شنبه ۲۱ ارديبهشت ۱۳۸۷
شماره ۱۰۲۲
 
۴ قرآن  
 
شماره قبل
واكنشي ديگر به اظهارات عبدالكريم سروش
قرآن كريم به طور دائم در حال معجزه است
قسمت سوم:
ابتدا اين نظريات را كه در كلام آقاي سروش عنوان شده است بيان مي‌داريم و سپس آن ها را بررسي مي كنيم. ايشان در مصاحبه با ميشل هوبينگ كارمند بخش عربي راديو هلند و در جوابيه نامه آقاي جعفر سبحاني مطالب زير را بيان نموده است كه خودش عنوان داشته چكيده‌اي از كتاب بسط تجربه نبوي وي است.
1_ وحي الهام است. همان تجربه اي كه شاعران و عارفان دارند، هر چند پيامبر آن را در سطح بالاتري تجربه مي كنند. و در روزگار مدرن، ما وحي را با استفاده از استعاره ي شعر مي فهميم. چنان كه يكي از فيلسوفان مسلمان گفته است وحي بالاترين درجه شعر است.
2_ شاعري درست مانند وحي، يك استعداد و قريحه است.
3_ به نظر من، پيامبر نقش محوري در توليد قرآن داشته است. پيامبر درست مانند يك شاعر احساس مي كند كه نيرويي بيروني او را در اختيار گرفته اما در واقع يا حتي بالاتر از آن در همان حال، شخص پيامبر همه چيز است .... در سطح وحي، تفاوت و تمايزي ميان درون و بيرون نيست. اين الهام از نفس پيامبر مي آيد؛ نفس هر فردي الهي است، اما پيامبر با ساير اشخاص فرق دارد؛ او از الهي بودن اين نفس آگاه شده و اين وضع بالقوه را به فعليت رسانده است. نفس او با خدا يكي شده، البته اتحاد معنوي به معناي خدا شدن پيامبر نيست؛ اين اتحادي است كه محدود به قد و قامت خود پيامبر است.
4_ وحي بي صورت است و وظيفه پيامبر اين است كه به اين مضمون بي صورت، صورت بخشد تا آن را در دسترس همگان قرار دهد و پيامبر خود به نحوي ديگر آفريننده وحي است. پيامبر اين مفاهيم بي صورت را مانند يك شاعر، اين الهام را به زباني كه خود مي داند و سبكي كه خود به آن اعتراف دارد و با تصاوير و دانش كه خود در اختيار دارد منتقل مي كند.
شخصيت او نيز نقش مهم در شكل دادن به اين متن ايفا مي كند. تاريخ زندگي خود او، پدرش، مادرش، كودكي اش و حتي احوالات روحي اش در آن نقش دارد و تمام اين ها اثر خود را در متن قرآن باقي گذاشته اند. اين جنبه ? كاملاً بشري وحي است.
5_ من فكر نمي كنم كه پيامبر به زبان خويش سخن گفته باشد در حالي كه خود دانش و معرفت ديگري داشته است؛ او حقيقتاً به آن چه مي گفته باور داشته است و اين زبان خود او و دانش خود او بوده و فكر نمي كنم دانش او از دانش مردم هم عصرش درباره ? زمين، كيهان و ژنتيك انسان ها بيشتر بوده است. اين دانش را كه ما امروز در اختيار داريم نداشته است و اين نكته، خدشه اي هم به نبوت او وارد نمي كند چون او پيامبر بوده نه دانشمند يا مورخ.
6_ تلقي بشري از قرآن تفاوت نهادن ميان جنبه هاي ذاتي و عرضي قرآن را مسير مي كند. بعضي از جنبه هاي آن به طور تاريخي و فرهنگي شكل گرفته اند و امروز موضوعيت ندارند. به عنوان مثال درباره مجازات هاي بدني كه در قرآن مقرر شده است، صادق است. اگر پيامبر در محيط فرهنگي ديگري زندگي مي كرد اين مجازات ها احتمالاً بخشي از پيام او نمي بودند.
7_ پيامبر چنان وصف و رنگ الهي گرفته بود و واسطه ها (حتي جبرئيل) از ميان او و خدا برخاسته بودند كه هر چه مي گفت هم كلام انساني او بود هم كلام وحياني خدا و اين دو از هم جدا نبودند.
8_ قرآن ميوه شجره طيبه شخصيت محمد(ص) بود كه به اذن خدا ثمر بخشي مي كرد و اين عين نزول وحي و تصرف الهي است.
9_ محمدي بودن قرآن، هزار بار از جبرئيلي بودن آن عميق تر است.
10_ همه چيز يكسره محمدي است. محمد عرب است، لذا قرآن هم عربي مي شود؛ وي در حجاز و ميان قبايل چادر نشين زندگي مي كند، لذا بهشت هم گاه چهره عربي و چادر نشيني پيدا مي كند. "حور مقصورات في الخيام" .
