بحثي پيرامون حسادت
- قسمت چهارم -
آثار عمومى حسادت
از جمله آثار عمومى حسادت، كه در كودك و بزرگسال وجود دارد، "خشم" است.حسود فرد مورد حسادت واقع شده را هدف غضب خود قرار مىدهد.
گاهى كودك به نحو غير عادى نسبتبه فرد مورد حسادت اظهار علاقه و محبت مىنمايد و گاهى با انجام رفتارهاى مطلوب و جامعهپسند و جلب توجه والدين به سوى خود، سعى مىكند تا فرد مورد حسادت را شكست دهد. (13)
در برخى از روايات به بعضى از واكنشهاى غيرمستقيم حسود اشاره شده است: امام صادقعليه السلام به نقل از لقمان در ذكر نشانههاى حسود مىفرمايند: "...در پنهان، از فرد مورد حسادت بدگويى مىكند، اما در ظاهر، به چاپلوسى مىپردازد و هنگام مصيبت، شماتت مىكند." (14)
آثار جسمى و روانى حسادت
حسادت گذشته از واكنشهاى مستقيم و غيرمستقيم نسبتبه ديگران، داراى آثار جسمى و روانى نامطلوبى در خود حسود نيز مىباشد كه در اينجا به برخى از آنها اشاره مىشود:
آثار جسمى حسد موضوعى استشايان توجه و تحقيق علمى بيشتر.فعل و انفعالات تنكردشناختى - همانند فعاليت غدد درونريز - و واكنش دستگاههاى عصبى هنگام بروز و ادامه يافتن اين حالت هيجانى بايد مورد توجه بيشتر قرار گيرد.
در روايات بسيارى، آثار جسمى حسد مورد توجه قرار گرفته است.به عنوان مثال، در تعدادى از آنها آمده است كه حسادت بدن را ذوب مىكند. (15)
در بعضى ديگر، حسد به زنگار و بدن به آهن تشبيه شده است; همانگونه كه زنگار به تدريج موجب نابودى آهن مىگردد، حسد نيز بدن را از بين مىبرد. (16).
آثار روانى حسد، به ويژه در سالهاى بالاى رشد، از اهميت فراوانى برخوردار است. حسادت در سالهاى اوليه، رشد چندان عمقى ندارد و به همينرو، آثار آن زودگذر است و با از بين رفتن شرايطى كه باعثحسادت شده، آثار آن نيز از بين مىرود.به عنوان مثال، هنگامى كه يك اسباب بازى مورد علاقه كودكى قرار مىگيرد و با كودكى كه آن را در اختيار دارد درگير مىشود، اگر اسباب بازى بشكند يا اسباب بازى را از آنها بگيريم، ممكن است مدتى بعد رفتار صلحآميز از سر گرفته شود.ولى در سالهاى بالاتر، حسادت عميقتر و پابرجاتر است و گاه چندين سال ادامه مىيابد. در اين موارد، آثار روانى نامطلوب حسادت آشكار مىشود.اين نكته در روايات متعدد مورد تاكيد قرار گرفته و به آثارى از حسادت همچون اندوه مداوم اشاره شده است.حسود نسبتبه چيزى محزون است كه توانايى تغيير آن را ندارد.او از محروميتخود رنج مىبرد، در حالى كه نه قدرت سلب آن نعمت را از ديگرى دارد و نه توانايى كسب آن را براى خود.حسادت حتى بهرهمندى فرد را از چيزهايى كه در اختيار دارد و لذت بردن از نعمتهاى موجود را از او سلب مىكند (17) و بدينسان، او را از آسايش روانى محروم مىگرداند (18)
و در دراز مدت، موجب ابتلاى او به بيمارىهاى سخت روانى مىشود.
ادامه دارد ...
پىنوشتها:
13- Ibid.
