سه شنبه ۸ مرداد ۱۳۸۷
شماره ۱۰۸۴
 
۵ عبرت آموزی  
 
شماره قبل

بحثي پيرامون حسادت

- قسمت پنجم -
آثار جسمى و روانى حسادت

حسادت گذشته از واكنش‏هاى مستقيم و غيرمستقيم نسبت‏به ديگران، داراى آثار جسمى و روانى نامطلوبى در خود حسود نيز مى‏باشد كه در اين‏جا به برخى از آن‏ها اشاره مى‏شود:

آثار روانى حسد، به ويژه در سال‏هاى بالاى رشد، از اهميت فراوانى برخوردار است. حسادت در سال‏هاى اوليه، رشد چندان عمقى ندارد و به همين‏رو، آثار آن زودگذر است و با از بين رفتن شرايطى كه باعث‏حسادت شده، آثار آن نيز از بين مى‏رود.به عنوان مثال، هنگامى كه يك اسباب بازى مورد علاقه كودكى قرار مى‏گيرد و با كودكى كه آن را در اختيار دارد درگير مى‏شود، اگر اسباب بازى بشكند يا اسباب بازى را از آن‏ها بگيريم، ممكن است مدتى بعد رفتار صلح‏آميز از سر گرفته شود.ولى در سال‏هاى بالاتر، حسادت عميق‏تر و پابرجاتر است و گاه چندين سال ادامه مى‏يابد. در اين موارد، آثار روانى نامطلوب حسادت آشكار مى‏شود.اين نكته در روايات متعدد مورد تاكيد قرار گرفته و به آثارى از حسادت همچون اندوه مداوم اشاره شده است.حسود نسبت‏به چيزى محزون است كه توانايى تغيير آن را ندارد.او از محروميت‏خود رنج مى‏برد، در حالى كه نه قدرت سلب آن نعمت را از ديگرى دارد و نه توانايى كسب آن را براى خود.حسادت حتى بهره‏مندى فرد را از چيزهايى كه در اختيار دارد و لذت بردن از نعمت‏هاى موجود را از او سلب مى‏كند (17) و بدين‏سان، او را از آسايش روانى محروم مى‏گرداند (18)
و در دراز مدت، موجب ابتلاى او به بيمارى‏هاى سخت روانى مى‏شود.

درمان حسادت در بزرگ‏سالى

براى درمان حسادت در بزرگ‏سالى، ابتدا شناخت ريشه آن ضرورى است تا بتوان با مقابله و از بين بردن آن، حسادت را درمان نمود.مى‏توان گفت: ريشه اصلى حسادت ضعف فكرى در نحوه تلقى امور و بدبينى است; اگر كودك نسبت‏به نوزاد حسادت مى‏ورزد كه چرا پدر يا مادر به او محبت مى‏كنند، براى اين است كه احساس مى‏نمايد ممكن نيست پدر هر دو را دوست‏بدارد; يا اگر اسباب بازى و چيزى از اين نوع در كار است، احساس مى‏كند فقط همين يكى است و دست‏يابى به مثل آن امكان ندارد.

 راه‏هاى جلوگيرى از رشد حسادت
 
1- درمان حسادت در كودكى
براى جلوگيرى از ظهور و رشد حسادت در كودكى، لازم است والدين توجه داشته باشند كه كودك را به دليل حسادت مورد ملامت و سرزنش قرار ندهند، بلكه با برخوردهاى حساب شده، در حذف علت‏هاى آن گام‏هاى مؤثرى بردارند.والدين مى‏توانند با خوددارى از تنبيه و كنار كشيدن ظاهرى خود، رفتار او را ناديده بگيرند و احساس ارزشمندى، شخصيت و محبوبيت را در او تقويت كنند.
به عنوان مثال، براى كاهش حسادت كودك نسبت‏به نوزاد، مى‏توان پيش از تولد، كودك را از ورود وى آگاه ساخت و پس از تولد نيز در طول روز مدتى را با كودك بزرگ‏تر سپرى نمود و او را مورد مهر و نوازش قرار داد.در مورد كودكان كوچك‏تر نيز مى‏توان شيئى از طرف نوزاد به او هديه داد و در نگه‏دارى و انجام كارهاى نوزاد او را سهيم كرد.
اگر والدين در برخورد با كودك، واكنش‏هاى حسادت‏آميز وى را تشديد كنند و او را به شدت خشمگين سازند، تاثيرات منفى زيادى را در او ايجاد خواهند كرد.اگر والدين انتظار داشته باشند كه او هنگام حسادت، هيچ واكنشى نشان ندهد و هيجان درونى خود را ناديده بگيرد، در اين صورت، به تدريج و به طور طبيعى، ممكن است‏شيوه‏هاى دفاعى نامطلوبى براى مقابله با اين موقعيت‏ها در او شكل گيرد.همان‏گونه كه اشاره شد، بهترين راه از بين بردن زمينه حسادت در كودكان، به كارگيرى عدالت در بين فرزندان وتوجه ومحبت‏به‏همه‏آن‏هاست.اين نكته در آموزش‏هاى تربيتى اسلام آمده و سفارش شده است كه نسبت‏به فرزندانتان به عدالت رفتار كنيد.
 همچنين با پنهان نمودن برترى و برجستگى يكى از فرزندان نسبت‏به ديگرى، مى‏توان جلوى حسادت آن‏ها را گرفت; چنانچه حضرت يعقوب‏عليه السلام به فرزند برجسته‏اش، يوسف‏عليه السلام، سفارش‏مى‏كندكه‏خواب نويدبخش خود را براى برادرانش نقل نكند; مبادا باعث‏حسادت آنان گردد.

