دوشنبه ۲۳ ارديبهشت ۱۳۸۷
شماره ۱۰۲۴
 
۴ قرآن  
 
شماره قبل

پاسخ حسين کهفي به سروش

قسمت ششم
اما ورود به قسمت دوم بهره وري از معجزه، داراي شرايط ويژه اي است كه تا هر مسلمان آن را رعايت نكند به آن دست نخواهد يافت و تنها اثبات عقلاني معجزه برايش باقي مي ماند نه ايمان قلبي در مشاهده آيات معجزه آساي قرآن.
ويژگي هايي كه خود قرآن از آن سخن گفته و اين كتاب را قابل هدايت نموده است به شرح ذيل است:
1-در درجه اول پاكي و طهارت خودِ رجوع كننده به قرآن مهم است " انه لقرآن كريم، في كتاب مكنون لا يمسه الا المطهرون" 7. به درستي كه قرآن كريم در كتابي كه كنه و عمق دارد ثبت شده و كسي نمي تواند به كنه و عمق دست يابد الا كساني كه پاك و مطهر هستند.
2-اين آيات بيانگر آن هستند كه قرآن از عمق و بطن هاي بسياري تشكيل شده است كه فهم و درك آنها باعث تعالي و رشد مي شود و اگر اين بطن ها باز نشود، ايمان در سطح عقل و فهم اوليه باقي مي ماند.
3-اين كتاب فهم خود را بر خلاف همه كتابهاي عالم به خواندن و مطالعه كردن خودش منوط نمي داند بلكه كشف باطن خود را طلب دارد كه امكان آن به جز پاكي و طهارت به وجود نمي آيد و اين خود معجزه اين كتاب است كه فهم درجات عمق خود را به تحول خواننده در تعالي وابسته كرده است.
4-دلايل ديگري كه غير از پاكي و طهارت براي هدايت گرفتن از قرآن لازم است و در اول سوره بقره به طور مفصل از آن بحث شده كه عبارت است از:
الف: ايمان به غيب و اينكه غيب در عالم شهود دخالت دارد و آن را تحت تصرف خود دارد. اين ايمان به تدريج با انس گرفتن با قرآن به صورت شهودي و قلبي ظاهر مي شود و دخالت غيب در شهود، علاوه بر باور، مورد ديدار نيز قرار مي گيرد.
ب: اقامه كردن نماز: يعني بر پاداشتن نماز يا به پا كردن خويش در نماز كه همانا قامت كشيدن مؤمن در عبادت روزانه خود در پيشگاه خداست تا حقيقت ايمان خود و مكانيزم عالم را دريابد. و حاكميت توحيد خداوند را در هستي فهم كند.
ج: انفاق كردن از هر آنچه كه خداوند به آنها عطاء مي كند نه آنچه كه اضافه دارند و نه آنچه كه براي حفاظت خود صدقه مي دهند بلكه از هر چه كه دريافت مي دارند در هر چه كه در دنيا به آنها مي رسد از علم، ثروت، حسن، شهرت و ....
د: ايمان به آنچه كه از خداوند در قرآن به پيامبر رسيده است و به پيامبران قبل از او رسيده است.
ه: بالاخره ايمان به آخرت و روز جزا براي ديدن ثمره زندگي در دنيا كه لازمه همه اين موارد اين است كه مؤمن مربي گري خداوند را در جهت فلاح و رستگاري پذيرا شود و رهبري فكريِ كفر، نفاق، و شرك را از خود دور كند. اين اشخاص هستند كه مي توانند به كنه قرآن و عمق آن دست يافته و معجزه پشت معجزه از آن دريافت كنند. و ايمان بر ايمان خويش بيافزايند. و اين فهم از قرآن و معجزات آن يك توصيه عملي و رفتاري و ايماني است كه در كنار حجت عقلاني، نتيجه كاملاً مطلوبي را فراهم مي سازد.
با بيان اين مطلب اكنون درمي‌يابيم كه معجزه كلام قرآن يك ظاهر دارد و يك باطن. ظاهر آن همان ده حجت قبلي بود كه آورده شد، اما با كشف معجزه باطني آن، نياز به رهرو و رفيق راه، براي پيمودن عالم معنويت دارد تا به قدر و توان پاكي و طهارت و ايمان خود، اين هدايت معجزه آسا را از نزديك مشاهده كند و قرآن برايش هم به روز درآيد و هم به حال درونش توجه كند، هم او را در نظر بگيرد و هم محيط و جامعه اش را تبيين نمايد و راه آينده اش را برايش مشخص و معين نمايد.
