بحثي پيرامون حسادت
- قسمت پنجم -
آثار جسمى و روانى حسادت
حسادت گذشته از واكنشهاى مستقيم و غيرمستقيم نسبتبه ديگران، داراى آثار جسمى و روانى نامطلوبى در خود حسود نيز مىباشد كه در اينجا به برخى از آنها اشاره مىشود:
آثار روانى حسد، به ويژه در سالهاى بالاى رشد، از اهميت فراوانى برخوردار است. حسادت در سالهاى اوليه، رشد چندان عمقى ندارد و به همينرو، آثار آن زودگذر است و با از بين رفتن شرايطى كه باعثحسادت شده، آثار آن نيز از بين مىرود.به عنوان مثال، هنگامى كه يك اسباب بازى مورد علاقه كودكى قرار مىگيرد و با كودكى كه آن را در اختيار دارد درگير مىشود، اگر اسباب بازى بشكند يا اسباب بازى را از آنها بگيريم، ممكن است مدتى بعد رفتار صلحآميز از سر گرفته شود.ولى در سالهاى بالاتر، حسادت عميقتر و پابرجاتر است و گاه چندين سال ادامه مىيابد. در اين موارد، آثار روانى نامطلوب حسادت آشكار مىشود.اين نكته در روايات متعدد مورد تاكيد قرار گرفته و به آثارى از حسادت همچون اندوه مداوم اشاره شده است.حسود نسبتبه چيزى محزون است كه توانايى تغيير آن را ندارد.او از محروميتخود رنج مىبرد، در حالى كه نه قدرت سلب آن نعمت را از ديگرى دارد و نه توانايى كسب آن را براى خود.حسادت حتى بهرهمندى فرد را از چيزهايى كه در اختيار دارد و لذت بردن از نعمتهاى موجود را از او سلب مىكند (17) و بدينسان، او را از آسايش روانى محروم مىگرداند (18)
و در دراز مدت، موجب ابتلاى او به بيمارىهاى سخت روانى مىشود.
درمان حسادت در بزرگسالى
براى درمان حسادت در بزرگسالى، ابتدا شناخت ريشه آن ضرورى است تا بتوان با مقابله و از بين بردن آن، حسادت را درمان نمود.مىتوان گفت: ريشه اصلى حسادت ضعف فكرى در نحوه تلقى امور و بدبينى است; اگر كودك نسبتبه نوزاد حسادت مىورزد كه چرا پدر يا مادر به او محبت مىكنند، براى اين است كه احساس مىنمايد ممكن نيست پدر هر دو را دوستبدارد; يا اگر اسباب بازى و چيزى از اين نوع در كار است، احساس مىكند فقط همين يكى است و دستيابى به مثل آن امكان ندارد.
راههاى جلوگيرى از رشد حسادت
1- درمان حسادت در كودكى
براى جلوگيرى از ظهور و رشد حسادت در كودكى، لازم است والدين توجه داشته باشند كه كودك را به دليل حسادت مورد ملامت و سرزنش قرار ندهند، بلكه با برخوردهاى حساب شده، در حذف علتهاى آن گامهاى مؤثرى بردارند.والدين مىتوانند با خوددارى از تنبيه و كنار كشيدن ظاهرى خود، رفتار او را ناديده بگيرند و احساس ارزشمندى، شخصيت و محبوبيت را در او تقويت كنند.
به عنوان مثال، براى كاهش حسادت كودك نسبتبه نوزاد، مىتوان پيش از تولد، كودك را از ورود وى آگاه ساخت و پس از تولد نيز در طول روز مدتى را با كودك بزرگتر سپرى نمود و او را مورد مهر و نوازش قرار داد.در مورد كودكان كوچكتر نيز مىتوان شيئى از طرف نوزاد به او هديه داد و در نگهدارى و انجام كارهاى نوزاد او را سهيم كرد.
