سه شنبه ۸ مرداد ۱۳۸۷
شماره ۱۰۸۴
 
۱۲ گوناگون  
 
شماره قبل

به يمن آغاز نزول قرآن بر قلبِ قطبِ عالمِ امكان، ‏
امشب جهان نور افشان مي‌شود

ادامه از صفحه 3:‏
69 - زاهدترين پيامبران بود با وجود زنان وكنيزان متعدد كه در اختيارداشت , هرگز ‏سفره‌اى از پيش او برچيده ‏نشد كه بر آن طعام باقى مانده باشد (يعنى برسفره اندكى طعام ‏نهاده مـى شـد كـه آن هم خورده مى شد) 70 - هرگز ‏نان گندم نخورد وهرگز سه شب پياپى از ‏نان جوين سير نخورد. ‏
‏71 - او در شرايطى كه سرزمينهايى در اختيار داشت وغنايم فراوانى از ‏جنگها به دست آورده بود.زر و سيمى از ‏خود برجاى نگذاشت . در حالى از دنيا رفت كه زره‌اش دربرابر چهار درهم نزد مردى يهودى ‏به گرو بود. ‏
‏ 72 - (گاه ) در يك روز سيصد - چهار ‏صد هزار درهـم مـيـان مـردم تـقـسـيـم مـى كـرد و چـون شـب فـرا مى ‏رسيد وفقيرى از او ‏چيزى طلب مـى كـرد,مـى گـفـت : سـوگـنـد به آن كه محمد را به حق برانگيخت در خاندان ‏‏محمد حتى پيمانه اى گندم يا جو يا درهم ودينارى براى شب نمانده است . ‏
‏73 - با دست خود كفشش راپينه ‏مى كرد وجامه‌اش را وصله مى نمود و بر الاغ برهنه سوار مى شد وديگرى را ‏برترك خود سوار ‏مى كرد. (استفاده از ساده ترين وسيله نقليه و شريك كردن ديگران در استفاده از آن)‏
‏74 - او براستى وقلبا,از دنيا دورى گزيده بود وياد آن را از خاطر خود محو نموده بود.‏
پرده اى بر در خانه او آويخته بود كه تصويرهايى داشت . يكى از زنان خويش را گفت :اين پرده ‏را از من پنهان ‏كن , چه اينكه هرگاه بدان مى نگرم , دنيا وزينتهاى آن را به يادمى آورم .‏
‏75 - دوست داشت ‏كه زينت دنيا از او نهان ماند تا زيورى از آن برنگيرد و بر باورش نرود كه دنيا جاى ثبات ‏وآرميدن ‏است تا اميد بقا وپايدارى در دلش نقش بندد.اين بود كه علاقه به دنيا را از خود بيرون كرد واز ‏آن دل كند ‏وچشم پوشيد. آرى , چنين است رفتار كسى كه چيزى را دشمن بدارد, خوش ‏ندارد بدان بنگرد و يا نام آن نزدش ‏برده شود. ‏
در روش زنـدگـانى رسول خدا(ص ) نشانه اى است كه شما را بر زشتيها وعيبهاى ‏دنيا,راهنمايى مى كند, چه , او ‏با منزلت بزرگى كه داشت , زينتهاى دنيا از او دور مى ‏ماند و خود با نزديكان خويش گرسنه به سر مى‌برد. ‏
‏76 -  از دنـيـا بـيـرون رفـت واز نـعـمت آن سير نخورد.وگناهى با خود نبرد.سنگى بر سنگى ننهاد ‏وعمارتى ‏نساخت تاجهان را ترك گفت ودعوت پروردگارش را پاسخ گفت . ‏
در كـودكـى , هـنـگـامـى كـه طفوليت او سر آمد و وى را از شير باز گرفتند, خداوندبزرگترين ‏فـرشته اش را شب ‏وروز همنشين او فرمود تا راههاى بزرگوارى را بياموزدوصفات شايسته را ‏فرا گيرد.  ‏
