دوشنبه ۳ تير ۱۳۸۷
شماره ۱۰۵۶
 
۱۱ سياست و اقتصاد  
 
شماره قبل

"بانوي محجبه شکنجه ديده ترک" در مصاحبه با روزنامه تايم ترك:
مقاومت ما، ضرورتي برخاسته از اخلاق قرآني ماست

"نوراي جانان بزيرگان" يکي از بانوان محجبه ترکيه است که اين روزها به يکي از خبرسازها تبديل شده. چند روز پيش، اين بانوي محجبه - که باردار نيز بود- به دليل داشتن حجاب مورد حمله پليس اين کشور واقع شد تا حدي که بچه اش سقط شد.
روز سه شنبه 21 خرداد 1387 اين مادر جوان محجبه در يكي از پربيننده ترين شبكه هاي تلويزيوني تركيه با ابراز ارادت به امام خميني جنجالي بزرگ را در محافل سياسي و خبري تركيه برانگيخت كه كماكان نيز ادامه دارد و حتي منجر به صدور حكم پيگرد قانوني براي وي از سوي دستگاه قضايي تركيه شده است.
مردم تركيه نام "نوراي جانان بزيرگان" را براي اولين بار در سال 1998 ميلادي در رابطه با مسئله ممنوعيت حجاب اسلامي در اين كشور شنيدند. اين بار نيز نام و تصوير او را يك كانال تلويزيوني و باز هم در رابطه با ممنوعيت حجاب در تركيه مطرح نمود. علي رغم ادعاهاي بسياري در مورد وي منتشر شده است، كسي حق صحبت و دفاع از خود را براي او قائل نگرديده. در اين بخش توجه خوانندگان را به متن مصاحبه نوراي جانان بزيرگان جلب مي نمائيم.

*سوال: هدف اصلي شما از شركت در آن برنامه تلويزيوني چه بود؟
نوراي جانان بزيرگان:قرار بود در خصوص حكم لغو مصوبه آزادي حجاب در دانشگاهها از جانب دادگاه قانون اساسي بحث كنيم. من از طرف انجمن "آزاد" در تركيه به آن برنامه دعوت شده بودم. علت دعوت من هم اين بود كه در سال 1998 به علت ممنوعيت حجاب دچار يكسري مشكلات شده و در سال 2000 اجبارا از كشور خارج شدم. در سال 1998، هنگامي كه دانشجوي سال دوم دانشكده خدمات بهداشتي وابسته به دانشگاه استانبول بودم، در ميان امتحان پايان ترم به خاطر داشتن پوشش اسلامي به زور پليس مرا از سر جلسه امتحان بيرون كردند. من به آنها گفتم كه كارشان مغاير با حقوق بشر است اما استادم گفت: يا مثل آدم لباس بپوش، يا اينكه گمشو برو! بعد نيروهاي پليس ويژه كه در تركيه به آن ها "روبوكاپ" مي گويند ريختند داخل جلسه امتحان.

*سوال: مي گويند كه شما در اين جريان دچار سقط جنين شده‌ايد؛ برخوردي هم كه با شما شده خود نشان مي‌دهد اين ممنوعيت چه ابعادي پيدا كرده است. اين روند از لحاظ رواني چه تاثيري بر روحيه شما گذاشت؟
"نوراي جانان بزيرگان":من آن موقع بسيار بي تجربه بودم. مي‌توانيد تصورش را بكنيد؟ يك دسته پليس ويژه به خاطر شما مي‌ريزند تو كلاس. من در واكنش به اين وضعيت تو كلاس شروع كردم به پريدن و دويدن به اين طرف و آن طرف مثل اين كه راه فراري از دست آن همه پليس بود! در آن روزها من جنيني در شكم داشتم و فورا ترس از اين كه كودكم را در زندان به دنيا بياورم همه وجودم را پر كرد. آن روزها مرتب كابوس مي‌ديدم. بخاطر هر چيز كوچكي سريع به گريه مي‌افتادم. هر بار كه به دادگاه احضار مي‌شدم رسانه‌ها مثل امروز مرا تحت فشارهاي رواني قرار مي‌دادند. از اينكه با من مثل يك مجرم برخورد مي‌كردند خيلي اذيت مي‌شدم. به هر حال من اولين كسي بودم كه بخاطر حجاب برايش درخواست حبس شده بود.

*سوال : چه مسائلي باعث شد كه شما به پناهنده شدن روي بياوريد؟
"نوراي جانان بزيرگان": من به هيچ وجه نمي‌خواستم از تركيه بروم .همسرم و همه كس و كارم اين جا هستند و طبق برنامه خودم در حال زندگي هستم و در عين حال زندگي در تركيه را هم خيلي دوست دارم. اما آن روز ها تنها در جريان ممنوعيت حجاب سه بار بازداشت شدم. بالاخره پرونده‌ام با حكم 6 ماه حبس بسته شد. حتي اگر من موفق مي‌شدم اين حكم را به جزاي نقدي تبديل كنم، دو پرونده مفتوح ديگر هم داشتم .من در آن مقطع زماني تهديدهاي تلفني بسياري دريافت مي‌كردم. در مدت بازداشت هايم نيز در معرض شكنجه‌هاي روحي و بدني قرار مي گرفتم. بعنوان مثال مرا 8 ساعت در يك فضاي تاريك نگهداشتند. هنگام برخورد با اداره امنيت روبرو شده، در حدي بسيار زيادي تحقير شدم. توهين هاي بسياري شنيدم و ديدم. اما انگار آنان همه اين ها را كافي نمي‌دانستند. مرا كشان كشان روي زمين مي‌بردند و با مشت و لگد به جانم مي‌افتادند. در نتيجه بچه‌ام سقط شد و يك دستم شكست. شما را به خدا، خود شما بگوييد آيا اين ها براي پناهنده شدن كافي نبود؟

