يکشنبه ۲۲ ارديبهشت ۱۳۸۷
شماره ۱۰۲۳
 
۵ عبرت آموزی  
 
شماره قبل
غفلت چرا؟!
خداوند رحمان به آدمى مى فرمايد:
يَابْن َآدَمَ!
1. إِذاكانَ اللّهُ تَعالى قَدْ تَكَفَّلَ لَكَ بِرِزْقِكَ فَطُولُ اهْتِمامِكَ لِماذا؟!
2. وَ إِذا كانَ الْخَلْقُ مِنّي حَقّا فَالْ بُخْلُ لِماذا؟!
3. وَ إِذا كانَ إِبْليسُ عَدُوّا لي فَالْغَفْلَةُ لِماذا؟!
4. وَ إِذا كانَ الْحِسابُوَالمُرُورُعَلَى الصِّراطِ حَقّافَجَمْعُ المالِ لِماذا؟!
5. وَ إِنْ كانَ عِقابُ اللّهِ حَقّا فَالْمَعْصيَةُ لِماذا؟!
6. وَ إِن كانَ ثَوابُ اللّهِ تَعالى فِي الْجَنَّةِ حَقّا فَالاِسْتِراحَةُ لِماذا؟!
7. وَ إِن كانَ كُلُّ شَىٍّْءٍ بِقَضائي وَ قَدَري فَالْجَزَعُ لِماذا؟!
8. لِكَيْلا تَاءْسَوْا عَلى ما فَاتَكُمْ وَ لا تَفْرَحُوا بِما آتيكُمْ.(7)
اى فرزندآدم !
1. اگر خداوند، رزق و روزى ات را به عهده گرفته است ، پس نگرانى و تلاش طولانى[و بيجا و حرص بر دنيا] چرا؟!
2. و اگر آفرينش همه اشياء، به راستى از آنِ من است ، پس بخل ورزيدن چرا؟!
3. و اگر شيطان ، دشمن من [و تو] است ، پس غفلت چرا؟!
4. و اگر حسابرسى و عبور از صراط، حقّ است ، پس جمع كردنمال چرا؟!
5. و اگر كيفر خداوند، حق است ، پس گناه كردن چرا؟!
6. و اگر پاداش و ثواب خداوند متعال در بهشت ، حق است ، پس استراحت [و سُستى ] چرا؟!
7. و اگر همه چيز [و تمامى حوادث جهان ] به قضا و قَدَر من است ، پس بى تابى و جَزَعو 8. براى آنچه از دستتان مى رود تاءسّف نخوريد و نيز براى آنچه به شمايان مىدهم شادمانى نكنيد [و مغرور نشويد، زيرا اينها همه وسيله امتحان الهى است ].
كمتر عاملى را مى توان نشان داد كه چونان ((غفلت ))، آدمى را به ((هلاكت )) افكند. منشاءبسيارى از تباهيهاى مردمان و انحطاط جوامع بشرى ، غفلت است . از اين روى ، اديان الهى، انسان را به هشيارىِ هميشگى فرا مى خوانند و او را از ((خود فراموشى )) و ((خدافراموشى )) بر حذر مى دارند.
هر آن كو غافل از حق ، يك زمان است
 
در آن دم كافر است ، امّا نهان است
 
اگر آن غافلى ، پيوسته بودى
 
درِ اسلام بر وى بسته بودى
 
اين همه تاءكيد اسلام بر مراقبت از خويشتن و محاسبه نفس ، براى رهانيدن آدميان از دام غفلت است .
غير ره دوست ، كىْ توانى رفتن ؟!
 
جز مِدْحَتِ او كجا توانى گفتن ؟!
 
هر مدح و ثنا كه مى كنى ، مدح وى است
 
بيدار شو اى رفيق ! تا كى خفتن ؟!(8)
 
