شنبه ۱۲ مرداد ۱۳۸۷
شماره ۱۰۸۵
 
۱۱ سياست و اقتصاد  
 
شماره قبل
دردها و دغدغه هاى شيخ فضل اللّه نورى
چراغي بر بالاي چوبه دار
- قسمت اول -
نويسنده: علي - ابوالحسني منذر 
? منبع: فصل نامه - آموزه - شماره 5
روز گذشته برابربود با نود و نهمين سال بردار شدنِ شيخ فضل اللّه نورى، قهرمانِ مبارزه با استعمار بود؛ به همين مناسبت برآن شديم تا علاوه بر آشنائي با چهر تابناك اين فرزانه بي نظير در تاريخ قرن گذشته، با واكاوي ديدگاه‌ها و انديشه‌هاي آن مرد بزرگ، اهداف و روش‌هاي او را در اين راه بشناسيم و دريابيم كه چه چيزي از شيخ فضل اللهِ بردارشده، الگوئي براي مبارزان، بويژه، براي رهبران ديني و روحاني ساخت.
اولين چيزي كه در مرور زندگي و مبارزات شيخ خودنمائي مي‌كند تيزبيني و بصيرتي خدادادي است (كه اين از ثمرات تقواي اخلاص است) زيرا او چيزهائي را از مدعيان مشروطه و دمكراسي مي‌ديد كه كمتر كسي در آن زمان توان درك آن‌هارا داشت، او در اثر همين بصيرتِ‌ نافذي كه داشت، ايستاد تا پرچمي شد بر سردار، او انسانى دين باور، عدالت خواه، درد آشنا و زمان آگاه بود كه از عمق جان، به حقانيت، كمال و جاودانگى اسلام اعتقاد داشت و مسؤوليت خويش را ـ در جايگاه فقيهى پرنفوذ ـ تعليم و تبليغ معارف دين و اجراى احكام آن مى شمرد و در پاسدارى از اسلام تا سر حدّ بذل جان كوشا بود.
آري، پاسداري او به تمام معني كلمه پاسدار اسلام بود
أ) شرايط چهارگانه براى پاسدارى موفّق از اسلام
براى پاسدارى از هر چيز، تنها عشق و علاقه به آن كافى نيست؛ بلكه افزون بر اين، بايد
اولاً ماهيت و ويژگى هاى آن شى ء را دقيقاً شناخت تا آن را با چيزهاى ديگر ـ و احياناً ضدّ آن ـ عوضى نگرفت؛
ثانياً با موجبات رشد و بقاى آن كاملاً آشنا شد تا با استفاده از ابزار، لوازم و امكانات موجود، به تأمين نيازهاى وى برآمد؛
ثالثاً از خطرها، آفت ها و نقاط ضعف و آسيب آن آگاهى حاصل كرد تا راه را بر موانعى كه در مسير رشد و پويايى وى وجود دارد، بست و از تعرض و تجاوز آن ها به كيان و موجوديت آن پيش گيرى نمود.
رابعاً مرزبانى از اسلام در قالب مجموعه اى منسجم از يك سلسله باورها و بايدها نيز، از اين قانون كلّى مستثنا نيست و تنها كسانى از عهده اين مسؤوليت خطير بر مى آيند كه واجد شروط لازم باشند:
1. قلبشان سرشار از عشق به اسلام باشد؛
2. اصول و فروع آن را را دقيق و كارشناسانه بشناسند؛
3. موجبات بقا و رشد آن را نيك بدانند؛
4. به خطرها و آفت هايى كه سلامت و بقاى اين دين را در پهنه اجتماع و سياست تهديد مى كند، وقوف كامل داشته باشند تا با همتى استوار به صيانت از دين برخيزند و تمام توان خويش را در دفاع از كيان آن به كار گيرند.
