شنبه ۱۲ مرداد ۱۳۸۷
شماره ۱۰۸۵
 
۱۲ گوناگون  
 
شماره قبل

سمبل مبارزه با استکبار، اين چنين گفت پاي چوبه دار
از سر من اين عمامه را برداشتند، از سر همه برخواهند داشت

حاج شيخ فضل‌الله كجوري معروف به نوري پس از مراجعت از عتبات به ايران نفوذ و مرجعيت تام پيدا كرد، ‏مقام علمي والاي او را حتي مخالفان و متنفذان سياسي منكر نشده و او را در مدارج علمي برتر از ديگران ‏دانسته‌اند. وي علاوه بر دانش كلان از فهم و درك عميق سياسي بهره‌مند بوده و فعاليتهاي سياسي و اجتماعي ‏فراواني داشته، از جمله در واقعه تحريم تنباكو در كنار ميرزاحسن آشتياني قرار گرفت و از پرچمداران اين ‏نهضت شد.‏
شيخ در طلوع مشروطيت و جنبش عدالتخواهي با دو زعيم مشروطه آيت‌الله سيدعبدالله بهبهاني و آيت‌الله ‏سيدمحمد طباطبايي همراه و همگام بود. اما پس از مدتي از مشروطه‌طلبان جدا شد زيرا مشروطه را با ‏شريعت سازگار ندانست و خواستار حكومت مشروطه مشروعه شد. از اين پس اختلاف بين مشروطه‌خواهان ‏و شيخ فضل‌الله و طرفدارانش آغاز شد به طوري كه طرح ترور شيخ ريخته شد و در 16 ذي الحجه 1336ق ‏شيخ فضل‌الله توسط كريم دواتگر مورد سوء قصد قرار گرفت و گلوله‌اي به پاي شيخ اصابت كرد، ضارب نيز ‏هنگام دستگيري گلوله‌اي به گلوي خويش شليك كرد و مجروح شد ولي پس از مدتي كه در زندان به سر برد ‏شيخ ضارب خود را بخشيد.‏
در اين ايام جنگ بين مشروطه‌خواهان و مستبدين با فتح تهران توسط قواي بختياري و مجاهدين گيلاني پايان ‏يافت و محمدعلي شاه از سلطنت خلع شد و احمدميرزا وليعهد به تخت سلطنت جلوس نمود. سپس به شيخ ‏فضل‌الله پيشنهاد شد جهت تأمين جاني و مالي خويش به سفارت روس پناه ببرد ولي او نپذيرفت و شهادت را ‏بر توسل به اجنبي ترجيح داد.‏
او مشروطه را به عنوان نهضتي که در آن قوانين شرع لحاظ شده باشد مطرح مي کرد و همين امر موجب شد ‏تا ‏ميان  بسياري از روشنفکران آن زمان که تنها به حکومت قانون، آن هم ازنوع غربي معتقد بودند و شيخ که ‏‏مشروطه مشروعه را مي پسنديد، افتراق شديد حادث شود . شيخ از نخستين عالماني بود که به نقشه استعمار ‏در ‏جهت اسلام زدايي پي برد  و سعي کرد تا اجازه ندهد ملي گرايي  يا غربزدگي جاي اسلام گرايي بنشيند و ‏به نام ‏آزادي بي بند و باري غربي در جامعه اسلامي حاکم شود . در جريان مشروطه در واقع علماي ايران و ‏نجف ‏همگي يک هدف را دنبال مي کردند و آن برقراري عدالت و قانون در چارچوب قوانين اسلام بود ، اما ‏برخي از ‏آنان همچون شيخ فضل الله نوري ، در يافت که دستهاي مرموز و نامرئي اي در راه ريشه کن کردن ‏اسلام و کنار ‏زدن عالمان اسلامي به کار افتاده است. شيخ فضل الله که در هجرت علما به  قم نقش سازنده اي ‏داشت،  تا تسليم ‏شدن شاه از تحصن دست بر نداشت و درراه اعتلاي مشروطيت گام بر داشت و زماني که ‏مشاهده کرد در مجلس ‏انحراف وجود دارد به مخالفت بر خاست . ‏
پس از فتح تهران توسط مشروطه خواهان ودرتنگنا قرار دادن حکومت ‏استبدادي محمد علي شاه ،  منزل شيخ ‏فضل الله نوري را که از رهبران اصلي مشروطيت بود نيز محاصره کردند ‏‏. ‏
بسياري از بزرگان روش و شيوه دفاع او از اسلام را ستوده اند. از آن جمله حضرت امام خميني ره در ‏سخنراني ‏هاي بسياري از شيخ فضل الله به عنوان سمبل مبارزه با استکبار ياد کرده است . ‏
روز 8 مرداد 1288 جمعي از معاندان به منزل شيخ رفته او را دستگير نمودند و به ميدان توپخانه بردند، وي ‏در محكمه انقلابي كه دادستانش شيخ ابراهيم زنجاني بود به اعدام محكوم شد و يپرم خان ارمني كه رياست ‏نظميه را به عهده داشت حكم را به اجرا درآورد و شيخ به دار آويخته شد و پس از لحظاتي چراغ عمرش ‏خاموش شد.‏

************** مقام علمي ‏
مقام علمي شيخ فضل الله مورد توافق دوست و دشمن بود. او علاوه بر علوم اسلامي از دانشهاي ‏ديگر هم اطلاع داشت و به مسائل جامعه و مقتضيات زمان آگاه بود. يکي از کساني که شيخ را ملاقات ‏کرده است، مي نويسد: "مراتب علمي شيخ را هيچ کس از دوست و دشمن منکر نبود و لکن گمان ‏مي کردند که فقط معلومات او منحصر به همان فقه و اصول است. نگارنده در چند جلسه فهميدم قطع ‏نظر از جنبه فقاهت از بقيه علوم هم اطلاع کافي دارند."‏