*سوال:مسائلي كه آن زمان با آن مواجه شديد و همچنين پناهندگي شما، آيا نظرتان را در مورد تركيه را تغيير دادند؟ آيا هنوز تركيه را دوست داريد؟
"نوراي جانان بزيرگان":البته كه دوست دارم. پناهنده شدن من در واقع نوعي هجرت بود كه به اميد برگشتن در فردايي بهتر به تركيه اي بهتر صورت گرفت. مگر ممكن است كه انسان زادگاه و محل رشدش را دوست نداشته باشد؟ تركيه در اصل خانه همان هايي است كه مثل من با محروميتهاي فراوان روبرو هستند و ستم مي كشند؛ نه آنهايي كه چنين مظالمي را مرتكب مي شوند. خلاصه اين كه صاحبخانه، ما هستيم نه آنها...

*سوال: يك جمله كوتاه شما در مورد "آتاترك" كه گفتيد آتا ترك را دوست ندارم ناگهان تبديل به مسئله روز جامعه شد. شما با اين جمله تان مي‌خواستيد چه بگوييد؟
"نوراي جانان بزيرگان": بحث من بر سر يك شخصيت تاريخي كه زماني آمده و درگذشته نيست. من درباره افكار آن شخصيت ، افكاري كه به نام او ترويج مي شود و اعمالي كه به نامش صورت مي گيرد بحث مي‌كنم. يعني در واقع اين ها هستند كه من دوستشان ندارم. اما آنهايي كه اين مسئله را تا اينجا كشانده اند، طوري جنجال مي‌ كنند كه گويي به شخص آتا ترك حمله‌اشده است.تازه به اين هم بسنده نمي‌كنند و مسئله را طوري نشان مي‌دهند كه انگار آتا ترك با تركيه يكي است.
لذا با اين منطق اگر شما با افكار اين فرد موافق نباشيد يعني دشمن تركيه و مام ميهن هستيد! چنين منطقي احتمالا فقط در "كماليست" ها و "طرفداران متعصب آتاترك" وجود دارد ... در حاليكه من با افكاري كه مربوط به خود آتاترك مي‌شود و در واقع نگرش او مي باشد مخالف هستم و فكر مي‌كنم موافقت يا مخالفت با آن طبيعي‌ترين حق من است. بين شيوه زندگي او با شيوه زندگي من و بين اعتقادات او و اعتقادات من فاصله‌اي بعيد وجود دارد . درست به همين دليل كه ديدگاهمان با هم يكي نيست طبيعتا احساس مهري نيز نسبت به وي حس نمي كنم. در عين حال من با شخص "مصطفي كمال" (آتاترك) هيچ مشكلي ندارم اما در زماني كه افكار او و جريان "آتا ترك گرايي" باعث شده است كه من دچار مشكلات و بي عدالتي‌هاي بسياري كه نمونه هايش را الان برايتان تعريف كردم، شوم و همين عوامل زندگي ام را به زنداني تبديل كرده است، به چه دليل من اين طرز تفكر و ديدگاه ، بايد او را دوست داشته باشم. من از همه عذر مي‌خواهم ولي بايد بدانند كه من يك بيمار رواني نيستم و علي رغم همه مسائلي كه تعريف كردم ،ديني كه من به آن معتقد و ملتزم هستم ، اجازه توهين به ديگران را به من نمي‌دهيد. به همين خاطر من نه ديروز و نه امروز به شخص "مصطفي كمال" هيچ گونه توهيني نكرده ام. اما آقاي "اوندرساو" (دبير كل حزب جمهوري خلق تركيه) هم به پيامير ما توهين كرد، هم مراسم حج را به مسخره گرفت. پس كجايند آن رسانه‌هاي كه جنجال آفرين!؟
آن هايي كه دوست دارند بي طرفانه به ارزيابي افكار "آتا ترك" بپردازند، به عنوان نمونه مي‌توانند به كتابهايي كه "اغور مومجو" در اين رابطه نوشته مراجعه كنند .او در كتابهايش انتقادات ژنرال "كاظم كارا بكير" از آتاترك را مطرح كرده است.ژنرال "كاظم كارا بكير" از همرزمان آتاتورك در جنگ استقلال و در عين حال از منتقدان جدي او هم بود و امروز از شخصيت هاي محبوب تركيه است. به كساني هم كه علاقه دارند حول موضوع "دوست داشتن يا دوست نداشتن آتاتورك" مناقشه كنند، توصيه مي‌كنم خاطرات دكتر "رضا نور" را بخوانند. ايشان پزشك مخصوص آتاترك و در عين حال دوست نزديك او و از انقلابيون بزرگ تركيه بود كه هنوز هم در اين كشور محبوبيت دارد. او در كتاب هايش به شدت به آتاترك انتقاد كرده است.
آنهايي كه به خاطر يك جمله كوتاه من، عليه من اقامه دعوا كردند، بهتر بود به جاي اين كار، زمينه‌اي فراهم مي‌كردند كه مردم اين مملكت فارق از عقده گشايي و اين كه كسي را به زمين بكوبند و يا فردي را به عرش اعلي برسانند فقط به منظور روشن شدن حقايق، با هم به گفت و گو بنشينند تا فضايي از تبادل نظر ايجاد شود.
انتشار كتاب "طه آكيول" تحت عنوان "كدام آتا ترك؟" كه به تازگي انجام شده اتفاق مثبتي است. اگر كساني هستند كه دوست دارند به دور از جنجال هاي رسانه‌اي بدانند كه چرا افرادي مثل من آتاترك را دوست نداريم ، توصيه مي‌كنم كه با كتابي از خانم "آفت اينان" كه دختر خوانده آتا ترك محسوب مي شود شروع كنند. "آفت اينان" در كتابي كه تاليف كرده، دست نوشته‌هاي "مصطفي كمال" در مورد دين و اعتقادات مذهبي را منتشر نموده است. اين كتاب حتي در دهه 1930 در دبيرستان ها به عنوان معلومات اجتماعي و حقوقي تدريس شده است. در اين كتاب "آتا ترك" خود را بر اساس "تئوري داروينيسم" معرفي مي‌كند و آشكارا بيان مي‌دارد كه به آفرينش اعتقادي ندارد و به قرآن نيز با ديدگاهي كاملا ما ترياليستي مي‌نگرد. آن مهملاتي كه اخيرا از زبان "اوندر ساو" (دبير كل حزب جمهوري خلق تركيه) بيرون پريده ، توسط "آتا ترك" آشكارا بيان شده است.
اگر اشتباه نكنم، انتشارات "كايناك" اين كتاب را مجددا چاپ كرده بود و روزنامه "جمهوريت" نيز آن را به عنوان هديه بين خوانندگانش توزيع نمود. اگر آن كتاب مطالعه شود، آن وقت آشكارا روشن مي‌گردد كه ما چه نوع تفكراتي را دوست داريم و چه نوعش را دوست نداريم و همه آزادند كه با افكار ما موافق باشند و يا نباشند. مخلص كلام اين كه خود "آتاترك" درگذشته است و طبق اعتقاد ما حسابش با كرام الكاتبين خواهد بود. توهين و ناسازا گويي به يك شخص نه صحيح است نه اخلاقي اما افكار او بايد به بحث و بررسي گذاشته شود.

