چهارشنبه ۵ تير ۱۳۸۷
شماره ۱۰۵۷
 
۵ عبرت  
 
شماره قبل
جوان 16ساله مجرم شناخته شد
 
جوان 16 ساله‌اي كه متهم است با وارد كردن چاقو به كتف راست يك جوان 23 ساله وي را به قتل رسانده است، صبح امروز از سوي بازپرس جنايي تهران مجرم شناخته شد.
 به گزارش فارس، ساعت 20 روز 16 آذر سال‌جاري مأموران كلانتري 134 شهرك غرب از وقوع يك فقره نزاع منجر به ضرب و جرح با خبر شدند.
مأموران با حضور در مقابل مجتمع تجاري گلستان دريافتند جوان 23 ساله‌اي به نام سيد حسين بر اثر اصابت چاقو به كتف راستش مجروح شده كه پس از رساندن به بيمارستان فوت كرده‌است.
اصغرزاده بازپرس شعبه دوم دادسراي امور جنايي تهران در خصوص اين پرونده گفت: با بررسي فيلم به جا مانده از صحنه جنايت كه توسط دوربين مداربسته اين مجتمع تجاري گرفته شده بود مشخص شد قاتلان 4 نفر بودند كه پس از ارتكاب جنايت از محل متواري شده‌اند.
وي ادامه داد: مأموران موفق شدند با شناسايي 4 متهم و مخفيگاه آنها شامگاه روز دوشنبه 10 بهمن ماه هر 4 نفر را در حوالي شهرك غرب دستگير كنند.
اصغرزاده افزود: يكي از 4 متهم پرونده به نام امير 16 ساله در بازجويي اوليه مدعي شد وي ضربه نهايي را به سيد حسين وارد كرده و او را به قتل رسانده است.
وي ادامه داد: متهم مدعي شد سيد حسين به وي و دوستش گير داده و با آنها درگير شده و آنها را كتك زده است آنها نيز 2 نفر از دوستانشان را در جريان قرار داده و 4 نفري به سراغ سيد حسين رفته و او را به قتل رسانده‌اند.
بازپرس شعبه دوم دادسراي امور جنايي تهران گفت: شامگاه 12 بهمن‌ماه امير 16 ساله در حضور بازپرس جنايي تهران، مأموران آگاهي و همچنين شاهدان پرونده صحنه جنايت را بازسازي كرد.
وي افزود: با تكميل شدن تحقيقات و مشخص شدن زواياي پنهان اين پرونده امير مجرم شناخته شد.
بالای صفحه