اگر والدين در برخورد با كودك، واكنشهاى حسادتآميز وى را تشديد كنند و او را به شدت خشمگين سازند، تاثيرات منفى زيادى را در او ايجاد خواهند كرد.اگر والدين انتظار داشته باشند كه او هنگام حسادت، هيچ واكنشى نشان ندهد و هيجان درونى خود را ناديده بگيرد، در اين صورت، به تدريج و به طور طبيعى، ممكن استشيوههاى دفاعى نامطلوبى براى مقابله با اين موقعيتها در او شكل گيرد.همانگونه كه اشاره شد، بهترين راه از بين بردن زمينه حسادت در كودكان، به كارگيرى عدالت در بين فرزندان وتوجه ومحبتبههمهآنهاست.اين نكته در آموزشهاى تربيتى اسلام آمده و سفارش شده است كه نسبتبه فرزندانتان به عدالت رفتار كنيد.
همچنين با پنهان نمودن برترى و برجستگى يكى از فرزندان نسبتبه ديگرى، مىتوان جلوى حسادت آنها را گرفت; چنانچه حضرت يعقوبعليه السلام به فرزند برجستهاش، يوسفعليه السلام، سفارشمىكندكهخواب نويدبخش خود را براى برادرانش نقل نكند; مبادا باعثحسادت آنان گردد.
ادامه دارد ...
پىنوشتها:
17- محمدباقر مجلسى، پيشين، ص250: امامعلىعليه السلام: "اقل الناس لذة الحسود."
18- همان، ص 252: امام علىعليه السلام: "لايطمعن الحسود في راحة القلب."
حوادث پس از بعثت رسول الله
بعد از بعثت، نبي اکرم حضرت محمد (ص) 13 سال در مکه ماند، و براي نجات انسانها از جهل و گمراهي از هيچ تلاشي کوتاهي نکرد.
دعوت رسول الله (ص) از دعوت خصوصي شروع و به دعوت خويشان و عموم مردم منجر شد.
اين سالها شاهد حوادثي همچون ولادت فاطمه زهرا(س) و مهاجرت عده اي از مسلمانان به حبشه و محاصره اقتصادي و شق القمر و معراج و سفر به طائف و... بود.
از جمله حوادث تلخ اين دوران مرگ ابوطالب و خديجه بود که در عام الحزن اتفاق افتاد.
معراج حضرت رسول اکرم (ص) از ديدگاه قرآن
نويسنده : حر، سيدحسين
يكى از حوادث زندگانى رسول گرامى اسلام (ص) مسأله معراج ميباشد. سفر شبانه و عروج آسمانى به جهت نشان دادن بخشى از آيات عظمت الهي، به پيامبر(ص) انجام گرفته و با توجه به شايستگيهاى ايشان در ابعاد مختلف براى اين سفر، از سوى حقتعالي، از مكه معظمه به مسجدالاقصى و از آنجا به آسمانها، انتخاب شدند.
حضرت رسول اكرم (ص) در جريان ابلاغ رسالت در مكه شكنجههاى جسمى و روانى و سختيهاى زيادى را متحمل شدند، از جمله در سال هفتم بعثت سران قريش با يكديگر پيمان محاصره اقتصادى عليه بنيهاشم را امضاء كردند و اهداف آنها چيزى جز جلوگيرى از گسترش اسلام و افزايش تعداد مسلمانان نبود و در حقيقت براى نابودى اسلام چنين برنامهاى را تدارك ديدند و به مدت سه سال رسول الله (ص) و مسلمانان در شعب ابوطالب بسر بردند و انواع و اقسام رنجها را براى حفظ دين اسلام و وجود رسول خدا (ص) به جان خريدند. پس از خروج از شعب ابوطالب كه با امدادهاى الهى صورت گرفت، پيامبر (ص) دو يار باوفاى خود را از دست دادند، حضرت ابوطالب و خديجه دو پشتيبان نيرومند و با وفايى براى پيشرفت اسلام بودند. مرگ اين عزيزان، به شدت پيامبر (ص) را غمگين كرد و قريش را در آسيب رساندن به ايشان بيباك ساخته،
صدماتى را كه تا آن روز به آن حضرت نزده بودند، وارد ساختند، تا جايى كه خاك بر سر او ميريختند.