بيهوده تان نيافريده ام !
خداوند رحمان به آدميان مى فرمايد:
يَابْن َآدَمَ!
1. إِني لَمْ اءَخْلُقْكُمْ عَبَثا.
2. وَ لا جَعَلْتُكُمْ سُدًى .
3. وَ لا اءَنَا بِغافِلٍ عَمّا تَعْمَلُونَ.
4. وَ اءَنَّكُمْ لَنْ تَنالُوا ما عِندي إِلاّ بِالصَّبْرِ عَلى ما تَكْرَهوُنَ في طَلَبِ رِضائي .
5. وَ الصَّبْرُ عَلى طاعَتي اءَيْسَرُ عَلَيْكُمْ مِنَ الصَّبْرِعَلى حَرِّ النّارِ.
6. وَ عَذابُ الدُّنْيا اءَيْسَرُ عَلَيْكُمْ مِنْ عَذابِ الاَّْخِرَةِ.(9)
اى فرزندان آدم !
1. من شمايان را بيهوده نيافريده ام .
2. و به حال خود رهايتان نكرده ام .
3. و من از آنچه مى كنيد غافل نيستم .
4. و شمايان به آنچه نزد من [از رحمت و نعمت ] است نمى رسيد، مگر با شكيبايى برناگواري ها در راه طلب رضاى من .
5. و شكيبايى بر طاعت من برايتان آسانتر است ازتحمّل سوزندگى آتش دوزخ .
6. و ناگواريهاى اين جهان بر شمايان آسانتر است از عذاب جهان ديگر.
چگونگى نگرش آدمى به ((جهان ))و((انسان )) و نوع جهان بينى او، بر رفتار وىتاءثيرى ژرف دارد. ((هدفمند)) دانستن نظام آفرينش و حكيم وعادل دانستن آفريدگار جهان و انسان ، بازتابى آشكار در حيات آدمى دارد و به هدفمندىزندگى او مى انجامد و اعمال و كردار وى را اعتدال و انسجام مى بخشد.
و نيز، خداوند را ناظر بر رفتار و گفتار و حتّى انديشه و افكار خويش دانستن و همواره اورا مراقب خود يافتن ، آثار خجسته اى را ثمر مى دهد؛ كه ((پارسايى )) يكى از نمودهاىفرخنده اين خشيت داشتن از كيفر و عذاب تحمّل ناپذير او، و آن گاه تلاش و استقامت براىتحصيل آن رحمت و گريز از اين كيفر، از عوامل مهمّى هستند كه حياتى سعادتمند و فرحناكرا براى آدميان به ارمغان مى آورند.
بالای صفحه

"بهنود" را به خاطر رضاي خدا ، اعدام نکنيد

ديروز نخستين نشست خداپسندانه مسوولان واحد صلح و سازش دادسراي جنايي تهران براي رهايي "بهنود" 18 ساله از چوبه دار، بي نتيجه ماند و خانواده داغدار بر اعدام او پافشاري کرد. با تاييد حکم مرگ "بهنود" موج تلاش رسانه هاي خبري و عزم ملي براي بازگشت او به زندگي به راه افتاده است و هيچ کس جز خانواده داغدار نمي خواهد اين پسر به دار آويخته شود.
قرار بود پرونده زندگي "بهنود" همراه با چهار محکوم ديگر، چهارشنبه گذشته در زندان "اوين" بسته شود اما آيت ا... "هاشمي شاهرودي" رييس قوه قضاييه که به خوبي از حساسيت اين پرونده آگاه است با عنايت به اختيارات خود ، اجراي حکم را يکماه به تعويق انداخت تا شايد فرجي شود و پدر و مادر قرباني به خاطر رضاي خدا به جواني "بهنود" رحم کند.
*آنچه گذشت....
در ابتداي آخرين نشست رسيدگي به اين پرونده که چهارم مهر 1385 در شعبه 74 دادگاه کيفري تهران به رياست قاضي "حسيني کوه کمره اي" برگزار شد، نماينده دادستان به تشريح کيفر خواست پرداخت.
"صفرخاکي" اعلام کرد: "بهنود" 18 ساله به دنبال درگيري دسته جمعي شامگاه 27 مرداد 1384 در ونک پارک، پسر 17 ساله اي به نام "احسان" را با کارد از پا درآورد.
نماينده دادستان ادامه داد:با توجه به اعتراف صريح بهنود و همچنين شهادت شاهدان و تقاضاي اولياي دم، از محضر دادگاه براي او اشد مجازات خواهانم.
سپس پدر و مادر داغدار در جايگاه ويژه قرار گرفتند و در حالي که اشک مي ريختند براي قاتل پسرشان حکم مرگ خواستند.
قاضي کوه کمره اي نوبت را به مجرم 18 ساله داد تا به دفاع از خود بپردازد:"به دنبال درگيري، با چاقويي که در دست داشتم احسان را هول دادم. من نمي خواستم او را بکشم و چاقو، ناخواسته به قلبش فرو رفت."
وي اضافه کرد:پزشکي قانوني جاي دو چاقو خوردگي را روي جنازه احسان تاييد کرده اما باور کنيد که من فقط يک ضربه زدم.
قاضي پرسيد: هر دو ضربه با يک چاقو زده شده است، در اين باره چه مي گويي؟ بهنود پاسخي نداد.
وقتي وکيل مدافع او رو به روي پنج قاضي ايستاد اعلام کرد:در اين درگيري چندين جوان حضور داشته اند و در دست همگي آنان چاقو بوده است. بنابر اين تقاضا دارم اظهارات شاهدان را بشنويد تا شايد حقيقت پنهان آشکار شود.
وحيد 18 ساله به عنوان شاهد در جايگاه قرار گرفت و توضيح داد:اميد و احسان با هم درگير شدند، اما هر دو به خانه شان رفتند. احسان و بهنود به هواخواهي از دوستانشان بار ديگر درگيري را از سر گرفتند. اين بهنود بود که با چاقو به احسان حمله کرد.
همچنين شروين به عنوان دومين شاهد در دادگاه، اظهارات دوستش را تاييد کرد و بهنود را عامل جنايت خواند. در پايان اين نشست قاضي کوه کمره اي و چهار مستشارش وارد شورشدند.گزارش ايسکانيوز
مي افزايد، قضات پس از بررسي مدرک هاي موجود و نظر به تقاضاي خانواده داغدار، پسر نگون بخت را به مرگ محکوم کردند و حکم به تاييد شعبه 33 ديوان عالي کشور رسيد.
تلاش قاضي "عصمت ا... جابري" و همکارانش در واحد صلح و سازش دادسراي ناحيه 27 اگر به نتيجه نرسد"بهنود" به زودي پاي چوبه دار مي رود

