سه شنبه ۱۷ ارديبهشت ۱۳۸۷
شماره ۱۰۱۹
 
۵ عبرت  
 
شماره قبل
نکات اخلاقي
قسمت دوم
***جسم برزخي؛ چهره برزخي(چهره اخلاقي)
 براي واضحتر شدن مطلب و همچنين فهم بهتر مطالبي که در بخش "نکات اخلاقي" خواهد آمد، توجه خود را معطوف به جنبه برزخي انسان مي‌نمائيم و توضيح پيرامون ابعاد مختلف انسان را به مجالي ديگر موکول مي‌کنيم.
يکي از ابعاد وجودي انسان که اخلاقيات او با آن در ارتباط مي‌باشد، جنبه برزخي انسان است. همانطور که انسان داراي جنبه مادي بوده و لذا مي‌تواند در عالم مادي اثرگذار بوده و افعال مادي انجام دهد، خداوند يک "جسم برزخي" (که تقريبا هم‌شکل وهم‌اندازه جسم مادي و به لحاظ جنسيت لطيفتر از آن است) نيز براي او قرار داده تا بتواند در "عالم برزخ" اثرگذار بوده و دريافتهاي برزخي داشته باشد. مثال واضح براي فهم اين مسئله، مقوله خواب يا رؤيا است. انساني که به خواب فرو مي‌رود، (در حالت عادي) تا حد زيادي جسم برزخي‌اش از جسم مادي او جدا شده و آزاد مي‌شود و لذا مي‌تواند در عالم برزخ سير داشته و دريافتهايي از امور و اشياء برزخي داشته باشد. نتيجه آنکه خوابهاي انسان، در حالت کلي، ثمره قابليت جسم برزخي او در احساس و درک عالم برزخ است.
علاوه بر جسم برزخي، خداوند وجه برزخي ديگري نيز براي انسان قرار داده و آن عبارت است از "چهره برزخي". چهره برزخي، شيئي برزخي در اطراف "جسم برزخي" انسان است که از جسم برزخي بزرگتر بوده و آن را فراگرفته و همچنين داراي شکل و صورت مي‌باشد. اين چهره به لحاظ نوع اخلاقيات و صفات انسان (چه بسا دائما) در حال تغيير است.
به عبارت ديگر آن وجه از جنبه برزخي، که اخلاقيات انسان بر آن اثر گذار بوده و آن را  شکل مي‌دهد، "چهره برزخي" و يا اصطلاحا "چهره اخلاقي" انسان مي‌باشد. هر نوع از اخلاقيات انسان به نحوي شکل چهره اخلاقي او را تغيير مي‌دهد. اخلاقيات و صفات مثبت باعث زيبايي و انساني شدن آن چهره (يعني به شکل يک انسان زيبا ) مي‌شود، و بالعکس، اخلاقيات و صفات منفي و غير خدايي باعث کريه شدن آن مي‌گردد. بسياري از مواقع، هر يک از اخلاقيات منفي انسان باعث مي‌شوند که چهره اخلاقي او به شکل يکي از انواع حيوانات درنده‌خو که متناسب با آن صفت منفي مي‌باشد، در بيايد و شايد بتوان تصور کرد که ترکيب اين صفات منفي چه شکل عجيب و غريبي را مي‌توانند براي چهره اخلاقي انسان بوجود ‌آورند!
همانطور که براي يک انسان مهم است که چهره مادي او تميز، مرتب، زيبا و در کمال حسن باشد، بايد چهره برزخي نيز براي او اهميت داشته باشد. همانطور که تغذيه جسم مادي براي انسان مهم و حياتي است و حتي در ظاهر او نيز اثر مي‌گذارد، تغذيه جنبه برزخي نيز (که با اخلاقيات و صفات خدايي صورت مي‌پذيرد) بايد براي او حائز اهميت باشد.
چهره برزخي انسان صورتي از انسان است که موجودات برزخي، ملائک و ... و از همه مهمتر اهل بيت (ع) به آن نظاره مي‌کنند. کدام يک از ما شيعيان شرمنده نمي‌شويم چنانچه زماني يکي از اهل بيت (ع) به چهره برزخي ما نظاره ‌کنند و ما را به شکل موجودي زشت و عجيب و غريب ببينند؟
لذا بسيار مهم است که چهره برزخي انسان نيز مانند چهره مادي او به شکل انسان بوده و در کمال حسن باشد.
***جايگاه اخلاقيات در رشد انسان کجاست؟
علاوه بر شکل‌دهي چهره برزخي، اخلاقيات و صفات منفي انسان باعث ايجاد حجاب‌هاي برزخي،  ظلمت و خداي نکرده مانع رسيدن استجابت دعا و مانع نزول محبتها و ارزاق بر او مي‌گردند. واضح است که اين مسئله حجاب رشد انسان شده و او را از بسياري از نعمات خداوندي محروم مي‌سازد که البته اين محروميت نتيجه عمل خود فرد است و خداوند در حق هيچ کسي ظلم روا نمي‌دارد.
نتيجه آنکه اخلاقيات و تقوائيات (به عنوان قلب اخلاقيات) براي انسان  بايد زير بناي شخصيت او را تشکيل دهد تا بقيه طبقات شخصيت وجودي او بر روي آن بنا گردد. کما اينکه خداوند در قرآن مي‌فرمايد:
 افمن اسس بنيانه علي تقوي من الله ...
بدون وجود يک طبقه بسيار محکم از اخلاقيات و تقوائيات صحيح، انسان قادر نخواهد بود که رشد خود را ادامه دهد و از اين جهت نيز پرداختن به اخلاقيات و تقوائيات بسيار جايگاه پيدا مي‌کند.
ادامه دارد...
بالای صفحه