14- محمدباقر مجلسى، پيشين، ص 251: "للحاسد ثلاث علامات: يغتاب اذا غاب، يتملق اذا شهد و يشمتبالمصيبة"
15- آقا جمال خوانسارى، پيشين، ج 1، ص 17: امام علىعليه السلام: "الحسد يذيب الجسد."
16- محمدباقر مجلسى، پيشين، ص 256
17- محمدباقر مجلسى، پيشين، ص250: امامعلىعليه السلام: "اقل الناس لذة الحسود."
18- همان، ص 252: امام علىعليه السلام: "لايطمعن الحسود في راحة القلب."
عظمت قرآن
- قسمت ششم و پاياني -
آيت الله جوادى آملى
3- تهذيب نفس: "فاذا اتاك اليقينفاقم العبادة و حسنها و اتمها و اكملها" اگر يقين پيدا كردىبهتر و زيباتر عبادت بكن. اين عبادت است كه راه "حارثة بنمالك" است، نبايد كسى بگويد اين راه مخصوص معصومين عليهمالسلام است، چون "حارثه" يك آدم عادى بود و در محضر حضرتاين راه را ياد گرفت. اين كه فرمودهاند: "قلب المؤمن عرشالرحمن" به اين شرط كه در اين قلب كينه احدى نباشد، اين قلبسالن رقص دنيا نباشد. چه قدر امير المؤمنين صلوات الله و سلامه عليه آبروى دنيا وافراد دلباخته به دنيا را مىبرد، هيچ كسى در امت اسلامى بهاندازه حضرت امير دنيا را بىآبرو نكرد. او آن قدر دنيا رارسوا و مفتضح كرد و به طور غير مستقيم دنياخواه را رسوا كردكه آبرويى براى دنيا نگذاشت. شما يك دور به طور عميق نهجالبلاغه را مطالعه بفرماييد و در تشبيهات حضرت در باره دنيادقت كنيد، گاهى دنيا را به صورت استخوان خوك در دست فرد جذامگرفته معرفى مىكند، گاهى به صورت "عفطه عنز" و در جايى بهصورت عطسه انف، گاهى به صورت "ورقه در دهان جراده".آن بزرگوار آن چنان آبروى دنيا را برد كه در امت اسلامى احدىاين چنين دنيا را بىحيثيت نكرد. اگر كسى دنيا را اين طور بىآبرو كرد دنيازده را نيز هم چنين. حال اين تعبير حضرت (ع) رادر باره عدهاى ببينيد، ايشان در كلمات قصار شماره 367 اينچنين مىفرمايد: "يا ايها الناس متاع الدنيا حطام موبىء"پاييز كه مىشود ساقهها زرد شده و مىريزند و خشك مىشوند و بايك تكان همه از بين مىروند، اين را "حطام" مىگويند، فرموداين حطامى است وبادار (موبى) يعنى بيمارى وبا مىآورد"فتجنبوا مرعاه" اين جا جايى است وباخيز، اولا: حطام استدنيا براى كسى بهار نشده بلكه هميشه پاييز است و ساقههايش همحطام است، دستبزنى مىريزد و اين ساقه هم وبا مىآورد نچريد."فتجنبوا مرعاه قلعتها احظى من طمانينتها و بلغتها ازكى منثروتها حكم على مكثر منها بالفاقة و اعين من غنى عنها بالراحةمن راقه زبرجها اعقبت ناظريه كمها و من استشعر الشغف بها ملاتضميره اشجانا" آن گاه فرمود: "لهن رقص على سويداء قلبه". "سويدا" حبه شىء و هسته مركزىرا مىگويند، سويداى دل يعنى آن حبه، آن هسته مركزى دل ، آندلدل. خلاصه، فرمود در دل دل اين اوباش دارند رقص مىكنند:"لهن رقص على سويداء قلبه هم يشغله و غم يحزنه كذلك حتى يؤخذبكظمه" خوب اگر چنان چه اين چنين