بحثي پيرامون حسادت
- قسمت دوم -
زمينههاى رشد حسادت
منشا محركهاى حسادت را بايد در موقعيتها، شرايط خاص محيطى و روابط اجتماعى وبهخصوص دروجود اشخاص جست و جو كرد.بدينروى، در اينجا به برخى از آنها اشاره مىشود:
4.والدينى كه به فرزندان خود توجه افراطى دارند و شديدا نگران و مواظب آنها هستند، بيش از والدينى كه به كودكان خود توجه كمترى دارند با مشكل حسادت كودكانشان روبهرو هستند; زيرا اين والدين براى پيشرفت فرزندان خود قوانين معينى وضع كردهاند و وقتى كه اطفال نتوانند خود را با آن منطبق سازند، مورد سرزنش پدر و مادر قرار مىگيرند.اين فرزندان بيشتر اوقات با كودكانى كه پيشتر رفتهاند مقايسه مىشوند و اين موجب برانگيخته شدن حسادت نسبتبه ديگر كودكان مىشود.
5.در محيطهاى خانوادگى، كه مادران شيوه منظم و ثابتى در تربيت كودك خود ندارند و برخوردشان بىثبات و متغير است، بيش از ساير خانوادهها، رفتارهاى حسادتآميز مشاهده مىشود.
6.در دختران بيش از پسران حسادت ديده مىشود و از هر سه بچه حسود دوتايشان دخترند.
7.حسد در ميان اطفال باهوشتر بيشتر است.
8.حسد در روابط بين دختر با دختر بيشتر مشاهده مىشود تا روابط بين پسر و پسر و دختر و پسر.
9.اگر ميان همسران تضادى باشد، فرزندى كه از يك يا چند جهتبه يكى از آنها شبيه است، هدف خشم و قصاص ديگرى واقع مىشود.طفلى كه اينگونه مورد بىمهرى واقع مىشود، به خواهر يا برادرى كه بر خلاف خودش از محبت و نوازش برخوردار است، حسادت مىورزد.
ب - برخوردهاى تبعيضآميز
به طور كلى، "امتياز و تبعيض" حسادت را به دنبال دارد.كسى كه نسبتبه ديگرى از امتياز ويژهاى برخوردار است در معرض حسادت ديگران قرار مىگيرد; چنانچه در حديثى از امام علىعليه السلام آمده است: "كل ذي رتبة سنية محسود" ; هر شخص داراى امتياز و رتبه شايسته، مورد حسادت واقع مىشود.
برخى از پدران و مادران به دلايل گوناگون، بعضى از فرزندان را بر خواهران و برادران خود ترجيح داده، مورد توجه و محبتبيشترى قرار مىدهند; چنانچه گاهى جنسيت فرزندان عامل تبعيض مىگردد، به طورى كه مادران معمولا با پسران خود صميمى بوده و پدران بيشترين محبتخود را متوجه دختران مىنمايند.در نتيجه، فرزندى كه از طرف يكى از والدين محبت و ملاطفت كمترى دريافتمىكند و شاهد رفتارى غيرعادلانه است، نسبتبه فرزند ديگر حسادت مىورزد و از وى متنفر مىشود.
همچنين زمانى كه والدين بيشترين تماس و نوازش خود را با تولد نوزاد جديد به وى اختصاص مىدهند، ساير فرزندان احساس مىكنند كه اين نوزاد سبب بىمهرى و فراموشى آنان گرديده است.در نتيجه، به وى حسادت مىورزند.
ممكن است هريك از والدين برخى از فرزندان خود را به دليل زيباتر، باهوشتر، زرنگتر، خون گرمتر، ساكتتر و يا عاطفىتر بودن و يا به دليل معلوليت جسمى و ذهنى مورد محبتبيشترى قرار دهند و در نتيجه درخواستهاى اين كودكان سريعتر مورد پذيرش سرپرستخانه واقع گردد و به اعمال و گفتار آنان علاقه بيشترى ابراز شود; چنين رفتارهايى براى ساير فرزندان، بىمهرى و تبعيضى آشكار تلقى گشته، آنان را به حسادت وامىدارد.به طور كلى، در صورت مشاهده رفتارهاى غيرعادلانه در خانواده، وجود حسادت شديد و پر دردسر، امرى اجتنابناپذير است.
متاسفانه اين رفتارها فقط در دوران كودكى، به خانه پدرى و خواهر و برادر محدود نمىشود و ريشههاى حسادت را براى آينده زنده نگه مىدارد و فرد را دچار مشكلات فراوانى مىكند.مثلا، ممكن است پس از ازدواج، نتواند تبعيض مادرزن خود را - هرچه اندك باشد - تحمل كند و نسبتبه ديگر داماد خانواده حسادت بورزد و موجب اختلافهاى خانوادگى و تلخشدن زندگى زناشويى و كانون گرم خانواده خود گردد.