ناظم الاسلام مي نويسد: "نگارنده روزي که مشار اليه (شيخ فضل الله) در خانه آقاي طباطبايي بود، ‏در مجلس در ضمن مذاکره گفت ملاي سيصد سال قبل به کار امروز نمي خورد. شيخ در جواب گفت: ‏خيلي دور رفتي بلکه ملاي سي سال قبل به درد امروز نمي خورد. ملاي امروز بايد عالم به مقتضيات ‏وقت باشد، بايد مناسبات دول را نيز بداند."‏
ادوارد براون، محقق و تاريخ نويس نامدار مي نويسد: "شيخ فضل الله از لحاظ علم و آراستگي به کمال ‏معروف و فقيه جامع و کامل... مجتهد سرشناس و عالمي متبحر... و از لحاظ اجتهاد برتر از ديگران ‏بود..." مهديقلي هدايت چنين گفته است: "مقام علمي اش بالاتر از (دو سيد) مسندنشين ‏‏(طباطبايي و بهبهاني) است. طلاب و بيشتر اهل منبر دور او را دارند."‏
ابوالحسن علوي مي گويد: "شيخ فضل الله از شاگردهاي نمره اول حاجي ميرزا حسن شيرازي معروف ‏بود. در پايتخت مرجع امورات شرعي بود."‏
فريدون آدميت نوشته است: "متفکر مشروطيت مشروعه شيخ فضل الله نوري بود. از علماي طراز اول ‏که پايه اش را در اجتهاد اسلامي برتر از طباطبايي و بهبهاني شناخته اند."‏
يكي از مورخين مي نويسد:‏
‏"حاجي شيخ فضل الله نوري... از مجتهدان بنام و با شکوه تهران شمرده مي شد."‏
و بالاخره يپرم خان ارمني - که خود عاقبت مجري حکم اعدام شيخ شد - در يادداشتهاي خصوصي خود ‏نوشته است:‏
‏"شيخ فضل الله نوري... روحاني عاليقدري بود و گفته او براي توده خلق، وحي منزل محسوب مي ‏شد."‏
‏ ‏
************ آثار علمي ‏
شيخ فضل الله علاوه بر فعاليتهاي اجتماعي و سياسي و تدريس و تبليغ داراي آثار علمي ارزنده اي ‏است که برخي را تاليف کرده و بر بعضي کتابها شرح و توضيح نوشته است. قسمتي از اين آثار عبارت ‏اند از:‏
‏1 - رساله منظوم فقهي "الدرر التنظيم" به عربي
‏2 - بياض (کتاب دعا)‏
‏3 - رساله فقهي في قاعده ضمان اليد‏
‏4 - رساله في المشتق‏
‏5 - صحيفه قائميه (صحيفه مهدويه)‏
‏6 - ضمايمي بر کتاب تحفه الزائر از مرحوم مجلسي (در پايان کتاب)‏
‏7 - اقبال سيد بن طاووس با توضيحات شيخ‏
‏8 - رساله تحريم استطراق حاجيان از راه جبل به مکه معظمه
‏9 - روزنامه شيخ (لوايح آقا شيخ فضل الله)‏
‏10 - تحريم مشروطيت‏
‏11 - حاشيه بر کتاب شواهد الربوبيه ملا صدرا‏
‏12 - حاشيه بر کتاب فرائد الاصول شيخ انصاري.‏
‏ ‏
**************** در نهضت تنباکو ‏
شيخ فضل الله در نهضت تنباکو که نخستين قيام فراگير به رهبري روحانيت بود، نقش فعالي داشت. او ‏نخستين عالمي بود که به حمايت از ميرزاي آشتياني برخاست.‏
وي به عنوان نماينده ميرزاي شيرازي در تهران مورد توجه مردم و روحانيان بود. به طوري که پس از لغو ‏قرارداد تا وقتي که ميرزاي شيرازي به وسيله شيخ فضل الله از لغو قرارداد اطمينان حاصل نکرد، حکم ‏حرمت استعمال توتون و تنباکو را لغو ننمود.‏
‏ ‏
*************** در آستانه مشروطيت ‏
با قتل ناصر الدين شاه، فرزندش مظفر الدين شاه به سلطنت رسيد. وي اراده اي ضعيف داشت ساده ‏لوح و زود باور بود و از علم و تدبيري که لازمه فرمانروايي است بي بهره بود. از اين رو اوضاع کشور ‏آشفته بود. اين اوضاع نا بسامان ملت را تحت فشار قرار داده بود، مردم که يک بار پيروزي در نهضت ‏تنباکو را تجربه کرده بودند، در صدد تغيير وضع موجود بر آمدند. از اين زمان انجمن هايي براي هدايت ‏مبارزات مردم تشکيل شد که مهم ترين آن انجمن مخفي بود که بوسيله آيت الله طباطبايي اداره مي ‏شد. در محرم سال 1323 ق. سخنرانان در مجالس مذهبي به انتقاد از دولت پرداختند. در همين زمان ‏عکسي از "مسيو نوژ" بلژيکي که در اداره گمرک ايران کار مي کرد با لباس روحاني پخش شد. عالمان ‏و مردم مذهبي اين عکس را توهين به جامعه روحانيت دانستند و همين موضوع موجب تظاهراتي در ‏بازار شد. اين وضع در تهران با رويدادهاي ساير شهرها از جمله خشم مردم کرمان به جهت برخورد ‏ناشايست حاکمان کرمان