پنج شنبه ۳ مرداد ۱۳۸۷
شماره ۱۰۸۰
 
۱۰ دانش و آموزش  
 
شماره قبل

بررسي رابطه دين و علم مدرن در آخرين شماره از نشريه "پگاه حوزه"

مقاله "رابطه دين و علم مدرن"، توسط "محمدرضا خاكي قراملكي" نوشته شده و در آخرين شماره از دو هفته‌نامه "پگاه حوزه" (شماره 235، تيرماه 1387) منتشر شده است.
بي‌شك ما در عصر حاضر شاهد اساسي‌ترين چالش‌ها ميان علم و دين در عرصه عينيت هستيم، چالشي خانمان‌سوز كه به حذف دين، كم‌رنگ كردن و يا مصادره دين به نفع گفتمان انجاميده است.
آن‌چه در ادامه مي‌آيد خلاصه‌اي از مقاله فوق است: ستيز و درگيري و چالش‌هاي ميان تمدن‌هاي مادي و سكولار با تمدن‌هاي دين و معنوي به اوج خود رسيده و وضوح بيشتري پيدا كرده است. همين امر به يك بحران جهاني و بشري مبدل شده، كه بسياري از انديشمندان و فلاسفه معاصر را به تكاپو واداشته تا بار ديگر مسأله علم و دين را از نو طرح كنند.
تا مدت زماني چنين ابراز و القا شده بود كه در درگيري علم و دين، دين به نفع علم و گفتمان تجدد كنار رفته يا حداقل در درون آن به حيات خود ادامه مي‌دهد، ديگر بشر در زندگي رفتاري خود نيازي به آن ندارد. علم بشري كليد سعادت اجتماعي تلقي مي‌شد، اما با ظهور بحران و چالش‌هاي اساسي در حوزه تمدن غرب كه شامل بحران‌هاي انساني، اخلاقي، زيست‌محيطي و ... مي‌شد. اينك سكولارترين افراد را به فكر و تكاپو انداخته است كه بايستي بار ديگر دين را به صحنه تمدني و اجتماعي زندگي فرا خواند و از آن براي حل و فصل ياري گرفت.
به عبارت ديگر، ضرورت و نيازي كه خاستگاه دو رويكرد جديد به علم و دين در حوزه تمدن غرب مدرن شده، براي دفع خلأ و نيازهايي است كه خود علم نمي‌توانست آن‌را به عهده بگيرد، لذا حفظ، بقاء و استمرار پروژه نا‌تمام تجدد، مي‌طلبيد كه از آموزه‌هاي دين و اخلاق ديني‌، براي مهار سر‌كشي و طغيان تمدن بشري كمك گرفت.
بعضي از انديشمندان، هم‌چون "وايتهد" توجه و ضرورت علم و دين را از منظر تمدني مورد دقت و توجه قرار داده‌اند و بعضي آن‌را از منظر حل چالش‌هاي زيست‌محيطي كه با نظارت اخلاقي و ارزش‌هاي ديني ميسر مي‌شد، مورد تأكيد قرار داده‌اند، اگر چه چنين اقبالي به دين و ارزش‌هاي اخلاقي‌، پس از دوره طولاني، نگاه حذفي و تحقير‌آميز به حضور اجتماعي و تمدني دين امر شايان توجهي است، اما چنين فراخواني از حضور و ورود اجتماعي و تمدني در واقع به گونه‌اي نقش رفوگري براي دين قائل است كه اين بار قرار است دين در جايگاه رخنه‌پوشي چالش‌ها و ضعف‌هاي تمدني علم بشري ظاهر شود.
در تحليل نسبت علم مدرن و دين رويكردهاي مختلفي را مي‌توان ذكر كرد. در واقع جريان‌هاي فكري متعددي، بررسي نسبت علم و دين را به عنوان يك مسأله حياتي و تمدني از نو دنبال كردند، كه در اين كند‌وكاوها نيز نهادهاي علمي خاصي شكل گرفتند و حل نسبت منطقي علم جديد و دين را دنبال مي‌كردند. پس از دوره‌اي رونق پوزيتيويسم علمي فضاي نسبت مساعدي بر طرح مباحث دين و الهيات ايجاد شد.
با موضوعيت پيدا كردن خود مسأله علم و دين به عنوان يك پروژه مستقل تحقيقاتي، الگوها و مدل هاي مختلفي در نسبت ميان آن دو ارائه شد. شايد بتوان جريان‌هاي مؤثري كه نظريه‌هاي مختلفي ارائه كرده‌اند را در سه جريان فكري خلاصه كرد: جريان تفكر فلسفي (فلاسفه مدرن)، جريان تفكر علمي (دانشمندان )، جريان تفكر كلامي (متكلمين مسيحي).
هر سه جريان فوق با توجه به روش، موضوع، غايت و زباني كه از علم، تصور و اراده كرده بودند، تبيين خاصي از تناسبات حاكم بر روابط انسان و خدا، انسان و طبيعت و خدا و طبيعت را ارائه و استنباط كرده‌اند. بر همين اساس نيز مواضعي كه در نسبت علم مدرن و دين اخذ كرده‌اند داراي تفاوت‌هاي اساسي است. در كل مي‌توان چهار رويكرد اساسي كه در نسبت علم و دين از نيمه دوم بيستم اخذ شده را بيان كرد: رويكرد تعارض‌انگارانه، رويكرد تمايز‌انگارانه، رويكرد تعامل‌گرايانه، رويكرد وحدت‌گرايانه كه نويسنده به بررسي هر يك از آن‌ها مي‌پردازد.
دو هفته‌نامه پگاه حوزه به صاحب‌امتيازي دفتر تبليغات اسلامي حوزه علميه قم و مديرمسئولي و سردبيري "سيد‌عباس صالحي" و با همكاري شوراي سياست‌گذاري متشكل از "عبدالرضا ايزدپناه" و "احمد ترابي" منتشر مي‌شود و به بهاي 1500 ريال در اختيار علاقه‌مندان قرار مي‌گيرد.

