شنبه ۲۱ ارديبهشت ۱۳۸۷
شماره ۱۰۲۲
 
۳ عترت  
 
شماره قبل

"چهل حديث"

نگارش "اربعين‌حديث" از قرنهاي نخستين تاريخ اسلام آغاز شده است. اين سنّت برخاسته از اين فرمايش پيامبر گرامي اسلام (صلي الله عليه و آله) است: "مَن حَفِظَ مِن اُمَّتي اَربَعينَ حَديثاً مِمّا يَحتاجُونَ اِلِيهِ مِن اَمرِ دينِهِم، بَعَثَهُ اللهُ يَومَ القيامَةِ فَقيهاً عالِماً: هرکه از امت من چهل حديث را که در کار دين به آن نياز مي‌افتد حفظ کند، خداي متعال او را در روز قيامت فقيه و عالم محشور مي کند."
دانشمندان مسلمان بر مبناي حديث فوق، نگارش چهل حديث را به عنوان يکي از راهکارهاي ترويج کلمات گهربار معصومان‌ (عليهم السلام) مدّ نظر خود قرار دادند و صدها "اربعين حديث" را در دهها موضوع متنوع عرفاني، اخلاقي، اعتقادي، اجتماعي، عبادي و... از خود به يادگار گذاشتند. براي نمونه تنها در موضوع فضايل و مناقب حضرت‌ علي (‌عليه ‌السلام) حدود هفتاد رساله "چهل حديث" تأليف شده است.
از مجموعه "اربعين"هاي نگاشته شده، به عنوان "اربعونيات" يا "اربعينيات" ياد مي‌شود. بنا به قولي عبدالله بن مبارک (م 181ق) از نخستين تدوين کنندگان اربعين بوده است. پس از او جماعت بسياري از عالمان, "اربعين" تأليف کرده‌اند، از جمله فضل‌الله بن علي راوندي, منتجب‌الدين رازي, ابن شهرآشوب مازندراني, شهيد اوّل و شهيد ثاني, شيخ ‌بهايي و پدرش, علامه مجلسي و پدرش, قاضي سعيد قمي و حضرت امام خميني (ره).
برخي "اربعين"ها همراه با ترجمه يا شرح حديث است و در مواردي مضمون حديث توسط شاعران خوش ذوق به نظم کشيده شده است. برخي "اربعين" نويسان چهل حديث را از چهل استاد مختلف در يک رساله گردآورده, کتاب خود را "الاربعين عن الاربعين من الاربعين" نام نهاده‌اند.
*منظور ازکلمات قصار چيست؟
برخي از عبارات با وجود کوتاهي دنيايي از مفهوم را در بر دارند. به اين عبارات، که گاه به دليل رسايي و زيبايي به عنوان مَثَل از آنها استفاده مي‌شود، "کلمات قصار" گفته مي‌شود. کلمات قصار پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله) و ائمه اطهار (عليهم السلام) بسيار است، کتابهاي "الجامع الصغير" و "نهج الفصاحه" در بر دارنده نمونه‌هايي از سخنان کوتاه و گهربار پيامبر گرامي اسلام است.
کلمات کوتاه امير بيان حضرت علي (عليه ‌السلام) در برخي مجموعه‌هاي حديثي گرد آمده است. "جاحظ" از نخسين کساني است که صد کلمه نــعز از کلمات آن حضرت را در دفتري گرد آورده است. او مي‌گويد: هر کلمه در بردارنده هزار کلمه نيکوي عرب است. "شريف رضي" در بخش سوم از بخشهاي سه‌گانه نهج البلاغه، حدود پانصد کلمه قصار را گردآورده است. قاضي قضاعي دسُتورُ مَعالِمِ الحِکَم وَ مأثُورُ مَکارِمِ الشَّيَم، عبدالواحد آمدي غُرر َ‌الحِکَم و دُرَر ‌الَکَلِم، واسطي عُيوُن ‌الحِکمَ و َالمَواعِظ و طبرسي نَثر ُاللاّلي را در تنظيم و ترتيب کلمات قصار آن حضرت سامان داده‌اند. آهنگ کلي اين کلمات، بيان نصيحت و اندرز و تشويق به اکتساب فضايل اخلاقي و اجتناب از فرو افتادن در رذايل اخلاقي است.