‏*********** قـال عـلـى (ع ): ‏
محمد(ص ) ازهد الانبياء(ع ) كان له ثلاث عشرة زوجة ... ما رفعت له ‏مائدة قط و عـلـيـهـا طعام و ما اكل ‏خبز بر قط و لا شبع من خبز شعير ثلاث ليال متواليات قط, ‏توفى و درعه مـرهـونة عند يهودى باربعة دراهم ‏ما ترك صفراء ولا بيضاءمع ما وطئ له من ‏البلاد و مكن له من غـنائم العباد و لقد كان يقسم فى اليوم الواحد ‏ثلاث مائة الف و اربعمائة ‏الف و ياءتيه السائل بالعشى فـيقول : و الذى بعث محمدا بالحق ماامسى فى آل محمد ‏صاع ‏من شعير و لا صاع من بر ولا درهم ولا دينار. ((1))‏
‏ولقد كان رسول اللّه (ص ) ياكل على الارض و يجلس جلسة العبد و يخصف بيده نعله ويرقع ‏بيده ثوبه و يركب ‏الحمار العارى و يردف خلفه و يكون الستر على باب بيته فتكون فيه التصاوير ‏فيقول: يا فـلانة - لاحدى ازواجه ‏غيبيه عنى فانى اذا نظرت اليه ذكرت الدنيا وزخارفها ‏فاعرض عن الدنيا بـقـلـبه وامات ذكرها من نفسه واحب ‏ان تغيب زينتها عن عينه لكيلا يتخذ ‏منها رياشا ولا يعتقدها قـرارا ولا يـرجو فيها مقاما فاخرجهامن النفس ‏واشخصها عن القلب ‏وغيبها عن البصر وكذلك من ابغض شيئا ابغض ان ينظراليه ويذكر عنده .... ((2))‏
‏خـرج من الدنيا خميصا و ورد الاخرة سليما لم يضع حجرا على حجر حتى مضى لسبيله و ‏اجاب داعى ربه .... ‏
‏- و لـقـد قرن اللّه به (ص ) من لدن ان كان فطيما اعظم ملك من ملائكته يسلك به طريق ‏المكارم ومحاسن ‏اخلاق العالم ليله و نهاره . ((3))‏
‏77 -  بسترش عبايى بود وبالشش پوستى كه درونش ليف خرما بود, شبى بسترش راتغيير داده ‏وآن را دولايه ‏وآسوده تر قرار دادند. چون صبح شد فرمود: نرمى فراش امشب مرا از نافله شب ‏باز داشت , ودستور داد آن ‏را يك رويه كردند. ‏
‏78 -  براي اينكه بر مراتب خشوع و تواضع خود, در پيشگاه الهى بيفزايد و براى ديگران ‏پيشوا و راهنمايى ‏نمونه باشد. ‏
وقـتى به نماز مى ايستاد, از شدت خوف و اندوه و كثرت گريه, صدايى چون جوشيدن ديگى ‏كه برآتش نهاده ‏باشند, از سينه و درونش شنيده مى شد. واين در حالى بود كه از عقاب الهى ‏ايمن بود (وبرات رهايى از عذاب ‏در حق وى صادر گشته بود). ‏
‏79 - ده سـال تـمـام روى انگشتان پا به نماز ايستاد چندان كه پاهايش ورم كرد. ورخساره اش به ‏زردى ‏گراييد. ‏
‏80 - شبها را تماما به احيا وبيدارى مى گذرانيد تا جايى كه پروردگار خويش را به عتاب واداشت: ‏
‏‏(طه ما انزلنا عليك القرآن لتشقى ) ((4))‏
مـا قـرآن را بـر تو فرو نفرستاديم تا خود را به زحمت اندازى بلكه براى سعادت و رستگارى تو ‏فروفرستاديم.‏
‏81 - گاه اتفاق مى افتاد كه آن حضرت در اثر كثرت گريه, به حال غشوه وبيهوشى (مدهوشي) مى‌افتاد.يك بار ‏‏به او گفتند: اى فرستاده خدا! مگر نه اين است كه گناهان گذشته وآينده شما را بخشوده اند؟ ‏