بالای صفحه

استاندار اصفهان:
تسلط متوليان علوم ‌اسلامي بر ادبيات روز ضروري است

استاندار اصفهان در آييني ، خواستار تسلط متوليان تبليغ علوم اسلامي و قرآني به ادبيات روز شد.
"سيد مرتضي بختياري" عصر يكشنبه در دومين جلسه فرهنگ عمومي‌استان اصفهان خواستارآن شد تا متوليان سووالي را از مولفه‌هاي ديني بي‌پاسخ نگذارند و با بردباري و شكيبايي، ابهامات و سووالات بي‌پاسخ جوانان را پاسخگو باشند.
بختياري در ادامه‌بيان داشت: اجازه دهيم جوانان سووالات ديني خود را براي رفع هرگونه شبهه‌اي،به‌طورشفاف‌بيان كنند و متوليان نيز با بردباري و مطالعه عميق نسبت به پاسخ آن سووالات اقدام كنند.
وي در عين حال از ريشه‌هاي عميق ديني بين مردم و اقدامات خودجوش مردمي در برگزاري مناسبت‌هاي ديني به عنوان سرمايه ملي ياد كرد و خواستار حمايت و تقويت اين روند مردمي در جامعه شد.
دراين نشست، اثرات منفي جلسات توانمندي ذهن و فكر و عرفان مدرن كه از سوي بخش خصوصي و بعضا سازمانهاي نيمه دولتي برگزار مي‌شود، مورد بحث قرار گرفت و در ادامه نسبت به جلوگيري از نصب تابلوهايي كه از اسامي غيرمتعارف و غير بومي استفاده مي‌كنند، تاكيد شد.