بالای صفحه

در همايش آسيب شناسي وحدت اسلامي تاکيد شد:
عترت رسول الله و صالحان ما را به خدا نزديک تر مي کنند 

مولوي امان الله برزه گر گفت: شبهه افکني برخي از فرق افراطي اهل سنت در خصوص توسل و تبرک به بزرگان اسلام واهي و بي پايه و اساس است چراکه ...
 دومين همايش آسيب شناسي وحدت اسلامي با حضور بيش از 300 نفر از زائران اهل سنت تربت جام و تايباد در محل بعثه مقام معظم رهبري برگزار شد.
به گزارش اعتدال به نقل از  پايگاه اطلاع رساني حج، در دومين همايش آسيب شناسي وحدت اسلامي که به ابتکار بعثه مقام معظم رهبري در مدينه منوره برگزار شد، تني چند از اساتيد روابط بين الملل و روحانيون کاروانهاي اهل سنت تربت جامي و تايبادي به ايراد سخنراني پرداخته و از اين ابتکار عمل بعثه تشکر و قدرداني کردند.
مولوي امان الله برزه گر، يکي از روحانيون اهل سنت در خصوص توسل و تبرک به پيامبر، اهل بيت پيامبر و صالحين از ديدگاه سنت پرداخت و تاکيد کرد: شبهه افکني برخي از فرق افراطي اهل سنت در خصوص توسل و تبرک به بزرگان اسلام واهي و بي پايه و اساس است. به هنگام تشهد و سلام نماز با بيان "السلام عليک يا ايها النبي و رحمه و برکاته" با فرد زنده يعني پيامبر ختمي مرتبت صحبت مي کنيم و او را شفيع خود در محضر خدا قرار مي دهيم چرا که او به خالق نسبت به ساير مخلوقات نزديک تر است.
در تشريح آيه "وبتغو به الوسيله" گفت: قرآن کريم  به صراحت به انتخاب وسيله براي رسيدن به خدا اشاره مي کند. عترت رسول الله و کليه صالحان از بهانه هايي هستند که مي توانند ما را به خدا نزديک تر کنند.
در ادامه مراسم حجت الاسلام والمسلمين نجفي روحاني با استناد به آيه شريفه "واعتصمو به حبل الله جميعا و لا تفرقو" در خصوص ضرورت دشمن شناسي و استحکام فرق اسلامي، گفت: امروز استکبار درصدد است در جهان اسلام ايجاد تفرقه و در جهان کفر وحدت ايجاد کند و انجام اين کار را از  مدينه و مکه که در زمان پيامبر (ص) مظهر وحدت و تجلي همدلي مسلمانان بود، آغاز کرده است و اين در حالي است که پيامبر با برقرار کردن وحدت بين دو قوم خزرج و عوث و تشکيل حکومت ديني، به مسلمانان عزت، اقتدار و امنيت ملي داد.
مسوول بعثه مقام معظم رهبري در مدينه با بيان مشترکات فرق مختلف مسلمانان، گفت: در ميقات همه با يک شکل و يک نداي تلبيه و نيز بر گرد يک کعبه طواف و پشت مقام ابراهيم نماز خوانده و بين صفا و مروه، سعي مي کنند؛ همه اينها جلوه هايي از وحدت اسلامي است؛ ما بايد از مکه و مدينه زمان پيامبر درس گرفته و همانند ايشان با يکديگر وحدت داشته و فريب نداهاي تفرقه افکنان دشمنان را نخوريم.
او تاکيدکرد: بايد پيام سال گذشته ايرانيان که اتحاد ملي و انسجام اسلامي بود را به  عرصه وحدت جهان اسلام سوق داد و با نوآوري هايي به منصه ظهور رسانيد تا ميوه و ثمر آن به زودي شکوفا شود همان گونه که پيامبر، اسلام ناب را با نوآوري هاي منحصر به فردشان از فضاي جهل، ناداني، قتل و قارت در مدت 10 سال به کلي دگرگون کردند.
همچنين حجت الاسلام والمسلمين محمدجواد مروجي طبسي عضو هيات علمي روابط بين الملل طي سخناني به بيان ضرورت شناخت دشمنان و منافقان از ديدگاه قرآن پرداخت.

