يکشنبه ۲۲ ارديبهشت ۱۳۸۷
شماره ۱۰۲۳
 
۳ عترت  
 
شماره قبل
 حديث صحيح
از نظر محدثان شيعه حديثي صحيح است که اولاً: تمامي سلسله سند آن تا معصوم متصل باشد، ثانياً: راويان آن در تمام طبقات داراي دو ويژگي وثاقت و امامي بودن باشند.
روايت صحيح در ميان انواع روايات در عالي‌ترين درجه اعتبار و حجيت قرار دارد و با کاسته شدن هر يک از ارکان دوگانه, از ميزان اعتبار آن کاسته مي‌شود, از اين رو همگان در پذيرش حديث صحيح اتفاق نظر دارند، مگر آنکه, جداي از صحت سند از نظر متني با معيارهاي پذيرفته شده, همچون قرآن, مخالفت داشته باشد و به هيچ صورت قابل جمع نباشد.
 
* حديث حَسَن را تعريف کنيد.
"حَسَن" حديثي است که واجد دو رکن حديث صحيح است, جز آنکه در ميان سلسله راويان فرد يا افرادي وجود دارند که به وثاقت آنان تصريح نشده و تنها مدح و ستايشي در حق آنان رسيده است. از اين جهت, حديث حسن از نظر اعتبار پس از روايت صحيح قرار دارد.
* حديث موثَّق را تعريف کنيد.
"موثَّق" حديثي است که به استثناي شرط امامي بودن, راويان آن برخوردار از دو رکن پيش گفته در حديث باشند. بنابراين اگر روايتي به معصوم متصل باشد و با وجود وثاقت همه راويان فرد يا افرادي از آنها شيعه دوازده امامي نباشند موثق خواهد بود. حديث موثق از جهت اعتبار پس از حديث صحيح و حسن در رتبه سوم قرار دارد.
بالای صفحه

سلام بر پرستار زخم خورده عشق
نظري بر سيماي روايي حضرت زينب عليهاالسلام

حضرت فاطمه (س) به وجود زينب، گوهر تابناکي که به زودي از او درخشيدن مي‏گرفت، افتخار مي‏کرد .
ري! دختر رسول خدا (ص)، فرزندي‏ پاک را در خود مي‏پروريد که با ظهورش مايه افتخار و زينت پدر مي‏شد . از قضا در همان روزها رسول خدا (ص) به مسافرت رفته بود و دختر آفتاب بي ‏حضور او پاي به عرصه وجود گذاشت. فاطمه (س) رو به ‏همسرش علي (ع) کرد و گفت: پدر در سفراست؛ نام اين دختر را چه ‏بگذاريم؟ علي (ع) پاسخ داد: در اين باره بر حضرت رسول سبقت ‏نمي‏گيرم. صبر کنيم به زودي ايشان بر مي‏گردد. وقتي، رسول خدا (ص) آمد، اين کار را به خدا سپرد، جبرئيل نازل شد و گفت: خداي تو سلام مي‏رساند و مي‏فرمايد: نام دخترت را " زينب‏" بگذار. رسول ‏خدا (ص) آنگاه زينب را خواست. او را بوسيد و به مشتاقاني که دراطرافش گرد آمده بودند؛ فرمود: " به حاضران و غائبان توصيه مي‏کنم احترام اين دختر را نگاه ‏داريد. به راستي او شبيه خديجه کبري (س) است."
 زينب (س) بانويي ‏بلند بالا بود با چهره‏اي نوراني و با وقار و صاحب سکينه بود. در حيا و عصمت، مانند مادرش، فاطمه زهرا (س) و در شيوايي و رسايي سخن، مثل پدر بزرگوارش، علي (ع) بود. زينب بردباري را نيز از برادرش حسن و شجاعت را از حسين عليهماالسلام در خود جمع کرده بود.
خوب است‏ بدانيم: "ام کلثوم‏" و"ام عبدالله‏" و "ام ‏الحسن‏" کنيه‏هايش بود و البته بعدها به وي "ام المصائب‏"، "ام الرزايا" و"ام النوائب‏" نيز مي‏گفتند. اما لقب‏هايش‏ عبارتند از:"عقيله بني هاشم‏"، "عقيله? الطالبيين، "صديقه ‏صغري‏"، "عصمت صغري‏"، "الراضيه‏"، "امينه? الله‏"، "عالمه?‏غير معلمه‏"، "فاهمه? غير مفهمه‏"، "مجتهده" ، "حافظه?‏ الودايع والاسرار" و "موثقه? في نقل الاحاديث و الاخبار."
 در بين اين لقب‏ها چهار لقب (عالمه غير معلمه، مجتهده، حافظه? ‏الودايع والاسرار و موثقه في نقل الاحاديث و الاخبار) گوياي ‏مقام والاي علمي و روايي اين بانوي بزرگوار است که کمتر مورد بررسي قرار گرفته است.
آري همه زينب را با عنوان افتخارآميز ( سفير کربلا) مي‏شناسند و به‏ همين علت ويژگي‏هاي ديگر ايشان تحت الشعاع حماسه بزرگ عاشورا قرار گرفته و ابعاد مهمي از شخصيتش مورد بي‏ مهري و کم توجهي‏ واقع شده است. شخصيت روايي حضرت از جمله آنهاست. البته در اين‏ مقاله تنها به ارتباط روايي عقيله بني‏هاشم با مادر گرامي‏اش ‏فاطمه زهرا (س) مي‏پردازيم.

