بحثي پيرامون حسادت
- قسمت ششم و پاياني-
راههاى جلوگيرى از رشد حسادت
2- درمان حسادت در بزرگسالى
براى درمان حسادت در بزرگسالى، ابتدا شناخت ريشه آن ضرورى است تا بتوان با مقابله و از بين بردن آن، حسادت را درمان نمود.مىتوان گفت: ريشه اصلى حسادت ضعف فكرى در نحوه تلقى امور و بدبينى است; اگر كودك نسبتبه نوزاد حسادت مىورزد كه چرا پدر يا مادر به او محبت مىكنند، براى اين است كه احساس مىنمايد ممكن نيست پدر هر دو را دوستبدارد; يا اگر اسباب بازى و چيزى از اين نوع در كار است، احساس مىكند فقط همين يكى است و دستيابى به مثل آن امكان ندارد.البته اين مساله در سالهاى اوليه رشد ناآگاهانه يا نيمهآگاهانه است، ولى در سالهاى بالاتر، به دليل آگاهى بيشترى كه فرد نسبتبه حالات خود پيدا مىكند، با ديد وسيعترى به امكانات موجود در جهان مىنگرد; يعنى اين بار بدبينى و كجفكرى هنگام حسادت به نظام عالم و خداى متعال تغيير جهت مىدهد; فرد وسعت فضل الهى را انكار مىكند و يا فكر مىنمايد خدا او را دوست نداشته كه فلان نعمت را به او نداده است.به همين دليل، در بعضى روايات، ريشه "حسادت" ، كفر و انكار فضل الهى ذكر شده است. با توجه به ريشه حسادت، مىتوان راههاى فكرى و عملى براى رفع حسادت پيشنهاد كرد.
در فرهنگ اسلام (قرآن كريم، روايات اهل بيتعليهم السلام و كلمات دانشمندان اخلاق) ، براى جبران ضعفشناختى بزرگسالان كه منجر به حسادت مىشود، راههاى متعددى وجود دارد كه در ذيل، به برخى از آنها اشاره مىشود:
الف - توجه به رحمت و حكمتخداى متعال: توجه به گستردگى نعمتها و نيز كمتخداى متعال، كه هر كارى را از روى حكمت انجام مىدهد، مىتواند چاره بدبينى در حسود باشد.اگر نعمتهاى الهى را به دريايى از آب شيرين و گوارا تشبيه كنيم، هيچ كس بر سر سيراب شدن از آن، به ديگرى حسد نخواهد برد.از سوى ديگر، محدوديتهايى كه در بهرهمندى از اين درياى عظيم وجود دارد به دليل حكمتهايى است كه خداوند در اداره اين عالم به كار گرفته است.توجه به اين دو مطلب زمينه را براى قناعت و راضى بودن فرد به آنچه از امكانات برايش فراهم شده آماده مىكند و او را از حسادت نسبتبه نعمتهايى كه در دست ديگران است، باز مىدارد.
توجه به كمال نبودن بهرهمندى مادى - كه غالبا موضوع حسادت است - و توجه به فضيلت صبر بر تلخى محروميتها و نيز تلاش براى به دست آوردن خواستهها از راه صحيح، از ديگر انديشههاى سودمند براى مبارزه با حسادت است.اسلام پيروان خود را همواره به بىاعتنايى نسبتبه آنچه در دست مردم قرار دارد و بىارزش شمردن و اصالت ندادن به بهرهمندىهاى مادى و بسنده نمودن به قدر كفايت همراه با پاكى و عفاف، دعوت نموده است.
ب - توجه به موقعيتها و امكانات شخصى: علاوه بر توجه به گستردگى نعمتهاى الهى در اين جهان مادى و محدود و توجه به نعمتهاى فراوانى كه خداوند، به هر يك از ما داده است، توجه به آنچه را كه حسود به صورت بالفعل دارد، مىتواند راه عملى ديگرى براى مبارزه با حسادت باشد;
همينكه فرد محاسبه كند "من چه نعمتهاى زيادى دارم كه ديگران ندارند و مىتوانم با تلاش و به كارگيرى توان خود، بيش از اين هم به دست آورم" ، او را كمك مىكند تا ريشه حسادت را در درون خود بخشكاند.