با رهبران روحاني آنجا و نيز نارضايتي مردم خراسان، قزوين و سبزوار از ‏حاکمان محلي سبب نارضايتي عمومي در کشور گرديد. مردم و بازرگانان در مسجدي در تهران متحصن ‏شدند. آيت الله طباطبايي و آيت الله بهبهاني به آنان پيوستند و تظاهراتي صورت گرفت که مورد هجوم ‏نيروهاي دولتي قرار گرفت. رهبران روحاني به همراه مردم به حرم عبدالعظيم عليه السلام پناهنده ‏شدند و در آنجا خواسته هاي خود را که مهم ترين آنها اجراي قوانين اسلامي و ايجاد عدالتخانه بود به ‏اطلاع شاه رساندند. با اعلام موافقت با خواستهاي مهاجران روحانيان و مردم به شهر بازگشتند اما ‏عين الدوله که پذيرش خواسته ها قدرتش را محدود مي کرد با خواسته هاي آنها مخالفت کرد و به ‏زندان و تبعيد عدالت طلبان پرداخت. مردم نيز مبارزات خود را تشديد کردند و به رهبري روحانيان دست ‏به راه پيمايي و تظاهرات زدند. در اين جريان يکي از طلاب به نام سيد عبدالحميد به شهادت رسيد. ‏مردم جسد شهيد را برداشته، در شهر به راهپيمايي پرداختند و پس از آن در مسجد جامع متحصن ‏شدند.‏
آيت الله طباطبايي و آيت الله بهبهاني که رهبري نهضت عدالت طلبي را به عهده داشتند، از قدرت و ‏نفوذ شيخ فضل الله در جامعه آگاهي داشتند از اين رو با وي به گفتگو پرداخته، و از او درخواست ‏همکاري کردند. شيخ نيز براي همراهي و حمايت از نهضت عدالتخانه به مبارزان پيوست. او در ابتداي ‏همکاري و همراهي گفت: من راضي به بي احترامي به روحانيت و توهين به شريعت نيستم و شما را ‏تنها نمي گذارم هر اقدامي که انجام داديد من هم با شما حاضرم ولي بايد مقصود اسلام و شرع ‏باشد.‏

***************** تحصن در سفارتخانه انگليس ‏
با هجرت عالمان و روحانيان به قم، شهر به حال تعطيل در آمد و مردم نگران و پريشان شدند. اين ‏نگراني موقعيت مناسبي را براي دولت استعمارگر انگليس به وجود آورد تا در نهضت رخنه کند و از اين ‏راه با دولت روسيه که همه کاره دربار قاجار بود رقابت کند. از اين رو به وسيله فراماسونها و روشنفکران ‏وابسته به خويش در ميان مبارزان نفوذ کرده، با پخش شايعه حمله دولت به مردم، زمينه را براي تحصن ‏مردم در سفارتخانه اش آماده کرد و به دنبال آن تحصن در سفارتخانه آغاز شد. از پيشگامان اين تحصن ‏حاج امين الضرب و حاجي شاهرودي و چند نفر ديگر بودند. "معروف بود که اين آقايان از اهل ‏فراموشخانه (فراماسونري) هستند و يک رمز و قراردادي محرمانه با هم دارند." نهضت عدالتخانه که ‏ريشه اي مکتبي و اسلامي داشت از اين مرحله رنگ غربي به خود گرفت و کم کم زمزمه حکومت ‏مشروطه بر سر زبانها افتاد.‏
درخواستهاي آغازين که اجراي قوانين اسلام و ايجاد عدالتخانه بود، جاي خود را به حکومت مشروطه و ‏مجلس شوراي ملي داد. نا آگاهي تحصن کنندگان از اين نوع حکومت به گونه اي بود که برخي شعار ‏مي دادند ما مشربه و بعضي مي گفتند ما مشروطه مي خواهيم و شخص ديگري مشروطه را زني ‏تصور مي کرد که قرار است پادشاه شود!‏
فضاي نيرنگخانه انگلستان وتبليغات درون آن به گونه اي بود که تحصن کنندگان بدون اينکه بفهمند ‏مشروطيت چيست و در حالي که تلفظ صحيح اين لفظ را هم نمي دانستند خواهان حکومت مشروطه ‏شدند و از اين مرحله، نهضت عدالتخانه با نام مشروطه و تحت نفوذ انگلستان به پيش مي رفت. ‏روشنفکران غربزده و فراماسونهاي وابسته در شمار رهبران اصلي آن در آمدند و همان طور که ماهيت ‏نهضت تغيير کرد، نام آن نيز تغيير يافت و نهضت مشروطيت نام گرفت.‏
به دنبال پذيرش خواستهاي مبارزان عالمان و روحانيان متحصن در قم به تهران بازگشتند و فرمان ‏مشروطيت و دستور تشکيل مجلس شوراي اسلامي به وسيله مظفر الدين شاه صادر شد. اما ‏متحصنين در سفارت که از "ديگ پلو سفارت انگليس" غذا خورده بودند، از سفارتخانه خارج نشدند و ‏خواهان تغيير مجلس شوراي اسلامي به مجلس شوراي ملي شدند. و پس از گفتگو و تغيير مجلس ‏شوراي اسلامي به مجلس شوراي ملي از سفارتخانه خارج شدند. پس از آن با انتخاب نمايندگان، در ‏روز يکشنبه هيجدهم شعبان 1324 ق. مجلس افتتاح شد.‏