بالای صفحه

راه اندازي مرکز پاسخگويي به شبهات اعتقاداتي در مکه
 مرکز پاسخگويي به شبهات اعتقاداتي در بعثه مقام معظم رهبري در مکه مکرمه راه اندازي شد.
 به گزارش خبرنگار اعزامي مهر به مکه مکرمه، بعثه رهبر معظم انقلاب در مکه مکرمه به منظور پاسخگويي به پرسشهاي اعتقاداتي زائرين ايراني مرکز پاسخگويي به اين شبهات را راه اندازي کرد.
‌کارشناسان و روحانيون بعثه مقام معظم رهبري در مکه مکرمه همه روزه از ساعت 8 صبح تا اذان ظهر و از ساعت 16 تا اذان مغرب آماده پاسخگويي به پرسشهاي زائرين مي باشند.
بعثه رهبر معظم رهبري در مکه مکرمه در ابتداي خيابان عزيزيه ، بعد از شرکت اتصالات ، هتل دارهادي ، طبقه p مستقر است.
بالای صفحه

زائران ايراني دعاي كميل و ندبه را در مكه زمزمه كردند 

اعتدال:مراسم دعاي كميل و دعاي ندبه با سخنراني و مداحي اهل بيت(ع) در تمامي هتل ها برگزار شد و زمزمه كنندگان مناجات علي (ع) و مناجات امام زمان(عج) كه به صورت گروهي و خانوادگي و همراه با روحانيون كاروانها خود در مراسم حضور يافته بودند با معبود خود راز و نياز كردند ...
 بيش از دو هزار و بانصد زائر ايراني خانه خدا با حضور حجت الاسلام حسيني شريف مسئول بعثه مقام معظم رهبري در مكه مكرمه دعاي پرفيض و معنوي كميل و ندبه را زمزمه كرده و با خداي خود به مناجات پرداختند.
به گزارش بايگاه اطلاع رساني حج ، اين مراسم با سخنراني حجت الاسلام عبدوس و مداحي برادر صدوقي در سالن اجتماعات بعثه مقام معظم رهبري برگزار شد.
مراسم دعاي كميل و دعاي ندبه همچنين با تصويب شوراي فرهنگي هتل ها با سخنراني و مداحي اهل بيت(ع) در تمامي هتل ها همراه بود و زمزمه كنندگان مناجات علي (ع) و مناجات امام زمان(عج) كه به صورت گروهي و خانوادگي و همراه با روحانيون كاروانها خود در مراسم حضور يافته بودند با معبود خود راز و نياز كردند. چشمان اشكبار و خشوع مناجات كنندگان نجواهاي شيعيان علي (ع) در دعاي كميل و ندبه را زيباتر ساخته بود.
دعاي كميل گنجينه اي است كه امير مومنان (ع) آن را به كميل بن زياد صحابي وفادار خود آموخت و هم اينك نوادگاني از نسل سلمان فارسي، انيس و محرم خاندان اهل بيت(ع) آن را عزيز و مغتنم مي شمارند.
عارفان عاشق و عاشقان عارف، بيدار دلان منصف و شايستگان به حقايق متصف جايگاه دعاي كميل را در ميان همه دعاها چون جايگاه انسان در ميان همه موجودات مي‏دانند و آن را اشرف دعاها مي‏شمارند و از آن تعبير به انسان الادعيه مي‏كنند.
دعاي ندبه نيز يكي از مشهورترين دعاهايي كه همواره بسياري از مؤمنان و دلباختگان حضرت بقية الله (عج) اصرار بر خواندن آن دارند ، زيرا طبق حديث وارد شده در مورد اين دعا، خواندن آن در چهار عيد غدير، قربان، فطر و روز جمعه مستحب است و براي روا شدن حوائج نيز مؤثر مي باشد.
اين دعاي شريف از معروفترين دعاهاي معتبر شيعه است و مضامين بلند و مفاهيم والايي دارد و نجوايي است كه يك مسلمان منتظر به ياد آن امام غايب از نظر به درگاه خداوندي عرضه مي كند.