نتيجه نفاحق تعالى (منافقين /5-8)

وَإِذَا قِيلَ لَهُمْ تَعَالَوْا يَسْتَغْفِرْ لَكُمْ رَسُولُ اللَّهِ لَوَّوْا رُؤُوسَهُمْ وَرَأَيْتَهُمْ يَصُدُّونَ وَهُم مُّسْتَكْبِرُونَ ?5?
و چون بديشان گفته شود بياييد تا پيامبر خدا براى شما آمرزش بخواهد سرهاى خود را بر مى‏گردانند و آنان را مى‏بينى كه تكبركنان روى برمى‏تابند (5)
سَوَاء عَلَيْهِمْ أَسْتَغْفَرْتَ لَهُمْ أَمْ لَمْ تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ لَن يَغْفِرَ اللَّهُ لَهُمْ إِنَّ اللَّهَ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الْفَاسِقِينَ ?6?
براى آنان يكسان است چه برايشان آمرزش بخواهى يا برايشان آمرزش نخواهى خدا هرگز بر ايشان نخواهد بخشود خدا فاسقان را راهنمايى نمى‏كند (6)
هُمُ الَّذِينَ يَقُولُونَ لَا تُنفِقُوا عَلَى مَنْ عِندَ رَسُولِ اللَّهِ حَتَّى يَنفَضُّوا وَلِلَّهِ خَزَائِنُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَلَكِنَّ الْمُنَافِقِينَ لَا يَفْقَهُونَ ?7?
آنان كسانى‏اند كه مى‏گويند به كسانى كه نزد پيامبر خدايند انفاق مكنيد تا پراكنده شوند و حال آنكه گنجينه‏هاى آسمانها و زمين از آن خداست ولى منافقان درنمى‏يابند (7)
يَقُولُونَ لَئِن رَّجَعْنَا إِلَى الْمَدِينَةِ لَيُخْرِجَنَّ الْأَعَزُّ مِنْهَا الْأَذَلَّ وَلِلَّهِ الْعِزَّةُ وَلِرَسُولِهِ وَلِلْمُؤْمِنِينَ وَلَكِنَّ الْمُنَافِقِينَ لَا يَعْلَمُونَ ?8?
مى‏گويند اگر به مدينه برگرديم قطعا آنكه عزتمندتر است آن زبون‏تر را از آنجا بيرون خواهد كرد و[لى] عزت از آن خدا و از آن پيامبر او و از آن مؤمنان است ليكن اين دورويان نمى‏دانند (8)