‏"تکيه گاه مجلس و مايه قوت و قدرت آن، علماي بزرگ تهران بودند که در راس آنها آقا سيد عبدالله ‏بهبهاني و سيد محمد طباطبايي و حاج شيخ فضل الله نوري بودند."‏
‏ ‏
********************* قانون اساسي ‏
يکي از مهمترين کارهاي مجلس تدوين قانون اساسي بود. در مورد قانون اساسي دو ديدگاه متفاوت ‏مطرح بود. روحانيان و در راس آنها شيخ فضل الله خواهان قانوني بودند که بر پايه اسلام و شريعت ‏باشد و روشنفکران غربزده و فراماسونها قانوني همسان قوانين کشورهاي غربي مي خواستند و اين ‏اختلاف که ناشي از ديدگاه فکري و اعتقادي آنها بود، سر آغاز تفرقه بين دسته مبارزان شد. ‏روشنفکران وابسته و فراماسونها اکثر مجلس را تشکيل مي دادند به طوري که تنها در بين شانزده ‏نماينده تهران سيزده نفر آنها فراماسون بودند. فراماسونها و ديگر روشنفکران غربزده در نوشتن قانون ‏اساسي و متمم آن نقش مهمي داشتند. رئيس هيئت تدوين کننده متمم قانون اساسي "سعد ‏الدوله" بود که در بلژيک به عضويت لژ فراماسوني در آمده بود. از ديگر اعضاي آن حاج امين الضرب، حاج ‏سيد نصرالله سادات اخوي، سيد نصر الله تقوي و تقي زاده بودند که همه فراماسون بودند.‏
مجلس با چنين افرادي مشغول تهيه و تصويب قانون اساسي شد. شيخ فضل الله که از قبل به توطئه ‏هاي فراماسونها و روشنفکران غربزده پي برده بود، به همراه آيت الله بهبهاني و آيت الله طباطبايي در ‏جلسات مجلس شرکت کردند تا شايد از راه نصيحت و هدايت بتوانند از تصويب قوانين غير اسلامي ‏جلوگيري کنند. اما نمايندگان فراماسون به راه خويش مي رفتند.‏
در اين ميان روحانيان و عالمان بزرگ حوزه علميه نجف يعني آيات عظام آخوند خراساني، شيخ عبدالله ‏مازندراني و ميرزا حسين تهراني نيز با اطلاعات نادرستي که از طرف مشروطه خواهان به آنها مي ‏رسيد به حمايت از مشروطه برخاستند. شيخ فضل الله به تلاش خود براي اصلاح وضع موجود ادامه داد. ‏او در مورد قانون اساسي پيشنهادهايي به مجلس داد. ذکر مذهب جعفري به عنوان مذهب رسمي ‏کشور و اصل نظارت فقها بر قوانين مجلس شوراي ملي از جمله اين پيشنهادها بود که از هوشياري و ‏شم سياسي او حکايت داشت. با اينهمه مجلس با نظرات وي مخالفت کرد و او به نشان اعتراض ‏مجلس را ترک کرد.‏
از اين زمان شيخ فضل الله مورد حملات ناجوانمردانه روشنفکران غرب گرا و فراماسونها و ديگر نا آگاهان ‏قرار گرفت. يکي از نمايندگان در مذاکرات مجلس درباره شيخ فضل الله گفت: چون او رياستي پيدا نکرد، ‏راه مخالفت پيش گرفت تا از اين راه به رياست برسد!‏
از آن پس مطرح شدن بحث آزادي مطبوعات دستاويزي براي حمله به مقدسات ديني و مذهبي شد. ‏روزنامه کوکب دري در شماره 13 سال اول خود نوشت: "شما مردم نادان چرا اين قدر اعتقاد به اين ‏اشخاص داريد که در هزار و سيصد سال قبل به يزيد بن معاويه ياغي شد و قشون فرستاد، خود (و) ‏همراهانش را کشتند. حالا اين مردم روضه خواني مي نمايند، خرج مي دهند و مال خود را بي جهت ‏تفريط مي نمايند. يک جماعتي به خاک کربلا اعتقاد دارند، اين خاک چه مزيت و برتري با خاکهاي ديگر ‏دارد."‏

******************** مخالفت با مشروطه ‏
هر چند که با تلاش شيخ و حمايت عالمان نجف اصل نظارت فقها با تغييراتي به عنوان اصل دوم متمم ‏قانون اساسي تصويب شد، شيخ فضل الله که شاهد توهين روزنامه ها به دين و ائمه معصومين عليهم ‏السلام بود، دريافت که هيچ تضميني براي اصل نظارت فقها و تطبيق قوانين با شريعت اسلام وجود ‏ندارد و اگر اکنون فکري اساسي براي اين کار نشود فردا بسيار دير خواهد بود. وي با حکومت مشروطه ‏مخالفتي نداشت، بحث او در کيفيت اين نوع از حکومت در جامعه اسلامي ايران بود. او معتقد بود که ‏قانون اساسي و ديگر قوانين حقوقي و جزايي بايد مطابق قوانين اسلام باشد، زيرا مردم ايران مسلمان ‏و پيرو اين دين هستند و به همين دليل پيشنهاد کرد تا عنوان حکومت، مشروطه مشروعه باشد. وي ‏بارها گفت: "من والله با مشروطه مخالفت ندارم، با اشخاص بي دين و فرقه ضاله و مضله مخالفم که ‏مي خواهند به مذهب اسلام لطمه وارد بياورند. روزنامه ها را که لابد خوانده ايد که به انبيا و اوليا ‏توهين مي کنند."(1326) رويارويي و نبرد دو انديشه مشروطه و مشروعه، مخصوص تهران نبود و در ‏شهرهاي بزرگ ديگر نيز وجود داشت. در رشت آيت الله حاج ملا محمد خمامي رشتي، در زنجان آخوند ‏ملا قربان علي زنجاني، در تبريز ميرزا محمد حسن مجتهد تبريزي و مير هاشم دوچي از طرفداران ‏مشروطه مشروعه بودند.‏