*سوال: آيا شما در ديدگاهتان نسبت به آتا ترك تنها هستيد؟
"نوراي جانان بزيرگان":خير. بايد بگويم كه اشخاص عالم و دانشمندي در كشورمان در اين خصوص قلم فرسايي كرده و با رويكردي انتقادي به بررسي اين مسئله پرداخته‌اند. نه فقط اسلامگرايان بلكه اشخاصي با تفكرات متفاوت انتقاداتي را وارد كرده‌اند. مثلا پروفسور "فكرت باشكايا" از جناح سوسياليست‌ها كتابي دارد بنام "ورشكستگي پاراديگما" كه حاوي مطالب مهمي است. خيلي دلم مي‌خواهد بدانم آن هايي كه امروز به من حمله مي‌كنند آيا كوچكترين اطلاعي از يكي از همين كتابها دارند؟
نمونه بعدي كه در جبهه روشنفكران ليبرال قرار دارد"پروفسور آتيلا يايلا" استاد دانشگاه "قاضي" است . ديديم كه "كما ليست "ها چون نتوانستند خودشان را به سطح او برسانند، استاد "يايلا" را چنان ترور شخصيت كردند كه او به لندن هجرت كرد ... در مراحل بعدي ، وقتي با تحقيقات علمي اشخاص فهيمي چون "عايشه حر"، "متين كاراباش اوغلو" و "حسن حسين جيلان" آشنا مي‌شوم،به هيچ وجه احساس تنهايي نمي‌كنم زيرا بر آثار آنان فضاي باز يابي حقيقت وجود دارد نه توهين و تحقير.
البته در كشور ما گروهي هم هستند كه از بيان آشكار افكار شان خودداري مي‌كنند. مثلا بعد از همين مصاحبه جنجالي خودم در تلويزيون در پشت صحنه ، تاريخدان معتبر كشورمان آقاي "مراد بارداكچي" به من گفت: "من هم آتا ترك را دوست ندارم". حتي دوست من هم شاهد اين ماجرا بود. اما به هر حال احتملا پرهيز از فشار ها و نگراني از تهديد موقعيت اجتماعي ، انسانها را وادار به واكنشهاي متفاوتي مي‌كند.

*سوال: عليه شما با استناد به قانون "حراست از منزلت آتا ترك" اقامه دعوا شده است. نظر خود شما در مورد اين مسئله كه تنها آتا ترك را دوست نداريد ولي به عنوان اهانت كننده به آتا ترك محسوب مي‌شويد چيست ؟
"نوراي جانان بزيرگان": به نظر من اين يك واكنش دور از منطق است كه نمونه اش را در جهان تنها در دوره آلمان هيتلري و يا كره شمالي مي‌توان يافت.

*سوال: هنگام دعوت به برنامه تلويزيوني آيا "فاتح آلتايلي" مجري برنامه"تك تك" شروطي هم برايتان گذاشت؟
"نوراي جانان بزيرگان": خير. اتفاقا برنامه خيلي خوب هم شروع شد و موضوع برنامه هم پوشش اسلامي بود. اما نمي‌دانم چطور شد كه ناگهان موضوع به (امام )خميني (ره) و بعد هم به "آتا ترك" كشانده شد. اگر آن سوالات جنجالي نمي‌شد فكر مي‌كنم روال برنامه خوب جلو مي رفت. ولي يكدفعه موضوع به انحراف كشانده شد.

