سردلبران
آيتالله ميرزا عبدالكريم حقشناس (ره)
(1428-1298هـ ق)
ولادت
مرحوم آيتالله ميرزا عبدالكريم حق شناس(تهراني) در سال 1338 ه.ق برابر با 1298 ه. ش در تهران در خانوادهاي مذهبي ديده به جهان گشود.
تحصيلات
وي از عرفاي برجسته و اساتيد مبرز اخلاق مدارس علميه تهران به شمار ميآمد.
وي تحصيلات مقدماتي و ادبيات را در محضر آيتالله حاج شيخ محمدرضا تنكابني فرا گرفت و عرفان را نيز از محضر آيتالله شاهآبادي تلمذ كرد. ظاهرا بخشي از معقول را نيز غير از درس آيتالله شاهآبادي از محضر آيتالله ميرزا مهدي آشتياني مدرس بزرگ حكمت و فلسفه آموختند. زيرا روزي در بين سخنانشان فرموند: «ايشان - ميزرا مهدي آشتياني - بخش وجود ذهني را كه ميفرمودند با عباراتي بسيار مغلق و خراباتي بيان ميكردند.» كه دال بر استفاده ايشان از محضر آن حكيم بزرگ است، اما مدت اين كسب فيض مشخص نيست.
ايشان همچنين دروس فقه و اصول را در هجرتي كه به سال 1358 ه.ق به قم داشتند از محضر بزرگاني چون آيتالله حجت و آيتالله خوانساري و آيتالله العظمي بروجردي فرا گرفتند. مدتي نيز از محضر فقه و اصول امام بهرهمند شدند و البته مراوداتي در بحث اخلاق با امام راحل نيز داشتند.
هجرت به تهران
در سال 1373 ه.ق كه جناب حاج شيخ محمدحسين زاهد تهراني معروف به زاهد نفت فروش كه در مسجد امينالدوله واقع در بازار وفات كردند، بنا به درخواست اهل مسجد و محل، آيتالله بروجردي به آيتالله حقشناس دستور دادند تا براي حل مشكلات ديني و رسيدگي به امور شرعي آن مسجد، به تهران عزيمت كنند.
در اين زمينه ايشان خود ميفرمايند: «مردم به قم آمدند و تقاضاي كسي را فرمودند. مرحوم امام خميني قدس سره كه آن روز در محضر آقاي بروجردي بودند و نسبتشان به حقير چون پدري به فرزند بود به من فرموند شما برويد و از آيتالله بروجردي هم درخواست كردند كه ايشان هم حكم كنند. ايشان هم حكم فرمودند. حس كنجكاوي و مقام گستاخي فرزند به پدر باعث شد كه عرضه داشتم: آقا چرا خودتان تشريف نميبريد؟ حضرت امام فرمودند: مردم گفتهاند عبدالكريم. (عين عبارت ايشان است) به جدّم اگر ميگفتند روحالله من پيشقدم ميشدم.»
بالاخره ايشان به تهران آمدند و تا پايان عمر به تهذيب نفس جوانان و اهل علم و طلاب و كسبه مشغول بودند. ايشان مدتي نيز رئيس مدرسه فيلسوفالدوله و سپهسالار قديم (شهيد بهشتي فعلي) بودند و در آنجا به تدريس مكاسب و كفايه در فقه و اصول و منظومه سبزواري در حكمت همت داشتند.
محمد شريف رازي در كتاب خود به نام گنجينه دانشمندان ميفرمايند: «بعد از وفات آيتالله بروجردي مؤمنين مسجد مزبور كه غالبا از مقدسين و اخيار تهرانند به قم آمدند و از آيتالله بروجردي تقاضا كردند ايشان را بجاي آن مرحوم (شيخ زاهد تهراني) براي امامت آن مسجد انتصاب و اعزام فرمايند. ايشان حسبالامر آيتاللهي به تهران عزيمت و تا حال حاضر در مسجد مزبور اقامه جماعت و هم به تدريس فقه و اصول و معقول در مدرسه سپهسالار قديم و خدمات ديني ديگر اشتغال دارند و نزديك چهل سال است كه اين نگارنده ايشان را ميشناسم و حقا داراي مقام فضل و دانش و تقوا و پاكدامني و بيآلايشي موصوف و در تربيت و تهذيب اخلاق جوانان محيط خود بسيار ساعي هستند تربيت يافتگان او در بازار و حوزههاي علمي قم و تهران و مشهد بسيار هستند و از روز آشنايي تاكنون مكروهي از وي نديدهام .»
