نمايشكاه كتاب ، همراه با رهبري (4)
* كتابخانه را خريديم!
ما كتابخانهى مرحوم حاج مصطفى خوانسارى را بعد از وفات ايشان خريديم. ايشان كتابخانهى بسيار نفيسى با پنج شش هزار جلد كتاب خوب داشت كه حدود هزار و اندى از كتابهايش خطى بود. من چون ديدم اين كتابها از دست مىرود و ضايع مىشود، همهاش را خريدم. ايشان مثل چشمش اين كتابها را حفاظت مىكرد و در زمان حياتش آنها را به هيچكس نشان نمىداد، ولى من مىدانستم چنين كتابخانهاى دارد. ما كتابهاى خطى كتابخانهى ايشان را به آستان قدس فرستاديم و كتابهاى چاپىاش را هم به مؤسسهى آقاى مصباح در قم داديم؛ هديه كرديم. (بيانات در ديدار اعضاى همايش مرحوم حاج آقا نورالله اصفهانى 15/05/1384)
* كاغذ؛ صرفهجويي و بازيافت
من به مواردى برخورد كردم كه قيمتها به نظرم زياد و بيش از اندازهاى كه امروز مقتضى است، بود. اين بدين خاطر است كه ما از لحاظ كاغذ مشكل داريم. بايد روى بازيافت، صرفهجويى و توليد كاغذ داخلى كار شود؛ كارى كنند كه در كاغذ، صرفهجويى شود. امروز با اينكه آدمى گاهى فكر مىكند كه حالا ديگر دوران "أدقّوا أقلامكم، قارعوا بين سطوركم" نيست، مىبينيم نه! اتفاقاً، باز هم دوران همينهاست. باز هم بايد قلمها را ريز تراشيد، تا كاغذ كمتر مصرف شود و باز هم بايد در باب كاغذ، صرفهجويى كرد تا به نياز جامعه برسد. علاوه بر اين، مسألهى بازيافت كاغذ و همچنين توليد كاغذ داخلى، بايد إنشاءالله مورد توجه قرار گيرد. بعضى از اين كارها به عهدهى دولت و بعضى به عهدهى مردم است.
(مصاحبه در جريان بازديد از نمايشگاه كتاب 26/02/1374)
* دلم سوخت!
چندسال پيش، قبل از مسؤوليت آقاى افتخار حسينى در دانشگاه تربيت مدرس، براى بازديد به آنجا رفته بودم. در آنجا به من شكايت كردند كه ما براى خريد كتاب، هشتاد هزار دلار پول مىخواهيم ولى نداريم. من واقعاً تا آن ته دلم سوخت! البته هيچ امكانى هم نداشتم كه به آنان بدهم؛ يعنى بودجه و پول و امكانات كه در دست من نبود. آمدم با دولت، با نخستوزير، با هركس كه مىتوانستم، صحبت كردم و بارها آن را تكرار نمودم. هنگامى كه صحبت ارز و پول و بعضى از بذل و بخششها مىشد، من آن را به ياد مىآوردم و مىگفتم وقتى كه اينطور نيازها وجود داشته باشد، سزاوار نيست كه موارد غير اولويتدار را بر اينها ترجيح بدهيم؛ علاوه بر اينكه حالا نيازها وسيعتر شده و بالاتر هم رفته است.
(ديدار با وزير و مسؤولان وزارت فرهنگ و آموزش عالى و رؤساى دانشگاههاى كشور 04/10/1369)
* اندكى بعد از كوتاهمدت!
اگر ما امروز بودجهى ارزى و يا ريالى را به كار فرهنگى متوجه مىكنيم، بايد توجه نماييم كه اگرچه ممكن است در كوتاهمدت، اين بودجه به درد كارهاى اقتصادى و گردش امور اقتصادى كشور ما نخورد، اما در اندكى بعد از كوتاهمدت- نه اينكه در بلند مدت زياد- عايدياش فوراً به خود ما برمىگردد؛ مثل همين مسألهى انتشارات و كاغذ، كه ما بايد بتوانيم كتاب و نشريهى علمى و امثال اينها را در اختيار داشته باشيم. بايد كاغذ را در اختيار دستگاههاى فرهنگى گذاشت تا بتوانند اين كار مهم را انجام بدهند.
(ديدار با اعضاى شوراى عالى انقلاب فرهنگى 21/09/1368)
* جاي كتاب؛ هيچ چيز!
من فكر مىكنم اگر بتوانيم فرهنگ كتابخوانى را در كشور رايج كنيم و در كنار آن، توليد كتاب را هم خوب گسترش دهيم، بخش عمدهاى از وظايف فرهنگى دولت جمهورى اسلامى، بدين وسيله انجام خواهد گرفت... كتاب، مقولهى بسيار مهمى است. من البته به كارهاى هنرى و تصويرى، تلويزيون يا سينما يا از اين قبيل مقولات، خيلى اعتقاد دارم؛ اما كتاب، نقش و جايگاه مخصوصى دارد. جاى كتاب را هيچ چيز پر نمىكند و بايد كتاب را ترويج كرد. (مصاحبه در بازديد از ششمين نمايشگاه بينالمللى كتاب 21/02/1372)
* چند وظيفه بزرگ!
بىشك برخى{از ميراث مكتوب اسلامي} در گوشه و كنار جهان هست كه بايد آن را شناخت و بدان دسترسى يافت. اين يكى از وظائف بزرگ همهى كسانى است كه به گونهاى با مسألهى كتاب سر و كار دارند... همگانى كردن كتاب از راه گسترش زنجيرهى كتابخانههاى عمومى در هر گوشه و كنار كشور همراه با فراهمسازى زمينهى لازم براى همگانى كردن كتابخوانى و معرفى كتابهاى خوب و پديد آوردن نوشتههاى فراوان در همهى موضوعهاى مورد نياز و مورد علاقه، وظيفهى بزرگ ديگرى است كه اميد است بيش از آنچه كه تاكنون شده، به گونهى پيگيرى، انجام گيرد. (پيام به مناسبت گردهمايى كتاب و كتابخانه 21/06/1374)
ادامه دارد