‏(پس چه جاى حزن واندوه ؟‏!) فرمود: درست است. اما آيا سزاوار است كه من بنده سپاسگزارى نباشم ؟‏!. ‏
‏82 - در دهـه آخـر ماه مبارك رمضان بكلى بستر خواب را برمى چيد وكمرش را محكم براى ‏عبادت خـدا ‏مـى بست. چون شب بيست وسوم (شبى كه به احتمال زياد شب قدراست ) ‏فرا مى رسيد اهل بيت خود را نيز ‏بيدار نگه مى داشت وبه صورت هر كدام كه خواب بر او ‏غلبه مى كرد آب مى پاشيد. ‏
فاطمه زهرا(س ) نيز ‏(كه تربيت يافته چنين پدر است) چنين مى كرد.هيچيك از اهل خانه‌اش را نمى گذاشت ‏كه در ‏آن شـب بـخوابند و براى اينكه خوابشان نگيرد, غذاى كمترى به آنان مى داد. واز آنان مى ‏خواست (تا با ‏خوابيدن در روز) خود را براى شب زنده دارى آماده كنند و مى فرمود: محروم ‏كسى است كه از خير اين شب ‏بى بهره بماند. ‏
‏********** قـال عـلـى (ع ):‏
كان فراش رسول اللّه (ص ) عباءة وكانت مرفقته ادما حشوها ليف فثنيت ‏له ذات ليلة فلما اصبح قال : لقد ‏منعنى الفراش الليلة الصلاة , فامر(ص ) ان يجعل بطاق واحد. ‏‏((5))‏
‏ انـه كـان اذا قـام الى الصلاة سمع لصدره و جوفه ازير كازير المرجل على الاثافى من شدة ‏البكاء, وقـد آمـنـه ‏اللّه عـز و جـل من عقابه فاراد ان يتخشع لربه ببكائه , و يكون امامالمن ‏اقتدى به ولقد قـام (ص ) عـشر سنين ‏على اطراف اصابعه حتى تورمت قدماه واصفر وجهه , ‏يقوم الليل اجمع حتى عـوتـب فى ذلك فقال اللّه (عز و ‏جل ): (طه ما انزلناعليك القرآن ‏لتشقى ) بل لتسعد به , ولقد كان يبكى حتى يغشى عليه , فقيل له : يا رسول اللّه ‏‏! اليس ‏اللّه عز و جل قد غفر لك ما تقدم من ذنبك وما تاخر؟ ‏
قال : بلى افلا اكون عبداشكورا؟ ‏! ((6))‏
‏ان رسول اللّه (ص ) كان يطوى فراشه ويشد مئزره فى العشر الاواخر من شهررمضان وكان ‏يوقظ اهـلـه لـيلة ‏ثلاث وعشرين وكان يرش وجوه النيام بالماء فى تلك الليلة , وكانت فاطمة ‏‏(س ) لا تدع احدا من اهلها ينام تلك ‏الليلة وتداويهم بقلة الطعام وتتاهب لها من النهار وتقول : ‏محروم من حرم خيرها. ((7))‏
‏83 - بـسـيـار مى شد كه حضرت درختى را صدا مى زد ودرخت به نداى او پاسخ مى داد وازوى ‏اطاعت مى ‏كرد. بـسـيـارى از حـيـوانات با او سخن مى گفتند, حتى حيوانات درنده به نبوت او گواهى مى ‏دادند وبعضى از ‏آنها حاضران را از سرپيچى دستورهاى او برحذر مى داشتند: ‏
با اين حال؛ هنگامى كه ‏شهر طائف در محاصره رسول خدا(ص) ونيروهاى اسلام قرار گرفت ,يهوديان به ‏بهانه ‏پـذيـرايى از پيامبر خدا(ص ) گوسفندى ذبح كردند وآن را پوست كندند وبخوبى برشته ‏ساختند, وآنگاه به ‏زهرش بيالودند ونزد حضرت فرستادند. ‏