ادامه دارد ...

پى‏نوشت‏ها:
17- محمدباقر مجلسى، پيشين، ص‏250: امام‏على‏عليه السلام: "اقل الناس لذة الحسود."
18- همان، ص 252: امام على‏عليه السلام: "لايطمعن الحسود في راحة القلب."

بالای صفحه

حوادث پس از بعثت رسول الله

بعد از بعثت، نبي اکرم حضرت محمد (ص) 13 سال در مکه ماند، و براي نجات انسانها از جهل و گمراهي از هيچ تلاشي کوتاهي نکرد.

دعوت رسول الله (ص) از دعوت خصوصي شروع و به دعوت خويشان و عموم مردم منجر شد.

اين سالها شاهد حوادثي همچون ولادت فاطمه زهرا(س) و مهاجرت عده اي از مسلمانان به حبشه و محاصره اقتصادي و شق القمر و معراج و سفر به طائف و... بود.

از جمله حوادث تلخ اين دوران مرگ ابوطالب و خديجه بود که در عام الحزن اتفاق افتاد.

معراج حضرت رسول اکرم (ص) از ديدگاه قرآن

نويسنده : حر، سيدحسين

يكى از حوادث زندگانى رسول گرامى اسلام (ص) مسأله معراج مي‌باشد. سفر شبانه و عروج آسمانى به جهت نشان دادن بخشى از آيات عظمت الهي، به پيامبر(ص) انجام گرفته و با توجه به شايستگي‌هاى ايشان در ابعاد مختلف براى اين سفر، از سوى حق‌تعالي، از مكه معظمه به مسجد‌الاقصى و از آنجا به آسمان‌ها، انتخاب شدند.
حضرت رسول اكرم (ص) در جريان ابلاغ رسالت در مكه شكنجه‌هاى جسمى و روانى و سختي‌هاى زيادى را متحمل شدند، از جمله در سال هفتم بعثت سران قريش با يكديگر پيمان محاصره اقتصادى عليه بني‌هاشم را امضاء كردند و اهداف آنها چيزى جز جلوگيرى از گسترش اسلام و افزايش تعداد مسلمانان نبود و در حقيقت براى نابودى اسلام چنين برنامه‌اى را تدارك ديدند و به مدت سه سال رسول الله (ص) و مسلمانان در شعب ابوطالب بسر بردند و انواع و اقسام رنج‌ها را براى حفظ دين اسلام و وجود رسول خدا (ص) به جان خريدند. پس از خروج از شعب ابوطالب كه با امدادهاى الهى صورت گرفت، پيامبر (ص) دو يار باوفاى خود را از دست دادند، حضرت ابوطالب و خديجه دو پشتيبان نيرومند و با وفايى براى پيشرفت اسلام بودند. مرگ اين عزيزان، به شدت پيامبر (ص) را غمگين كرد و قريش را در آسيب رساندن به ايشان بي‌باك ساخته،
صدماتى را كه تا آن روز به آن حضرت نزده بودند، وارد ساختند، تا جايى كه خاك بر سر او مي‌ريختند.
پس از پايان يافتن ماجراى شعب ابوطالب، رسول الله (ص) براى يافتن پايگاهى عازم شهر طائف شدند و هدفشان دعوت قبيله ثقيف به اسلام بود، آنان نه تنها دعوت ايشان را نپذيرفتند، بلكه اراذل و اوباش را وادار كردند تا با دشمنام دادن، پيامبر (ص) را سنگباران كنند و در نهايت ايشان را مجروح ساختند.
پس از اين همه سختي‌ها در راه پيشبرد اهداف عاليه اسلام، خداوند براى نشان دادن بخشى از آيات و عظمت دستگاه خلقت و رموز هستي، هديه‌اى بزرگ به رسول گرامى اسلام (ص) داد و خداى متعال براى تسكين و آرامش آن حضرت، وى را به معراج برد. با توجه به اينكه حضرت رسول اكرم (ص) به مرحله بندگى و عبوديت كامل رسيده بودند، اين سفر زمينى و عروج آسمانى زمينه را براى اطمينان كامل ايشان به قدرت عظيم الهى فراهم كرد.

معناى معراج

معراج يعنى نردبان، پلكان، آنچه به‌وسيله آن بالا روند.(1) يا به عبارتى بهتر، معراج يعنى سر به فلك كشيدن و از خاك سوى افلاك شدن است.

تاريخ معراج و مدت زمان آن

برخى اسراء و معراج را ده سال بعد از بعثت(2) و بعضى دوازده سال بعد از بعثت دانسته‌اند. (3) رسول الله (ص) از خداوند مسألت كرد كه بهشت و دوزخ را به او ارائه فرمايد، چون شب شنبه هفدهم رمضان، هيجده ماه قبل از هجرت فرا رسيد، در حالى كه حضرت رسول اكرم (ص) در خانه خود خفته بودند،‌جبرئيل و ميكائيل پيش او آمدند و گفتند براى ديدار آنچه از خداوند مسألت كرده بودى حركت كن.(4) آنگاه پيامبر (ص) سوار براق شدند و به سوى بيت‌المقدس حركت كردند و در چند نقطه نماز گزاردند، در مدينه، مسجد كوفه، طور سينا و بيت اللحم، سپس وارد مسجدالاقصى شدند و از آنجا به آسمان‌ها رفتند. در اينجا قسمت اول سفر پيامبر‌ (ص) يعنى مسافرت زمينى خاتمه يافت و قسمت دوم يا مسافرت آسمانى از مسجد الاقصى واقع در بيت‌المقدس شروع شد.
مدت زمان اين واقعه بيش از يك شب نبود و رسول الله (ص) صبح همان شب به خانه امّ هانى دختر ابي‌طالب برگشتند. مورخين معتقدند حضرت رسول اكرم (ص) آن شب در خانه ام هانى بودند. پس به اين نتيجه مي‌رسيم كه آن حضرت نماز عشاء و نماز صبح را در مكه خواندند.
كيفيت و چگونگى معراج حضرت رسول اكرم (ص):
"سبحان الذى اسرى بعبده ليلا من المسجد الحرام الى المسجد الاقصى الذى باركناحوله لنريه من اياتنا انه هوالسميع البصير."