شد، آن دل توان اين را نداردكه اهل عبادت باشد و از عبادت طرفى ببندد. اگر همه اينها را بهدور انداخت مىگويد "حارثة بن مالك" كه بود كه من نيستم. اينتعبير، تعبير خوب و پسنديدهاى است اين كه به ما مىگويندمسابقه بدهيد يعنى اين كه چرا او رفت و من نروم اين "من"مذموم نيست، "فاستبقوا" همين است; يعنى مسابقه بدهيد نهتنها مسابقه بدهيد در مسابقه شركت كنيد "سارعوا" جلو بزنيد،اين راهى نيست كه تصادف داشته باشد چون در اين معارف و معانىتزاحمى نيست همه مىگويند بيا تو بگير بر خلاف تكالب دنياست كههمه مىگويند من مىخواهم بگيرم اين تزاحم است اما در معارف هريك مىگويد اين دنيا را تو بگير، اين حطام را تو بگير، اينچراگاه وباخيز مال تو او مىگويد مال تو من رفتم اين سبقت درنجات از رذيلت و فراهم كردن فضيلت تزاحمى ندارد، لذا فرمود:تا توانستى سابقوا و استبقوا تا توانستى سارعوا نه تنهاسابقوا نه تنها مسابقه بدهيد برنده بشويد، سرعتبگيريد، وقتىسرعت گرفتيد امام متقين مىشويد، لذا بگوييد: "و اجعلناللمتقين اماما". برخى چون حل اين گونه از معارف برايشان دشوار بود گفتهاند كه:"و اجعلنا للمتقين اماما" يعنى "و اجعل لنا من المتقيناماما" مىفرمايد چرا همت ما پستباشد كه يك كسى كه با تقواستامام ما باشد ما چرا امام المتقين نباشيم، چرا كارى نكنيم كههمه مردم باتقوا به ما اقتدا كنند. اين راه براى همه باز استاين راه، راه تواضع است، اگر كسى متواضعتر و خاكسارتر شد اينگونه حرف مىزند، اگر "هو الله هو" شد اين چنين حرف مىزند ومىگويد: "و اجعلنا للمتقين اماما" خدايا توفيقمان بده كه منطورى باشم كه همه مردم باتقوا به من اقتدا بكنند يعنى علم وعمل و سيره علمى من براى مردم باتقوا الگو باشد. حالا بياييمدر قرآن معاذ الله تحميل كنيم بگوييم، نه، قرائت آن اين چنيننيست، بلكه اين گونه است كه: "و اجعل لنا من المتقين اماما".
جمع ميان سه راه هدايتى
جمع هر سه راه عقل، تهذيب نفس و تعبد ايمانى ممكن و شدنى است; يعنى هم انسان با برهانى كه خود قرآن اقامه كرده است هم باظواهر دينى و هم با تهذيب نفس مىتواند حركت كند. يقينى كهخداى سبحان به ابراهيم سلام الله عليه داد با درس خواندنبه دست نيامد، چون وضع حضرت ابراهيم مشخص بود:دوران كودكى را در غار گذراند كم كم آمد بيرون و فرمود: "وكذلك نري ابراهيم ملكوت السموات و الارض و ليكون منالموقنين." ما ملكوت را نشانش داديم تا او اهل يقين بشود.خوب اين راه را هم كه به ما نشان دادند فرمود: چرا شما درملكوت سفر نمىكنيد؟ "ا و لم ينظروا في ملكوت السموات و الارض"ما را نه تنها تشويق كردند، توبيخ كردند كه چرا نگاه نمىكنيدچرا نمىرويد. پس يك راهى است رفتنى، به ما گفتهاند كه اگرقدرى جلوتر رفتى هم اكنون كه اين جا نشستى جهنم و اهلش رامىبينى: "كلا لو تعلمون علم اليقين لترون الجحيم" حالا ببينيدبر سر اين آيه چهها آوردند گفتند بين اين دو جمله چيزى محذوفاست كلا لو تعلمون علم اليقين مثلا عمل صالح مىكنيد بعد اگرمرديد لترون الجحيم خوب بعد اگر مرديد همه لترون الجحيمند چهكافر چه غير كافر، ديگر نيازى ندارد كه بفرمايد اگر اهل يقينباشيد جهنم را مىبينيد. چرا ما بگوييم آن در آيه شريفه فوق،وسطها محذوف است، لذا برخى چيزى به عنوان پسوند براى"لو تعلمون علم اليقين" در تقدير گرفتند كه با آن هم آهنگنيست و يك چيزى به عنوان پيشوند براى "لترون الجحيم" ذكركردهاند كه با اين همسان نيست. چرا ما اين چنين با قرآنبرخورد كنيم، فرمود:"كلا لو تعلمون علم اليقين لترون الجحيم ثم لترونها عين اليقينثم لتسئلن يومئذ عن النعيم" فرمود شما اگر اهل علم اليقينباشيد جهنم را مىبينيد نشانش اين است كه عدهاى هم ديدند، درنتيجه اين راه رفتنى است. پس اين كه فرمود: "ان هذا القرآنيهدي للتي هي اقوم"، سه راه را به ما نشان داد جمعش همميسر است هيچ كس در هيچ شرايطى نمىتواند بهانه بياورد، بعضىكه اهل تهذيب نفس نيستند براى آنها سخت است، چون هر شب بايدغذا بخورند و هميشه بايد بخوابند، بالاخره يك نماز صبحى هممىخوانند ديگر حالا هرچه شد، شد اهل اين كه شب كم غذا بخورد،يك مقدارى سبك باشد سحرى داشته باشد اهل اين نيست. اين گونهافراد بالاخره اهل فهم كه هستند، اگر اهل فهم و تفكر عقلىباشند با استدلال. بعضى هستند كه نه اهل استدلالاند و نه اهلتهذيب، بلكه اهل ظواهر دينىاند، قرآن اين راه ظواهر دينى رابه آنان معرفى كرده است; يعنى هم با ظواهر دينى در آن جا كهظواهر دينى به نصاب اعتبار رسيده است و هم با براهين عقلى واستدلالها آن جا هم در صورتى طبق براهين به حد نصاب استدلالرسيده باشد و هم از راه تهذيب نفس در صورتى كه تهذيب به شرايطبه نصاب لازم رسيده باشد وعده خداى سبحان هم كه هست: "الذينجاهدوا فينا لنهدينهم سبلنا" هم ما را تشويق كرد و هم فرمودكه اگر يك قدرى اين راه را طى كردى من نشانت مىدهم و هدايتتمىكنم.
مادري كه شاهد مرگ همه اعضاي خانوادهاش در حادثه كوهنوردي بود
يك زن 50 ساله كه به همراه خانوادهاش قصد صعود به يكي از قلل اروپايي را داشت شاهد مرگ همسر و 3 فرزندش بود.
به نقل از بي بي سي، 4 قرباني اين حادثه با طناب به هم بسته شده بودند كه ناگهان از يك مسير يخزده در كوهستانهاي فرانسوي ـ ايتاليايي آلپ، حدود 500 متر را به پائين سقوط كردند.
اين زن براي كاهش ضربه روحي وارده در بيمارستان تحت درمان قرار گرفته است.
اين خانواده جمعه در حال صعود به قله "دولنت" در نزديكي قله "مون بلان" بلندترين قله اروپا را داشتند كه 3810 متر ارتفاع دارد.
"اسكار تاخولا" رئيس تيم امداد كوهستاني شهر كورمايور در ايتاليا در اينباره گفت:"من گمان ميكنم كه يكي از آنها سر خورده و بقيه را نيز به همراه خود به پائين پرتاب كرده است."