در تهران نيز آخوند رستم آبادي، سيد احمد طباطبايي، ملا محمد آملي، شيخ عبدالنبي نوري، سيد ‏محمد يزدي، شيخ محمد بروجردي، حاج ميرزا لطف الله، حاج آقا نورالله مجتهد عراقي، شيخ علي اکبر ‏مجتهد، سيد علي قطب نخجواني، شيخ محمد علي پيشنماز، آقا جمال الدين لافجه اي، شيخ علي ‏اکبر طالقاني و... از شيخ فضل الله و مشروطه مشروعه حمايت مي کردند. اما با اين همه، تبليغات ‏مشروطه طلبان چنان قوي و گرماه کننده بود که جو سياسي و اجتماعي به طور کامل موافق مشروطه ‏خواهان بود و همين موجب شد تا جمعي خواهان تبعيد شيخ شوند و گروهي حمله به منزل او را طرح ‏ريزي کنند. شيخ فضل الله نيز براي اينکه پيام خود را بهتر به مردم برساند با همراهان خويش به حضرت ‏عبدالعظيم عليه السلام هجرت کرد و در آنجا متحصن شد.‏
او در يکي از سخنرانيهاي خويش خطاب به مردم حاضر در حرم فرمود:‏
بارها اين را گفته ام و باز به شما مي گويم که من در موضوع مشروطيت و محدود بودن سلطنت هيچ ‏حرفي ندارم و هيچ کس نمي تواند اين موضوع را انکار کند، بلکه براي اصلاح امور مملکت و محدوديت ‏سلطنت و تعيين حقوق و وظايف دولت قانون و دستور العمل لازم است. اما مي خواهم بدانم در ‏مملکت اسلامي که داراي مجلس شوراي ملي است، قوانين آن مجلس بايد مطابق قوانين اسلام و ‏قرآن باشد يا مخالف قرآن و کتاب آسماني؟! وي در ادامه قرآن کوچک خود را از جيب بيرون آورد و قسم ‏ياد کرد که من مخالف اساس مشروطيت و مجلس نيستم بلکه اول کسي که طالب اين اساس بود من ‏بودم و فعلا هم مخالفتي ندارم اما مشروطه به همان شرايطي که گفتم که بايد قانون اساسي و ‏قوانين داخلي مملکت مطابق با شرع باشد.‏
تحصن کنندگان براي بيان و توضيح مواضع و اهداف خود روزنامه اي به نام لايحه منتشر مي کردند. ‏مجلس که از افشاگري و تبليغات آنها احساس خطرکرد. با انتشار اطلاعيه اي اعلام کرد که کلمه ‏مشروطه نمي تواند چيزي مخالف با دين و احکام شرعي باشد. اين اطلاعيه که پاسخي در حد گفتار و ‏نوشتار به خواستهاي متحصنين بود موجب شد تا شيخ فضل الله و يارانش حرم را ترک کرده، به شهر ‏باز گردند اما اين يک برنامه حساب شده براي تفرقه و از هم پاشيدن متحصنين بود و مشروطه خواهان ‏در عمل همان مسير سابق را مي پيمودند.‏
شيخ فضل الله نيز مشغول درس و بحث علوم اسلامي شد و چون گذشته در موضع مخالفت و در ‏سنگر مبارزه با مشروطيت اروپايي باقي ماند. شيخ و يارانش هر چند در اين مرحله فعاليت علمي در ‏مخالفت با مشروطه نداشتند وجود آنها خاري در چشم مشروطه طلبان غرب گرا بود. از اين رو با جعل ‏تلگرامهايي از طرف علماي نجف شيخ را مخل آسايش و مفسد معرفي کردند. جالب توجه اينکه در ‏يکي از اين تلگرامها آمده بود: شيخ فضل الله به علت اخلال در اصلاح مسلمين از درجه اجتهاد ساقط ‏است. اين جاعلان جاهل نمي دانستند که علم و اجتهاد چيزي نيست که کسي بتواند آن را از ديگري ‏سلب کند. اما نا آگاهي جامعه کافي بود تا اين تبليغات موثر واقع شود. پس از آن توطئه قتل شيخ طرح ‏ريزي شد و شيخ فضل الله مورد حمله مسلحانه قرار گرفت و مجروح گرديد.‏
‏ ‏
******************* سقوط و ظهور دوباره مشروطيت ‏
با مرگ مظفر الدين شاه، محمد علي شاه به سلطنت رسيد. وي داراي خوي استبدادي بود و به هيچ ‏وجه مطيع قانون نبود. علاوه بر اين وي پرورش يافته روسها بود و با حکومتي که بر اساس خواست و ‏منافع انگلستان روي کار مي آمد موافق نبود. از اين رو به وسيله سربازان دولتي و قزاقان روسي به ‏مجلس حمله کرد. عده اي از نمايندگان کشته شدند و برخي دستگير و تبعيد شدند و بساط مشروطه ‏بر چيده شد.‏
