حديث صحيح
از نظر محدثان شيعه حديثي صحيح است که اولاً: تمامي سلسله سند آن تا معصوم متصل باشد، ثانياً: راويان آن در تمام طبقات داراي دو ويژگي وثاقت و امامي بودن باشند.
روايت صحيح در ميان انواع روايات در عاليترين درجه اعتبار و حجيت قرار دارد و با کاسته شدن هر يک از ارکان دوگانه, از ميزان اعتبار آن کاسته ميشود, از اين رو همگان در پذيرش حديث صحيح اتفاق نظر دارند، مگر آنکه, جداي از صحت سند از نظر متني با معيارهاي پذيرفته شده, همچون قرآن, مخالفت داشته باشد و به هيچ صورت قابل جمع نباشد.
* حديث حَسَن را تعريف کنيد.
"حَسَن" حديثي است که واجد دو رکن حديث صحيح است, جز آنکه در ميان سلسله راويان فرد يا افرادي وجود دارند که به وثاقت آنان تصريح نشده و تنها مدح و ستايشي در حق آنان رسيده است. از اين جهت, حديث حسن از نظر اعتبار پس از روايت صحيح قرار دارد.
* حديث موثَّق را تعريف کنيد.
"موثَّق" حديثي است که به استثناي شرط امامي بودن, راويان آن برخوردار از دو رکن پيش گفته در حديث باشند. بنابراين اگر روايتي به معصوم متصل باشد و با وجود وثاقت همه راويان فرد يا افرادي از آنها شيعه دوازده امامي نباشند موثق خواهد بود. حديث موثق از جهت اعتبار پس از حديث صحيح و حسن در رتبه سوم قرار دارد.
سلام بر پرستار زخم خورده عشق
نظري بر سيماي روايي حضرت زينب عليهاالسلام
حضرت فاطمه (س) به وجود زينب، گوهر تابناکي که به زودي از او درخشيدن ميگرفت، افتخار ميکرد .
ري! دختر رسول خدا (ص)، فرزندي پاک را در خود ميپروريد که با ظهورش مايه افتخار و زينت پدر ميشد . از قضا در همان روزها رسول خدا (ص) به مسافرت رفته بود و دختر آفتاب بي حضور او پاي به عرصه وجود گذاشت. فاطمه (س) رو به همسرش علي (ع) کرد و گفت: پدر در سفراست؛ نام اين دختر را چه بگذاريم؟ علي (ع) پاسخ داد: در اين باره بر حضرت رسول سبقت نميگيرم. صبر کنيم به زودي ايشان بر ميگردد. وقتي، رسول خدا (ص) آمد، اين کار را به خدا سپرد، جبرئيل نازل شد و گفت: خداي تو سلام ميرساند و ميفرمايد: نام دخترت را " زينب" بگذار. رسول خدا (ص) آنگاه زينب را خواست. او را بوسيد و به مشتاقاني که دراطرافش گرد آمده بودند؛ فرمود: " به حاضران و غائبان توصيه ميکنم احترام اين دختر را نگاه داريد. به راستي او شبيه خديجه کبري (س) است."
زينب (س) بانويي بلند بالا بود با چهرهاي نوراني و با وقار و صاحب سکينه بود. در حيا و عصمت، مانند مادرش، فاطمه زهرا (س) و در شيوايي و رسايي سخن، مثل پدر بزرگوارش، علي (ع) بود. زينب بردباري را نيز از برادرش حسن و شجاعت را از حسين عليهماالسلام در خود جمع کرده بود.
خوب است بدانيم: "ام کلثوم" و"ام عبدالله" و "ام الحسن" کنيههايش بود و البته بعدها به وي "ام المصائب"، "ام الرزايا" و"ام النوائب" نيز ميگفتند. اما لقبهايش عبارتند از:"عقيله بني هاشم"، "عقيله? الطالبيين، "صديقه صغري"، "عصمت صغري"، "الراضيه"، "امينه? الله"، "عالمه?غير معلمه"، "فاهمه? غير مفهمه"، "مجتهده" ، "حافظه? الودايع والاسرار" و "موثقه? في نقل الاحاديث و الاخبار."