پس از پايان يافتن ماجراى شعب ابوطالب، رسول الله (ص) براى يافتن پايگاهى عازم شهر طائف شدند و هدفشان دعوت قبيله ثقيف به اسلام بود، آنان نه تنها دعوت ايشان را نپذيرفتند، بلكه اراذل و اوباش را وادار كردند تا با دشمنام دادن، پيامبر (ص) را سنگباران كنند و در نهايت ايشان را مجروح ساختند.
پس از اين همه سختيها در راه پيشبرد اهداف عاليه اسلام، خداوند براى نشان دادن بخشى از آيات و عظمت دستگاه خلقت و رموز هستي، هديهاى بزرگ به رسول گرامى اسلام (ص) داد و خداى متعال براى تسكين و آرامش آن حضرت، وى را به معراج برد. با توجه به اينكه حضرت رسول اكرم (ص) به مرحله بندگى و عبوديت كامل رسيده بودند، اين سفر زمينى و عروج آسمانى زمينه را براى اطمينان كامل ايشان به قدرت عظيم الهى فراهم كرد.
معناى معراج
معراج يعنى نردبان، پلكان، آنچه بهوسيله آن بالا روند.(1) يا به عبارتى بهتر، معراج يعنى سر به فلك كشيدن و از خاك سوى افلاك شدن است.
تاريخ معراج و مدت زمان آن
برخى اسراء و معراج را ده سال بعد از بعثت(2) و بعضى دوازده سال بعد از بعثت دانستهاند. (3) رسول الله (ص) از خداوند مسألت كرد كه بهشت و دوزخ را به او ارائه فرمايد، چون شب شنبه هفدهم رمضان، هيجده ماه قبل از هجرت فرا رسيد، در حالى كه حضرت رسول اكرم (ص) در خانه خود خفته بودند،جبرئيل و ميكائيل پيش او آمدند و گفتند براى ديدار آنچه از خداوند مسألت كرده بودى حركت كن.(4) آنگاه پيامبر (ص) سوار براق شدند و به سوى بيتالمقدس حركت كردند و در چند نقطه نماز گزاردند، در مدينه، مسجد كوفه، طور سينا و بيت اللحم، سپس وارد مسجدالاقصى شدند و از آنجا به آسمانها رفتند. در اينجا قسمت اول سفر پيامبر (ص) يعنى مسافرت زمينى خاتمه يافت و قسمت دوم يا مسافرت آسمانى از مسجد الاقصى واقع در بيتالمقدس شروع شد.
مدت زمان اين واقعه بيش از يك شب نبود و رسول الله (ص) صبح همان شب به خانه امّ هانى دختر ابيطالب برگشتند. مورخين معتقدند حضرت رسول اكرم (ص) آن شب در خانه ام هانى بودند. پس به اين نتيجه ميرسيم كه آن حضرت نماز عشاء و نماز صبح را در مكه خواندند.
كيفيت و چگونگى معراج حضرت رسول اكرم (ص):
"سبحان الذى اسرى بعبده ليلا من المسجد الحرام الى المسجد الاقصى الذى باركناحوله لنريه من اياتنا انه هوالسميع البصير."
پاك ومنزه است خدايى كه بندهاش را در يك شب از مسجدالحرام به مسجدالاقصى كه گرداگردش را پربركت ساختيم، برد، تا آيات خود را به او نشان دهيم، او شنوا و بيناست.
پيش از اينكه به مسافرت آسمانى حضرت رسول اكرم (ص) و مشاهدات ايشان كه از مسجدالاقصى شروع شد، بپردازيم، به ذكر مشخصات اين سفر شبانه اعجازآميز بااستناد به آيه اول از سوره اسراء ميپردازيم، آنگاه مشاهدات پيامبر (ص) در ليله المعراج و در كهكشانها را عنوان ميكنيم.
مشخصات اين سفر اعجازاميز
1- كلمه "اسرا" نشان ميدهد كه اين سفر شب هنگام واقع شد، زيرا "اسراء" در لغت عرب به معنى سفر شبانه است، در حالى كه كلمه "سير" به مسافرت در روز گفته ميشود.