************ و شيخ فضل اللّه چنين بود:
* 1. قلبش به عشق اسلام مى طپيد، و گواه بارز اين امر، آن است كه به گفته دوست و دشمن، زمانى كه جانش سخت در خطر بود و روس ها پيشنهاد دادند بيرق آن ها را بر سر در خانه خويش بزند تا جانش محفوظ بماند و دوستانش نيز بر قبول اين پيشنهاد اصرار ورزيدند، از قبول اين امر سر باز زد و گفت: من مظهر روحانيت اسلام شمرده مى شوم و با اين كار آبروى اسلام مى رود، و شهادت را انتخاب كرد. به اعتراف كسروى، كه دشمنى اش با شيخ بر كسى پوشيده نيست:
حاجى شيخ فضل اللّه... فريفته "شريعت" مى بود و رواج آن را بسيار مى خواست... با يك اميد و آرزوى بسيارى پيش آمده چنين مى خواست كه "احكام شرع" را به رويه قانون آورد و به مجلس بپذيراند. روى هم رفته به بنياد نهادن يك "حكومت شرعى" مى كوشيد. (1)
* 2. در مورد دانش كلان دينى و فقاهت والاى شيخ، گواهى دكتر اسماعيل رضوانى كافى است كه مى گويد:
شيخ فضل اللّه مقام اجتهاد داشت و اين مقام بر همه كس مسلّم بود؛ به طورى كه حتى سرسخت ترين دشمنان او نيز نتوانستند عظمت علمى او را انكار كنند و حتى بسيارى او را از بهبهانى و طباطبائى و امثال آن دو برتر مى دانستند. در بحبوحه انقلاب (مشروطه) آن چه امكان داشت به اين پيرمرد ـ به دروغ يا راست ـ افترا و تهمت زدند؛ اما هيچ كس منكر مقام علمى او نشد. (2)
مى دانيم كه شيخ در محضر دو فقيه قلّه پوى تاريخ تشيع (ميرزاى شيرازى و محقق رشتى) دانش آموخته بود و همگان وى را از برجستگان و سرآمدان حوزه ميرزا شمرده اند.
* 3. ويژگى ديگر پاسداران توانمند اسلام، آشنايى آنان با علل و موجبات رشد و بقاى اين دين است، كه بى گمان در رأس آن علل، بايد از بسط و تعميق آگاهى هاى دينى و نيز اجراى احكام شرع در جامعه اسلامى ياد كرد و لازمه ترويج معارف و بويژه اجراى احكام دينى نيز، دخالت در سياست به منظور جلوگيرى دولت ها از خودكامگى و خيانت، و تقويت رجال سياسى خير الموجود است.
 
********** و شيخ در تمام اين زمينه ها، اهتمام تمام داشت:
* اولاً، شناختش از اسلام، شناختى عالمانه و فرازمند بود و اين دين را آيينى جامع و كامل مى شمرد و مى فرمود: قانونِ الهى ما، مخصوص به عبادات نيست؛ بلكه حكمِ جميعِ موادّ سياسيّه را بر وَجْهِ اَكْمَلْ و اَوفى داراست، حتى اَرشُ الخَدْش. (3)
از همين منظر، دريوزگى از قوانين غرب را بر نمى تافت و تأكيد داشت كه:
دين اسلام، اكمل اديان و اَتَمّ شرايع است و اين دين، دنيا را به عدل و شورا گرفت. آيا چه افتاده است كه امروز بايد دستور عدل ما از پاريس برسد و نسخه شوراى ما از انگليس بيايد؟! كراراً گفتم ما طبقه مسلمانان كه داراى قانون و كتاب آسمانى هستيم، چرا از روى قانون قرآن رفتار نكنيم و از روى قانون آلمانى و انگليس، وضع قانون نماييم؟!
* ثانياً، خود را ملزم به دخالت در سياست مى شمرد و به همين دليل، در تمامى جنبش هاى ضدّ استعمارى و ضدّ استبدادى عصر خويش، هم چون نهضت تحريم تنباكو، نهضت عدالت خانه و نهضت مشروطه مشروعه شركت فعال داشت. وى به جد معتقد بود كه چنان چه دين، رنگ و بوىِ خداييش را بر سياست و حكومت نزند و اربابِ دين، زورمندان را در كنترل جدّى و پى گير خود نگيرند و مهار شرع را بر دهانِ مَركَبِ چموشِ قدرت نزنند؛ زورمندان خودكامه، در طريق توسعه و تعميق خودكامگى هاى خويش، گريبان دين را رها نساخته و دين داران را آسوده نخواهند گذاشت. روشن تر بگوييم: پس از تثبيت پايه هاى قدرت، براى پيشبرد اغراض خود، به سراغ روحانيان آمده، مى كوشند آنان را در استخدام و استثمار خود گيرند و در غير اين صورت، لگدكوب چكمه بيداد كنند. شيخ با چنين نگرشى، خود را موظف مى ديد كه در نهضت هاى اصلاحى زمانه حضور يابد و حتى درفش رهبرى آن ها را كاوه وار (هم چون نهضت عدالت خانه) بر دوش كشد.