بالای صفحه

عشق در 15 سالگي، طناب دار در 28 سالگي

اين زن 28 ساله که سهيلا نام دارد در يکي از مراکز بهزيستي فرزندش را به دنيا آورد و 5 روز بعد او را با چاقو به قتل رساند.
سهيلا در اعترافاتش در شعبه 71 دادگاه کيفري استان تهران، اتهام قتل را پذيرفت و گفت؛ از 15سالگي بي خانمان شدم.
پدرم که فوت شد از خانه فرار کردم و ديگر برنگشتم. کسي هم  دنبالم نيامد. پسري که من فريب عشقش را خورده بودم در تهران رهايم کرد.((پس عبرت بگيريد اي كساني كه مي‌بينيد))
از فرط گرسنگي و بي سرپناهي به يک زن خياباني تبديل شدم. هر شب و هر روز در يک خانه مورد سوءاستفاده قرار مي گرفتم. چاره يي نداشتم جز اينکه به خواسته هاي عده يي مرد هوسران تن دهم. آنها مي دانستند که من بي کس و بي پناه هستم و از من سوءاستفاده مي کردند. ((پس عبرت بگيريد اي كساني كه مي‌بينيد))
وي ادامه داد؛ هيچ کس نمي فهمد من چه مي گويم، مگر آنهايي که سرماي دي ماه را چشيده و اين شب ها را در خيابان خوابيده باشند. بارها اتفاق افتاد که شب هاي يخبندان را در خيابان صبح کردم. من نمي خواستم به اين راه کشيده شوم، مي خواستم زندگي کنم، آرامش داشته باشم و مثل تمام زنان دنيا به همسر و فرزندانم عشق بورزم، اما نتوانستم و نشد، تا اينکه يک سال و نيم پيش مردي معتاد مرا به خانه اش برد. من زندگي کردن با او را دوست نداشتم اما مجبور بودم تحمل کنم. من از آن مرد باردار شدم و در حالي که حامله بودم مجبور شدم خانه او را ترک کنم. آن مرد مي خواست مرا هم معتاد کند. پس از ترک وي دوباره بي خانمان شدم و يک روز پليس مرا دستگير کرد و به بهزيستي تحويل داد. من بهزيستي را دوست نداشتم. همه مي دانند که آنجا هيچ کس راحت نيست، اما چون باردار بودم مجبور شدم شرايط را تحمل کنم.وقتي پسرم به دنيا آمد، او را در آغوش گرفتم. حس مادر بودن خيلي زيبا است و مانند هزاران مادر ديگر عاشق فرزندم شدم.
وي ادامه داد؛ مي دانستم سرنوشت تلخي در انتظار فرزندم است. فرزند نامشروع يک زن خياباني بودن جرم ناکرده يي بود که پسرم از بدو به دنيا آمدن بايد با خود يدک مي کشيد و مسلماً سرنوشت خوبي در انتظارش نبود، به همين خاطر تصميم گرفتم او را بکشم. من پسرم را دوست داشتم ولي چاره يي جز قتل وي برايم وجود نداشت. من نمي خواستم او هم سرنوشتي همانند من داشته باشد. من تقاضاي بخشش ندارم چون بزرگ ترين لطف را به فرزندم کردم.
از آنجا که پدر اين کودک 5 روزه هرگز شناسايي نشد، دادستان تهران به عنوان ولي دم قهري براي سهيلا تقاضاي قصاص کرد و با توجه به اين تقاضا و در حالي که پزشکي قانوني اعلام کرد سهيلا بيماري رواني ندارد، قضات شعبه 71 حکم بر قصاص اين زن صادر کردند. با اعتراض وکيل تسخيري سهيلا پرونده به ديوان عالي کشور رفت اما قضات ديوان اعتراض را وارد ندانستند و ديروز حکم قصاص را تاييد کردند. به اين ترتيب پرونده سهيلا براي گذراندن آخرين مرحله قضايي به دفتر رئيس قوه قضائيه فرستاده شد.