بالای صفحه

در نشست مديران انجمن‌هاي علمي با مدير حوزه علميه قم؛
انجمن هاي علمي حوزه مي توانند پاسخگوي بسياري از نيازهاي دستگاه هاي علمي و اجرايي كشور باشند
راهكارهاي توسعه و ارتقاي انجمن هاي علمي حوزه در نشست مديران انجمن هاي علمي با مدير حوزه علميه قم بررسي شد.
حبيب حميدي نور، مدير روابط عمومي معاونت پژوهشي حوزه با اشاره به برگزاري نشست مديران و مسوولان انجمن هاي علمي حوزه با آيت الله مرتضي مقتدايي، مدير حوزه علميه قم خاطر نشان كرد: در اين نشست، راهكارهاي توسعه و ارتقاي انجمن هاي علمي حوزه مورد بحث و بررسي قرار گرفت.
آيت الله مقتدايي در اين نشست با اشاره به جايگاه ممتاز انجمن هاي علمي در حوزه گفت: انجمن هاي علمي حوزه مي توانند به خوبي پاسخگوي بسياري از نيازهاي دستگاه هاي علمي و اجرايي كشور باشند.
مدير حوزه علميه با اشاره به عنايت مقام معظم رهبري نسبت به انجمن هاي علمي حوزه افزود: مديريت حوزه نسبت به حضور انجمن هاي علمي در فعاليت ها و برنامه هاي حوزه، حمايت از آنان و تقويت اين انجمن ها اهتمام خواهد داشت.
وي بر تأسيس انجمن هاي جديد علمي در رشته هاي متعدد علوم اسلامي ـ انساني تأكيد كرد.
در اين نشست همچنين حجت الاسلام ساجدي، مسوول دبيرخانه انجمن هاي علمي حوزه با اشاره به موقعيت كنوني اين انجمن ها در نهاد علمي حوزه، خواستار استفاده بيشتر از ظرفيت كارشناسي انجمن‌هاي علمي حوزه در جهت رفع نيازهاي علمي درون حوزه و ساير مراكز علمي و اجرايي كشور شد.
وي با اشاره به مصوبه اخير شوراي عالي انقلاب فرهنگي افزود: انجمن هاي علمي حوزه بايد از مرجعيت علمي و كارشناسي در فعاليت هاي علمي حوزه برخوردار شوند.
خاطر نشان مي شود در ادامه اين نشست، مديران و نمايندگان انجمن هاي علمي به طرح ديدگاه ها و ارايه گزارش از فعاليت ها و برنامه هاي انجمن هاي علمي حوزه پرداختند.
بالای صفحه