*سوال: شما در آن برنامه سخنگوي چه قشري و يا چه مركزي بوديد؟ آيا بنام كانوني خاص سخن مي‌گفتيد و يا به نمايندگي از طرف تمامي محجبه‌ها يا اينكه فقط عقايد شخص خودتان را بيان كرديد؟
"نوراي جانان بزيرگان":من به اين دليل كه در مسير اين مبارزه هزينه پرداخته بودم به آن برنامه دعوت شدم، لذا فقط افكار خودم را به زبان آوردم. اما در عين حال براي هدفم از شركت در آن برنامه اين بود كه يكبار ديگر معضلات و مشكلات زنان محجبه‌ كشور را بيان كنم . بايد بگويم تصور غلطي در اذهان عمومي شايع است؛ مبني بر اين كه همه زنان محجبه مانند هم فكر و مانند هم زندگي مي‌كنند. اين تفكر كاملا غلط است. مگر آن هايي كه حجاب ندارند همه به يك شكل فكر مي‌كنند؟ در ميان آنان از چپ گرا و راست گرا هست تا دانشمند و حتي تروريست ... آيا همه آن ها مثل هم زندگي مي‌كنند؟

*سوال : نگاهتان نسبت به امام خميني (ره) چگونه است؟ خود شما به مقايسه ميان "امام خميني" (ره) و "آتا ترك" چگونه مي‌نگريد؟
"نوراي جانان بزيرگان": بله. من امام خميني (ره) را دوست دارم زيرا مسلمانم و دينم به من مي‌گويد كه برادران ديني ام را دوست داشته باشم. اين حرف من بدان معنا نيست كه من الزاما از پيروان خستگي‌ناپذير ايشان هستم اما اذعان مي كنم كه با تمام نظرات ايشان موافقم. آن هايي كه در اين رابطه از ما انتقاد مي‌كنند تصور مي‌كنند كه ما به امام خميني (ره) همان طوري مي نگريم كه خود آنها به آتا ترك مي‌نگرند. در حالي كه در دين ما اطاعت بي قيد و شرط از اشخاص معنا ندارد. ما نمي خواهيم از كسي "قديس" بسازيم . حالا واقعا اين ها چرا امام خميني (ره) را دوست ندارند؟ براي اين كه برخلاف اين ها ، ايشان با امپرياليسم مبارزه كرده است،‌ اما اين ها با امپرياليسم همكاري و همراهي كرده‌اند. همچنين براي اينكه امام خميني (ره) كشور خود را به استقلال كامل رساند و براي اينكه با اسرائيل غاصب دشمن بود. به همين دلايل او را دوست ندارند. معلوم است ديگر، هركس به مصدري ملحق مي شود كه به آن علاقه دارد. حالا با اين توصيفات چرا من امام خميني (ره) را دوست دارم؟ اول براي اينكه ايشان يك مسلمان مؤمن بود. بعد به خاطر اين كه ايشان رهبر نهضتي بود كه منجر به كسب استقلالي پر افتخار در برابر ديكتاتوري شاه شد‌. به ايشان ارادت دارم چون نه فقط عليه ديكتاتوري حاكم بر كشور خود، بلكه عليه امپرياليسم جهاني به مقاومت پرداخت ، بسيار ساده زيست و همچون فردي معمولي از مردم بود. وي نه در كاخ ها رنگارنگ زندگي كرد و نه در اين كاخ ها رخت از دنيا بربست... همانطور كه امروز آقاي احمدي نژاد مقاومت مي‌كند و زندگي ساده‌اي دارد... در ضمن آيا شما مي‌توانيد از سخنان امام خميني (ره) جمله‌اي پيدا كنيد كه حاكي از تحريك به اشغال تركيه باشد؟ از جهت من امام خميني (ره) رهبري عالم و دانشمند و در عين حال دوست ما و از كشور برادر و همسايه‌مان ايران است. همين قدر برايم كافي است و با بيشترش هيچ كاري ندارم...
فقط در اينجا لازم به گفتن است كه، من هيچ تصور نمي‌كردم كه در آن برنامه تلويزيوني سوالاتي مربوطه به امام خميني (ره) و آتا ترك مطرح شود و چنين مقايسه‌اي بين اين دو شخصيت كاملا متمايز از هم صورت بگيرد و كار ما تا مرحله ترور شخصيت كشانده شود، زيرا ما براي بحث كردن در اين مورد به آنجا نرفته بوديم.

سوال: آيا به نظر شما اين حادثه،‌ يك بدبياري از نوع رايج در برنامه هاي زنده بود؟
"نوراي جانان بزيرگان": البته. اگر پيش از برنامه بة من گفته بودند كه در اين مورد هم صحبت خواهد شد من مسلما وارد آن بحث نمي‌شدم يا اين كه از قبل خودم را براي دادن پاسخ‌هايي استراتژيك تر آماده مي‌كردم، اما همه چيز يكباره اتفاق افتاد و در نتيجه نتايج فراتر از جوابهاي ما پيش رفت و مسئله به جاهاي ديگري كشانده شد. در آن صورت شايد سخنم را به اين شكل بيان مي كردم كه "من آتاترك را همانقدر دوست دارم كه خداوند دوست دارد."...