براى اين آيات شان نزول مفصلى در كتب تاريخ ، حديث و تفسير آمده است كه خلاصه آن چنين است : بعد از غزوه بنى المصطلق (جنگى كه در سال ششم هجرت در سرزمين قديد واقع شد.)دو نفر از مسلمانان ، يكى از طايفه انصار و ديگرى از مهاجران به هنگام گرفتن آب از چاه با هم اختلاف پيدا كردند، يكى قبيله انصار را به يارى مى طلبيد و ديگرى طايفه مهاجران را.
يك نفر از مهاجران به يارى دوستش آمد، و (عبدالله بن ابى ) كه از سر كرده هاى معروف منافقان بود به يارى مرد انصارى شتافت و مشاجره لفظى شديدى در ميان آن دو در گرفت . عبدالله بن ابى ، سخت خشمگين شد و در حالى كه جمعى از قومش نزد او بودند گفت : (ما اين گروه مهاجران را پناه داديم و كمك كرديم اما كارها ما شبيه ضرب المثل معروفى است كه مى گويد : (سمن كلبك ياء كلك ء؛ سگت را فربه كن تا بخورد) والله لئن رجعنا الى المدينه سيخر جن الاغرمنها الاذل ؛ به خدا سوگند اگر به مدينه بازگرديم ، عزيزان ، ذليلان را بيرون ، مهاجران ، سپس رو به اطرافيانش كرد و گفت : اين نتيجه كارى است كه شما به سر خودتان آوريد، اين گروه را در شهر خود مانده غذايتان را به مثل اين مرد (اشاره كرد به مرد مهاجرى كه طرف دعوى بود) نمى داديد بر گردن شما سوار نمى شدند، از سرزمين شما مى رفتند و به قبايل خود ملحق مى شدند.
در اين جا زيد بن ارقم كه در آن وقت جوانى نوخاسته بود رو به عبدالله بن ابى كرد و گفت : به خدا سوگند ذليل و قليل تويى ! و محمد صلى الله عليه و آله در عزت الله و محبت مسلمانان است ، و به خدا قسم من بعد از اين تو را دوست ندارم . عبدالله صدا زد : خاموش باش ، تو بايد بازى كنى اى كودك ! زيد خدمت رسول خدا صلى الله عليه و آله رسيد و ماجرا را نقل كرد. پيامبر صلى الله عليه و آله كسى را به سراغ عبدالله فرستاد و فرمود :اين چيست كه براى من نقل كرده اند؟ عبدالله گفت :به خدايى كه كتاب آسمانى بر تو نازل كرده من چيزى نگفتم و زيد دروغ مى گويد. جمعى از انصار كه حاضر بودند، عرض كردند اى رسول خدا، عبدالله بزرگ ماست ، سخن كودكى از كودكان انصار را بر ضد او نپذير، پيامبر صلى الله عليه و آله عذر آنها را نپذيرفت و در اين جا طايفه انصار، (زين بن ارقم ) را ملامت كردند. پيامبر صلى الله عليه و آله دستور داد، يكى از بزرگان انصار به نا. اسيد) خدمتش آمد و عرض كرد : اى رسول خدا! در ساعت مناسبى حركت كردى ، فرمود :بله آيا نشنيدى رفيقان عبدالله چه گفت ، او گفته است هرگاه به مدينه بازگردد عزيزان ، ذليلان را خارج خواهند كرد.
اسيد عرض كرد تو اى رسول خدا! اگر اراده كنى او را بيرون خواهيم كرد، والله با او مداراكن .
سخنان عبدالله بن ابى به گوش فرزندش رسيد. خدمت رسول خدا صلى الله عليه و آله آمد و عرض كرد شنيده ام مى خواهيد پدرم را به قتل برسانيد، اگر چنين است ، به خود من دستور دهيد سرش را جدا كرده ، براى شما بياورم ؛ زيرا مردم مى دانند كسى نسبت به پدر و مادرش از من نيكوكارتر نيست ، از آن مى ترسم ديگرى او را به قتل برساند و من نتوانم بعد از اين قاتل پدرم نگاه كنم ، و خداى ناكرده او را به قتل برسانم و مؤ منى را كشته باشم و به دوزخ بروم !
پيغمبر صلى الله عليه و آله فرمود مساءله كشتن پدرت مطرح نيست ، مادامى كه او با ما مدارا و نيكى كن ! سپس پيامبر صلى الله عليه و آله دستور داد تمام آن روز و شب را لشكريان را به راه ادامه دهند، فدا هنگامى كه آفتاب برآمد، دستور توقف داد. لشكريان به قدرى خسته شده بودند كه همين كه سر به زمين گذاشتند به خواب عميقى فرو رفتند (هدف پيغمبر صلى الله عليه و آله آن بود كه مردم ماجراى ديروز و حرف عبدالله ابن ابى را فراموش كنند...) سر انجام پيامبر صلى الله عليه و آله وارد مدينه شد، زيد بن ارقم مى گويد من از شدت اندوه و شرم در خانه ماندم و بيرون نيامدم ، در اين هنگام سوره منافقان نازل شد، وزيد را تصديق كرد، و عبدالله را تكذيب كرد، پيامبر صلى الله عليه و آله گوش زيد را گرفت و فرمود :اى جوان ! خداوند سخن تو را تصديق كرد. همچنان كه آن را چه را به گوش شنيده بودى و در قلب حفظ نموده بودى ، خداوند آياتى از قرآن را درباره آن چه تو گفته بودى نازل كرد.
در اين هنگام عبدالله نزديك مدينه رسيده بود وقتى خواست وارد شهر شود پسرش آمد و راه را بر پدر بست ، گفت واى بر تو چه مى كنى ؟ پسرش گفت به خدا قسم جز به اجازه رسول خدا صلى الله عليه و آله نمى توانى وارد مدينه شوى و امروز مى فهمى عزيز و ذليل كيست ؟! عبدالله شكايت پسرش را خدمت رسول الله فرستاد. پيامبر صلى الله عليه و آله به پسرش پيغام داد كه بگذار پدرت داخل شهر شود، فرزندش ‍ گفت : حالا كه اجازه رسول خدا آمد مانعى ندارد.
عبدالله وارد شهر شد، اما چند روزى بيشتر نگذشت كه بيمار گشت و از دنيا رفت (شايد دق مرگ شد) هنگامى كه اين آيات نازل شد و دروغ عبدالله ظاهر گشت ، بعضى به او گفتند آيات شديدى درباره تو نازل شده خدمت پيامبر صلى الله عليه و آله برو تا براى تو استغفار كند، عبدالله سرش را تكان داد و گفت : به من گفتيد : ايمان بياور، آوردم ؛ زكات بده ، دادم ؛ چيزى باقى نمانده بود كه بگوييد براى محمد صلى الله عليه و آله سجده كن ! در اين جا آيه و اذا قيل لهم تعالوا نازل گرديد.