2- كلمه ليلاً مفعول فيه است و بودنش در كلام، اين معنا را افاده ميكند كه اين سير همهاش در شب انجام گرفت؛ هم رفتنش و هم برگشتنش.(6) اين سفر به طور كامل در يك شب واقع شد.
3- كلمه "عبد" نشان ميدهد كه اين افتخار و اكرام به خاطر مقام عبوديت و بندگى رسول الله (ص) بود، چرا كه بالاترين مقام براى انسان است كه بنده راستين خدا باشد.
4- همچنين تعبير به "عبد" نشان ميدهد كه اين سفر در بيدارى واقع شده و اين سير جسمانى بوده است نه روحاني، زيرا سير روحانى معنى معقولى جز مسأله خواب يا حالتى شبيه به خواب ندارد، ولى كلمه عبد نشان ميدهد كه جسم و جان پيامبر (ص) در اين سفر شركت داشته، منتها كسانى كه نتوانستند اين اعجاز را درست درك كنند، احتمال روحانى بودن را به عنوان توجيهى براى آيه ذكر كردهاند،در حالى كه ميدانيم اگر كسى به ديگرى بگويد من فلان شخص را به فلان نقطه بردم مفهومش اين نيست كه در عالم خواب يا خيال بوده يا تفكر انديشه او به چنين سيرى پرداخته است.
5- مراد از "مسجد الاقصي" به قرينه جمله "الذى باركنا حوله" بيتالمقدس است و كلمه "اقصي" از ماده "قصو" و اين ماده به معناى دورى است، واگر مسجد بيتالمقدس را مسجد الاقصى ناميده، بدين جهت است كه اين مسجد نسبت به محل زندگى رسول خدا (ص) و مخاطبينى كه با او هستند از مسجد الحرام خيلى دور است، زيرا محل زندگى ايشان شهر مكه است كه مسجد الحرام در همانجا است. (7)
6- هدف از اين سير، مشاهده آيات عظمت الهى بوده، همانگونه كه دنباله اين سير در آسمانها نيز به همين منظور انجام گرفته است تا روح پر عظمت پيامبر (ص) در پرتو مشاهده آيات و بينات، عظمت بيشترى يابد، و آمادگى فزونترى براى هدايت انسانها پيدا
كند، نه آنگونه كه كوته فكران ميپندارند كه رسولالله (ص) به معراج رفت تا خدا را ببيند! به گمان اينكه خدا محلى در آسمانها دارد!!
به هر حال رسول الله (ص) گرچه عظمت خدا را شناخته بود، و از عظمت آفرينش او نيز آگاه بود، "ولى شنيدن كى بود مانند ديدن"، در آيات سوره نجم كه به دنباله اين سفر، يعنى معراج در آسمانها اشاره ميكند نيز ميخوانيم "لقد راى من آيات ربه الكبري" او در اين سفر آيات بزرگ پروردگارش را مشاهده كرد.
7- جمله "باركنا حوله" بيانگر اين مطلب است كه مسجدالاقصى علاوه بر اينكه خود سرزمينى مقدس است، اطراف آن نيز سرزمين مبارك و پربركتى است و اين ممكن است اشاره به بركات ظاهرى آن بوده باشد، چرا كه ميدانيم در منطقهاى سرسبز و خرم و مملو از درختان مقدس در طول تاريخ كانون پيامبران بزرگ خدا، و خاستگاه نور توحيد وخداپرستى بوده است.
8- جمله "انه هوالسميع البصير" همان گونه كه گفتيم اشاره به اين است كه بخشش اين موهبت به پيامبر (ص) بيحساب نبوده، بلكه به خاطر شايستگيهايى بوده كه بر اثر گفتار و گردارش پيدا شد وخداوند از آن به خوبى آگاه است.
9- ضمناً كلمه "سبحان" دليلى است بر اينكه اين برنامه پيامبر (ص) خود نشانهاى برپاك و منزه بودن خداوند از هر عيب و نقص است.