سوال: آيا حاضري در برنامه‌اي شركت كني كه در آن "آتاتركيسم" بطور جدي مورد بحث و بررسي قرار گيرد؟
"نوراي جانان بزيرگان": در شرايطي كه در كشور عليه يك جمله كوتاه من چنين واكنش‌هايي نشان داده مي‌شود، فكر مي‌كنم برنامه اي كه گفتيد فقط در خواب و خيال قابل اجرا است ، اما اگر در آينده شرايطي ايجاد شود كه آزادي بيان و عقيده تضمين شده باشد، قطعا آن موقع شركت خواهم كرد. امروز به بهانه حرف من به جامعه اين پيام داده مي‌شود كه: "ساكت باشيد! به اين گونه مسائل فكر نكنيد! زير سوال نبريد و فقط اطاعت كنيد! احساسات شما هم بايد چنان باشد كه ما مي‌خواهيم!"...

*سوال:ادعا مي‌شود كه شما به تبليغات تحريك آميز پرداخته‌ايد. نظرتان در مورد اين ادعاها چيست؟
"نوراي جانان بزيرگان":ابتدا اين را بگويم كه براي پذيرش هرگونه نقد حقيقي آمادگي دارم، اما وقتي حملات به حد توهين و تحقير مي‌رسد ديگر من چه جوابي مي‌توانم بدهم؟ مثلا روزنامه "جمهوريت" كاريكاتور ما را به شكل الاغ كشيد.‌ آيا معناي آزاد انديشي و متمدن بودن همين است؟ اما آنچه كه بيش از اين حرف و حديث‌ها ما را جريحه دار نمود پخش بعضي برنامه‌ها از طرف كساني بود كه تا ديروز مي‌گفتيم در جبهه خودي قرار دارند. به عنوان مثال كانال تلويزيوني "اس.تي.وي"(منتسب به اسلامگرايي) دو روز پشت سرهم در مورد من برنامه پخش كرد. آيا مي‌توانيد تصورش را بكنيد؟ اين كانال اسلامگرا كار را به جايي كشاند كه حتي گفت من به پيامبر(ص) توهين كرده‌ام. اگر كسي ادعايي در مورد من دارد، بايد دلايلي هم براي اثبات ادعايش داشته باشد، اما اگر مستنداتي ندارند، ابتدا بايد با خود من صحبت كنند. چطور يك كانال تلويزيوني كه در برابر غير مسلمان ها بسيار مؤدب و با حسن نيت برخورد مي‌كند، نوبت به مسلمان‌ها كه مي‌رسد به بي‌عدالتي دامن مي‌زند؟
من زني مؤمنه و مادر سه فرزندم. باور كنيد آن همه تبليغات از طرف طرفداران حلق آويز شدن ما ، به اندازه برنامه‌هاي اين كانال تلويزيوني به اصطلاح خودي ، كام ما را تلخ نكرد. اين خودي ها حتي مرا به "فاطمه شاهين" كه ابتدا ظاهري اسلامي داشت و بعد به معشوقه اين و آن تبديل شد تشبيه كردند. من به همين خاطر هيچ جوابي نداشتم و تا صبح مي‌گريستم...خيلي عجيب است، مگر نه؟ اين ها ادعا مي‌كنند كه رهبرشان يك فرد ضد آتاترك است اما ببينيد كه در مورد ماجراي من چه رفتاري از خود نشان مي‌دهند! اين‌ها با هر كس كه بخواهند تماس مي‌گيرند و گفتگو مي‌كنند اما وقتي نوبت به من رسيد حتي نيازي نديدند كه تلفني بكنند و از جزئيات حادثه باخبر شوند! اين در حالي است كه وقتي من خواستم با آنها تماس بگيرم و صحبت كنم ، 10 نفر را واسطه كردم كه وقتي را به من اختصاص دهند اما به جايي نرسيدم.
آقايان"اوغور دوندار" و "علي كرجا" كه لاييك هستند من را پيدا مي كنند اما اين تلويزيون خودي ، دور از دسترس من باقي مي‌ماند. آن وقت اين كانال چه كار مي‌‌كند؟ تصاوير آرشيوي مرا در كنار تصاوير برهنه "مسلم گوندوز"(روحاني نماي فاسد تركيه) پشت سرهم گذاشت كه افكار عمومي را از حقيقت ماجرا منحرف كنند ، بعد ادعا كرد كه من به پيامبر اسلام (ص) اهانت كرده‌ام. من اين‌ها را به خدا واگذار مي‌كنم. البته آراي عمومي هم قضاوت خواهد كرد.
البته در اينجا تنها من نيستم كه خبر ساز شده ام.لائيك هادر واقع از اين مي‌ترسند كه مبادا مردم خارج از قالب‌هايي كه آنها مشخص كرده اند به اين مسئله فكر كنند. درست مثل كودكاني كه در ساحل قلعه شني مي سازند و بعدش از احتمال آمدن موج و خراب شدن قلعه شني مي ترسند...
از من خواستند كه بابت گفته‌هايم، ‌عذرخواهي كنم و حرفم را پس بگيرم. حتي پيشنهاد پول دادند. حالا اگر ما در برابر اين وضعيت غير اخلاقي زانو بزنيم چه جوابي داريم كه به خداوند و به بچه‌هايمان بدهيم؟ در اين معركه "ياشار نوري اوزترك" استاد الهيات هم به صحنه آمد و مثل كسي كه روي اتوبوس مخصوص تبليغات انتخاباتي ايستاده باشد صحبت كرد و مرا "راهبه جنگ‌هاي صليبي" خواند.
سوال: اين درست است كه شما در آن مصاحبه گفته ايد تركيه بايد مستعمره انگلستان شود؟
"نوراي جانان بزيرگان": ببينيد! منظور من اين بود كه در "استعمار آشكار" وضعيت مشخص است و مطابق يك مستعمره با شما برخورد مي‌شود اما در مصاديق "استعمار پنهان" مانند تركيه ، با دادن عناوين و جايگاه‌هاي ساختگي حقوقي كه حتي در وضعيت اسارت هم امكان كسب آن ها وجود دارد ، استقلال شما را مي‌گيرند. به همين خاطر ا"استعمار پنهان" از "استعمار آشكار" هم بدتر است. من در آن برنامه مي‌خواستم همين مسئله را بيان كنم ، وگرنه البته كه ايده آل ما تركيه‌اي است كه به استقلال كامل دست يافته و همراه با برادرانش در برابر اسرائيل و آمريكا و انگلستان روي پاهاي خود بايستد. يادتان باشد كه بزرگترين متحد اسرائيل و آمريكا و انگلستان در اين منطقه كيست؟ آيا منم؟ يا نيروهاي مسلحي كه بزرگترين نهاد پايه گذاري شده توسط آتاترك گرامي در اين كشور محسوب مي‌شوند؟ حرف من اين است: تركيه نبايد با ايدئولوژي رسمي تبديل به گوانتانامويي ديگر شود...