11_ بلاغت قرآن هم به تبع احوال پيامبر پستي و بلندي مي گيرد. باران، رحمت خدا شمرده مي شود، بسي بيشتر از نور خورشيد.
12_ آنچه كه محمد به ميان مي آورد، محدوديت هاي علمي، وجودي، تاريخي، خصلتي و ... است كه هيچ آفريده اي از آن ها گزير و گريزي ندارد.
13_ آقاي سروش به نقل از ابن خلدون مي گويد پيامبر اعراب را از گرده افشاني نخل هاي نر بر روي نخل هاي ماده منع كرد و بعد از مدتي به اشتباه خود پي برد و گفت شما امور دنيايي را نيكوتر مي دانيد و من كار دين را نيكوتر.
از قول ابن عربي مي گويد كه ابراهيم تعبير رؤيا نمي دانست لذا اسماعيل را به خطا به قربانگاه برد و در قرآن آمده است كه حضرت ابراهيم فرشتگان را نشناخت و از آنان ترسيد.
14_ وحي تجربه ديني است و تجربه ديني درباره ديگر انسان ها نيز روي مي دهد پس تجارب ديني ديگر نيز به فربهي و غناي دين مي افزايد و با گذشت زمان دين بسط و گسترش پيدا مي كند. از اين رو تجربه ديني عارفان مكمل و بسط دهنده تجربه ديني پيامبر است. در نتيجه دين خدا رفته رفته پخته تر مي گردد. (از كتاب بسط تجربه نبوي)
ما به تفصيل در مورد نظرات سروش بحث خواهيم كرد اما آنچه كه از مجموعه نظرات ايشان بر مي آيد اين است كه قرآن دو ساختار دارد. ساختار خدايي و ساختار بشري. يعني بخشي از آن، از آنِ خداوند است كه جزء ذات قرآن است و بخش ديگر از آنِ پيامبر كه از صفات انساني او سر چشمه گرفته و با موقعيت تاريخي و قبيله گي و شخصيت پيامبر ارتباط دارد و عرضيات قرآن است. يعني قرآن محصولي از بشر بودن پيامبر و محدوده هاي آن و سخنان خداوند مي باشد.
از آن جايي كه پيامبر خود در روايات كثيره معجزه پيامبري خود را كل قرآن معرفي كرده است سخنان آقاي سروش معجزه بودن قرآن را از اعتبار خارج مي كند. پس اين جا دو سؤال مطرح مي شود:
اول: آيا آقاي سروش در صحت اخلاق و كلام و صداقت و راستگويي پيامبر دچار ترديد هستند يا آن را قبول دارند؟
كه پاسخ اين سؤال مثبت است. ايشان آنقدر شخصيت پيامبر را قبول كرده است كه نفس او را عيناً فنا شده در خدا مي داند و كلامش را خدايي. اگر اين سؤال پاسخ مثبت دارد سوال دوم مطرح مي‌شود.
دوم: اگر پيامبر راستگوست و كسي از او دروغي نشنيده است چرا رسماً و عملاً كل قرآن را معجزه خود و كلام خدا معرفي كرده است؟
مي بايست عرضيات را از خود مي گفت و ذات را از خدا و بخش معجزه و يا غير معجره بودن قرآن را از هم جدا مي كرد. چرا كه بنا به گفته سروش احكام و مصاديق قابل ابطال و خارج شونده از صورت معجزه از هم تفكيك نشده اند بنابراين يا بايد پذيرفت پيامبر (نعوذ با...) دروغ گوست يا جاهل و نادان از فهم معجزه. يا راستگو كه در صورت راستگو بودن، كل قرآن معجزه و پيام خداوند است كه بنابر خود آيات قرآن كه تحدي نموده است و اگر ما بخواهيم سخن سروش را بپذيريم دروغگو بودن رسول(نعوذبا...) يا جاهل بودن وي را بايد بپذيريم. كه در اين صورت مطالب ديگر آقاي سروش در تاييد قرآن و رسول نيز بي اعتبار است چون سخن فردي است كه دروغگو و جاهل است و اگر صداقت و پاكي سخن پيامبر را بپذيريم كه در همه تاريخ محققين و دين پژوهان و حتي خود سروش بر آن صحه گذاشته اند بنابراين سخنان آقاي سروش از اباطيل و تهمت هايي است كه بر پيامبر و قرآن زده شده است.