10- كلمه "من" در "من آياتنا" نشان ميدهد كه آيات عظمت خداوند، آنقدر زياد است كه رسول الله (ص) در اين سفر پرعظمت تنها گوشهاى از آن رامشاهده كرده است.
نگاهى كوتاه به مشاهدات پيامبر اسلام (ص) در آسمانها
از جمله ضروريات دين مقدس اسلام، معراج جسمانى حضرت ختمى مرتبت است كه مطابق نص صريح قرآن مجيد ميباشد و در نخستين آيه از سوره اسراء و در سوره نجم به اين مهم اشاره شده است و مورد اتفاق همه فرقههاى اسلامى است.
طبق برخى از روايات معتبر، پيامبر(ص) در اثناء راه به اتفاق جبرئيل در سرزمين مدينه نزول كرد و در آنجا نماز گذارد و نيز در مسجدالاقصى با حضور ارواح انبياى بزرگ مانند ابراهيم و موسى وعيسى نماز گذارد وامام جماعت پيامبر (ص) بود، سپس از آنجا سفر آسمانى رسول الله (ص) شروع شد و آسمانهاى هفتگانه را يكى پس از ديگرى پيمود، در هر آسمان با صحنههاى تازهاى روبرو شد، با پيامبران و فرشتگان و در برخى از آسمانها با دوزخ يا دوزخيان و در بعضى با بهشت و بهشتيان برخورد كرد، و پيامبر از هر يك از آنها خاطرههاى پرارزش و بسيار آموزنده در روح پاك خود ذخيره فرمود و عجائبى مشاهده كرد كه هر كدام رمزى و سرى از اسرار عالم هستى بود. و پس از
بازگشت اينها را با صراحت، ولى با زبان كنايه و مثال، براى آگاهى امت در فرصتهاى مناسب شرح ميداد، و براى تعليم و تربيت از آن استفاده فراوان مينمود. اين امر نشان ميدهد كه يكى از اهداف مهم اين سفر آسمانى استفاده از نتايج عرفانى و تربيتى اين مشاهدات گرانبها بود، و تعبير پرمعنى قرآن "لقد راى من آيات ربه الكبري" در آيات مورد بحث، ميتواند اشاره اجمالى و سربستهاى به همه امور باشد.
ذكر اين نكته مهم است كه بهشت و دوزخى را كه پيامبر (ص) در سفر معراج مشاهده كرد، و كسانى را كه در آن متنغم يا معذب ديد، بهشت و دوزخ قيامت نبود، بلكه بهشت و دوزخ برزخى بود، زيرا طبق آيات قرآن، بهشت و دوزخ رستاخيز بعد از قيام قيامت و فراغت از حساب، نصيب نيكوكاران و بدكاران ميشود.
سرانجام به هفتمين آسمان رسيد، و در آنجا حجابهايى از نور مشاهده كرد، همانجا كه "سدره المنتهي" وجنه المأوي" قرار داشت و پيامبر (ص) در آن جهان سراسر نور و روشنايى به اوج شهود باطنى و قرب الى الله و مقام "قاب قوسين اوادني" رسيد، وخداوند در اين سفر او را مخاطب ساخته، و دستورات بسيار مهم و سخنان فراوانى به او فرمود و برخى احاديث قدسى در اين سفر بر آن حضرت وارد شده است. (9) همچنين نمازهاى پنجگانه بر پيامبر (ص) واجب شد و جبرئيل آمد و همراه پيامبر نمازهاى پنجگانه را انجام داد.(10) و رهبرى و ولايت على (ع) مطرح شد.
