد!
3. و اى بسا بنده اى كه دنيا را برايش گشودم ؛ پس طغيان كرد و طاعت مرا وا نهاد، تابر همان حالتْ مُرد و وارد آتش گرديد!
4. و چه بسا بنده اى كه دنيا را بر او سخت كردم ؛ پس صبورى ورزيد و بر آن حالتْمُرد و وارد بهشت شد!
يك لحظه داغم مى كشى ، يكدم به باغم مى كشى
پيش چراغم مى كشى ، تا وا شود چشمان م
منزلگه ما خاك نى ، گر تن بريزد باك نى
ايوان ما افلاك نى ، اى وصل تو كيوان من
دستان بخشنده
خداوند رحيم به آدمى مى فرمايد:
يَابْن َآدَمَ!
1. خَزائِني لا تَنْفَدُ اءَبَدا.
2. ويَميني مَبْسُوطَةٌ بالْعَطايا اءَبَدا.
3. وَبِقَدْرِ ما تُنْفِقُ، اءُنْفِقُ عَلَيْكَ.
4. وَبِقَدْرِ ما تُمْسِكُ، اءُمْسِكُ عَلَيْكَ.(89)
اى فرزندآدم !
1. خزائن من ، هرگز تهى نمى شود و دارائيهايم هيچ گاه پايان نمى پذيرد.
2. و دست بخشنده من ، همواره گشوده است .
3. و همان اندازه كه تو [بر ديگران ] انفاق و بخشش كنى ، من نيز بر تو بخشش وانفاق مى كنم .
4. و همان قدر كه تو [بر ديگران ] تنگ بگيرى وبُخل بورزى ، من نيز بر تو تنگ مى گيرم .
اين جهان همچون درخت است اى كرام !
ما بر او چون ميوه هاى نيم خام
سخت گيرد خامها مر شاخ را
چون كه در خامى نشايد كاخ ر
چون بپخت و گشت شيرين ، لب گزان
سست گيرد شاخها را بعد از آن
سختگيرى و تعصّب ، خامى است
تا جنينى كار خون آشامى است
همسويى دل و زبان و كردار
خداوند سبحان به آدمى مى فرمايد:
يَابْن َآدَمَ!
1. اِجْعَلْ قَلْبَكَ مُوافِقا لِلِسانِكَ وَ لِسانَكَ مُوافِقا لِعَمَلِكَ وَعَمَلَكَ خالِصا مِنْ غَيْري ؛فَإِنّي غَيُورٌ لا اءَقْبَلُ إِلاّ خالِصا.
1. دلت و زبانت ، و زبان و كردارت را موافق و هماهنگ هم قرار ده . و عملت را از رعايت((خالص )) قبول نمى كنم .
2. راستى كه قلب منافق ، مخالف زبان اوست و زبانش ، مخالف كردارش و كردارشبراى غير خداوند است !
دو فرشته
خداوند حكيم به آدمى مى فرمايد:
يَابْن َآدَمَ!
ما تَكَلَّمْتَ بِكَلِمَةٍ وَلا نَظَرْتَ بِنَظْرَةٍ وَلا خَطَوْتَ بِخَطْوَةٍ، إِلاّ وَمَعَكَ مَلَكانِ يَكْتُبانِ لَكَ اءَوْعَلَيْكَ.(90)
اى فرزندآدم !
يى و هيچ نگاهى نمى كنى و هيچ گامى نمى زنى ، مگر آن كه دو فرشته با تو اَند وبه سود تو و يا زيانت ، مى نويسند [هر سخنى بگويى و هر نگاهى بنمايى و هر گامىبردارى ، دو فرشته ، ماءمور و همراه تو اَند و كردار ستوده ات را به نفع تو مىنويسند و رفتار ناستوده ات را به زيانت مى نگارند].
