به يمن آغاز نزول قرآن بر قلبِ قطبِ عالمِ امكان،
امشب جهان نور افشان ميشود
ادامه از صفحه 3:
69 - زاهدترين پيامبران بود با وجود زنان وكنيزان متعدد كه در اختيارداشت , هرگز سفرهاى از پيش او برچيده نشد كه بر آن طعام باقى مانده باشد (يعنى برسفره اندكى طعام نهاده مـى شـد كـه آن هم خورده مى شد) 70 - هرگز نان گندم نخورد وهرگز سه شب پياپى از نان جوين سير نخورد.
71 - او در شرايطى كه سرزمينهايى در اختيار داشت وغنايم فراوانى از جنگها به دست آورده بود.زر و سيمى از خود برجاى نگذاشت . در حالى از دنيا رفت كه زرهاش دربرابر چهار درهم نزد مردى يهودى به گرو بود.
72 - (گاه ) در يك روز سيصد - چهار صد هزار درهـم مـيـان مـردم تـقـسـيـم مـى كـرد و چـون شـب فـرا مى رسيد وفقيرى از او چيزى طلب مـى كـرد,مـى گـفـت : سـوگـنـد به آن كه محمد را به حق برانگيخت در خاندان محمد حتى پيمانه اى گندم يا جو يا درهم ودينارى براى شب نمانده است .
73 - با دست خود كفشش راپينه مى كرد وجامهاش را وصله مى نمود و بر الاغ برهنه سوار مى شد وديگرى را برترك خود سوار مى كرد. (استفاده از ساده ترين وسيله نقليه و شريك كردن ديگران در استفاده از آن)
74 - او براستى وقلبا,از دنيا دورى گزيده بود وياد آن را از خاطر خود محو نموده بود.
پرده اى بر در خانه او آويخته بود كه تصويرهايى داشت . يكى از زنان خويش را گفت :اين پرده را از من پنهان كن , چه اينكه هرگاه بدان مى نگرم , دنيا وزينتهاى آن را به يادمى آورم .
75 - دوست داشت كه زينت دنيا از او نهان ماند تا زيورى از آن برنگيرد و بر باورش نرود كه دنيا جاى ثبات وآرميدن است تا اميد بقا وپايدارى در دلش نقش بندد.اين بود كه علاقه به دنيا را از خود بيرون كرد واز آن دل كند وچشم پوشيد. آرى , چنين است رفتار كسى كه چيزى را دشمن بدارد, خوش ندارد بدان بنگرد و يا نام آن نزدش برده شود.
در روش زنـدگـانى رسول خدا(ص ) نشانه اى است كه شما را بر زشتيها وعيبهاى دنيا,راهنمايى مى كند, چه , او با منزلت بزرگى كه داشت , زينتهاى دنيا از او دور مى ماند و خود با نزديكان خويش گرسنه به سر مىبرد.
76 - از دنـيـا بـيـرون رفـت واز نـعـمت آن سير نخورد.وگناهى با خود نبرد.سنگى بر سنگى ننهاد وعمارتى نساخت تاجهان را ترك گفت ودعوت پروردگارش را پاسخ گفت .
در كـودكـى , هـنـگـامـى كـه طفوليت او سر آمد و وى را از شير باز گرفتند, خداوندبزرگترين فـرشته اش را شب وروز همنشين او فرمود تا راههاى بزرگوارى را بياموزدوصفات شايسته را فرا گيرد.
*********** قـال عـلـى (ع ):
محمد(ص ) ازهد الانبياء(ع ) كان له ثلاث عشرة زوجة ... ما رفعت له مائدة قط و عـلـيـهـا طعام و ما اكل خبز بر قط و لا شبع من خبز شعير ثلاث ليال متواليات قط, توفى و درعه مـرهـونة عند يهودى باربعة دراهم ما ترك صفراء ولا بيضاءمع ما وطئ له من البلاد و مكن له من غـنائم العباد و لقد كان يقسم فى اليوم الواحد ثلاث مائة الف و اربعمائة الف و ياءتيه السائل بالعشى فـيقول : و الذى بعث محمدا بالحق ماامسى فى آل محمد صاع من شعير و لا صاع من بر ولا درهم ولا دينار. ((1))
ولقد كان رسول اللّه (ص ) ياكل على الارض و يجلس جلسة العبد و يخصف بيده نعله ويرقع بيده ثوبه و يركب الحمار العارى و يردف خلفه و يكون الستر على باب بيته فتكون فيه التصاوير فيقول: يا فـلانة - لاحدى ازواجه غيبيه عنى فانى اذا نظرت اليه ذكرت الدنيا وزخارفها فاعرض عن الدنيا بـقـلـبه وامات ذكرها من نفسه واحب ان تغيب زينتها عن عينه لكيلا يتخذ منها رياشا ولا يعتقدها قـرارا ولا يـرجو فيها مقاما فاخرجهامن النفس واشخصها عن القلب وغيبها عن البصر وكذلك من ابغض شيئا ابغض ان ينظراليه ويذكر عنده .... ((2))
خـرج من الدنيا خميصا و ورد الاخرة سليما لم يضع حجرا على حجر حتى مضى لسبيله و اجاب داعى ربه ....
