پنج شنبه ۶ تير ۱۳۸۷
شماره ۱۰۵۸
 
۱۲ گوناگون  
 
شماره قبل

شیفته

- قسمت دوم -
عنوان : از همان‌ اول‌ آقا بودند
راوي :خانواده شهدا
منبع :سيره شهيد دكتر بهشتي
مادربزرگم‌ از دوران‌ خردسالي‌ و كودكي‌ و نوجواني‌ پدرم‌ خاطره‌هاي‌ متعددي‌ براي‌ما تعريف‌ مي‌كرد. مثلاً مي‌گفت‌ پسر من‌ مثل‌ همه‌ بچه‌ها اهل‌ بازي‌ نبود و حتي‌ وقتي‌بچه‌هاي‌ محل‌ جلوي‌ او مي‌آمدند و او را دعوت‌ به‌ بازي‌ مي‌كردند نمي‌رفت‌ ومي‌گفت‌ نمي‌آيم‌. تعبير مادربزرگم‌ اين‌ بود كه‌ ايشان‌ از همان‌ اول‌ آقا بود و شيطنت‌هاو بدجنسي‌هاي‌ معمول‌ بچه‌ها را نداشت‌.
راوي: سيدمحمدرضا بهشتي

عنوان : همه چيز تمام شد
راوي :همرزم شهيد
منبع :سيره شهيد دكتر بهشتي
در سال‌ 54 كه‌ از زندان‌ آزاد شدم‌، همان‌ شب‌ با تلفن‌، اول‌ با آقاي‌ بهشتي‌ تماس‌گرفتم‌ ايشان‌ پرسيد شما كجاييد؟ گفتم‌ من‌ آزاد شدم‌ و اين‌ مسئله‌ باعث‌ تعجب‌ايشان‌ شد زيرا انتظار نداشتند در آن‌ موقع‌ آزاد شوم‌. خود من‌ هم‌ انتظار نداشتم‌ وگمان‌ مي‌كردم‌ سالها در زندان‌ خواهم‌ ماند.
ايشان‌ گفتند: كي‌ مي‌آيي‌ اينجا؟ گفتم‌: همين‌ الا´ن‌، جاي‌ ديگري‌ ندارم‌ بروم‌.
لباس‌ هم‌ نداشتم‌، مرا در زمستان‌ گرفته‌ بودند و آن‌ موقع‌ اواخر تابستان‌ بود، يك‌عباي‌ زمستاني‌ ضخيم‌ هم‌ روي‌ دوشم‌ بود. با ريش‌ تراشيده‌ كوتاه‌، آقا محمدرضايادشان‌ هست‌، آن‌ شب‌ با آن‌ وضعيت‌ من‌ به‌ منزل‌ آقاي‌ بهشتي‌ رفتم‌.
ايشان‌ در آن‌ شب‌ اولين‌ خبر از كمونيست‌ شدن‌ منافقين‌ را به‌ من‌ دادند و گفتند كه‌بله‌، همه‌ چيز تمام‌ شد، گفتم‌ شما از كجا مي‌دانيد، شايد اتهام‌ باشد، گفتند نخير،قطعي‌ است‌.
سيد علي خامنه‌اي

عنوان : اولين كسي كه اعلاميه امضا كرد
راوي :همرزم شهيد
منبع :سيره شهيد دكتر بهشتي
پس‌ از درگذشت‌ مرحوم‌ حاج‌ آقا مصطفي‌ خميني‌ كه‌ قرار شد مجلس‌ ترحيمي‌ درتهران‌ براي‌ ايشان‌ تشكيل‌ شود اعلاميه‌اي‌ نوشته‌ شد. عدة‌ كساني‌ كه‌ آن‌ اعلاميه‌ راامضا كردند به‌ دليل‌ شرايط‌ سخت‌ سياسي‌ آن‌ روزها بسيار محدود بودند. اول‌ كسي‌كه‌ از روحانيون‌ زير اين‌ اعلاميه‌ را امضا كرد آقاي‌ دكتر بهشتي‌ بود.
جواد ميناچي