يارب ! اين بخشش نه حدّ كار ماست
لطف تو لطف خفى را خود سزاس
دستگير از دست ما، ما را بخر
پرده را بردار و پرده ما مَدَر
باز خر ما را از اين نفس پليد
كاردش تا استخوان ما رسيد!
اين دعا هم بخشش و تعليم توست
ورنه در گلخن ، گلستان ، از چه رست ؟
همنشينى صالحان
خداوند رحمان به آدمى مى فرمايد:
يَابْن َآدَمَ!
إِذا لَمْ تُجالِسِ الْمُفْلِحينَ وَالصّالِحينَ، فَمَتى تَفْلَحُ؟!(91)
اى فرزندآدم !
اگر با رستگاران و صالحان ، همنشينى نكنى ، پس كىْ [و چگونه ] رستگار خواهى شد؟!
هر كه خواهد همنشينى با خدا
گو نشيند در حضور اولى
معجزاتى و كراماتى خفىّ
بر زند بر دل ز پيران صفى
در درونْشان صد قيامت ، نقد هست
كمترين آن كه شود همسايه ، مست !
گريز از فريب و نوميدى
خداوند حكيم به آدمى مى فرمايد:
يَابْن َآدَمَ!
1. لا يَغُرَّنَّكَ ذَنْبُ النّاسِ عَنْ ذَنْبِكَ.
2. وَلا نِعْمَةُ النّاسِ عَنْ نِعْمَةِ اللّهِ عَلَيْكَ.
3. وَلا تُقْنِطِ النّاسَ مِنْ رَحْمَةِ اللّهِ، وَاءَنْتَ تَرْجُوها لِنَفْسِكَ.(92)
اى فرزندآدم !
1. گناه مردمان ، تو را از گناه خويشتن فريب ندهد و مغرورت نكند! [مبادا گناهان ديگران، گناهان تو را در ديده ات ناچيز بنمايد و مپندار: اكنون كه ديگران گناهكارند، من نيزمانند آنان ! ...]
2. و نعمت ديگران ، تو را از نعمتى كه خداوند عطايت فرموده است ،غافل نكند [مبادا با نگريستن در نعمتها و داراييهاى ديگران ، ماءيوس شوى و نعمتها والطاف خداوند بر خودت را ناديده و يا ناچيز انگارى !]
3. و مردمان را از رحمت خداوند، نااميد مكن ؛ در حالى كه خودت ، خواهان رحمت خداوند هستى .
هله ! نوميد نباشى اگرت يار برانَد
گرت امروز براند، نه كه فردات نخوان
گر به روى تو ببندد همه درها و گذرها
در ديگر بگشايد كه كس آن راه نداند
در به روى تو ببندد، تو مرو، صبر كن آنجا
كه پس از صبر، تو را او به سرِ صدر نشاند
هدايت الهي در سوره حمد
نگرش عرفاني به موضوع هدايت در سوره ي حمد نيازمند امعان نظر درشؤون قرآن مجيد ، بويژه در شان والاي هدايتگري آن است ، چنانکه قرآن کريم شان خودش را هدايت انسانهادانسته وبيان فرموده است که: "ذالك الكتاب لاريب فيه هدي للمتقين".(بقره/2)
در بحث هدايت عرفاني قرآن کريم وبويژه تفسير عرفاني هدايت در سوره ي "حمد" بايد مقدمتا ملاحظه نمود که هدايت از عناوينى است كه افعال به آن متصف مىشود و از اين حيث ، هدايت از اسماى حسنى پروردگار عالميان است.
هدايت عرفاني که جز به سبب"نور" و بسوي "نور النور " و از "حق " و بسوي " حق الحقيقه "چيز ديگري نيست ،از نظر مراتب سلوک و سالکين و سائرين الي الله داراي مقامات و مراتب متفاوتي است.
از ملاحظه مجموعه موارد كاربرد كلمه "نور" در قرآن، چنين برمىآيد كه: اين واژه، در مواردى به كار برده شده كه موضوع هدايت و رهايى از ظلمات گمراهى مطرح است و از طرفي در مباني عرفان اسلامي نورنماد و نماينده کشف و شهود براي عارف است.