 پشتوانه عقلى
 
فلاسفه‏اى كه معتقد به حاكميت عقل بر همه چيز و لزوم پيروى از آن در همه چيز هستند، پشتوانه مسائل اخلاقى را درك عقل از خوب و بد اشياء مى‏دانند; مثلا، مى‏گويند عقل بخوبى درك مى‏كند كه شجاعت فضيلت است، و بزدلى و جبن رذيلت، و همچنين امانت و صداقت، كمال است، و خيانت و دروغگويى نقصان، و همين ادراك عقلى است كه ما را به دنبال فضائل اخلاقى مى‏فرستد و از رذائل باز مى‏دارد.
بعضى ديگر پشتوانه را ادراك وجدان مى‏دانند، مى‏گويند وجدان كه همان عقل عملى است مهمترين سرمايه انسان مى‏باشد; عقل نظرى را ممكن است فريب داد ولى وجدان چنين نيست و مى‏تواند رهبر حقيقى بشر باشد.
بنابراين، همين كه وجدان ما مى‏گويد امانت، صداقت، ايثار، فداكارى، سخاوت و جاعت‏خوب است، همين كافى است كه ما را براى رسيدن به اين نيكيها بسيج كند، و همين كه مى‏گويد: بخل، خودخواهى، و خودپرستى بد است، كافى است ما را از آن بازدارد.
به اين ترتيب، پشتوانه عقلى و وجدانى به هم مى‏رسند، و دو تعبير مختلف از يك واقعيت است.
بى‏شك وجود اين پشتوانه، يك واقعيت است و مى‏تواند در حد خود انگيزه مطلوبى براى نيل به تربيت نفوس و فضائل اخلاقى بوده باشد.
ولى با توجه به اين كه - همان‏گونه كه در بحث وجدان در جاى خود گفته‏ايم (1) - از يك سو وجدان را گاه مى‏توان فريب داد، و از سوى ديگر، وجدان با تكرار بديها و زشتيها تدريجا به آن خو مى‏گيرد، و تغيير رنگ مى‏دهد، و گاه بكلى حساسيت‏خود را از دست داده يا تبديل به ضد مى‏شود، و از سوى سوم، وجدان يا عقل عملى با تمام قداست و اهميتى كه دارد مانند عقل نظرى خطا پذير است; هرگز نمى‏توان تنها بر آن تكيه كرد و از همه چيز بى‏نياز شد، بلكه پشتوانه‏هاى قويترى لازم است كه نه قابل فريب باشد، نه خطا كند، و نه با تكرار اعمال ضد اخلاقى تاثير خود را از دست داده و تغيير شكل دهد.
كوتاه سخن اين كه، وجدان اخلاقى، يا عقل فطرى و عقل عملى و هر تعبير ديگرى كه به اين معنى اشاره كند، پشتوانه خوبى براى نيل به فضائل اخلاقى محسوب مى‏شود، ولى با كاستيهايى كه دارد و در بالا به آن اشاره شد، قناعت‏به آن كافى نيست.
3- پشتوانه شخصيت
بعضى مسائل اخلاقى را از اين رو دنبال مى‏كنند كه نشانه شخصيت است، و هر انسانى طالب شخصيت مى‏باشد; هنگامى كه شخصيت را در صداقت و امانت مى‏بيند به دنبال آنها مى‏رود، و هنگامى كه ملاحظه مى‏كند جامعه براى افراد شجاع و سخاوتمند و با وفا و مهربان شخصيت فوق‏العاده‏اى قائل است طالب اين صفات اخلاقى مى‏شود.
بعكس، هنگامى كه مى‏بيند افراد بزدل و ترسو، بخيل و ضعيف‏الاراده، خائن و بى‏وفا، افراد بى‏ارزش و فاقد شخصيتند، سعى مى‏كند از اين رذائل خالى شود.
و به اين ترتيب، پشتوانه ديگرى براى مسائل اخلاقى جستجو كرده است.
ولى اگر درست‏بينديشيم مى‏بينيم اين پشتوانه نيز به همان مساله وجدان بازگشت مى‏كند، منتها در اينجا "وجدان جامعه‏" مطرح است و نه وجدان فرد، يعنى آنچه با وجدان عمومى جامعه هماهنگ است و آن را فضيلت و نشانه شخصيت مى‏شمرند، جزء اخلاق فضيله و آنچه عكس آن است جزء اخلاق رذيله است، و همين قضاوت عمومى جامعه سبب سوق دادن به نيكيها و بازداشتن از بديها است.
ما انكار نمى‏كنيم كه وجدان عمومى جامعه مى‏تواند الهامبخش مسائل اخلاقى و ارزشها و ضد ارزشهايى در اين زمينه باشد.
ولى همان كاستيها و اشكالاتى كه در مورد وجدان فردى ذكر شده در مورد وجدان عمومى جامعه نيز صادق است.
وجدان عمومى جامعه گاه خطا مى‏كند، و اگر زير بمباران تبليغات نيرومند وسيع نادرستى از سوى حكومتها و مانند آنها قرار گيرد، ممكن است ارزشها را ضد ارزش، و ضد ارزشها را ارزش بداند، همان‏گونه كه در طول تاريخ نمونه‏هاى فراوان آن ديده شده است; نه تنها در عصر جاهليت عرب، كشتن دختران و زنده به گور كردن آنها در ميان قشر وسيعى، يك فضيلت اخلاقى شمرده مى‏شد (به خاطر تبليغات گسترده‏اى كه در اين زمينه به عمل آمده بود و آن را راه نجات براى جلوگيرى از گرفتار شدن نواميس خود و اسارت آنها در جنگها مى‏پنداشتند!) (2) ; بلكه امروز هم در بعضى از جوامع پيشرفته مى‏بينيم كه با تبليغات گسترده صاحبان زر و زور، و براى نيل به اهداف نامشروع مادى، وجدان عمومى جامعه را فريب داده‏اند و ضد ارزشهاى اخلاقى را ارزش مى‏شمرند.
افزون بر اين، وجدان آدمى گرچه بارقه رحمت الهى است، و نمونه‏اى از دادگاه عدل بزرگ او در درون جان انسان در اين جهان مى‏باشد ولى با اين حال، وجدان آدمى معصوم نيست و گاه گرفتار خطا و اشتباه مى‏شود، و اگر پايگاه مطمئن و خطا ناپذيرى آن را اصلاح نكند ممكن است‏سالها به خطاى خود ادامه دهد.
4- پشتوانه الهى
درست است كه هر يك از پشتوانه‏هاى گذشته براى سوق دادن به سوى مسائل اخلاقى نقشى دارد، ولى همان‏گونه كه در تحليلها اشاره شد بعضى از اين پشتوانه‏ها خالى از جنبه‏هاى انحرافى نيست; مانند پشتوانه سودجويى و منفعت طلبى كه در همه حال راه خود را طى مى‏كند، گاه در مسير مسائل اخلاقى سير مى‏كند و در پاره‏اى از اوقات از آن جدا مى‏شود.
بعضى ديگر از اين پشتوانه‏ها گرچه چنين نبوده ولى قدرت نفوذ آن محدود و آميخته با كاستيها و نارسائيها و احيانا خطا و اشتباه هست.
تنها انگيزه نيرومند و مؤثر و خالى از خطا و اشتباه و هرگونه كاستى براى مسائل اخلاقى، انگيزه الهى است كه از منبع وحى سرچشمه مى‏گيرد.
در اينجا فضائل اخلاقى به عنوان ابزارى براى نيل به سودجويى و منفعت طلبى محسوب نمى‏شود، و وسيله‏اى براى رفاه اجتماعى نيست (هر چند اخلاق بطور قطع هم مايه آرامش و آبادانى و رفاه است و هم تامين كننده منافع مادى).
در اينجا اصالت‏با انگيزه‏هاى معنوى است; و به تعبير روشنتر، ذات پاك خداوند كه كمال مطلق و مطلق كمال است، و جامع جميع صفات جمال و جلال مى‏باشد، محور اصلى شمرده مى‏شود، و هر انسانى مى‏كوشد خود را به آن كمال مطلق نزديك كند، و پرتوى از اسماء و صفات او را در درون جان خود زنده نمايد; روز به روز به او نزديكتر و شبيه‏تر شود (هر چند ذات پاكش از هرگونه شبيه و مانند واقعى منزه است); و در اين مسير كه به سوى بى‏نهايت مى‏رود، هيچ حد و مرزى از كمال را به رسميت نمى‏شناسد; وجود او مملو از عشق به خدا يعنى كمال مطلق مى‏شود، و انوار ذات و صفات او وجودش را روشن مى‏سازد، بطورى كه هر لحظه فضيلت و كمال برتر و بالاترى را طالب است; نه در قيد منافع مادى است، نه اخلاق را براى شخصيت مى‏خواهد و نه تنها وجدان انگيزه اوست، بلكه انگيزه‏اى برتر و بالاتر از همه اينها دارد.