بالای صفحه

در محضر فاطمه (س)
روايت کننده نور، بي ‏گمان شرايطي چون عدالت، مورد اطمينان بودن‏ و... را بايد در خود جمع کند. يکي ديگر از اين شرايط " سن"‏ راوي است؛ او بايد در حدي باشد که بتوان ادعا کرد خود روايت ‏را بلا واسطه نقل مي‏کند.
به همين جهت ‏بايد ديد زينب (س) در چه سال‏هايي محضر مادرش را درک کرده است؟ زيرا برخي از روايت‏هاي وي مربوط به دوران سه، چهاريا پنج ‏سالگي اوست. در اين باره محققان گفته‏اند: شيوه و کميت ‏رشد جسمي و روحي اهل ‏بيت عليهم السلام با ديگران تفاوتي عمده و اساسي داشته است. از اين روي نمي‏توان در موضوع سن و سال با آنها مانند راويان ديگر برخورد کرد. حتي در نحوه تولد و دوران حمل‏ نيز خاندان پيامبر تفاوت‏هاي اساسي با ديگران دارند. لذا قادرند از سنين کودکي احاديث را به صورت کامل در ذهن خود جاي‏ دهند و براي آيندگان با دقت کامل نقل کنند. پس زينب (س) مي‏توانست همه آنچه را که مي‏ديد، به خاطر بسپارد. او تمام ‏مصائب و دشواري‏هايي را که مادر بارها با آن رو به رو بود، به ياد داشت. از جمله هنگام قرائت ‏خطبه فدکيه توسط مادر، زينب که ‏کودک خردسالي بود، آن را شنيد و به صورت کامل روايت کرد.

? مقام علمي حضرت زينب (س(

زينب از همان دوران طفوليت، عالمه بود. امام سجاد(ع) به حق ‏فرمود: " يا عمه انت ‏بحمدالله عالمه? غير معلمه و فاهمه? غيرمفهمه‏" در دوره‏هاي بعد نيز زينب (س) با تکيه بر همان علم‏ خدادادي، مجلس تفسير قرآن براي زنان کوفه برگزار کرد. در يکي‏ از اين‏ روزها که (کهيعص) را تفسير مي‏کرد، حضرت علي (ع) وارد شد و به ‏وي فرمود: "اي نور ديده، آن (کلمه) رمزي در مصيبت وارده بر شما عترت پيغمبر است."

? مقام روايي

درباره شخصيت روايي حضرت، علماي بزرگي سخن گفته‏اند از جمله ابوالفرج اصفهاني مي گويد:" زينب عقيله دخترعلي ‏بن ابي‏طالب، مادرش‏ فاطمه دختر رسول خداست و او همان کسي است که ابن‏عباس از او کلام حضرت فاطمه (ع) را در فدک نقل مي‏کند و مي‏گويد: حديث کرد مرا عقيله ما زينب دخترعلي (ع)... "
در انساب الطالبيين مي‏خوانيم:" زينب کبري دختر اميرمومنان (ع) که کنيه‏اش ام الحسن بود، از مادرش زهرا (س) روايت مي‏کرد.
مرحوم سيد نورالدين جزايري، در خصائص الزينبيه، ويژگي موثقه ‏بودن زينب را طرح مي‏کند و مي‏نويسد: "از جمله القاب آن محترمه‏"موثقه‏" است، که آن مکرمه مورد وثوق حضرت سيدالشهدا، و حضرت سجاد عليهماالسلام بوده‏اند و لذا حافظ ودايع الهيه و اسرار محمديه بوده، بلکه محل وثوق کليه مردم بوده ‏و لذا حضرت سيدالساجدين (ع) هر وقت ‏بيان اخبار و احاديث مي‏فرمود و مي‏خواست که در اذهان مردم جاي گيرد و از او بپذيرند، به‏ عمه‏اش اسناد مي‏داد و از آن مخدره نقل مي‏فرمود. مع ذلک مي‏گفت:"حدثتنا عقليتنا."
 آيه? الله خويي مي‏نويسد:" از مادرش سلام الله عليها روايت‏ مي‏کند. و جابر( فقيه، جزء سوم، باب معرفه? الکبائر، حديث 1754) وعباد عامري از او روايت مي‏کنند. اين همه نشان از اوج مقام ‏روايي حضرت زينب (س) دارد که متاسفانه کمتر مورد توجه قرار گرفته است."