پاك ومنزه است خدايى كه بنده‌اش را در يك شب از مسجدالحرام به مسجدالاقصى كه گرداگردش را پربركت ساختيم، برد، تا آيات خود را به او نشان دهيم، او شنوا و بيناست.
پيش از اينكه به مسافرت آسمانى حضرت رسول اكرم (ص) و مشاهدات ايشان كه از مسجدالاقصى شروع شد، بپردازيم، به ذكر مشخصات اين سفر شبانه اعجاز‌آميز بااستناد به آيه اول از سوره اسراء مي‌پردازيم، آنگاه مشاهدات پيامبر (ص) در ليله المعراج و در كهكشانها را عنوان مي‌كنيم.

مشخصات اين سفر اعجاز‌اميز

1- كلمه "اسرا" نشان مي‌دهد كه اين سفر شب هنگام واقع شد، زيرا "اسراء" در لغت عرب به معنى سفر شبانه است، در حالى كه كلمه "سير" به مسافرت در روز گفته مي‌شود.
2- كلمه ليلاً مفعول فيه است و بودنش در كلام، اين معنا را افاده مي‌كند كه اين سير همه‌اش در شب انجام گرفت؛ هم رفتنش و هم برگشتنش.(6) اين سفر به طور كامل در يك شب واقع شد.
3- كلمه "عبد" نشان مي‌دهد كه اين افتخار و اكرام به خاطر مقام عبوديت و بندگى رسول الله (ص) بود، چرا كه بالاترين مقام براى انسان است كه بنده راستين خدا باشد.
4- همچنين تعبير به "عبد" نشان مي‌دهد كه اين سفر در بيدارى واقع شده و اين سير جسمانى بوده است نه روحاني، زيرا سير روحانى معنى معقولى جز مسأله خواب يا حالتى شبيه به خواب ندارد، ولى كلمه عبد نشان مي‌دهد كه جسم و جان پيامبر (ص) در اين سفر شركت داشته، منتها كسانى كه نتوانستند اين اعجاز را درست درك كنند، احتمال روحانى بودن را به عنوان توجيهى براى آيه ذكر كرده‌اند،‌در حالى كه مي‌دانيم اگر كسى به ديگرى بگويد من فلان شخص را به فلان نقطه بردم مفهومش اين نيست كه در عالم خواب يا خيال بوده يا تفكر انديشه او به چنين سيرى پرداخته است.
5- مراد از "مسجد الاقصي" به قرينه جمله "الذى باركنا حوله" بيت‌المقدس است و كلمه "اقصي" از ماده "قصو" و اين ماده به معناى دورى است، واگر مسجد بيت‌المقدس را مسجد الاقصى ناميده، بدين جهت است كه اين مسجد نسبت به محل زندگى رسول خدا (ص) و مخاطبينى كه با او هستند از مسجد الحرام خيلى دور است، زيرا محل زندگى ايشان شهر مكه است كه مسجد الحرام در همان‌جا است. (7)
6- هدف از اين سير، مشاهده آيات عظمت الهى بوده، همانگونه كه دنباله اين سير در آسمان‌ها نيز به همين منظور انجام گرفته است تا روح پر عظمت پيامبر (ص) در پرتو مشاهده آيات و بينات، عظمت بيشترى يابد، و آمادگى فزونترى براى هدايت انسان‌ها پيدا
كند، نه آنگونه كه كوته فكران مي‌پندارند كه رسول‌الله (ص) به معراج رفت تا خدا را ببيند! به گمان اينكه خدا محلى در آسمان‌ها دارد!!
به هر حال رسول الله (ص) گرچه عظمت خدا را شناخته بود، و از عظمت آفرينش او نيز آگاه بود، "ولى شنيدن كى بود مانند ديدن"، در آيات سوره نجم كه به دنباله اين سفر، يعنى معراج در آسمانها اشاره مي‌كند نيز مي‌خوانيم "لقد راى من آيات ربه الكبري" او در اين سفر آيات بزرگ پروردگارش را مشاهده كرد.
7- جمله "باركنا حوله" بيانگر اين مطلب است كه مسجدالاقصى علاوه بر اينكه خود سرزمينى مقدس است، اطراف آن نيز سرزمين مبارك و پربركتى است و اين ممكن است اشاره به بركات ظاهرى آن بوده باشد، چرا كه مي‌دانيم در منطقه‌اى سرسبز و خرم و مملو از درختان مقدس در طول تاريخ كانون پيامبران بزرگ خدا، و خاستگاه نور توحيد وخداپرستى بوده است.
8- جمله "انه هوالسميع البصير" همان گونه كه گفتيم اشاره به اين است كه بخشش اين موهبت به پيامبر (ص) بي‌حساب نبوده، بلكه به خاطر شايستگي‌هايى بوده كه بر اثر گفتار و گردارش پيدا شد وخداوند از آن به خوبى آگاه است.
9- ضمناً كلمه "سبحان" دليلى است بر اينكه اين برنامه پيامبر (ص) خود نشانه‌اى برپاك و منزه بودن خداوند از هر عيب و نقص است.
10- كلمه "من" در "من آياتنا" نشان مي‌دهد كه آيات عظمت خداوند، آنقدر زياد است كه رسول الله (ص) در اين سفر پرعظمت تنها گوشه‌اى از آن رامشاهده كرده است.