از اين جهت است گه گاهى "هدايت كننده" نور و سراج و گاه "هدايت شده" و گاه نيز وسايل هدايت به" نور" توصيف شده است.
نکته ديگر اينکه اصل و اساس وحقيقت "هدايت" قائم به خداى تعالى است ،چرا که مي فرمايد: انك لا تهدى من احببت و لكن الله يهدى من يشاء(قصص/56) ، و نيز فرموده : و كذلك اوحينا اليك روحا من امرنا ما كنت تدرى ما الكتاب و لا الايمان ، و لكن جعلناه نورا نهدى به من نشاء من عبادنا و انك لتهدى الى صراط مستقيم ، صراط الله ...(شوري/52)
علامه طباطبائي مي فرمايند:هدايت ، تمامش از آن خداست چه بدون واسطه و چه باواسطه بوسيله هاديان مهديين از آفريدگانش قرآن کريم در عين اينكه هدايت را به قرآن و به رسول خدا (صلي الله عليه و آله ) نسبت مىدهد در عين حال حقيقت وبرگشت آنرا به خداى سبحان مىداند (و ان الي ربک المنتهي ، و اليه يرجع الامر کله و...) ، بنابراين هادى حقيقى او است ، و غير او سببهاى ظاهرى است كه خداى تعالى آنرا براى احيا و اجراي امر هدايت سبب قرار داده و به اراده اش مسخر فرموده است.
آنچه كه سبب مىشود سالك طريق الى الله، به موقعيتى دست يابد كه نور ايمان به وسيله خدا در دل او پرتو افكن شود پاک سازي دل و تهذيب نفس خود اوست، به اين معنا که سالک بايد قبلاً شايستگى خود را براى هدايت (بويژه هدايت عرفاني)احراز كند تا از آن بهرهمند گردد . و وقتى او ، موانع سر راه براى پذيرش هدايت در خود از بين ببرد در اين صورت، ظرفى آماده پذيرش حقايق وفيوضات الهى است.و اينجاست که مي تواند به زبانش جاري کند که :" اهدنا" الصراط المستقيم".
اهدنا گفتى صراط مستقيم دست تو بگرفت و بردت تا نعيم
مولانا- دفتر چهارم
امام خميني(ره) مي فرمايند:
در واقع بحث در باره ي "هدايت" در قرآن کريم ، بحث در مقصد آن است . مقصد قرآن، چنانچه خود آن صحيفه نورانيه ميفرمايد: هدايت به سبل سلامت است و اخراج از همه مراتب ظلمات است به عالم نور و هدايت به طريق مستقيم است. بايد انسان به تفكر در آيات شريفه مراتب سلامت را از مرتبه دانيه آن، كه راجع به قواي ملكيه است تا منتهي النهايه آن كه حقيقت قلب سليم است... بهدست آورد. و سلامت قواي ملكيه و ملكوتيه گم شده قاري قرآن باشد، كه در اين كتاب آسماني اين گم شده موجود است و بايد با تفكر آنرا استخراج كند.
درک چنين مقامي بسيار ارزشمند است که به تعبير ملا صدرا ، ان الانسان المهتدي بنور الله اشرف الخلائق کلها ، انسان هدايت يافته آنقدر در نظام آفرينش داراي ارزش است که مي شود او را اشرف تمام مخلوقات دانست.
در باره ي هدايت
اصل واژه ي"هدايت" به معناي ارشاد است و نيز بعناي بيان و روشن ساختن هم آمده است چنانکه مي فرمايد: "و اما الثمود فهديناهم "(فصلت/17) کما اينکه به معناي الهام هم هست " الذي اعطي کل شئ خلقه ثم هدي "(طه/50) يعني: الهمه مصلحته، و اينکه فرمود: " لکل قوم هاد"(رعد/7) يعني "دعوت کننده" و در تمامي اين معاني "ارشاد " وجود دارد .