ج - احساس محروميت
يكى ديگر از زمينههاى بروز حسادت، شرايطى است كه كودكان احساس مىكنند از دارايىهاى مادى و يا هر نوع دارايى ديگرى نظير دارايىهاى عاطفى محروم شدهاند; مثلا، اسباب بازى، لباس يا هر شىء مورد علاقه ديگرى ممكن است زمينه به وجود آمدن حسادت كودك را نسبتبه ديگرى فراهم آورد.اين نوع حسادت، كه از علاقهشديد به چيزىناشى مىشودگاهى "غبطه" خوانده مىشود.لازم به ذكر است كه تهيه چند چيز و تقسيم آن به طور مساوىبين فرزندان، ضرورتا به حل مشكلات حسادت نمىانجامد; زيرا در هر صورت، كودكان بزرگتر به دليل ارشد بودن خود، احساس مىكنند كه بايد سهمى بيش از ديگران نسبتبه بقيه داشته باشند.اما والدين مىتوانند با توضيح و توجيه و فراهم كردن مقدمات فكرىوشناختى، ازبروزحسادت جلوگيرى نمايند.
10- غبطه اگر به حسادت نينجامد، خود مذموم نيست و اين مساله مورد توجه دانشمندان اخلاق اسلامى قرار داشته است.به عنوان نمونه، مرحوم فيض كاشانى در كتاب محجة البيضاء، ج 5، ص 325، مىفرمايند: اگر فرد از برخوردارى ديگرى از نعمتى احساس رنج نكند و علاقه به سلب آن از او نداشته باشد، اما از اينكه خودش را برخوردار از آن نعمت نمىبيند ناراحتباشد و دوستبدارد كه خود نيز مانند او داراى آن نعمتباشد، به چنين حالتى "غبطه" مىگويند كه ناپسند هم نيست.
بحثي پيرامون حسادت-3
آثار روانى حسد، به ويژه در سالهاى بالاى رشد، از اهميت فراوانى برخوردار است. حسادت در سالهاى اوليه، رشد چندان عمقى ندارد و به همينرو، آثار آن زودگذر است و با از بين رفتن شرايطى كه باعثحسادت شده، آثار آن نيز از بين مىرود.به عنوان مثال، هنگامى كه يك اسباب بازى مورد علاقه كودكى قرار مىگيرد و با كودكى كه آن را در اختيار دارد درگير مىشود، اگر اسباب بازى بشكند يا اسباب بازى را از آنها بگيريم، ممكن است مدتى بعد رفتار صلحآميز از سر گرفته شود.ولى در سالهاى بالاتر، حسادت عميقتر و پابرجاتر است و گاه چندين سال ادامه مىيابد
عظمت قرآن
- قسمت چهارم -
آيت الله جوادى آملى
روشهاى هدايت در قرآن
قرآن كه ظاهرش زيبا و باطنش عميق است، چگونه و با چه روشهايىمردم را هدايت مىكند؟ قرآن مدعى است كه نه تنها براى هدايتمردم آمده است كه "شهر رمضان الذي انزل فيه القرآن هدىللناس" بلكه بهترين روش هدايت را قرآن به عهده دارد، هيچكتابى نيست كه همانند قرآن مردم را هدايت كند در آيه نهم سورهاسراء آمده است كه: "ان هذا القرآن يهدي للتي هي اقوم" پسهيچ كتابى همانند قرآن هادى مردم نيست.اين روش هدايتى را خود قرآن با روشهاى گوناگونى معرفى كردهاست:
1- راه استدلال: قرآن بارها به ما فرموده تعقل و تفكركنيد، اين كار، تشويق به استدلال است، حتى خود قرآن هم از راهاستدلال با ما سخن گفته است; مثلا مىفرمايد: "لو كان فيهماآلهة الا الله لفسدتا" "ام خلقوا من غير شىء ام همالخالقون".احتجاجات انبيا عليهم السلام را بازگو كرد كه فلان پيامبربراى اثبات توحيد حق با فلان طاغى اين چنين برهان اقامه كرد.نقل براهين عقلى از انبياء سلف عليهم السلام در قرآن كمنيست. اينها خطوط كلى سهگانه است كه هر كدام دهها نمونه دارديكى اين كه ما را به تفكر و تعقل دعوت كرده است كه اينها دههاآيه دارد يكى اين كه براى ما و با ما با استدلال سخن گفت فرموداگر خدايى نيستبگو ببينم شما را كه آفريد؟يا بايد بگوييد موجود خود به خود خلق مىشود، يا بايد بگوييدخودمان، خودمان را آفريديم "ام خلقوا من غير شىء ام همالخالقون" شما هر تلاش و كوششى بكنيد اين دو آيه مباركه بدونمسئله دور و تسلسل قابل حل نخواهد بود، اگر بگويى "خلقوا منغير شىء" يعنى فعل فاعل نمىخواهد مىشود تصادف، اگر بگويى كهنه، فعل، فاعل مىخواهد ولى فاعل فعل خود ماييم كه مىشود دور،اگر عين شما باشد، اگر مثل شما باشد كه مىشود تسلسل، اين همانبرهان عميق فلسفى "دور و تسلسل" است، منتها همان طورى كهاين "ما كنا معذبين حتى نبعث رسولا" را وقتى به دستيك اصولىماهر داديد بحث عميق برائت را از اين استنباط مىكند، اين جملهمباركه "ام خلقوا من غير شيء ام هم الخالقون" را وقتى بهحكيم داديد بحثهاى عميق عقلى را از آن استنباط مىكند اين نحوهاستدلال چه براى اثبات اصل مبدا و چه براى توحيد كه قرآن با مابه عنوان احتجاج سخن گفت فراوان است. قرآن، در بخش ديگرى ازروش استدلال نحوه استدلال انبياى سلف عليهم السلام را باطاغوتيان عصرش نقل مىكند كه فلان پيامبر با فلان طاغى اين چنيناستدلال كرده است. همه اينها براهين عقلى است و يكى از روشهاىهدايت ستبراى كسانى كه قدرت تفكر دارند.