نگاهى كوتاه به مشاهدات پيامبر اسلام (ص) در آسمانها

از جمله ضروريات دين مقدس اسلام، معراج جسمانى حضرت ختمى مرتبت است كه مطابق نص صريح قرآن مجيد مي‌باشد و در نخستين آيه از سوره اسراء و در سوره نجم به اين مهم اشاره شده است و مورد اتفاق همه فرقه‌هاى اسلامى است.
طبق برخى از روايات معتبر، پيامبر(ص) در اثناء راه به اتفاق جبرئيل در سرزمين مدينه نزول كرد و در آنجا نماز گذارد و نيز در مسجدالاقصى با حضور ارواح انبياى بزرگ مانند ابراهيم و موسى وعيسى نماز گذارد وامام جماعت پيامبر (ص) بود، سپس از آنجا سفر آسمانى رسول الله (ص) شروع شد و آسمان‌هاى هفتگانه را يكى پس از ديگرى پيمود، در هر آسمان با صحنه‌هاى تازه‌اى روبرو شد، با پيامبران و فرشتگان و در برخى از آسمان‌ها با دوزخ يا دوزخيان و در بعضى با بهشت و بهشتيان برخورد كرد، و پيامبر از هر يك از آنها خاطره‌هاى پرارزش و بسيار آموزنده در روح پاك خود ذخيره فرمود و عجائبى مشاهده كرد كه هر كدام رمزى و سرى از اسرار عالم هستى بود. و پس از
بازگشت اينها را با صراحت، ولى با زبان كنايه و مثال، براى آگاهى امت در فرصت‌هاى مناسب شرح مي‌داد، و براى تعليم و تربيت از آن استفاده فراوان مي‌نمود. اين امر نشان مي‌دهد كه يكى از اهداف مهم اين سفر آسمانى استفاده از نتايج عرفانى و تربيتى اين مشاهدات گران‌بها بود، و تعبير پرمعنى قرآن "لقد راى من آيات ربه الكبري" در آيات مورد بحث، مي‌تواند اشاره اجمالى و سربسته‌اى به همه امور باشد.
ذكر اين نكته مهم است كه بهشت و دوزخى را كه پيامبر (ص) در سفر معراج مشاهده كرد، و كسانى را كه در آن متنغم يا معذب ديد، بهشت و دوزخ قيامت نبود، بلكه بهشت و دوزخ برزخى بود، زيرا طبق آيات قرآن، بهشت و دوزخ رستاخيز بعد از قيام قيامت و فراغت از حساب، نصيب نيكوكاران و بدكاران مي‌شود.
سرانجام به هفتمين آسمان رسيد، و در آنجا حجاب‌هايى از نور مشاهده كرد، همانجا كه "سدره المنتهي" وجنه المأوي" قرار داشت و پيامبر (ص) در آن جهان سراسر نور و روشنايى به اوج شهود باطنى و قرب الى الله و مقام "قاب قوسين اوادني" رسيد، وخداوند در اين سفر او را مخاطب ساخته، و دستورات بسيار مهم و سخنان فراوانى به او فرمود و برخى احاديث قدسى در اين سفر بر آن حضرت وارد شده است. (9) همچنين نمازهاى پنجگانه بر پيامبر (ص) واجب شد و جبرئيل آمد و همراه پيامبر نمازهاى پنجگانه را انجام داد.(10) و رهبرى و ولايت على (ع) مطرح شد.
از امور ديگرى كه پيغمبر اكرم (ص) در بهشت مشاهده كرد، نور دخترش حبيبه خدا فاطمه زهرا (س) بود. نور زهرا در هر عالمى به نوعى ظهور داشته است. در ليله المعراج در بهشت براى رسول الله (ص) در ساق عرش طلوع كرد وقتى نظر فرمود، نور ائمه را ديد، اولى نور على (ع) بعد فاطمه تا برسد به حضرت حجت عجل الله تعالى فرجه و در روايت است كه فرمود مهدى (عج) را كه وصى دوازدهم من است، ديدم مثل كوكب درّى است، و لذا برخى از بزرگان اين حديث را شاهد گرفته‌اند كه حجه‌بن الحسن عجل الله تعالى فرجه پس از اصحاب كساء از همه اهل بيت افضل است. (11)

پيام‌ها و درس‌هاى معراج:

1-معراج، لغو نيست بلكه اسرارى قابل توجه دارد (سبحان‌ الذى اسري....).
2-معراج، اردوى خصوصى و بازديد علمى پيامبر (ص) بود وگرنه خداوند بي‌مكان است (سبحان الذى اسري....).
3-عبوديت، مقدمه پرواز است وعروج، بي‌خروج از صفات رذيله ممكن نيست (اسرى بعبده).
4-انسان اگر هم به معراج برود، باز "عبد" است، پس در باره‌ى اولياى خدا غلّو نكنيم (اسرى بعبده).
5-عبوديت، از افتخارات پيامبر (ص) وزمينه دريافت‌هاى الهى اوست (بعبده).
6-براى قرب به خدا، شب بهترين وقت است (اسراي......ليلاً).
7-شب معراج، شب بسيار مهمى بوده است (ليلاً).
8-اگر استعداد و شايستگى باشد، پرواز يك شبه انجام مي‌گيرد (اسرى بعبد و ليلاً).
9-مسجد بهترين سكوى پرواز معنوى مؤمن است (من المسجد).
10-مسجد بايد محور كارهاى ما باشد (من المسجد الحرام الى المسجد الاقصى).
11-حركت‌هاى مقدس، بايد از راهها وجايگاههاى مقدس باشد (اسري.....من المسجد).
12-سرسبزى و بركات، بايد بر محور مسجد و پيرامون آن باشد (المسجد .....باركنا حوله).
13-بيت‌المقدس و حوالى آن، محل نزول بركات آسماني، مقر پيامبران و فرودگاه فرشتگان در تاريخ بوده است (باركنا حوله).
14-ظرفيت علمى انسان، از دانستني‌هاى زمين بيشتر و شگفتي‌هاى آسمان نيز از زمين بيشتر است (اسري....لنريه من آياتنا).
15-هدف معراج، كسب معرفت و رشد معنوى بود (لنريه من آياتنا).
16-آيات الهى آن‌قدر بي‌انتهاست كه رسول خدا (ص) نيز توان دستيابى به همه آنها را ندارند (من آياتنا).
17-خداوند به مخالفان هشدار مي‌دهد كه آنان را مي‌بيند و سخنانشان را مي‌شنود(12) (السميع البصير).
واكنش قريش در مقابل معراج حضرت رسول اكرم (ص)
در پيش گفته شد كه وجود مقدس پيامبر (ص) هنگام مراجعت از معراج در بيت‌المقدس فرود آمدند و راه مكه و وطن را پيش گرفتند، و در بين راه به كاروان تجارتى قريش برخوردند، در حالى كه آنان شترى را گم كرده بودند و به دنبال آن مي‌گشتند. رسول الله (ص) از مركب فضاپيماى خود در خانه "ام هاني" پيش از طلوع فجر پائين آمدند و براى اولين بار راز خود را به او گفتند. (13) ام هانى از ايشان خواست اين ماجرا را براى كسى تعريف نكنند، زيرا ممكن است آزارى به پيامبر (ص) برسانند و ايشان را تكذيب نمايند. اما حضرت رسول اكرم (ص) كه تمام اعمال وافعالشان در جهت رضاى خدا و عمل به دستور حق‌تعالى بود، فرموده باشند به خدا سوگند براى آنها خواهم گفت و چون اين خبر را به آنان دادند، تعجب كردند وگفتند هرگز چنين چيزى نشنيده‌ايم.
قريش به عادت ديرينه خود به تكذيب ايشان برخاستند و گفتند اكنون در مكه كسانى هستند كه بيت‌المقدس را ديده‌اند، اگر راست مي‌گوئي، كيفيت ساختمان آنجا را تشريح كن. ابوجهل گفت: بپرسيد بيت‌المقدس چند استوانه داشت و چند قنديل دارد؟ پس جبرئيل صورت بيت‌المقدس را در برابر آن حضرت بازداشت كه آنچه پرسيدند جواب فرمود. (14)
رسول خدا (ص) حوادثى را كه در ميان مكه و بيت‌المقدس رخ داده بود بازگو نمود و گفت در ميان راه به كاروان فلان قبيله برخوردم و شترى از آنها گم شده بود. قريش گفتند: از كاروان قريش خبر ده، گفت آنها را در تنعيم (ابتداى حرم است) ديدم و شتر خاكسترى رنگى در پيشاپيش آنها حركت مي‌كرد، وكجاوه‌اى روى آن گذارده بودند و اكنون وارد شهر مكه مي‌شوند، قريش از اين خبرهاى قطعى سخت عصبانى شدند، گفتند اكنون صدق و كذب گفتار او براى ما معلوم مي‌شود، ولى چيزى نگذشت طليعه كاروان ابوسفيان پديدار شد و مسافرين جزئيات گزارش‌هاى آن حضرت را نقل نمودند.
چون از كاروان علاماتى كه حضرت فرموده مشاهده كردند، گفتند والله كه ما مانند اين نديديم و نشنيديم "ان هذا الاسحر مبين" اين سحر روشن است "به جهت فرط جهالت و غوايت قريش بود كه حقتعالى اول فرمود كه من محمد را به مسجد اقصى بردم و نگفت كه به آسمان بردم، چه اگر در اول بار چنين گفتى تعجب ايشان بيشتر بودى و در تكذيب بيشتر مبالغه كردندى پس او گفت در اين سوره كه او را به مسجد اقصى بردم وچون به امارت و علامات مذكور تجويز آن كردند، حديث معراج و بردن او را به آسمان و به عرش نزديك گردانيدن او را در سوره النجم بيان فرموده فى قوله "فكان قاب قوسين أوأدني"(15)

پي‌نوشت‌ها:
1-حسن عميد، فرهنگ فارسى عميد، ص 1138.
2-ابن‌كثير، السيره النبوه، ج 2، ص 93.
3-محمدبن‌سعد كاتب واقدي، طبقات، ترجمه دكتر محمود مهدوى دامغاني، ج 1، ص 210.
4-همان منبع ص 210.
5-جمعى از نويسندگان، تفسير نمونه، ج 12، ص 8 تا 10.
6-علامه طباطبائي، تفسير الميزان، ج 13، ص 8.
7-همان منبع، ج 13، ص 8.
8-دكتر اصغر منتظرالقائم، تاريخ صدر اسلام، ص 91.
9-تفسير نمونه، ج 22، ص 506.
10-طبقات، ج 1، ص 210.
11-معراج، آيت ا... شهيد دستغيب، ص 60.
12-محسن قرائتي، تفسير سوره اسراء، ص 13 تا 15.
13-استاد جعفر سبحاني، فروغ ابديت، ج1، ص 306.
14-علامه مجلسي، حيوه القلوب، ج 3، ص 743.
15-ملا فتح‌ا... كاشاني، تفسير كبير منهج الصادقين، ج 5، ص 252-253.