عنوان : تو چرا اين كار را كردي؟
راوي :همرزم شهيد
منبع :سيره شهيد دكتر بهشتي
پس‌ از آزادي‌ شهيد حاج‌ مهدي‌ عراقي‌ از زندان‌ در جلسه‌اي‌ كه‌ در منزل‌ آقاي‌سيدمهدي‌ جعفري‌ تشكيل‌ شد و من‌ و دكتر شريعتي‌ هم‌ در اين‌ جلسه‌ بوديم‌ خبر ازبيانيه‌ پنج‌ ماده‌اي‌ داد كه‌ با دخالت‌ ساواك‌ عليه‌ زندانيهاي‌ جوان‌ تنظيم‌ شده‌ بود.ساواك‌ قصد داشت‌ با تردستي‌ خاصي‌ امضاي‌ آقاي‌ طالقاني‌ و آقاي‌ هاشمي‌رفسنجاني‌ و آقاي‌ منتظري‌ و ديگران‌ را هم‌ زير اين‌ بيانيه‌ داشته‌ باشد و آن‌ را نشربدهد كه‌ اينها هم‌ نزديك‌ بود آن‌ را امضا كنند. آقاي‌ معاديخواه‌ هم‌ از كساني‌ بود كه‌ ازاين‌ نوشته‌ طرفداري‌ مي‌كرد. شهيد مهدي‌ عراقي‌ وقتي‌ اين‌ مطلب‌ را به‌ آقاي‌ بهشتي‌خبر داد ايشان‌ خيلي‌ ناراحت‌ شده‌ بود و به‌ آقاي‌ معاديخواه‌ گفته‌ بودند تو چرا اين‌كار را كرده‌اي‌؟ و پيشنهاد كردند جلسه‌ محاكمه‌اي‌ در منزل‌ آقاي‌ جعفري‌ تشكيل‌بشود تا آقاي‌ معاديخواه‌ در آن‌ جلسه‌ كه‌ اعضاي‌ آن‌ جلسه‌ آقاي‌ دكتر شريعتي‌، دكترسحابي‌، مرحوم‌ شهيد عراقي‌ و آقاي‌ محمدرضا حكيمي‌ بودند و دعوت‌كننده‌ هم‌شهيد بهشتي‌ بود توضيح‌ بدهد. اين‌ جلسه‌ چند ساعت‌ طول‌ كشيد. خيلي‌ جالب‌بود كه‌ آقاي‌ بهشتي‌ در اين‌ جلسه‌ محاكمه‌ به‌ آقاي‌ معاديخواه‌ گفتند چرا در زندان‌،ساواك‌ خواسته‌ چنين‌ تحميلي‌ را به‌كار ببرد و شما تحت‌ تأثير قرار گرفته‌ و غافل‌شده‌ايد و به‌ هشدار آقاي‌ عراقي‌ كه‌ اين‌ كار ساواك‌ است‌ و كار علما نيست‌ توجه‌نكرده‌ايد؟ در آن‌ جلسه‌ از ايشان‌ خواسته‌ بود استدلال‌ كند كه‌ ظاهراً ايشان‌ هم‌جوابي‌ نداشت‌ كه‌ بدهد.
جواد ميناچي

عنوان : شريعتمداري سدّ راه ماست
راوي :همرزم شهيد
منبع :سيره شهيد دكتر بهشتي
درست‌ به‌ خاطر دارم‌ يك‌ روز شهيد بهشتي‌ كه‌ تحقق‌ حكومت‌ اسلامي‌ را جز ازطريق‌ مبارزه‌ با رژيم‌ شاه‌ و براندازي‌ رژيم‌ شاهنشاهي‌ ممكن‌ نمي‌دانست‌ در موردآقاي‌ شريعتمداري‌ كه‌ از در سازش‌ و راههاي‌ مسالمت‌آميز با رژيم‌ شاه‌ وارد مي‌شدمي‌گفت‌ اين‌ آقاي‌ شريعتمداري‌ سدّ راه‌ پيشروي‌ ماست‌. بايد كاري‌ كرد كه‌ اين‌ مانع‌از سر راه‌ ما برداشته‌ شود.
جواد ملاحيدر