از امور ديگرى كه پيغمبر اكرم (ص) در بهشت مشاهده كرد، نور دخترش حبيبه خدا فاطمه زهرا (س) بود. نور زهرا در هر عالمى به نوعى ظهور داشته است. در ليله المعراج در بهشت براى رسول الله (ص) در ساق عرش طلوع كرد وقتى نظر فرمود، نور ائمه را ديد، اولى نور على (ع) بعد فاطمه تا برسد به حضرت حجت عجل الله تعالى فرجه و در روايت است كه فرمود مهدى (عج) را كه وصى دوازدهم من است، ديدم مثل كوكب درّى است، و لذا برخى از بزرگان اين حديث را شاهد گرفتهاند كه حجهبن الحسن عجل الله تعالى فرجه پس از اصحاب كساء از همه اهل بيت افضل است. (11)
پيامها و درسهاى معراج:
1-معراج، لغو نيست بلكه اسرارى قابل توجه دارد (سبحان الذى اسري....).
2-معراج، اردوى خصوصى و بازديد علمى پيامبر (ص) بود وگرنه خداوند بيمكان است (سبحان الذى اسري....).
3-عبوديت، مقدمه پرواز است وعروج، بيخروج از صفات رذيله ممكن نيست (اسرى بعبده).
4-انسان اگر هم به معراج برود، باز "عبد" است، پس در بارهى اولياى خدا غلّو نكنيم (اسرى بعبده).
5-عبوديت، از افتخارات پيامبر (ص) وزمينه دريافتهاى الهى اوست (بعبده).
6-براى قرب به خدا، شب بهترين وقت است (اسراي......ليلاً).
7-شب معراج، شب بسيار مهمى بوده است (ليلاً).
8-اگر استعداد و شايستگى باشد، پرواز يك شبه انجام ميگيرد (اسرى بعبد و ليلاً).
9-مسجد بهترين سكوى پرواز معنوى مؤمن است (من المسجد).
10-مسجد بايد محور كارهاى ما باشد (من المسجد الحرام الى المسجد الاقصى).
11-حركتهاى مقدس، بايد از راهها وجايگاههاى مقدس باشد (اسري.....من المسجد).
12-سرسبزى و بركات، بايد بر محور مسجد و پيرامون آن باشد (المسجد .....باركنا حوله).
13-بيتالمقدس و حوالى آن، محل نزول بركات آسماني، مقر پيامبران و فرودگاه فرشتگان در تاريخ بوده است (باركنا حوله).
14-ظرفيت علمى انسان، از دانستنيهاى زمين بيشتر و شگفتيهاى آسمان نيز از زمين بيشتر است (اسري....لنريه من آياتنا).
15-هدف معراج، كسب معرفت و رشد معنوى بود (لنريه من آياتنا).
16-آيات الهى آنقدر بيانتهاست كه رسول خدا (ص) نيز توان دستيابى به همه آنها را ندارند (من آياتنا).
17-خداوند به مخالفان هشدار ميدهد كه آنان را ميبيند و سخنانشان را ميشنود(12) (السميع البصير).
واكنش قريش در مقابل معراج حضرت رسول اكرم (ص)
در پيش گفته شد كه وجود مقدس پيامبر (ص) هنگام مراجعت از معراج در بيتالمقدس فرود آمدند و راه مكه و وطن را پيش گرفتند، و در بين راه به كاروان تجارتى قريش برخوردند، در حالى كه آنان شترى را گم كرده بودند و به دنبال آن ميگشتند. رسول الله (ص) از مركب فضاپيماى خود در خانه "ام هاني" پيش از طلوع فجر پائين آمدند و براى اولين بار راز خود را به او گفتند. (13) ام هانى از ايشان خواست اين ماجرا را براى كسى تعريف نكنند، زيرا ممكن است آزارى به پيامبر (ص) برسانند و ايشان را تكذيب نمايند. اما حضرت رسول اكرم (ص) كه تمام اعمال وافعالشان در جهت رضاى خدا و عمل به دستور حقتعالى بود، فرموده باشند به خدا سوگند براى آنها خواهم گفت و چون اين خبر را به آنان دادند، تعجب كردند وگفتند هرگز چنين چيزى نشنيدهايم.