2- تقليد ايمانى: روش ديگر تقليد ايمانى است. خيلى از افراد بهمحضر معصوم سلام الله عليه مىآمدند; مثلا از رسول اللهصلى الله عليه و آله وسلم بعد از اثبات رسالت و معجزه ومانند آن سؤالى در باره حق تعالى، قيامت، فرشتهها مىكردند،پيامبر هرچه مىفرمود آنان يقين پيدا مىكردند. راه دوم مثل راهاول يقينا كافى استيعنى راه دينى مثل برهان عقلى يقينا كافىاست و همه حكما هم فرمودهاند كه قول معصوم عليه السلاممىتواند حد وسط برهان قرار بگيرد; يعنى همان طور كه يك مبرهنمىتواند بگويد مثلا "عالم متغير است"، "هر متغيرى حادثاست" يك متدين هم مىتواند بگويد: "اين قول معصوم است" و"هر چه معصوم فرمود حق است"، قول معصوم مىتواند حد وسطبرهان قرار بگيرد، اما اگر كسى يا مستقيما از خود معصوم بشنودكه جزم داشته باشد كه اين معصوم است و سخن هم سخن اوست و براىبيان حكم واقعى هم فرمود يعنى اصل صدور قطعى، جهت صدور قطعى،دلالت هم قطعى، قول معصوم مىتواند حد وسط قرار گيرد. اما كسىدر عصر معصوم نيست و خبر متواترى كه سند را قطعى كند ندارد ودلالت هم نص باشد ندارد يا بىمعارض در دست ندارد، اين شخص اگربخواهد به استناد خبرى، مطلبى را ثابت كند اگر اهل رقم و حسابباشد مىبيند صدها اصل عقلايى را بايد روى هم بچيند و تلى ازاصول درست كند تا بتواند يك مطلبى را بفهمد. اگر روايتى پنججمله داشت واين روايت از امام ششم سلام الله عليه تا ما بهده يا بيست واسطه رسيد، ما در باره تك تك اين وسايط و جملههابايد اصل عدم غفلت، اصل عدم سهو، اصل عدم نسيان، اصل عدمزياده، اصل عدم نقيصه، اصل عدم قرينه، را روى هم بچينيم تا يكمظنهاى به دستمان بيايد، آن وقت در برابر انبارى از اصول يكظن سطحى نصيب ما مىشود. اگر مسئله ما مربوط به موضوعات عملىبود كه همين حجت است و بايد عمل كرد، اما اگر مربوط به مسائلاعتقادى بود اين ظنون سودى ندارد و آن چه هم در حديثشريفثقلين است اين است كه عترت همتاى قرآن است نه روايت، نفرمودروايت هم تاى قرآن استبلكه فرمود عترت همتاى قرآن است.روايات مجعول و غير مجعول داريم اما عترت تماما نور هستند "وكلامهم نور". چون روايت، جعلى دارد و قرآن مصون از جعل است،روايت همتاى قرآن نيست، پس فقط عترت همتاى قرآن است. پس تااين جا دو راه از روشهاى هدايت را گفتيم: راه برهان و راهتعبد ايمانى.