شايد يكي از دلايل تفأل به قرآن نيز همين باشد كه اگر كسي ايمان و پاكي و طهارت لازمه را دارا باشد با رجوع به قرآن از خيلي از مسائل آگاهي مي يابد و مي تواند تصميم درستي را اتخاذ كند زيرا روح قرآن نيز پاسخگوي نياز مؤمنان مي باشد و هزاران نفر در طول تاريخ بوده اند و اكنون نيز حضور دارند كه از صفاي باطني كه دارند به قرآن تفأل مي زنند و حقايق را براي ديگران آشكار نموده و به تصميم گيري آنان كمك مي نمايند و اين خود معجزه ديگري از قرآن است.
به روز درآمدن قرآن مطابق زمان و حال دروني فرد و جامعه كه تحت شروطي انجام مي شود، دليل معجزه قرآني است. قرآن كلمه طيبه اي است كه اصل آن ثابت و فرع آن همانند درخت به هزاران شاخه و برگ باز شده است8. بنابراين يك اصل ثابت و برداشت كلي ثابت و لا يتغير در كتاب خدا وجود دارد، يك سنت و يك قانون ثابت در قرآن هست كه هيچ تغيير در آن به وجود نمي آيد9. اما برداشت هاي بشري براي فهم آنها تابع شرايطي است كه قبلاً گفته شد و به طور مختصر عبارت است از:
1-رجوع به عمق قرآن با شرايط لازمه كه خود قرآن آن را بيان داشته است.
2-اين برداشت ها در جهت تثبيت اصل قرآن بوده است و هيچ تناقص و تضادي با ريشه و اصل نداشته باشد.
3-گره گشا و راه گشا به صورت عملي در شرايط روز فرد و جامعه از درون و بيرون باشد.
بنابراين تحول فهم ما از قرآن، وابسته به تحول ما در بعد ايماني است؛ نه تاريخي و نه محيطي و سطح فهم ما از قرآن كمي نيست بلكه كيفي است و درك از قرآن به شرايطي وابسته است كه خود او از ما تقاضا مي كند نه گذشت زمان و سير ايام و يا افزايش علم يا پيشرفت و يا مدرن شدن عالم كه آقاي سروش مطرح مي كند و اين عوامل را باعث ابطال عرضيات قرآن معرفي مي نمايد.
اگر كسي آن شرايط را در حد مطلوب براي خود فراهم آورد تا عميق ترين سطوح قرآن نفوذ مي نمايد، مي تواند در 1400 سال قبل تا هزاران سال آينده نيز خود را به روز نمايد. كما آنكه ائمه معصومين ما چنين بودند و امام علي (ع) مي فرمود: "سلوني قبل ان تفقدوني"
بپرسيد از من قبل از آنكه مرا از دست دهيد. ائمه ما مي گفتند و مدعي بودند كه همه راههاي آسماني هدايت را فهم مي كنند و از آن اطلاع داشتند و حوادث عالم را تا آخر زمان تحليل و تفسير و بيان مي نمودند و ظهور آخرين منجي نيز پيش بيني و حوادث آن و سطح علوم و فنون و ... را مبسوط توضيح داده اند كه با رمز گشايي از اين روايات در مي يابيم كه همه حوادث و علوم عالم را فهم و بيان نموده اند ( به كتاب كهف، فصل دولت عشق دولت پاينده رجوع شود ) اتفاقاً خود قرآن كساني را كه بتوانند چنين شرايطي براي تعالي و فهم و ايمان خود ايجاد كنند، مقرب مي نامد و معتقد است كه در آينده تاريخ بشري آنها از كثرت به قلت مي روند و هر چه بر آگاهي ها و شناخت بشري افزوده مي شود، خود آنها در دام اين آگاهي گرفتار مي شوند و نفس آنها به طغيان بيشتري در مي آيد و از ورود به عمق هستي خود و قرآن غافل مي شوند. " السابقون السابقون. اولئك المقربون. ثله من الاولين و قليل من الاخرين". شدت اطلاعات و پرشدن ذهن آدميان به الهه شدن اطلاعات منجر شده است كه جلوي الهي شدن آدمي را مي گيرد لذا شرايط براي درك قرآن در عمق، براي افراد بسيار كمي ميسر مي شود كه در صدر اسلام اين چنين نبوده است.
