به يمن آغاز نزول قرآن بر قلبِ قطبِ عالمِ امكان،
امشب جهان نور افشان ميشود
قرآن كريم: لقد كان لكم في رسول الله اسوه حسنه
علي (ع): در روش زنـدگـانى رسول خدا(ص ) نشانه اى است كه شما را بر زشتيها وعيبهاى دنيا,راهنمايى مى كند.
به يمن آغاز نزول قرآن بر قلبِ قطبِ عالمِ امكان، امشب جهان نور افشان ميشود زيرا بزرگترين حادثه تاريخ قرآن امشب به وقوع ميپيوندد و به عبارت ديگر، امشب عظيم ترين حادثه تاريخ واقع ميشود.
محور حادثه امشب، همان يتيم قريش است كه (عليرغم نديدن پدر و از دست دادن مادر در اوان كودكي)، محمد امين نام گرفته است.
به هرحال چون قرآن شريف در آيه " لقد كان لكم في رسول الله اسوه حسنه"، پيامبر اكرم (ص) را الگو، اسوه و نمونه تعليمات قرآن معرفي فرموده، شايسته ديدم، به جاي ارائه مقالهاي با انبوهي از آمارها و استفاده از الفاظ و اصطلاحات و عبارات علمي، (كه كاربرد ملموسي در رفتارهاي شخصي و اجتماعي ما در زندگي روزمره ندارد، از درياي بيكران فضائل آن حضرت (ص)، رفتارهاي آنحضرت در موارد و مواضع گوناگون، كنشها و واكنشهاي آن اقيانوس بي انتهايِ توحيد واخلاق و آن گوهر بي مانندِ تاريخ خلقتِ بشر بهره برداري نمايم.
به همين منظور ضمن عرض تبريك سالروز بعثت آن نمونه كامل انساني، 87 مورد از خصوصيات اخلاقي و رفتاري آن حضرت را كه تماماً برگرفته از كلام اميرالمومنين(ع) است و منابع و مآخذ هريك بعضاً در متن، و اكثراً در پايان مقاله ذكر گرديده است را تقديم ميكنيم و از خوانندگان غزيز و بزرگوار اعتدال التماس دعاي خير داريم:
1 - پيامبر خدا(ص ) زبان خود را از سخنان ضروري باز مى داشت.
2 - با مردم انس مى گرفت وآنان را از خود دور نمى كرد.
3 - بزرگ هر قومى را گرامى مى داشت واو را (درصورت لزوم وصلاحيت ) بر قومش حاكم مى نمود.
از مردم پرهيز مى كرد بى آنكه بدخلقى كند ويا چهره درهم كشد (يعنى در عين اختلاط وآميزش مواظب خود بود).
4 - از حال اصحاب و حتي غير مسلمانان ساكن مدينه، پرسش مى نمود و ازآنان دلجويى مى كرد.
5 - كـار خوب را تحسين مى كرد, واز آن پشتيبانى مى نمود وكار زشت را تقبيح وتوبيخ مى كرد.
6 - ميانه رو بـود, اين طور نبود كه گاه افراط كند وگاه تفريط.
7 - از كار مردم غافل نمى شد, مبادا آنان غفلت ورزند وبه انحراف افتند.
8 - در باره حق كوتاهى روانمى داشت واز حدود آن تجاوز نمى كرد.
9 - اطرافيان او(ص ) از نيكان مردم بودند.
10 - كسانى نزد او برتر به شمار مى آمدند كه نسبت به مـسـلمانان دلسوزتر وخيرخواه تر بودند. (ودر ديدگان او) كسانى بزرگ مى نمودند كه با برادران دينى خود جانب برابرى وخدمت به آنها را برگزيده باشند.
11 - ... نـشـسـت وبـرخـاست او با ذكر وياد خدا توام بود.