در بين اين لقبها چهار لقب (عالمه غير معلمه، مجتهده، حافظه? الودايع والاسرار و موثقه في نقل الاحاديث و الاخبار) گوياي مقام والاي علمي و روايي اين بانوي بزرگوار است که کمتر مورد بررسي قرار گرفته است.
آري همه زينب را با عنوان افتخارآميز ( سفير کربلا) ميشناسند و به همين علت ويژگيهاي ديگر ايشان تحت الشعاع حماسه بزرگ عاشورا قرار گرفته و ابعاد مهمي از شخصيتش مورد بي مهري و کم توجهي واقع شده است. شخصيت روايي حضرت از جمله آنهاست. البته در اين مقاله تنها به ارتباط روايي عقيله بنيهاشم با مادر گرامياش فاطمه زهرا (س) ميپردازيم.
در محضر فاطمه (س)
روايت کننده نور، بي گمان شرايطي چون عدالت، مورد اطمينان بودن و... را بايد در خود جمع کند. يکي ديگر از اين شرايط " سن" راوي است؛ او بايد در حدي باشد که بتوان ادعا کرد خود روايت را بلا واسطه نقل ميکند.
به همين جهت بايد ديد زينب (س) در چه سالهايي محضر مادرش را درک کرده است؟ زيرا برخي از روايتهاي وي مربوط به دوران سه، چهاريا پنج سالگي اوست. در اين باره محققان گفتهاند: شيوه و کميت رشد جسمي و روحي اهل بيت عليهم السلام با ديگران تفاوتي عمده و اساسي داشته است. از اين روي نميتوان در موضوع سن و سال با آنها مانند راويان ديگر برخورد کرد. حتي در نحوه تولد و دوران حمل نيز خاندان پيامبر تفاوتهاي اساسي با ديگران دارند. لذا قادرند از سنين کودکي احاديث را به صورت کامل در ذهن خود جاي دهند و براي آيندگان با دقت کامل نقل کنند. پس زينب (س) ميتوانست همه آنچه را که ميديد، به خاطر بسپارد. او تمام مصائب و دشواريهايي را که مادر بارها با آن رو به رو بود، به ياد داشت. از جمله هنگام قرائت خطبه فدکيه توسط مادر، زينب که کودک خردسالي بود، آن را شنيد و به صورت کامل روايت کرد.
? مقام علمي حضرت زينب (س(
زينب از همان دوران طفوليت، عالمه بود. امام سجاد(ع) به حق فرمود: " يا عمه انت بحمدالله عالمه? غير معلمه و فاهمه? غيرمفهمه" در دورههاي بعد نيز زينب (س) با تکيه بر همان علم خدادادي، مجلس تفسير قرآن براي زنان کوفه برگزار کرد. در يکي از اين روزها که (کهيعص) را تفسير ميکرد، حضرت علي (ع) وارد شد و به وي فرمود: "اي نور ديده، آن (کلمه) رمزي در مصيبت وارده بر شما عترت پيغمبر است."
? مقام روايي
درباره شخصيت روايي حضرت، علماي بزرگي سخن گفتهاند از جمله ابوالفرج اصفهاني مي گويد:" زينب عقيله دخترعلي بن ابيطالب، مادرش فاطمه دختر رسول خداست و او همان کسي است که ابنعباس از او کلام حضرت فاطمه (ع) را در فدک نقل ميکند و ميگويد: حديث کرد مرا عقيله ما زينب دخترعلي (ع)... "
در انساب الطالبيين ميخوانيم:" زينب کبري دختر اميرمومنان (ع) که کنيهاش ام الحسن بود، از مادرش زهرا (س) روايت ميکرد.