ج - توجه به ضررهاى حسادت: تلقى حسادت به عنوان يك بيمارى خطرناك، مىتواند زمينه را براى درمان آن فراهم آورد.همانگونه كه گذشت، حسد موجب ضررهاى بدنى و نيز رنج و اندوه فراگير و طولانى مىشود.توجه به اينكه حسادت پيش از فرد مورد حسادت، اولين ضربه و مهلكترين آنها را بر حسود وارد مىآوردو او را اسير غم و اندوه مىسازد، مىتواند به عنوان زنگ بيدار باش مورد توجه قرار گيرد.
ريشهكن شدن حسادت
ناگفته نماند كه براى ريشهكن شدن حسادت، اطرافيان و اجتماع نيز وظايفى دارند و بايد به فرد كمك كنند; زمينههاى بروز حسادت و رفتارهاى حسادتآميز را از ميان بردارند تا تلاشهاى شخصى هر كس براى غلبه بر هيجان حسادت به ثمر برسد و جامعهاى باصفا و داراى آرامش روانى مطلوب داشته باشيم.
راههاى عملى درمان حسادت در بزرگسالى
با وجود آن كه ريشه حسادت فكرى است، ولى كسى كه به حسادت مبتلا شده غير از رسيدگى به جنبههاى فكرى و شناختى، بايد با آثار بدى كه حسادت به وجود آورده است - مانند نفرت و كينه - نيز به مقابله برخيزد و اين تنها با انديشه اصلاح نمىگردد، بلكه بايد از نظر عملى هم روشهايى را براى از بين بردن آثار نامطلوب حسادت به كار بندد.در اينجا، با توجه به نصايح و سخنان انديشمند بزرگ اخلاق، مولى محسن كاشانى، راههاى مبارزه با حسادت در دو مرحله بيان مىشود:
مرحله اول: تمرين بر ترتيب اثر ندادن به حسادت و رفتار بر ضد آن; مثلا، فرد به جاى بدگويى، آگاهانه به مدح و ثناى طرف مقابل بپردازد و به جاى تكبر، تواضع نسبتبه او را در پيش گيرد.
مرحله دوم: ايجاد رابطه عاطفى مثبتبين خود و فرد مورد حسادت; به اين صورت كه وقتى حسود رفتار خود را اصلاح كند، طرف مقابل اين مساله را درك خواهد كرد و دلش نسبتبه او نرم مىگردد و زمينه روانى مناسبى براى محبت و دوستى فراهم مىشود.واكنش طبيعى فرد مورد حسادت در اين هنگام، نيكى و احسان خواهد بود. بدينسان، حسود نيز به سمت احسان و نيكى تمايل پيدا مىكند و زمينه توافق قلبى و برطرف شدن حسادت و از بين رفتن آثار روانى نامطلوب آن فراهم مىگردد.
اين روشى است كه - به طور كلى - قرآن كريم براى رفع كينهها در روابط بين افراد پيشنهاد مىكند.
ناگفته نماند كه براى ريشهكن شدن حسادت، اطرافيان و اجتماع نيز وظايفى دارند و بايد به فرد كمك كنند; زمينههاى بروز حسادت و رفتارهاى حسادتآميز را از ميان بردارند تا تلاشهاى شخصى هر كس براى غلبه بر هيجان حسادت به ثمر برسد و جامعهاى باصفا و داراى آرامش روانى مطلوب داشته باشيم.
حوادث پس از بعثت رسول الله
معراج حضرت رسول اکرم (ص) از ديدگاه قرآن
- قسمت دوم -
نويسنده : حر، سيدحسين
كيفيت و چگونگى معراج حضرت رسول اكرم (ص):
"سبحان الذى اسرى بعبده ليلا من المسجد الحرام الى المسجد الاقصى الذى باركناحوله لنريه من اياتنا انه هوالسميع البصير."
پاك ومنزه است خدايى كه بندهاش را در يك شب از مسجدالحرام به مسجدالاقصى كه گرداگردش را پربركت ساختيم، برد، تا آيات خود را به او نشان دهيم، او شنوا و بيناست.