او معلومات خود را گذشته از عقل و وجدان، از وحى آسمانى مى‏گيرد و ارزشهاى راستين را از دروغين در پرتو آن جدا مى‏سازد، و با ايمان و يقين كامل و خالى از هرگونه ترديد و تزلزل در اين راه گام برمى‏دارد.
در اين زمينه قرآن راهنماى خوبى است:
قرآن مجيد به روشنى اعمال اخلاقى را زائيده ايمان به خدا و روز قيامت مى‏شمرد و در بسيارى از آيات "عمل صالح‏" پشت‏سر ايمان و به عنوان ثمره درخت ايمان آمده‏است.
ايمان را به درخت پربار و پاكيزه‏اى تشبيه مى‏كند كه ريشه‏هاى بسيار محكم آن در اعماق جان انسان فرورفته و شاخ و برگش به آسمان كشيده شده و همواره پر از ميوه‏هاى شاداب است.
در يك اشاره زيبا مى‏فرمايد: "الم تركيف ضرب الله مثلا كلمة طيبة كشجرة طيبة اصلها ثابت وفرعها فى السماء - تؤتى اكلها كل حين باذن ربها; آيا نديدى چگونه خداوند كلمه طيبه را به درخت پاكيزه‏اى تشبيه كرده كه ريشه آن ثابت و شاخه آن در آسمان است - و در هر زمان ميوه‏هاى خود را به فرمان پروردگار مى‏دهد." (سوره ابراهيم، آيه‏24 و 25)
بديهى است درختى كه ريشه‏هاى آن در اعماق قلوب است و شاخه‏هايش از تمام اعضاى انسان سربرآورده و در آسمان زندگى او پركشيده درختى است پربار كه هرگز خزانى ندارد، و طوفانها نمى‏تواند آن را از ريشه بركند. (3)
در سوره "والعصر" همين معنى با تعبير ديگرى آمده است، آنجا كه همه انسانها را در زيان و خسران مى‏بيند، و تنها كسانى را استثنا مى‏كند كه در درجه اول، ايمان دارند و سپس عمل صالح، و از حق دفاع مى‏كنند و به صبر و استقامت توصيه مى‏نمايند. (والعصر ان الانسان لفى خسر - الا الذين آمنوا وعملوا الصالحات وتواصوا بالحق وتواصوا بالصبر).
همين معنى با تعبير جالب ديگرى در آيه‏21 سوره "نور" آمده، مى‏فرمايد: "ولولا فضل الله عليكم ورحمته مازكى منكم من احد ابدا ولكن الله يزكى من يشاء; اگر فضل و رحمت الهى بر شما نبود هيچيك از شما هرگز تزكيه نمى‏شد، ولى خداوند هر كه را بخواهد (و شايسته بداند) تزكيه مى‏كند."
بنابراين، پاكى اخلاق و عمل و تزكيه كامل انسان جز در سايه ايمان به خدا و رحمت او ممكن نيست.
همين معنى با تعبير ديگرى در سوره "اعلى‏" ديده مى‏شود، مى‏فرمايد: "قد افلح من تزكى - وذكر اسم ربه فصلى; به يقين كسى كه پاكى جست (و خود را تزكيه كرد)، رستگار شد. و (آن كه) نام پروردگارش را ياد كرد سپس نماز خواند!" (سوره اعلى، آيه‏14 و 15)
مطابق اين آيات، تزكيه اخلاقى و عملى رابطه نزديكى با نام پروردگار و نماز و نيايش او دارد; اگر از آن مايه بگيرد، ريشه‏دار و پر دوام خواهد بود، و اگر به اصول ديگرى متكى شود سست و كم محتوا خواهد بود.
در آيه‏93 سوره "مائده‏" رابطه قوى تقوا و اعمال اخلاقى با ايمان به طرز جالبى منعكس شده است، مى‏فرمايد: "ليس على الذين آمنوا وعملوا الصالحات جناح فى ما طعموا اذا ما اتقوا وآمنوا وعملوا الصالحات ثم اتقوا وآمنوا ثم اتقو واحسنوا والله يحب المحسنين; بر كسانى كه ايمان آورده و اعمال صالح انجام داده‏اند گناهى در آنچه خورده‏اند نيست; اگر تقوا پيشه كنند و ايمان بياورند و اعمال صالح انجام دهند، سپس تقوا پيشه كنند و ايمان آورند، سپس تقوا پيشه كنند و نيكى كنند، و خداوند نيكوكاران را دوست‏دارد."
در اين آيه‏شريفه، گاه تقوا
قدم بر ايمان و عمل صالح ذكر شده، و گاه مؤخر از آن، و گاه مقدم بر احسان، اين به خاطر آن است كه تقواى اخلاقى و عملى در يك مرحله، قبل از ايمان است، و آن آمادگى براى پذيرش حق و احساس مسؤوليت‏براى جستجوى آن است.
سپس هنگامى كه حق را شناخت و به آن ايمان آورد، مرحله عاليترى از تقوا بر وجود او سايه مى‏افكند و سرچشمه انواع نيكوكاريها مى‏شود.
و به اين ترتيب، رابطه تنگاتنگى كه ميان "ايمان‏" و "تقوا" است روشن مى‏شود.
كوتاه سخن اين‏كه، قويترين و عاليترين پشتوانه اخلاق، ايمان به خدا و احساس مسؤوليت در پيشگاه اوست. ايمانى كه فراتر از مسائل مادى است و با چيزى نمى‏توان آن را مبادله كرد، همه جا با انسان است و لحظه‏اى از او جدا نمى‏شود، و همه چيز در برابر آن كوچك و كمرنگ است.
به همين دليل، قويترين چهره‏هاى اخلاق كه ايثار و فداكارى را در حد اعلى داشته است، در زندگانى اولياء الله مشاهده مى‏كنيم.
و نيز به همين دليل، در جوامع مادى كه همه چيز با معيار منافع شخصى سنجيده مى‏شود، مسائل اخلاقى بسيار كمرنگ است، و غالبا در مواردى رسميت دارد كه در طريق همان منافع شخصى است; حسن خلق، ادب، امانت، درستكارى، وفا و سخاوت، همه تا آنجا ارزش دارد كه بتواند سود مادى بيشترى را جلب كند و آنجا كه سود مادى به خطر افتاد، همه اينها رنگ خود را مى‏بازند!
پدر و مادر كه در سنين بالا قدرت سوددهى ندارند بكلى فراموش مى‏شوند، و آنها را به مراكز نگهدارى سالمندان مى‏فرستند تا در انتظار مرگ روز شمارى كنند!
فرزندان به محض اين‏كه توانايى بر كارى پيدا كنند، از خانه بيرون فرستاده مى‏شوند، نه براى اين‏كه استقلال اقتصادى پيدا كنند، بلكه براى اين‏كه هميشه فراموش شوند.
همسران نيز تا آنجا شريك زندگى و مورد علاقه‏اند كه سود و لذت مادى بيافرينند; درغير اين‏صورت، فراموش‏مى‏شوند; و به‏همين دليل،طلاق دراين كشورهابيداد مى‏كند!
در مكتبهاى مادى كه براى اخلاق پشتوانه الهى وجود ندارد، استقبال از شهادت در مسير آرمانهاى والا، نوعى حركت انتحارى و بى‏معنى است! و سخاوتهايى كه سبب بخشش اكثر اموال انسان مى‏گردد، نوعى جنون محسوب مى‏شود! عفت و پارسايى، ضعف نفس، و زهد و بى‏اعتنايى به زرق و برق عالم ماده، دليل بر ناآگاهى و ساده‏لوحى‏است.
قدرتهاى برخاسته از اين جوامع و سران اين كشورها، بهترين نمونه‏هايى هستند كه معيار اخلاق را در اين جوامع نشان مى‏دهند.
برخورد دو گانه و چند گانه با مسائل مربوط به "حقوق بشر" از سوى اين قدرتها، بسيار وحشت انگيز است، آنجا كه حقوق انسانها گوشه‏اى از منافع آنها را به خطر مى‏اندازد، بكلى فراموش مى‏گردد و اين ارزش والا در پاى منافع آنان قربانى مى‏شود.
خطرناكترين جنايتكاران و متجاوزان بر حقوق انسانها در اينجا افرادى دوست داشتنى مى‏شوند; و بعكس، انسانهاى پاك و از هر نظر منزه كه به دفاع از حقوق بشر بپاخيزند، اما بخشى از منافع مادى آنها را به خطر بيندازند، در نظر آنها به صورت شيطانهايى در مى‏آيند كه به هر وسيله ممكن بايد سركوب شوند.