‏84 -  بنا به نقل ((مرحوم طبرسي در احتجاج , ص 224, و مرحوم علامه مجلسي در بحار, ج 17, ص ‏‏295 و ج 10, ص 47)) به قدرت خدا, گوسفند پخته شده به سخن در آمد و گفت: ‏
اى فرستاده خدا! از گوشت من ‏نخور كه مرا آلوده و زهر آگين كرده اند. ‏
طبق اين نقل، حضرت علي (ع) ادامه مي‌دهند: اگـر آن حـيـوان در حـال حـيـات خـود با حضرت (ص) سخن ‏مى گفت, خود بزرگترين حجت ‏و آشكارترين دليل عليه منكران نبوت او به شمار مى رفت , چه رسد كه ‏حيوانى پس از ذبح ‏و طبخ به سخن در آيد و با حضرتش تكلم نمايد؟! ‏
‏*********** قـال عـلـى (ع ): ‏
ان الـنبى (ص ) لما نزل بالطائف و حاصر اهلها بعثوا اليه بشاة مسلوخة ‏مطلية بسم فـنـطـق الـذراع منها فقالت ‏‏: يا رسول اللّه : لا تاكلنى فانى مسمومة , فلو كلمته ‏البهيمة و هى حية لـكـانـت من اعظم حجج اللّه - عز و جل ‏‏- على المنكرين لنبوته ,فكيف و قد ‏كلمته من بعد ذبح و سـلـخ و شـى ؟ ‏
‏! و لقد كان (ص ) يدعو بالشجرة فتجيبه وتكلمه البهيمة و تكلمه السباع و تشهد له بالنبوة و ‏تحذرهم عصيانه .... ‏‏((8))‏
‏85 - صاحب مقام شفاعت كبرى؛ ‏فرشته اى بر رسول خدا(ص ) فرود آمد كه پيش از آن روز به زمين نيامده ‏بود. اين نخستين بار ‏بود كـه مـيـكـائيـل فـرشته مقرب الهى با پيامى (بس بزرگ) براى شخص رسول اكرم ‏‏(ص ) ‏به زمين مى آمد, پيام اين بود: مـحـمد! اگر بخواهى همچون پادشاهان غرق در نعمت زندگى ‏كنى , اينها ‏كليدهاى گنجهاى زمـيـن اسـت كـه (هـم اينك ) تسليم شماست . وكوهها در ‏حالى كه به تل‌هايى ازطلا ونقره ‏تبديل گـشـتـه‌انـد در اخـتـيـار تـو خـواهـد بود. و اگر اين را انتخاب كني ذره‌اى از بهره و اندوخته‌ات در سراى ‏ديگر نخواهد‌كاست.  ‏
پـيامبر خدا(ص ) اشاره‌اى به جبرئيل كه دوست وهمراز وى در ميان فرشتگان بود كردند, ‏جبرئيل بـه آن ‏حـضـرت فـهـماند كه در پاسخ ميكائيل بهتر آن است كه تواضع وفروتنى كند. ‏آنگاه رسول خدا(ص ) در پاسخ ‏ميكائيل فرمود: تـرجـيـح مى دهم چونان بنده‌اى متواضع ‏زندگى كنم ويك روز طعام خورم و دو روز گرسنگى ‏كشم تا به برادران خود از انبياى گذشته ‏ملحق گردم . ‏
خداوند هم با اعطاى مقام شفاعت كبرى وسقايت حوض كوثر از حضرتش قدردانى كرد. ‏
قـال عـلى (ع ):... انه هبط اليه (ص ) ملك لم يهبط الى الارض قبله وهو ميكائيل , فقال له : ‏يا محمد! عـش ‏مـلـكا منعما وهذه مفاتيح خزائن الارض معك , وتسير معك جبالهاذهبا و فضة لا ‏ينقص لك فـيـمـا ادخـر لـك فى ‏الاخرة شى ء فاوماء الى جبرئيل (ع ) وكان خليله من الملائكة ‏‏- فاشار اليه ان تواضع . فقال (ص ): بل اعيش ‏نبيا عبدا آكل يوماولا آكل يومين والحق باخوانى ‏من الانبياء من قبلى فزاده اللّه تعالى الكوثر واعطاه الشفاعة ‏‏.... ((9))‏