3- تهذيب نفس: اگر كسى نمىخواهد درس بخواند يا فرصت درسخواندن ندارد آيا راهى به شناختحقايق دارد؟ قرآن مىفرمايد راه هدايتبراى چنين افرادى از طريق راه تهذيبنفس و تصفيه قلب باز است. منتها تهذيب نفس را خود شارع مشخصكرده است. اين كه فرمود: "و اعبد ربك حتى ياتيك اليقين"معلوم مىشود همان طورى كه با برهان يقين حاصل مىشود با عبادتهم يقين به دست مىآيد. يك وقت كسى عبادت مىكند براى اين كهمكلف به عبادت است و در جهنم نسوزد اين يك همت است، گاهى همعبادت مىكند به شوق بهشت، لذا كتابهاى دعا را ورق مىزند ببيندكه براى كدام عبادت ثواب بيشترى از نظر بهشتياد شده است كهآن را بخواند. گاهى نه براى جهنم است و نه بهشتبلكه عبادت مىكند كه هر گونهحجاب را برطرف كند و معبود خود را ببيند و حق بر او روشنبشود، مثل "حارثة بن مالك". آيه "و اعبد ربك حتى ياتيكاليقين" هم راه تهذيب نفس است كه در آن، هم راه مشخص شده وهم نتيجه. اين "حتى"، در آيه شريفه، حتاى "منفعت" است نهحتاى تحديد نه يعنى عبادت بكن تا به يقين برسى كه اگر به يقينرسيدى معاذ الله عبادت را ترك كنى، چون اگر عبادت را ترك كردىهمان جا سقوط مىكنى مثل اين كه به ما گفتند اگر خواستى دستتبه كليد برق برسد اين پلههاى نردبان را طى كن تا بالا بروى وكليد برق را بزنى، اگر كسى از پلههاى نردبان بالا رفتبعد گفتنردبان چيست گفتن همان و سقوط همان، اگر به ما گفتند پلههاىنردبان را بالا برو تا دستتبه سقف برسد نه يعنى وقتى دستتبهسقف رسيد حالا نردبان را انكار كن و گرنه سقوط مىكنى. پس اين "حتى" حتاى حد نيست، حتاى منفعت است ; يعنى يكى ازفوايد مترتبه بر عبادت پيدايش يقين است، "فاذا اتاك اليقينفاقم العبادة و حسنها و اتمها و اكملها" اگر يقين پيدا كردىبهتر و زيباتر عبادت بكن. اين عبادت است كه راه "حارثة بنمالك" است، نبايد كسى بگويد اين راه مخصوص معصومين عليهمالسلام است، چون "حارثه" يك آدم عادى بود و در محضر حضرتاين راه را ياد گرفت. اين كه فرمودهاند: "قلب المؤمن عرشالرحمن" به اين شرط كه در اين قلب كينه احدى نباشد، اين قلبسالن رقص دنيا نباشد. چه قدر امير المؤمنين صلوات الله و سلامه عليه آبروى دنيا وافراد دلباخته به دنيا را مىبرد، هيچ كسى در امت اسلامى بهاندازه حضرت امير دنيا را بىآبرو نكرد. او آن قدر دنيا رارسوا و مفتضح كرد و به طور غير مستقيم دنياخواه را رسوا كردكه آبرويى براى دنيا نگذاشت. شما يك دور به طور عميق نهجالبلاغه را مطالعه بفرماييد و در تشبيهات حضرت در باره دنيادقت كنيد، گاهى دنيا را به صورت استخوان خوك در دست فرد جذامگرفته معرفى مىكند، گاهى به صورت "عفطه عنز" و در جايى بهصورت عطسه انف، گاهى به صورت "ورقه در دهان جراده".آن بزرگوار آن چنان آبروى دنيا را برد كه در امت اسلامى احدىاين چنين دنيا را بىحيثيت نكرد. اگر كسى دنيا را اين طور بىآبرو كرد دنيازده را نيز هم چنين. حال اين تعبير حضرت (ع) رادر باره عدهاى ببينيد، ايشان در كلمات قصار شماره 367 اينچنين مىفرمايد: "يا ايها الناس متاع الدنيا حطام موبىء"پاييز كه مىشود ساقهها زرد شده و مىريزند و خشك مىشوند و بايك تكان همه از بين مىروند، اين را "حطام" مىگويند، فرموداين حطامى است وبادار (موبى) يعنى بيمارى وبا مىآورد"فتجنبوا مرعاه" اين جا جايى است وباخيز، اولا: حطام استدنيا براى كسى بهار نشده بلكه هميشه پاييز است و ساقههايش همحطام است، دستبزنى مىريزد و اين ساقه هم وبا مىآورد نچريد."