خبر حمله به مجلس و کشتن مشروطه خواهان موجب شد تا نيروهاي شمال به رهبري سپهدار ‏تنکابني و نيروهاي بختياري به رهبري سردار اسعد بختياري به تهران حمله کرده، شهر را به تصرف خود ‏در آورند. با شکست نيروهاي دولتي و فتح تهران محمد علي شاه به سفارت روسيه پناهنده شد. ‏فاتحان تهران مجلسي با عنوان مجلس عالي در بهارستان تشکيل دادند. اين مجلس محمد علي شاه ‏را از سلطنت خلع و احمد شاه را به پادشاهي برگزيد و بقيه مناصب حکومت را بين خود تقسيم کردند. ‏اکثر مشروطه خواهاني که حکومت را به دست گرفتند از عوامل روسيه و انگلستانودند و به اين ترتيب ‏‏"حکومت و مجلس دوم هر دو به دست فئودالها و خدمتگزاران امپرياليسم افتاد." حکومت روي کار آمده ‏حتي با معيارهاي غربي نيز يک حکومت مشروطه نبود. فاتحان تهران و حاميان مشروطيت يعني سردار ‏اسعد و سپهدار هيچيک اعتقادي به حکومت ملي نداشتند. زيرا "يکي از عناصر اصلي ايدئولوژي ‏مشروطيت، بر انداختن نظام شبه فئوداليسم ايراني و نفي قدرتهاي محلي حکومت امثال سپهدار و ‏سردار اسعد بود."‏
‏ ‏
******************** آخرين روزها ‏
مشروطه خواهان پس از برقراري حکومت به تصفيه حساب با مخالفان مشروطه پرداختند. طرفداران ‏استبداد يعني شاه و درباريان وحشت زده هر کدام به جايي پناه بردند اما مشروطه مشروعه به رهبري ‏شيخ فضل الله چون کوه مقاوم و استوار بودند.‏
پيشنهادهاي مختلفي به شيخ فضل الله رسيد تا به جايي پناهنده شود. سعد الدوله براي او پيام ‏فرستاد که با وزير مختار روس و انگليس گفتگو کردم و براي شما جاي مناسبي در سفارتخاه تهيه کرده ‏ام تا از خطر محفوظ باشيد. ياران شيخ فضل الله خوشحال شدند اما شيخ بدون عکس العمل در مقابل ‏اين پيام "لا حول و لا قوه الا بالله" مي گفت.‏
پيشنهاد شد که اجازه بدهيد پرچم هلند را که کشور بي طرفي است بر بام خانه نصب کنيم تا در امان ‏باشيد. شيخ با تبسمي استهزا گونه فرمودند: بايد پرچم ما را روي سفارتخانه بيگانه نصب کنند. چطور ‏ممکن است که صاحب شريعت به من که از مبلغين احکام هستم اجازه فرمايد، پناهنده به خارج از ‏شريعت شوم.‏
وي در پاسخ پيشنهاد ديگري اينچنين فرمود:‏
آيا رواست که من پس از هفتاد سال که محاسنم را براي اسلام سفيد کرده ام حالا بيايم و زير پرچم ‏بيگانه بروم!‏
سرانجام مشروطه طلبان براي انتقام از شيخ فضل الله به منزل وي حمله کردند و شيخ را به شهرباني ‏بردند. شيخ فضل الله چند روزي در شهرباني بود و در روز سيزدهم رجب براي محاکمه او را به عمارت ‏گلستان بردند. "مدير نظام نوابي" از ماموران شهرباني و از محافظان شيخ فضل الله ماجراي محاکمه ‏شيخ را اين گونه نقل مي کند:‏
اعضاي دادگاه شش نفر بودند که مقابل آقا روي نيمکت نشستند. شيخ ابراهيم زنجاني به عنوان ‏دادستان دادگاه از آقا سئوال مي کرد. او در موقع محاکمه به آقا حمله و بي احترامي مي کرد و يک بار ‏نيز گفت: شيخ! من از تو عالم ترم. از مخارج تحصن سوال شد و آقا برايشان توضيح داد و گفت ديگر پول ‏نداشتيم و گرنه ادامه مي داديم. در بين محاکمه آقا اجازه نماز خواندن خواست و آنها هم اجازه دادند. ‏آقا عبايش را همان نزديکي روي کف تالار پهن کرد و نماز ظهرش را خواند اما اجازه ندادند که نماز ‏عصرش را هم بخواند. دوباره از تحصن سوال کردند. در بين محاکمه يپرم خان از در پايين آهسته وارد ‏تالار شد و پشت سر آقا روي صندلي نشست. آقا متوجه او نشد. ولي چند دقيقه اي که گذشت ‏حادثه اي پيش آمد که وضع تالار تغيير کرد. من در اين وقت از آقا قدرت و شجاعتي ديدم که در تمام ‏عمر نديده بودم و آن وقتي بود که آقا از افراد محاکمه کنند پرسيد: "يپرم" کداميک از شما هستيد؟ ‏همه به احترام يپرم از سر جايشان بلند شدند و يکي از آنها با احترام "يپرم" را که پشت سر آقا ‏نشسته بود نشان داد و گفت يپرم خان ايشان هستند! آقا همان طور که روي صندلي نشسته بود و دو ‏دستش را روي عصا تکيه داده بود به طرف چپ نصفه دوري زد و سرش را برگرداند و با حالت خشم و ‏تندي گفت: يپرم تويي؟ يپرم گفت بله و بلافاصله گفت: شيخ فضل الله تويي؟ آقا جواب داد بله منم! ‏يپرم گفت: تو بودي که مشروطه را حرام کردي؟ آقا جواب داد بله من بودم و تا ابد الدهر هم حرام ‏خواهد بود. موسسان اين مشروطه همه بي دين هستند و مردم را فريب داده اند. پس از آن رويش را ‏برگرداند. در آن موقع که اين کلمات با هيبت مخصوصي از دهان آقا بيرون مي آمد نفس از در و ديوار ‏بيرون نمي آمد و همه ساکت و سراپا گوش بودند. تماشاچيان حاضر در تالار وحشت کرده بودند. من ‏مي لرزيدم و با خود مي گفتم اين چه کار خطرناکي است که آقا در اين موقع انجام مي دهد! يپرم ‏رئيس شهرباني و فرمانده نيروي انتظامي است.‏
موضوع محاکمه شيخ فضل الله همين چند سوال پيرامون تحصن بود.‏
‏ ‏
****************** شيخ در پاي چوبه دار ‏
در 13 رجب 1327 ه ق. بساط دار و مقدمات اعدام در ميدان توپخانه فراهم شده بود. هنگامي که آقا به ‏طرف ميدان توپخانه مي رفت نگاهي به جمعيت و بعد رو به آسمان کرد و گفت:‏ افوض امري الي الله ان الله بصير بالعباد.‏
ميدان توپخانه از جمعيت موج مي زد. نيروهاي دولتي مردم را کنار مي زدند تا راه باز شود. در اين لحظه ‏شيخ به عقب برگشت و در ميان جمع خادم با وفايش را ديد و گفت ناد علي! او هم بلافاصله خود را به ‏شيخ رساند. مردم همه سراپا گوش بودند. مي خواستند بدانند او در لحظه آخر چه کاري دارد. در اين ‏وقت شيخ دست در جيب کرد و کيسه اي بيرون آورد و به ناد علي داد و گفت اين مهرها را خرد کن. او ‏در اين لحظه حساس هم دورانديش و تيزهوش است و براي اينکه پس از مرگش مشروطه طلبان سند ‏سازي نکنند و از مهرها سوء استفاده نکنند، دستور خرد کردن آنها را داده است. پس از آن شيخ را روي ‏چهار پايه قرار دادند و او از آنجا آخرين سخنان خويش را بيان کرد. سخنان او تاکيدي بر موضع اصولي و ‏مکتبي گذشته اش بود. وي خطاب به جمعيت تماشاچي فرمود: خدايا! تو خودت شاهد باش که من ‏براي اين مردم به قرآن تو قسم ياد کردم. خدايا! تو خودت شاهد باش که در اين دم آخر باز هم به اين ‏مردم مي گويم که موسسان اين اساس بي دين هستند و مردم را فريب داده اند. اين اساس ‏مخالف اسلام است. محاکمه من و شما بماند پيش پيغمبر اسلام. او با وجود ضعف و پيري و بيماري ‏آخرين سخنان خويش را با شجاعت و شهامت کم نظيري بيان کرد و تنها ايمان و عشق به يک هدف ‏مقدس است که موجب مي شود شخصي اينچنين در مقابل مرگ و شهادت ايستادگي کند. او در پاي دار ‏چنان شجاع بود که گويي دار از هيبت و عظمت او مي لرزيد.‏
قبل از اينکه ريسمان دار را به گردن وي بيندازند يکي از مشروطه خواهان براي او پيغام آورد که شما ‏مشروطه را امضا کنيد و خود را از کشتن رها سازيد! شيخ فضل الله گفت:‏
من ديشب پيامبر صلي الله عليه و آله را در خواب ديدم و به من فرمود که فردا شب ميهمان من هستي ‏و من چنين امضايي نخواهم کرد.آقا عرق كرده بود و خسته به نظر مى رسيد. دو دستش را روى دسته عصايش و پيشانى اش را روى دو ‏دستش گذاشته بود. دوربين هاى عكاسى در ايوان تلگراف خانه و چند گوشه ديگر مجهز و مسلط بر روى پايه ‏ها سوار شده بودند. تمام مقدمات اعدام از شب پيش تهيه شده بود. يك حلقه مجاهد دور دار دايره زده بودند و ‏چهارپايه اى زير دار گذاشته بودند.» وى همچنين ادامه مى دهد: «يك ساعت و نيم به غروب مانده بود. در ‏همين گيرودار باد هم مى وزيد و هوا به هم مى خورد. همين طور عصازنان به آرامى و طمأنينه به طرف دار ‏مى رفت و مردم را تماشا مى كرد. تا نزديك چهارپايه دار رسيد و يك مرتبه به عقب برگشت و خادم خود به ‏نام نادعلى را صدا زد. فضل الله دست در جيب بغلش كرد و كيسه اى را درآورد و انداخت جلوى نادعلى و ‏گفت: «على اين مهرها را خرد كن.» گويا شيخ نمى خواسته است بعد از خودش مهرها به دست دشمناش بيفتد ‏تا سندسازى كنند. زيربغل شيخ را گرفتند و از دست چپ رفت روى چهارپايه. ‏