* 4. آخرين شرط لازم براى پاسدارى از اسلام، دشمن شناسى، خطرشناسى و آفت شناسى است.
شيخ همواره به مردم توصيه مى كرد: "چشم سَر باز كنيد و گوش قلب فرا داريد! مصلح را از مفسد تميز دهيد"! ناظم الاسلام كرمانى، مورخ عصر مشروطه، نقل مى كند: روزى به شيخ فضل اللّه گفتم:
ملاى سيصد سال قبل به كار امروز مردم نمى خورد.
و شيخ بر كلامم تكمله زد كه: خيلى دور رفتى! بلكه ملاى سى سال قبل به درد امروز نمى خورد. ملاى امروز بايد عالم به مقتضيات وقت باشد، بايد مناسبات دُوَل [سياست جهانى] را نيز عالم باشد. (4)
شيخ با اين بينش، مجدّانه در پى جمع آورى اطلاعات روز از سراسر جهان راجع به ايران و اسلام بود. آيت اللّه حاج شيخ حسين لنكرانى ضمن اشاره به روابط خاصّ شيخ با حاج ميرزا عبدالغفار خان نجم الدوله (رياضيدان و منجّم نامدار، و دانشمندِ ذوفنونِ عصر قاجار) مى گفت:
اوراق و نشرياتى كه در خارج كشور نشر مى يافت و ارتباط به اسلام و ايران داشت، به وسيله مرحوم نجم الدوله تهيه شده و همراه با ترجمه آن قسمت از آن ها كه به زبان هاى غير شرقى نوشته شده بود، تحويل مرحوم شيخ داده مى شد. ضمناً شنيده مى شد كه حاج نجم الدوله رابطِ شيخ با سيد جمال الدين اسدآبادى بوده اند.
به گفته مرحوم لنكرانى:
براى عدم كشف اين وضع، ارتباط شيخ و نجم الدوله به شكل مجلس درس انجام مى يافته، او در خدمت شيخ از فقه و اصول و كلام بهره مند مى شده و شيخ هم علم نجوم و هيأت را كه خود در آن سابقه داشته، به وسيله مباحثه با اين منجّم هَيَوى معروف، تكميل مى كرده است. مؤيّد اين امر، مشابهت و نزديكى ميان سخنان شيخ در تبيين ماهيت مكاتب غربى (نظير ناتوراليسم و... ) با مندرجات رساله سيد جمال الدين در ردّ نيچريه است كه مجال توضيح آن در اين فرصت محدود نيست.
به گفته لنكرانى بايد افزود كه شيخ، كار ترجمه و ارسال مندرجات مطبوعات اروپايى در باره ايران را در صدر مشروطه، به علامه ميرزا محمدخان قزوينى مشهور (مصحّح ديوان حافظ و چهار مقاله عروضى) واگذاشته بود كه نزد شيخ درس خوانده و آن زمان در اروپا به سر مى برد. حقير يكى از نامه هاى مرحوم قزوينى به شيخ از اروپا را اخيراً در "فصلنامه تاريخ معاصر ايران" (تابستان 1382) منتشر كرده ام. جالب است كه قزوينى در اين نامه ضمن ترجمه مقالات جرايد اروپايى درباره اوضاع ايران، شرحى گويا و تكان دهنده نيز از اقدام دولت فرانسه مبنى بر مصادره اموال كليسا و اخراج بزرگ ترين كشيش آن به دست داده است.