تنها مقربون و پاكان و مومنان هستند كه مي توانند مفاهيم قرآني را در همه زمينه ها فهم نمايند و گذشت تاريخي و زماني و پيشرفت علمي و ... هيچ ربطي به اين فهم پيدا نمي كند. كه بالعكس ممكن است كه به محدود شدن اين فهم نيز بيانجامد و در اين شناوري و تسبيح عميق است كه واژه هاي احكامي، اخلاقي، عرفاني، قيامتي، دنيايي و ... قرآن درك مي شود اصولاً درك از مفاهيم از شنيداري تبديل به ديداري مي شود و از خواندن به فهميدن مي انجامد و آن وقت هست كه فهم مي‌گردد كه "حور مقصورات في الخيام" يعني چه. هم حور فهم مي شود هم خيام و هم مقصور بودن آنها و جاويدان بودن اين متن و معجزه بودن آن درك مي گردد و ب‍‍ُعد زماني و تاريخي آن ابطال مي‌گردد و اين همان عرفان عملي قرآن است كه آقاي سروش از آن محروم است و طبيعي است كه آن را جزء عرضيات و شرايط مادي خود پيامبر بداند.
يك كور، زيبايي يك روز بهاري را چگونه فهم كند؟ تمام آيات احكامي قرآن كه ظاهراً ايشان از ترس آن كه نمي تواند توجيه عقلاني برايشان پيدا كند، شيوه نگرش خود را تغيير داده است همه و همه جاويدان و معجزه اند و قرآن بدون آنها محتوا‌ي خود را از دست مي دهد. كلمه به كلمه آيات احكامي قرآن عين واجب در اين كتاب هستند. اگر زن ناشزه را تهديد به تنبيه مي نمايد آن هم با شرايط خاص، اين تنها راه حفظ خانواده با حضور زني ناشزه مي باشد. و اگر به عمق قرآن سفر كند اين واقعيت را رويت مي كند و فهم قلبي پيدا مي شود.
در دانشگاه تهران در جواب سوالي كه از ايشان كرديم، گفتند كه اگر من اين گونه تحليل نكنم پس چطور اختلاف بين شيعه و سني را مي توانم از بين ببرم آيا از بين بردن اختلاف بين شيعه و سني با انكار معجزه بودن همه قرآن و محمدي بودن قرآن و توليدي بودن آن به وسيله محمد حل شد؟ آيا اين خود باعث اختلاف و شك و شبهه و درگيري هاي ديگري در ميان امت اسلامي نخواهد شد؟ شما چگونه اين مشكل را حل كرده ايد؟ نا آگاهي از چرايي يك حكم دليل بر انكار آن نيست، اگر كسي مسئله اي را نمي تواند حل كند با پاك كردن صورت مسئله، آن مسئله حل نخواهد شد.
صدها عارف با ا... كه خود آقاي سروش آنها را تأييد مي كند، از شهود خود از فرشتگان زيباروي كه در خيمه هاي آسماني زندگي مي كنند سخن گفته اند و آن را فهم نموده اند و واقعيت آن را لمس كرده اند.
حضور ملائك و دخالت آنها در امور دنيوي و امكان ديدار آنها به حدي است كه تمام عرفان هاي غير ديني نيز تا حدودي آنها را رويت كرده اند. آقاي كاستاندا با عرفان سرخپوستي خود از دو فرشته نگهبان كه دائم در كنار هر انساني هستند به وسيله شهود دون خوان و ديدار او با اين دو ملك، سخن به ميان آورده است و علم ناوالي و ناوال شدن مردم را خواهان شده تا بدين طريق حقايق روشن گردد. آقاي سروش حتي در سطح يك ناوال نيز تجربه عرفاني ندارد تا اين حقايق را درك كند چه برسد به عرفان عملي اسلامي در كشف و شهود آيات معجزه آساي قرآني، كه ايشان اگر اين راه را تجربه مي كرد درمي‌يافت كه قرآن كلام معجزه آساي خداوندي است كه در سطح توان حضرت محمد(ص) انزال شده است و او به اندازه توان خود كه رسيدن به قاب قوسين او ادني است، مفاهيم آن را درك مي كرد نه آنكه قرآن ميوه شخصيت حضرت محمد (ص) باشد و بلاغت آن به تبع احوال پيامبر پستي و بلندي بپذيرد و قرآن با حال پيامبر بي ارزش و با ارزش شود و پست و بلند گردد، قرآن بي نهايت بلند است و رسول او با بلنداي بي همتايي كه داشت و هميشه بلند بود و هيچ گاه پستي نداشت از اين معارف قرآني بهره مي گرفت و ديگران را نيز بهره مند مي كرد.