نكته دوم اين كه آقاي سروش به دليل مطالعه عرفان نظري و نه تجربي عارفان عملي فرقي بين وحي و الهام احساس نمي كنند. و اين دو را از يك مقوله و شبيه به يكديگر مي دانند. در حالي كه يك عارف مبتدي نيز به راحتي در مي‌يابد كه بين اين دو از زمين تا آسمان فرق است. صدها كتاب از همان كتاب هايي كه آقاي سروش خواندن آن ها را تاكيد مي كند در اين زمينه نوشته شده اند مهمترين نكات آن ها اين است كه نزول وحي به فاعليت بشري ربطي ندارد. اراده مستقيم خداوند است نه اراده رسول.
اما الهام اراده بشر را هم طلب مي كند. تزكيه، خلوص، زهد و اخلاق نيكوي فرد و ... در كنار اراده او براي كسب الهام مؤثر است. كلاً الهام نيز چند بخش و مراتب مختلف دارد كه شايد شاعري يكي از سطوح پاييني آن باشد. به زبان ديگر مي توانيم بگوييم كه وحي داراي مراتب مختلف است كه يك مرتبه اعلاء و عظيم آن همان وحي به پيامبران مي باشد و اراده آن ها در آن نقشي ندارد اما در مراتب پايين‌تر وحي، فاعليت نقش خواهد داشت تا جايي كه حتي به زنبور عسل نيز وحي و الهام مي گردد و آقاي سروش تمامي اين مراتب وحي را با هم خلط كرده اند و وحي قرآني را با انواع ديگر وحي مخلوط نموده اند. در كنار اين موضوع بايد اذعان داشت كه آن چه كه به انسان ها وحي يا الهام مي شود تنها منبع خدايي و ملكوتي ندارد بلكه اين القاء كلام يا موضوع به قلب انسان، از طريق شيطان هم صورت مي گيرد و او به دوستان خود وحي مي كند5. پس تنها منبع الهام، خداوند نيست. حتي خود نفس انسان به انسان الهام مي كند، چون نفس ها هم مراتبي دارند. حتي بعضي انسان هاي ديگر هم مي توانند به انسان هاي ديگر الهام و القاء كنند كه هيچ كدام اين ها در ديدگاه آقاي سروش از هم تفكيك نشده است. و اگر بپذيريم كه عرضيات قرآن- به زعم آقاي سروش- خدايي نيستند، چه دليلي دارد كه شيطاني و يا نفساني نباشند يا از كسان ديگر به رسول القاء نشده باشد. كه در اين صورت كل نبوت ايشان (نعوذ با...) زير سؤال است كه اين با ادعاي آقاي سروش متضاد است. بنابراين كلام آقاي سروش از اعتبار ساقط مي گردد.
نكته سوم با توجه به نكته اول و دوم اين بحث اين است كه اگر بخواهيم پيام آقاي سروش را تعميم دهيم يعني اين كه صداقت را از رسول نپذيريم و وحي و الهام را نيز عامل فاعلي تلقي كنيم نه تنها رسول، (نعوذ با...) كه خداوند به دروغ گو بودن متهم مي گردد و خداي دروغ گو نيز از خدايي ساقط است. چرا كه قرآن مدعي است كه تمامي آن معجزه است و از همه جن و انس خواسته است كه ده سوره يا قرآني مثل خودش و يا حتي يك سوره نظير آن بياورد. اگر عقايد باطل شدني در قرآن باشد مي توان نظير آن را آورد و اين تحدي قرآن دروغ از آب در مي آيد. به نظر مي آيد آقاي سروش با طرح بسط تجربه ديني عارفان كه به فربهي دين منجر مي شود، قصد دارد در آينده خود را به جاي پيامبر معرفي كند، چون ظاهراً با كذاب خواندن پيامبر، قرآن و خدا، كسي جز خودش باقي نمي ماند كه صادق و درست و بي خطا سخن بگويد. و اين بسط را در تفكر خودش نيز نمي پذيرد. او از خدايان ديگر نه خداي قرآن، به زودي حكم نبوت و رسالت جديد دريافت خواهد كرد. همكاران قديمي غرب درس خوانده ? آقاي سروش نيز قبلاً در مورد امامت اين گونه سخنان را بيان مي داشتند به عنوان مثال آقاي بني صدر در كتاب تعميم امامت خود هر انسان عادي را مستحق امام شدن دانسته و به معصوميت و پيشوايي رسيدن تشويق مي نمود و نهايتاً خود را مستحق يك چنين امامتي مي دانست. اما هيچگاه جرأت نبوت و پيامبري نداشت.