بالای صفحه

خاطرات قرآني
الگوي حفظ قرآن

قل الحمد لله وسلام علي عباده الذين اصطفي امروز روز مهمي در زندگي قرآني من مي باشد وعلت آن اين است که جرقه اصلي براي حفظ قرآن در روزي مانند امروز زده شد .اصل ماجرا اين است :در روز شنبه 7/2/1381 من براي مسابقه قرآن به شيراز رفته بودم و در آنجا يک پسر تقريبا ?? ساله را ديدم که دارد از حفظ قرآن  تلاوت مي کند نزد او رفتم وگفتم چند جز حفظ داري گفت کل قرآن گفتم شوخي ميکني گفت نه جدي ميگوييم من قرآن را از او گرفتم و? سوال از او پرسيدم وفهميدم که واقعا حافظ است نميدانم چه حالتي به من دست داد که به او گفتم سال ديگر که شما را ميبينم بايد حافظ کل باشم واز آن روز به طور جدي تصميم به حفظ قرآن کردم والحمد الله توانستم در روز جمعه 23/12/81 حافظ کل قران بشوم نام اين حافظ قرآن که مرا متحول کرد والگوي من شد اميد مو ذني مي باشد

 

مرگ "ندا" پاي 4 نفر را به دادسرا کشيد

تهران - خبرگزاري ايسکانيوز:به دنبال مرگ دختري که پرايد دزديده بود چهار متهم از سوي پليس جنايي تهران ، دستگير شدند.
 يکدستگاه پرايد، شامگاه جمعه 13 ارديبهشت 1387در مسير شمال به جنوب خيابان "سئول" با شدت سرسام آور به حفاظ ورودي بزرگراه نيايش خورد.
سپس ناجيان ايستگاه 320 آتش‌نشاني و افسران کلانتري 145 ونک به آنجا رفتند تا به راننده 28 ساله که "ندا" نام داشت کمک کنند اما او بر اثر شدت آسيب ديدگي جان سپرده بود.
جنازه با تجهيزات آتش‌نشاني، بيرون کشيده و با دستور قضايي به پزشکي قانوني فرستاده شد.در آن ميان، مردي که خود را صاحب پرايد معرفي مي کرد به پليس گفت:ساعت هفت شب جمعه بود که يک نفر با آژانس ما تماس گرفت و ماشين خواست.نوبت من بود و به آدرس اعلام شده رفتم.
وي ادامه داد:زن جواني که مسافرم بود بين راه تقاضاي نوشيدني کرد و پياده شدم تا آب ميوه بخرم که ناگهان ماشينم را دزديد و با سرعت دور شد اما....
با طرح اين شکايت، خانه اي که از آنجا با دفتر کرايه خودرو ، تماس تلفني برقرار شده بود شناسايي و رسيدگي به پرونده وارد مرحله تازه اي شد.
رييس شعبه سوم دادسراي ناحيه 27 اعلام کرد:با ادامه تحقيق پليس، مشخص شد راننده آژانس مورد نظر به نام آرش، دوست "ندا" و مرد مورد علاقه اش به نام "فرزاد" بود و گاهي آنها را به نقاظ مختلف شهر مي برد که دستگير شد تا بازجويي شود.بازپرس "روشن"به ايسکانيوز گفت:"ندا" از اواخر سال گذشته پس از ترک خانه پدرش، پيش مرد سالخورده اي زندگي مي کرد و با او رابطه داشت.اين متهم نيز به همراه فرزاد ، آرش و پدر قرباني، بازداشت شده است و بررسي هاي جامع تر افسران اداره آگاهي مرکز، براي افشاي ابعاد مبهم زندگي پيچيده "ندا" ادامه دارد.