بالای صفحه

از ولايت چه مي دانيد

قسمت بيست ونهم
حقيقت نهرهاى جارى در بهشت
و اما نهرهاى جاريه در اين بهشتها همانا علوم و معرفتى است، كه موجب حيات قلب بوده است، چون مؤمنين با علم و معرفت و اقرار به وحدانيت‏خدا، و صفات و اسماء ذات مقدس او، و اقرار بحقانيت امام و پيغمبر قلب خود را از اين علوم آبيارى كرده‏اند، در آنجا نيز ظهور اين علوم كه حيات قلب است‏بصورت نهرهاى آب كه زنده كننده زمين خشك مى‏باشد بروز و ظهور خواهد نمود. تمام مؤمنينى كه عمل صالح انجام دهند، كه از جمله اقرار بامام وقت است از اين نهرها برخوردار خواهند بود، بلكه مى ‏توان ميزان عمل صالح را از عمل غير صالح همان امضا و عدم امضاى امام دانست، هر فعلى را كه امام امر كند صالح و هر فعلى را كه نهى كند غير صالح خواهد بود، بعلت آنكه نظر امام و ديد امام، نظر واقع‏بين و حقيقت‏بين است، و بنابراين تجاوز از كلام امام انحراف از متن واقع و حقيقت نفس الامر است.
اما افرادى كه دل به امام خود نداده‏اند، و از آن منبع فيض استفاده ننموده‏اند، دل آنها خشك و بى‏طراوت و بى‏صفا و بى‏محبت و بى‏معرفت، چون مشكى پوسيده و پاره، و خشك شده، قابليت انعطاف و ظرفيت ‏خود را از دست داده است، آب آنان همان حرمان و حسرت و ندامت است كه بصورت فلز گداخته در كام آنها ريخته مى‏شود.
"مثل الجنة التى وعد المتقون فيها انهار من ماء غير آسن و انهار من لبن لم يتغير طعمه و انهار من خمر لذة للشاربين و انهار من عسل مصفى و فيها من كل الثمرات و مغفرة من ربهم كمن هو خالد فى النار و سقوا مائا حميما فقطع امعائهم‏"[243]
*نهرهاى چهارگانه جاري در بهشت
در اين آيه مباركه چهار نهر را در بهشت ذكر مى‏كند: اول نهرهائى است كه آب زلال كه بوى آن متعفن نشده است. چون آب در عالم طبيعت ‏حيات موجودات است.
"و جعلنا من الماء كل شئى حى‏"[244]
/*نهرهاى آب
و حيات دل به علم و معرفت‏خداست، لذا نهرهاى علم و معرفت كه در قلوب جارى است، در آنجا بصورت نهرهاى زلال، و غير متغير، ظاهر و بارز است، و مراد از انهار، اصناف و انواع علوم و معارف حقه حقيقيه است، كه حيات قلب منوط به آن است، و غرائز انسان بدان سيراب و اشباع مى‏گردد، و مراد از غير آسن، متعفن نشدن و متغير نشدن ‏آن علوم بوهميات و تشكيكات و عادات باطله، و سنن ضاله، و اعتقادات فاسده خواهد بود،
و اين نهر اختصاص به افرادى دارد كه در راه خدا به مقام قلب رسيده، و از علوم حقه الهيه بدون دخالت تغيير نفس بهره‏مند شده‏اند.
*نهرهاى شير
دوم نهرهائيست از شير كه طعم آن تغيير نكرده است، و اين نهرها ظهور و بروز علومى است كه براى مبتدئين در سير راه خدا مفيد بوده است، چون شير غذاى كودك است، و علومى كه متعلق به افعال و اخلاق باشد، مانند علوم شرايع و حكمت عمليه، چون عنوان مقدميت‏براى عمل و تزكيه نفس دارند، لذا ظهور آن كه اين نهرهاست اختصاص بضعفائى دارد كه مستعد سير در منازل نفس را داشته، و به سبب پرهيز از معاصى و رذائل اخلاق قابليت وصول به مقام قلب را دارند، ولى هنوز به آنمقام نرسيده‏اند، و بواسطه فراگرفتن مقدمات از علم شرايع و اخلاق و عمل نمودن بآن در صدد تقويت‏بنيه روحى برآمده‏اند.