*سوال: تركيه ايده‌آل شما چگونه است؟
"نوراي جانان بزيرگان": طبيعي است كه من در آرزوي تركيه‌اي هستم كه آزادي فكر و بيان در آن حاكم باشد و انسان‌ها به خاطر اينكه با ديگري متفاوتند تحت فشار قرار نگيرند. من در آرزوي تركيه‌اي هستم به عنوان مثال كردهاي آن بتوانند به راحتي به زبان مادري شان سخن بگويند، به همان زبان آموزش ببينند و زنان، قرباني جنايت‌هاي سنتي و آئيني نگردند. تركيه‌اي كه عدالت اجتماعي در آن تامين گردد، حق كارگران و زحمتكشان پيش از آنكه عرق جبينشان خشك شود به آنها پرداخت شود و فرزندانمان بي آنكه با مسائلي چون تحميل ايدئولوژي‌، مراسم سوگنددر مدارس و مانند آن مواجه باشند بتوانند در شرايط ايده آلي به تحصيل بپردازند. كودتاي نظامي و يا هشدار به آن مطرح نباشد و چيزهايي از اين قبيل...

*سوال: در پايان، چه پيامي براي خوانندگان اين گفت‌وگو داريد؟
"نوراي جانان بزيرگان": من بعد از اينكه به منظور درك و فهم قرآن شروع به خواندن آن كردم واقعا مسلمان شدم. به همين جهت معتقدم مهمترين منبعي كه هادي زندگي ماست قرآن است. توصيه من اين است: براي اينكه در زندگي بتوانيد با عقلم سليم فكر كنيد و به دركي درست و منطقي برسيد،‌ به جاي تكيه بر شخصيت‌هاي فسيل شده در تاريخ با انواع گرايش هاي مدرن، سنتي و ملي ، به قرآن مراجعه كنيد تا به دركي صحيح و زندگي اي درست نائل شويد.
به عقيده من، آن ديدگاه و طرز زندگي كه انسان از قرآن كسب مي‌‌كند، مهمترين دارايي و ثروت اوست. در اين چارچوب مهمترين نشانه و شيوه زندگي ما زنان و دختران مسلمان ، همين حجاب اسلامي ماست. من باور دارم كه در اين زمانه پروردگارمان ، ما را با همين شيوه پوششمان آزمايش مي‌كند. به همين خاطر خواهران مكشفه خودم را كه به سبب ايدئولوژي رسمي حاكم از مزايا و ارزش حجاب اسلامي بي‌خبر مانده‌اند ،به داشتن حجاب اسلامي دعوت مي‌كنم. به خواهران محجبه‌ام نيز يكبار ديگر يادآوري مي‌كنم كه حجاب ايشان از تمام مدارك تحصيلي، مقامات اداري و اجتماعي و امتيازات با ارزش‌تر است. البته اين مسئله فقط شامل حجاب نمي‌شود. هرچه كه به ما تقديم كنند، در برابر انصراف از هركدام از آيات خداوند هيچ ارزشي ندارد و ما به هيچ وجه نبايد از هيچ آيه‌اي دست برداريم و كوتاه بياييم. به باور من، اين مقاومت ما ، ضرورتي برخاسته از اخلاق قرآني و ايمان ماست زيرا گروه مقابل(لاييك ها) از نسلي قرآني كه پاك و منزه رشد خواهد كرد مي‌ترسد. من ضمن سلام به تمامي برادران و خواهرانم ،با اين دعا به عرايضم پايان مي‌دهم : "خداوند ما را در پي‌ريزي نسلي قرآني ياري دهد"