اهميت حفظ قرآن كريم

** قرآن در سيره و سخنان معصومان
در اين گفتار به ياري خدا دو نكته را بيان خواهم كرد:
نكته اول ؛ بر هيچ يك از علاقه‌مندان قرآن مخفي نيست كه در سيره پيامبر اكرم و اهل بيت عليهم السلام تأكيد بر قرآن و انس و ارتباط با آن ، خصوصا تأكيد بر حفظ قرآن ، ديده مي شود ؛ به عنوان مثال حضرت ختمي مرتبت صلوات الله و سلامه عليه ، پس از يكي از جنگها ، هنگام اقامه نماز بر شهدا فرمودند كه ابتدا نماز بر شهيدي خوانده شود كه بيش از ساير شهدا ، آيات قرآن را در سينة خود دارد و او بر ديگر شهيدان مقدّم است.
در كلمات اهل بيت عصمت و طهارت عليهم السلام هم به حفظ قرآن اهتمام ويژه ديده مي‌شود و آن بزرگواران تأكيد كرده‌اند كه شيعيان و مواليان و محبّان آنها از انس و ارتباط زيادي با قرآن دارند. در روايتي از آن وجودهاي پاك و نازنين ، وارد شده است كه "ان الذي ليس في جوفه شئ من القرآن كالبيت الخراب " ؛ كسي كه در سينة او چيزي از آيات الهي نباشد به منزلة خانة ويرانه اي است كه منزل و مأواي شياطين خواهد بود . دلي كه بخواهد مهبط ملائكه باشد، بايد با انوار آيات الهي نوراني شده باشد.
در روايت ديگري فرمودند : " الحافظ للقرآن و العامل به مع السفره كرام برره " . پيش از توضيح اين حديث ، به آيه سورة مبارك عبس اشاره مي كنم كه خداي متعال مي فرمايد : " كلا انّها تذكره " ؛ قرآن مايه تذكّر است. " فمن شاء ذكره" ؛ هر كس مي خواهد قرآن را به ياد آورد . " في صحف مكرمه" ؛ قرآن در صحيفه‌هايي والا مقام ثبت و ضبط است. " مرفوعه مطهره"؛ صحيفه هايي ارزشمند و پاك. " في ايدي سفره كرام برره" ؛ اين صحيفه ها در دست سفيران بالا مقام و نيكوكار قرار دارد. در اين حديث ، امام صادق عليه السلام مي‌فرمايند : اگركسي قرآن را حفظ كند و اهل عمل به قرآن باشد ، در درجه و رتبه همين سفيران عالي مقام نيكوكار الهي است . اين توفيقي است بس عظيم كه خداي متعال آن را به هر كسي عنايت  نفرموده است.
در روايت ديگري مو لا علي عليه السلام در وصف متقين ، اين گونه مي فر مايد : "امّا الّيل فصافّون اقدامهم تالين باجزاء كتاب الله يرتّلونه ترتيلًا يداوون به داء   قلوبهم ؛ متقين كساني هستند كه شبها در پيشگاه خداوند متعال به قيام مي ايستند و اجزاي كتاب خدا را تلاوت مي كنند و با ترتيل آيات الهي را مي خوانند و دواي بيماريها ي قلبي خود را از آيات الهي مي جويند" .در اين حديث ، در صفات متقين اين نكته ذكر شده كه متقين شبها به قيام مي ايستند و آيات الهي را مي خوانند .