عنوان : ارتباط با گروه توحيدي مسلحانه صف
راوي :همرزم شهيد
منبع :سيره شهيد دكتر بهشتي
گروه‌ توحيدي‌ صف‌ در اصفهان‌ متشكل‌ از جوانان‌ مؤمني‌ بود كه‌ به‌طور مخفيانه‌ به‌مبارزه‌ مسلحانه‌ روي‌ آورده‌ بودند تا در بعضي‌ از مقاطع‌ كه‌ احساس‌ نياز مي‌شدبتوانند حركتهاي‌ نظامي‌ دربارة‌ عوامل‌ رژيم‌ و نيز مأموران‌ امريكايي‌ مستقر در ايران‌داشته‌ باشند و آقاي‌ سيدعلي‌اكبر پرورش‌ با اينها مرتبط‌ بود و من‌ شاهد بودم‌ بعضي‌وقتها خدمت‌ آقاي‌ بهشتي‌ مي‌آمدند و گزارش‌ كار و وضعيت‌ اين‌ گروه‌ نظامي‌ را به‌آقاي‌ بهشتي‌ مي‌دادند.
محمد پيشگاهي فرد

عنوان : تدريس در دبيرستان كمال
راوي :همرزم شهيد
منبع :سيره شهيد دكتر بهشتي
يكي‌ از پايگاههايي‌ كه‌ شهيد بهشتي‌ قبل‌ از انقلاب‌ با بيانات‌ خود در آن‌ به‌روشنگري‌ مردم‌ و نسل‌ جوان‌ مي‌پرداخت‌ دبيرستان‌ كمال‌ بود كه‌ چند ماهي‌ در آن‌تدريس‌ ادبيات‌ داشت‌ و در مسجد آن‌ كه‌ حضور در آن‌ براي‌ عموم‌ مردم‌ آزاد بودسخنراني‌ مي‌كرد. وضعيت‌ دبيرستان‌ كمال‌ به‌ لحاظ‌ سياسي‌ به‌گونه‌اي‌ بود كه‌خيلي‌ها جرئت‌ نمي‌كردند فرزندانشان‌ را در آن‌ دبيرستان‌ ثبت‌نام‌ كنند و با اينكه‌حضور در آن‌ مسجد براي‌ همه‌ آزاد بود ولي‌ خيلي‌ها از حضور در اين‌ مجالس‌خودداري‌ مي‌كردند كه‌ مبادا علامت‌ سياسي‌ به‌ آنها بخورد و آينده‌ خود وفرزندانشان‌ به‌ خطر بيفتد. شهيد بهشتي‌ از قم‌ مي‌آمد و در زميني‌ كه‌ در كناردبيرستان‌ كمال‌ هنوز ساخته‌ نشده‌ بود و در ماه‌ محرم‌ و صفر در آن‌ چادر مي‌زدندسخنراني‌ مي‌كرد و موضوع‌ صحبت‌ ايشان‌ هم‌ درباره‌ عدالت‌ و مبارزه‌ و تقويت‌جنبه‌هاي‌ مذهبي‌ مردم‌ بود.
عباس صاحب الزماني