شيخ آفات و خطرهايى را كه در عصر وى اسلام را تهديد مى كرد، به خوبى مى شناخت. بر آگاهان تاريخ معاصر ايران پوشيده نيست كه روند تاريخ مشروطيت، بر درستى هشدارها و پيش بينى هاى وى (خلع يد از روحانيان، كشف حجاب، رواج مسكرات و... ) مُهر تأييد زد. او در عصر خويش، مهم ترين چالش دين و دين داران را، با غرب و غرب زدگى مى دانست و راز انحراف مشروطه از راستراه ملى و اسلامى نخستين آن را، از جمله در تكاپوى موذيانه فرنگى مآبانِ طبيعى مشربى جست وجو مى كرد كه مى خواستند قوانين اروپايى را بر ملت مسلمان ايران تحميل كرده و دارالشوراى اسلامى ايران را نسخه بدلى از پارلمان لندن و پاريس سازند:
در اين عصر ما فرقه هاپيدا شده اند كه بالمَرّه مُنكِر اديان و حقوق و حدود هستند. اين فِرَقِ مستحدثه را، بر حسبِ تفاوتِ اَغْراض، اسم هاى مختلف است: آنارشيست، نَيْهليست، سوسياليست، ناتوراليست، بابيست؛ و اين ها يك نحو چالاكى و تردستى در اِثاره(5) فتنه و فساد دارند و به واسطه ورزشى كه در اين كارها كرده اند، هرجا كه هستند، آن جا را آشفته و پريشان مى كنند. سال هاست كه دو دسته اخير از اين ها، در ايران پيدا شده و مثل شيطان، مشغول وسوسه و راهزنى و فريبندگى عوامِ اَضَلّ مِنَ الأنْعام هستند. يكى فرقه بابيّه است و ديگر فرقه طبيعيّه. اين دو فرقه، لفظاً مختلف است و لُبّاً [در باطن] متفّق هستند و مقصد صميمى آن ها نسبت به مملكت ايران، دو امر عظيم است: يكى تغيير مذهب، و ديگرى تبديل سلطنت [ از صورت و ظاهر اسلامى آن به صورت و باطنِ صد در صد ضدّ اسلامى]. (6) كو آن مَلاحده كه مى خواستند بر حسب مقتضاى عصر، قوانين طبيعيّين [ مادّيّين و ناتوراليست ها] را، آن هم به عقول ناقصه خود، در ايران جارى كنند و اطفال را طبيعى تربيت نمايند؟! كو آن اشخاصى كه مى گفتند و مى نوشتند كه لازم است به تعليم اجبارى، اطفال ايران در مدارس جديده، به خطّ جديد و لسان پهلوى قديم، تعليم داده شوند تا آن كه ديگر نتوانند بخوانند اين كتبى را كه علما در عهد صفويّه نوشتند....
شيخ با موانع و خطرهايى كه موجوديت اسلام را تهديد مى كرد، عميقاً آشنايى داشت و تلقى عميق و عالمانه وى از اصول موضوعه فكرى و سياسى غرب جديد، و تقابل بنيادين آن ها با اسلام، گواه روشن اين امر است. اشاراتى كه وى، جا به جا در باره "خِرَدِ گسسته از وحىِ" اروپاييانِ عصر خويش دارد و تحليل عميقى كه از ماهيّت مكاتبى چون نَيهيليسم، ناتوراليسم، سوسياليسم و آنارشيسم به دست مى دهد و آن ها را به رغمِ اختلاف در لفظ، معناً متّحد شمرده و سر و ته يك كرباس مى شناسد، دليلى است روشن بر عمق دركِ او از "بنيانِ واحدِ" ايدئولوژى هاى غرب جديد: اومانيسم. فى المثل مى فرمايد: غربى ها،
مهمّى جز تكميل حسّ ظاهر و قواى نُكْرويّه ندارند و عقولشان مُغَطّى به اَغطيه كثيره كثيفه شده. (7) اهالى فرنگستان، بى قيد در دين، و بى باك در فحشا و مُنكَر، و بى بهره از الـآهيّات و روحانيّات[اند]. ] مشروطه چيان] براى معالجه ظلم، دفع فاسد [نظام استبداد فردى سلطنتى] به افسد [نظام استبداد مضاعف و نوعى وارداتى غربى] كردند. قوانين مجعوله آن ها كه از روح آزادى اروپا [ ليبراليسم[ برداشته شده بود، باعث شد كه مردم فاسد العقيده، بى ملاحظه، بر ضعف اسلام، آن چه خواستند گفتند و نوشتند. طبع مملكت ما را، غذاى مشروطه اروپا، دردى است بى دوا و جراحتى است فوق جراح؛ زيرا... منافى قواعد اسلام ماهاست.... (8)
آن زمان كه نام مشروطه، و شعارهاى متشابه و فريبنده آن هم چون آزادى و مساوات، ذهن و دل بسيارى از مردم، حتى بخشى از روحانيان ـ را تسخير كرده بود، او در سطح ظاهر الفاظ و عناوين درجا نزد؛ بلكه به خاستگاه فكرى و سياسى آن شعارها و پيامدهاى آن ها انديشيد و فى المثل اين تعريف دقيق از مشروطه غربى را مبناى داورى و برخورد خويش با مشروطه چيان غرب باور و سكولار قرار داد:
منتخبين از بُلدان، به انتخاب خود رعايا در مركز مملكت جمع شوند و اين ها هيأت مقنّنه مملكت باشند و نظر به مقتضيات عصر بكنند و قانونى مستقلاً مطابق با اكثر آرا بنويسند موافق مقتضاى عصر، به عقول ناقصه خودشان، بدون ملاحظه موافقت و مخالفت آن با شرع اَطْهَر؛ بلكه هر چه به نظر اكثر آن ها نيكو و مستحسن آمد او را قانون مملكتى قرار بدهند...