فتجنبوا مرعاه قلعتها احظى من طمانينتها و بلغتها ازكى منثروتها حكم على مكثر منها بالفاقة و اعين من غنى عنها بالراحةمن راقه زبرجها اعقبت ناظريه كمها و من استشعر الشغف بها ملاتضميره اشجانا" آن گاه فرمود: "لهن رقص على سويداء قلبه". "سويدا" حبه شىء و هسته مركزىرا مىگويند، سويداى دل يعنى آن حبه، آن هسته مركزى دل ، آندلدل. خلاصه، فرمود در دل دل اين اوباش دارند رقص مىكنند:"لهن رقص على سويداء قلبه هم يشغله و غم يحزنه كذلك حتى يؤخذبكظمه" خوب اگر چنان چه اين چنين شد، آن دل توان اين را نداردكه اهل عبادت باشد و از عبادت طرفى ببندد. اگر همه اينها را بهدور انداخت مىگويد "حارثة بن مالك" كه بود كه من نيستم. اينتعبير، تعبير خوب و پسنديدهاى است اين كه به ما مىگويندمسابقه بدهيد يعنى اين كه چرا او رفت و من نروم اين "من"مذموم نيست، "فاستبقوا" همين است; يعنى مسابقه بدهيد نهتنها مسابقه بدهيد در مسابقه شركت كنيد "سارعوا" جلو بزنيد،اين راهى نيست كه تصادف داشته باشد چون در اين معارف و معانىتزاحمى نيست همه مىگويند بيا تو بگير بر خلاف تكالب دنياست كههمه مىگويند من مىخواهم بگيرم اين تزاحم است اما در معارف هريك مىگويد اين دنيا را تو بگير، اين حطام را تو بگير، اينچراگاه وباخيز مال تو او مىگويد مال تو من رفتم اين سبقت درنجات از رذيلت و فراهم كردن فضيلت تزاحمى ندارد، لذا فرمود:تا توانستى سابقوا و استبقوا تا توانستى سارعوا نه تنهاسابقوا نه تنها مسابقه بدهيد برنده بشويد، سرعتبگيريد، وقتىسرعت گرفتيد امام متقين مىشويد، لذا بگوييد: "و اجعلناللمتقين اماما". برخى چون حل اين گونه از معارف برايشان دشوار بود گفتهاند كه:"و اجعلنا للمتقين اماما" يعنى "و اجعل لنا من المتقيناماما" مىفرمايد چرا همت ما پستباشد كه يك كسى كه با تقواستامام ما باشد ما چرا امام المتقين نباشيم، چرا كارى نكنيم كههمه مردم باتقوا به ما اقتدا كنند. اين راه براى همه باز استاين راه، راه تواضع است، اگر كسى متواضعتر و خاكسارتر شد اينگونه حرف مىزند، اگر "هو الله هو" شد اين چنين حرف مىزند ومىگويد: "و اجعلنا للمتقين اماما" خدايا توفيقمان بده كه منطورى باشم كه همه مردم باتقوا به من اقتدا بكنند يعنى علم وعمل و سيره علمى من براى مردم باتقوا الگو باشد. حالا بياييمدر قرآن معاذ الله تحميل كنيم بگوييم، نه، قرائت آن اين چنيننيست، بلكه اين گونه است كه: "و اجعل لنا من المتقين اماما".
جمع ميان سه راه هدايتى
جمع هر سه راه عقل، تهذيب نفس و تعبد ايمانى ممكن و شدنى است; يعنى هم انسان با برهانى كه خود قرآن اقامه كرده است هم باظواهر دينى و هم با تهذيب نفس مىتواند حركت كند. يقينى كهخداى سبحان به ابراهيم سلام الله عليه داد با درس خواندنبه دست نيامد، چون وضع حضرت ابراهيم مشخص بود:دوران كودكى را در غار گذراند كم كم آمد بيرون و فرمود: "وكذلك نري ابراهيم ملكوت السموات و الارض و ليكون منالموقنين." ما ملكوت را نشانش داديم تا او اهل يقين بشود.خوب اين راه را هم كه به ما نشان دادند فرمود: چرا شما درملكوت سفر نمىكنيد؟ "ا و لم ينظروا في ملكوت السموات و الارض"ما را نه تنها تشويق كردند، توبيخ كردند كه چرا نگاه نمىكنيدچرا نمىرويد. پس يك راهى است رفتنى، به ما گفتهاند كه اگرقدرى جلوتر رفتى هم اكنون كه اين جا نشستى جهنم و اهلش رامىبينى: "كلا لو تعلمون علم اليقين لترون الجحيم" حالا ببينيدبر سر اين آيه چهها آوردند گفتند بين اين دو جمله چيزى محذوفاست كلا لو تعلمون علم اليقين مثلا عمل صالح مىكنيد بعد اگرمرديد لترون الجحيم خوب بعد اگر مرديد همه لترون الجحيمند چهكافر چه غير كافر، ديگر نيازى ندارد كه بفرمايد اگر اهل يقينباشيد جهنم را مىبينيد. چرا ما بگوييم آن در آيه شريفه فوق،وسطها محذوف است، لذا برخى چيزى به عنوان پسوند براى"لو