افت و خيز حال مزاجي و روحي پيامبر هيچ ربطي به دركش و كشف و شهودش و معراجش و فهمش از قرآن نداشت و در همه شرايط جسمي و روحي صورت با صورت آيات الهي را فهم مي كرد و هنر او همين بود كه با تمام مشكلات مخصوص به خود و خانواده و شرايط محيطي خود كه او را محزون و خوشحال و ضعيف و قوي مي كرد، هيچ گونه دخل و تصرفي در آيات قرآن ننموده و افت و خيز شرايط، او را از فهم دقيق و صحيح آيات قرآن و اعلام آنها به مردم دور نساخته است و يكي از ويژگي هاي پيامبري نيز همين است.
امروز، روانشناسي ثابت كرده است كه حالات روحي با وضعيت فيزيولوژيك جسم نيز در ارتباط است، با تحليل آقاي سروش بايد بپذيريم كه هرگاه پيامبر بيمار مي شد، آن بيماري بر روحيه او نيز اثر مي گذاشت و آيات قرآني نيز به تبع آن پستي و بلندي پيدا مي كردند. و اگر پيامبر اين بيماري ها يا بيماري هاي بومي جزيره العرب را نمي گرفت، خيلي از آيات قرآن نيز نازل نمي شد و بسياري از آيات قرآن، ديگر بخشي از پيام او نبودند و يا اگر زنان پيامبر، او را آزار نمي دادند آيات زن در قرآن موضوعيت نمي يافت و يا اگر همسايه اش او را دشنام نداده بود، چند سوره از قرآن نازل نمي شد و .....
قرآن و جبرئيل را معلول و رسول را علت دانستن، چنين نتيجه اي را به بار خواهد آورد. " او مي گويد نفس رسول خدايي مي شود اما خدا نمي شود" ولي عملا همين باور ايشان نتيجه اي در بر دارد كه رسول را بر اراده خدا هم مسلط مي نمايد چرا كه سخنان خدا را تابع اراده خود مي كند و خدا و كلامش را به دنبال شرايط ويژه خود در محيط جسم، خانه و خانواده، روح و روان خود مي كشاند و هر جا كه مناسب ديد، آيه اي را مطابق حال خود به خدا ديكته مي كند و كلام خدا را بر حال خود تطبيق مي دهد و مردم عصر خود و عصرهاي آينده و قرآن و خداوند را مديون و مرهون اين حالات خود مي نمايد.
تحليل هايي كه روشنفكرمآبان اسلامي مي نمايند، همگي نهايتاً به اين نقطه خواهد رسيد. اگر قرآن را محصول فهم و دريافت حضرت پيامبر اكرم (ص) از هستي ( مصطفي ملكيان ) بدانيم يا زاييده موحدانه نگريستن به عالم و آدم ( مجتهد شبستري ) و يا عرضيات آن را از رسول و ذات آن را از خدا بدانيم ( سروش ) چاره اي جز قبول اين موضوع نداريم.
اگر به جاي اين همه تحليل بي‌سند و بي منطق و بي درك حقيقت، به سخنان خود رسول و قرآن دقت مي شد، پاسخ همه اين سوالات داده مي شود اما با دروغگو قلمداد كردن اين همه حديث و روايت در كلام شيعه و سني از زبان حضرت رسول (ص) مبني بر خدايي بودن همه آيات قرآن و معجزه خواندن آن، راه كشف حقيقت بر روي آنها بسته شده است؛ اين بي رحمي در حق رسول اكرم(ص) كه او خودش بارها و بارها خود را از دخالت در امور وحي مبرا مي دانست و تنها نقش فرستاده و بيان كننده نظرات خداوند را براي خود اعلام مي كرد، از همه اصول ليبراليسم و دموكراسي تهي است حتي يك نظام سكولاريستي نيز چنين نمي كند كه شخصي كه خود ادعا كرده است همه چيز از خدا است بعد از 1400 سال آنها به زور بگويند نه اين طور نيست بلكه آنچه كه ما مي گوييم صحيح است و همه چيز از خود رسول است؛ در كتاب وحي اش همه چيز را از خدا بداند باز ما به زور به او حقنه كنيم كه خير، چنين نيست.
علم هرمونتيكي ما، به ما آموخته است كه شما تحت تاثير تأويلات خود از عالم معنويت بوده و تابع شرايط محيطي و زنداني اعمال روزمره خود هستي. اين همان تفكر استالينيستي- ماركسيستي حاكم بر زندان كولاك و استبداد سرخ بريايي10 كا گ ب است كه تنها نظر خود را بر همه عالم ديكته مي كردند و از همه مي خواستند كه اعتراف به خيانت كنند. اين تفكر استاليني- لنيني است كه حق اظهار نظر را حتي از پيامبر اكرم در 1400 سال پيش سلب مي‌كند و مي خواهد كه پيروان او اعتراف كنند كه قرآن وحي خدا نيست بلكه نياز رسول به مقتضيات زمان خود است، البته چون رسول روح الهي دارد، پس نظر خدا هم همين است.