قريش به عادت ديرينه خود به تكذيب ايشان برخاستند و گفتند اكنون در مكه كسانى هستند كه بيتالمقدس را ديدهاند، اگر راست ميگوئي، كيفيت ساختمان آنجا را تشريح كن. ابوجهل گفت: بپرسيد بيتالمقدس چند استوانه داشت و چند قنديل دارد؟ پس جبرئيل صورت بيتالمقدس را در برابر آن حضرت بازداشت كه آنچه پرسيدند جواب فرمود. (14)
رسول خدا (ص) حوادثى را كه در ميان مكه و بيتالمقدس رخ داده بود بازگو نمود و گفت در ميان راه به كاروان فلان قبيله برخوردم و شترى از آنها گم شده بود. قريش گفتند: از كاروان قريش خبر ده، گفت آنها را در تنعيم (ابتداى حرم است) ديدم و شتر خاكسترى رنگى در پيشاپيش آنها حركت ميكرد، وكجاوهاى روى آن گذارده بودند و اكنون وارد شهر مكه ميشوند، قريش از اين خبرهاى قطعى سخت عصبانى شدند، گفتند اكنون صدق و كذب گفتار او براى ما معلوم ميشود، ولى چيزى نگذشت طليعه كاروان ابوسفيان پديدار شد و مسافرين جزئيات گزارشهاى آن حضرت را نقل نمودند.
چون از كاروان علاماتى كه حضرت فرموده مشاهده كردند، گفتند والله كه ما مانند اين نديديم و نشنيديم "ان هذا الاسحر مبين" اين سحر روشن است "به جهت فرط جهالت و غوايت قريش بود كه حقتعالى اول فرمود كه من محمد را به مسجد اقصى بردم و نگفت كه به آسمان بردم، چه اگر در اول بار چنين گفتى تعجب ايشان بيشتر بودى و در تكذيب بيشتر مبالغه كردندى پس او گفت در اين سوره كه او را به مسجد اقصى بردم وچون به امارت و علامات مذكور تجويز آن كردند، حديث معراج و بردن او را به آسمان و به عرش نزديك گردانيدن او را در سوره النجم بيان فرموده فى قوله "فكان قاب قوسين أوأدني"(15)
پينوشتها:
1-حسن عميد، فرهنگ فارسى عميد، ص 1138.
2-ابنكثير، السيره النبوه، ج 2، ص 93.
3-محمدبنسعد كاتب واقدي، طبقات، ترجمه دكتر محمود مهدوى دامغاني، ج 1، ص 210.
4-همان منبع ص 210.
5-جمعى از نويسندگان، تفسير نمونه، ج 12، ص 8 تا 10.
6-علامه طباطبائي، تفسير الميزان، ج 13، ص 8.
7-همان منبع، ج 13، ص 8.
8-دكتر اصغر منتظرالقائم، تاريخ صدر اسلام، ص 91.
9-تفسير نمونه، ج 22، ص 506.
10-طبقات، ج 1، ص 210.
11-معراج، آيت ا... شهيد دستغيب، ص 60.
12-محسن قرائتي، تفسير سوره اسراء، ص 13 تا 15.
13-استاد جعفر سبحاني، فروغ ابديت، ج1، ص 306.
14-علامه مجلسي، حيوه القلوب، ج 3، ص 743.
15-ملا فتحا... كاشاني، تفسير كبير منهج الصادقين، ج 5، ص 252-253.
ارتباط نامشروع يك زن و مرد جوان، دو خانواده را به خاك سياه نشاند
مردي كه به دنبال ارتباط پنهاني همسرش با مرد غريبهاي، مرد جوان را در محل كارش با ضربههاي چاقو كشته و متواري شده بود، به همراه همسرش دستگير شد.
به گزارش خبرنگار جامجم، ساعت 45/18 روز 30 تير امسال يكي از شهروندان تهراني با كلانتري 109 ترمينال غرب تهران تماس گرفت و از قتل مردي 30 ساله به نام عليرضا كه شاگرد راننده اتوبوس مسافربري بود، در حوالي ترمينال خبر داد.
به دنبال اين تماس كارآگاهان اداره 10 پليس آگاهي تهران به محل حادثه اعزام و با جسد عليرضا كه با ضربههاي چاقو به قتل رسيده بود، روبهرو شدند.