با تلاش پليس آگاهي استان اصفهان؛
دو آدم‌ربا پيش از آزار نوجوان17ساله دستگير شدند

با حضور بموقع كارآگاهان پليس آگاهي استان اصفهان، دو شرور آدم‌ربا كه قصد ربودن و آزار و اذيت نوجواني را داشتند، قبل از اين كه نيت شوم خود را اجرا كنند در درگيري با پليس دستگير شدند.
سرهنگ حسين حسين‌زاده، رييس پليس آگاهي استان اصفهان در تشريح جزئيات اين پرونده گفت: با گزارش ماموران كلانتري 15 اصفهان به پليس آگاهي درباره وقوع يك درگيري شديد در يكي از پارك‌هاي حاشيه زاينده‌رود ، كارآگاهان به سرعت وارد عمل شده و متوجه ضرب و شتم نوجوان 17 ساله‌اي از سوي دو فرد شرور شدند.
وي افزود: در تحقيقات از اين نوجوان مشخص شد كه دو مجرم كه به دليل نوشيدن مشروبات الكلي وضعيت عادي نداشتند، قصد ربودن و آزار و اذيت نوجوان را داشته و با مشاهده پليس اقدام به فرار كردند.
رييس پليس آگاهي استان اصفهان خاطرنشان كرد: كارآگاهان در اولين فرصت با اطلاع به يگان‌هاي گشتي اطراف محل وقوع حادثه راه‌هاي خروجي متهمان را مسدود كرده و با سرعت به تعقيب آنها پرداختند كه در نهايت پس از گذشت چند دقيقه متهمان كه راههاي فرار را براي خود بسته مي‌ديدند، به قصد ربودن اسلحه با كارآگاهان پليس درگير، اما با سرعت عمل و تجربه بالاي كارآگاهان سرانجام هر دو نفر دستگيرشدند.
سرهنگ حسين‌زاده گفت: پس از انجام بازجويي، متهمان به جرم خود اعتراف كرده و با صدور قرار، تحويل مقامات قضايي شدند.


دستگيري 2 سارق مأمورنما در سفره‌خانه

2 جوان سارق كه خود را مأمور نيروي انتظامي معرفي كرده بودند در حين اقدام به سرقت از يك سفره‌خانه دستگير شدند.
 عصر روز يکه شنبه فردي با تماس با ماموران مركز فوريتهاي پليسي 110 تهران بزرگ مدعي شد 2 نفر قصد سرقت از محل كار وي را دارند.
مأموران با حضور در صحنه دريافتند اين فرد مدعي است دو نفر جوان با معرفي خود با عنوان مأمور نيروي انتظامي اقدام به سرقت از سفره‌خانه سنتي وي كرده‌اند.
جعفري معاون دادسراي امور جنايي تهران در خصوص اين پرونده گفت: مأموران با انجام تحقيقات موفق شدند اين دو نفر به نام‌هاي محمد سعيد و رزاق را در حين خوردن غذا در همان سفره‌خانه دستگير كرده كه در بازجويي از اين افراد موفق به كشف يك عدد بيسيم، دستبند، چشم‌بند و گاز اشك‌آور كشف و ضبط كنند.
وي ادامه داد: اين افراد مدعي شده‌اند اين وسائل متعلق به يكي از اقوامشان بوده و در دست اين افراد امانت بوده و هيچگونه قصد سرقت و آزاري نداشته‌اند.
معاون دادسراي امور جنايي تهران گفت: تحقيقات درخصوص زواياي پنهان اين پرونده همچنان ادامه دارد.