بالای صفحه

خاطراتي از اساتيد و پيشکسوتان قرآني افغانستان
 تجويد عبارت است از نکو خواندن قران کريم مطابق به قواعدي که در علم تجويد بيان شده است.
 يک سري مطالبي که از استاد گرامي و عبد صالح مرحوم مولوي نجاتي قاري و استاد مشهور افغانستان بياد دارم به قرار ذيل است:
 اول خاطره ي از ايشان که بزرگي شأن او را مي رساند ذکر مي کنيم. آنچه  مختصر از دوراني که بنده در سن پانزده سال بودم و در مسجد خافياي چند اول از طرف صبح بعد از نماز به محضر ايشان حاضر مي شديم. در آن مسجد در حدود چهل تا پنجاه نفر شاگرد داشت که در آن ميان قاري مشهور راديو کابل قاري امان نوايي وامثال ايشان ازشاگردان اوبودند.درهمان مسجدهمه شاگردان باشکوه خاص مشغول تلاوت قرآن کريم بوديم.هم خواني درآخرختم جلسه که در حدود دوساعت بود، شروع مي شد.مقابله قرآن يعني همه ازيک جا قرآن ها راجلو رو بالاي وسيله ي چوبي گذاشته همه توجه مي کردند ويک نفر به صوت مي خواند.
نا گفته نماند که جناب مولوي نجاتي از شاگردان حضرت آيت الله آقاي مير علي احمد حجت ره بودند چون اولين کس در بين مردم شيعه در چند اول که قرائت قرآن کريم را با تجويدشروع کرد  آن بزرگوار بود .
خود مرحوم آية الله حجت مي فرمودند که درسنين جواني صوت و صداي خوبي داشتم و بيست و دو مقام ( 1 ) از اصوات مشهور را مي خواندم. آن مرحوم مي گفت:صداي من تاحدي خوب بودکه يک روزدرمشهدمقدس با چندتن ازدوستان همسن شرط (يعني مسابقه) بستيم که همه به نوبت بخوانيم تادرخواندن کدام يکي ازگروه ما بلبل هزاردستان حاضر مي شود. دوستان همه خوش صدا بودند و نيز مشهد مقدس درآن زمان باغ و درخت زيادداشت وشهر گسترش نيافته بود. من که شروع به خواندن کردم در اندک زماني ديدم صداي چه چه بلبل هزاردستان به گوش رسيد و در مسابقه فائق شدم.                                    
مولوي نجاتي يکي ازکساني بودکه ازمحضرتدريس وتجويدقرآني آن مرحوم استفاده کرده   وامرشده بودکه به ديگران نيزاين علم شريف راياد بدهد.اين بود که درمسجدهاي چنداول و در اواخر در مسجد شريف کارته سخي مشغول تربيت شاگردان زيادي گرديد.او تا آنجا کوشيد که امثال قاري امان نوايي،قاري فاخر، قاري سيد غفور، قاري جان محمد، قاري محمد علي و قاري مرادعلي زغال فروش را تربيت کرد. اين قاري ها ازجمله شاگردان مولوي نجاتي بودند. جناب قاري مولوي قدير قاري قرآن درماه مبارک رمضان درتکيه ي مير اکبر درچند اول حدود پنجاه شاگرد داشت. خداوند کريم به آبروي قرآن کريم او را با تمام کساني که در ماه رمضان درآنجا براي يادگرفتن قرآن کريم مي آمدند، بيامرزد. اين قاريان درکابل کماهو حقه زحمت کشيدند و تاحدي کمال به خرج دادند که درقرائت و صوت و نيکو خواندن مطابق تجويد، در تمام ممالک اسلامي، بعداز مصر و صداي جذاب عبدالباسط محمد عبدالصمد، قاري هاي افغانستان نظير نداشت. مسجد پل خشتي کابل و مسجد شاه دو شمشيره کابل از بابت مجالس تعليم قرائت قرآن کريم شکوه و جلال خاص داشت.