پيش از اينكه به مسافرت آسمانى حضرت رسول اكرم (ص) و مشاهدات ايشان كه از مسجدالاقصى شروع شد، بپردازيم، به ذكر مشخصات اين سفر شبانه اعجازآميز بااستناد به آيه اول از سوره اسراء ميپردازيم، آنگاه مشاهدات پيامبر (ص) در ليله المعراج و در كهكشانها را عنوان ميكنيم.
مشخصات اين سفر اعجازاميز
1- كلمه "اسرا" نشان ميدهد كه اين سفر شب هنگام واقع شد، زيرا "اسراء" در لغت عرب به معنى سفر شبانه است، در حالى كه كلمه "سير" به مسافرت در روز گفته ميشود.
2- كلمه ليلاً مفعول فيه است و بودنش در كلام، اين معنا را افاده ميكند كه اين سير همهاش در شب انجام گرفت؛ هم رفتنش و هم برگشتنش.(6) اين سفر به طور كامل در يك شب واقع شد.
3- كلمه "عبد" نشان ميدهد كه اين افتخار و اكرام به خاطر مقام عبوديت و بندگى رسول الله (ص) بود، چرا كه بالاترين مقام براى انسان است كه بنده راستين خدا باشد.
4- همچنين تعبير به "عبد" نشان ميدهد كه اين سفر در بيدارى واقع شده و اين سير جسمانى بوده است نه روحاني، زيرا سير روحانى معنى معقولى جز مسأله خواب يا حالتى شبيه به خواب ندارد، ولى كلمه عبد نشان ميدهد كه جسم و جان پيامبر (ص) در اين سفر شركت داشته، منتها كسانى كه نتوانستند اين اعجاز را درست درك كنند، احتمال روحانى بودن را به عنوان توجيهى براى آيه ذكر كردهاند،در حالى كه ميدانيم اگر كسى به ديگرى بگويد من فلان شخص را به فلان نقطه بردم مفهومش اين نيست كه در عالم خواب يا خيال بوده يا تفكر انديشه او به چنين سيرى پرداخته است.
5- مراد از "مسجد الاقصي" به قرينه جمله "الذى باركنا حوله" بيتالمقدس است و كلمه "اقصي" از ماده "قصو" و اين ماده به معناى دورى است، واگر مسجد بيتالمقدس را مسجد الاقصى ناميده، بدين جهت است كه اين مسجد نسبت به محل زندگى رسول خدا (ص) و مخاطبينى كه با او هستند از مسجد الحرام خيلى دور است، زيرا محل زندگى ايشان شهر مكه است كه مسجد الحرام در همانجا است. (7)
6- هدف از اين سير، مشاهده آيات عظمت الهى بوده، همانگونه كه دنباله اين سير در آسمانها نيز به همين منظور انجام گرفته است تا روح پر عظمت پيامبر (ص) در پرتو مشاهده آيات و بينات، عظمت بيشترى يابد، و آمادگى فزونترى براى هدايت انسانها پيدا
كند، نه آنگونه كه كوته فكران ميپندارند كه رسولالله (ص) به معراج رفت تا خدا را ببيند! به گمان اينكه خدا محلى در آسمانها دارد!!
به هر حال رسول الله (ص) گرچه عظمت خدا را شناخته بود، و از عظمت آفرينش او نيز آگاه بود، "ولى شنيدن كى بود مانند ديدن"، در آيات سوره نجم كه به دنباله اين سفر، يعنى معراج در آسمانها اشاره ميكند نيز ميخوانيم "لقد راى من آيات ربه الكبري" او در اين سفر آيات بزرگ پروردگارش را مشاهده كرد.
7- جمله "باركنا حوله" بيانگر اين مطلب است كه مسجدالاقصى علاوه بر اينكه خود سرزمينى مقدس است، اطراف آن نيز سرزمين مبارك و پربركتى است و اين ممكن است اشاره به بركات ظاهرى آن بوده باشد، چرا كه ميدانيم در منطقهاى سرسبز و خرم و مملو از درختان مقدس در طول تاريخ كانون پيامبران بزرگ خدا، و خاستگاه نور توحيد وخداپرستى بوده است.
8- جمله "انه هوالسميع البصير" همان گونه كه گفتيم اشاره به اين است كه بخشش اين موهبت به پيامبر (ص) بيحساب نبوده، بلكه به خاطر شايستگيهايى بوده كه بر اثر گفتار و گردارش پيدا شد وخداوند از آن به خوبى آگاه است.