به همين دليل، در زمان واحد، در يك گوشه‏اى از دنيا، مدافع سرسخت دموكراسى و حاكميت ملتها هستند، و درست در همان زمان، در گوشه‏اى ديگر مدافع سرسخت‏بدترين ديكتاتوريها! همه اينها به خاطر آن است كه اصل اساسى براى آنان چيزى جز منافع مادى و سود شخصى نيست، و اخلاق نزد آنها تكيه‏گاه روشنى ندارد.
نكته ديگرى كه در اينجا شايان دقت است، اين است كه سودجويان مادى تنها به زمان و مكان خود مى‏نگرند، گذشتگان چه كردند و آيندگان چه خواهند كرد، براى آنها مفهومى ندارد، مگر اين‏كه رابطه‏اى با زندگى فعلى آنها پيدا كند; منطق آنها اين است: هنگامى كه ما نباشيم دنيا را آب بگيرد يا بماند چه تفاوتى مى‏كند؟
ولى خداپرستان با اعتقاد به زندگى پس از مرگ، و دادگاه عدل الهى در قيامت، بر اين باورند كه اگر آثار نيكى از خود به يادگار بگذارند و انسانهاى نيازمند از آن بهره‏مند گردند، هر چند بعد از هزاران هزار سال باشد، بركات معنوى آن، به آنها در جهان ديگر مى‏رسد; بنابراين، آنها نه تنها وجودى مفيد براى امروزند، كه براى فردا و هزاران سال ديگر نيز فكر مى‏كنند.
حديث معروف پيامبراكرم صلى الله عليه و آله كه مى‏فرمايد:
"اذا مات المؤمن انقطع عمله الا من ثلاث: صدقة جارية، او علم ينتفع به اوولد صالح يدعو له;
هنگامى كه مؤمن از دنيا مى‏رود، عملش قطع مى‏شود مگر از سه چيز: صدقات جاريه (اموالى كه به صورت موقوفه و مانند آن در آمده و مردم دائما از آن استفاده مى‏كنند) و علوم و دانشهايى كه انسانها از آن سود مى‏برند و فرزند صالحى كه براى او دعا مى‏كند." (4)
به اين ترتيب، ايمان به جهان ديگر سبب كارهاى اخلاقى مهمى مانند باقى گذاشتن صدقات جاريه و آثار علمى مفيد، و فرزندان صالح مى‏شود، در حالى كه اين امور در مكتب سودپرستان مادى هيچ كدام مفهوم درستى ندارد.
مرحوم شهيد "مطهرى‏" در كتاب "فلسفه اخلاق‏" خود، بعد از آن كه خودپرستى را به سه شاخه تقسيم مى‏كند (خودى خود، خودى خانواده و خودى ملى) و همه اينها را نوعى خودپرستى كه تضاد با اخلاق دارد مى‏شمرد، سخنى از "گوستاولوبون‏" در كتاب معروفش "تمدن اسلام و عرب‏"، با تلخيص نقل مى‏كند كه براى تكميل اين بحث مفيداست.
او درباره اين‏كه چرا ملل مشرق زمين از تمدن غرب آن طور كه بايد استقبال نمى‏كنند، عللى ذكر مى‏كند: نخست اين‏كه آنها آمادگى براى اين كار ندارند; دوم اين‏كه زندگى ما با وضع زندگى آنها متفاوت است، زندگى آنها ساده است و ما نيازهاى مصنوعى براى خود درست كرده‏ايم، سپس مى‏افزايد كه به نظر مى‏رسد ما اين را كتمان مى‏كنيم كه طرز رفتار ظالمانه‏اى كه ملل غرب نسبت‏به آنها روا داشته‏اند (عامل مهم ديگرى است).
پس از آن، اشاره به مظالمى كه غربيها در آمريكا، اقيانوسيه و چين و هند كرده‏اند مى‏كند، مخصوصا روى داستان جنگ معروف به "جنگ ترياك‏" تكيه مى‏كند كه انگليسيها براى اين‏كه به مردم چين مسلط شوند تصميم گرفتند ترياك را بر آنها مسلط كنند، تا قدرت مقاومت آنها درهم بشكند، چينى‏ها متوجه شدند كه دشمن چه بلايى مى‏خواهد بر سر آنها بياورد، قيام كردند و خود را آماده دفاع نمودند، ولى سرانجام انگليسى‏ها با شليك گلوله‏هاى توپ بر آنها غالب شدند و ترياك را در ميان آنها رواج دادند، و طبق آمار هر سال ششصدهزار نفر (در آن زمان) به خاطر ترياك رهسپار ديار عدم مى‏شدند! (5)
آرى! هنگامى كه اخلاق از پشتوانه "ايمان و ارزشهاى معنوى‏" برخوردار نباشد هر جا در برابر "منافع شخصى‏" قرار گرفت، عقب‏نشينى مى‏كند!
نكته
آنچه در بالا درباره پشتوانه اخلاق از نظر ايمان به مبدا و معاد گفته شد به اين معنى نيست كه نقش "عقل فطرى‏" را در عمق بخشيدن به مسائل اخلاقى انكار كنيم، چرا كه بى‏شك وجدان انسان كه در واقع نماينده خدا در درون جان بشر است، نيز تاثير بسزايى در تحكيم مبانى اخلاق دارد مشروط بر اين‏كه با نيروى ايمان تلطيف گردد، و از حجاب سودپرستى و هواى نفس رهايى يابد.
در قرآن مجيد نيز بارها روى اين مساله تكيه شده است; در آيه‏100 سوره "يونس‏" مى‏خوانيم "ويجعل الرجس على الذين لايعقلون; خداوند پليدى (گناه) را بر كسانى قرار مى‏دهد كه تعقل نمى‏كنند و نمى‏انديشند!"
و در آيه‏22 "انفال‏" مى‏فرمايد: "ان شر الدواب عند الله الصم البكم الذين لايعقلون; بدترين جنبندگان نزد خدا افراد كر و لالى هستند كه تعقل نمى‏كنند (نه صداى حق را مى‏شنوند، نه به حق سخن مى‏گويند)!"
و درباره كسانى كه نماز را به سخريه مى‏گرفتند، در آيه‏58 سوره "مائده‏" مى‏فرمايد: "اتخذها هزوا ولعبا ذلك بانهم قوم لايعقلون; آنها نماز را به سخريه گرفتند، به خاطر اين‏كه تعقل نمى‏كنند!"
با توضيحاتى كه در بالا داده شد، ديدگاه قرآن مجيد در مسائل اخلاقى بطور خلاصه روشن گرديد.
پى‏نوشتها
1- به كتاب رهبران بزرگ، ص‏63 تا106 مراجعه شود.
2- در يكى از اشعار شگفت‏آورى كه از آن عصر باقى مانده چنين آمده است‏الموت اخفى سترة للبنات‏ودفنها يردى من المكرمات‏الم تر ان الله عز اسمه‏قد وضع النعش بجنب البنات‏"مرگ بهترين حجاب براى پوشانيدن دختران است - و دفن كردن آنها نشانه بزرگوارى محسوب مى‏شود - آيا نمى‏بينى كه خداوند متعال نعش را در كنار بنات قرار داده است (اشاره به صورت فلكى بنات النعش است كه از هفت‏ستاره تشكيل شده، چهار ستاره آن را نعشى پنداشته است و سه ستاره آن را كه در دنبال آن است دخترانى كه دنبال نعش هستند)."همان‏گونه كه ملاحظه مى‏كنيد اين شاعر جاهلى عرب، بزرگترين جنايت را كه همان كشتن دختران بى‏گناه و فرزندان نوزاد است‏به عنوان يكى از مهمترين افتخارات ذكر مى‏كند.
3- مفسران در تفسير اين آيه، و اين‏كه منظور از اين "شجره طيبه‏" چيست؟ و آيا چنين تشبيهى وجود خارجى دارد يا نه؟ گفتگوى بسيار كرده‏اند، گاه گفته‏اند شجره طيبه همان كلمه لااله الا الله است، و گاه آن را به اوامر الهى، و گاه به ايمان تفسير كرده‏اند، كه همه اينها در واقع به يك حقيقت‏باز مى‏گردد.و نيز در اين كه چنين درختى كه ريشه‏هاى آن در اعماق زمين، و شاخه‏هاى آن در آسمانها، و هميشه داراى ميوه باشد، وجودخارجى دارد يا نه، سخن بسيار گفته‏اند.ولى نبايد فراموش كنيم كه لازم نيست هر تشبيهى در تمام جهاتش وجود خارجى داشته باشد، مثلا مى‏گوئيم قرآن همچون آفتابى است كه هرگز غروب ندارد، به يقين در خارج آفتاب بى‏غروب وجود ندارد، بنابراين، منظور فقط تشبيه قرآن به وجود آفتاب است; ولى ويژگيهاى اين آفتاب ممكن است‏با آنچه در خارج ديده مى‏شود متفاوت باشد.
4- بحارالانوار، ج 2، ص 22.
5- فلسفه اخلاق، ص‏283 (با كمى تلخيص).
بالای صفحه