در اين جا قبل از اين كه به بحث بيشتري در مورد نظرات آقاي سروش بپردازيم به بررسي ابعاد معجزه بودن قرآن خواهيم پرداخت. تا اثبات اين امر ايمان به معجزه بودن قرآن را در ما بيشتر نمايد. در قرآن از معجزه تحت واژه هاي، آيه (سوره ي انبياء آيه 5)، بينه (اعراف آيه 73)، برهان (قصص آيه 32) و سلطان (ابراهيم آيه 11) سخن به ميان آمده است. در تعريف معجزه امام صادق(ع) فرموده است: معجزه علامتي الهي است كه آن را به غير انبياء، رسولان و حجت هاي خويش عطا نمي كند تا به وسيله ي آن راستگويي راستگويان از دروغگويي دروغ گويان باز شناخته شود. (بحار الانوار جلد 11 صفحه 71) بحث در مورد معجزه در چهار علم اسلامي مانند: علم قرآن، تفسير، اصول و كلام مطرح شده است. شيخ طوسي و طبرسي آن را جزئي از علم اصول مي دانستند (تفسير تبيان3) خواجه طوسي و علامه حلي در كتاب تجريد الاعتقاد معجزه را در علم كلام مطرح كرده اند. بسياري از مفسران مانند علامه طباطبايي(ره) در علم تفسير خود در در لابلاي آيات قرآن معجزه را مطرح نموده اند. سيوطي در كتاب الاتقان معجزه را در علوم قرآن بيان نموده است. و در همه ي اين علوم تعاريف و شرايطي براي معجزه در نظر گرفته شده كه در بحث هاي قبلي از آنان نام برده شده است.
معجزه‌ي انبياء يا حسي بوده يا عقلي. مثل عصاي موسي (ع) كه اژدها مي شد حسي و مثل قرآن كه عقلي است. و قرآن معجزه بودن همه ي آيات و سوره هاي خود را بيان داشته است6.
قرآن نه تنها يك نفر بلكه همه افراد بشر و حتي جنيان را نيز به مبارزه براي آوردن كتابي شبيه خود دعوت نموده است. و اعلام مي دارد كه در گذشته و آينده هم كسي نمي توانسته و نمي تواند چنين كاري را انجام دهد (سوره بقره، آيه 24) معجزه بودن قرآن در ابعاد مختلف است. يعني ابعاد متفاوتي در قرآن وجود دارند كه هر يك از آنها به نوبه خود در اعجاز هستند كه ذيلاً به آنها مي پردازيم.
1_ اعجاز در فصاحت و بلاغت:
هم فصيح است و هم بليغ. اثبات فصاحت و بلاغت قرآن از زبان بسياري از نام آوران زبان و كلام عربي صورت گرفته است كه متخصصان بسياري بر آن صحه گذاشته اند. بعضي از متخصصين گذشته در زمان دور يا نزديك عبارتند از:
شيخ محمد عبده _ شيخ محمد حسين آل كاشف الغطاء (متوفي به سال 1373 ه.ق)- ابن ميثم البحراني (636- 699 ه.ش) - قاضي عبدالجبار (متوفي در سال 415 ه.ق)- فخرالدين رازي (متوفي در سال 606) - السكاكي (متوفي در سال 567) - عبد القادر جرجاني (متوفي در سال 471) و علامه طباطبايي در كتاب الميزان جلد اول صفحه 58 - مهندس بازرگان و ....
2_ اعجاز معارف عالي الهي قرآن:
قرآن در زمينه هاي توحيد، صفات خدا و تبيين اين معرفت، در حد اعجاز است. و اكثر مفسرين در كتب تفسير خود آن را اثبات كرده اند.
3_ اعجاز در شيوايي موسيقي و آهنگ قرآن و جذبه خاص و شيرين آن. به تعبيري روحانيت قرآن: متخصصيني كه اين اعجاز را بيان داشته اند عبارتند از: سليمان البستي در كتاب التمهيد جلد چهارم، صفحه‌ي سي و هشت (متوفي در سال 388 ه.ق) استاد محمد فريد وجدي، محمد صادق الرافعي، محمد عبدا... دراز، استاد مصطفي محمود، سيد قطب و ....
ادامه دارد...
بالای صفحه

يك مرجع تقليد:
مسلمانان وظيفه دارند تا حيات قرآني را در دنيا به معرض نمايش بگذارند
حضرت آيت الله لطف الله صافي گلپايگاني از مراجع تقليد در قم، قرآن را مايه حيات جوامع دانست و گفت: مسلمانان وظيفه دارند تا حيات قرآني را در دنيا به معرض نمايش بگذارند.
وي روز پنج شنبه در ديدار شركت‌كنندگان در جشنواه سراسري قرآن كريم دختران دانش آموز بسيجي افزود: امروز حافظان و قاريان قرآني بايد تلاش كنند تا حيات قرآني را در جامعه زنده كنند و برآن تاكيد نمايند.
وي افزود: فرهنگ قرآن بالاترين فرهنگ است و هر فرهنگي كه سرمنشاء قرآني و برگرفته از سيره اهل بيت (ع) نباشد باطل مي‌باشد.