مرحوم سيد نورالدين جزايري، در خصائص الزينبيه، ويژگي موثقه بودن زينب را طرح ميکند و مينويسد: "از جمله القاب آن محترمه"موثقه" است، که آن مکرمه مورد وثوق حضرت سيدالشهدا، و حضرت سجاد عليهماالسلام بودهاند و لذا حافظ ودايع الهيه و اسرار محمديه بوده، بلکه محل وثوق کليه مردم بوده و لذا حضرت سيدالساجدين (ع) هر وقت بيان اخبار و احاديث ميفرمود و ميخواست که در اذهان مردم جاي گيرد و از او بپذيرند، به عمهاش اسناد ميداد و از آن مخدره نقل ميفرمود. مع ذلک ميگفت:"حدثتنا عقليتنا."
آيه? الله خويي مينويسد:" از مادرش سلام الله عليها روايت ميکند. و جابر( فقيه، جزء سوم، باب معرفه? الکبائر، حديث 1754) وعباد عامري از او روايت ميکنند. اين همه نشان از اوج مقام روايي حضرت زينب (س) دارد که متاسفانه کمتر مورد توجه قرار گرفته است."
راويان
بايد توجه داشت که ارزش روايات نقل شده از حضرت زينب (س) فراتراز رواياتي است که راويان ديگر نقل کردهاند، زيرا اين بانوي بزرگ خود عالمهاي غير معلمه بود و رواياتي را که نقل ميکرد، بي هيچ شبههاي، معتبر و مستنداند؛ حتي روايتهايي که در سنين کودکي از او نقل شدهاند. اين بانوي بزرگوار که پنج سال قبل از وفات رسول خدا (ص) به دنيا آمد، از مادرش فاطمه زهرا(س)، پدرشعلي (ع)، اسماء بنت عميس، و ام ايمن روايت نقل ميکرد. شمار راويان از وي بسيارند که ميتوان به:
علي بن حسين(ع)، ابن عباس، محمد بن عمر، عطاء بن سائب، فاطمه بنت الحسين، محمد بن جابر، عباد عامري و ... اشاره کرد. حال با تمسک به برخي روايات، مطلب خود را مزين مي نماييم.
1) وسيله ارتباط خلق و خالق
ابوبکر با اين سند از محمد بن زکريا، جعفر بن محمد بن عماره کندي، پدرش، حسين بن صالح، از دو مرد از بنيهاشم، از حضرت زينب (س) دخترعلي (ع) روايت کرد که زينب (س) فرمود: " قالت فاطمه (س): ... و نحن وسيلته في خلقه و نحن خاصته و محل قدسه و نحن حجته في غيبه و نحن ورثه انبيائه..."؛ ما وسيله ارتباط خدا با مخلوقهاي او هستيم. ما برگزيدگان خداييم و جايگاه پاکيها، ما راهنماهاي روشن خداييم و وارث پيامبران اوهستيم.
2) بهشت جايگاه شيعيان
ابي حجاف ( از محمد بن عمر بن حسن)، از زينب، به نقل از فاطمه (س) و اشجع، بليد بن سليمان (از ابي حجاج، محمد بن عمرو هاشمي) از زينب دخترعلي (ع) نقل کرد که فاطمه (س) فرمود: " قالت فاطمه (س) : ان رسول الله قال لعلي اما انک يابن ابي طالب و شيعتک فيالجنه." " و سيجيء اقوام ينتحلون حبک ثم يمرقون من الاسلام کما يمرق السهم من الرميه." رسول خدا به علي (ع) فرمود: "اي پسرابوطالب! همانا تو و رهروان تو در بهشتاند و به زودي قومي ميآيند که از دوستي تو سخن ميگويند، آنگاه از اسلام فرار ميکنند، مانند پرت شدن تير از کمان."
3) دوستي آل محمد صلي الله عليه و آله
روايتي مشهور به "فاطميات" در باب دوست داشتن آل محمد هست که با اين اسناد نقل شده است: "... عن فاطمه بنت السجاد علي بن الحسين زين العابدين (ع) عن فاطمه بنت ابي عبدالله الحسين(ع) عن زينب بنت اميرالمؤمنين (ع)عن فاطمه بنت رسول الله (ص) قالت: الا من مات علي حب آل محمد مات شهيدا"؛ آگاه باشيد هرکسي که بر دوستي آل محمد بميرد، شهيد است."