آنها حتي وحدت وجود عرفان نظري را نيز كج فهمي مي نمايند؛ فناي در خدا شدن رسول ا... را با خدا شدن رسول در سطح توان خود، برابر مي دانند. در حالي كه خود قرآن هدف خلقت آدميان را عبادت (سوره ذاريات آيه 38 ) عنوان كرده و مسئوليت او را در زمين خليفه شدن و جانشين شدن مي‌داند (سوره بقره )
ادامه دارد...

بالای صفحه

عرضه قرآن با چاپ‌هاي متنوع در غرفه "عالم‌القرآن" سوريه 
مؤسسه انتشاراتي "عالم‌القرآن" سوريه با ارائه چاپ‌هاي جديد و متنوعي از قرآن كريم، حضور فعالي در بيست و يكمين دوره نمايشگاه بين‌المللي كتاب تهران داشت.
"سيد قاسم حيدري"، مسئول غرفه انتشارات "عالم‌القرآن" سوريه در بيست‌ويكمين نمايشگاه بين‌المللي كتاب تهران با اشاره به فعاليت‌هاي اين انتشارات گفت: مؤسسه عالم‌القرآن سال‌هاست كه به چا‌‌‌‌پ و انتشار قرآن كريم مي‌پردازد.
حيدري كه اهل كشور عراق هستند در ادامه گفت: مؤسسه قرآني ما كتاب وحي را به بسياري از زبان‌هاي مهم دنيا از جمله انگليسي، آلماني، فرانسه، اسپانيايي، روسي، ژاپني، چيني، اردو و... چاپ و منتشرمي‌كند كه شامل روايت‌هاي مختلف و متنوع از جمله حفض از عاصم ، ورش از نافع و ... است.
وي با نشان‌دادن و توضيح در مورد برخي قرآن‌‌هاي جديد كه توسط انتشارات "عالم القرآن" چا‌‌‌‌‌‌‌پ‌شده، اظهاركرد: از قرآن‌‌هاي جديد مي‌توان به قرآن چاپ‌شده طبق تفسير موضوعي اشاره‌كرد؛ صفحات اين قرآن چند رنگ دارد، براي مثال همه قسمت‌هاي مربوط به پيامبر(ص) در يك رنگ ديده مي‌شوند، احكام شرعي، صفات خدا، بهشت، وعده‌هاي خداوند و ... نيز هر كدام به رنگي خاص چاپ‌شده‌اند كه بسيار جذاب و مفيداست.
حيدري توضيح‌داد: اين قرآن همچنين حاوي قواعد تجويد است، به‌طوري ‌كه مَدها با طول كشش‌هاي مختلف و همچنين قواعدي همچون حفاظ، اظهارو ادغام 8 رنگ مختلف را تشكيل‌مي‌دهند.
در ايران مردم فقط قرآن‌‌هاي عثمان طه ـ كه قديمي هستند ـ را مي‌پسندند اما در كشورهاي عربي قرآن‌هاي جديدي چاپ شده‌اند كه از لحاظ ظاهر بسيار جذاب‌تر هستند
وي با بيان اين‌كه خط اكثر قرآن‌‌ها "عثمان طه" است تأكيدكرد: البته در ايران فقط قرآن‌‌هاي عثمان طه ـ كه قديمي هستند ـ را مي‌پسندند اما در كشورهاي عربي قرآن‌هاي جديدي چاپ شده‌اند كه از لحاظ ظاهر بسيار جذاب‌تر هستند.
حيدري از استقبال مردم از غرفه‌هاي ديني و قرآني ابراز خرسندي و تصريح‌كرد: به لطف خدا استقبال مردم و بيشتر نسل جوان از نمايشگاه به‌ويژه ازبخش‌هايي كه به قرآن كريم مربوط مي‌شوند بسيار چشمگيربود.
مسئول غرفه انتشارات "عالم‌القرآن" در پايان به مشكلات نمايشگاه اشاره‌ و اظهاركرد: مشكلاتي‌داريم كه متأسفانه تلاشي براي رفع آن‌ها انجام نشده‌است؛ براي مثال فضاي اين غرفه را كه شما مي‌بينيد بيشتر شبيه انباري است و جاي نشستن و پذيرايي از مهماناني مثل شما در آن نيست؛ همچنين از لحاظ نور، ميز و صندلي و بيشتر از همه تهويه مشكل جدي داريم، از سوي ديگر در دنيا مرسوم است كه در مورد نمايشگاه‌هاي بين‌المللي، به‌ويژه نمايشگاه‌هاي فرهنگي، هيچ هزينه‌اي به‌عنوان حق گمرگ گرفته نمي‌شود، اما ما مجبور به پرداخت آن هستيم و بااين‌كه قول يارانه داده‌اند از آن هم خبري نيست.
