اعجاز
قسمت دوم
3. يك معجزه ي گويا
پيامبران پيشين هميشه همراه معجزات خود بودند و براي اثبات اعجاز آنها مخالفان را دعوت به مقابله به مثل مي كردند؛ در حقيقت معجزات آنها خود زبان نداشت و گفتار ايشان آن را تكميل مي كرد؛ ولي قرآن يك معجزه گوياست. خودش به سوي خود دعوت مي كند. لذا پس از وفات پيامبر " صلي الله عليه و آله" همچون زمان حيات او به دعوت خود ادامه مي دهد.
چرا و چگونه قرآن ساخته ي فكر بشر نيست؟
اين مسائل براي هيچ كس جاي ترديد نيست كه:
الف) پيامبر اسلام از يك محيط عقب افتاده در تمام جهات كه آن را يك محيط لااقل نيمه وحشي بايد محسوب نمود، قيام كرد.
ب) سرزمين حجاز حق داشت يك محيط عقب مانده و فراموش شده باشد زيرا چيزي كه مايه ي پيشرفت و ترقي بود در آن يافت نمي شد، قسمت اعظم آن را ريگستان خشك و سوزاني تشكيل مي داد كه نه آب داشت و نه قابل كشت بود. اين محيط به قدري متروك بود كه حتي جهانگشايان بزرگ دنيا مانند، رامسيس دوم و اسكندر مقدوني از تصوير آن چشم پوشيدند چون به مشكلاتش نمي ارزيد. 8
اسلام از چنين محيطي طلوع كرد و همين محيط مهد پرورش قرآن بود.
ج) پيغمبر اسلام درس نخوانده بود، يعني اصولاً در آن محيط، درسي وجود نداشت كه بخواند . اگر كسي تنها خواندن و نوشتن مي دانست دانشمند آن محيط محسوب مي شد! و به فرض اينكه پيامبر اسلام خواندن و نوشتن را فرا مي گرفت؛ كتابي در آن محيط پيدا نمي شد تا مطالعه كند، جز اساطير و افسانه ها.
سفرهاي محدود پيامبر به خارج از حجاز هم، به قدري كوتاه و پرزحمت بود كه جائي براي اين احتمال باقي نمي گذارد كه ايشان در (خارج) تحصيل كرده باشند.
به علاوه چگونه ممكن است كسي در چنان محيطي كه شخص با سواد در آن خيلي كمياب است درسي خوانده باشد و انگشت نما نشود؟! و چگونه تصور مي شود چنين كسي با كمال صراحت در برابر تمام مردم بگويد: من درس نخوانده ام و (اُمي ) هستم و كسي به او اعتراض نكند؟!
قرآن روي كلمه (امي) يعني (درس نخوانده) در مورد پيامبر به طور مكرر تكيه كرده است. 9
چنين پيامبري از چنان محيطي برخاست و كتابي آورد كه وضع آن محيطِ تاريك، آشفته و پرهرج و مرج را بكلّي دگرگون كرد.
كتابي كه در بسياري از موارد مبارزان را به مقابله به مثل دعوت كرده 10 و همه در اين مبارزه شكست خورده اند.
از كجا كه نياوردند؟
در اينجا ممكن است كسي بگويد: ما از كجا بدانيم كساني به معارضه با قرآن برنخاستند و مانند آن را نياوردند؟ شايد برخاسته اند و آياتي آورده اند، ولي در لا به لاي تاريخ گذشتگان مانند بسياري از حوادث ديگر، مدفون شده و يا مسلمانان متعصب در محو آن كوشيده اند؟
پاسخ
1. هم در زمان پيغمبر اسلام "صلي الله عليه و آله" و هم بعد از رحلت آن حضرت، در داخل كشوهاي اسلامي ، حتي در خود مكه و مدينه، مسيحيان و يهوديان سرسخت و متعصبي مي زيستند كه براي تضعيف مسلمانان از هر فرصتي استفاده مي كردند.
2. اگر كساني به معارضه با قرآن برخاسته بودند و كتابي همانند قرآن آورده بودند آنها به هر قيمتي بود آن را حفظ مي كردند و به خارج نيز مي فرستادند وغير مسلمانان در تواريخ خود نام و مشخصات آورنده آن را ضبط مي نمودند.
3. مسلماً احتمال چنين چيزي در زمانهاي بعد از پيامبركه اسلام توسعه يافته و رفت و آمد بيگانگان در ممالك اسلامي زيادتر شده بود بسيار بعيد تر به نظر مي رسد.
***مبارزه كنندگان ناشي
اينكه گفته شد كسي نتوانسته با قرآن به ( معارضه) برخيزد، به اين معني نيست كه تاكنون كسي به ميدان قرآن نرفته، بلكه منظور اين است كساني هم كه در اين ميدان قدم گذارده اند با شكست روبرو شده اند.
در اين قسمت بيوگرافي چند تن از اين افراد و شمه ايي از سخنان آنها را كه در مقام معارضه با قرآن گفته اند، مي آوريم تا با مطالعه ي آنها و مقايسه با قرآن، پي به عظمت اين كتاب آسماني ببريم:
****نمونه اول
" مسيلمه" و سخنان او
از طلوع اسلام مدت زيادي نگذشته بود كه شخصي به نام " مسيلمه بن حبيب" برخاست و دعوي نبوت كرد كه بعداً به " مسيلمه كذاب" مشهور شد.