بالای صفحه

ارتباط نامشروع يك زن و مرد جوان، دو خانواده را به خاك سياه نشاند

مردي كه به دنبال ارتباط پنهاني همسرش با مرد غريبه‌اي، مرد جوان را در محل كارش با ضربه‌هاي چاقو كشته و متواري شده بود، به همراه همسرش دستگير شد.
به گزارش خبرنگار جام‌جم، ساعت 45/18 روز 30 تير امسال يكي از شهروندان تهراني با كلانتري 109 ترمينال غرب تهران تماس گرفت و از قتل مردي 30 ساله به نام عليرضا كه شاگرد راننده اتوبوس مسافربري بود، در حوالي ترمينال خبر داد.
به دنبال اين تماس كارآگاهان اداره 10 پليس آگاهي تهران به محل حادثه اعزام و با جسد عليرضا كه با ضربه‌هاي چاقو به قتل رسيده بود، روبه‌رو شدند.
با گزارش موضوع به بازپرس هنرمند و دستور قضايي، جسد مقتول براي بررسي علت مرگ به پزشكي قانوني منتقل و تحقيق از شاهدان حادثه آغاز شد.
كارآگاهان جنايي در تحقيق از شاهدان حادثه پي بردند مردي همراه همسر و فرزند خردسالش به محل كار مقتول رفته و در پي درگيري با عليرضا، او را با ضربه‌هاي چاقو به قتل رسانده و همراه همسر و فرزندش متواري شده است.
با اطلاعاتي كه شاهدان در اختيار كارآگاهان قرار دادند، چهره‌نگاري رايانه‌اي از مرد جوان و همسرش صورت گرفت و جستجو براي يافتن آنها آغاز شد تا اين كه در ادامه تحقيقات پليسي معلوم شد عليرضا (مقتول)‌ از چندي پيش با زني به نام مهديه ارتباط پنهاني داشته است.
بنابراين، كارآگاهان كه احتمال مي‌دادند متهم به قتل شوهر مهديه باشد، پاتوق‌هاي احتمالي اين زن و شوهر را به صورت نامحسوس زير نظر گرفتند تا اين كه عصر روز دوم مرداد امسال، زن جوان (مهديه)‌ را در منزلش در شادآباد تهران و شوهرش را در محل كارش در شهرك دانش شناسايي و دستگير كردند.
با انتقال متهمان به مركز پليس، آنها در بازجويي راز قتل عليرضا را فاش و مهديه در اظهاراتش به پليس گفت: 3 ماه پيش هنگام سفر به يكي از كشورهاي عربي، با مقتول كه شاگرد راننده اتوبوس بود، آشنا شدم. ابتدا ارتباطمان تلفني بود تا اين كه كم كم ارتباطمان بيشتر شد و عليرضا از من خواست از شوهرم طلاق بگيرم و خودش هم همسرش را طلاق دهد تا با هم ازدواج كنيم.
شوهرم وقتي به راز پنهاني من پي برد، تصميم به قتل عليرضا گرفت. بنابراين همراه هم به محل كار عليرضا رفتيم كه آنها با هم درگير شدند و شوهرم، عليرضا را كشت.
به دنبال اظهارات زن جوان، شوهرش نيز در بازجويي به قتل عليرضا اعتراف كرد.
بنابراين گزارش، مرد متهم به قتل و همسرش با قرار قانوني از سوي بازپرس هنرمند، رئيس شعبه چهارم دادسراي امور جنايي تهران روانه بازداشتگاه پليس شدند . تحقيقات تكميلي از آنها ادامه دارد.

بالای صفحه

مرد جوان هوسباز، رسوا و دستكيرشد

متهمى که در ربودن يک زن جوان به قصد تجاوز ناکام مانده است، پس از بازداشت در مقابل داديار جنايى پايتخت اعتراف کرد. رضا جعفري، معاون دادستان تهران در امور جنايى با اعلام اين خبر به ايسنا، گفت: ساعت 30‌/22 شب گذشته ماموران گشت انتظامى تهران بزرگ حين گشت‌زنى در حوزه‌ى استحفاظى خود در جنوب تهران با پرايد سفيدرنگى مواجه شدند که زنى جوان با داد و فرياد در حال خارج شدن از پنجره‌ى اتومبيل بود.
وى افزود: با متوقف کردن خودرو و بازداشت راننده مشخص شد زن 34‌ ساله که از شهرستان به تهران آمده است به مقصد افسريه از ترمينال بعثت سوار بر خودرو شده اما ناگهان در بين راه راننده تغيير مسير داده و به سمت جاده‌ى خراسان به حرکت درآمده است. با ارجاع پرونده به داديار جنايى تهران تحقيقات در اين زمينه آغاز و مشخص شد راننده‌ى جوان که متاهل و داراى دو فرزند بوده به قصد تجاوز اقدام به ربودن زن جوان کرده است. به دنبال اعترافات متهم، پرونده با صدور دستورات قضايى جهت تکميل تحقيقات در اختيار مرجع انتظامى قرار گرفت.