نگاهي به سيره تربيتي حضرت فاطمه زهرا(س) 
 
غلامرضا نادمي
كودك از زماني كه پا به عرصه وجود مي گذارد، روح او چون لوحي سفيد آمادگي پذيرش هر نقشي را دارد و اولين نقاشي كه شخصيت او را جزء به جزء ترسيم مي كند، مادر است. آنچه از كودكي بر ضمير شخص نقش مي بندد، در مراحل بعدي زندگي او آثار مهمي از خود برجاي مي گذارد.
در روايتي آمده است؛ مادري نزد دانشمندي رفت و گفت: فرزندم چهار ساله است، از چه زماني بايد تربيت او را شروع كنم؟ مرد دانشمند جواب داد: اگر تاكنون تربيت او را آغاز نكرده اي، عمر او را بيهوده تلف ساخته اي؛ زيرا از موقعي كه اولين تبسم بر لبهاي طفل ظاهر مي گردد، زمان تربيت او آغاز مي شود. (1)
اولين مكان مقدسي كه انسان در بدو تولد در آن پرورش روحي و جسمي مي يابد، محيط خانه و خانواده است و بي گمان سرنوشت هر انساني ريشه در روحيات و خصلتهاي كساني دارد كه در دوران طفوليت و خردسالي، نزديكترين انسانها به او بوده اند. رفتار پدر و مادر هر گونه كه باشد، براي كودكان كه از هر نوع رشد عقلي بي بهره اند، الگويي مؤثر خواهد بود تا بتوانند نيكيها و پليديها را بشناسند. از اين رو، نقش سازنده پدر و مادر و بويژه مادر، در تعيين سرنوشت فرزندان، بسيار در خور توجه است، دامن پدر و مادر محيط مناسبي جهت پرورش بذر سعادت و يا شقاوت در دل فرزندان است، زيرا كودكان با علاقه و پيوندي كه با اولياي خود دارند، آنها را نمونه و سرمشق خود قرار مي دهند و مي كوشند رفتارشان را با افعال آنها انطباق دهند. (2)
اسلام، شخصيت آينده كودك را مرهون تربيت و پرورش و مراقبت پدر و مادر مي داند. پيامبر اعظم(ص) مي فرمايند: فرزندان خود را تربيت كنيد، چه در برابر آنان مسؤوليت بزرگي داريد.(3)
ائمه(ع) با ظرافت، حساسيت و دقت نظر، مسايل تربيتي فرزندان به ويژه پرورش روح و شخصيت آنها را پي مي گرفتند بي شك توفيق بي مانندي كه اين بزرگواران و به ويژه حضرت زهرا(س) به عنوان الگوي مادر مسلمان، در تربيت كودكان داشتند، ناشي از معرفت عميق و صحيح ايشان از دستوراتي بود كه اسلام درباره انسان ارايه كرده و روش تربيتي و اخلاقي حضرت فاطمه(س) بهترين شيوه و تجربه براي ساختن نسلي پاك و سعادتمند است.
حضرت زهرا(س) كه خود، تربيت يافته دامان وحي بود، به خوبي مي دانست كه در تربيت اسلامي از چگونگي شيردادن به كودك و نگاه هاي محبت آميز مادر گرفته تا تمام حركات و اعمال و گفتارش، بر روحيه حساس آنها تأثير مي گذارد. (4)
او مي دانست كه بايد اماماني چون حسن و حسين(ع) و شيرزناني چون زينب و ام كلثوم را تربيت كند و نمونه هايي را به جامعه تحويل دهد كه آيينه و معرفت حقيقت روح اسلام باشند و حقايق و معارف قرآن در وجودشان جلوه گر باشد و انسانهاي كمال يافته اي كه از اين مكتب اعجازآميز بيرون مي آيند، به خوبي مي توانند روح پرعظمت و نيروي وصف ناپذير وجودي حضرت زهرا(س) را نشان دهند؛ وجود مطهر و روح بي آلايشي كه نسلي پاك را به تاريخ هديه كرد و در حقيقت، مادر روزگار همچو آن را به خود نديده و نخواهد ديد و برماست كه با به كار بستن شيوه هاي تربيتي آن حضرت، در تربيت و پرورش نسلي پاك همت گماريم تا از اين رهگذر، سعادت جاودان خود و فرزندانمان را تأمين كنيم.
رفتار و اخلاق عملي
با پند و اندرز نمي توان صحت و درستي اخلاقي را كه رعايت نمي شود، به ديگران اثبات كرد و آموخت. كسي كه مي خواهد ديگري را تربيت كند بايد در عمل، به آنچه مي گويد پايبند باشد. مادري كه به تربيت فرزند خود علاقه مند است، بايد خود، داراي فضايل اخلاقي باشد و همواره رفتار صحيح را رعايت كند تا فرزندانش با آسودگي خاطر، در عمل از او الگو گيرند.
حضرت زهرا(س) با عمل به آنچه مي فرمود، فرزندانش را با اخلاق و رفتار اسلامي آشنا مي ساخت، چنان كه امام حسن(ع) مي فرمايد: مادرم، فاطمه(س) را ديدم كه شب جمعه در محراب خويش به عبادت ايستاده بود و پيوسته در ركوع و سجود بود تا اين كه سپيده صبح بردميد و از او مي شنيدم كه براي مردان و زنان مؤمن دعا مي كرد و نامشان را بر زبان جاري مي ساخت و براي ايشان بسيار دعا مي كرد، ولي براي خودش هيچ دعا نمي كرد، من به او گفتم: اي مادر چرا همان گونه كه براي ديگران دعا مي كني براي خود دعا نمي كني؟ فرمودند: " يا بني الجار ثم الدار، اي پسركم نخست بايد همسايگان را دريافت، آنگاه به خانه پرداخت." حضرت نصيحتي را به فرزندش آموخت كه از شب تا به صبح به آن عمل كرده بود و چنين پند و اندرزي است كه اثر مي گذارد و تربيت مي كند.
پرورش شخصيت توحيدي
پدران و مادران مكلفند تا فرزندان خويش را با روحيه خداپرستي آشنا سازند و شوق عبادت و تقرب به خالق بي همتا را در آنان پرورش دهند. كودكاني كه از نخستين روزهاي حيات خويش، با ايمان به خدا تربيت مي شوند، اراده اي قوي و رواني نيرومند دارند. از همان دوران كودكي، رشيد و باشهامت هستند و نتايج درخشان ايمان، از خلال گفتار و رفتارشان به خوبي مشهود است. (8)
از اساسي ترين مسايلي كه بزرگ بانوي اسلام، در منطق رفتاري خود در تربيت كودكانش بر آن تأكيد مي ورزيد، توجه به روحيه عبادت و حس خداپرستي در فرزندانش بود.
حضرت زهرا(س) چنان شوق بندگي و عبوديت و خضوع در برابر معبود را در دل و جان فرزندانش تقويت مي كرد كه آنان بهترين كارها و بالاترين لذتها و زيباترين دقايق را لحظات عبادت و تقرب به خدا مي دانستند.
حضرت زهرا(س) روحيه تعبد و بندگي را از كودكي به فرزندانش مي آموخت و آنقدر در اين كار جدي و قاطع بود كه نمي گذاشت احدي از اهل خانه خوابش ببرد و مي فرمود، "محروم است كسي كه از بركات شب قدر محروم بماند. (9)
گويا فاطمه(س) مي خواهد از دوران كودكي در قلب پاك فرزندان خود جمال خدا را به تجلي و جان و زبانشان را به حلاوت و شيريني عبادت آشنا كند و محبوب راستين را به آنان نشان بدهد تا در جواني جذب جلوه هاي دروغين نشوند. اين روش تربيتي فاطمه(س) به عنوان يك سنت بسيار پسنديده و قابل اجرا، در گفتار امامان معصوم نيز به چشم مي خورد. (10)
پرورش شخصيت عاطفي
يكي ازمهمترين نيازهاي هر كودك برخورداري از عواطف پاك و مهر و محبت خانواده و خويشاوندان و والدين است. هنگامي كه كودك از زلال محبت خانواده سيراب شد و عطش محبت و توجه عاطفي او برطرف گرديد، با دلي آرام و سلامت و پرنشاط پا به عرصه اجتماعي مي گذارد تا همگان از بركات وجود او بهره مند شوند. يكي از راههاي پرورش شخصيت عاطفي كودك، ابراز محبت به كودك است.
بوسه هاي مكرر پيامبر اكرم(ص) بر رخسار و دست فاطمه(س) نشانه اي از ابراز علاقه آن حضرت به فرزندش بود. آن حضرت به محبت كردن و توجه به كودكان بسيار اهميت مي داد، چنان كه روزي رسول خدا(ص) امام حسن(ع) را مي بوسيد و نوازش مي كرد، اقرع بن حابس عرض كرد: من ده فرزند دارم، ولي تا به حال هيچ يك از آنان را نبوسيده ام. پيغمبر اكرم(ص) غضبناك شد و فرمود: اگر خدا محبت را از قلب تو گرفته است، من چه كنم؟ هر كس نسبت به اطفال ترحم نكند و احترام بزرگسالان را نگه ندارد از ما نيست.(11)
حضرت زهرا(س) نيز كه تربيت يافته چنين مكتبي بود، به پرورش شخصيت عاطفي فرزندان خود اهتمام مي ورزيد.
پرورش روحيه ايثار
مقدم داشتن ديگران بر خود، اصلي بسيار ارزشمند و انساني است كه هر كس، نمي تواند دارنده آن باشد. حضرت زهرا(س) فرزندانش را با چنين روحيه اي پرورش داده بود. (12)
آن جا كه پس از يك روز گرسنگي، وقت افطار، در به صدا درمي آيد و گرسنه بي سرپرستي درخواست طعام مي كند، پس از آن كه حضرت علي(ع) و فاطمه(س) طعامشان را كه قرص ناني بود تقديم آن فقير مي كنند، فرزندان آنها نيز كه پرورش يافته چنين پدر و مادري هستند، ديگران را بر خود مقدم مي شمارند و قرص نان خود را به فقير مي دهند و اين عمل تا سه شب تكرار مي شود و نتيجه اين روحيه ايثار و از خود گذشتگي، آن مي شود كه فرزندان بزرگوار آن حضرت تمام هستي خود را براي پيشرفت و تكامل انسانيت فدا مي كنند.
بازي با كودكان، روش مؤثر تربيت
بازي، شيوه اي است كه تأثيرات مثبت و گوناگوني را بر روحيه فرزند به جا مي گذارد، خلاقيت او را شكوفا و عواطف كودكان را از محبت سيراب مي سازد. بازي كودكانه مادر با فرزندان، رشد جسمي و فكري كودك را سرعت مي بخشد و احساسات پاك مادري را به او منتقل مي كند، نشاط، شادابي و خلاقيت، ابتكار و نوآوري و اعتماد به نفس را در او ايجاد و زمينه را براي ظهور استعدادهاي نهفته كودك فراهم مي آورد.
حضرت فاطمه(س) از همان دوران كودكي با فرزندانش همبازي مي شد و به اين نكته نيز توجه داشت كه در بازي، آنها را در حد طاقتشان با عبادت آشنا سازد، به گونه اي كه حضرت در شب بيست و سوم ماه مبارك رمضان كودكان خود را به بيداري و نخفتن دعوت مي كرد.
حضرت فاطمه(س) در قالب بازي و شوخي، شخصيت كودك را تقويت ساخت و او را به داشتن نيكيها و ارزشهاي اكتسابي تشويق و راهنمايي كرد.