در عين حال"هادي" از اسماء حسناي پروردگار است، به معناي کسي که بندگانش بينا ساخته ، راه معرفتش را به آنهامي نمايد و هرموجود در وجود و بقاي وجودش به آن محتاج است .
لازم است به اختصار ياد آور شويم که در ملاحظه وجوه" هدايت" در قرآن کريم ملاحظه ميشود که "هدايت" در کتاب الله بر سه وجه آمده است :
متعدي بنفسه مانند" اهدنا الصراط المستقيم" و"هديناه النجدين " و متعدي به لام مانند" الحمد لله الذي هدانا لهذا " و نيز " قل الله يهدي للحق "و متعدي به الي مانند" اهدنا الي سواء الصراط .
غالب صاحب نظران در همه اين وجوه واژه "هدايت" را دلالت به لطف مي دانند. به عنوان مثال صدر المتالهين گفته است :الهدايه لغه الارشاد بلطف و لهذا يستعمل في الخير لاالشر...
در هر حال طلب هدايت افضل دعاهايي است که دعا کننده مي تواند بکند چراکه رب العالمين به آن تکلم نموده است . و معنايش اين است که ما را ارشاد کن در بکار بردن سنتها در فرائضت .
نوع نگرش عرفاني معصومين عليهم السلام و اهميت موضوع هدايت را در بيانات آنان بخوبي مي توان دريافت که در آنها هم سخن از "عشق" ، "وصال" ، "حب" ، "معرفت" و مانند آن است. به عنوان نمونه :
از امام صادق عليه السلام نقل شده که در باره" اهدنا "فرمودند: يَقُولُ أَرْشِدْنَا لِلُزُومِ الطَّرِيقِ الْمُؤَدِّي إِلَى مَحَبَّتِكَ ...
امام رضا عليه السلام فرمودند:اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقِيمَ اسْتِرْشَادٌ لِدِينِهِ وَ اعْتِصَامٌ بِحَبْلِهِ وَ اسْتِزَادَةٌ فِي الْمَعْرِفَةِ لِرَبِّهِ ....
انواع هدايت
"هدايت" که در تعريف عبارتست از "دلالت و نشان دادن هدف ، بوسيله نشان دادن راه" ، خود يك نحو رساندن بهدف است ، ودر حاق واقع كار خداوند است ،لکن سنت خداوند بر اين جريان و استمرار دارد که امور را از مجراى اسباب و علتهايشان به جريان اندازد ، بر اساس همين سنت است که در مسئله هدايت هم وسيلهاى فراهم مىكند ، تا مطلوب و هدف براى هر كه او بخواهد روشن گشته ، و بندهاش در مسير زندگى به هدف نهائى خود يعني "معرفت به پرودگارش" رسيده و در پتوسط همين معرفت و جذبه آن به وصال محبوب نائل و او را شهود نمايد .
رسالت عارف وصول به "حقيقت" است و براي اين مقصود گريزي از "طريقت" و "شريعت" ندارد که آن هم جزبا کشش و جذبه حق الحقيقه و دريافت فيض هدايت معرفت ودر نهايت سلوک وصول به حق و استمداد ازسرچشمه فياض هدايت امکان ندارد چراکه فرمود :
و من جاهد فينا لنهدينهم سبلنا .
عموم مفسرين معتقدند که هدايت خداى تعالى دو قسم است:
هدايت تكوينى و هدايت تشريعى .
هدايت تكوينى هدايتى است كه به امور تكوينى تعلق مىگيرد ، مانند اينكه خداوند هر يك از انواع مخلوقاتي را كه آفريده ، او را به سوى كمال و هدفى كه برايش تعيين كرده و اعمالى كه در سرشتش گذاشته راهنمايى فرموده ، چنانكه مىفرمايد : ربنا الذى اعطى كل شىء خلقه ثم هدى(طه/50) و نيزمىفرمايد: الذى خلق فسوى و الذى قدر فهدى(اعلي2و3) .در دريافت اين نوع از هدايت مخلوق نقش خاصي ندارد.