بالای صفحه

راويان
بايد توجه داشت که ارزش روايات نقل شده از حضرت زينب (س) فراتراز رواياتي است که راويان ديگر نقل کرده‏اند، زيرا اين بانوي ‏بزرگ خود عالمه‏اي غير معلمه بود و رواياتي را که نقل مي‏کرد، بي هيچ شبهه‏اي، معتبر و مستنداند؛ حتي روايت‏هايي که در سنين‏ کودکي از او نقل شده‏اند. اين بانوي بزرگوار که پنج سال قبل از وفات رسول خدا (ص) به دنيا آمد، از مادرش فاطمه زهرا(س)، پدرش‏علي (ع)، اسماء بنت عميس، و ام ايمن روايت نقل مي‏کرد. شمار راويان از وي بسيارند که مي‏توان به:
علي ‏بن حسين(ع)، ابن عباس، محمد بن عمر، عطاء بن سائب، فاطمه بنت الحسين، محمد بن جابر، عباد عامري و ... اشاره کرد. حال با تمسک به برخي روايات، مطلب خود را مزين مي نماييم.

1) وسيله ارتباط خلق و خالق
ابوبکر با اين سند از محمد بن زکريا، جعفر بن محمد بن عماره‏ کندي، پدرش، حسين بن صالح، از دو مرد از بني‏هاشم، از حضرت ‏زينب (س) دخترعلي (ع) روايت کرد که زينب (س) فرمود: " قالت فاطمه (س): ... و نحن وسيلته في‏ خلقه و نحن خاصته و محل ‏قدسه و نحن حجته في غيبه و نحن ورثه انبيائه..."؛ ما وسيله ‏ارتباط خدا با مخلوق‏هاي او هستيم. ما برگزيدگان خداييم و جايگاه پاکي‏ها، ما راهنماهاي روشن خداييم و وارث پيامبران اوهستيم.‏

2) بهشت جايگاه شيعيان
ابي ‏حجاف ( از محمد بن عمر بن حسن)، از زينب، به نقل از فاطمه (س) و اشجع، بليد بن سليمان (از ابي ‏حجاج، محمد بن عمرو هاشمي) از زينب دخترعلي (ع) نقل کرد که فاطمه (س) فرمود: " قالت فاطمه (س) : ان رسول الله قال لعلي اما انک يابن‏ ابي ‏طالب و شيعتک في‏الجنه.‏" " و سيجي‏ء اقوام ينتحلون حبک ثم ‏يمرقون من الاسلام کما يمرق السهم من الرميه." رسول خدا به ‏علي (ع) فرمود: "اي پسرابوطالب! همانا تو و رهروان تو در بهشت‏اند و به زودي قومي مي‏آيند که از دوستي تو سخن مي‏گويند، آنگاه از اسلام فرار مي‏کنند، مانند پرت شدن تير از کمان."
 
3) دوستي آل محمد صلي الله عليه و آله
روايتي مشهور به "فاطميات‏" در باب دوست داشتن آل محمد هست که با اين اسناد نقل شده است: "... عن فاطمه بنت السجاد علي بن الحسين زين العابدين (ع) عن‏ فاطمه بنت ابي عبدالله الحسين(ع) عن زينب بنت اميرالمؤمنين (ع)عن فاطمه بنت رسول الله (ص) قالت: الا من مات علي حب آل محمد مات شهيدا"؛ آگاه باشيد هرکسي که‏ بر دوستي آل محمد بميرد، شهيد است."