بالای صفحه

آب در قرآن

نقش آب در دين يهود

در باور يهوديان، آب ارزش و اهميت بسياري داشته و آب نماد و سمبل پاكي و بي‌گناهي بوده است. در كهن‌ترين بخش تورات و در باب داستان آفرينش و در سرآغاز تورات چنين آمده است: "در ابتدا خدا آسمان‌ها و زمين را آفريد و زمين تهي و غيرحاصلخيز بود و تاريكي بر روي لجه و روح خدا و سطح آبها را فرا گرفت... پروردگار جهاني بساخت در ميان آبها و سپس آبها را جدا كرد. خداوند جهان‌آفرين گيتي را بساخت و آبهاي زير گيتي را از آبهاي بالاي آن جدا كرد و چنين شد.... پروردگار امر فرمود آبهاي زير آسمان يكجا گرد آيند تا خشكي پديد آيد و چنين شد. خداي جهان‌آفرين خشكي را زمين ناميد و آبهاي عظيم، ژرف و فراخ را دريا نام نهاد...."
در مجموعه عهد عتيق (كتب شامل تورات و تعدادي از كتب منتسب به ديگر پيامبران و صالحان قوم يهود، مجموعه‌اي به نام عهد عتيق را تشكيل مي‌دهند) در مواردي سخن از آب و باران وجود دارد كه بازنگري آن كمك خوبي براي درك اهميت و نقش آب در ذهن يهوديان خواهد كرد. اولين بحث از آب در كتاب "آفرينش" آمده است. در اين نگرش، جهان در آغاز آفرينش چيزي جز آب نبود و عرش و قدرت الهي بر آب استقرار يافته بود و هستي چيزي جز آب نبود. آسمان نيز حاصل تصميم الهي بر تقسيم آب بود و آسمان چيزي جز يك سد براي تقسيم آب نيست. درياها نيز چيزي جز بازتاب تصميم‌گيري از سوي خداوند بر گرد آمدن آبهاي بخش پاييني سد نيست. زمين نتيجه‌اي است كه از گرد آمدن و تمركز آنها به دست آمده است.
در مزامير در سرود 104 با تفصيل از آب، باران، ابر و چشمه‌سارها سخن رفته است. در "صحيفه اشعيا" در قطعه 41، خداي ناسيوناليست بني‌اسرائيل سر مهر مي‌آيد و تصميم مي‌گيرد نعمت آب را بر آنان عنايت كند. در اين مورد مي‌خوانيم:
"فقيران و مسكينان آب را مي‌جويند و نمي‌يابند و زبان ايشان از تشنگي خشك مي‌شود، من كه يهوه هستم ايشان را اجابت خواهم نمود، خداي اسرائيل هستم، ايشان را ترك نخواهم كرد. بر تل‌هاي خشك نهرها و در ميان وادي‌ها چشمه‌ها جاري خواهم نمود و بيابان را به بركه‌ آب و زمين خشك را به چشمه‌هاي آب مبدل خواهم ساخت. در بيابان، سرو آزاد و شطيم و آس و درخت زيتون را خواهم گذاشت و در صحرا صنوبر و كاج و چنار را با هم غرس خواهم نمود"
از اين قطعه، اهميت و نقش آب و باران در سرنوشت انسان به خوبي روشن مي‌شود. در اينجا آب و باران به عنوان نشاني از مهر و لطف خداي نژادپرست كه هم زودرنج است و هم علاقه‌مند به سرنوشت بني‌اسرائيل مطرح شده است. اما همين خداي ناسيوناليست وقتي به جنگ دشمنان بني‌اسرائيل اقدام مي‌كند از طريق محروم ساختن آنان از آب وارد عمل مي‌شود.
خداي بني‌اسرائيل زماني كه از خلاف‌كاري‌ها و گردن‌كشي‌هاي بني‌اسرائيل خسته مي‌شود از آب باران به عنوان ابزاري براي مجازات بهره مي‌گيرد. اين نوع بهره‌گيري‌‌ها، بيانگر اهميت و نقش آب در حيات انسان است. در كتاب "عاموس" نيز مجازات قطع باران و خشك شدن مزارع به علت سرپيچي اسرائيليان از دادن قرباني در راه خدا ياد شده است. اين مجازات در عداد مجازات سنگين ديگري از قبيل از بين رفتن جوانان بني‌اسرائيل در جنگها قرار گرفته. از اين همطرازي نيز به خوبي اهميت و نقش آب و باران در زندگي بشر از ديدگاه خداي بني‌اسرائيل روشن مي‌شود.
يهوديان از آب به عنوان وسيله‌اي براي حفظ خلوص و پاكي استفاده مي‌كنند. شستن دست قبل از غذا اجباري است. زماني، غسل كردن در بين يهوديان رايج و اجباري بوده است.