عنوان : جلسه تفسير تشكيل داد
راوي :خانواده شهدا
منبع :سيره شهيد دكتر بهشتي
در سال‌ چهل‌ و نه‌ آقاي‌ بهشتي‌ ناچار به‌ ايران‌ برگشتند و در اين‌ سال‌ ابتدا شروع‌ به‌برقراري‌ جلسه‌اي‌ كردند به‌ نام‌ «مكتب‌ قرآن‌» كه‌ جلسه‌ تفسير بود و از نيروهاي‌جوان‌ و فعال‌ تهران‌ در آن‌ شركت‌ مي‌كردند و محلي‌ بود براي‌ آموزش‌ گسترده‌ قرآن‌ ومحل‌ تجمعي‌ براي‌ نيروهاي‌ جوان‌ اسلامي‌، اين‌ مكتب‌ بعد از پانزده‌ جلسه‌ درس‌ كه‌پيرامون‌ امر به‌ معروف‌ و نهي‌ از منكر بود در يك‌ يورش‌ ساواك‌ تعطيل‌ شد.
سيد محمدرضا بهشتي

عنوان : شما لانه فساد ايجاد مي‌كنيد
راوي :همرزم شهيد
منبع :سيره شهيد دكتر بهشتي
در سال‌ 1343 حركت‌ جالبي‌ اتفاق افتاد. طبق‌ سنوات‌ قبل‌ در روز عيد 17ربيع‌الاول‌ كه‌ جشن‌ مفصلي‌ با حضور اقشار مختلف‌ مردم‌ در مدرسه‌ چهارباغ‌اصفهان‌ برگزار مي‌شد و از مسئولان‌ دولتي‌ از جمله‌ استاندار و صاحب‌منصبان‌ارتش‌ هم‌ دعوت‌ مي‌شد مسئولان‌ مراسم‌، ابتكار جالبي‌ به‌ خرج‌ دادند. آنها دراعلاميه‌شان‌ نام‌ يك‌ روحاني‌ مسن‌ به‌ نام‌ آقاي‌ سيد محمد بهشتي‌ را چاپ‌ كردند كه‌پسرعموي‌ شهيد بهشتي‌ و امام‌ جماعت‌ مسجد جوبشاه‌ اصفهان‌ بود. در آن‌ زمان‌ باشهيد بهشتي‌ كه‌ در تهران‌ بود صحبت‌ شد به‌جاي‌ عمويشان‌ سخنراني‌ كنند. ايشان‌پذيرفتند ولي‌ تأكيد كردند مراقب‌ باشيد اين‌ قضيه‌ در هيچ‌ كجا مطرح‌ نشود. قرار شدسر ساعت‌ مقرر دوستان‌ بروند و ايشان‌ را از منزل‌ بياورند و از در كوچك‌ مدرسه‌ كه‌در خيابان‌ آمادگاه‌ بود وارد مراسم‌ كنند و به‌ منبر ببرند. جمعيت‌ زيادي‌ جمع‌ شده‌بود و مسئولان‌ رسمي‌ دولتي‌ نشسته‌ بودند و مأموران‌ ساواك‌ هم‌ در همه‌ جا پخش‌شده‌ بودند. ايشان‌ به‌ منبر رفتند و با صداي‌ خيلي‌ رسايي‌ شروع‌ به‌ صحبت‌ كردند.
ازجمله‌ مسائل‌ تكان‌دهنده‌اي‌ كه‌ آقاي‌ بهشتي‌ در حضور استاندار و مسئولان‌ ساواك‌گفتند اين‌ بود كه‌ فساد سراسر كشور را فراگرفته‌، فساد اخلاقي‌ و غرب‌زدگي‌. ايشان‌در آن‌ سخنراني‌ با شجاعت‌ خاصي‌ گفت‌ مسئولان‌ كشور به‌ ما مي‌گويند آقايون‌روحانيون‌ شما به‌جاي‌ اينكه‌ بياييد در سياست‌ مداخله‌ كنيد و با دولت‌ درگير بشويدبرويد اين‌ لانه‌هاي‌ فساد و اين‌ جوانهايي‌ را كه‌ به‌ فساد كشيده‌ مي‌شوند اصلاح‌ كنيدو جوانها را نصيحت‌ و ارشاد بكنيد و از اين‌ دامهاي‌ فاسد نجات‌ بدهيد.