بالای صفحه

از ولايت چه مي دانيد

قسمت سي ام
ساقى حوض كوثر
رواياتى بسيار و مستفيض از ائمه عليهم السلام روايت‏شده است كه ساقى حوض كوثر حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام بوده، با قدح‏ها كه در اطراف آن است‏به هر كس از مواليان مى‏دهند، و با عصائى كه در دست آن حضرت است دشمنان خاندان عصمت را از حوض مى‏راند، ولى ما از طريق عامه بعضى رواياتى را كه در اين باب نقل شده است ذكر مى‏كنيم.
محب الدين احمد بن عبدالله طبرى از ابى سعيد الخدرى روايت مى‏كند كه: قال: قال رسول الله صلى الله عليه و آله يا على معك يوم القيمة عصا من عصى الجنة تزودبها المنافقين عن الحوض اخرجه الطبرانى[248]
حضرت رسول به اميرالمؤمنين عليه السلام فرمودند: يا على با تو در روز قيامت عصائى است از عصاهاى بهشتى كه با آن منافقين را از بهشت مى‏رانى.
قندوزى حنفى گويد: اخرج المؤيد اخطب الخطباء موفق بن احمد الخوارزمى المكى، عن سيد الحفاظ عن، ابى منصور شهردار ابن شيرويه الديلمى، بسنده عن زيد بن على بن الحسين، عن ابيه عن جده اميرالمؤمنين على رضى الله عنهم، آنوقت روايتى مفصل را بيان مى‏كند و از جمله فقرات آن اينست: كه مى‏فرمايد: يا على!انك غدا على الحوض خليفتى، و انت اول من يرد على الحوض و انت تزود المنافقين عن حوضى، و انت اول داخل فى الجنة من امتى، و ان محبيك و اتباعك على منابر من نور، رواء مرويين، مبيضة وجوههم حولى، اشفع لهم فيكونون غدا جيرانى، و ان اعدائك غدا ظمآء مظمئين، مسودة وجوههم، يضربون بالمقامع و هى سياط من نار مقمحين[249]
اى على!حقا تو فردا در كنار حوض كوثر خليفه من مى‏باشى، و تو اولين كسى هستى كه فردا كنار حوض بر من وارد مى‏شود، و تو منافقين را از كنار حوض من ميرانى، و تو اولين كسى هستى از امت من كه داخل در بهشت مى‏شوى!
و حقا كه دوستان تو و پيروان تو بر منبرهائى از نور قرار گرفته، همگى سيراب و سيراب شده، با چهره‏هاى درخشان و تابناك در اطراف من هستند، و من شفاعت آنها را مى‏نمايم، و آنان فردا همسايگان من هستند.
و حقا كه دشمنان تو در فردا تشنه كام و جگر سوخته، با صورتهاى سياه و تاريك حاضر شده، و با چماق‏هائى كه از شلاق‏هاى آتشين مى‏باشد بدور رانده مى‏شوند و سرافكنده خواهند بود.
و نيز گويد: اخرج ابونعيم الحافظ، عن ابى هريرة، قال: قال رسول الله صلى الله عليه و آله لعلى رضى الله عنه: انت‏يا على على حوضى، تزود المنافقين، و ان اباريقه عدد نجوم السماء، و انت و الحسن، و الحسين، و حمزة، و جعفر فى الجنة اخوانا على سرر متقابلين، و انت و اتباعك معى ثم قرء (و نزعنا ما فى صدورهم من غل اخوانا على سرر متقابلين)[250] رسول خدا صلى الله عليه و آله به اميرالمؤمنين عليه السلام فرمودند:

بالای صفحه

اى على!تو در اطراف حوض من هستى، و منافقين را از آن دور مى‏كنى‏ابريق‏هاى بهشتى كه با آنها از كوثر آب برمى‏دارند تعدادش به اندازه ستارگان آسمان است. و تو، و حسن، و حسين، و حمزه، و جعفر، در بهشت‏برين، برادرانى هستيد كه در روى سريرها و تخت‏ها در مقابل يكديگر به تماشاى هم اشتغال داريد!و تو و پيروان تو همگى با من هستند، سپس رسول خدا اين آيه را قرائت كردند: و بيرون كشيديم، از سينه‏هاى آنان هر كدورت و قذارتى را، و آنان با يكديگر، برادروار و روبروى هم بر تخت‏ها و اريكه‏ها جاى دارند.
و نيز گويد: و فى جمع الفوائد: جابر و ابو هريرة رفعاه على بن ابيطالب: صاحب حوضى يوم القيمة، للاوسط[251] ابوهريره و جابر مرفوعا از رسول خدا روايت كرده‏اند كه فرمود: صاحب حوض من در روز قيامت على بن ابيطالب است.
و نيز گويد: ابو سعيد رفعه: يا على!معك يوم القيمة عصا من عصى الجنة تزود بها المنافقين عن حوضى، للاوسط[252] ابو سعيد مرفوعا روايت كرده است كه رسول خدا فرمود:اى على!با تو در روز قيامت عصائى است كه با آن منافقان را از اطراف حوض من مى‏رانى،
و نيز گويد: و فى جواهر العقدين، اخرج الطبرانى عن ابى كثير قال: كنت جالسا عند الحسن بن على رضى الله عنهما، جاء رجل فقال له: ان معاوية بن خديج‏يسب اباك عند ابن ابى سفيان، فقال له: ان رايته من بعد، ارنيه!فرءآه يوما (فاراه ذلك الرجل)
فقال الحسن رضى الله عنه لابن خديج: انت تسب اباى عند ابن آكلة الاكباد؟امالئن وردت على الحوض و ما اراك ترده، لتجدن اباى مشمرا حاسرا ذراعيه، يزود المنافقين عن حوض رسول الله صلى الله عليه و آله و هذا قول الصادق المصدق صلى الله عليه و آله[253] ابن كثير گويد: من در خدمت‏حضرت امام حسن مجتبى عليه السلام بنشسته بودم كه مردى آمد و به آن حضرت گفت: معاوية بن خديج پدر شما را در نزد معاوية ابن ابى سفيان سب و شتم مى‏كرد. حضرت فرمود: از اين پس اگر او را ديدى به من نشان بده آن مرد روزى آن شخص را ديد، به حضرت نشان‏داد. حضرت امام حسن عليه السلام به معاوية بن خديج فرمود: تو پدر مرا در نزد فرزند خورنده جگرها (هند جگر خوار) سب و شتم مى‏نمودى آگاه باش!اگر در كنار حوض وارد شوى-و من هيچ نمى‏بينم كه بتوانى در آنجا وارد شوى-پدر مرا خواهى يافت كه دامن بر كمر زده و آستين‏ها را تا ذراع خود بالا زده و منافقان را از حوض رسول الله صلى الله عليه و آله دور مى‏كند و مى‏راند و اين گفتار شخص صادق و مصدق-راست‏گو و گواهى شده بر راستى-رسول خدا صلى الله عليه و آله است.
و نيز گويد ايضا لا حمد فى المناقب ان رسول الله صلى الله عليه و آله قال: اعطيت فى على خمس، هن احب الى من الدنيا و ما فيها الى ان قال و اما الثالثة فهو واقف على حوضى يسقى من عرفه من امتى[254]
احمد بن موفق خوارزمى در مناقب گويد: كه رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمودند: درباره على بن ابيطالب، از جانب خداوند عز و جل، بمن پنج چيز داده شده است كه آنها در نزد من از تمام دنيا و آنچه در دنياست محبوبترند.
و سپس يك يك را ذكر مى‏كند تا ميرسد به آنكه ميگويد:
و اما چيز سوم، آنستكه كه على بن ابيطالب در كنار حوض من قرار دارد و هر فرد از افراد امت من را كه او را بشناسد، سيراب مى‏كند.
و نيز گويد: و فى المناقب عن سعيد بن جبير، عن ابن عباس رضى الله عنهما، قال: قال رسول الله صلى الله عليه و آله: يا على، انت صاحب حوضى، و صاحب لوائى، و حبيب قلبى، و وصيى، و وارث علمى، و انت مستودع مواريث الانبياء من قبلى، و انت امين الله فى ارضه، و حجة الله على بريته، و انت ركن الايمان، و عمود الاسلام، و انت مصباح الدجى، و منار الهدى، و العلم المرفوع لاهل الدنيا، يا على، من اتبعك نجى، و من تخلف عنك غرق، و انت الطريق الواضح و الصراط المستقيم، و انت قائد الغر المحجلين و يعسوب المؤمنين و انت مولى من انا مولاه، و انا مولى كل مؤمن و مؤمنة، لا يحبك الا طاهر الولادة، و لا يبغضك الا خبيث الولادة، و ما اعرجنى ربى عز و جل الى السماء، و كلمنى ربى الا قال: يا محمد اقرء عليا منى السلام و عرفه، انه امام اوليائى و نور اهل طاعتى و هنيئا لك هذا الكرامة[255]
ابن عباس مى‏گويد كه رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمودند:
اى على!تو صاحب حوض من هستى!و صاحب لواء من هستى!و حبيب دل من هستى!و وارث علم من هستى!و تو محل امانت مواريث پيامبران قبل از من هستى!
و تو امين خدا در روى زمين او هستى!و حجت ‏خدا بر تمام آدميان و ركن ايمان، و ستون اسلام، و چراغ درخشنده در تاريكيها و منار هدايت و پرچمى كه براى اهل دنيا برافراخته شده است مى‏باشى!
اى على!كسيكه از تو پيروى كند نجات مى‏يابد!و كسيكه از تو تخلف ورزد دستخوش غرقاب هلاك ميگردد!
و تو طريق روشن و راه مستقيمى!و تو پيشواى سفيد چهرگان و نشانه‏داران در غرفات بهشتى!و تو رئيس و سپهسالار مؤمنانى!
و تو ولى و سرپرست هر كس هستى كه من ولى و سرپرست او هستم!و من مولى و ولى هر مرد مؤمن و هر زن مؤمنه‏اى هستم.
تو را دوست ندارد مگر كسيكه تولدش پاك باشد!و تو را دشمن ندارد مگر كسيكه تولدش ناپاك باشد.
و خداى من عز و جل مرا بآسمان معراج نداد و با من پروردگار من تكلم نكرد مگر آنكه گفت:اى محمد!از جانب من سلام مرا به على برسان و باو بفهمان كه او امام اولياى من است، و نور اهل طاعت من است، و گوارا باد بر تو اين كرامت!
و ابن شهرآشوب گويد: و فى اخبار ابى رافع من خمسه طرق، قال النبى صلى الله عليه و آله يا على ترد على الحوض و شيعتك رواء مرويين، و يرد عليك عدوك ظلمئاء مقمحين[256]
ابن شهرآشوب از خبرهاى ابورافع از پنج طريق روايت كرده است كه رسول خدا صلى الله عليه و آله، بعلى بن ابيطالب فرمودند: اى على!تو و شيعيانت وارد بر حوض كوثر مى‏شويد همگى شاداب و سيراب و دشمنانت‏بر تو وارد مى‏شوند همگى تشنه‏كام و سرافكنده.
و جاء فى تفسير قوله تعالى: و سقيهم ربهم شرابا طهورا، يعنى سيدهم على بن ابيطالب، و الدليل على ان الرب بمعنى السيد: قوله تعالى: و اذكرنى عند ربك[257]
در تفسير گفتار خداى تعالى: و پروردگارشان آنان را از شراب طهور سيراب ميكند، آمده است كه مراد از رب در اين مباركه سيد است، و ربهم يعنى سيد ايشان على بن ابيطالب، و دليل اينكه رب در اينجا بمعناى سيد است گفتار خدايتعالى است، كه يوسف برفيق زندانى خود گفت: مرا در نزد رب خود بياد بياور كه مراد همان رئيس و حاكم بوده است.
الفايق: ان النبى قال لعلى: انت الذائد عن حوضى يوم القيامة تذود عنه الرجال كما يذاد الاصيد البعير الصادى‏اى الذى به الصيد و الصيد، داء يلوى عنقه[258]
در فائق زمخشرى آمده است: رسول خدا بعلى بن ابيطالب گفتند: تو هستى كه از حوض من در روز قيامت دور ميكنى!دور ميكنى و ميرانى از آن مردمان منافقين را همانطور كه شتر گر را ساربانان از ميان شترها دور مى‏كنند.
ادامه دارد
بالای صفحه