تعلمون علم اليقين" در تقدير گرفتند كه با آن هم آهنگنيست و يك چيزى به عنوان پيشوند براى "لترون الجحيم" ذكركردهاند كه با اين همسان نيست. چرا ما اين چنين با قرآنبرخورد كنيم، فرمود:"كلا لو تعلمون علم اليقين لترون الجحيم ثم لترونها عين اليقينثم لتسئلن يومئذ عن النعيم" فرمود شما اگر اهل علم اليقينباشيد جهنم را مىبينيد نشانش اين است كه عدهاى هم ديدند، درنتيجه اين راه رفتنى است. پس اين كه فرمود: "ان هذا القرآنيهدي للتي هي اقوم"، سه راه را به ما نشان داد جمعش همميسر است هيچ كس در هيچ شرايطى نمىتواند بهانه بياورد، بعضىكه اهل تهذيب نفس نيستند براى آنها سخت است، چون هر شب بايدغذا بخورند و هميشه بايد بخوابند، بالاخره يك نماز صبحى هممىخوانند ديگر حالا هرچه شد، شد اهل اين كه شب كم غذا بخورد،يك مقدارى سبك باشد سحرى داشته باشد اهل اين نيست. اين گونهافراد بالاخره اهل فهم كه هستند، اگر اهل فهم و تفكر عقلىباشند با استدلال. بعضى هستند كه نه اهل استدلالاند و نه اهلتهذيب، بلكه اهل ظواهر دينىاند، قرآن اين راه ظواهر دينى رابه آنان معرفى كرده است; يعنى هم با ظواهر دينى در آن جا كهظواهر دينى به نصاب اعتبار رسيده است و هم با براهين عقلى واستدلالها آن جا هم در صورتى طبق براهين به حد نصاب استدلالرسيده باشد و هم از راه تهذيب نفس در صورتى كه تهذيب به شرايطبه نصاب لازم رسيده باشد وعده خداى سبحان هم كه هست: "الذينجاهدوا فينا لنهدينهم سبلنا" هم ما را تشويق كرد و هم فرمودكه اگر يك قدرى اين راه را طى كردى من نشانت مىدهم و هدايتتمىكنم.
30 نفر از قاچاقچيان و اوباش تهران ، يکشنبه اعدام مي شوند
براي عبرت کساني که در انديشه خلاف هستند
دادستاني تهران اعلام کرد 30 قاچاقچي مواد مخدر و اوباش خطرناک ، روز يکشنبه 6/5/87 اعدام مي شوند .
به گزارش ايسکانيوز ، در اطلاعيه دادستاني تهران آمده است : 30 نفر از محکومان که به جرم قتل عمد، توزيع مواد مخدر در سطح گسترده، مشارکت در باندهاي مسلحانه و سلب امنيت و آسايش عمومي همراه با تهديد، آزار و اذيت، ايراد ضرب و جرح عمدي با سلاح سرد و گرم، داشتن رابطه نامشروع، دستبردهاي متعدد و شرارت هاي مستانه بازداشت شده اند سحرگاه يکشنبه - ششم مرداد 87 - به دار مجازات آويخته خواهند شد.
10 نفر از اين تبهکاران به جرم ادمکشي عمدي با انگيزه دستبرد و همراه با تهديد، آزار و اذيت و ايراد ضرب و جرح به وسيله چاقو ، ميله، قمه ، چکش و حتي خفه کردن با سيم و دفن کردن جنازه قرباني در بيابان و همچنين رفتار غير متعارف توام با شرارت ، سلب امنيت و آسايش عمومي به قصاص نفس محکوم شده اند.
همچنين جنايتکاري که دستبرد مسلحانه مقرون به آزار وضرب و جرح عمدي داشته و نظم و آسايش عمومي را مختل ساخته به لحاظ پيشينه هاي کيفري ، شرارت هاي فراوان و شکايت افزون بر50 نفر از شهروندان تهران که از سوي او آسيب ديده اند به عنوان محارب (مفسد روي زمين) به اعدام و قصاص نفس محکوم شده است که سحرگاه يکشنبه به دار مجازات آويخته خواهند شد تا جامعه از لوث وجود اينگونه اشرار پاک و منزه شود.
در ادامه اجراي طرح افزايش امنيت اجتماعي تهران و مبارزه بي امان با سوداگران مرگ و مواد مخدر اعم از فروشندگان ، توزيع کنندگان و کساني که در ترويج اين معضل دخالت دارند 20 نفر اعدام خواهند شد.از اين سوداگران ، محموله هاي مرفين، هروئين، ترياک و حشيش به دست آمده است و آنان در باند هاي مسلح قاچاق هزاران کيلو ترياک و اخلال در نظم عمومي ، مزاحمت ، شرب و خمر، نگهداري ابزار و سلاح هاي جنگي ، شرکت در نزاع ، ايراد ضرب و جرح عمدي و ... عضويت موثر داشته اند.