ايشان‌ درادامه‌، (بنحوي كه گويي‌ نماينده‌ جامعه‌ روحانيت‌ كشور هستند) با خطابي‌ غرّا خطاب‌ به‌مسئولان‌ كشور گفتند اما خطاب‌ روحانيت‌ كشور به‌ دستگاه‌ هيئت‌ حاكمه‌ اين‌ است‌كه‌ آقايان‌ هيئت‌ حاكمه‌ شما به‌ ياد داريد روزي‌ كه‌ در كشور ما مرض‌ مالاريا شايع‌شده‌ و تمام‌ كشور را متوجه‌ خود كرده‌ بود، مسئولان‌ كشور تمام‌ تلاش‌ خودشان‌ رابه‌كار گرفتند كه‌ همه‌ را واكسينه‌ كنند و شبكه‌ بهداري‌ كشور در همه‌ جا به‌ اين‌ تلاش‌دست‌ زد كه‌ مردم‌ را واكسينه‌ كند. در آن‌ وقت‌ يك‌ عده‌ انديشمند آمدند و گفتند بايدديد اين‌ مرض‌ مالاريا از كجا آمده‌ و ريشه‌ آن‌ در كجاست‌؟ بررسي‌ كردند ديدند ريشه‌ اين‌ مرض‌ در باتلاقهايي‌ است‌ كه‌ آلوده‌ شده‌اند. ما هم‌ به‌ هيئت‌ حاكمه‌ كشور مي‌گوييم‌ شماها اول‌ باتلاق ايجاد مي‌كنيد، لانه‌هاي‌ فساد ايجاد مي‌كنيد، كاباره‌ها را راه‌مي‌اندازيد و ترويج‌ مي‌كنيد، دست‌ مستشاران‌ خارجي‌ را در اين‌ كشور بازمي‌گذاريد كه‌ فسادهاي‌ غربي‌ را در اين‌ كشور مسلمان‌ رواج‌ بدهند بعد به‌ مامي‌گوييد بياييد و اين‌ جوانها را ارشاد كنيد و آنها را در مقابل‌ اين‌ فسادها واكسينه‌كنيد. بعد با صلابت‌ گفتند آخر با اين‌ كارهاي‌ شما چه‌ تأثيري‌ اين‌ واكسينه‌ كردن‌ مادارد؟
در آن‌ جلسه‌ همه‌ شاهد بودند استاندار و مسئولان‌ ساواك‌ در مقابل‌ انتقادشجاعانه‌ ايشان‌ از هيئت‌ حاكمه‌ خيلي‌ جا خورده‌ بودند و درگوشي‌ با هم‌ صحبت‌مي‌كردند. استاندار مسئول‌ ساواك‌ را صدا كرد كه‌ اين‌ فرد كيست‌؟ او هم‌ گفته‌ بود من‌نمي‌شناسم‌ ولي‌ مي‌دانم‌ اين‌ آن‌ سيد محمد بهشتي‌ پيرمرد نيست‌. مردم‌ هم‌ كاملاً به‌هيجان‌ آمده‌ و مرتباً صلوات‌ مي‌فرستادند و از دست‌ مأموران‌ ساواك‌ هم‌ كاري‌ساخته‌ نبود. آنها درمانده‌ بودند كه‌ در مقابل‌ اين‌ حركت‌ غافلگيرانه‌ چه‌ اقدامي‌بكنند.