شيخ، خاصه در اواخر عمر، با قاطعيّتْ هرنوع برخورد انفعالى در برابر امواج فكرى و سياسى جديد را محكوم مى كرد و شريعت جاويد نبوى صلى الله عليه و آله را، تحت هيچ عنوان و بهانه اى، نظير عنوانِ فريباىِ "مقتضيات عصر"، تغيير پذير نمى دانست. سخن او اين بود: من حكم خدا و رسول را مى نويسم، نه مقتضيات عصر را. (9) و: اگر كسى را گمان آن باشد كه مقتضيات عصر، تغيير دهنده بعض موادّ قانون الهى است يا مُكَمَّلِ آن است، چنين كس... از عقايد اسلامى خارج است؛ به جهت آن كه پيغمبر ما، خاتم انبياست و... خاتَمْ، آن كسى است كه آن چه مقتضىِ صلاحِ حالِ عباد است، اِلى يَومِ الصُّور(10) به سوى او وحى شده باشد و دين را كامل كرده باشد. پس بالبديهه، چنين اعتقاد، كمال منافات را با اعتقاد به خاتميّت و كمال دين او دارد و انكار خاتميّت، به حكم قانون الهى، كفر است. (11)
**************** ب) دردها و دغدغه هاى شيخ
نخستين و مهم ترين درد و دغدغه شيخ ـ كه همه دردها و دغدغه هاى وى از آن برمى خاست ـ "اداى تكليف شرعى" و "وفاى به عهد"ى بود كه، به حكم مسلمانى با خداوند داشت. در تلگرافى كه در بحبوحه مشروطه اول، همراه جمعى از علما، از تحصن حضرت عبدالعظيم عليه السلام به شهرهاى مختلف ايران زده، ضمن انتقاد از گرايش مجلس شورا به قوانين غربى و تكاپوى عناصر غرب زده و گروه هاى بابى و بهايى براى انحراف در مسير جنبش، مى نويسد:
هيأت مقدس علما و طلاّب و مؤمنين و عقلاى مسلمين [ مهاجرين به حضرت عبدالعظيم عليه السلام ] حاضر شده اند كه به بذل نَفْسِ نفيس(12)، عهدى را كه با خداوند نموده‌اند وفا كنند و وديعة اللّه را نگاه دارى نمايند و شرع شريف را به طورى كه از اسلاف گرفته اند، به اخلاف سپارند و پاس صدمات و زحمات حضرت رسول و ائمه هدى عليهم السلام و شهدا و صديقين، مهاجرين، انصار و فقهاى سلف [ را] داشته باشند. شما هم كيشان، در همين تكليف با ماها شراكت داريد و عند اللّه مسؤول هستيد... همّت فرماييد دين خدا را نصرت كنيد. اين مجلس را بر شالوده صحيحه شرعيه بنا كنيم و اشخاصِ خداشناسِ عاقبت بينِ دين دار را به عضويّت تعيين نماييم و بندگان خدا را مُرفَّه الحال نموده، دين و دنيا را معمور و كافّه ناس آسوده [ كنيم] تا بتوانيم از عهده جواب الهى يوم يقوم الناس لربّ العالمين بر آييم.
اين سخن او بود، و همواره نيز خداى را شاكر بود كه در چنان موقعيت حساسى، به رغم خطرهاى بزرگ، از عهده اداى تكليف برآمده است.