جريان كربلايي كاظم را حتماً شنيده‌ايد. كربلايي كاظم پير مردي بود كه به دليل نورانيت و پاكي و طهارتي كه داشت ، مورد عنايت اهل بيت عصمت و طهارت عليهم السلام قرار گرفت و در يك لحظه حافظ كل قرآن شد . كربلايي كاظم مورد امتحان بسياري از علماء و مراجع زمان خود قرار گرفت. مرحوم آيت الله العظمي بروجردي و ساير مراجع آن عصر اين نكته را كه اين شخص با عنايت الهي در يك لحظه حافظ كل قرآن شده ، تأييد كردند. اين نعمت چقدر بزرگ است كه وقتي مي خواهند كسي را مورد اكرام و پذيرايي خاص قرار بدهند كه يك عمر با طهارت زندگي كرده است،با حفظ آيات قرآن از او پذيرايي مي كنند.
***هدف از حفظ قرآن
الف) تهذيب نفس: اوّلين و مهم ترين هدف از حفظ قرآن ،انس و ارتباط بيشتر با كلام الهي براي بهره مند شدن از زمينه مناسب در مسير تهذيب نفس است ؛ چرا كه اگر كسي آيات الهي را كه برترين معلّم اخلاق است ، در سينة خود داشته باشد زمينة بسيار مساعد و مناسبي براي پيشرفت و ترقّي براي خود فراهم كرده است.روايتي از امام جواد سلام الله عليه نقل شده كه فرمود :" المؤمن يحتاج الي ثلاث خصال ؛ مؤمن نياز به سه خصلت دارد . حوبط من الله ؛ از طرف خداي متعال توبه اي نصيب او شود. و واعظ من نفسه ؛ يك نصيحت گر نفساني داشته باشد . و قبول من من ينصحه ؛ و اينكه اگر كسي او را نصيحت كرد ، بپذيرد ". نكته مورد نظر ، نكتة دوم است كه امام مي‌فرمايند ، مؤمن نياز به يك نصيحت كننده دروني و نفساني دارد .
اين سخن را ضميمه مي كنيم به فرمايش علي عليه السلام در نهج البلاغه كه مي‌فرمايد : " اعلموا ان هذا القرآن هو الناصح الذي لا يغش ؛ اگر يك نصيحت گر عادي از حيله و نيرنگ مي‌خواهيد ، به قرآن پناه ببريد   ". قرآن نصيحت‌گري است كه به شما نيرنگ نمي‌زند . چه خوب است آن واعظ نفساني ، همين قرآن باشد و انسان با حفظ آيات قرآن ، در طول عمر ، يك معلم وارسته اخلاق را همراه خود داشته باشد و اين معلم اخلاق در كوران حوادث زندگي ، بر سر دو راهيها ، در هنگامي كه وساوس شيطان از همه طرف به انسان هجوم مي‌آورد ، مي‌تواند دست انسان را بگيرد و انسان را از گرداب و مرداب گناه نجات بدهد.
ب) فهم عميق تر از معارف قرآن: هدف دوم اين است كه يك زمينة مناسب براي ارتباط با معارف قرآن در خودمان ايجاد كنيم. بسياري از بزرگان تفسير قرآن تاكيد كرده‌اند كه اگر كسي بخواهد معارف الهي را آن گونه كه هست ، درك كند  و اگر كسي مي‌خواهد در فهم معارف الهي به بالاترين حد ممكن دست پيدا بكند ، حتما بايد علاوه بر اينكه در تفسير قرآن تلاش مي‌كند ، قرآن را حفظ كرده باشد . علت اين نكته ، غير از نورانيتي كه آيات قرآن براي انسان به ارمغان مي آورد ، مي تواند اين باشد كه شما تا بر زواياي كلام احاطه نداشته باشيد ، نمي توانيد مقصود گوينده را چنان‌كه هست ، درك كنيد . اگر انسان قرآن را حفظ كرده باشد ، بسيار بهتر مي‌تواند به مجموعة معارف قرآن احاطه داشته باشد و از معارف قرآن بهره‌مند شود .
ج) انس با محبوب يكتا : هدف سوم ، كه البته مختص به اولياء و خاصّان درگاه حق است ، انس با جان جهان و يكتا محبوب واقعي انسانهاست