‏86 - وقتى جبرئيل بر پيامبر خدا(ص ) فرود آمد وخبر مرگ نجاشى (پادشاه حبشه) را به وى ابلاغ ‏كرد, ‏رسول خدا(ص) از شدت اندوه گريست و به اصحاب خود فرمود: بـرادر شـمـا اصـحـمـه ‏‏(نجاشى) در گذشته ‏است. سپس خود به جبانه (صحرا ياگورستان ) تـشـريف برد واز ‏همانجا بر او نماز گزارد, وهفت تكبير گفت ‏‏. خداوند همه بلنديهاى زمين را در برابر ديدگان او ‏پست وهموار ساخت تا جنازه نجاشى را كه درحبشه بود, ‏به چشم ديد. ‏
‏********** عن على (ع ) قال : ‏
ان رسول اللّه (ص ) لما اتاه جبرئيل بنعى النجاشى , بكى بكاء حزين ‏عليه وقال : ان اخاكم اصحمة (وهو اسم ‏النجاشى ) مات ثم خرج الى الجبانة وصلى عليه ‏وكبر سبعا فخفض اللّه له كل مرتفع حتى راى جنازته وهو ‏بالحبشة. ((10))‏
زندانى ‏
‏87 - به فرمان خدا رعايت حقوق مردم را به بهترين شكل نهادينه كرد: ... يك روز, پس از آنكه با اصحاب ‏خود نماز گزارد, فرمود: آيـا ‏در اينجا كسى از تيره بنى نجار هست ؟ ‏
سپس ادامه فرمود: فلان شخص از طائفه شما كه در راه خدا شهيد شده است؛ اينك جلو دربهشت زندانى گشته ‏است و به وى اجازه ورود نداده‌اند، ‏زيرا به فلان شخص يهودى سه درهم بدهى دارد. با آنكه مديون خدا ‏مي‌داند چنين پيام آوري چه‌قدر براي بشريت ارزشمند ‏است . ‏
‏************ قـال عـلـى (ع ):‏
‏... ولـقـد كـلمه (ص ) الموتى من بعد موتهم واستغاثوه مما خافوا تبعته ‏ولقدصلى بـاصـحـابه ذات يوم فقال : ما ‏هاهنا من بنى النجار احد وصاحبهم محتبس على باب ‏الجنة بثلاثة دراهم لفلان اليهودى - وكان شهيدا؟ ‏‏((11))‏
پي نوشت ها:‏
‏‏1- احتجاج , ص 226. ‏
‏2- شرح نهج البلاغه , ج 9, ص 161. ‏
‏3- نهج البلاغه , بخشى از خطبه قاصعه . ‏
‏4 - سوره طه آيه 1 و 2. ‏
‏5- امالى صدوق , ص 377, بحار, ج 16, ص 217. ‏
‏6- بحار, ج 17, ص 286. ‏
‏7- مستدرك الوسائل , ج 7, ص 470. ‏
‏8- احتجاج , ص 224, بحار, ج 17, ص 295 و ج 10, ص 47. ‏
‏9- احتجاج , ص 220, بحار, ج17 , ص 277. ‏
‏10- خصال , ص 405, مستدرك الوسائل , ج 2, ص 275 به نقل از عيون الاخبار. ‏
‏11- احتجاج , ص 224.‏

بالای صفحه

‏* امام على عليه السلام: ‏

‏"لَمّا وُلِدَ رَسُولُ اللّهِ صَلّىَ اللّهُ عَلَيهِ وَ آله القِيَتِ الاَصنامُ فِى الکَعبَةِ عَلى وُجُوهِها فَلَمّا اَمسى سُمِعَ صَيحَةٌ مِنَ ‏‏السَّماء: جاءَ الحَقُّ وَ زَهَقَ الباطِلُ اِنَّ الباطِلَ کان زَهُوقاً"(بحار، ج 15،ص 274) ‏
هنگامى که پيامبر صلّى اللّه عليه و آله متولّد شد، بتهاى خانه کعبه به رو در افتادند و چون شب فرا رسيد ‏‏فريادى از آسمان شنيده شد که: حق آمد و باطل برفت، همانا باطل رفتنى است. ‏