12 - هرگز در مجالس , جاى مخصوص براى خود بـرنـمـى گـزيد واز اين كار نيز نهى مى كرد. وچون بر جمعيتى وارد مى شد, هرجا كه جاى خالى مى يافت مى نشست وبه ياران خود هم توصيه مى كرد كه چنان كنند.
13 - حق هر يك از اهل مجلس را, ادا مى كرد تا كسى احساس نكند كه ديگرى نزد وى گراميتر است .
14 - با هـر كـس مى نشست (به احترام او) چندان صبر مى كرد تا خود آن شخص برخيزد.
15 - اگر كسى از او درخواستى مى كرد, حاجت روا باز مى گشت ويا اينكه با بيانى مناسب پاسخ مى شنيد.
16 - اخـلاق خوش او چنان مردم را فرا گرفته بود (وآنان را شيفته ساخته بود) كه همگان وى را چون پدرى مهربان مى دانستند.
17 - مردم نزد او, در برابر حق وحقيقت , مساوى بودند.
18 - ... مـجـلـس شريفش , مركز حلم وحيا وراستى وامانت بود. در مجلس او آواز بلندنمى شد وحرمت اشـخاص هتك نمى گشت ولغزشهاي جاهاى ديگر بازگو نمى شد.
19 - اهل مجلس آن حضرت با هم، به ادب وتواضع رفتار مى كردند وبه سبب تقوا وپرهيزگارى ,پيوندى دوستانه داشتند.
20 - سالمندان را احترام مـى كـردنـد وبـه كـوچـكـتـرها مهربان بودند.نيازمندان را بر خود مقدم مى داشتند واز غريبه ها محافظت وبه امور آنها رسيدگى مى فرمودند.
*************** قـال عـلى (ع ):
... كان (ص ) يخزن لسانه الا عما كان يعنيه ويؤلفهم ولا ينفرهم ويكرم كريم كل قوم ويـولـيـه عـلـيهم , ويحذر الناس الفتن ويحترس منهم من غير ان يطوى عن احد بشره ولا خلقه , ويـتفقد اصحابه ويسال الناس عما فى الناس ويحسن الحسن ويقويه ويقبح القبيح ويوهنه , معتدل الامـر غير مختلف لا يغفل مخافة ان يغفلواويميلوا... ولا يقصر عن الحق ولا يجوزه , الذين يلونه من الـنـاس خيارهم , افضلهم عنده اعمهم نصيحة للمسلمين واءعظمهم عنده منزلة احسنهم مواساة وموازرة .
...كـان (ص ) لا يـجلس ولا يقوم الا على ذكر, ولا يوطن الاماكن وينهى عن ايطانها,واذا انتهى الى قوم جلس حيث ينتهى به المجلس ويامر بذلك , ويعطى كل جلسائه نصيبه حتى لا يحسب احد من جلسائه ان اءحدا اكرم عليه منه . من جالسه صابره حتى يكون هو المنصرف عنه , من ساله حاجة لم يـرجـع الا بها او بميسور من القول , قد وسع الناس منه خلقه وصار لهم ابا, وصاروا عنده فى الحق سواء, مجلسه مجلس حلم وحياء وصدق وامانة , لا ترفع فيه الاصوات , ولا تؤبن فيه الحرم , ولا تنثى فـلـتـاته ,متعادلين متواصلين فيه بالتقوى , متواضعين , يوقرون الكبير ويرحمون الصغير,ويؤثرون ذاالحاجة ويحفظون الغريب .... ((مكارم الاخلاق , ص 10, بحار, ج 16, ص 150.))
21 - بـا سـخـاوت تـر از هـمـه بـود. جرات و راستگويى و وفاى او از همه بيشتر بود.
22 - اخلاقش نرمترين ورفتارش گراميترين بود.
23 - كـسـى كـه در اولـيـن نگاه او را مى ديد مرعوب هيبتش مى گشت وچون با وى آميزش مى نمود شيفته اخلاق و رفتارش مى شد....
24 - هـرگـز نـشد با كسى دست بدهد وزودتر از طرف مقابل دست از دست او برگيردبلكه صبر مى كرد تا وى دست خود را رها سازد.