 
اسراف از دید قرآن
تحريم اسراف

در اين جا به ذكر چند آيه مي پردازيم:.
الف) وَآتِ ذَا الْقُرْبي حَقَّهُ وَالْمِسْكِينَ وَابْنَ السَّبيلِ وَلا تُبَذِّرْ تَبْذيراً ُ إنَّ الْمُبَذِّرينَ كِانُوا إِخْوانَ الشَّيِاطِينِ وَكِانَ الشَّيْطِانُ لِرَبِّهِ كَفُوراً؛(6).
حق خويشان، نيازمند و در راه مانده را بپرداز و تبذير نكن؛ زيرا تبذير كنندگان برادران شيطانهايند و شيطان به پروردگار خويش بسيار كفر ورزنده است.
واژه (تبذير) - همان گونه كه در بحث آن گذشت - تنها واژه اي اقتصادي است و در قرآن كريم فقط در همين دو آيه از سوره اسراء به كار برده شده است و شايد در قرآن كريم كمتر موردي بتوان پيدا كرد كه، اين گونه با لحن تند و شديد از عملي - آن چنان كه در اين آيه شريفه در مورد تبذير آمده - نهي شده باشد.(7).
ب)...وَ آتُوا حَقَّهُ يَوْمَ حَصِادِهِ وَلا تُسْرِفُوا إنَّهُ لايُحِبُّ الْمُسْرِفينَ؛(8).
وقت برداشت محصول حقي كه بدان تعلق گرفته بپردازيد و اسراف نكنيد، به تحقيق خداوند اسرافگران را دوست ندارد.
ج) ... خُذُوا زِينَتَكُمْ عِنْدَ كُلِ‏ّ مَسْجِدٍ وَكُلُوا وَاشْرَبُوا وَلاتُسْرِفُوا إِنَّه لايُحِبُّ الْمُسْرِفينَ‏(9)؛.
وقت ورود به هر مسجدي بهترين آرايش را برگيريد. بخوريد و بياشاميد و اسراف نكنيد. همانا خداوند اسراف كنندگان را دوست ندارد.

عدم حبّ.
ممكن است بگوييد: در اين دو آيه آمده است كه: خداوند مسرفان را دوست ندارد و بديهي است هميشه، دوست نداشتن به معناي دشمني و بغض نيست، همان گونه كه دشمني نداشتن، در همه موارد با محبت و دوستي همراه نيست؛ براين اساس ممكن است خداوند، نه مسرفان را دوست بدارد و نه با آنها دشمني داشته باشد.(10).
گويا در ذهن مرحوم امين الاسلام طبرسي - رضوان اللّه تعالي عليه - نيز همين اشكال پيش آمده و در تفسير آيه شريفه به اين اشكال، اين گونه پاسخ مي دهد:.
خداوند با اين كلام در مقام مذمت و توبيخ مسرفان است، نه مدح آنان. در صورتي كه اگر اين سخن بدين معنا باشد كه نه آنها را دوست دارد و نه با آنها دشمن است، بايد همان گونه كه اين جمله متضمّن مدح نيست، دربردارنده سرزنش و مذمّت آنان نيز نباشد.(11).
مؤيّد سخن ايشان اين است كه همين تعبير درباره كافران نيز آمده است. خداوند مي فرمايد: ... إنَّهُ لا يُحِبُّ الْكِافِرينَ؛(12) او كافران را دوست ندارد.
بديهي است مقصود از اين كلام در اين خصوص به همان سبب كه مرحوم طبرسي در مورد مسرفان فرموده است بغض و دشمني است.
در اين بخش از آيه شريفه دو نكته به نظر مي رسد كه مي توان اضافه بر مذمت اسراف، حرمت آن را نيز از همين جمله به دست آورد. نخست آن كه: اگر در آيه شريفه آمده بود: خداوند، اسراف را دوست ندارد، جاي اين سؤال بود؛ زيرا خداوند بسياري از عمل ها را نه دوست دارد و نه دشمن آنهاست، كه اعمال مباح اين گونه هستند؛ در صورتي كه آيه كريمه مي فرمايد: خداوند (مسرفين) را دوست ندارد. و اسراف در اين دو آيه، با توجه به بخشهاي پيش از اين جمله، كه خوردن و آشاميدن و انفاق مال مطرح شده، معناي اقتصادي آن مورد نظر بوده و مقصود، زياده روي در مصرف مال است. و آيه شريفه، حتي شخصي را كه اعمال نيك و صالح بسياري انجام داده باشد، ولي در امور اقتصادي و معاش خود اسرافگري نمايد نيز شامل است. و آن گاه با توجه به اين كه خداوند دوست نداشتن خود آنان را به اين عمل آنها مربوط فرموده است، بيانگر اين حقيقت است كه اسراف موجب مي شود تا شخص مسرف، با وجود دارا بودن همه فضايل اخلاقي و اعمال صالح، باز هم نتواند به مقام محبت و قرب الهي برسد و اين خود پايين ترين مرحله پليدي و خباثت يك عمل به حساب مي آيد و توجه به همين نكته كافي است تا اسراف در رديف گناهان بزرگ قرار گيرد.
نكته ديگر در اين زمينه، اين است كه: كسي كه ديگري را نه دوست بدارد و نه دشمن، موضوعي است كه تنها در بين انسان ها - كه در اصل همه با يكديگر برابرند و از حقوق مساوي برخوردارند - جريان دارد ولذا هر انسانى، اگر همنوعش به او خوبي كند و حقوقش را محترم بشمارد او را دوست مي دارد؛ ولي به فردي كه به حقوق و حريم او تجاوز كند، دشمني مي ورزد و با شخصي هم كه هيچ گونه آشنايي و يا برخورد حقوقي ندارد، بي تفاوت است. اين قاعده در مورد خداوند با بندگانش كاملاً بي مورد است؛ زيرا انسان ها همگي بنده و مخلوق اويند و نيز مكلَّف به وظايفي هستند كه البته گروهي بدان عمل مي كنند و گروهي هم از آن سرپيچي مي نمايند. دسته اول را خداوند دوست دارد و با گروه دوم دشمن است و شقّ سومي در مورد بندگاني كه به وظيفه آشنا هستند و احكام الهي بدانها رسيده است، وجود ندارد. بنابراين اگر خداوند كسي را دوست نداشته باشد، چيزي جز دشمن با او نخواهد بود.