 
بالای صفحه

معجزهاي حضرت رسول (‏ص) در قرآن كريم

قرآن معجزات متعددي را براي پيامبر ذكر كرده است كه ذيلاً بدانها اشاره مي‌‌كنيم: الف ـ شق القمر: زماني كه مشركان ايمان خود را منوط به دو نيم شدن ماه به اشاره پيامبر دانستند حضرت به اذن الهي اين كار را انجام داد چنان كه قرآن مي‌فرمايد: (اقتربت الساعة و انشق القمر و ان يروا آية يعرضوا و يقولوا سحر مستمر) (قمر/1-4) قيامت نزديك شد و ماه از هم شكافت .و هر گاه نشانه و معجزه‏اى را ببينند اعراض كرده مى‏گويند : اين سحرى است مستمر !
ذيل آيه كاملاً گواه آن است كه مقصود از آيه شكافتن ماه در روز رستاخيز نيست بلكه مربوط به عصر پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) است.
ب ـ معراج: پيامبر اكرم در يك شب از مسجد الحرام در مكه به مسجد اقصي در فلسطين و از آنجا به جهان بالا رفت سيري چنين عظيم در زماني آن سان كوتاه از ديگر معجزات پيامبر گرامي است كه در قرآن نقل شده است و قدرت الهي بالاتر از آن است كه عوامل طبيعي مانع از عروج فرستاده وي به عالم بالا باشد. (1)
ج ـ مباهله با اهل كتاب: پيامبر براي اثبات حقانيت خود عده‌اي از اهل كتاب را به مباهله دعوت كرد و گفت بياييد تا خود فرزندان و زنانمان به مباهله برخيزيم مسلم است كه مباهله به نابودي يكي از دو طرف منتهي مي‌شد ولي او آمادگي خود را اعلان كرد و در نتيجه آن گروه از اهل كتاب با مشاهده قاطعيت و استواري پيامبر اسلام و اينكه وي عزيزترين كسان خويش را بي‌پروا به عرصه مباهله آورده است عقب نشيني كردند و تن به قبول شرايط پيامبر دادند.(2)
د- اخبار از غيب: همانطوريكه  حضرت مسيح (ع) از غيب خبر مي‌داد(3)، پيامبر گرامي اسلامي نيز از طريق وحي از غيب خبر مي‌داد كه يكي از آنها پيروزي روميان بر ايرانيان (4) و ديگري فتح مكه (5)  بود.
اينها يك رشته‌ معجزاتي است كه ذكر آن در خود قرآن آمده است افزون بر اين مورخان و محدثان اسلامي معجزات بسيار ديگري براي آن حضرت نقل كرده‌اند كه مجموع آنها از تواتر اجمالي برخوردار است.
 
(1)-اسراء/1
(2)-آل عمران/61
(3)- آل عمران/49
(4)-روم/2-3
(5)-فتح/ 27

معجزات و ثواب صلوات بر محمد (ص) و اهل بيت او

ثواب صلوات بر پيامبر (ص)

امام باقر (ع) از پدرانش روايت نموده است که رسول خدا (ص) فرمودند : در روز قيامت من در کنار ترازوي اعمال هستم . کسي که گناهانش سنگينتر از کارهاي نيکش باشد ، صلواتهايي را که بر من فرستاده است مي آورم تا کارهاي نيکش را سنگينتر نمايم
راوي مي گويد به امام صادق (ع) عرض کردم : وارد خانه خدا شدم و هيچ دعايي جز صلوات بر پيامبر (ص) به يادم نيامد . فرمودند : هيچ کسي کاري بهتر از کار تو در آنجا انجام نداده است
امير المومنين علي (ع) فرمودند: هيچ دعايي به آسمان نمي رسد ، مگر اين که دعا کننده بر محمد و آل او صلوات بفرستد.
امام صادق (ع) فرمودند : در کتابي خواندم که هر کسي که بر محمد وآل او صلوات بفرستد ، ( بگويد اللهم صل علي محمد و آل محمد ) خداوند براي او صد حسنه ، و کسي که بر محمد و اهل بيت او صلوات بفرستد (بگويد اللهم صل علي محمد و اهل بيته ) خداوند براي او هزار حسنه مي نويسد
ثواب صد بار صلوات بر پيامبر (ص) در روز جمعه امام رضا (ع) نقل مي نمايند که رسول خدا (ص) فرمودند : کسي که در روز جمعه صد بار بر من صلوات بفرستد ، خداوند شصت حاجت او را بر آورده مي
نمايد : سي حاجت مربوط به دنيا و سي حاجت مربوط به آخرت ثواب در خواست از خدا بحق حضرت محمد (ص) و اهل بيت اما باقر (ع) فرمودند : همانا بنده اي هفتاد پاييز در آتش مي ماند که هر پاييزي هفتاد سال است آنگاه از خدا مي خواهد که به حق محمد و اهل بيتش به او رحم کند . خداي عزوجل نيز به جبرييل وحي کند که فرود آي و بنده ام را از آتش خارج کن . جبرييل عرض مي کند چگونه در آتش فرود آيم؟ خداوند مي فرمايند : به آتش دستور داده ام که براي تو سرد شود و ضرري به تو نرساند . عرض مي کند : پروردگارا ! جايش را نشانم بده . مي فرمايد در چاهي در " سجيل " است.آنگاه جبرييل در جاي او فرود آمده و او را از آتش بيرون مي کشد. خداوند عزوجل از او مي پرسد چند سال در آتش بودي ؟ عرض مي کند : نمي دانم. خداوند مي فرمايد: هان به عزتم سوگند اگر اين چنين از من در خواست نمي کردي ، همچنان تو را با خواري در آتش نگاه مي داشتم . ولي بر خودم لازم نموده ام که هيچ بنده اي از من بحق محمد و اهل بيت او در خواست آمرزش نکند ، مگر اين که گناهاني را که مربوط به من و اوست ببخشم . و امروز نيز محققا گناهان تو را بخشيدم ثواب صلوات بر اهل بيت پس از صلوات بر پيامبر (ص) امام صادق (ع) نقل مي نمايد که روزي رسول خدا (ص) از امير المومنين (ع) پرسيدند : آيا نمي خواهي مژده اي به تو بدهم ؟ آن حضرت جواب دادند : چرا پدر و مادرم فداي تو که همانا هميشه مژده دهنده به همه خيرها هستي . پيامبر فرمودند : چند لحظه پيش جبرييل چيز عجيبي به من گفت .
امير المومنين (ع) پرسيد : چه گفت اي رسول خدا ! پيامبر (ص) جواب داد : جبرييل به من گفت : اگر مردي بر من صلوات فرستد و پس از آن بر اهل بيت من نيز صلوات فرستد درهاي آسمان براي او گشوده شده و فرشتگان هفتاد صلوات بر او مي فرستند و همانا اين عمل باعث ريختن گناهان است . آنگاه همانگونه که برگ از درخت مي ريزد گناهان نيز از او مي ريزند و خداوند متعال مي فرمايد : اجابتت نمودم و کامروا و سعادتمند گشتي . فرشتگانم ! شما هفتاد صلوات بر او مي فرستيد و من هفتصد صلوات . ولي هنگامي که بر من صلوات فرستد و پس از آن بر اهل بيتم صلوات نفرستد ، بين آن صلوات و آسمان هفتاد حجاب است و خداي بزرگ مي فرمايد : تو را نپذيرفتم و سعادتمند و کامروا نگشتي فرشتگانم ! دعاي او را بالا نبريد ، مگر زماني که عترت پيامبر را در دعا به پيامبر ملحق سازد . و پيوسته اين دعا بالا نمي رود تا زماني که عترت من در دعا (صلوات ) به من ملحق شوند.