با گزارش موضوع به بازپرس هنرمند و دستور قضايي، جسد مقتول براي بررسي علت مرگ به پزشكي قانوني منتقل و تحقيق از شاهدان حادثه آغاز شد.
كارآگاهان جنايي در تحقيق از شاهدان حادثه پي بردند مردي همراه همسر و فرزند خردسالش به محل كار مقتول رفته و در پي درگيري با عليرضا، او را با ضربههاي چاقو به قتل رسانده و همراه همسر و فرزندش متواري شده است.
با اطلاعاتي كه شاهدان در اختيار كارآگاهان قرار دادند، چهرهنگاري رايانهاي از مرد جوان و همسرش صورت گرفت و جستجو براي يافتن آنها آغاز شد تا اين كه در ادامه تحقيقات پليسي معلوم شد عليرضا (مقتول) از چندي پيش با زني به نام مهديه ارتباط پنهاني داشته است.
بنابراين، كارآگاهان كه احتمال ميدادند متهم به قتل شوهر مهديه باشد، پاتوقهاي احتمالي اين زن و شوهر را به صورت نامحسوس زير نظر گرفتند تا اين كه عصر روز دوم مرداد امسال، زن جوان (مهديه) را در منزلش در شادآباد تهران و شوهرش را در محل كارش در شهرك دانش شناسايي و دستگير كردند.
با انتقال متهمان به مركز پليس، آنها در بازجويي راز قتل عليرضا را فاش و مهديه در اظهاراتش به پليس گفت: 3 ماه پيش هنگام سفر به يكي از كشورهاي عربي، با مقتول كه شاگرد راننده اتوبوس بود، آشنا شدم. ابتدا ارتباطمان تلفني بود تا اين كه كم كم ارتباطمان بيشتر شد و عليرضا از من خواست از شوهرم طلاق بگيرم و خودش هم همسرش را طلاق دهد تا با هم ازدواج كنيم.
شوهرم وقتي به راز پنهاني من پي برد، تصميم به قتل عليرضا گرفت. بنابراين همراه هم به محل كار عليرضا رفتيم كه آنها با هم درگير شدند و شوهرم، عليرضا را كشت.
به دنبال اظهارات زن جوان، شوهرش نيز در بازجويي به قتل عليرضا اعتراف كرد.
بنابراين گزارش، مرد متهم به قتل و همسرش با قرار قانوني از سوي بازپرس هنرمند، رئيس شعبه چهارم دادسراي امور جنايي تهران روانه بازداشتگاه پليس شدند . تحقيقات تكميلي از آنها ادامه دارد.
مرد جوان هوسباز، رسوا و دستكيرشد
متهمى که در ربودن يک زن جوان به قصد تجاوز ناکام مانده است، پس از بازداشت در مقابل داديار جنايى پايتخت اعتراف کرد. رضا جعفري، معاون دادستان تهران در امور جنايى با اعلام اين خبر به ايسنا، گفت: ساعت 30/22 شب گذشته ماموران گشت انتظامى تهران بزرگ حين گشتزنى در حوزهى استحفاظى خود در جنوب تهران با پرايد سفيدرنگى مواجه شدند که زنى جوان با داد و فرياد در حال خارج شدن از پنجرهى اتومبيل بود.
وى افزود: با متوقف کردن خودرو و بازداشت راننده مشخص شد زن 34 ساله که از شهرستان به تهران آمده است به مقصد افسريه از ترمينال بعثت سوار بر خودرو شده اما ناگهان در بين راه راننده تغيير مسير داده و به سمت جادهى خراسان به حرکت درآمده است. با ارجاع پرونده به داديار جنايى تهران تحقيقات در اين زمينه آغاز و مشخص شد رانندهى جوان که متاهل و داراى دو فرزند بوده به قصد تجاوز اقدام به ربودن زن جوان کرده است. به دنبال اعترافات متهم، پرونده با صدور دستورات قضايى جهت تکميل تحقيقات در اختيار مرجع انتظامى قرار گرفت.