حدود ده دقيقه براى مردم صحبت كرد و چنين گفت: «خدايا تو شاهد باش كه من آنچه را بايد بگويم، به اين ‏مردم گفتم. خدايا تو خودت شاهد باش كه در اين دم آخر باز به اين مردم مى گويم كه موسسين اين اساس ‏لامذهبينى هستند كه مردم را فريب داده اند. اين اساس مخالف اسلام است. محاكمه من و شما بماند پيش پيامبر ‏محمد بن عبدالله(ص).» شيخ پس از اينكه حرف هايش تمام شد عمامه اش را از سرش برداشت و تكان تكان ‏داد و گفت: «از سر من اين عمامه را برداشتند، از سر همه برخواهند داشت.»‏


 و بعد از چند لحظه طناب دار را به گردن او انداختند و چهار پايه را از ‏زير پاي وي عقب راندند و طناب را بالا کشيدند.‏
‏ ‏
************** پس از شهادت ‏
پس از اعدام جسد شيخ شهيد را به حياط شهرباني منتقل کردند و در وسط حياط بر روي يک نيمکت ‏قرار دادند. مشروطه طلبان و ديگر افرادي که نسبت به دين کينه و عداوت داشتند به جسد نيز حمله ‏کردند. نيروهاي مسلح با قنداق تفنگ، ديگران با لگد و... به طوري که خونابه از جسد سرازير شد. ابتدا ‏از تحويل جسد به خانواده شيخ جلوگيري کردند و بعد از مدتي جسد را تحويل خانواده وي دادند. آنان ‏نيز جسد را در خانه مخفي کرده، پس از حدود هيجده ماه آن را به قم بردند و در يکي از اتاقهاي صحن ‏مطهر حرم حضرت معصومه عليهاالسلام به خاک سپردند.‏
اعدام شيخ شهيد نقاب از چهره مدعيان دروغين آزادي و عدالت برداشت و مردم فهميدند که ‏مشروطيت سرابي بيش نبوده است. کم کم روحانيان ديگر نيز از مجلس و دولت کنار گذاشته شدند و ‏زمينه جدايي دين از سياست فراهم شد. آيات عظام ناييني، آخوند خراساني، طباطبايي، بهبهاني و ‏طباطبايي يزدي همگي از شهادت شيخ فضل الله متاثر شدند و دريافتند که واقعيتهاي تلخي در پشت ‏ظواهر فريبنده پنهان بوده است. اما ديگر دير شده بود.‏
‏ ‏
*************** زندگي شخصي شهيد نوري ‏
همسر شهيد، سکينه، دختر دائي اش محدث نوري بود او داراي چهار پسر به نامهاي مهدي، ضياء ‏الدين، هادي و جلال و هشت دختر به نام هاي زينت، اينسه، احترام، زکيه، خديجه، منيره، اقدس و انور ‏بود. وي در زندگي شخصي بسيار منظم بود لباس مرتب و پاکيزه اي مي پوشيد و ظاهري آراسته ‏داشت. اهل ريا و فريب نبود و بسيار صريح و شجاع بود. دستي گشاده داشت و خانه او به روي همه ‏کس باز بود و هرگاه شخصي اظهار فقر و تنگدستي مي کرد، در حد توان از او دستگيري مي کرد و هر ‏وقت فردي براي اثبات فقر خويش مي خواست قسم بخورد، مي گفت که قسم لازم نيست و او را ياري ‏مي کرد. شيخ شهيد اهل جمع آوري مال نبود. در تحصن حضرت عبدالعظيم عليه السلام علاوه بر ‏مصرف تمام دارايي خويش، تمام اموال خانه و حتي خانه اش را در گرو قرضهايش گذاشت و تا آخر عمر ‏نتوانست آنها را بپردازد. جمعي از طلبکاران او پس از شهادتش طلب هاي خود را بخشيدند و بعضي از ‏طلب ها را هم عده اي از دوستان او پرداخت کردند. پس از شهادتش سياهي فقر بر خانه شيخ شهيد ‏سايه گسترده بود. فقري که فقط اعضاي خانواده اش آن ارا لمس کردند. دولت دو نگهبان براي خانه ‏شهيد نوري قرار داد اما آنها خود موجب مزاحمت و رنج و زحمت اعضاي خانواده شدند. يک بار آنها براي ‏حقوق خويش از ميرزا هادي دويست تومان پول طلب کردند. دويست تومان پول زيادي بود و آنها توان ‏پرداخت آن را نداشتند. اما آنها دست بردار نبودند. حاج ميرزا هادي با فروش مقداري از لوازم خانه صد ‏تومان تهيه کرده، به آنها پرداخت کرد. در همين روزهايي که غم و اندوه شهادت شيخ بر اعضاي خانواده ‏حکم فرما بود و فقر و تنگدستي آزارشان مي داد.


**************** نماد كاملي از پستي يك انسان
کريم دوانگر همان شخصي که به شيخ سوء قصد ‏کرد و مورد عفو او قرار گرفت، به خانه شيخ شهيد مراجعه کرده، گفت: در روز درگيري اسلحه مرا ‏گرفتند و بايد پول آن را شما بپردازيد. خانواده شيخ شهيد گفتند که اسلحه را شهرباني گرفت به آنجا ‏مراجعه کنيد، اما او اهل خانه را تهديد کرد. همسر شيخ شهيد نيز از ترس جان پسرش و دفع شر او ‏قاليچه زير پايش را جمع کرد و به او داد.‏

بالای صفحه

امام رضا (ع) مي فرمايد :
به ديدن يكديگر رويد تا يكديگر را دوست داشته باشيد و دست يكديگر را بفشاريد و به هم خشم نگيريد.