25 - هـرگـز نـشد با كسى در مورد كارى به گفتگو وتبادل نظر نشيند وپيش از طرف مقابل دست از سـخـن بردارد و او را تنها گذارد. بلكه با او گرم مى گرفت وهم صحبت مى شد.
26 - ديده نشد پيش روى كـسى پاى خود را دراز كند.
27 - اگر ميان دو كار مخير مى شد,دشوارترين آن دو را برمى گزيد.
28 - در صـدد انـتـقام وتلافى از ستمى كه به او مى شد برنمى آمد مگر گاهى كه حرمتهاى الهى هتك مى گشت كه در اين صورت خشم او براى خدا برافروخته مى شد.
29 - هيچ نيازمندي چيزى از آن حضرت درخواست نكرد كه جواب , منفى بدهد. چنانچه برايش مقدور بود حاجت او را برمى آوردوگرنه با گفتار خوش او را خرسند مى ساخت .
30 - نـمـازش - در عـيـن تمام و كمال - از همه نمازها سبكتر, وخطبهاش از همه خطبه ها كوتاهتر واز بيهوده گويى بركنار بود.
31 - با بوى خوشى كه از او به مشام مى رسيد حضورش احساس مى شد.
32 - نگين انگشتر خود را به سمت باطن دست قرار مى داد واكثر اوقات به آن نگاه مى كرد.
33 - عصايى همراه خود داشت كه ته آن آهن به كار رفته بود, وبر آن تكيه مى كرد و روزهاى عيد و در سفرها، موقع نماز خواندن آن را جلو خود مى نهاد.
34 - بـا زنـان دست نمىداد وچون مى خواست از آنها بيعت بگيرد ظرف آبى برايش مىآوردند و دست مبارك ميان آب مى كرد. سپس مى فرمود زنها دستهاى خود را درهمان آب فرو برند. آنگاه مى فرمود: با شما بيعت كردم .
35 - موى خود را شانه مى زد و اغلب با آب صاف مى كرد و مى فرمود:آب براى خوش بو كردن مؤمن كافى است .
36 - اگـر كـسى نزد وى دروغى مى گفت , تبسم مى كرد و مى فرمود: حرفى است كه اومى گويد و قصد جدى ندارد.
37 - اگـر سائلى دست نياز به سوى او دراز مى كرد (براى حفظ آبروى او) مى گفت : مانعى ندارد, باكى نيست. (شايد براي اينكه كسي متوجه عرض نياز او نشود)
38 - او طـبيب سيارى بود كه مرهمهاى شفابخش و لوازم مداوا را آماده مى كرد تا هر جا دلهاى بيمار و گـوشهـاى نـاشنوا ببيند به معالجه آنها پردازد ومردم مبتلا را از مرگ معنوى وسقوط روحانى خلاص نمايد.
39 - (امـا بـا همه اينها) از خوبيهاى وى قدردانى نشد. در صورتى كه نيكيهاى آن حضرت بر قريشى وعرب وعجم جارى بود. چه كسى است كه نيكيهايش بر مردم برتر از نيكيهاى رسول خدا(ص ) به آنان باشد؟
امـا اهـل بـيـت نـيـز از خـوبـيهايمان قدردانى نشد. همچنين از خوبيهاى مؤمنان نيك ,قدردانى نمى شود.
40 - هـمـه مردم مامور بودند كه بگويند: لا اله الا اللّه (تا با اقرار بر كلمه توحيد به حريم اسلام راه يابند).
اما رسول خدا(ص ) تنها به گفتن اين كلمه مامور نبود. جلالت شان ورفعت مقام اوخطاب ديگرى مى طلبيد, به او گفتند: بدان كه خدايى جز خداى يكتا نيست بدين ترتيب او مامور به دانستن شد نه به گفتن .
اميرالمومنين آن حضرت را چنين معرفي كرده است . ادامه در صفحه 3