زن در حالي شاهد اين حادثه بوده كه به تنهايي از مسيري ديگر در حال فرود از قله بوده است. وي جسد شوهر 56 ساله، و اجساد يك پسر 20 ساله و دو دختر 23 و 17 ساله خود را كه توسط امدادگران ايتاليايي پيدا شده بود را شناسايي كرد.
سخنان حکیمانه
ارد بزرگ : براي رسيدن به کاميابي نبايد از شکست هاي پيشين خيلي ساده بگذريد ، شناخت موشکافانه آنها ، پيشرفت شما را در پي خواهد داشت .
بزرگمهر : اگر کوه با همه سنگيني و عظمت و صلابت که وي راست فرمان شاه را سبک دارد تيره راي خيره سري بيش نيست .
فردريش نيچه : انديشه هاي ما ، آري و نه گفتن هاي ما ، و اگر و اما گفتن هاي ما ، همه با همان ضرورتي از درون ما رشد مي کنند که ميوه از دل درخت ، به هم مر بوط و با هم خويشاوندند ، و همه از يک اراده، يک وضع جسماني، يک خاک ، و يک خورشيد نشان دارند .
والت ديسني : غير ممکن ها را انجام دادن نوعي لذت است .
جبران خليل جبران : به روزگار شيرين رفاقت سفره ي خنده بگستريد و نان شادماني قسمت کنيد . به شبنم اين بهانه هاي کوچک است که در دل ، سپيده مي دمد و جان تازه مي شود .
شوپنهاور : هنرها تنها تقليد محض واقعيت خارجي نيستند و اگر برخي آثار هنري چنين بودند در حقيقت در برابر رسالت عالي خود کاذب مي نمودند.
فردريش نيچه : انسان برتر از ابرانسان بسيار دور است .
ارد بزرگ : پيران فريبکار، آتش زندگي جوانانند .
پاتريک هانري : آيا زندگي آنقدر عزيز ، و صلح آنقدر شيرين است که به بهاي زنجير و اسارت خريداري شود ؟ .
ويليام ماتيوس : نخستين قانون موفقيت تمرکز است . يعني همه نيروهاي خود را روي يک نقطه متمرکز کنيد ، مستقيما به سراغ همان برويد و به چپ و راست منحرف نشويد .
ارد بزرگ : خموشي در برابر بدگويي از دوستان ، گونه اي دشمني است .
حاشا که آواز آزادي از پس ميله و زنجير به گوش تواند رسيد و از گلوگاه مرغان اسير . جبران خليل جبران
بزرگمهر : برترين دانش ها يزدان پرستي است .
پل نرولا : دوست بجاي چتريست که بايد روزهاي باراني همراه شما باشد .
پول شرر : يگانه راه براي افزودن خوشبختي بر روي زمين آن است که تقسيمش کنيم .
ارد بزرگ : آدمهاي بزرگ و انديشمند ، بسيار اشک مي ريزند .
ويل دورانت : بخش عمده ي تاريخ حدس است و بقيه تعصب.
فردريش نيچه : اصولا زماني پوچي براي چيزي معنا پيدا ميکند که بيايم براي آن ، هدفي تعريف کنيم .و اگر بدانيم هدفي در کار نيست، به پوچي هم نخواهيم رسيد .
ارد بزرگ : پيش نياز دلير بودن بدني ورزيده نيست ، گاهي آدمهاي سبکبار، پشت کوهستان را هم به خاک ماليده اند .
وينسنت لمباردي : مهم نيست اگر زمين بخوريد، مهم دوباره برخاستن است.
ارد بزرگ : اگر مي خواهي کسي را بزرگ کني ، پيوسته از او به دشمني ياد کن .
شوپنهاور : مفاهيم سازه هاي مغزي اند حال آنکه ايده ها مقدم بر فکر بشري هستند . در حقيقت درک مغزي ما از ايده ها مفهوم را مي سازند لذا مفاهيم را راهي به قلمرو ذاتها نيست .