وي خطاب به دختران قاري و حافظ قرآن اضافه كرد: امروز دشمن تلاش دارد تا زنان را فاسد كرده و اختلاط مورد نظر خود را بين زن و مرد ايجاد كند از اين رو خواهران قرآني، با حجابي كه اين كتاب مقدس به آن اشاره كرده بايد در برابر اين تهاجمات ايستاده و الگوي اسلامي را در جامعه ترويج دهند.
وي ادامه داد: تمسك به اين كتاب آسماني تمامي نقايص درجامعه را از بين برده و باعث شناخت هرچه بيشتر بشر نسبت به خالق هستي و شناساندن راه سعادت و پيشرفت مي‌شود.
اين مرجع تقليد تاكيد كرد: قرآن نه تنها كتاب آسماني و معجزه پيامبر اكرم (ص) است بلكه ثابت‌كننده نبوت همه رسولان نيز مي‌باشد.
آيت الله صافي گلپايگاني تاكيد كرد: آيات قرآني روز به روز بر ما بيشتر روشن مي‌شود و اگر نبود اين آيات هيچ كس نمي‌توانست خداوند را به ما بشناساند.
در پايان اين مراسم از خواهراني كه در اين جشنواره حايز رتبه برتر شدند تقدير به عمل آمد.
بالای صفحه

خبر غيبي قرآن در مورد صهيونيستها
در بحث اعجاز قرآن يکي از مباحثي که به عنوان ابعاد اعجاز قرآن مطرح است خبر غيبي از آينده است که يکي از اين اخبار غيبي در مورد صهيونيستها مي باشد
تفسير "المنار" سخن لطيفي درباره ي آيه کريمه "أَمْ لَهُمْ نَصِيبٌ مِّنَ الْمُلْكِ فَإِذًا لاَّ يُؤْتُونَ النَّاسَ نَقِيرًا"  ( ترجمه : يا آنها را بهره اي از حکومت است که در اين صورت به مردم سر سوزني نمي دادند. نساء 53 )دارد که اگر چه نکات منفي نيز در آن وجود دارد ولي حق آن است که اين بيان لطيف از هرکس که باشد ضايع نگردد.اين سخن را محمد عبده بيست و پنج سال قبل از آنکه صهيونيستها فلسطين را غصب کنند در ذيل آيه کريمه گفته است .
او خطاب به عثماني ها که در آن زمان بر فلسطين تسلط و سيطه داشتند مي گويد :
" مواظب باشيد مبادا نقشه هاي اسرائيل اثر کند و آنها در اين سرزمين نفوذ کنند، زيرا اگر چنين شد، يک روز خوش براي مسلمانان نمي گذارند و همه را از خانه، کاشانه و سرزمينشان بيرون ميکنند و بر اساس آيه شريفه، به احدي رحم نمي کنند و حاضر نيستند به اندازه نقير و ذره کوچکي مال و ثروت و زمين در اختيار مسلمانان باشد."
او خطر اسرائيلي ها را گوشزد مي کند و مي گويد:
" مثلاْ يک کارگر يا نجار اسرائيلي کمتر از يک کارگر يا نجار مسلمان حقوق مي گيرد و به اندازه معيشت و زندگي اش نيست، پس اينها چگونه تأمين مي شوند؟ ازهمين جا معلوم مي شود که توطئه اي براي نفوذ دارند و از جاي ديگر تأمين مالي مي شوند."
اين سخن درستي است که آن مؤلف براساس اين آيه کريمه گفته و اکنون که ساليان درازي از آن حادثه مي گذرد هنوز هم اين غاصبان، در حال پيشروي و تصرف بيشتر ممالک مسلمين هستند و در پوشش صلح و مذاکره هر روز تجاوز بيشتري مي کنند.
توضيح : اين مطالب خلاصه اي از دو کتاب زير مي باشد:
1- قرآن در قرآن ، آيت الله جوادي آملي ، انتشارات اسراء ( مطلب اين پست نقل و قول مستقيم از صفحه  153 اين کتاب مي باشد.)
2- علوم قرآني، آيت الله معرفت ، انتشارات سمت
بالای صفحه

نگاهي به شرح حال و زندگي‌نامه"محمدرضا پورمعين"خادم قرآن

"محمدرضا پورمعين" خادم قرآن كريم در سيزدهمين دوره نمايشگاه بين‌المللي قرآن كريم در سال 1342 هــ.ش در شهر تهران ديده به جهان گشود؛ فعاليت‌هاي قرآني وي سال‌ها قبل از انقلاب با تشكيل جلسات قرآن در منزل، شركت و جلسات متعدد قرآن در تهران و همكاري در ارائه فعاليت‌هاي نوين قرآني به كودكان و نوجوانان آغاز شد.
فعاليت‌هاي قرآني وي در حوزه كودكان و نوجوانان به سال‌هاي 1349 تا پيروزي انقلاب اسلامي بازمي‌گردد، پورمعين همچنين در نشريات قبل از انقلاب از جمله "مكتب اسلام" و "در راه حق"قلم‌ زده است.