- و لـقـد قرن اللّه به (ص ) من لدن ان كان فطيما اعظم ملك من ملائكته يسلك به طريق المكارم ومحاسن اخلاق العالم ليله و نهاره . ((3))
77 - بسترش عبايى بود وبالشش پوستى كه درونش ليف خرما بود, شبى بسترش راتغيير داده وآن را دولايه وآسوده تر قرار دادند. چون صبح شد فرمود: نرمى فراش امشب مرا از نافله شب باز داشت , ودستور داد آن را يك رويه كردند.
78 - براي اينكه بر مراتب خشوع و تواضع خود, در پيشگاه الهى بيفزايد و براى ديگران پيشوا و راهنمايى نمونه باشد.
وقـتى به نماز مى ايستاد, از شدت خوف و اندوه و كثرت گريه, صدايى چون جوشيدن ديگى كه برآتش نهاده باشند, از سينه و درونش شنيده مى شد. واين در حالى بود كه از عقاب الهى ايمن بود (وبرات رهايى از عذاب در حق وى صادر گشته بود).
79 - ده سـال تـمـام روى انگشتان پا به نماز ايستاد چندان كه پاهايش ورم كرد. ورخساره اش به زردى گراييد.
80 - شبها را تماما به احيا وبيدارى مى گذرانيد تا جايى كه پروردگار خويش را به عتاب واداشت:
(طه ما انزلنا عليك القرآن لتشقى ) ((4))
مـا قـرآن را بـر تو فرو نفرستاديم تا خود را به زحمت اندازى بلكه براى سعادت و رستگارى تو فروفرستاديم.
81 - گاه اتفاق مى افتاد كه آن حضرت در اثر كثرت گريه, به حال غشوه وبيهوشى (مدهوشي) مىافتاد.يك بار به او گفتند: اى فرستاده خدا! مگر نه اين است كه گناهان گذشته وآينده شما را بخشوده اند؟
(پس چه جاى حزن واندوه ؟!) فرمود: درست است. اما آيا سزاوار است كه من بنده سپاسگزارى نباشم ؟!.
82 - در دهـه آخـر ماه مبارك رمضان بكلى بستر خواب را برمى چيد وكمرش را محكم براى عبادت خـدا مـى بست. چون شب بيست وسوم (شبى كه به احتمال زياد شب قدراست ) فرا مى رسيد اهل بيت خود را نيز بيدار نگه مى داشت وبه صورت هر كدام كه خواب بر او غلبه مى كرد آب مى پاشيد.
فاطمه زهرا(س ) نيز (كه تربيت يافته چنين پدر است) چنين مى كرد.هيچيك از اهل خانهاش را نمى گذاشت كه در آن شـب بـخوابند و براى اينكه خوابشان نگيرد, غذاى كمترى به آنان مى داد. واز آنان مى خواست (تا با خوابيدن در روز) خود را براى شب زنده دارى آماده كنند و مى فرمود: محروم كسى است كه از خير اين شب بى بهره بماند.