شيخ، شأن و مسؤوليت اصلى روحانيان را حفظ و ترويج دين مى شمرد. وى در نامه اى به علماى اصفهان در ابتداى مشروطه مى نويسد:
مقتضى مقام علماى اعلام، در هر جا باشند، هدايت خلق و اطفاى دايره فساد و ملاحظه خير ملت و صلاح رعيت است و اين تكليف... هميشه بر عموم ماها شرعاً و عقلاً وارد بوده و هست و غفلت از اين تكليف شرعى... هرگز جايز نخواهد بود. (13)
همچنين در نامه اى كه در تاريخ 20 صفر 1327 قمرى به ميرزا حبيب اللّه مجتهد خراسانى هنگام آشوب افكنى مشروطه خواهان تندرو در مشهد در اواخر استبداد صغير نوشته، مى گويد:
در اين موقع مهم تجافى حضرتعالى در مهامّ كليّه چه جهت دارد؟... مستدعى است در اصلاحات جدّاً كوشش بفرماييد. (14)
افزون بر اين، بايد به نامه هشدار برانگيز وى در تحصن حضرت عبدالعظيم عليه السلام خطاب به علماى سراسر كشور اشاره كرد كه آنان را از عواقب سوء مشروطه وارداتى به شدت ترسانده و تقاضا مى كند كه در آن شرايط حسّاس، به وظيفه دينى و ملّى خويش براى نجات اسلام و مسلمانان عمل كنند:
قُرب هزار سال است كه از غيبت كبراى حضرت حجت بن الحسن ـ عجّل اللّه تعالى فرجه ـ مى گذرد. در اين مدت متمادى، علماى بزرگ و نُوّاب عامّه در هر دوره رنج ها برده و سختى ها كشيده اند و از بذل عمر و مال چيزى دريغ نداشته اند تا دين اسلام و مذهب جعفرى را يَداً بِيَد، (15) امروز به دست شما رسانيده اند. شرح زحمات و خدمات و آثار قلميّه و مجاهدات علميّه آن بزرگواران را در حفظ شريعت و حراست اسلام شماها خود بهتر از همه كس مى دانيد. در اين عصر، تكاليف نيابت عامّه و مسؤوليت تامّه، من جميع الجهات، به شما متوجّه است. بايد اين اسلام را كه وديعه الهيّه است، لامحاله به همان قوّت و رونق و رواج كه از اسلاف [پيشينيان] گرفته ايد، تسليم اخلاف [نسل هاى بعد] بفرماييد.
در همين نامه، با "كوبه" فرياد خويش بر وجدان خفته شاه و دولتيان كوفته و توطئه هاى بيگانگان را به باد اعتراض گرفته است:
اعمام همايونى با گنج هاى قارونى خود را به كنارى كشيده اند. رجال دولت همه مدهوش، كَأَنَّهُم خُشُبٌ مُسَنَّدَه!(16) پادشاه اسلام پناه آيا خود نيز غافل است يا متغافل؟! نمى دانيم! شايد وساوس وزراى خيانت شعار و دسايس دولت هاى هم جوار [ روس و انگليس] و افسون هاى دردمندانه روزنامه جات كه امروزه از وسايل تهتّك و تجرّى، و ادوات تكسّب و تكدّى شده است، در ضمير منير تأثير نموده، ذات اقدس را براى تسليم كردن اسلام و تبديل دادن شرايع و احكام حاضر ساخته باشد!(17)
**************** راهكارهاى شيخ براى حفظ و گسترش دين در جامعه
اصول زير، راهكارهاى شيخ براى حفظ دين در جامعه بود:
*1. بسط معارف و آگاهى هاى دينى بين مردم؛
* 2. مبارزه با بدعت ها و سنت شكنى ها؛
*3. پيش گيرىِ به هنگام از توطئه ها و دسيسه هاى دشمن (علاج واقعه پيش از وقوع)؛
*4. اجراى حدود و احكام شرع به وسيله فقيهان پارسا؛
*5. دخالت در سياست با دو هدف كلّى: بسط عدالت اجتماعى و استقلال كشور از يوغ بيگانه؛
* 6. حفظ استقلال روحانيان از دولت؛
* 7. رفع اختلافات و كشمكش هاى داخلى مسلمانان، بويژه روحانيان؛
* 8. سازماندهى جبهه حق (روحانيان و هواداران آنان)؛
* 9. پرهيز از خطر عوامل نفوذى و خنثا گذاردن دسيسه هاى آن ها؛
* 10. قاطعيت در برابر جريان هاى انحرافى، امّا متنفّذ روز؛
* 11. پرهيز از تندروى ها و كندروى ها / افراط ها و تفريط ها.