9- ضمناً كلمه "سبحان" دليلى است بر اينكه اين برنامه پيامبر (ص) خود نشانهاى برپاك و منزه بودن خداوند از هر عيب و نقص است.
10- كلمه "من" در "من آياتنا" نشان ميدهد كه آيات عظمت خداوند، آنقدر زياد است كه رسول الله (ص) در اين سفر پرعظمت تنها گوشهاى از آن رامشاهده كرده است.
نگاهى كوتاه به مشاهدات پيامبر اسلام (ص) در آسمانها
از جمله ضروريات دين مقدس اسلام، معراج جسمانى حضرت ختمى مرتبت است كه مطابق نص صريح قرآن مجيد ميباشد و در نخستين آيه از سوره اسراء و در سوره نجم به اين مهم اشاره شده است و مورد اتفاق همه فرقههاى اسلامى است.
طبق برخى از روايات معتبر، پيامبر(ص) در اثناء راه به اتفاق جبرئيل در سرزمين مدينه نزول كرد و در آنجا نماز گذارد و نيز در مسجدالاقصى با حضور ارواح انبياى بزرگ مانند ابراهيم و موسى وعيسى نماز گذارد وامام جماعت پيامبر (ص) بود، سپس از آنجا سفر آسمانى رسول الله (ص) شروع شد و آسمانهاى هفتگانه را يكى پس از ديگرى پيمود، در هر آسمان با صحنههاى تازهاى روبرو شد، با پيامبران و فرشتگان و در برخى از آسمانها با دوزخ يا دوزخيان و در بعضى با بهشت و بهشتيان برخورد كرد، و پيامبر از هر يك از آنها خاطرههاى پرارزش و بسيار آموزنده در روح پاك خود ذخيره فرمود و عجائبى مشاهده كرد كه هر كدام رمزى و سرى از اسرار عالم هستى بود. و پس از
بازگشت اينها را با صراحت، ولى با زبان كنايه و مثال، براى آگاهى امت در فرصتهاى مناسب شرح ميداد، و براى تعليم و تربيت از آن استفاده فراوان مينمود. اين امر نشان ميدهد كه يكى از اهداف مهم اين سفر آسمانى استفاده از نتايج عرفانى و تربيتى اين مشاهدات گرانبها بود، و تعبير پرمعنى قرآن "لقد راى من آيات ربه الكبري" در آيات مورد بحث، ميتواند اشاره اجمالى و سربستهاى به همه امور باشد.
ذكر اين نكته مهم است كه بهشت و دوزخى را كه پيامبر (ص) در سفر معراج مشاهده كرد، و كسانى را كه در آن متنغم يا معذب ديد، بهشت و دوزخ قيامت نبود، بلكه بهشت و دوزخ برزخى بود، زيرا طبق آيات قرآن، بهشت و دوزخ رستاخيز بعد از قيام قيامت و فراغت از حساب، نصيب نيكوكاران و بدكاران ميشود.
سرانجام به هفتمين آسمان رسيد، و در آنجا حجابهايى از نور مشاهده كرد، همانجا كه "سدره المنتهي" وجنه المأوي" قرار داشت و پيامبر (ص) در آن جهان سراسر نور و روشنايى به اوج شهود باطنى و قرب الى الله و مقام "قاب قوسين اوادني" رسيد، وخداوند در اين سفر او را مخاطب ساخته، و دستورات بسيار مهم و سخنان فراوانى به او فرمود و برخى احاديث قدسى در اين سفر بر آن حضرت وارد شده است. (9) همچنين نمازهاى پنجگانه بر پيامبر (ص) واجب شد و جبرئيل آمد و همراه پيامبر نمازهاى پنجگانه را انجام داد.(10) و رهبرى و ولايت على (ع) مطرح شد.