هشياري و آگاهي
آيتالله حقشناس با وجود مشغله فراوان در امور شرعي و دروس حوزوي و تدريس كتب فني از مسائل روز و سياسي بي خبر نبودند و دقت خاصي داشتند.
ميفرمودند: «با شروع جنگ تحميلي اين شبهه براي من ايجاد شد كه مبادا در جبهه به من نياز باشد به خدمت امام راحل مشرف شدم آيتالله شهيد صدوقي هم در مجلس حضور داشتند. من دو وجبي زعيم عاليقدر بودم گفتم: بنده مدرس حوزه و امام جماعت مسجد امينالدوله هستم.
اگر چنانچه وظيفه طور ديگر است دستور ميفرماييد به جبهه بروم. امام فرمودند: مگر تو ميتواني تفنگ بلند كني؟ گفتم: بنده يكبار تفنگ بلند كردم و گلنگدن را كشيدم و ماشه را چكاندم به جاي اينكه من تفنگ را نگه دارم تفنگ مرا مسافتي عقب برد. امام تبسمي كردند و اظهار داشتند: جبهه تو همان مدرسه است و مسجد امين الدوله.»
يكي از شاگردان اين عالم ميگويد:«در آن سالي كه حرم مطهر رضوي توسط منافقين كور دل مورد انفجار ناجوانمردانه قرار گرفت سراسيمه به مسجد امينالدوله رفتم زيرا از ارادت خاص و عنايت ويژه ايشان به امام هشتم مطلع بودم و نگران آشفتگي روحي استاد حق شناس شدم.
اما وقتي به آنجا رسيدم و چهره آرام آيتالله حقشناس را ديدم از نگرانيام كمي كاسته شد. ايشان آرام فرمودند: مقام امام رضا عليه السلام چنان رفيع است كه با اين حركتهاي مذبوحانه چيزي از شؤون ايشان كاسته نميشود.»
تاليفات
آثار قدمي و عملي ايشان با وجود تربيت شاگردان بسيار، كم نيست، ولي چند اثر قلمي و علمي نيز از معظمله موجود است:
1- رسالهاي در ارث زوجه
2- تقريرات فقه مرحوم آيتالله حُجت
3- تقريرات اصول آيتالله خوانساري
4- تقريرات فقه و اصول آيتالله بروجردي
وفات
آيتالله حقشناس كه از اوايل خردادماه 1386به علت بيماري ريوي در بيمارستان پارسيان تهران بستري بود در سن 88 سالگي دار فاني را وداع گفت و پيكر مطهرش از مقابل مدرسه عالي شهيد مطهري تشييع شد.
امامزادگان يحيي و محمد
بقعه متبرک امامزادگان يحيي و محمد در جنوب شرقي محله عودلاجان در کوچه امامزاده يحيي واقع است.
ارتباط با صالحان و پاکان چه در عرصه امور سياسي و اجتماعي که موجب تحکيم پيوند امت و امام و استمرار خط ولايت و تحقق اسلام ناب محمدي (ص) مي شود و چه در بعد فردي و تربيتي که سبب تهذيب نفوس و تقويت ايمان و رشد فکري و معنوي است، مورد تاکيد همه اديان الهي و مفاد آيه شريفه و کونوا مع الصالحين است از اين رو زيارت اماکن و بقاع متبرکه، اين مکان هاي نوراني و قطعه هاي بهشتي در روي زمين که اجساد پاک اولياي خدا و پاره هاي تن پيامبر اعظم (ص) و ذراري صديقه اطهر را در آغوش گرفته اند داراي آثار و برکات فراوان دنيوي و اخروي است. مجموعه يادداشت هاي سلسله پاكان، معرفي امامزادگان و زيارتگاه هاي استان تهران است که هر چند مختصر، تصوير جامعي از اين اماکن مقدس را به تصوير مي کشد.