از ولايت چه مي دانيد
قسمت سي ام
ساقى حوض كوثر
رواياتى بسيار و مستفيض از ائمه عليهم السلام روايتشده است كه ساقى حوض كوثر حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام بوده، با قدحها كه در اطراف آن استبه هر كس از مواليان مىدهند، و با عصائى كه در دست آن حضرت است دشمنان خاندان عصمت را از حوض مىراند، ولى ما از طريق عامه بعضى رواياتى را كه در اين باب نقل شده است ذكر مىكنيم.
محب الدين احمد بن عبدالله طبرى از ابى سعيد الخدرى روايت مىكند كه: قال: قال رسول الله صلى الله عليه و آله يا على معك يوم القيمة عصا من عصى الجنة تزودبها المنافقين عن الحوض اخرجه الطبرانى[248]
حضرت رسول به اميرالمؤمنين عليه السلام فرمودند: يا على با تو در روز قيامت عصائى است از عصاهاى بهشتى كه با آن منافقين را از بهشت مىرانى.
قندوزى حنفى گويد: اخرج المؤيد اخطب الخطباء موفق بن احمد الخوارزمى المكى، عن سيد الحفاظ عن، ابى منصور شهردار ابن شيرويه الديلمى، بسنده عن زيد بن على بن الحسين، عن ابيه عن جده اميرالمؤمنين على رضى الله عنهم، آنوقت روايتى مفصل را بيان مىكند و از جمله فقرات آن اينست: كه مىفرمايد: يا على!انك غدا على الحوض خليفتى، و انت اول من يرد على الحوض و انت تزود المنافقين عن حوضى، و انت اول داخل فى الجنة من امتى، و ان محبيك و اتباعك على منابر من نور، رواء مرويين، مبيضة وجوههم حولى، اشفع لهم فيكونون غدا جيرانى، و ان اعدائك غدا ظمآء مظمئين، مسودة وجوههم، يضربون بالمقامع و هى سياط من نار مقمحين[249]
اى على!حقا تو فردا در كنار حوض كوثر خليفه من مىباشى، و تو اولين كسى هستى كه فردا كنار حوض بر من وارد مىشود، و تو منافقين را از كنار حوض من ميرانى، و تو اولين كسى هستى از امت من كه داخل در بهشت مىشوى!
و حقا كه دوستان تو و پيروان تو بر منبرهائى از نور قرار گرفته، همگى سيراب و سيراب شده، با چهرههاى درخشان و تابناك در اطراف من هستند، و من شفاعت آنها را مىنمايم، و آنان فردا همسايگان من هستند.
و حقا كه دشمنان تو در فردا تشنه كام و جگر سوخته، با صورتهاى سياه و تاريك حاضر شده، و با چماقهائى كه از شلاقهاى آتشين مىباشد بدور رانده مىشوند و سرافكنده خواهند بود.
و نيز گويد: اخرج ابونعيم الحافظ، عن ابى هريرة، قال: قال رسول الله صلى الله عليه و آله لعلى رضى الله عنه: انتيا على على حوضى، تزود المنافقين، و ان اباريقه عدد نجوم السماء، و انت و الحسن، و الحسين، و حمزة، و جعفر فى الجنة اخوانا على سرر متقابلين، و انت و اتباعك معى ثم قرء (و نزعنا ما فى صدورهم من غل اخوانا على سرر متقابلين)[250] رسول خدا صلى الله عليه و آله به اميرالمؤمنين عليه السلام فرمودند:
اى على!تو در اطراف حوض من هستى، و منافقين را از آن دور مىكنىابريقهاى بهشتى كه با آنها از كوثر آب برمىدارند تعدادش به اندازه ستارگان آسمان است. و تو، و حسن، و حسين، و حمزه، و جعفر، در بهشتبرين، برادرانى هستيد كه در روى سريرها و تختها در مقابل يكديگر به تماشاى هم اشتغال داريد!و تو و پيروان تو همگى با من هستند، سپس رسول خدا اين آيه را قرائت كردند: و بيرون كشيديم، از سينههاى آنان هر كدورت و قذارتى را، و آنان با يكديگر، برادروار و روبروى هم بر تختها و اريكهها جاى دارند.