پورمعين پس از پايان تحصيلات مقدماتي و با شركت در آزمون سراسري به جمع پذيرفته‌شدگان دوره تربيت معلم پيوست و در سال‌هاي 60، 61 و 64 با حضور در جبهه‌هاي حق عليه باطل قدم در راه اداي دين خود به اسلام و دفاع مقدس برداشت.
وي پس از فارغ‌التحصيلي در سال 63 به عنوان دبير شروع به فعاليت كرد و پس از اندك مدتي ابلاغ مديريت مدرسه شريعتي منطقه 9 را دريافت كرد و به سبب علاقه و تلاش وافري كه در جهت اعتلاء فرهنگ قرآني داشت در سال 64 به عنوان مسئول امور قرآني منطقه 9 آموزش و پرورش شهر تهران منصوب شد.
پورمعين داراي دو فرزند است و هم‌اكنون دانشجوي دكتراي مديريت برنامه‌ريزي(گرايش فرهنگي) و رئيس فرهنگ‌سراي قرآن است.
اين روند صعودي رشد اجتماعي وي موجب شد تا در سال 65 عنوان كارشناس و سپس كارشناس مسئول امور قرآني وزارت آموزش و پرورش را عهده‌دار شود و اين مسئوليت تا دي ماه 74 ادامه داشت و در ادامه اين روند، در سال 74 تصدي عنوان مدير كل دفتر مجامع و فعاليت‌هاي فرهنگي وزارت ارشاد را (كه متولي امور قرآني و نمايشگاه‌هاي قرآن است)عهده‌دار شد.
پورمعين با تغييرات در دولت وقت، عضو شوراي عالي قرآن(كه زير نظر دفتر مقام معظم رهبري فعاليت مي‌كند) شد، سپس در سال 78 به عضويت ستاد اعتلاء دروس قرآن، ديني و عربي در وزارت آموزش و پرورش درآمد.
وي علاوه بر تحقيق، پژوهش، برنامه‌ريزي و مديريت در داخل و خارج از كشور، در طول سال‌هاي 66 تا 76به كشورهاي مختلفي از جمله مالزي، تايلند، غنا، مالي، زيمباوه، زامبيا، بوركينافاسو، امارات متحده عربي و عربستان سعودي به عنوان قاري و يا نماينده قرآني جمهوري اسلامي ايران اعزام شده است.
طرح تربيت يك ميليون حافظ كل قرآن در برنامه چهارم توسعه كشور، طرح قرآني‌ــ‌هنري عمري با قرآن، طرح ايجاد سينماي تخصصي قرآن، طرح رحل طلايي، طرح پخش و احياء اذان در اوقات شرعي در تهران بزرگ و ايجاد سكوي تلاوت در مساجد از جمله طرح‌هاي پيشنهادي وي بوده است.
همچنين طرح ساماندهي و حمايت از هيئت‌ها و جلسات قرآني، طرح ايجاد فروشگاه‌هاي زنجيره‌اي عرضه محصولات قرآني، اجراي برنامه‌هاي راديويي و تلويزيوني از سال 65 تا كنون، برگزاري نمايشگاه فرهنگي در اروپا، طرح ايجاد خبرگزاري"هدي" طرح ايجاد وزارت قرآن و طرح حمايت از خادمان، نخبگان، قاريان، حافظان، هنرمندان، پژوهشگران، مفسران و مترجمان قرآني از جمله فعاليت‌هاي اين خادم قرآن است.
تهيه "تلاوت جاويد يك"، اولين دوره كامل تحقيق قرآن شامل شش لوح فشرده با تلاوت كريم منصوري كه وارد بازار كشورهاي غنا، چين، مالزي، مصر، امارات و برخي كشورهاي اسلامي هم‌جوار شده است نيز از ديگر فعاليت‌هاي اين خادم قرآن است، همچنين تلاوت جاويد دو نيز كه توسط وي تهيه شده است در آستانه سال آينده توزيع مي‌شود.
دستگاه قرآن‌آموز و نمازآموز ويژه كودكان و نوجوانان، تهيه و توليد نوارهاي آموزشي تخصصي قرآن، لوح فشرده ترنم حيات، نوارهاي آموزشي در طرح مدرسه مكاتباتي قرآن كريم(آموزش غير حضوري قرآن) و استاد راهنماي تأليف كتاب ارزشمند دانستني‌هاي قرآن جزء ديگر فعاليت‌هاي او است.

بالای صفحه

طبقه‌بندي اسامي سوره‌هاي قرآن

قسمت دوم:
13 ـ الرعد: نام واژه‌اي است كه در سوره، وصفي شگرف و غير عادي يافته است.13 يعني تسبيح الاهي گفتن رعد: " وَيُسَبِّحُ الرَّعدُ بِحَمْدِه " FORMATTER ERROR (":" and "&" not supported in Page Names) .