پوپ : انديشه هاي ما در غرفه هاي بيشمار دماغ با زنجير ناپيدا به يکديگر پيوسته اند . چون يکي از آنها بيدار شود ، هزار تاي ديگر نيز سر بر مي دارند .
بزرگمهر : آن چه دلخواه همه است جز تن درستي نيست ، که اگر کسي روزي از آن محروم شد آرزويي جز بدست آوردنش ندارد .
آلن لاکين : هر جا که عشق بزرگي خانه کرده است خشم بزرگي نيز مسکن دارد .
جبران خليل جبران : ايمان از کردار جدا نيست و عمل از پندار .
ارد بزرگ : هيچ گاه هماورد خويش را کوچک مپندار چون او بهترين دوست توست او انگيزه پيشرفت و پويش مي دهد .
فردريش نيچه : اجحاف نکردن و آسيب نرساندن به ديگران براي رسيدن به برابري ريشه و بنياد جامعه است ولي اين خواست نفي زندگي ست چون زندگي بهره کشيدن از ديگران است که ناتوان ترند .
پورلي نيکولاس : ازدواج کتابي است که فصل اول آن به نظم است و بقيه فصول به نصر .
ارد بزرگ : در دوي زندگي ، هميشه هماورد را شانه به شانه ات بپندار و هميشه با خود بگو تنها يک گام پيشترم ، تنها يک گام .
يانيس ريتسوس : زبان شاعر، تنها برآيند يک کار نقد يا تحليل نيست. سنتز واقعيت است با خيال و افسانه. سنتزي که توسط حواس - در رابطه ي متقابل با عقل - صورت مي گيرد.
شوپنهاور : وظيفه هنر تجلي ايده هاست.
پرويز ياحقي : شاهکارها با گذشت زمان کهنه نمي شوند ، اين بماند ، در هر زماني بسته به موقع و مقام جلوه و جمالي دوباره مي يابند چنان که گويي به تازگي مطرح شده اند .
ارد بزرگ : در بلند هنگام هيچ نيرويي نمي تواند در برابر فرهنگ و هنر ايستادگي کند .
توماس مان : هنر ، قدرت و توانايي نيست بلکه تسلي خاطر است .
ارد بزرگ : درياها نماد فروتني هستند . در نهاد خود کوه هايي بلندتر از خشکي دارند ولي هيچ گاه آن را به رخ ما نمي کشند .
بزرگمهر : تن به تن آساني و کاهلي نبايد سپرد . کاري باش و از اين راه شادي و آسايش فراهم کن .
ويکتور کوزن : آزادي حقيقي آن نيست که هرچه ميل داريم انجام بدهيم ، بلکه آن است که آنچه را که حق داريم بکنيم .
فردريش نيچه : توان خواهي مي تواند بر گذشت زمان پيروز شود .
ارد بزرگ : پوزش خواستن از پس اشتباه ، زيباست حتي اگر از يک کودک باشد.
ولسواني : هر افتادني همان برخاستن است. آن کس که به اين حقيقت ايمان دارد به راستي خردمند است.
ارد بزرگ : آدمياني که با ديگران روراست نيستند با خود نيز بدين گونه اند .
ارد بزرگ : آنکه به خرد توانا شد ، ترس برايش نامفهوم است .
شاتو بريان : وقتي انسان آنقدر ثروتمند شد که بتواند هر چه دلش مي خواهد بخرد ، مي بيند معده اش بيمار است و همه چيز را هضم نمي کند .
ارد بزرگ : انديشه برتر در روزهاي توفاني و آشوب و در همان حال خموشي و آرامش ، توانايي برتر خويش را از دست نمي دهد.
گراسيان : برتري هميشه منفور بوده است ، و هنگاميکه برتر از همه اي بيشتر منفوري .
فردريش نيچه : تکبر زائيده قدرت مادي است و تواضع زاييده ضعف معنوي .