و عدم تغيير طعم اين نهرهاى شير، اشاره بعدم آلودگى اين علوم به نيات فاسده و اهواء و بدع باطله و اعمال و تعصبات جاهلى است كه آن علوم را از فضيلت و خاصيت‏خود ساقط و آنها را تبديل بسم مهلك مى ‏نمايد.
*نهرهاى شراب
سوم نهرهائيست از خمر كه براى خورندگانش لذت فراوان دارد، خمر در دنيا گر چه ماده‏ايست‏خبيث، و بدبو، و بدطعم، كه عقل را تخدير نموده، و از حس و ادراك ساقط نموده، و انسان را در رديف بهائم سقوط مى‏دهد،لكن خمر آخرت، جذبات الهيه است، كه در اثر تجليات صفات و اسماء در قلب پيدا مى‏شود، و چنان عقل را مبهوت و حيران مى‏سازد، كه با وجود مشاهده آن اسماء كليه و صفات الهيه غير محدوده، عقل دورانديش و محافظه ‏كار و مصلحت انديش را ساقط نموده، و بكلى مراتب هستى را فراموش مى ‏نمايد، و چون در او اين خاصيت موجود است، تعبير به خمر شده است.
ولى اين خمر انسان را از مرتبه عقل به بالاتر كه مرتبه شهود و قلب است رهبرى مى‏كند.
بنابراين "انهار من خمر"، ظهور اصناف و انواع محبت صفات و ذات خداست كه براى شاربين كه كاملين و بالغين بدرجه شهود هستند، و استعداد مشاهده حسن‏تجليات صفات و شهود جمال ذات را پيدا نموده، و ديوانه و مشتاق جمال مطلق حضرت ربوبى گشته‏اند، و به مقام روح رسيده، و مستغرق در انوار الهى شده‏اند، موجب لذت و بهجت و سرور و حبور خواهد بود.
*نهرهاى عسل تصفيه شده
چهارم نهرهائي است از عسل تصفيه شده كه در آن از شمع و كثافات و مواد قذره چيزى ديده نمى‏شود، و چون عسل بسيار شيرين است، لذا آن حلاوتهائى كه از واردات از عالم قدس، و بارقه‏هاى نورانى، و لذتهائى كه در حالات مختلفه براى متوسطين در راه خدا پيدا مى‏شود، و آنها را در ذوق و وجد و توجه بخدا ميآورد، و متوجه بكمال خود مى‏نمايد، در آنجا بصورت نهرهائى از عسل مصفى كه خالى از شوائب كدورات و دخالتها و تسويلات نفس است ظهور پيدا مى‏كند البته اين اختصاص به افرادى دارد كه در مقام ذوق آن جذبات بوده، و هنوز بمرحله سكر در اثر مشاهده تجليات در نيامده‏اند.
بنابر آنچه گفته شد نهرهاى شير علوم است كه در مبتدئين و ضعفاى از راه پيمايان راه خدا است، و نهرهاى عسل اختصاص به افراد متوسط دارد، كه با ملاحظه جذبات الهى و مشاهده صفات سرگرمند، و نهرهاى خمر اختصاص به افرادى دارد كه بواسطه تجليات جمال و عشق بدان ذات لايزال، هستى خود را فراموش كرده، محو در انوار او شده‏اند،
و مراد از كريمه شريفه‏"و سقيهم ربهم شرابا طهورا"همان شرابى كه آنها را از تمام تعلقات دنيويه از مال و مئآل و فرزند و عيال و جاه و اعتبار پاك و پاكيزه مى‏كند، و نفس خورنده را از اينمراحل صعود مى‏دهد.
نهرهاى آب زلال غير متغير و متعفن اختصاص به افرادى دارد كه به مقام قلب رسيده، و همه گونه علوم و معارف الهيه در قلب آنان بدون دخالت نفس و زيغ اهواء طلوع نموده است،
*نهر زنجبيل و چشمه كافور