صلوات خداوند در قرآن کريم به حضرت محمد (ص)

( إنَّ اللهَ وَ مَلائِکَتَهُ يُصَلُّنَ عَلَي النَّبِيِّ يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا صَلَّو عَلَيهِ و سَلِّمُوا تَسلِيماً ) ( سوره احزاب آيه 56)
مقام حضرت محمد (ص) به قدري بالا و ارجمند است که پروردگار هستي و فرشته ها بر او
درود و سلام ميفرستند. ما هم ايمان به خدا و رسول خدا داريم و با اين پيام قرآن هم صدا و هناهنگ ميشويم و بر او صلوات و درود ميفرستيم.

اداي قرض به وسيله صلوات

يكي از زهاد پانصد در هم بدهكار بود. حضرت رسول (ص) را در خواب ديد كه به او فرمود:
به نزد ابوالحسن كسائي برو. او از مشاهير نيشابور است و هر سال ده هزار برهنه را
لباس ميپوشاند. و به او بگو: رسول خدا به تو سلام ميرساند و ميفرمايد پانصد درهم
قرض مرا ادا كن. اگر از تو نشاني خواست: به او بگو كه نشاني آن است كه هر شب صد بار
بر آن حضرت صلوات ميفرستادي و دو شب است كه فراموش كرده اي.
زاهد نزد ابوالحسن رفت و خواب خود را براي او بازگو كرد. و گفت: رسول خدا مرا به
نزد شما فرستاده و خواسته است كه شما قرض مرا ادا نماييد و چون نشاني را گفت.
ابوالحسن خود را از تخت فرو انداخت و سجده شكر به جا آورد و گفت: به خدا قسم كه
اين رازي بود ميان من و خداي خود و هيچ احدي از اين راز آگاهي نداشت و اتفاقا دو شب است كه فراموش كرده ام.
پس فرمود كه 2500 درهم به او بدهند و گفت كه هزار درهم براي بشارتي كه از آن حضرت آورده اي. هزار درهم پاداش قدمهاي تو است و 500 درهم ديگرمحض اطاعت امر رسول خدا بوده است. و از آن شخص خواست كه هر وقت آن شخص را احتياجي بود باز به سوي من باز آيي.

‏* امام على عليه السلام: ‏
‏"اِنَّ اللّهَ عَزَّ وَ جَلَّ أدَّبَ نَبيّهُ فَاَحسَنَ أَدَبَهُ فَلَمّا اَکمَلَ لَهُ الاَدَبَ قالَ (وَ اِنَّکَ لَعَلى خُلقٍ عَظيمٍ ثُمَّ فَوَّضَ اِلَيهِ اَمرَ ‏‏الدّينِ وَ الاُمَّةِ لِيَسُوسَ عِبادَهُ فَقالَ عَزَّ وَ جَلَّ (ما آتاکُمُ الرَّسُولُ فُخُذُوهُ وَ مانَهاکُم عَنهُ فَانتَهُوا) ‏‏
‏(بحارالانوار، ج 17، ص 4) ‏
خداى عزّ وجلّ پيامبرش را تربيت کرد و چه نيکو تربيت کرد، پس هنگامى که مراتب ادب را براى آن ‏‏حضرت تکميل نمود فرمود: همانا تو بر اخلاقى والا استوار هستى، سپس امر امّت و دين را به او واگذار کرد ‏‏تا بر بندگانش حکومت کند و فرمود: آنچه پيامبر براى شما آورد بگيريد و از آنچه شما را نهى نمود، اجتناب ‏‏ورزيد، ‏