بالای صفحه

اعجاز
 قسمت دوم
3. يك معجزه ي گويا
پيامبران پيشين هميشه همراه  معجزات خود  بودند و براي اثبات اعجاز آنها مخالفان  را دعوت به مقابله به مثل مي كردند؛ در حقيقت معجزات آنها خود  زبان  نداشت و گفتار ايشان آن  را تكميل مي كرد؛ ولي قرآن يك معجزه گوياست. خودش به سوي خود دعوت مي كند. لذا پس از وفات پيامبر " صلي الله عليه و آله" همچون زمان حيات او به دعوت خود ادامه مي دهد.
چرا و چگونه قرآن ساخته ي فكر بشر نيست؟
اين مسائل براي هيچ كس جاي ترديد نيست كه:
الف) پيامبر اسلام از يك محيط عقب افتاده در تمام جهات كه آن را يك محيط لااقل نيمه وحشي بايد محسوب نمود، قيام كرد.
ب) سرزمين حجاز حق داشت يك محيط عقب مانده و فراموش شده باشد زيرا چيزي كه مايه ي پيشرفت و ترقي بود در آن يافت نمي شد،  قسمت اعظم آن را ريگستان خشك و سوزاني تشكيل مي داد كه نه آب داشت و نه قابل كشت بود.  اين محيط به قدري متروك بود كه حتي جهانگشايان بزرگ دنيا مانند، رامسيس دوم و اسكندر مقدوني از تصوير آن چشم پوشيدند چون به مشكلاتش نمي ارزيد. 8
اسلام از چنين محيطي طلوع كرد و همين محيط مهد پرورش قرآن بود.
ج) پيغمبر اسلام درس نخوانده بود، يعني اصولاً در آن محيط، درسي وجود نداشت كه بخواند . اگر كسي تنها خواندن و نوشتن مي دانست دانشمند آن محيط محسوب مي شد! و به فرض اينكه پيامبر اسلام خواندن و نوشتن را فرا مي گرفت؛ كتابي در آن محيط پيدا نمي شد تا مطالعه كند، جز اساطير و افسانه ها.
سفرهاي محدود پيامبر به خارج از حجاز هم، به قدري كوتاه و پرزحمت بود كه جائي براي اين احتمال باقي نمي گذارد كه ايشان در (خارج) تحصيل كرده باشند.
به علاوه چگونه ممكن است كسي در چنان محيطي كه شخص با سواد در آن خيلي كمياب است درسي خوانده باشد و انگشت نما نشود؟! و چگونه تصور مي شود چنين كسي با كمال صراحت در برابر تمام مردم بگويد: من درس نخوانده ام  و (اُمي ) هستم و كسي به او اعتراض نكند؟!
قرآن روي كلمه (امي) يعني (درس نخوانده) در مورد پيامبر به طور مكرر تكيه كرده است. 9
چنين پيامبري از چنان محيطي برخاست و كتابي آورد كه  وضع آن محيطِ تاريك، آشفته و پرهرج و مرج را بكلّي دگرگون كرد.
كتابي كه در بسياري از موارد مبارزان را به مقابله به مثل دعوت كرده 10 و همه در اين مبارزه شكست خورده اند.
از كجا كه نياوردند؟
در اينجا ممكن است كسي بگويد: ما از كجا بدانيم كساني به معارضه با قرآن برنخاستند و مانند آن را نياوردند؟ شايد برخاسته اند و آياتي آورده اند، ولي در لا به لاي تاريخ گذشتگان مانند بسياري از حوادث ديگر، مدفون شده و يا مسلمانان متعصب در محو آن كوشيده اند؟
پاسخ
1.   هم در زمان پيغمبر اسلام "صلي الله عليه و آله" و هم بعد از رحلت آن حضرت، در داخل كشوهاي اسلامي ، حتي در خود مكه و مدينه، مسيحيان و يهوديان سرسخت و متعصبي مي زيستند كه براي تضعيف مسلمانان از هر فرصتي استفاده مي كردند.
2.   اگر كساني به معارضه با قرآن برخاسته بودند و كتابي همانند قرآن آورده بودند آنها به هر قيمتي بود آن را حفظ مي كردند و به خارج نيز مي فرستادند وغير مسلمانان در تواريخ خود نام و مشخصات آورنده آن را ضبط مي نمودند.
3.   مسلماً احتمال چنين چيزي در زمانهاي بعد از پيامبركه اسلام توسعه يافته و رفت و آمد بيگانگان در ممالك اسلامي زيادتر شده بود بسيار بعيد تر به نظر مي رسد.
***مبارزه كنندگان ناشي
اينكه گفته شد كسي نتوانسته با قرآن به ( معارضه) برخيزد، به اين معني نيست كه تاكنون كسي به ميدان قرآن نرفته، بلكه منظور اين است كساني هم كه در اين ميدان قدم گذارده اند با شكست روبرو شده اند.
در اين قسمت بيوگرافي چند تن از اين افراد و شمه ايي از سخنان آنها را كه در مقام معارضه با قرآن گفته اند، مي آوريم تا با مطالعه ي آنها و مقايسه با قرآن، پي به عظمت اين كتاب آسماني ببريم:
****نمونه اول
" مسيلمه" و سخنان او