افرادى از متوسطين هستند، كه در اثر تجليات صفات خدا و مشاهده اسماء محو جمال او مى‏گردند، براى آنكه طلب و عشق آنها هميشه زنده باشد و حرارت در آنها به اندازه كافى موجود باشد، در كاسه‏ هاى شراب آنها قدرى از نهر زنجبيل كه ماده گرم، و با حرارتى است مخلوط مى‏كند. "و يسقون فيها كاسا كان مزاجها زنجبيلا عينا فيها تسمى سلسبيلا"[245]
زنجبيل نهرى است كه سلسبيل ناميده مى‏شود، و از شدت خوشگوارى و ذوق شاربين را در حرارت طلب ميآورد،
البته اين افراد چون اشتياق و عشق آنها به اعلى درجه نرسيده، از زنجبيل خالص بآنها نمى‏آشامانند، بلكه از نهر زنجبيل در كاس آنها ممزوج نموده، و بدانها مى‏دهند، و چون هنوز اشتياق سير در صفات را دارند، بنابراين محبت آنها از لذت حرارت طلب پاك نشده است، و گاهى كه از واردات و تجليات جمال آرامش و سكونى پيدا مى‏كنند، از چشمه كافور در كاس آنها ريخته مى‏شود.
كافور خنك و معطر بوده، و موجب آرامش و سكون او مى‏گردد.
"ان الابرار يشربون من كاس كان مزاجها كافورا عينا يشرب بها عباد الله يفجرونها تفجيرا"[246]
چون هنوز به مقام جمع نرسيده، و در عين جمع ذات مستغرق نگشته ‏اند، لذا آن آرامش مطلق و آن سكون من جميع الجهات براى آنان نيست، آن براى كسانى است كه بمرحله عبوديت مطلقه آمده و از عباد الله شده باشند، آنها از مقربين‏اند، و از اصل چشمه كافور مي‌آشامند، و علاوه بقلب و دل هر كه استعداد داشته باشد، از آن چشمه جارى مى‏كنند، و در كاس هر كسى به اندازه استعداد او مى‏ريزند.
بارى اين چشمه كافور همان چشمه تسنيم است كه آن نيز اختصاص به مقربين دارد، و اما در كاس ابرار مقدارى از آن ريخته مى‏شود.
"ان الابرار لفى نعيم على الارائك ينظرون، تعرف فى وجوههم نضرة النعيم يسقون من رحيق مختوم ختامه مسك و فى ذلك فليتنافس المتنافسون و مزاجه من تسنيم عينا يشرب بها المقربون‏"[247]
ابرار از شراب مهر كرده شده مى‏خورند، مهر آن طيب و پاكيزه، و همان قوانين شرع مقدس است كه با آن ظرف شراب را پر كرده، و از دستبرد شيطان مصون‏داشته‏اند، قدرى از نهر تسنيم داخل آن شراب صافى نموده و به ابرار مى‏دهند، و ليكن مقربين از خود چشمه تسنيم كه از بالاترين نقطه از نقاط بهشت جارى است، ميآشامند.
*چشمه تسنيم از زير پاى اميرالمؤمنين جارى است
و آنكه بر اعراف قرار دارد و تسنيم از زير پاى او جارى است مقام ولايت كبراى حضرت مولى الموالى اميرالمؤمنين عليه السلام است، كه تمام مقربين از چشمه جارى شده از زير پاى آنحضرت ميآشامند.
نهر تسنيم از قلب آنحضرت سرچشمه مى‏گيرد، و مقربين را سيراب مى‏كند، و سپس بحوض كوثر وارد مى‏شود، و از آنجا بقلوب و دلهاى شيعيان و مواليان هر جا و در هر مكان، هر يك از انواع اين علومى كه ذكر شد، چه تسنيم، و كافور، و چه زنجبيل، و چه خمر صافى، و چه نهر شير، يا آب غير متعفن، يا نهر عسل، همه از مقام ولايت كه علم مطلق است‏ سرچشمه گرفته، و افراد بنى آدم را هر يك بنوبه خود بحسب ظروف و استعدادات سيراب مى‏كند. ادامه دارد