پي نوشتها:
1- مجيد رشيدپور، تربيت كودك از ديدگاه اسلام، ص9
2- همان؛ ص 8
3- مهدي نيلي پور، فرهنگ فاطميه (الفباي شخصيت حضرت زهرا(س)، ص 122.
4- همان، ص 123
8- محمدتقي فلسفي، گفتار فلسفي، كودك از نظر وراثت و تربيت، ص 178
9- دعائم الاسلام، ج 1، ص 282
10- جلوه هاي رفتاري حضرت زهرا(س)، ص 44
11- فاطمه زهرا(س) ، المرء النموذجيه في الاسلام، ترجمه: علي الجمال الحسين، ص 71
12- فرهنگ فاطميه، ص 75
13- جلوه هاي رفتاري حضرت زهرا(س)، ص 39
بالای صفحه

معجزات حضرت فاطمه سلام الله عليها
 
نه، اينها همه هست و اين همه فاطمه نيست.
فاطمه، فاطمه است 
متأسّفانه در مورد تدوين و نشر کرامات و معجزات حضرت فاطمه سلام الله عليها نيز همچون بيانات آن حضرت تا به حال گامهاي استواري از ناحيه مؤلفين محترم برداشته نشده و نوعي قصور و کوتاهي در اين مورد مشاهده مي گردد و....
و امّا حقير رو سياه قصد دارم يک مورد از کرامات خانم حضرت فاطمه سلام الله عليها که از حيث سند محکمتر از بقيّه بود انتخاب کنم .
يا علي عليه السلام مدد !
نقل است که روزي حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام نياز پيدا کرد  به اينکه قرض کند ، و چون در آن زمان معمول بود که اگر کسي از  کسي چيزي قرض مي گرفت يک کالائي را در پيش دائن به گِرو  مي گذاشت ، پس حضرت چادري از چادرهاي حضرت فاطمه زهرا  سلام الله عليها را در پيش دائن که مردي يهودي و زيد نام داشت به  گرو گذاشت تا اگر قرضش را در سر موعدش پس نداد آن چادر مال  آن يهودي باشد . و نقل است که آن چادر از پشم بوده و در ازاي آن  مقداري جو بقرض گرفته بود .
 پس آن مرد يهودي چادر را به خانه اش برده و آن را در حجره اي  گذاشت . شب هنگام چون زنش به آن حجره رفت نور عظيمي را در  آن حجره مشاهده کرد که ار آن چادر ساطع شده و تمام خانه را منوّر
 کرده بود . و چون اين حالت را مشاهده نمود به نزد شوهرش رفته و  ماجرا را به اطّلاع وي رساند . آن يهودي فراموش کرده بود که چادر  چه کسي در خانه اوست . به سرعت به حجره آمد و با چشمان خود
 مشاهده کرد که چگونه شعاع چادر آن خورشيد آسمان عصمت و  طهارت همچون بدر منير تمام خانه را منوّر ساخته و از در و پنجره  آن بيرون مي زند . پس آن زن و شوهر با تعجّب تمام به طرف
  خانه هاي خويشان و نزديکان خود شتافته و ماجرا را براي آنها  شرح دادند . و اکثر اقرباء و نزديکانشان در خانه آن يهودي جمع شده  و آن نور عظيم را از نزديک مشاهده کردند ، و نقل است که هشتاد  نفر از يهوديان دست از کيش و آئين خود برداشته و به نور اسلام منوّر گشتند .
منبع : الخرائج ( ج 2، ص 137 ) ؛ بحارالانوار (ج 43، ص 30 )
 بيان ــ و حقير مي گويم : آن چنان چادر مقدّسي که بنا بر نقلهايي
 حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها حتّي از شخص نابينا نيز خود را
 با آن مستور مي ساخت بايد هم اين چنين معجزه بيافريند ، و به اعتقاد
  حقير آنچه حق تعالي به آن يهوديان نشان داد شعاعي بود اندک از آن  نور حقيقي ، چه اگر سطوعش بيش از آن بر آن قـوم يهـود تجلّـّي  مي فرمود همچون موسي و اصحابش در پاي طور علي الفور جان  مي باختند . و حقير فکر مي کنم مشاهده اين داستان است براي آن دسته از بانوان فاطمي که واقعاً به دنبال رضايت خدا و اهل بيت  عصمت و طهارت عليهم السلام هستند ، تا به باطن و تجسّم معنوي  چادر سر نمودن پي برده و هرگز فريب يک عدّه انسانهاي روشنفکر  مَآب را نخورند ، و يا اسير توطئه هاي فرهنگي برخي از معاندين  دين و دشمنان سيره اهل بيت عليهم السلام نگردند . و في الجمله اين  بالاترين و کاملترين حجاب است براي يک زن ، و شايد مظهر کامل  همان " لِـباس التـَّقوا خَـيـرٌ " براي زنان مسلمان باشد ، و علاوه بر  آن چادر در همين دنيا هم عــزّت و احترام و شرافت خاصّي به زنان  و بانوان مي بخشد ، و به اعتقاد حقير ؛ اگر نصف پيروزي اين  انقلاب معجزه آسا در ايران سهم رشادتها و خون هاي پاک شهداي  اين خطّـه و ديار بود ، آن نصف ديگرش از معجزه چادرهاي مقدس  مادران و خواهران همين مجاهدين بود که آن شهدا و آن رزمندگان و   آن علما را در دامن پاک خود پرورانيده بودند . و در برخي از  روايات اشاره شده به اينکه همين حجاب کامل است که در روز قيامت  تبديل به توده اي از نور گشته و عورت و آبروي مؤمنات را خواهد   پوشانيد و از رسوائي و فضيحت روز قيامت آنها را نجات خواهد  داد . و نيز در سايه همين نور حجاب است که مؤمنات و مسلمات از  ظلمات قيامت به راحتي عبور خواهند کرد و به جايگاه امن و سلام  خويش در بهشت خواهند رسيد . و اين بنده روسياه واقعاً متحيّرم از  اينکه عدّه اي با اينکه خود را شيعه علي و فاطمه عليهما السلام و  دنباله رو شهيدان انقلاب معرفي مي کنند ، و مي دانند ارزش و  اعجاز اين حجاب و پوشش و مرزگذاري شده اند ، باز هم تکاسل و  تسامح به خرج داده و روز به روز از اين علامت و ستون اسلام  کناره مي گيرند ، و يا برخي از مسئولين و نويسندگان چگونه راضي  مي شوند تا با تيتر درشت در روزنامه همين مملکت شهيد پرور
  بنويسند که : ( به عقيـده دانشمنــدان خارجي چادر سيــاه بـراي زنان  سرطـــان مي آورد ) ! و يا چگونه خلاف اين سنـّت موکـّد را در  رسانه هاي صوتي و تصويري تبليغ مي کنند ، و يا غيره و غيره ؟
 و واقعاً چه جوابي دارند براي حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها  در روز قيامت ؟ و چه حجّت و برهاني دارند در برابر فرمايشات آن  معصومه علميه که عالم به مصالح دنيا و آخرت است ؟ چه آنهايي که
 مي نگارند ؟ و چه آنهايي که نشر مي کنند ؟ و چه آنهايي که ياري   مي کنند ؟ و يا آنهايي که مي بينند و در حاليکه مي توانند کاري بکنند  سکوت مي ورزند ، و يا حتّي احياناً تشويق به ضدّ آن هم مي کنند و
 جايزه هم مي دهند ؟؟؟!
 " اي زن به تو از فاطمه اينگونه خطاب است
ارزنده ترين زينت زن حفظ حجاب است "
 " أَللّـهُـــمَّ تَـفـَضـَّل عَلي نِسـآئِنَـا الحـَيـآءَ وَالعِـفـَّةَ ! "
 
التماس دعا
يا فاطمه زهرا سلام الله عليها مددي

تمامي اشک هايم خاک پايت "مادر"
 