نگارنده هم درمسجد پل خشتي و مسجد شاه دو شمشيره هم با صوت و تجويد تلاوت قرآن انجام داده ام و هم به صداي خوش اين قاري ها گوش جان سپرده ام. در مسجد کارته هزاره هاي سرآسيا در دارالامان در يک مجلس فاتحه اين جانب مشغول تلاوت قرآن کريم با صوت بودم. جلسه ي فاتحه ي باشکوه بود. يک نفر از دانشمندان برادران اهل سنت را ديدم که با توجه خاص به تلاوتم گوش مي داد. بعد از اتمام تلاوت ديده شد که اشکش جاري بود و پاک مي کرد. مضمون آيات قرآن آن هم با صوت حزين او را تا آنجا تحت تأثير قرار داده بود که اشکش جاري شد. مرحوم حجةالاسلام والمسلمين سيد ميرحسين فصيحي فرزند سيدطاهر- غفرالله لهما- به اينجانب مي گقت: هر وقت تو قرآن مي خواني مرا گريه مي گيرد.
 به هرصورت اينجانب شکر حضرت حق مي کنم که در قرائت از شاگردان معلم کلام الهي، مولوي نجاتي بودم. وي درمسجد خافياو ديگرمساجد بسيار زحمت کشيد و به ياد دادن و درست خواندن قرآن کريم مشغول بود. جلسه قرائت او از طرف صبح هر روز و در ماه مبارک رمضان بعد از ظهر،درتکيه ي عمومي هم دائر مي شد.خاطره اي ديگر هم از استاد مولوي نجاتي دارم.يک روزصبح در مسجدخافياي چنداول درمجلس قرائت حاضرشدم.درسن پانزده سال بودم و تازه عمامه مي بستم. اتفاقاً آن روز عمامه بزرگي برسرداشتم که مطابق سن وسالم نبود.وقتي که درجلسه نشستم، چشم استاد به همان عمامه ي من افتادکه برسرم گرنگي کرده بود.استاد گفت:"او بچه همي لنگي را دو تا بساز.از بينش دو نيم کو. يکي براي روز ديگرت باشه".
  استاد نجاتي ظرافت و خوش سخني در  مجالس بزرگ با همه داشت که نمايانگر محبت دوستي وي بود.خداوند عالم او را باقرآن محشور فرمايد.او درتمام مجالس قرآني و ديگرجلسات مذهبي استاد کل شناخته شده و مورد احترام شخصيت هاي مهم قرارمي گرفت.وي درقرائت قرآن و پيروي از آن به حدّ کمال رسيده بود. روش تدريس و آموزش قرائت استاد مولوي نجاتي اين بود که قواعد ضروري تجويد را به   طور مختصر در ورق بزرگ تايپ مي کرد و به هريک از شاگردان يک ورق مي داد.در وقت قرائت قرآن درجلسه،آن قواعد را توضيح مي داد و هرنفر به نوبت به تنهايي مي خواند.همه هم به دقت به روي قرآن ها  نگاه کرده گوش مي دادند.خود استاد هم با دقت بيشتر گوش داده اشتباهات را يادآوري مي کردند.
  از تلاش اين استادان رفته رفته درکابل قاري هايي بوجودآمدند که دردنياي اسلام غير از قاري عبدالباسط کم نظير بودند. متأسفانه دروقت حمله ي روسها درافغانستان اکثرآن قاري ها دستگير يا مفقودالاثر شدند و چند نفر از ايشان هم به مرگ طبيعي از دنيا رفتند.ديگر به خاطر اشغال روسها وجگرخوني ملت درافغانستان مجال رشد،آن چنان پيدا نشد ومجالس قرائت قرآن از رشد و ترقي بازماند.بعضي قاري ها امثال قاري مرادعلي ترکمن،قاري محمدعلي ترکمن وقاري گلستاني ازغزني الحمدلله ازآن گيرودار بيرون آمده اند و مشغول خدمت هستند.قاري هاي ديگري هم درحال رشد مي باشند. ما از پبشگاه خداوند منان درخواست مي کنيم که اين قاري هايي که الآن به حدکمال رسيده اند و درآينده مي کوشندکه باز فرزندان وطن به همان پايه ي اول و بالاتر برسند،به توفيق عالي و کمال توأم با علم و عمل آشنا بفرمايد.از تمامي طرفداران قرآن مي خواهيم که تا حد ممکن ياد قاري هاي وطن را زنده نگه دارند.