يادآوري‌مي‌شود دفتر نمايندگي انتشارات عالم‌القرآن در خيابان فردوسي تهران واقع‌شده است كه محصولات اين مؤسسه را در اختيار علاقه‌مندان قرارمي‌دهد؛ اين دفتر نماينده هشت انتشاراتي از كشورهاي سوريه و لبنان است كه از آن جمله مي‌توان به "دارالرشيد"، "فجرالاسلامي" و "معرفت" از سوريه و انتشارات "ابن كثير" لبنان اشاره‌كرد.
بالای صفحه

افتتاح نمايشگاه بين‌المللي اسلامي در كرالاي هند 

نمايشگاه بين‌المللي اسلامي با حضور"شيخ وحيد عبدالعزيز العمار"، رييس امور بين‌المللي وزارت اوقاف كويت ، 21 ارديبهشت‌ در ايالت كرالاي هند افتتاح‌شد.
به گزارش روزنامه "عرب تايمز"،"شيخ وحيد عبدالعزير العمار" در اين مراسم كه با حضور رهبران سياسي، مذهبي و سخنراناني از كشورهاي هند، انگلستان، بحرين، عربستان و امارات برگزار‌شد، حاضران را به اشاعه تسامح مذهبي و همزيستي مسالمت‌آميز در جامعه دعوت‌كرد.
وي در ادامه تأكيد‌كرد: دو مقوله افراط‌گرايي و خرافه‌پرستي كه كاملاً با مباني اسلام بيگانه هستند بايد در جامعه اسلامي از بين بروند.
اين نمايشگاه كه با نظارت و همكاري گروه"ندوة‌ المجاهدين" هند برگزارمي‌شود، تا 12 مي( 23 ارديبهشت‌) ادامه خواهد‌داشت.

بالای صفحه

مسلمانان هندوستان در ايالت تاميل نادو گردهم آمدند

تعداد بسياري مسلمان هندي از جمله صدها نفر از زنان مسلمان به واسطه برگزاري همايش توحيد، از شنبه 21 ارديبهشت گردهم جمع شده اند.
به گزارش پايگاه اطلاع رساني هندو، در افتتاحيه اين همايش جينول آبتين رئيس ايالتي جماعت توحيد در تاميل نادو که برگزاري اين همايش دو روزه را برعهده دارند سخنراني کرد.
وي اين همايش را همايشي معنوي توصيف کرد که يکشنبه با تصويب بيانيه اي با رويکرد سياسي خاتمه مي يابد.
140 ميليون مسلمان در هندوستان زندگي مي کنند که پس از اندونزي و پاکستان بزرگترين جامعه مسلمان را تشکيل داده اند که با اين اوصاف باز هم در اقليت قرار دارند چرا که 80 درصد جامعه هندوستان را هندوها تشکيل داده و جمعيت 140 ميليوني مسلمانان تنها 11 درصد جمعيت کشور محسوب مي‌شود.

بالای صفحه

طبقه‌بندي اسامي سوره‌هاي قرآن
قسمت چهارم:
52 ـ الطور : آغازين ايه و آغازين واژه‌ي اين سوره ، پس از حذف حرف سوگند، مي‌باشد . بر روي هم اين كلمه ده بار در قران كريم آمده كه يك بار آن در مطلع همين سوره است.
53 ـ النجم : آغازين واژه از نخستين آيه‌ي اين سوره، پس از حذف حرف سوگند، مي‌باشد . كلمه‌ي " نجم " چهار بار در قرآن كريم آمده كه از آن ميان يك بار در اين سوره بوده است. ساختار جمع آن (نجوم ) نيز نه بار در قرآن مجيد ذكر شده است.
54ـ القمر : أنجامين واژه‌ي ايه‌ي نخست ( كلمه‌ي رديف) مي‌باشد: "اقْتَرَبَتِ السَّاعَةُ وَانْشقَّ الْقَمَر" ؛ " نزديك شد قيامت و از هم شكافت ماه". واژه‌ي " قمر " 26 بار در قرآن كريم آمده كه يك بار آن در همين سوره است.