آشنایی با آخرین منجی

-قسمت بيست وهفتم-
تشرف ملا ابوالقاسم قندهارى و جمعى از اهل سنت
فاضل جليل ملا ابوالقاسم قندهارى فرمود: در سـال 1266 ، هـجرى در شهر قندهار، خدمت ملا عبدالرحيم (پسر مرحوم ملاحبيب اللّه افغان) كتاب هيئت و تجريد را درس مىگرفتم (اين دو كتاب از دروسى است كه سابقا در حوزه خوانده مىشد و الان هم كم و بيش آنها را مىخوانند).
عـصـر جـمـعه‌اى به ديدن ايشان رفتم .
در پشت بام شبستان بيرونى او، جمعى از علماء و قضات و خـوانـيـن افـغان نشسته بودند.
بالاى مجلس، پشت به قبله و رو به مشرق، جناب ملا غلام محمد قـاضى القضات، سردار محمد علم خان و يك نفر عالم عرب مصرى و جمعى ديگر از علماء نشسته بودند.
بـنـده و يك نفر از شيعيان كه پزشك سردار محمد بود، و پسرهاى مرحوم ملاحبيب اللّه، پشت به شـمـال و پـسـر قـاضـى القضات و مفتى‌ها برعكس ما، يعنى رو به قبله و پشت به مشرق كه پايين مجلس مىشد، به همراه جمعى از خوانين نشسته بودند.
سـخـن در مـذمـت و نكوهش مذهب تشيع بود، تا به اين جا كشيد كه قاضى القضات گفت: "از خرافات شيعه آن است كه مىگويند: - حضرت - م ح م د مهدى پسر (حضرت) حسن عسكرى [عليه السلام] سال 255 هجرى در سامرا متولد شده و در سال 260 در سرداب خانه خود غايب گرديده و تا زمان ما هم هنوز زنده است و نظام عالم بسته به وجود او است."
هـمـه اهل مجلس در سرزنش و ناسزا گفتن به عقايد شيعه هم زبان شدند، مگر عالم مصرى، كه قبل از اين سخن قاضى القضات بيشتر از همه، شيعه را سرزنش مىكرد.
او در اين وقت خاموش بود و هـيـچ نـمـىگفت، تا اين كه سخن قاضى القضات به پايان رسيد.
در اين جا عالم مصرى گفت: "سـال فـلان، در مـسـجـد جـامـع طـولون، پاى درس حديث حاضر مىشدم .
فلان فقيه حديث مـىگـفـت .
سـخـن به شمايل [حضرت] مهدى [(عج)] رسيد.
قال و قيل برخاست و آشوب بپا شد.
نـاگـهـان هـمـه ساكت شدند، زيرا جوانى را به همان شكل و شمايل ايستاده ديدند، در حالى كه قدرت نگاه كردن به او را نداشتند."
چـون سـخـن عـالـم مـصرى به اين جا رسيد، ساكت شد.
بنده ديدم اهل مجلس ما همگى ساكت شـده‌انـد و نـظرها به زمين افتاده است و عرق از پيشاني‌ها جارى شد.
از مشاهده اين حالت حيرت كردم .
ناگاه جوانى را ديدم كه رو به قبله در ميان مجلس نشسته است .
به مجرد ديدن ايشان حالم دگـرگـون شـد. تـوانـايـى ديدن رخسار مباركشان را نداشتم و مانند بقيه اهل جلسه بىحس و بىحركت شدم .
تقريبا ربع ساعت همه به اين حالت بوديم و بعد آهسته آهسته به خود آمديم .
هر كس زودتر به حال طـبيعى برمىگشت، بلند مىشد و مىرفت .
تا آن كه همه جمعيت به تدريج و بدون خداحافظى رفتند.