آشنایی با آخرین منجی
ديدار با امام زمان (عج) در عرفات
قسمت بيست وهشتم
در سال 1372 هجري شمسي كه با عده‎اي از دوستان به حج تمتع مشرف شده بوديم، در روز يازدهم ذيحجه 1413 هجري قمري مطابق با 11/3/1372 هجري شمسي، مجلس روضه‎اي در چادر كاروان ما برگزار شد كه بسيار با معنويت بود. چند ماه پس از بازگشت از سفر حج يكي از دوستان كه راضي نيست نامش در كتاب آورده شود جرياني را كه در آن جلسه برايش اتفاق افتاده بود با مقدمه‎اي برايم چنين نقل نمود:
قبل از مسافرت به مكه در حرم مطهر آقا علي بن موسي الرضا عليه السلام از درگاه خداوند طلب نمودم كه در اين سفر عنايت امام زمان (عج) شامل حالم گردد. شنيده بودم كه عده‎اي از عاشقان آن حضرت در جريان سفر به مكه خدمت آن بزرگوار رسيده‎اند، لذا از ابتداي سفر به ياد امام زمان (عج) بودم.
در مدينه منوره كه مدت يك هفته اقامت داشتيم، همواره دنبال حضرت مي‎گشتم، در مسجدالنبي، در روضه منوره، كنار منبر، محراب، مأذنه، نزديك ستون توبه، جايگاه اصحاب صفه، محراب تهجد پيامبر، كنار درب خانه حضرت زهرا عليهاالسلام و در بين سيل جمعيت، در قبرستان بقيع، كنار قبور خراب شده چهار امام مظلوم و غريب و در بين زائرين مدينه دنبال كسي مي‎گشتم كه نشاني‎هاي او را داشته باشد.
ايام توقف ما در مدينه سپري گشت و ما با چشم گريان و قلب سوزان از پيامبر اكرم، دخت گراميش و ائمه بقيع با كوله‎باري از خاطره جدا شده و خداحافظي نموديم. در مكه نيز در حين انجام اعمال عمره تمتع، در مطاف، پشت مقام حضرت ابراهيم (ع)، در زمزم، در سعي صفا و مروه، به ياد حضرت بودم. چند روز بين اعمال عمره تمتع و حج تمتع نيز در جاي جاي مسجدالحرام خاطره حضرت در ذهنم بود، گاهي اوقات به عاشقان دلسوخته امام زمان (عج) برخورد مي‎نمودم كه به او متوسل شده و در هجران او مي‎سوزند، گاهي نيز با خود زمزمه مي‎كردم:
از جهان دل به تو بستم به خدا مهدي جان                              طالب وصل تو هستم به خدا مهدي جان
هر كجا ياد تو و ذكر تو و نام تو بود                                          بي‎تامل بنشستـم به خـدا مهدي جــان
اعمال حج تمتع شروع شد به صحراي عرفات رفتيم، شب عرفه گذشت، روز عرفه در جبل الرحمه، در بين چادرها و در بين دعاي عرفه امام حسين عليه السلام به ياد آن يوسف گمگشته بودم، غروب روز عرفه پس از نماز مغرب و عشاء سرزميني را كه مطمئن بودم حضرت در آنجا بين جمعيت بوده‎اند به طرف مشعرالحرام پشت سر نهاديم، روز دهم ذيحجه در منا اعمال روز عيد قربان را انجام داديم. هوا در سرزمين منا بسيار گرم و ما در زير چادرها به سر مي‎برديم، عصرها به قدري هوا گرم بود كه امكان استراحت و خوابيدن نبود.
عصر روز يازدهم همانطور كه مردها چند نفر در چادر دور هم جمع شده بوديم و از هر دري سخن مي‎گفتيم و عده‎اي نيز در حال بيداري دراز كشيده بودند بدون اين كه از قبل برنامه‎ريزي خاصي شده باشد روحاني كاروان شروع كرد به زمزمه كردن اشعاري در مورد امام زمان (عج). در نتيجه همگي نشسته و شروع به گوش كردن كرديم ناخودآگاه مجلسي برقرار شد و بعد هم مداح كاروان توسلي به حضرت نمود، حال خوشي در مجلس پيدا شده بود، سپس يكي از برادران اشعاري را خطاب به آن حضرت در رابطه با سفر حج خواند كه دو بيت آن چنين بود:
اي حريم كعبه محرم بر طواف كوي تو 
من به گرد كعبه مي‎گردم به ياد روي تو
گرچه بر مُحرم بود بوئيدن گلها حرام
زنده‎ام من اي گل زهرا ز فيض بوي تو
و در ضمن خواندن اشعار خطاب به حضرت مي‎گفت: آقا جان در اين سرزمين خيمه‎ها و چادرها زيادند و ما نمي‎توانيم همه آنها را يك به يك بگرديم تا خيمه شما را پيدا نمائيم. اما شما مي‎دانيد خيمه و چادر كاروان ما كجاست، شما به ما عنايتي بفرمائيد، شما به ما سر بزنيد، همه افراد گريه مي‎كردند و اشك مي‎ريختند، بعد هم يكي از برادارن ديگر توسلي به حضرت ابوالفضل العباس عليه السلام پيدا نمود و گفت: آقا شما به روضه عمويتان خيلي علاقه داريد و خودتان سفارش به خواندن اين روضه كرده‎ايد، همينطور كه ايشان روضه مي‎خواند و همگي با حال منقلب اشك مي‎ريختند و من هم گريه مي‎كردم، سرم را بلند كردم ديدم آقايي با لباس سفيد عربي و به هيئت عرب‎ها در داخل چادر جلو در روي دو زانو بطور سرپا نشسته‎اند، روي سر ايشان دستمالي بود كه آن هم سفيد رنگ بود و طوري قرار گرفته بود كه قسمت زيادي از پيشاني ايشان را هم پوشانده بود. من در چادر، جايي نشسته بودم كه تنها سمت چپ صورت و محاسن ايشان را مي‎ديدم كه حالت گندمگون داشت چند ثانيه‎اي ايشان را نگاه كردم، آقايي بودند تنومند و با وقار كه شايد حدود چهل و چند ساله به نظر مي‎رسيد. سپس جلو در چادر را نگاه كردم ديدم دو نفر جوان كه سن آنها تقريباً زير بيست سال بود با لباس سفيد بلند عربي درست جلو قسمت ورودي چادر ايستاده‎اند و حدود يكي دو متر پشت سر آقا بودند.
در آن لحظه چنين تصور نمودم كه اينها عرب‎هايي هستند كه از جلو چادر ما عبور مي‎كرده‎اند صداي روضه را شنيده لذا داخل چادر آمده‎اند تا به روضه گوش دهند. مجدداً سرم را پائين انداخته و اشك مي‎ريختم دقيقاً نمي‎دانم چقدر طول كشيد ولي مطمئن هستم كه مدت زيادي نگذشت مجدداً سرم را بلند كردم ديدم از آقا و جوان‎ها خبري نيست ولي در آن زمان چنان تصرفي در ذهنم ايجاد شده بود كه تنها درباره آنها چنين فكر مي‎كردم كه اينها عرب بوده و براي گوش كردن به روضه به مجلس آمده‎اند. حتي پس از پايان اين مجلس بسيار با معنويت اصلاً در ذهنم خطور نكرد كه در اين مورد با ديگر اعضا كاروان صحبتي نمايم، روز بعد شنيدم كه يكي دو نفر از افراد كاروان راجع به آقايي كه به مجلس آمده بودند صحبت مي‎كردند، از آنها پرسيدم شما چگونگي آمدن و رفتن آن آقا را متوجه شديد، گفتند: نه ما فقط ديده‎ايم ايشان جلو در چادر نشسته‎اند.
آن وقت به خود آمدم و كمي در مورد جرياني كه اتفاق افتاده بود فكر كردم و به تصور خودم در مورد اين واقعه تأمل نمودم. به خود گفتم اگر اينها عرب بودند چگونه به روضه‎اي كه به زبان فارسي خوانده مي‎شد گوش مي‎دادند؟! چرا در زماني كه همگي در عزاي حضرت ابوالفضل عليه السلام گريه مي‎كردند ايشان تشريف‌ آورده بودند؟! صداي روضه آنقدر بلند نبود كه به بيرون چادر برود تا كسي با شنيدن صداي روضه داخل شود!! چطور كسي دقيقاً متوجه چگونگي آمدن و رفتن آنها نشده بود!! چطور در اثر تصرفي كه در ذهن من ايجاد شده بود به اين تصورم كه اينها عرب هستند و به روضه فارسي گوش مي‎دهند شك نكرده‎ام!!
همه اين سئوالاتي كه اكنون در ذهنم ايجاد شده بود مرا اميدوار ساخت كه ايشان خود حضرت يعني امام زمان (عج) بوده‎اند و تاسف خوردم كه چرا در همان لحظه حضرت را نشناختم.
ادامه دارد
منبع:
کتاب تشرف يافتگان
 