به ديده شيخ، بيش ترين مسؤوليت در رعايت و انجام اصول فوق، بر عهده روحانيان قرار دارد؛ هرچند كه ساير مردم نيز در اين زمينه خالى از مسؤوليت نيستند.
*************** بررسي اجمالي كاربرد اصول فوق در پرونده شيخ:
*1. بسط معارف و آگاهى هاى دينى بين مردم
شيخ بسيار مى كوشيد كه معلومات و آگاهى هاى دينى جامعه ـ اعم از مسائل شرعى و معارف دينى ـ را بالا ببرد و از اين كه مى ديد سطح آگاهى هاى دينى در بين مردم اُفت كرده، شديداً رنج مى برد:
هزار حيف كه افراد ملت ما را ابداً رغبت تحصيل علم [ به قوانين الهى]... نبوده و نيست و... گويا ماها، جهل [ به قوانين الهى [را محبوب ترين اوصاف يافته ايم! من نمى دانم، شما مردم چرا اين قدر بى ميل هستيد به تحصيل علم و قوانين الهى، كه به شما [ پيروان مذهب] اماميّه عطا شده؟! بر شما باد كه... تحصيل علم به قانون الهى بنماييد تا بدانيد كه قانون الهى ما را كافى است، و [ همان] احسن و اكمل قوانين است.
نكته ديگرى كه شيخ در عرصه تبيين حقايق دينى (و نيز افشاگرى هاى سياسى) عملاً بدان توجه داشت، مجهّز بودن روحانيان به ابزارهاى تبليغى روز و ادبيات زمانه بود. توضيح آن كه: نخستين و بزرگ ترين چالش روحانيان با دشمنان خويش، همواره در عرصه كلمه و كلام رخ مى دهد. اصولاً حركت هاى موج آفرين سياسى در جامعه، نوعاً بر امواج دامن گستر فكرى و فرهنگى مبتنى است؛ يعنى نخست يك حركت فكرى و فرهنگى در جهت توجيه و تبليغ برخى آرمان ها در اجتماع آغاز مى شود و زمانى كه عشق و ايمان به "تحققِ" آرمان هاى مزبور در عمق ذهن ها و دل ها راه يافت، پايه هاى يك نهضت اجتماعى ـ سياسى (و در صورت لزوم، قيام نظامى) شكل مى گيرد. در واقع، آن موج فرهنگى و گرايش آرمانى، پس از تدوين مبانى نظرى و راهبرد عملى خويش، و اثبات توانمندى آن مبانى در تأمين آرمان ها و اهداف برين، تحرك سياسى و احياناً نظامى خاص خويش را پديد مى آورد و نهايتاً پس از عبور از ميدان هاى جهاد و مبارزه، به تأسيس نظام سياسى ـ فرهنگى مطلوب خويش موفق مى شود.
بنابراين، چالش ها و قيام هاى سياسى، نوعاً مسبوق به چالش ها و نهضت هاى فرهنگى اند و در چالش هاى فكرى و فرهنگى نيز، سلاح دو طرف بيش از هر چيز، ابزار "كلمه و كلام" و به تعبيرى روشن تر، تبيين رسا و مستدلّ افكار و آرمان ها، و توان دفع شبهات و شايعات خصم مى باشد. ناگفته پيداست كه ميزان توفيق چالش گران مزبور، بستگى مستقيم با نوع و ميزان استفاده آن ها از ادبيات روز و ابزارهاى گوناگون تفهيم و تفهّم (از خطابه و منبر گرفته تا كتاب و مطبوعات و سينما و تآتر و غيره) دارد.
افزون بر اين، هر گروه يا شخصيت اجتماعى كه بتواند با سازماندهى و هدايت بهينه نيروهاى خويش، و برقرارى ارتباط مساعدِ فكرى و عاطفى با نيروهاى ديگر ـ بويژه نسل جوان و نوانديش ـ به دايره نفوذ و مجبوبيت اجتماعى ـ سياسى ـ فرهنگى خود افزوده و قدرت عمل و تأثير خويش را بالا برد، توفيق بيش ترى در پيشبرد اهداف اصلاحى خواهد داشت.