***
امامزاده يحيي (ع)
بنابر قول مشهور نسبت امام زاده يحيي (ع) به امام زين العابدين (ع) مي رسد. بعضي از نسب شناسان، نسب اين بزرگوار را به اين شرح مي دانند: يحيي بن محمد بن علي بن محمدبن ابوالحسن المطهر بن علي بن محمد بن علي بن حمزه بن احمدبن محمدبن اسماعيل بن محمدبن عبدالله اباهربن امام زين العابدين (ع) اما بر روي صندوق مرقد که مورخ به تاريخ 895 هجري قمري است. اين بزرگوار به يحيي بن زيد بن امام حسن مجتبي (ع) معرفي شده است. لقب ايشان عزالدين و کنيه اش ابوالقاسم است.
امامزاده يحيي (ع) اگرچه پانزده واسطه تا امام زين العابدين (ع) دارد اما به سبب صلابت و عظمتي که دارد، امامزاده اي معروف و مورد تجليل و تعظيم عموم طبقات است. در کتاب اختران فروزان طهران و ري آمده است: قبل از ولادتش پدرش ابوالفضل محمد شرف الدين، حضرت رسول اکرم (ص) را در خواب ديد که ايشان خبر از ولادت او داده و فرمودند: نام او را يحيي بگذارد.
پدرش از اين امر تعجب کرد و راز آن را ندانست تا زمان شهادتش که هم چون حضرت يحيي بن زکريا (ع) مظلومانه شهيد شد و سرش را در طشتي گذارد و نزد طاغوت زمان بردند آنگاه راز نامگذاري او به يحيي معلوم شد که از جهت شباهت به شهادت يحيي نبي (ع) بوده است.
اين بزرگوار در زمان حياتش بسيار عظيم المنزله بوده و نقابت و زعامت سادات قم و ري و اطراف آن را بر عهده داشته و مورد تجليل وتعظيم سلطان وقت، طغرل بيک سلجوقي بوده است که همواره به اتفاق امراي دولتش به زيارت و دست بوسي حضرتش شرفياب مي شدند تا وقتي که سلطان محمد خوارزمشاه که سني متعصبي بود به جنگ طغرل سلجوقي رفت و او را شکست داد و اين بزرگوار را شهيد کرد.
بقعه متبرک امامزاده يحيي (ع) در جنوب شرقي محله عودلاجان تهران در کوچه امامزاده يحيي واقع است. اين محل تا خيابان ري فاصله چنداني ندارد. بناي خشتي قديمي آن در سال 1318 هجري شمسي به طول کامل منهدم شد و بناي فعلي در سال 1320 به همان سبک و سياق اصلي ساخته شد و ملتهات و تزيينات آن به تدريج در سال هاي بعد انجام گرفته است.
صندوق منبت عتيقه و تفيسي كه به دستور ملكشاه غازي به سال 895 هجري قمري دو برادر به نام هاي استاد حسين و محمد لواساني ساخته شده بر روي مرقد قرار دارد ابعاد صندوق به طول 05/2 متر و عرض 118/1 متر است كه بر روي بدنه هاي اطراف ان كتيبه هاي متعدد وجود دارد.
***
امامزاده محمد (ع)
قبر ديگري در كنار مزار امامزاده يحيي وجود دارد به نام امامزاده محمد كه مي گويند برادر اين بزرگوار است. چنار كهن چندصدساله نزديك اين بقعه از آثار تاريخي طبيعي منحصر به فرد تهران به شمار مي رود. در اين زيارتگاه آثار تاريخي نخستين متعددي يافت مي شود.
منبع: برگرفته از پايگاه تخصصي امام صادق (ع).
دانستني هايي از قرآن
زبانهايي كه از آنها لغاتي وارد قرآن شده است
1-حبشي ، 2-عربي ، 3-فارسي ، 4-نَبَطي ، 5-قِبْطي ، 6-سرياني ، 7-يوناني ، 8-هندي ، 9-رومي، 10-تركي،11-بربر.