سلسله نشست‌هاي آموزش معارف قرآن و عترت در حرم رضوي برگزار مي‌شود 
سلسله نشست‌هاي آموزش معارف قرآن و عترت با حضور اساتيد برجسته در حرم رضوي برگزار مي‌شود.
اين سلسله نشست‌ها توسط اداره آموزش علوم قرآن و حديث آستان قدس رضوي و در دارالقرآن الكريم اين بارگاه، در دو نوبت صبح و بعدازظهر برگزار مي‌شود.
آغاز اين سلسله نشست‌ها، فروردين‌ماه سال‌جاري بوده است و تا پايان خردادماه به طول مي‌انجامد و از شركت‌كنندگاني كه با ثبت‌نام در كل دوره در جلسات موضوعي يك سلسله نشست به‌طور كامل حضور داشته‌اند، در پايان دوره، آزمون گرفته خواهد شد و به نفراتي كه حائز حد نصاب قبولي شوند، گواهينامه اتمام دوره مربوطه اعطا مي‌شود.
همچنين اين سلسله نشست‌ها با موضوعاتي متفاوت در تابستان نيز برگزار خواهد شد و افرادي كه تمايل به شركت در يك دوره موضوعي كامل را دارند، بايد در خردادماه به اتاق 17 دارالقرآن الكريم حرم رضوي مراجعه و ثبت‌نام كنند.