روابط عمومي دادسراي تهران تصريح کرد : در اطلاعيه بعدي ، فهرست ، مشخصات و جرم هاي هر يک از محکومان ياد شده به تفکيک براي تنوير افکار عمومي و عبرت کساني که در انديشه خلاف هستند اعلام مي شود.پرونده ساير کساني که در اجراي طرح افزايش امنيت اجتماعي دستگير شده اند نيز در جريان رسيدگي قرار دارد که بلافاصله پس از قطعيت ، احکام صادره به اجرا درخواهد آمد.
دادستاني تهران به منظور ريشه کن کردن جرم هاي سازمان يافته و باندي و برخورد قاطع با اخلالگران امنيت و آسايش عمومي و سوداگران مرگ ، در راستاي رسالت ذاتي خود از عموم شهروندان خواست با همراهي و همکاري همه جانبه، هرگونه اطلاعي از اين گونه جرمها و يا مخفيگاه تبهکاران دارند مراتب را به اين مرکز يا فرماندهي پليس پايتخت اطلاع دهند.
سخنان حکیمانه
ارد بزرگ : هم رنگ ديگر کسان شدن ، باور هيچ کدام از بزرگان نبوده است .
چارلز مورگان : هيچ چيز در زندگي شيرين تر از اين نيست که کسي انسان را دوست بدارد. من در زندگاني خود هر وقت فهميده ام که مورد محبت کسي هستم, مثل اين بوده است که دست خداوند را بر شانه خويش احساس کرده ام .
بزرگمهر : خردمندي که بخشنده و دانشور و دادگر و نژاده باشد هرگز بد خو نمي شود .
فردريش نيچه : بايد بر فريب حواس خود پيروز شويم .
کريستيان بوبن : لبخند، حتي زمانيکه بر لبان يک مرده مي نشيند ، بازهم زيباست .
کترينگ : من آينده را دوست دارم چون بقيه عمرم را بايد در آن بگذرانم .
سيسرون : براي آنکه عمر طولاني باشد ، بايد آهسته زندگي کنيم .
ارسطا طاليس : حکيمان مال را از براي آن دارند که محتاج لئيمان نگردند .
ارد بزرگ : آدم هاي بزرگ به خوشي هاي کوتاه هنگام تن نمي دهند .
جکسون براون : به گونه اي زندگي کنيد که وقتي فرزندانتان به ياد عدالت ، صداقت و مهرباني مي افتند ، شما در نظرشان تداعي شويد .
گوته : هرکس بايد روزانه يک آواز بشنود ، يک شعر خوب بخواند و در صورت امکان چند کلمه حرف منطقي بزند .
لابروير : تواضع بيجا آخرين حد تکبر است .
هلندي : هيچکس بدبخت تراز کسي نيست که هميشه خوشبخت است .
جبران خليل جبران : با سالخوردگان و افراد با تجربه مشورت کنيد که چشمهايشان ، چهره ي سالها را ديده و گوشهايشان ، نواي زندگي را شنيده است .
ارد بزرگ : آدم بي مايه ، همه افراد را ابزار رسيدن به خواسته هاي خويش مي سازد .
گوته : آنها که غائب اند ، کمال مطلوب اند و حاضرين معمولي و پيش و پا افتاده اند .
کريستيان بوبن : فقط به نداي کودک درون خويش گوش بسپار نه هيچ ......
رنان : سعادت ديگران بخش مهمي از خوشيختي ماست .
ژرژهربرت : با مردمان نيک معاشرت کن تا خودت هم يکي از آنان به شمار روي .
هنري لانگ فلو : کسي که براي خود احترام قائل است، از گزند ديگران در امان است. او کتي را بر بدن دارد که کسي را ياراي پاره کردن آن نيست.
ارد بزرگ : بزرگترين کارخانه نابودي توانمنديها ، آيين آموزشي نادرست است.
فردريش نيچه : تقريبا هر چيزي که وجود دارد در معرض تاويل است؛ زندگي خود چيزي نيست جز ستيزه و جدال ارزش ها و مبارزه براي تاويل انديشه ها و آرمان ها .
حسن صباح : اگر قدرت نداريد که با نيروي خود مشکل ها را در هم بشکنيد لااقل مرد باشيد که در برابر حوادث بايستيد .
حميد مصدق : در سرزمين هرز سرشاخه هاي سبز نمي رويد .
فردريش نيچه : بايد دنبال شادي ها گشت ولي غمها خودشان ما را پيدا مي کنند .
ابوالعلاء معري : زمين نيز مانند ما در جستجوي خوراک است و از اين مردم ميخورد و ميآشامد .
زنون : با تقوي و خوبي ميتوان سعادت آفريد .
پلوتارک : براي شب پيري در روز جواني چراغي بايد تهيه کرد .
براون : هرگز فرصت گفتن " دوستت دارم " را از دست مده .