از امور ديگرى كه پيغمبر اكرم (ص) در بهشت مشاهده كرد، نور دخترش حبيبه خدا فاطمه زهرا (س) بود. نور زهرا در هر عالمى به نوعى ظهور داشته است. در ليله المعراج در بهشت براى رسول الله (ص) در ساق عرش طلوع كرد وقتى نظر فرمود، نور ائمه را ديد، اولى نور على (ع) بعد فاطمه تا برسد به حضرت حجت عجل الله تعالى فرجه و در روايت است كه فرمود مهدى (عج) را كه وصى دوازدهم من است، ديدم مثل كوكب درّى است، و لذا برخى از بزرگان اين حديث را شاهد گرفتهاند كه حجهبن الحسن عجل الله تعالى فرجه پس از اصحاب كساء از همه اهل بيت افضل است. (11)
پيامها و درسهاى معراج:
1-معراج، لغو نيست بلكه اسرارى قابل توجه دارد (سبحان الذى اسري....).
2-معراج، اردوى خصوصى و بازديد علمى پيامبر (ص) بود وگرنه خداوند بيمكان است (سبحان الذى اسري....).
3-عبوديت، مقدمه پرواز است وعروج، بيخروج از صفات رذيله ممكن نيست (اسرى بعبده).
4-انسان اگر هم به معراج برود، باز "عبد" است، پس در بارهى اولياى خدا غلّو نكنيم (اسرى بعبده).
5-عبوديت، از افتخارات پيامبر (ص) وزمينه دريافتهاى الهى اوست (بعبده).
6-براى قرب به خدا، شب بهترين وقت است (اسراي......ليلاً).
7-شب معراج، شب بسيار مهمى بوده است (ليلاً).
8-اگر استعداد و شايستگى باشد، پرواز يك شبه انجام ميگيرد (اسرى بعبد و ليلاً).
9-مسجد بهترين سكوى پرواز معنوى مؤمن است (من المسجد).
10-مسجد بايد محور كارهاى ما باشد (من المسجد الحرام الى المسجد الاقصى).
11-حركتهاى مقدس، بايد از راهها وجايگاههاى مقدس باشد (اسري.....من المسجد).
12-سرسبزى و بركات، بايد بر محور مسجد و پيرامون آن باشد (المسجد .....باركنا حوله).
13-بيتالمقدس و حوالى آن، محل نزول بركات آسماني، مقر پيامبران و فرودگاه فرشتگان در تاريخ بوده است (باركنا حوله).
14-ظرفيت علمى انسان، از دانستنيهاى زمين بيشتر و شگفتيهاى آسمان نيز از زمين بيشتر است (اسري....لنريه من آياتنا).
15-هدف معراج، كسب معرفت و رشد معنوى بود (لنريه من آياتنا).
16-آيات الهى آنقدر بيانتهاست كه رسول خدا (ص) نيز توان دستيابى به همه آنها را ندارند (من آياتنا).
17-خداوند به مخالفان هشدار ميدهد كه آنان را ميبيند و سخنانشان را ميشنود(12) (السميع البصير).
واكنش قريش در مقابل معراج حضرت رسول اكرم (ص)
در پيش گفته شد كه وجود مقدس پيامبر (ص) هنگام مراجعت از معراج در بيتالمقدس فرود آمدند و راه مكه و وطن را پيش گرفتند، و در بين راه به كاروان تجارتى قريش برخوردند، در حالى كه آنان شترى را گم كرده بودند و به دنبال آن ميگشتند. رسول الله (ص) از مركب فضاپيماى خود در خانه "ام هاني" پيش از طلوع فجر پائين آمدند و براى اولين بار راز خود را به او گفتند. (13) ام هانى از ايشان خواست اين ماجرا را براى كسى تعريف نكنند، زيرا ممكن است آزارى به پيامبر (ص) برسانند و ايشان را تكذيب نمايند. اما حضرت رسول اكرم (ص) كه تمام اعمال وافعالشان در جهت رضاى خدا و عمل به دستور حقتعالى بود، فرموده باشند به خدا سوگند براى آنها خواهم گفت و چون اين خبر را به آنان دادند، تعجب كردند وگفتند هرگز چنين چيزى نشنيدهايم.