و نيز گويد: و فى جمع الفوائد: جابر و ابو هريرة رفعاه على بن ابيطالب: صاحب حوضى يوم القيمة، للاوسط[251] ابوهريره و جابر مرفوعا از رسول خدا روايت كردهاند كه فرمود: صاحب حوض من در روز قيامت على بن ابيطالب است.
و نيز گويد: ابو سعيد رفعه: يا على!معك يوم القيمة عصا من عصى الجنة تزود بها المنافقين عن حوضى، للاوسط[252] ابو سعيد مرفوعا روايت كرده است كه رسول خدا فرمود:اى على!با تو در روز قيامت عصائى است كه با آن منافقان را از اطراف حوض من مىرانى،
و نيز گويد: و فى جواهر العقدين، اخرج الطبرانى عن ابى كثير قال: كنت جالسا عند الحسن بن على رضى الله عنهما، جاء رجل فقال له: ان معاوية بن خديجيسب اباك عند ابن ابى سفيان، فقال له: ان رايته من بعد، ارنيه!فرءآه يوما (فاراه ذلك الرجل)
فقال الحسن رضى الله عنه لابن خديج: انت تسب اباى عند ابن آكلة الاكباد؟امالئن وردت على الحوض و ما اراك ترده، لتجدن اباى مشمرا حاسرا ذراعيه، يزود المنافقين عن حوض رسول الله صلى الله عليه و آله و هذا قول الصادق المصدق صلى الله عليه و آله[253] ابن كثير گويد: من در خدمتحضرت امام حسن مجتبى عليه السلام بنشسته بودم كه مردى آمد و به آن حضرت گفت: معاوية بن خديج پدر شما را در نزد معاوية ابن ابى سفيان سب و شتم مىكرد. حضرت فرمود: از اين پس اگر او را ديدى به من نشان بده آن مرد روزى آن شخص را ديد، به حضرت نشانداد. حضرت امام حسن عليه السلام به معاوية بن خديج فرمود: تو پدر مرا در نزد فرزند خورنده جگرها (هند جگر خوار) سب و شتم مىنمودى آگاه باش!اگر در كنار حوض وارد شوى-و من هيچ نمىبينم كه بتوانى در آنجا وارد شوى-پدر مرا خواهى يافت كه دامن بر كمر زده و آستينها را تا ذراع خود بالا زده و منافقان را از حوض رسول الله صلى الله عليه و آله دور مىكند و مىراند و اين گفتار شخص صادق و مصدق-راستگو و گواهى شده بر راستى-رسول خدا صلى الله عليه و آله است.
و نيز گويد ايضا لا حمد فى المناقب ان رسول الله صلى الله عليه و آله قال: اعطيت فى على خمس، هن احب الى من الدنيا و ما فيها الى ان قال و اما الثالثة فهو واقف على حوضى يسقى من عرفه من امتى[254]
احمد بن موفق خوارزمى در مناقب گويد: كه رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمودند: درباره على بن ابيطالب، از جانب خداوند عز و جل، بمن پنج چيز داده شده است كه آنها در نزد من از تمام دنيا و آنچه در دنياست محبوبترند.
و سپس يك يك را ذكر مىكند تا ميرسد به آنكه ميگويد:
و اما چيز سوم، آنستكه كه على بن ابيطالب در كنار حوض من قرار دارد و هر فرد از افراد امت من را كه او را بشناسد، سيراب مىكند.