او مردي حادثه جو و مادي بود و تصور مي كرد، موفقيتهاي خيره كننده پيامبر اسلام " صلي الله عليه و آله " تنها بواسطه ي ادعاي نبوت بوده است و اگراو هم ادعائي كند مي تواند كسب شهرت كند؛ لذا مردم را دور خود جمع كرد و گفت: فرشته ايي به نام (رحمان) بر من نازل شده و قرآني بنام من آورده است و كلمات بي معني اي را براي مردم مي خواند.
او همچنين از پيامبر اسلام " صلي الله عليه و آله " درخواست نمود كه او را در پيامبري شريك سازد.
***نمونه دوم
مسيلمه با (سجاح) ازدواج مي كند!
مقارن ظهور مسيلمه، زني از طايفه تغلب بنام " سجاح" نيز دعوت نبوت كرد. " رافعي" دانشمندِ اسلامي در كتاب (اعجاز قرآن) مي نويسد، او در آغاز مسيحي بود، در زمان خلافت ابوبكر آيين مسيحيت را ترك گفت و ادعاي نبوت كرد و بعضي از مسيحيان آن نواحي به او گرويدند.
او با بعضي از قبائل اطراف خود جنگ كرد و با بعضي طرح مسالمت آميز ريخت و همچنين تصميم گرفت با مسيلمه بجنگند.
مسيلمه از اين جريان بيمناك شد و پيشنهاد كرد با او ملاقات كند، در اين ملاقات هم پيشنهاد صلح و هم ازدواج با او را نمود تا به كمك همديگر، با مسلمين بجنگند.چون ادامه اين وضع ممكن بود فتنه بزرگي بر پا كند، سرانجام ارتش اسلام، دستگاه هر دو را در هم پيچيد.
***نمونه سوم
**قرآن انگليسها و آمريكائيها!
در سال 1913 ميلادي رساله اي در مصر انتشار يافت كه نويسنده آن معلوم نبود، ولي از محتويات و روي جلد آن استفاده مي شد كه اين رساله از طرف (انگليس و آمريكا) انتشار يافته است.
در اين رساله دانشمندان آنها به اصطلاح خواسته بودند با دو سوره ي (حمد) و ( كوثر) معارضه كنند.
1. الحمد اللرحمن، رب الاكون، الملك الديان، لك العبادة و بك المستعان، اهدنا صراط الايمان...!
2. انا اعطيناك الجواهر، فصل لربك و جاهر، و لا تعتمد قول ساحر!... نقائص معنوي و ناموزون بودن تعبيرات و الفاظ اين دو عبارت بر تمام كساني كه با زبان عربي آشنايي دارند روشن است و ما به چند نمونه آن اشاره مي كنيم و كساني كه مشتاقِ توضيح بيشتري هستند به مقدمه تفسير "البيان" صفحه ي 74-70 مراجعه كنند.
الف) تبديل كلمه ي (الله) به (الرحمن) در جمله (الحمد الرحمن) تناسب جمله را بكلي بر هم زده است، زيرا (ال) در (الحمد) به معني جنس و براي عموميت است و اين، تناسب با كلمه ي (الله) دارد كه ناظر به تمام صفات خداوند مي باشد. زيرا (الله) به معني ذات مقدسي است كه داراي تمام صفات كماليه است، ولي (رحمن) فقط اشاره دارد به يكي از صفات او كه صفت رحمت است و اين با عموميت (حمد) سازگار نيست.
ب) (اكوان) به معني (حوادث) است و آن تناسب با (خلقت) دارد [ يعني گفته شود: خالق الاكوان] نه با كلمه (رب) كه به معني ( مالك) است. به علاوه از كلمه ي (اكوان) بيشترغير صاحبان عقل به نظر مي آيد، در حاليكه از كلمه (عالمين) در درجه اول صاحبان عقل مفهوم مي گردد.
ج) ( لك العبادة و بك المستعان) هيچگونه دلالتي بر عبوديت گوينده و استعانت او از درگاه خداوند ندارد، و آن مفهوم پر ا رزشي كه از (اياك نعبد و اياك نستعين) استفاده مي شود، در اين تعبير ابداً وجود ندارد.
نكته قابل توجه اين است كه تهيه كنندگان چنين عباراتي، جز به قافيه و سجع پردازي، توجهي نداشته اند و تصور مي كردند كه اگر عبارتي بر وزن آيات قرآن درست كنند، مانند قرآن را آورده اند، خواه اين عبارات از نظر معني و الفاظ صحيح باشد يا نه؟
اين كار درست مانند اين است كه يك آدم بي اطلاعِ از فن شعر بخواهد با شاعري همچون سعدي رقابت كند و براي اين منظور بعضي از كلمات سعيدي را از ميان اشعار نابش بر دارد و بجاي آن كلماتي هموزن آنها بگذارد. مثلاً بگويد:
بني آدم افراد يك ملّتند كه در آفرينش زيك علّتند
چو چشمت بدرد آورد روزگار برو دكترِ حاذقي را بيار!
آيا براستي اين كار را رقابت با سعدي مي توان گفت؟!!
ادامه دارد....