قريش به عادت ديرينه خود به تكذيب ايشان برخاستند و گفتند اكنون در مكه كسانى هستند كه بيتالمقدس را ديدهاند، اگر راست ميگوئي، كيفيت ساختمان آنجا را تشريح كن. ابوجهل گفت: بپرسيد بيتالمقدس چند استوانه داشت و چند قنديل دارد؟ پس جبرئيل صورت بيتالمقدس را در برابر آن حضرت بازداشت كه آنچه پرسيدند جواب فرمود. (14)
رسول خدا (ص) حوادثى را كه در ميان مكه و بيتالمقدس رخ داده بود بازگو نمود و گفت در ميان راه به كاروان فلان قبيله برخوردم و شترى از آنها گم شده بود. قريش گفتند: از كاروان قريش خبر ده، گفت آنها را در تنعيم (ابتداى حرم است) ديدم و شتر خاكسترى رنگى در پيشاپيش آنها حركت ميكرد، وكجاوهاى روى آن گذارده بودند و اكنون وارد شهر مكه ميشوند، قريش از اين خبرهاى قطعى سخت عصبانى شدند، گفتند اكنون صدق و كذب گفتار او براى ما معلوم ميشود، ولى چيزى نگذشت طليعه كاروان ابوسفيان پديدار شد و مسافرين جزئيات گزارشهاى آن حضرت را نقل نمودند.
چون از كاروان علاماتى كه حضرت فرموده مشاهده كردند، گفتند والله كه ما مانند اين نديديم و نشنيديم "ان هذا الاسحر مبين" اين سحر روشن است "به جهت فرط جهالت و غوايت قريش بود كه حقتعالى اول فرمود كه من محمد را به مسجد اقصى بردم و نگفت كه به آسمان بردم، چه اگر در اول بار چنين گفتى تعجب ايشان بيشتر بودى و در تكذيب بيشتر مبالغه كردندى پس او گفت در اين سوره كه او را به مسجد اقصى بردم وچون به امارت و علامات مذكور تجويز آن كردند، حديث معراج و بردن او را به آسمان و به عرش نزديك گردانيدن او را در سوره النجم بيان فرموده فى قوله "فكان قاب قوسين أوأدني"(15)
پينوشتها:
6-علامه طباطبائي، تفسير الميزان، ج 13، ص 8.
7-همان منبع، ج 13، ص 8.
8-دكتر اصغر منتظرالقائم، تاريخ صدر اسلام، ص 91.
9-تفسير نمونه، ج 22، ص 506.
10-طبقات، ج 1، ص 210.
11-معراج، آيت ا... شهيد دستغيب، ص 60.
12-محسن قرائتي، تفسير سوره اسراء، ص 13 تا 15.
13-استاد جعفر سبحاني، فروغ ابديت، ج1، ص 306.
14-علامه مجلسي، حيوه القلوب، ج 3، ص 743.
15-ملا فتحا... كاشاني، تفسير كبير منهج الصادقين، ج 5، ص 252-253.
محکوم را به حرمت عيد مبعث بخشيدند
پسري که دوستش را در حمام کشت و به مرگ محکوم شد ديروز به حرمت "مبعث پيامبر" به زندگي برگشت.
به گزارش ايسکانيوز ، در آخرين نشست رسيدگي به اين پرونده که 10 آذر1386 در شعبه 71 دادگاه کيفري تهران به رياست قاضي "نورا...عزيزمحمدي" و با حضور چهار مستشار برگزار شد، ابتدا نماينده دادستان به تشريح کيفرخواست پرداخت:"قاسم"22 ساله، ظهر 25 مهر 1384 دوستش "اميد" را در يک حمام عمومي کرج، قرباني مشتي پول کرد.
"آرش سيفي" ادامه داد : مجرم وقتي سرگرم شستن خون از روي در و ديوار بود، دستگير شد.اکنون با توجه به اعتراف صريح جاني و همچنين درخواست خانوانده داغدار، برايش اشد مجازات مي خواهم.
سپس قاضي "عزيزمحمدي" از "علي" که نگهبان حمام بود خواست به بيان آنچه ديده بپردازد.
اين مرد با اشاره به "قاسم" گفت: صبح آن روز، همين پسر و دوستش به گرمابه آمدند و نوبت گرفتند. وقتي وارد حمام شدند، صداي آوازشان در محوطه پيچيده بود و چند باري تذکر دادم اما يکباره صداي فرياد شنيدم .وقتي در زدم قاسم گفت با دوستم شوخي مي کردم.
شاهد 40 ساله افزود : آنجا بود که شک کردم و به قاسم گفتم اگر در را باز نکند آنرا مي شکنم.چند لحظه بعد به زور وارد شدم و ديدم جنازه اي گوشه اي افتاده و قاسم،با دستپاچگي مشغول شستن خونهاي پاشيده شده روي در و ديور است.