اسناد و مدارك موجود نشان مى دهد كه شيخ فضل اللّه به اين نكات توجه داشته و حتى در روابطش با مراجع بزرگوار عصر، به اين گونه مسائل توصيه مى كرده است. اولاً او در بحبوحه مشروطه اول به منظور تبيين ديدگاه هاى اصلاحى و انتقادى خويش، پاسخ گويى به شبهات و ردّ شايعات، در كنار سخنرانى هاى افشاگرانه مستمر، به انتشار روزنامه (در قالب لوايح و مكتوبات) دست زد و در اين زمينه، نثر شيوا، پخته و ادبيات روان و جذاب شيخ ـ در قياس با نثر پيچيده و غليظ و به اصطلاح آخوندى ميرزاى نائينى در "تنبيه الامه" ـ بسيار قابل ملاحظه و توجه است. شيخ در اوج مبارزات خويش در مشروطه، براى رساندن پيام خود و هم فكرانش به گوش افرادى كه زير بمباران شديد تبليغات دشمنان اسلام و روحانيان قرار داشتند، به طور توأمان از ابزار "خطابه" و "ژورناليسم" سود جسته و اين بسيار جالب است. بر اين اساس مى توان در كنار روزنامه نگاران اصول گرا و مشهورى چون مهاتما گاندى، از شيخ نيز نام برد.
مطبوعات و هنر، دو نقطه ثقل قدرت در عصر حاضرند و مع الاسف روحانيان و به طور كلّى دين باوران و دين پناهان جامعه ما، هنوز به اين امر وقوف كامل نيافته و در نتيجه چنان كه بايد و شايد، به چالش با خصم در اين عرصه برنخاسته اند. اين در حالى است كه مثلاً صهيونيسم جهانى بيش از يك قرن است كه اهميت و ضرورت ورود به اين عرصه را دريافته و از هنر هفتم گرفته تا مطبوعات و خبرگزارى هاى بزرگ جهانى را تسخير و براى مقاصد نامشروع خويش استثمار كرده است. ما به عنوان ابزار پيشبرد اهداف مشروع خود، بيش تر به قدرت حكومت و پست هاى سياسى و دولتى چشم دوخته ايم؛ در حالى كه در جهان كنونى، قدرت حكومتى، بدون اتكا و ابتنا بر امواج فكرى و فرهنگى، اگر هم قابل حصول باشد، دست كم قابل دوام نيست، و چنين است كه حتى رژيم بى بنياد پهلوى نيز پس از هر دو كودتاى اسفند 1299 و مرداد 1332، كوشيد از تحريف تاريخ ايران باستان و تمسك دروغين به زردشتى گرى، همراه با مايه هايى از غرب زدگى، معجونى به عنوان "ايدئولوژى شاهنشاهى" بسازد و با تبليغ آن به اصطلاح "خلأ تئوريك" موجود را پر كند!
مشروعيت هر حكومتى، در گرو توفيق بانيان و حاميان آن در ايجاد زمينه پذيرش اجتماعى آن حكومت است و زمينه سازى فكرى و فرهنگى نيز، كارى است كه جز از اهل فرهنگ، و صاحبان كلمه و كلام بر نمى آيد. ضمناً حرف اول را در تأثير كار فرهنگى بر جامعه، نخست جرايد و نشريات اَدوارى مى زنند و سپس كتاب. اهل نظر مى دانند كه در عرصه نگارش و قلم؛ كتاب، ديرپاترين محصول، ولى روزنامه و مجله سريع ترين و پردامنه ترين تأثير را در جامعه روى انسان ها دارد.
بالای صفحه

پيام مقام‌معظم‌رهبري به كنگره اتحاديه جامعه اسلامي دانشجويان

به گزارش اعتدال مقام معظم رهبري پيامي به كنگره سراسري اتحاديه جامعه اسلامي دانشجويان صادر كردند؛ متن اين پيام به شرح ذيل است:
بسمه تعالي
سلام بر شما جوانان عزيز
اميدواريم اين گردهمايي، شما را به بصيرت و صبر كه نياز جوان دانش ور امروز است، هرچه نزديكتر كند.از اين فرصت ها و از فرصت جواني براي اعتلاي معنوي و فكري بهره بگيريد.كشور شما به نسل جوان مومن و انديش مند و پر انگيزه، از همه چيز و از هميشه بيش‌تر نيازمند است.
همه شما را به خداي حكيم و عليم مي‌سپارم.
والسلام عليكم ورحمه ا....
سيد علي خامنه‌اي