آن شب "مرتضى" بعد از خوردن شام منتظر ماند تا مادرش ظرفها را براى شست و شو به حياط ببرد.  "مرتضى" و خانواده اش در دو اتاق تو در تو همراه با يک ايوان باريک که چهار پله از سطح حياط بالاتر بود، زندگى مى کردند.يک اجاق گاز دوشعله درانتهاى ايوان و يک شير دستشويى کنارحوض کوچک خانه بود. مرتضى عينکش را به چشم زد و کشى را که به جاى يکى از دسته هاى شکسته بسته بود دور گوش چپش انداخت.
مدت زيادي از شکستن چشم هاي شيشه اي مي گذشت اما پدر نتوانسته بود پولى براى خريد عينک جديد کنار بگذارد.
هر بار که مرتضى سعى مى کرد کش را دور گوش بيندازد پدر ، سر خود را پايين مى انداخت. او که ضعف چشم پسرش را گناه بى توجهى خود مى دانست و هيچ وقت از عذاب وجدان در امان نبود با هر بار ديدن تقلاى او در زدن عينک به چشم، سرش را پايين مى انداخت.
کارخانه اى که پدر مرتضى در آن کار مى کرد از چند ماه پيش به دليل ورشکستگى، حقوق کارگران را نپرداخته بود و مرد رنجکشيده با دستفروشى کنار خيابان، زندگى اش را به سختى مى گذراند.
درآمدى بخور و نمير که کفاف خرج هاى اضافى را نمى داد و خريد عينک هم خرج اضافه بود.با اين وجود مرد زحمت کش در تلاش بود هر روز پول کمى کنار بگذارد تا بتواند هزينه عينک جديد را بدهد. چشم چپ مرتضى تقريبا نابينا بود.
تنبلى چشم، تشخيصى بود که دکترها داده بودند ؛ عارضه اى که در صورت تشخيص به موقع و درمان برطرف مى شد اما تا هنگام مدرسه رفتن مرتضى و معاينه هاي ابتداى سال تحصيلى اين مساله پيگيرى نشده و از همان کلاس اول، مرتضى عينکى شده بود.
او آن شب بعد از اينکه ديد مادرش براى شستن ظرف ها به حياط رفته، آرام به سمت تاقچه اتاق رفت و قلکش را برداشت. پدر و خواهران کوچک او سرگرم تماشاى تلويزيون بودند. آرام پولها را شمرد.15هزار و 200تومان براى خريد عينک جمع کرده بود.
تمسخر همکلاسى ها به خاطر عينکى که با کش به صورتش مى زد از يک طرف و بى پولى پدر از طرف ديگر باعث شده بود خود او به فکر پس انداز باشد.
بعداز ظهر پنجشنبه و جمعه هاي هر هفته مى رفت سر ميدان شهر و به مردمى که خريد کرده بودند، کيسه پلاستيکى مى فروخت. گاهى هم بار آنان را تا کنار خودروها مى برد، انعامى مى گرفت و هرچه درمى آورد مى ريخت توى قلکش.
قلک هنوز پرنشده و اين پول هم براى خريد عينک کم بود. مرتضى فکر ديگرى در سرداشت. آهسته ته قلک را با يک چسب پوشاند. پولها را داخل کيسه پلاستيکى ريخت و گذاشت داخل جيب کاپشنش.
وقتى مادر با سبد ظرف هاى شسته به اتاق برگشت، مرتضى هم کنار بقيه سرگرم تماشاى تلويزيون بود. صبح روز بعد ، مرتضى زودتر از همه بيدار شد و طبق روال تمامي روزهاى تعطيل رفت سه نان بربرى داغ خريد.
بخار نان، شيشه عينکش را مى پوشاند و مجبور بود هرچندقدمى که مى رفت بايستد، نانها را با يک دست بگيرد و با آستين دست ديگر شيشه عينکش را پاک کند.
صبحانه که تمام شد پدر بساطش را جمع کرد و از خانه بيرون زد.مرتضى هم آهسته کاپشنش را برداشت و پوشيد.مى خواست بيرون برود که ناگهان مادر صدايش کرد:"مرتضى جان ! تو اين هوا مگه آدم کاپشن مى پوشه؟ ديروز که بارون مى آمد لخت رفتى بيرون ولى امروز تو اين هواى گرم کاپشن پوشيدى؟!" مرتضى که جوابى آماده کرده بود، گفت:نه مامان، پدر دوستم "رضا" خياطه، گفته کاپشن رو ببرم پيشش، کمى برام کوچيکش کنه و آستينش رو هم کوتاه کنه تا پس فردا که مى روم مدرسه، لااقل اندازه ام باشه.
مادر چيز ديگرى نگفت و فقط از ناراحتى سرش را پايين انداخت.او بعضى از روزهاى هفته در خانه هاى مردم کار مى کرد و اين کاپشن را هم يکى از آنان به پسرش هديه داده بود ؛ البنه از اولش هم براى مرتضى خيلى بزرگ بود.
پسرک از خانه رفت به سمت بازار. کيسه پول ، توى جيب کاپشنش سنگينى مى کرد. جلوى چند مغازه ايستاد، خوب نگاه کرد و وارد يکى از آنها شد. چند کالا قيمت کرد و يکى را پسنديد. کيسه پولش را درآورد و به فروشنده داد. يک کاغذ و خودکار هم از او گرفت، چيزى نوشت و گذاشت روى بسته تا آن را برايش کادو کند. از مغازه که بيرون آمد، هديه در دستش بود.
لبخند مليحى بر لبانش نقش بسته بود و چشمانش برق مى زد ؛ حتى چشم چپش.خيابان پر بود از آدم و مغازه ها شلوغ. همه خريد مى کردند. هنوز کمى از پول خردهاى قلک، توى جيبش بود.چندلحظه بعد، مرتضى کنار پياده رو نشست و سرگرم خوردن يک کلوچه با يخ در بهشت شد.
با خودش مي گفت: "يک گشتى مى زنم و با اتوبوس برمى گردم خونه." بعد مقابل چند مغازه عينک فروشى ايستاد و "بر و بر" عينکها را نگاه کرد.
 ساعت 11بود که به ميدان اصلى شهر رسيد. صف اتوبوس خيلى شلوغ بود.به زور رفت بالا. نزديک بود لاى در اتوبوس له شود.
داخل اتوبوس زيرفشار مردم با کاپشنى که به تن داشت، گرمابيچاره اش کرده و خيس عرق بود.قطره هاى عرق "شر و شر" از پيشانى اش مى ريخت.دور گوشش هم حسابى عرق کرده بود. عينکش هى سر مى خورد و پايين مى آمد. کش عينک شل شده بود. ترسيد عينکش بيفتد پايين. بنابراين آن را از صورتش برداشت.به خودش گفت: "به ايستگاه که رسيدم دوباره مى زنم به چشمم."
بدون عينک نمى توانست خوب ببيند. گوشش را تيز کرده بود که بفهمد کدام ايستگاه است تا اين که بالاخره راننده اتوبوس ، داد زد: "ايستگاه لاکانه، کسى جا نمونه!"
مردم مى خواستند با فشار پايين بيايند و مرتضى عينکش را از جيبش درآورد اما جمعيت فرصت نمى داد تا آن را درست به چشم بزند.
ناگهان عينک از دستش به زمين افتاد. مرتضى خواست از پله هاي اتوبوس پايين بيايد اما آنها را خوب نمى ديد.پايش پيچ خورد و افتاد زمين. دستش را کشيد روى شن هاى پراکنده. عينک را پيدا کرد و زد به چشمش.
آمد کش را بيندازد دورگوشش که ديد کش سرجايش نيست. همين جورى با دست ، عينک را روى چشم هايش نگه داشته بود. در اتوبوس که بسته شد گوشه کاپشن مرتضى لاى در گير کرد و تا آمد به خودش بيايد، اتوبوس به راه افتاد و او را با خودش کشيد.
مرتضى دستش را از روى صورتش برداشت که به در اتوبوس ضربه بزند اما عينک از چشمش افتاد. خواست عينک را بگيرد که يک دفعه با سر به زمين خورد. تمامي اين رخدادها فقط در چندثانيه رقم خورد.
با صداى مسافران، راننده ، اتوبوس را نگه داشت.
بدن خونين مرتضى کنار جوى خيابان افتاده بود. شکاف عميقى در جمجمه اش ديده مى شد و تکان نمى خورد. او در دم جان سپرده و عينکش هم کنارش افتاده بود.
وقتى جنازه را به پزشکى قانونى گيلان بردند فرياد مادر مرتضى ، سکوت سردخانه را شکست.پدر اشک مى ريخت و با دست به پيشانى مى کوبيد. لباس هاى پسرک را که درآوردند، مقدارى پول خرد، دو اسکناس و يک بسته کوچولوى کادو شده همراهش بود.
پدر مرتضى را صدا زدند و کادو، پول و عينک را به او دادند. پدر و مادر پسرک با چشم اشک آلود ، متعجبانه به بسته نگاه مى کردند.پدر ، آهسته کادو را باز کرد. يک روسرى صورتى و يک تکه کاغذ. روى آن خط مرتضى بود که نوشته بود:"مادر جان ، روزت مبارک."