نوبت دفاع به "قاسم" که رسيدجنايت را گردن گرفت:چند سالي بود که با "اميد"رفيق بودم و مي دانستم دستي در خريد و فروش مواد مخدر دارد. آن روز با هم به حمام رفتيم و مواد کشيديم.خيال مي کردم پول زيادي همراه دارد ؛ به همين خاطر چاقويي را که در لباس هايم پنهان کرده بودم درآوردم و از پشت به او حمله کردم.
قاضي عزيزمحمدي:چرا رفيقت را در حمام کشتي؟
قاسم:حمام بهترين جا بود. مي توانستم آثار جرم را پاک و فرار کنم اما ...
وي اضافه کرد:مي دانم اشتباه کردم.من دوستم را قرباني مشتي پول کردم و حالا بايد قصاص شوم.
درپايان اين نشست ، پنج قاضي وارد شور شدند و با توجه به مدرک هاي موجود،حکم مرگ صادر کردند.
شعبه 37ديوان عالي کشور ، حکم را تاييد کرد و همه شرايط براي بسته شدن پرونده زندگي محکوم آماده بود که روز سه شنبه با تلاش قاضي "فخرالدين جعفرزاده" رئيس دادسراي جنايي پايتخت ، "عصمت ا... جابري" قاضي شعبه اجراي احکام و همکارش "پورمکري" خانواده داغدار فقط به خاطر رضاي خدا و حرمت "عيد سعيد مبعث از خونخواهي گذشت.بدين ترتيب زندگي به "قاسم" لبخند زد و قرار شد او بار ديگر از جنبه عمومي جرم محاکمه شود.
سخنان حکیمانه
ارد بزرگ : آنکه به خرد توانا شد ، ترس برايش نامفهوم است .
شاتو بريان : وقتي انسان آنقدر ثروتمند شد که بتواند هر چه دلش مي خواهد بخرد ، مي بيند معده اش بيمار است و همه چيز را هضم نمي کند .
ارد بزرگ : انديشه برتر در روزهاي توفاني و آشوب و در همان حال خموشي و آرامش ، توانايي برتر خويش را از دست نمي دهد.
گراسيان : برتري هميشه منفور بوده است ، و هنگاميکه برتر از همه اي بيشتر منفوري .
فردريش نيچه : تکبر زائيده قدرت مادي است و تواضع زاييده ضعف معنوي .
جبران خليل جبران : جهت الهي شما ، دريايي است پهناور و بي ساحل . ذات الهي شما از ازل پاکيزه بوده است و تا ابد نيز خالص و پاک خواهد ماند .
گولاس : محبت نيرومندترين جادوها است.
جوجيا اوکيف : مهم نيست کجا متولّد شدم و چگونه و کجا زندگي کرده ام. مهم اين است که در آنجا که بوده ام چگونه رفتاري داشته ام .
بزرگمهر : توانگر کسي است که به آنچه خداوند توانا نصيبش کرده خرسند باشد . زيرا شوريده بخت تر و پراکنده خاطرتر از آزمند کسي نيست .
مونت کيو : بايد زياد مطالعه کنيد تا بدانيد که هيچ نمي دانيد.
ارد بزرگ : آدمهاي ماندگار به چيزي جز آرمان نمي انديشند .
گاليله : هرگز مردي ولو بسيار نادان را نديدم که از وي چيزي نتوانسته ام بياموزم .
بزرگمهر : پرحرف را که دشمن راستي و خصم روان پاک است هرگز نپذير .
فردريش نيچه : براستي ؛ اي کاش جنون شان را حقيقت نام بود يا وفاداري يا عدالت . اما دريغ که فضيلت شان در خدمت دراز زيستن است و آسودگي نکبت بار .
ارد بزرگ : فرمانرواياني که يک شبه داراي توان مي شوند ، با تلنگري فرو مي ريزند .
سيسرو : انسانها در هيچ يک از ويژگي هايشان به اندازه نيکي کردن به همنوعان خود خداي گونه نيستند.
سوامي راما تيرتا : با اين نگرش پيش برويد که همه چيز خداي گونه است و همه کس خداي گونه رفتار ميکند، اگر شما همچون خدا با آنان رفتار کنيد .