14 ـ ابراهيم : واژه‌اي است كه سوره را ، از سوره‌هايي كه با حروف مقطعه‌ي همسان(الر) آغاز گشته‌اند،‌متمايز كرده است.14 و عنوان منتخب(ابراهيم) ـ در سنجش با ديگراني كه در سوره مذكور افتاده‌اند و در سنجش با سوره‌هاي ديگري كه از او سخن گفته‌اندـ در همه‌ي مواردي كه در اين سوره از وي سخن رفته است ، با اين ويژگي ممتاز گشته‌كه در حال مخاطبه با خداوند در قالب دعاست و سخنان خود، از جمله برخي مطالب بي‌نظير و تازه ـ كه در دگر سوره‌ها نيامده‌اند ـ را به همين شيوه بيان مي‌دارد،‌ يعني در هيأت سخن گفتن و نيايش با خداوند و ستايش حضرت ذوالجلال، واژه‌اي " ابراهيم " 69 بار در قرآن آمده كه يك مورد آن در همين سوره است.
15 ـ الحجر: واژه‌اي است كه فقط يك بار در قرآن و در همين سوره آمده است.15 اين كلمه، نام مكان خاصي است كه در آيه‌ي 84 ،‌مردماني بدان منسوب گشته‌اند: " اصحاب الحجر".
16 ـ النحل : مانندمورد پيشين. 16
17ـ الإسراء : واژه‌اي برگرفته از ساختاري صرفي است كه فقط يك بار در قرآن و در همين سوره ذكر شده است و مقصود از ساختار صرفي، فعل ماضي " أسري " است كه به سير دادن شبانگاهي پيامبر (ص) از مسجد الحرام به مسجد الاقصي و از آنجا به آسمان‌ها و " عندالله " اشاره دارد.17
18ـ الكهف : مانند شماره‌ي (2) . اين كلمه، در مجموع 6 بار در قرآن آمده كه همه‌ي موارد در همين سوره و مربوط به يك ماجراست .
19ـ مريم : نام واژه‌اي است كه اين سوره، بيش و پيش از ديگران ،‌درباره‌ي آن و برخي وابسته‌هاي آن، به گونه‌اي كم نظير، كلام را توسعه داده است.18 اين واژه در 34 جاي قرآن آمده كه 3 بار آن ، در همين سوره مذكور افتاده است.
20 ـ طه : ناميدن اين سوره به حروف مقطعه‌اي آغازگر سوره‌هاست.19 چون اين سوره، با حروف مقطعه‌ي (طه) آغاز شده و فقط يك بار در همين سوره آمده است .
21 ـ الأنبياء : كلمه‌اي است كه از عين آن در سوره، اثر ونشاني نيست؛ ليكن مصداق‌هاي فراواني از آن (نام‌هاي پيامبران) در سوره ذكر شده، به نحوي كه از جهت تعداد مصاديق، در سرتاسر قرآن كريم رتبه‌ي دوم را حائز گشته است و سوره‌ي انعام كه رتبه‌ي اول را دارست، به سبب مبحث گسترده‌اي كه درباره‌ي انعام در آن آمده، چنين نام گرفته و نام " انبياء" را براي سوره ي بيست و يكم باقي گذارده است. 20
22ـ الحج: كليد واژه‌اي است كه نماد برجسته‌ي موضوع با اهميتي است كه از زبان پيامبري بزرگ مطرح و مردم به آن موضوع دعوت و حرمات و شعاير آن تكريم شده است.21
23ـ المؤمنون : واژه‌اي است كه نماد روح جاري در سوره،‌يعني روح ايمان، مي‌باشد. " اين سوره با اشاره به " مؤمنون" آغاز مي‌شود و اوصاف عاليه‌ي مؤمنان راستين را در همان طليعه‌ي سوره بيان مي‌كند."22
24 ـ النور: كليد واژه‌اي يكي از محوري‌ترين آيه‌هاي سوره، بل كلَّ قرآن است . " كلمه‌ي نور 7 بار در اين سوره به كار رفته كه يكي از زيباترين و معروف‌ترين آيات قرآني به نام آيه‌ي نور (آيه‌ي 459 را در بر دارد... و كلمه‌ي نور 5 بار در اين آيه آمده است . " 23
25 ـ الفرقان : يگانه كليد واژه‌ي آيه‌ي نخستين سوره است. " كلمه‌ي فرقان (جداگر حق و باطل ) از نام‌هاي معروف قرآن است و در آيه‌ي نخست اين سوره به جاي قرآن و به معناي آن به كار رفته و به همين سبب نامي براي سوره گرديده است."24
26ـ الشعراء : ساختاري صرفي است كه اختصاصاً در اين سوره ديده مي‌شود و ذيل آن به بيان حال " شعراء" پرداخته شده و به شاعران حق‌گو و شاعران باطل‌گو اشاره شده است.25
27- النمل : نام واژه‌اي (مورچه) است كه اختصاصاً در اين سوره به چشم مي‌خورد . و از اين روي، شاخص فارق ممتازي براي سوره است. " داستان مورچگان در اين سوره در ضمن داستان حضرت سليمان آمده است."