زدودن فقر شخصيتي در اصلاح كودكان بزهكار مؤثر است 

رئيس عمومي امور جنايي وزارت امور داخله افغانستان در محفل امضاي توافق‌نامه سه جانبه‌اي كه غرض حمايت‌هاي قانوني از كودكان بزهكار در مقر وزارت كار و امور اجتماعي افغانستان تدوير يافته بود، زدودن فقر شخصيتي كودكان بزهكار را در اصلاح آنان بسيار مؤثر دانست.
به گزارش (ايكنا) شعبه افغانستان، ژنرال "محمد يارمند"، با اظهار مطلب فوق و با خوب ارزيابي كردن اين برنامه، گفت: چون اطفال خود‌آگاهانه، دست به كاري نمي‌زنند، بايد با آنان به عنوان مجرم برخورد نشود تا آنان، شخصيت خويش را خردشده نبينند و بايد با شخصيت‌دهي به آنان، اقدام به هويت‌سازي در وجودشان كنيم.
يارمند، همچنين افزود: در بسياري از كشورها به شخصيت‌سازي بسيار اهميت مي‌دهند به‌خصوص به اطفالي كه آينده‌سازان و سرنوشت‌سازان كشورشان مي‌شوند و آنان در اين بخش‌ها به موفقيت‌هاي چشم‌گيري، دست مي‌يابند..
در ادامه، "واصل نورمهمند"، معاون وزارت كار و اجتماعي افغانستان، خاطرنشان كرد: اين توافقنامه، بين وزارت‌هاي كار و امور اجتماعي، داخله و رياست دادستاني كل داير شده و به خاطر حفاظت و مصلحت اولياي اطفال قبل از اين كه حبس و حجز آنان از طريق دادستاني و پليس مورد تحقيق قرار گيرد، بر اساس قانون رسيدگي به كودكان متخلف، طفل بايد غرض بررسي و طي مراحل قانوني، جرمش از طريق كارمندان اجتماعي و متخصصين اجتماعي با همكاري ارگان‌هاي ذيربط مورد پي‌گرد قرار گرفته و اطفال قبل از اين كه به دادستاني ارجاع شوند، كارمندان اجتماعي به همكاري پليس، قضايا‌يشان را حل كنند.
مهمند اضافه كرد: بر اساس مطالعات بين‌المللي، جمعيت افغانستان 26 ميليون نفر تخمين زده مي‌شود كه حدود 13 ميليون و 9 صد هزار تن آنها، سنشان به 18 سال نمي‌رسند و از اين ميان، بيش از 6 ميليون نفر آنها توسط مدارس جذب شده‌اند، اما نزديك به 5/6 ميليون طفل افغانستان با توجه به تمام مشكلاتي كه خانواده‌هاي افغاني با آن مواجه‌اند، در معرض انواع خطرها قرار دارند.
به گفته مهمند، در تكميل پرونده‌هاي فاميلي اطفال، هر سه ارگان، تمام كوشش خود را خواهند كرد كه پروانده‌هاي آنان، بيش از 6 ماه طول نكشد تا بيش از اين اطفال مورد تهديد و حجز قرار نگيرند.
وي در پايان گفت: در سال گذشته از سوي اين ارگان با همكاري ديگر ارگان‌ها، تعداد 444/943 طفل از برنامه‌هاي آموزشي و حمايتي برخوردار شدند.
لازم به ذكر است: وزارت كار و امور اجتماعي افغانستان و شهدا و معلولين اين كشور به خاطر حمايت و محافظت از اطفال، در 29 استان كشور، شبكه عمل كرد محافظت اطفال را تأسيس كرده‌ است كه از آن جمله، در پهلوي شبكه‌هاي محافظت اطفال، كارمندان اجتماعي را در اين راستا، تربيت كرده است.
همچنين در مرحله اول، كارمندان اجتماعي در 11 استان، ننگرهار، قندهار، پكتيا، غزني، باميان، قندوز، بلخ، جوزجان، بغلان، هرات و بادغيس، با پليس و دادستاني در قسمت اطفال متخلف همكاري مي‌كنند.

فروش اسكناس‌هاي تقلبي
 
جاعلان اسكناس تقلبي و اسناد دولتي كه طعمه‌هاي خود را از مقابل مراكز دولتي شناسايي و با وعده‌هاي دروغين مبني بر داشتن نفوذ در مراكز دولتي، اسناد و مدارك جعلي را به جاي مدارك اصل به فروش مي‌رساندند، دستگير شدند.
به گزارش ايسنا، سرهنگ اسماعيل هادئي، رييس پليس آگاهي استان تهران در تشريح جزئيات اين خبر، گفت: با گزارشات رسيده از شعبات بانك‌هاي مستقر در شهرستان كرج مبني بر افزايش اسكناسهاي دو هزار توماني جعلي در سطح حوزه، تحقيقات پليس جهت شناسايي جاعلان و توزيع‌كنندگان اسكناس‌هاي جعلي آغاز شد.
وي تصريح كرد: با تحت پوشش قرار دادن چندين منطقه و فعال‌كردن ماموران نامحسوس سرنخ‌هاي اوليه از جاعلان به دست آمد؛ اما با توجه به اين كه در همان مناطق تحت پوشش چندين نفر نيز به جرم داشتن مدارك و كارتهاي جعلي دستگير شده بودند، احتمال اين كه چاپ اسكناس‌هاي جعلي و اسناد دولتي از سوي يك باند صورت گرفته باشد، قوت يافت.
سرهنگ هادئي اضافه كرد: با تحقيقات گسترده اطلاعاتي و اظهارات افراد دستگير شده كه عمدتا داراي كارت پايان خدمت و معافيت پزشكي جعلي بودند، مراكزي كه جاعلان با كمين در مقابل آنها مشتريان خود را شناسايي مي‌كردند، تحت پوشش و كنترل نامحسوس قرار گرفتند تا اين كه در مورخه 25 خرداد سال جاري، با اقدامات و شگردهاي خاص دو نفر از جاعلان به نامهاي "اصغر" و "عباس" شناسايي و دستگير شدند.
سرهنگ هادئي ، يادآورشد: "عباس" متهم اصلي اين پرونده در اعترافات خود اظهار كرد: پدرم از جاعلان سابقه‌دار است كه قبلا نيز به جرم جعل اسناد دولتي دستگير و به حبس محكوم شده است و بعد از آزادي از زندان اين بار علاوه بر جعل اسناد دولتي به چاپ اسكناس‌هاي تقلبي نيز روي آورد.
متهم ادامه داد: من و پدرم با همدستي "اصغر" در منزل شخصي خودمان اسناد و مدارك دولتي و اسكناس‌هاي دو هزار توماني جعل مي‌كرديم و نحوه شناسايي مشتريان هم به اين شيوه بود كه با حضور در مقابل مراكز و ارگان‌هاي دولتي افرادي كه براي انجام امور اداري خود به آنجا مراجعه مي‌كردند را شناسايي كرده و با وعده اين كه در مقابل پرداخت مبلغ قابل توجهي از طريق آشنايان و نفوذي كه در اداره مربوطه داريم، مي‌توانيم كار آنها را پيش ببريم، اقدام به كلاهبرداري كرده و اسناد جعلي خود را در قالب اسناد و مدارك اصل به آنها مي‌فروختيم.
متهم در خصوص چگونگي توزيع اسكناس‌هاي جعلي نيز گفت: پس از جعل و چاپ اسكناس‌هاي دو هزار توماني ابتدا مشتريان خود را از قشر كم‌درآمد و مناطق جنوب شهر كه عمدتا اجاره‌نشين و با مشكلات عديده‌اي روبرو بودند را شناسايي و مبالغ چاپ شده را به قيمت يك سوم ارزش اصلي به فروش مي‌رسانديم و در آخرين معامله خود كه قرار بود 10 ميليون تومان اسكناس جعلي را با مبلغ 3 ميليون تومان به فروش برسانيم، دستگير شديم.
رييس پليس آگاهي استان تهران، يادآورشد: در بازرسي از منزل متهم فراري به نام "يوسف" پدر "عباس"، آلات و ادوات جعل اسكناس اعم از دستگاه چاپ، رايانه، چاپگر، پرينتر رنگي، اسكنر به همراه كاغذ مخصوص چاپ اسكناس ، كاغذ مخصوص جعل كارت پايان خدمت، معافيت پزشكي، تعدادي مهر مربوط به ادارجات دولتي از جمله شماره‌گذاري تهران بزرگ، دايره صدور گواهينامه،‌ اداره ثبت احوال ، سازمان آموزش فني و حرفه‌اي، آموزش و پرورش واحد آزمون شركت ايران خودرو و مهر آرم ناجا كشف و ضبط شد.
گفتني است، متهمان با تشكيل پرونده تحويل مرجع قضايي و تحقيقات جهت دستگيري متهم فراري "يوسف" ادامه دارد.