بزرگمهر : خردورزان هميشه به راه آزادگان و راستان مي روند .
ارد بزرگ : آنکه ديگران را ابزار پرش خويش مي سازد ، تنها خواهد ماند .
جبران خليل جبران : طبيعت با آغوشي باز و دستاني گرم ، از ما استقبال کرده و مي خواهد که از زيبايي اش لذت بريم.چرا انسان بايد آنچه در طبيعت ساخته شده است را از بين برد ؟.
جبران خليل جبران : چنانکه برگ ناچيز درخت نمي تواند رنگ سبز خود را تغيير دهد و آن را به زردي درآورد ، جز با خواست طينت درخت و نوعي شناخت که در نهاد آن به کار گرفته شده است ، کسي هم که مرتکب گناهي مي شود قادر نيست بدون خواست و اراده ناپيداي شما و نيز بدون آگاهيهاي مرموز دل شما مرتکب بزهکاري شود ، زيرا شما همگي در يک قافله رو به سوي ذات الهي در حرکتيد (راه شماييد و رهروان شما ) .
کريستين : براي ازدواج کردن، بيش از جنگ رفتن، شجاعت لازم است.
ديل کارنگي : مرور زمان به خودي خود بسياري از نگراني ها را از بين مي برد .
گوته : هر چه نور بيشتر باشد ، سايه عميق تر است .
سقراط : فرق انسان با حيوان در کنترل هواي نفس و هوسهاست .
ريمان : هر چه کمتر به زندگي وابسته شويم زنده تر خواهيم بود .
خواجه نصرالدين توسي : اگر ايلخانان به تاريخ بها مي دادند و از آن عبرت مي گرفتند هيچگاه به ايران نمي آمدند و به اين سرنوشت شوم گرفتار نمي شدند .
بزرگمهر : چون به کسي اجازه دادي که در حضورتو سخن بگويد بر او درشتي و تندي مکن و بمان تا سخنش را به پايان برد .
ارد بزرگ : مردمان توانمند در خواب نيز ، رهسپار جاده پيشرفتند .
فردريش نيچه : جهان هيولاي انرژيست که آغاز و پايان ندارد وتنها خود را دگرگون مي سازد .
گوته : تنها شرط رسيدن به پيروزي داشتن اراده قوي است شرايط ديگراهميتي ندارد.
شکسپير : کسي را که دوست داري آزادش بگذار ،اگر قسمت تو باشد برمي گردد وگرنه بدان که از اول مال تو نبوده است.
مالرو : در طول زندگيم هيچگاه از کساني که با نظر من موافق بودند چيزي نياموختم.
ارد بزرگ : نقد و ارزيابي بي کينه ، پاداشي است که ارزش آن را بايد دانست .
هنري ترو : از اين نکته مشوق تر نمي توان که بشر داراي داراي قدرت انکار ناپذيري است که مي تواند با يک مجاهدت آزادي زندگي خود را اعتلا دهد اگر کسي در جهت رويا و تخيل هاي خويش راه برود و کوشش کند و آن زندگاني اي را که در عالم خيال براي خود مجسم کرده است فراهم سازد با موفقيتي که در لحظه هاي عادي غير منتظره است مواجه خواهد شد.
ويليام شکسپير : شکوه دنيوي همچون دايرهاي است بر سطح آب که لحظه به لحظه به بزرگي آن افزوده ميشود و سپس در نهايت بزرگي هيچ ميشود.
جرج سانتايانا : آنان که گذشته را به خاطر نمي آورند مجبور به تکرار آن هستند.
کارت بروکس : تو ثروتمند نيستي مگر آنکه چيزي داشته باشي که با پول نتوان خريد.
ارد بزرگ : اگر آغاز زندگي ات با سپيده دم و روز همزاد گشت همواره در جست و جوي چراغ و پناهگاهي براي شبانگاهان باش ، و اگر درشب و سياهي آغاز شد از اميد در خود چراغي بيافروز که پگاه خوشبختي نزديک است.
جبران خليل جبران : آن هنگام که تاب زيستن در خلوت دل از کف دهيد ، زندگاني در لبهايتان جاري شود . و صدا ، موسيقي دلنوازي ست که بدان ، اوقات گذرانيد و دل ، خوش داريد .اما به ترنم اين گفتار نيمي از انديشه تان معصومانه مقتول گردد . که تفکر ، شاهين ملکوت است و در قفس کلام ، بالهاي خود را شايد که بگشايد ، اما پرواز نتواند .
لئو تولستوي : همه ميخواهند بشريت را عوض کنند، دريغا که هيچ کس در اين انديشه نيست که خود را عوض کند.
ويليام شکسپير : ما از جنس روياهايمان هستيم.
رنه دکارت : در بين تمامي مردم تنها عقل است که به عدالت تقسيم شده زيرا همه فکر ميکنند به اندازه کافي عاقلند.