گره به باد مزن گرچه بر مراد وزد كه اين سخن به مثل مور با سليمان گفت 26
28ـ القصص : واژه‌اي نمادين است و اشاره دارد به فصلي مشبع از داستاني يگانه كه به تفصيل در سوره ذكر شده است و جنبه‌هاي ديگر همان داستان در ساير سوره‌ها رخ نموده‌اند. مقصود " داستان حضرت موسي (ع) است كه به تفصيل بيان شده است(از آيه‌ي 3ـ46 50 ) و در آيه‌ي 25 نيز اين داستان، قصص ناميده شده است."27
29 ـ العنكبوت : مانند مورد (27) 28. كلمه‌ي عنكبوت در قرآن دو بار به كار رفته كه آن هم در همين سوره (آيه 41) و در قالب يك تمثيل است.
30ـ الرُّوم : مانند مورد (27) " وجه تسميه‌ي اين سوره به " روم " اشاره و پيشگويي شكست ايرانيان از روم است. كلمه‌ي " روم" در آغاز اين سوره (بعد از حروف مقطعه) رفته است ." 29
31ـ لقمان: مانند مورد (27) از وجوه مشخصه‌ي اين چهره‌ي ممتاز، اندرزهاي خردمندانه‌ي اوست. اين نام واژه، دو بار در قرآن كريم و تنها در همين سوره مذكور افتاده و " حكمت‌ها، مواعظ و نصايح لقمان نسبت به فرزندش در ضمن 8 ايه ( از آيه 12 ـ 19) به تفصيل آمده است." نصيحتي كنمت بشنو و بهانه مگير هر آنچه ناصح مشفق بگويدت بپذير30
32ـ السجدة : واژه‌اي است فارق و مميز اين سوره از سوره‌هايي كه با آن وجه مشتركي دارند. وجه اشتراك در اين مورد خاص، شروع برخي سوره‌ها (بقره، آل‌عمران، عنكبوت، روم،لقمان و سجده ) با يكي از انواع حروف مقطعه‌ي آغازگر سوره‌ها (الم) مي‌باشد . بدين سان اين نام (السجده) ، كوتاه شده‌ي نامي است كه تقدير آن چنين است: " سورة الم السجده ".31 واژه‌ي " سجدة " كه مصدر نوع از سجود و به معناي پيشاني بر زمين نهادن است در قرآن كريم نيامده است، ولي مشتقات آن به كرات در قرآن آمده‌اند كه بر 92 مورد بالغ مي‌گردد و در اين سوره تنها يكي از مشتقات آن (سجداً جمع ساجد = اسم فاعل ) ذكر شده است.
33ـ الأحزاب : كليد واژه‌اي است كه در اين سوره، مذكور افتاده است و اشاره دارد به گروه‌هايي از مشركان كه رخدادي (جنگي ) را به همين نام در اسلام ، رقم زدند و سبب ساز گشتند.32 واژه‌ي "احزاب" (ساختار جمع مكسر) 11 بار در قرآن كريم آمده كه از آن ميان، 3 بار در همين سوره است.
34ـ سبأ: كليد واژه‌اي جغرافيايي است برگرفته از رخدادي تاريخي كه اختصاصاً در اين سوره آمده است. لسان الغيب اين سرزمين مرفه و آبادان را، پيش از سيل عَرِم، به گلشن مانند كرده است . حافظ به آن " سبا" اشاره دارد كه در سوره نمل ضمن داستان سليمان (ع) و ملكه سبا مذكور افتاده است. (نمل : 22)
صبا به خوش خبري هدهد سليمان است كه مژده‌ي طرب از گلشن سبا آورد33 . يك مورد ديگر ورود واژه‌ي "سبأ" در قرآن در همين سوره (سبأ آيه 159 و درباره‌ي " قوم سبأ " و داستانشان است.
35 ـ فاطر : واژه‌اي است برگرفته از آغازين واژگان آيه‌ي نخستين كه در صدر اين سوره آشيانه گرفته و در سوره‌هاي ديگر، اين واژه در چنين جايگاهي منزل نيافته است.34 كلمه‌ي "فاطر" يك بار در اين سوره (الحمدلله فاطر السماوات و الأرض) FORMATTER ERROR (":" and "&" not supported in Page Names) و 5 بار در سوره‌هاي ديگر مذكور افتاده است.
ادامه دارد...