از طلوع اسلام مدت زيادي نگذشته بود كه شخصي به نام " مسيلمه بن حبيب" برخاست و دعوي نبوت كرد كه بعداً به " مسيلمه كذاب" مشهور شد.
او مردي حادثه جو و مادي بود و تصور مي كرد، موفقيتهاي خيره كننده پيامبر اسلام " صلي الله عليه و آله " تنها بواسطه ي ادعاي نبوت بوده است و اگراو هم ادعائي كند مي تواند كسب شهرت كند؛ لذا مردم را دور خود جمع كرد و گفت: فرشته ايي به نام (رحمان) بر من نازل شده و قرآني بنام من آورده است و كلمات بي معني اي را براي مردم مي خواند.
او همچنين از پيامبر اسلام " صلي الله عليه و آله " درخواست نمود كه او را در پيامبري شريك سازد.
***نمونه دوم
مسيلمه با (سجاح) ازدواج مي كند!
مقارن ظهور مسيلمه، زني از طايفه تغلب بنام " سجاح" نيز دعوت نبوت كرد. " رافعي" دانشمندِ اسلامي در كتاب (اعجاز قرآن) مي نويسد، او در آغاز مسيحي بود، در زمان خلافت ابوبكر آيين مسيحيت را ترك  گفت و ادعاي نبوت كرد و بعضي از مسيحيان آن نواحي به او گرويدند.
او با بعضي از قبائل اطراف خود جنگ كرد و با بعضي طرح مسالمت آميز ريخت و همچنين تصميم گرفت با مسيلمه بجنگند.
مسيلمه از اين جريان بيمناك شد و پيشنهاد كرد با او ملاقات كند، در اين ملاقات هم پيشنهاد صلح و هم ازدواج با او را نمود تا به كمك همديگر، با مسلمين بجنگند.چون ادامه اين وضع ممكن بود فتنه بزرگي بر پا كند، سرانجام ارتش اسلام، دستگاه هر دو را در هم پيچيد.
***نمونه سوم
**قرآن انگليسها و آمريكائيها!
در سال 1913 ميلادي رساله اي در مصر انتشار يافت كه نويسنده آن معلوم نبود، ولي از محتويات و روي جلد آن استفاده مي شد كه اين رساله از طرف (انگليس و آمريكا) انتشار يافته است.
در اين رساله دانشمندان آنها به اصطلاح خواسته بودند با دو سوره ي (حمد) و ( كوثر) معارضه كنند.
1.      الحمد اللرحمن، رب الاكون، الملك الديان، لك العبادة و بك المستعان، اهدنا صراط الايمان...!
2.   انا اعطيناك الجواهر، فصل لربك و جاهر، و لا تعتمد قول ساحر!... نقائص معنوي و ناموزون بودن تعبيرات و الفاظ اين دو عبارت بر تمام كساني كه با زبان عربي آشنايي دارند روشن است و ما به چند نمونه آن اشاره مي كنيم و كساني كه مشتاقِ توضيح بيشتري هستند به مقدمه تفسير "البيان" صفحه ي 74-70 مراجعه كنند.
الف) تبديل كلمه ي (الله) به (الرحمن) در جمله (الحمد الرحمن) تناسب جمله را بكلي بر هم زده است، زيرا (ال) در (الحمد) به معني جنس و براي عموميت است و اين، تناسب با كلمه ي (الله) دارد كه ناظر به تمام صفات خداوند مي باشد. زيرا (الله) به معني ذات مقدسي است كه داراي تمام صفات كماليه است، ولي (رحمن) فقط اشاره دارد به يكي از صفات او كه صفت رحمت است و اين با عموميت (حمد) سازگار نيست.
ب) (اكوان) به معني (حوادث) است و آن تناسب با (خلقت) دارد [ يعني گفته شود: خالق الاكوان] نه با كلمه (رب) كه به معني ( مالك) است. به علاوه از كلمه ي (اكوان) بيشترغير صاحبان عقل به نظر مي آيد، در حاليكه از كلمه (عالمين) در درجه اول صاحبان عقل مفهوم مي گردد.
ج) ( لك العبادة و بك المستعان) هيچگونه دلالتي بر عبوديت گوينده و استعانت او از درگاه خداوند ندارد، و آن مفهوم پر ا رزشي كه از (اياك نعبد و اياك نستعين) استفاده مي شود، در اين تعبير ابداً وجود ندارد.
نكته قابل توجه اين است كه تهيه كنندگان چنين عباراتي، جز به قافيه و سجع پردازي، توجهي نداشته اند و تصور مي كردند كه اگر عبارتي بر وزن آيات قرآن درست كنند، مانند قرآن را آورده اند، خواه اين عبارات از نظر معني و الفاظ  صحيح باشد يا نه؟
اين كار درست مانند اين است كه يك آدم بي اطلاعِ از فن شعر بخواهد با شاعري همچون سعدي رقابت كند و براي اين منظور بعضي از كلمات سعيدي را از ميان اشعار نابش بر دارد و بجاي آن كلماتي هموزن آنها بگذارد. مثلاً بگويد:
بني آدم افراد يك ملّتند                    كه در آفرينش زيك علّتند
چو چشمت بدرد آورد روزگار          برو دكترِ حاذقي را بيار!
آيا براستي اين كار را رقابت با سعدي مي توان گفت؟!!
ادامه دارد....