55 ـ الرحمان : آيه‌ي نخست اين سوره مي‌باشد كه كليد واژه‌اي است مضمون نماي سوره؛ زيرا محور سوره، خداوند مهربان و بيان نعمت‌هاي اوست. كلمه‌ي " الرحمان" با محاسبه‌ي " بِسْمِ اللهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ" در سرتاسر قرآن كريم 169 بار ذكر شده كه از آن ميان دو بار در همين سوره آمده است. 56 ـ‌الواقعة : أنجامين واژه ( واژه‌ي رديف) ، در آيه‌ي نخست اين سوره است كه از نظر مضموني به عنوان كليد واژه‌اي نمادين و جامع، پوشش دهنده‌ي بيش ترين آيه‌هاي اين سوره است كه همه در پيوند با رستاخيز و قيامت واقعه (رخ‌دهنده و وقوع يابنده ) مي‌باشند: " إذا وَقَعَت الْواقعَة" ؛ " آن واقعه بزرگ قيامت چون وقوع يابد" ... اين واژه، دوبار در قرآن كريم ذكر شده كه يك بار آن در همين سوره است.
57 ـ الحديد: نام واژه‌اي است كه در يكي از چند آيه‌ي اصلي و محوري سوره در بخش (ثلث) پاياني آن قرار گرفته است. و از جهت محل وقوع و كاربري‌هاي ويژه‌ي مصداقي كه براي حديد در آيه ذكر شده است، اين واژه " حديد" در ميان همسانان خود كه در قرآن آمده‌اند، در اين سوره مزيتي ويژه و خصوصياتي منحصر به فرد يافته است: " وَ أَنْزَلْنَا الْحَدِيدَ فِيهِ بَأْسٌ شَدِيدٌ وَ مَنَافِعُ لِلنَّاسِ " (آيه‌ي 25) ؛ " و آهن را پديد آورديم در آن براي مردم خطري سخت و سودهايي است." اين واژه ، شش بار در قرآن كريم آمده كه از ميان ، يك بار در همين سوره است. 58 ـ المجادلة : ساختاري صرفي (اسم فاعل) مأخوذ از كلمه‌اي در نخستين آيه‌ي اين سوره؛ اين عنوان، نماد مشكل ظهار و حكم الاهي درباره‌ي آن است. كلمه‌ي مورد نظر در آيه‌ي نخست، فعل مضارع " تجادل" مي‌‌باشدكه عنوان سوره " المُجادِلَة : زنِ مناقشه‌گر " از آن گرفته شده است.
59 ـ الحشر : واژه‌اي است از آيه‌ي دوم، با مفهومي ويژه كه صرفاً در اين سوره جلوه‌گر است و اشاره دارد به رخدادي در تاريخ اسلام . در اين سوره"حشر يعني هنگامه‌ي جمع و گردآوري و رهسپاري و آوارگي انبوه يهوديان پيمان‌شكن و اسلام ستيز بني نضير". اين واژه يك بار ديگر در سوره‌ي " ق" آمده است كه ناظر به جمع و گردآوري مردمان در قيامت است.50
60 ـ الممتحنه : ساختاري صرفي، مأخوذ از واژگان آيه‌اي در بخش (ثلث) پاياني سوره است. اين عنوان، نماد حكمي اجتماعي ـ اعتقادي بوده و سبب نزولي ويژه داشته است.51 نام سوره از مصدر امتحان، مأخوذ از صيغه‌‌ي امر " فَامْتَحِنُوهُنَّ" آيه‌ي 10 در اين سوره گرفته شده و اسم مفعول است به معناي " زن امتحان پس داده و آزمايش شده " .
61 - الصف : واژه‌اي در بخش (ثلث9 نخست اين سوره است كه به معناي صف‌كارزار است و از نظر مفهوم در ميان موارد همسان خود در قرآن كريم كه غير از اين سوره بر شش مورد بالغ مي گردد، نظير ندارد . محتمل است كه اين مفهوم بي‌همتا در كنار ارزش و اهميت بي‌بديل پيكار سازمان يافته در راه خداوند، اين واژه‌ي نمادين را در جايگاه رفيع نام سوره، نشانده باشد: " إِنَّ اللهَ يُحِبُّ الَّذِنَ يُقَاتِلُونَ فِي سَبِيلِهِ صَفّاُ كَأَنَّهُمْ بُنيَانٌ مَرْصُوصٌ " (آيه‌ي 4) ؛ " در حقيت، خدا دوست دارد كساني را كه در راه او صف در صف ، چنانكه گويي بنايي ريخته شده از سرب‌اند، جهاد مي‌كنند."