********** قـال عـلـى (ع ):
كان فراش رسول اللّه (ص ) عباءة وكانت مرفقته ادما حشوها ليف فثنيت له ذات ليلة فلما اصبح قال : لقد منعنى الفراش الليلة الصلاة , فامر(ص ) ان يجعل بطاق واحد. ((5))
انـه كـان اذا قـام الى الصلاة سمع لصدره و جوفه ازير كازير المرجل على الاثافى من شدة البكاء, وقـد آمـنـه اللّه عـز و جـل من عقابه فاراد ان يتخشع لربه ببكائه , و يكون امامالمن اقتدى به ولقد قـام (ص ) عـشر سنين على اطراف اصابعه حتى تورمت قدماه واصفر وجهه , يقوم الليل اجمع حتى عـوتـب فى ذلك فقال اللّه (عز و جل ): (طه ما انزلناعليك القرآن لتشقى ) بل لتسعد به , ولقد كان يبكى حتى يغشى عليه , فقيل له : يا رسول اللّه ! اليس اللّه عز و جل قد غفر لك ما تقدم من ذنبك وما تاخر؟
قال : بلى افلا اكون عبداشكورا؟ ! ((6))
ان رسول اللّه (ص ) كان يطوى فراشه ويشد مئزره فى العشر الاواخر من شهررمضان وكان يوقظ اهـلـه لـيلة ثلاث وعشرين وكان يرش وجوه النيام بالماء فى تلك الليلة , وكانت فاطمة (س ) لا تدع احدا من اهلها ينام تلك الليلة وتداويهم بقلة الطعام وتتاهب لها من النهار وتقول : محروم من حرم خيرها. ((7))
83 - بـسـيـار مى شد كه حضرت درختى را صدا مى زد ودرخت به نداى او پاسخ مى داد وازوى اطاعت مى كرد. بـسـيـارى از حـيـوانات با او سخن مى گفتند, حتى حيوانات درنده به نبوت او گواهى مى دادند وبعضى از آنها حاضران را از سرپيچى دستورهاى او برحذر مى داشتند:
با اين حال؛ هنگامى كه شهر طائف در محاصره رسول خدا(ص) ونيروهاى اسلام قرار گرفت ,يهوديان به بهانه پـذيـرايى از پيامبر خدا(ص ) گوسفندى ذبح كردند وآن را پوست كندند وبخوبى برشته ساختند, وآنگاه به زهرش بيالودند ونزد حضرت فرستادند.
84 - بنا به نقل ((مرحوم طبرسي در احتجاج , ص 224, و مرحوم علامه مجلسي در بحار, ج 17, ص 295 و ج 10, ص 47)) به قدرت خدا, گوسفند پخته شده به سخن در آمد و گفت:
اى فرستاده خدا! از گوشت من نخور كه مرا آلوده و زهر آگين كرده اند.
طبق اين نقل، حضرت علي (ع) ادامه ميدهند: اگـر آن حـيـوان در حـال حـيـات خـود با حضرت (ص) سخن مى گفت, خود بزرگترين حجت و آشكارترين دليل عليه منكران نبوت او به شمار مى رفت , چه رسد كه حيوانى پس از ذبح و طبخ به سخن در آيد و با حضرتش تكلم نمايد؟!
*********** قـال عـلـى (ع ):
ان الـنبى (ص ) لما نزل بالطائف و حاصر اهلها بعثوا اليه بشاة مسلوخة مطلية بسم فـنـطـق الـذراع منها فقالت : يا رسول اللّه : لا تاكلنى فانى مسمومة , فلو كلمته البهيمة و هى حية لـكـانـت من اعظم حجج اللّه - عز و جل - على المنكرين لنبوته ,فكيف و قد كلمته من بعد ذبح و سـلـخ و شـى ؟
! و لقد كان (ص ) يدعو بالشجرة فتجيبه وتكلمه البهيمة و تكلمه السباع و تشهد له بالنبوة و تحذرهم عصيانه .... ((8))
85 - صاحب مقام شفاعت كبرى؛ فرشته اى بر رسول خدا(ص ) فرود آمد كه پيش از آن روز به زمين نيامده بود. اين نخستين بار بود كـه مـيـكـائيـل فـرشته مقرب الهى با پيامى (بس بزرگ) براى شخص رسول اكرم (ص ) به زمين مى آمد, پيام اين بود: مـحـمد! اگر بخواهى همچون پادشاهان غرق در نعمت زندگى كنى , اينها كليدهاى گنجهاى زمـيـن اسـت كـه (هـم اينك ) تسليم شماست . وكوهها در حالى كه به تلهايى ازطلا ونقره تبديل گـشـتـهانـد در اخـتـيـار تـو خـواهـد بود. و اگر اين را انتخاب كني ذرهاى از بهره و اندوختهات در سراى ديگر نخواهدكاست.