و نيز گويد: و فى المناقب عن سعيد بن جبير، عن ابن عباس رضى الله عنهما، قال: قال رسول الله صلى الله عليه و آله: يا على، انت صاحب حوضى، و صاحب لوائى، و حبيب قلبى، و وصيى، و وارث علمى، و انت مستودع مواريث الانبياء من قبلى، و انت امين الله فى ارضه، و حجة الله على بريته، و انت ركن الايمان، و عمود الاسلام، و انت مصباح الدجى، و منار الهدى، و العلم المرفوع لاهل الدنيا، يا على، من اتبعك نجى، و من تخلف عنك غرق، و انت الطريق الواضح و الصراط المستقيم، و انت قائد الغر المحجلين و يعسوب المؤمنين و انت مولى من انا مولاه، و انا مولى كل مؤمن و مؤمنة، لا يحبك الا طاهر الولادة، و لا يبغضك الا خبيث الولادة، و ما اعرجنى ربى عز و جل الى السماء، و كلمنى ربى الا قال: يا محمد اقرء عليا منى السلام و عرفه، انه امام اوليائى و نور اهل طاعتى و هنيئا لك هذا الكرامة[255]
ابن عباس مىگويد كه رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمودند:
اى على!تو صاحب حوض من هستى!و صاحب لواء من هستى!و حبيب دل من هستى!و وارث علم من هستى!و تو محل امانت مواريث پيامبران قبل از من هستى!
و تو امين خدا در روى زمين او هستى!و حجت خدا بر تمام آدميان و ركن ايمان، و ستون اسلام، و چراغ درخشنده در تاريكيها و منار هدايت و پرچمى كه براى اهل دنيا برافراخته شده است مىباشى!
اى على!كسيكه از تو پيروى كند نجات مىيابد!و كسيكه از تو تخلف ورزد دستخوش غرقاب هلاك ميگردد!
و تو طريق روشن و راه مستقيمى!و تو پيشواى سفيد چهرگان و نشانهداران در غرفات بهشتى!و تو رئيس و سپهسالار مؤمنانى!
و تو ولى و سرپرست هر كس هستى كه من ولى و سرپرست او هستم!و من مولى و ولى هر مرد مؤمن و هر زن مؤمنهاى هستم.
تو را دوست ندارد مگر كسيكه تولدش پاك باشد!و تو را دشمن ندارد مگر كسيكه تولدش ناپاك باشد.
و خداى من عز و جل مرا بآسمان معراج نداد و با من پروردگار من تكلم نكرد مگر آنكه گفت:اى محمد!از جانب من سلام مرا به على برسان و باو بفهمان كه او امام اولياى من است، و نور اهل طاعت من است، و گوارا باد بر تو اين كرامت!
و ابن شهرآشوب گويد: و فى اخبار ابى رافع من خمسه طرق، قال النبى صلى الله عليه و آله يا على ترد على الحوض و شيعتك رواء مرويين، و يرد عليك عدوك ظلمئاء مقمحين[256]
ابن شهرآشوب از خبرهاى ابورافع از پنج طريق روايت كرده است كه رسول خدا صلى الله عليه و آله، بعلى بن ابيطالب فرمودند: اى على!تو و شيعيانت وارد بر حوض كوثر مىشويد همگى شاداب و سيراب و دشمنانتبر تو وارد مىشوند همگى تشنهكام و سرافكنده.
و جاء فى تفسير قوله تعالى: و سقيهم ربهم شرابا طهورا، يعنى سيدهم على بن ابيطالب، و الدليل على ان الرب بمعنى السيد: قوله تعالى: و اذكرنى عند ربك[257]
در تفسير گفتار خداى تعالى: و پروردگارشان آنان را از شراب طهور سيراب ميكند، آمده است كه مراد از رب در اين مباركه سيد است، و ربهم يعنى سيد ايشان على بن ابيطالب، و دليل اينكه رب در اينجا بمعناى سيد است گفتار خدايتعالى است، كه يوسف برفيق زندانى خود گفت: مرا در نزد رب خود بياد بياور كه مراد همان رئيس و حاكم بوده است.
الفايق: ان النبى قال لعلى: انت الذائد عن حوضى يوم القيامة تذود عنه الرجال كما يذاد الاصيد البعير الصادىاى الذى به الصيد و الصيد، داء يلوى عنقه[258]
در فائق زمخشرى آمده است: رسول خدا بعلى بن ابيطالب گفتند: تو هستى كه از حوض من در روز قيامت دور ميكنى!دور ميكنى و ميرانى از آن مردمان منافقين را همانطور كه شتر گر را ساربانان از ميان شترها دور مىكنند.
ادامه دارد