62 ـ الجمعة : نام واژه‌اي از بخش (ثلث) پاياني اين سوره است كه تنها يك بار اختصاصاً در همين سوره به چشم مي‌خورد و اين ويژگي‌‌، شناسه‌ي ممتازي است براي بازشناخت سوره و اشتباه نگرفتن با سوره هاي ديگر.از نظر مفهومي نيز در سرتاسر قرآن كريم اين سوره يگانه سوره‌اي است كه در آن حكم نماز جمعه و آداب اعمال پس از آن (آيات 9 ـ11) بيان شده است. 63 ـ المنافقون: كليد واژه‌ي موضوع اصلي و محوري سوره است. آن چنان كه " اكثر آيات آن درباره‌ي منافقان نازل شده و از صفات،‌احوال و اعمال آنان سخن رفته" و " ضمن حجم اندك سوره (11 آيه) چهار بار نامشان (منافقون ـ منافقين ) مكرر گشته است.
64 ـ التغبن : كلمه‌اي است كه در سرتاسر قرآن كريم، فقط يك بار و در همين سوره آمده و به همين جهت شناسه‌ي ممتازي براي شناسايي سوره است. اين واژه در بخش مياني سوره به چشم مي‌خورد: "يَوْمَ يَجْمَعُكُمْ لِيَوْمِ الْجَمْعِ ذَلِكَ يَوْمُ التَّغَابُنِ ..." (آيه‌اي 9) ؛ " روز كه شما را ، به گاه گردآوري فراهم آورد، آن روز ، روز " حسرت خوردن و دريغ و دردگفتن " است.
65 ـ الطلاق: ساختاري صرفي مأخوذ از واژگاني در نخستين آيه‌ي آن است (طَلَّقْتُم وَطَلِّقُوا)؛ ساختاري كه كليد واژه‌اي موضوع اصلي و محوري مطرح در سوره (طلاق و جدايي همسران ) قلمداد مي‌شود. واژه‌ي " طلاق" در قرآن كريم دوبار و در سوره بقره آمده است.
66ـ التحريم : مصدر فعلي در آيه‌ي نخست اين سوره بود كه كليد واژه (كلمه‌ي راهنماي) موضوع و داستان يگانه‌اي مي‌باشد كه سوره براي آن فرود آمده است و شواهد و تمثيلات مطرح در سوره نيز به شكل اشكاري در پيوند با موضوع پرسيده مي‌شود كه چرا براي خشنودي همسرانشان حلال الاهي را برخود تحريم كرده است. " 52 كلمه‌ي " تحريم" در قرآن كريم به چشم نمي‌خورد.
67 ـ الملك : كليد واژه‌اي از آيه‌ي نخست آن بوده كه ناظر به مضامين اصلي سوره است كه درباره‌ي قدرت، تسلط و فرمانروايي و بزرگي و شكوه‌مندي (ملك) خداوند است: " تَبَارَكَ الَّذِي بِيَدِهِ الْمُلْكُ وَ هُوَ عَلَي كُلِّ شَيْ‌ءٍ قَدِيرٌ " (آيه‌ي 1) ؛ " بزرگوار و خجسته است آن كه فرمانروايي به دست اوست و بر هر كاري تواناست".
68 ـ القلم : نام واژه‌اي از آيه‌ي نخستين اين سوره است كه خداوند، چنان ارجمندش داشته كه به آن سوگند ياد كرده است : " ن وَالْقَلَمِ وَمَايَسْطُروُن " ؛" نون،‌سوگند به نام و آنچه مي‌نويسند." اين كلمه در قرآن كريم دو بار به صورت مفرد و دو بار نيز به صورت جمع (= اقلام ) ذكر شده است. 69 ـ الحافة : كليد واژه‌اي است كه اختصاصاً در اين سوره آمده و در برگيرنده و پوشش دهنده‌ي مضامين و مفاهيم مطرح در سوره است : "الْحَاقَّةُ مَاالْحَاقَّةُ وَ مَا أَدْرَاكَ مَاالْحَاقَّةُ " (آيه‌ي 1-3) اين واژه سه بار در قرآن كريم آمده كه جملگي در همين سوره است و به معناي حقيقت ترديد ناپذير رخ دهنده (قيامت) مي‌باشد.
70 ـ المعارج : واژه‌اي است در قرآن كريم كه لفظاً ،‌ بس كمياب ـ در سرتاسر قرآن دوبار مذكور افتاده است ـ و در اين سوره مصداقاً و تأويلاً بي‌نظيرو منحصر به فرد ـ در اين هيأت و ساختار صرفي ـ مي‌باشد و از نخستين آيه‌هاي سوره است . توصيف خداوند به " ذي المعارج " ( صاحب درجات و مرتب ) در آيه‌ي سوم اين سوره، به مقام عظمت و كبرياي خداوند متعال اشاره دارد.
ادامه دارد...