خلاصه مطلب :
در واقع بحث در باره ي هدايت در قرآن کريم ، بحث در مقصد آن است . مقصد قرآن، چنانچه خود آن صحيفه نورانيه ميفرمايد: هدايت به سبل سلامت است و اخراج از همه مراتب ظلمات است به عالم نور و هدايت به طريق مستقيم است. بايد انسان به تفكر در آيات شريفه مراتب سلامت را از مرتبه دانيه آن، كه راجع به قواي ملكيه است
سخنان حکیمانه
اُرد بزرگ : آناني که خويي جانور گونه دارند و تنها در پي زدودن گرفتاريهاي خويشتن و يا گهگاه افزايش قلمروي زميني خويش هستند بزهکاران روزگارند. نشانه آنها بر گيتي هم تراز ريگ کوچکي در کرانه درياي بشري نيز نخواهد بود .
آلبرت انيشتين : در سقوط افراد در چاه عشق، قانون جاذبه تقصيري ندارد.
اُرد بزرگ : آناني که سامان و پويندگي در کيهان را دروغ مي پندارند ، همواره در انديشه کين خواهي و حمله به جهان پيرامون خويش هستند . زندگي خود و نزديکانشان را تباه مي سازند و سرانجام در برآيندي بزرگتر از هستي ناپديد مي شوند .
آلبرت انيشتين : تنها دوراه براي زيستن در زندگي خود داري ،اول اينکه هيچ معجزه اي را باور نکني، وديگر اينکه همه چيز را معجزه بداني.
جبران خليل جبران : زندگي روزمره شما پرستشگاه و نيز ديانت شماست .
پل ورلن: تنها زندگي كردن ،بهتر از رفاقت با نارفيقان است.
فردريش نيچه :اينها ضعفا هستند که اراده به سوي قدرت خودشان را به اين صورت مخفي مي کنند که عالم ديگري بسازند در واقع عالم افلاطوني همين است .
پل رينو : انسان وقتي که بلند حرف بزند صدايش را مي شنوند ، اما وقتي که يواش حرف بزند به گفته اش گوش مي دهند .
اُرد بزرگ : آدم پول دوست راه هاي احساسش ، کم رفت و آمد است
بزرگمهر : بخشنده نيکخوي آن کس است که به بخشش جانش را آراسته گرداند . دور از جوانمردي است که بخشنده بر آن کسي که چيزي به او داده يا خيري رسانده منت نهد .
آلبرت انيشتين : عشق مانند ساعت شني همان طور که قلب را پر مي کند مغز را خالي مي کند.
شوپنهاور: مفاهيم اساسا تفکراتي انتزاعي و تا اندازه اي بي جان هستند. هنرمنداني که پيش از شروع يک کار تمام جزئيات آن را برنامه ريزي مي کنند تنها از انديشه مفهومي سود مي جويند و در نتيجه آثار سست و ملال آوري به وجود مي آورند زيرا خود را از منابع عميقتر الهام يعني ايده ها محروم مي کنند .
اُرد بزرگ : آدم بي مايه ، همه افراد را ابزار رسيدن به خواسته هاي خويش مي سازد .
آلبرت انيشتين : لذت نگرستن و درک طبيعت والاترين نعمت است
ارد بزرگ : آدمي با گرفتن کينه دشمن ، زندگي را بر دوست نيز تنگ مي کند .
فردريش نيچه :ايرانيان راستگوترين و راست تيرانداز ترين قوم تاريخ اند.
توماس مان : در روزگار ما ، سرنوشت آدمي در سياست تحقق يافته است .
پيتراف دروكر : ما در واقع هيچ چيز دربارة انگيزه نميدانيم. همة آنچه ميدانيم نگارش كتابهايي در اين مورد است.