پـيامبر خدا(ص ) اشارهاى به جبرئيل كه دوست وهمراز وى در ميان فرشتگان بود كردند, جبرئيل بـه آن حـضـرت فـهـماند كه در پاسخ ميكائيل بهتر آن است كه تواضع وفروتنى كند. آنگاه رسول خدا(ص ) در پاسخ ميكائيل فرمود: تـرجـيـح مى دهم چونان بندهاى متواضع زندگى كنم ويك روز طعام خورم و دو روز گرسنگى كشم تا به برادران خود از انبياى گذشته ملحق گردم .
خداوند هم با اعطاى مقام شفاعت كبرى وسقايت حوض كوثر از حضرتش قدردانى كرد.
قـال عـلى (ع ):... انه هبط اليه (ص ) ملك لم يهبط الى الارض قبله وهو ميكائيل , فقال له : يا محمد! عـش مـلـكا منعما وهذه مفاتيح خزائن الارض معك , وتسير معك جبالهاذهبا و فضة لا ينقص لك فـيـمـا ادخـر لـك فى الاخرة شى ء فاوماء الى جبرئيل (ع ) وكان خليله من الملائكة - فاشار اليه ان تواضع . فقال (ص ): بل اعيش نبيا عبدا آكل يوماولا آكل يومين والحق باخوانى من الانبياء من قبلى فزاده اللّه تعالى الكوثر واعطاه الشفاعة .... ((9))
86 - وقتى جبرئيل بر پيامبر خدا(ص ) فرود آمد وخبر مرگ نجاشى (پادشاه حبشه) را به وى ابلاغ كرد, رسول خدا(ص) از شدت اندوه گريست و به اصحاب خود فرمود: بـرادر شـمـا اصـحـمـه (نجاشى) در گذشته است. سپس خود به جبانه (صحرا ياگورستان ) تـشـريف برد واز همانجا بر او نماز گزارد, وهفت تكبير گفت . خداوند همه بلنديهاى زمين را در برابر ديدگان او پست وهموار ساخت تا جنازه نجاشى را كه درحبشه بود, به چشم ديد.
********** عن على (ع ) قال :
ان رسول اللّه (ص ) لما اتاه جبرئيل بنعى النجاشى , بكى بكاء حزين عليه وقال : ان اخاكم اصحمة (وهو اسم النجاشى ) مات ثم خرج الى الجبانة وصلى عليه وكبر سبعا فخفض اللّه له كل مرتفع حتى راى جنازته وهو بالحبشة. ((10))
زندانى
87 - به فرمان خدا رعايت حقوق مردم را به بهترين شكل نهادينه كرد: ... يك روز, پس از آنكه با اصحاب خود نماز گزارد, فرمود: آيـا در اينجا كسى از تيره بنى نجار هست ؟
سپس ادامه فرمود: فلان شخص از طائفه شما كه در راه خدا شهيد شده است؛ اينك جلو دربهشت زندانى گشته است و به وى اجازه ورود ندادهاند، زيرا به فلان شخص يهودى سه درهم بدهى دارد. با آنكه مديون خدا ميداند چنين پيام آوري چهقدر براي بشريت ارزشمند است .
************ قـال عـلـى (ع ):
... ولـقـد كـلمه (ص ) الموتى من بعد موتهم واستغاثوه مما خافوا تبعته ولقدصلى بـاصـحـابه ذات يوم فقال : ما هاهنا من بنى النجار احد وصاحبهم محتبس على باب الجنة بثلاثة دراهم لفلان اليهودى - وكان شهيدا؟ ((11))
پي نوشت ها:
1- احتجاج , ص 226.
2- شرح نهج البلاغه , ج 9, ص 161.
3- نهج البلاغه , بخشى از خطبه قاصعه .
4 - سوره طه آيه 1 و 2.
5- امالى صدوق , ص 377, بحار, ج 16, ص 217.
6- بحار, ج 17, ص 286.
7- مستدرك الوسائل , ج 7, ص 470.
8- احتجاج , ص 224, بحار, ج 17, ص 295 و ج 10, ص 47.
9- احتجاج , ص 220, بحار, ج17 , ص 277.
10- خصال , ص 405, مستدرك الوسائل , ج 2, ص 275 به نقل از عيون الاخبار.
11- احتجاج , ص 224.