ويليام بليک : ديدي جهان در مشتي شن ، و سپهر در گلي خودرو ، بي نهايت در کف دستهايت گير و جاودانگي را در ساعتي به دست آر.
گاليله : قدرزمان حال را بدانيد که گذشته بر نمي گردد و آينده شايد نيايد.
ارد بزرگ : در هر سرنوشتي ، رازي مهم فرو نهفته است .
جبران خليل جبران : به هنگام باز ايستادن تنفس ،نفس از تکرار پي در پي آزاد مي شود و تلاش براي آزادي از زنداني مخوف و اوج گرفتن در فضايي گسترده و پر از آثار حيات به سوي پروردگار ادامه مي يابد ، تا بي پرده به وصال برسد .
گاليله : شما نمي توانيد به يک نفر چيزي را که خودش از قبل نمي داند ياد بدهيد . فقط مي توانيد او را از آنچه مي داند با خبر و آگاه کنيد.
گابريل گارسيا مارکز : تو ممکن است در تمام دنيا فقط يک نفر باشي ،ولي براي بعضي افراد تمام دنيا هستي.
ارد بزرگ : گفتگو با خردمندان و دانشوران ، پاداشي کمياب است .
در ميان دو کس دشمني ميفکن ، که ايشان چون صلح کنند تو در ميانه شرمسار باشي . سعدي
فردريش نيچه : براي گله ي انساني تمام نشانه هاي ابرانسان چون نشانه هاي بيماري يا ديوانگي ظاهر مي شوند .
ارد بزرگ : اگر دشمنت با روي خوش نزديکت شد ، در برابرش خموش باش و تنهايش بگذار .
گوليو : حقيقت مي تواند مدتي در حجاب تعويق و تأخير بماند ولي هميشه جوان بوده و خود را معرفي خواهد نمود .
گارفيلد : انديشه ها بزرگترين جنگنده هاي جهانند و جنگي که انديشه اي در دنبال دارد چيزي جز وحشيگري نيست .
جبران خليل جبران : آنگاه مردم را درست مي ببيني که در بلنديهاي سر به آسمان کشيده حضور داشته باشي و نيز در منزلگاههاي دور .
فردريش نيچه : آه ؛ اي مجنون مهربان ؛ زرتشت ! اي شيداي اعتماد ! تو هميشه همين سان بوده اي . تو هميشه با اعتماد به هر چيز هراسناک نزديک شده اي . تو هميشه مي خواهي هر غولي را بنوازي. هرم نفسي گرم و کمي موي نرم بر پنجه ؛ همين بس تا تو يکباره آمادهء عاشق شدن و به دام انداختن اش شوي . عشق خطري است در کمين تنهاترين کس. عشق به هر چيزي که زنده باشد و بس ! براستي ؛ خنده آور است جنون و فروتني من در عشق ! .
ارد بزرگ : ره آورد سفر در درون آدمي ، به جز خرد و پيشرفت نيست .
لاروشفوکولد : آدم بي فضيلت و بي هنر را ستودن چنان است که به او دشنام دهند .
اقليدس : آدم پرحرف تخم ميکند و آدم خاموش درو ميکند.
شکسپير : آدم تبهکار ميرود ولي شر او باقي مي ماند.
موپاسان : انسان از حشرات هم کوچکتر است ، چون آنها براي کشتن ما فقط نيش مي زنند ، ولي ما براي کشتن آنها تمام وجودشان را له و نابود مي سازيم .
مولير : هر قدر کسي را بيشتر دوست داشته باشيد کمتر مغرورش کنيد.
ارد بزرگ : پيام آوران باورهاي پست و خُرد بزرگترين پيروزيهاي تاريخ مردم خويش را با گفتاري پست به ريشخند گرفته اند .
ل - کارو : در جواني دوست نداشتن علامت بدي است . روح سالم هميشه يکنفر دوست را که لايق باشد ملاقات خواهد کرد .
ارد بزرگ : هنگام گسست و بريدن از همه چيز ، مي تواني بسياري از نداشته ها را در آغوش کشي .
فردريش نيچه : جهان فقط همين جهان ظاهر است و دنياي حقيقي، دروغي بيش نيست .