جبران خليل جبران : از يك خود كامه، يك بدكار، يك گستاخ، يا كسي كه سرفرازي دروني اش را رها كرده، چشم نيك راي نداشته باش .
پيکاسو: براي جوانمردي و مروتي که به هر کس مي کني انتظار هيچ پاداشي نداسته باش.
بزرگمهر : براي رسيدن به هدف و مقصود بهترين راه آن است که از راه راست رو نگر داند و از گناه بپرهيزد ، بي گمان آرام ، و کام و نام نصيبش مي شود .
اُرد بزرگ : آدم خود بين ، چاره اي جز فرود آمدن ، ندارد .
توماس دوکوئين : هر چه بيشتر بر بار حافظه بيفزاييد ، حافظه تان قوي تر مي گردد و هر چه بيشتر به آن اعتماد کنيد ، قابل اعتمادتر مي گردد .
ارد بزرگ : آدم خودباور ، هيچ گاه براي رسيدن به پول ، ارزشهاي آدمي را زير پا نمي گذارد .
ترولوپ : گمان نكنم كار فكري اي خطرناك تر از خيالبافي وجود داشته باشد،اما من با ترديد از خود پرسيده ام اگر به اين فعاليت فكري نپرداخته بودم،اصلا مي توانستم رمان بنويسم يا نه .از طريق همين خيالبافي بود كه ياد گرفتم به داستانهاي خيالي علاقمند شوم، به تفصيل به اثري فكر كنم كه آفريده تخيل من است، و در جهاني زندگي كنم كه يكسره بيرون از جهان زندگي مادي خود من قرار گرفته است .
ارد بزرگ : آدمي مي تواند بارها و بارها به شيوه هاي گوناگون قهرمان شود .
فردريش نيچه :اين تاج مرد خندان اين تاج گل سرخ را من خود بر سر نهادم . من خود خندهء خويش را مقدس خواندم. بهر چنين کاري هيچ کس ديگر را امروز چندان که بايد نيرومند نيافته ام.
ثوروويک: کارهاي خود را به دو تا سه تا محصور کن و برآن باش که بر تعداد آنها اضافه نشود... حسابهاي خود را مثلا سعي کن از پنج و شش تجاوز نکند تا بتواني با انگشتان حساب کني .... خلاصه تنها چيزي که توصيه و تکرار مي کنم اين است: سادگي ، سادگي ، سادگي
فردريش نيچه :بشر حق انتخاب ندارد چون محکوم و مجبور به سرنوشت است.
آلبرت اينشتين: هيچ کاري براي انسان سخت تر از فکر کردن نيست.
ارد بزرگ : آدميان اميدواراند ، جاودانه باشند که اين هم جز با نيکي و از خودگذشتگي براي ديگر آدميان بدست نمي آيد .
جبران خليل جبران : وقتي حيواني را ذبح مي کني ، در دل خود به قرباني بگو:نيروي که فرمان کشتن تو را به من داد ، نيرويي است که بزودي مرا از پاي در خواهد آورد و هنگامي که لحظه موعد من فرا رسد ، من نيز همانند تو خواهم سوخت ، زيرا قانوني که تو را در مقابل من تسليم کرده است بزودي مرا به دستي قوي تر خواهد سپرد. خون تو و خون من عصاره اي است که از روز ازل براي روياندن درخت آسماني (در آن سويي طبيعت ) آماده شده است.
ثورو ويک : زندگيت هرچه باشد با آن روبرو شو و آن را در آغوش گير ، از آن دوري مکن و به نامهاي سخت و درشتش مخوان .زندگي آنقدر بد نيست که توهستي
تذکره الاولياء : کاش ميدانستم چه کسي مرا غيبت مي کند؟ چه کسي مرا دشمن مي دارد؟ و که بد مي گويد؟ تا او را سيم و زر فرستادمي که چون کار من مي کند از مال من نيز خرج کند