من آن شب را تا صبح هم شاد و هم غمگين بودم: شادى براى آن كه مولاى عزيزم را ديدار كرده‌ام، و اندوه به خاطر آن كه نتوانستم بار ديگر بر آن جمال نورانى نظر كنم و شمايل مباركش را درست به ذهن بسپارم .
فـرداى آن روز بـراى درس رفـتـم .
مـلا عـبدالرحيم مرا به كتابخانه خود خواست و در آن جا تنها نـشـستيم .
ايشان فرمود: ديدى ديروز چه شد؟ حضرت قائم آل محمد (عج) تشريف آوردند و چنان تـصـرفـى در اهـل مجلس نمودند كه قدرت سخن گفتن و نگاه كردن را از آنها گرفته و همگى شرمنده و در هم و پريشان شدند و بدون خداحافظى رفتند.
مـن ايـن قضيه را به دو دليل انكار كردم: يكى اين كه از ترس، تقيه كرده و ديگر آن كه، يقين كنم آنـچه را ديده‌ام خيال نبوده است، لذا گفتم: من كسى را نديدم و از اهل مجلس هم چنين حالتى را مشاهده نكردم.
گـفت: مطلب از آن روشن‌تر است كه تو بخواهى آن را انكار كنى .
بسيارى از مردم ديشب و امروز براى من نوشتند. برخى هم آمدند و شفاها جريان را نقل كردند.
روز بعد پزشك سردار محمد را كه شيعه بود ديدم ، گفت: چشم ما از اين كرامت روشن باد.
سردار محمد علم خان هم از دين خود سست شده و نزديك است او را شيعه كنم .
چند روز بعد، اتفاقا پسر قاضى القضات را ديدم .
گفت: پدرم تو را مىخواهد.
هر قدر عذر آوردم كه نـروم، نـپـذيـرفت .
ناچار با او به حضور قاضى القضات رفتم .
در آن جا جمعى از مفتىها و آن عالم مـصـرى و افـراد ديـگـر حـضور داشتند.
بعد از سلام و تحيت با قاضى القضات، ايشان چگونگى آن مـجـلـس را از من پرسيد.
گفتم: من چيزى نديده‌ام و غير از سكوت اهل مجلس و پراكنده شدن بدون خداحافظى، متوجه مطلب ديگرى نشدم .
آنهايى كه در حضور قاضى القضات بودند، گفتند: اين مرد دروغ مىگويد، چطور مىشود كه در يك مجلس در روز روشن، همه حاضرين ببينند و اين آقا نبيند؟ قـاضى القضات گفت: چون طالب علم است، دروغ نمىگويد.
شايد آن حضرت فقط خود را براى منكرين وجودش جلوه‌گر ساخته باشد، تا موجب رفع انكار ايشان شود.
و چون آن كه مردم فارسى زبان اين نواحى، نياكانشان شيعه بوده‌اند و از عقايد شيعه، اعتقاد كمى به وجود امام عصر (عج) براى آنها باقى مانده است، ممكن است او هم نديده باشد.
اهـل مـجـلـس بعضى از روى اكراه و برخى بدون آن، سخن قاضى القضات را تصديق كردند.
حتى بعضى مطلب او را تحسين نمودند.
ادامه دارد
منبع:
كتاب العبقرى الحسان که داراى پنج بخش است كه جلد اول آن سه بخش و جلد دوم دو بخش است. مطالب ارائه شده مربوط به جلد اول، بخش دوم (المسك الاذفر) و جـلـد دوم، بـخـش اول (الـيـاقوت الاحمر) مىباشد.