برگزاري همايش منطقه‌اي "عترت در قرآن" در جيرفت 

همايش منطقه‌اي "عترت در قرآن" با همكاري اداره تبليغات اسلامي و به ميزباني دانشگاه آزاد اسلامي واحد جيرفت، روز پنج‌شنبه 19 ارديبهشت‌ماه در اين شهرستان برگزار شد.
"اميني روش"، كارشناس فرهنگي اداره تبليغات اسلامي جيرفت، در اين باره گفت: اين همايش، روز پنج‌شنبه با حضور پرشكوه مردم در سالن اجتماعات "شهيد مداحي‌پور" برگزار شد.
"رحمان مجازي"، رئيس دانشگاه آزاد اسلامي واحد جيرفت در اين همايش، اظهار كرد: دين اسلام، كامل‌ترين دين و خاتمه اديان الهي است.
وي افزود: دين با طرح اركان ممتاز، حقيقي و مشابه براي رفع خاصيت تكثرگرايي مي‌كوشد تا ايده‌هاي حقيقي و آرماني را كه در اعلاترين درجه درك انساني و اخلاقي هستند به پيكره اجتماع ترزيق كند.
مجازي در ادامه، گزارشي از برگزاري همايش ارائه داد و تصريح كرد: به دبيرخانه اين همايش، ? 40?مقاله با موضوعات مختلف از سراسر كشور ارسال شده است. همچنين در اين همايش يك روزه، مقالات برگزيده قرائت شد.