لغات غيرعربي (بيگانه) در قرآن
أبّ ، أبابيل ، إبراهيم ، إبريق ، إبريق ، إبليس ، اَجْرُ ، أحبار ، آدم ، ادريس ، أراِئك ، إرَم ْ، آزِر ، اَساطير ، أسباط ، إسْتَبْرَقْ ، اِسْحق ، إسرائيل ، اُسِّسَ ، اَسْلَمَ ، إسمعيل ، الْاَعْراف ، ألله ، اَلّلهُمَّ ، إلياس ، اَلْيَسَع ، اُمَّة ٌ، اَمْرُ ، اَمْشاجْ ، آمَنَ ، انجيل ، آية ، ايوب ، باب ، بابِل ، رَكَزَ ، بَرَءَ ، بَرْزَخ ، بُرْهان ، بُرُوجْ ، بَشَّرَ ، بَطَلَ ، بَعْل ، بَعيْر ، بِغالْ ، بَلَد ، بَنّاء ، بُنْيانْ ، بُهْتانْ ، بِهيمَة ، بُور ، بَيْع ، تابْ ، تابُوت ، تُبَّعْ ، تَتْبيرْ ، تِجارة ، تَجَلَّي ، تَسْنِيْم ، تَفْسيرْ ، تَنُّورْ ، تَوّابْ ، توراة ، تين ، جَوابٌ ، جالُوت ، حُبّ ، جِبْتْ ، جبرئيل ، جَبينْ ، جِزْيَة ، جَلابِيبْ ، جَهنّم ، جُودي ، حِصنْ ، حِطّة ، حَواريُّون ، حوبْ ، حُور ، حَنيفْ ، خُبْزْ ، خَرْدَلْ ، خَلاقْ ، خِنْزيرْ ، خَيْمَة ، داوُدْ ، دِرْهَمْ ، دِهاقْ ، دينارْ ، رَبّ ، رِبّاني ، رِبْحْ ، رَجيمْ ، الرحمن ، رَحيق ، رِقّ ، اَلرَّقيمْ ، رُمّانْ ، روضة ، اَلرُّومْ ، زَبُور ، زُجاجة ، زُخْرُف ، زِرابِيّ ، ز كريّاء ، زَكاة ، زِنْجيلْ ، زُور ، زيتْ ، ساعة ، سامِريّ ، ساهِرَة ، سَباء ، سَبْتْ ، سَبيلْ ، سِجِّل ، سِجّيلْ ، سٌحْتْ ، سِراج ، سُرادِق ، سِربال ، سَرْد ، سَطْر ، سِفْر ، سَفينَة ، سَكَرَ ، سِكّينْ ، سَكينَة ، سِلْسِلَة ، سُلطان ، سَلْوي ، سُلِيْمان ، سُنْدُسْ ، سَوْط ، سيناءْ ، شِعْري ، شَهْر ، شَيْطان ، اَلصّابِئُونْ ، صُحُف ، صِراط ، صَرْحْ ، صَنَم ، صُواعْ ، صَوامِعْ ، طاغوت ، طالوت ، طُوبي ، طُور ، طُوفان ، عَبْقَرَيّ ، عَتيقْ ، عَروُبْ ، عَزَيْر ، عِفْريتْ ، عِمْرانْ ، عَنكبوت ، عيسي ، فَخّار ، فُراتْ ، فِرْدُوسْ ، فِرْعَون ، فَلَق ، فيلْ ، قارون ، قُدُس ، قِرطاس ، قُرَيش ، قِسْطْ ، قِسْطاسْ ، قَصْر ، قَطْران ، قَميص ، كأسْ ، كافُور ، كاهِنْ ، كُرْسِيّ ، كَنْزْ ، كُوب ، لاتْ ، لَوْح ، مائِدَة ، ماعُونْ ، مِثقال ، المَجُوس ، مَرْجانْ ، مَرْيَمْ ، مِسْكْ ، مَسْجِد ، مَسيْح ، مِشكاة ، مِصْر ، مِقْلاد ، مَلَكُوت ، مَنْقُوش ، مواخِرْ ، مُؤْتَفِكَة ، مُوسي ، مِيكال ، نُحاس ، نُسْخَة ، نَصاري ، نَمارِق ، نُوحْ ، نُونْ ، هارُون ، هامانْ ، هاوِيَة ، وَزيرْ ، يأجوجْ و مأجوجْ ، ياقُوتْ ، يَعْقُوب ، يَغُوثْ ، يَقْطين ، يَمّ