سخنراني‌ كه‌ تمام‌ شد آقاي‌ بهشتي‌ از منبر پايين‌ آمدند و قبل‌ از اينكه‌ مأموران‌ساواك‌ خودشان‌ را به‌ او برسانند برادران‌ از همان‌ در كوچك‌ به‌ سرعت‌ ايشان‌ را ازمدرسه‌ خارج‌ كردند و به‌ منزل‌ بردند. پس‌ از اين‌ برنامه‌، ساواك‌ مسئولان‌ مدرسه‌ راخواست‌ و آنها در جواب‌ گفته‌ بودند خدعه‌اي‌ در كار نبود و نام‌ ايشان‌ سيد محمدبهشتي‌ است‌ و كار خلافي‌ صورت‌ نگرفته‌ است‌.
وقتي‌ فشار ساواك‌ روي‌ آنها زيادشده‌ بود گفته‌ بودند ما از اينكه‌ ايشان‌ چه‌ مي‌خواهد بگويد بي‌اطلاع‌ بوده‌ايم‌ فقط‌ مي‌دانستيم‌ ايشان‌ دبير هستند و خوب‌ صحبت‌ مي‌كنند. عصر آن‌ روز كه‌ مردم‌ دسته‌دسته‌ به‌ منزل‌ آقاي‌ بهشتي‌ مراجعه‌ مي‌كردند مأموران‌ ساواك‌ به‌ خانه‌ ايشان‌ مراجعه‌كردند. در زدند من‌ در را باز كردم‌ گفتند با آقاي‌ بهشتي‌ كار داريم‌. پرسيدم‌ شما كي‌هستيد؟ گفتند از ساواك‌ هستيم‌. خدمت‌ آقاي‌ بهشتي‌ عرض‌ كردم‌ دو سه‌ نفر به‌ درمنزل‌ آمده‌اند و مي‌گويند از سازمان‌ امنيت‌ آمده‌اند. ايشان‌ با خونسردي‌ و آرامش‌خاصي‌ گفتند به‌ آنها بگوييد من‌ الا´ن‌ كار دارم‌ و با افرادي‌ قرار ملاقات‌ دارم‌. اگر با من‌كاري‌ دارند روزي‌ را مشخص‌ كنند و بعد بيايند.
وقتي‌ اين‌ پاسخ‌ را به‌ آنها گفتم‌جواب‌ دادند مثل‌ اينكه‌ ايشان‌ متوجه‌ نيستند كه‌ ما از طرف‌ سازمان‌ امنيت‌ آمده‌ايم‌تا ايشان‌ را با خودمان‌ ببريم‌! و ادامه‌ دادند به‌ ايشان‌ بگوييد اگر خودشان‌ نياينددست‌ به‌ خشونت‌ مي‌زنيم‌. وقتي‌ اين‌ مطالب‌ را به‌ ايشان‌ گفتم‌ با همان‌ آرامش‌لبخندي‌ زدند و گفتند به‌ آقايون‌ بگوييد بيرون‌ باشند تا من‌ ملاقاتم‌ تمام‌ بشود بعدخودم‌ مي‌آيم‌. بعد گفتند به‌ آقايون‌ بگوييد بروند من‌ ملاقاتم‌ تا 5/1 ساعت‌ ديگرتمام‌ مي‌شود خودم‌ به‌ آنجا مي‌آيم‌.
وقتي‌ مطلب‌ را به‌ مأموران‌ گفتم‌ نمي‌دانستند چه‌بايد بكنند. اول‌ مي‌خواستند با زور داخل‌ بشوند بعد كه‌ ديدند مردم‌ رفت‌ و آمدمي‌كنند گفتند پس‌ به‌ ايشان‌ بگوييد زودتر آماده‌ بشوند ما همين‌ جا مي‌مانيم‌ تا با هم‌به‌ ساواك‌ برويم‌.
كار آقاي‌ بهشتي‌ كه‌ تمام‌ شد سوار ماشين‌ ما شدند و با هم‌ به‌ساواك‌ رفتيم‌. وقتي‌ ايشان‌ را پياده‌ كرديم‌ به‌ ما كه‌ خيلي‌ نگران‌ بوديم‌ گفتند شمانگران‌ نباشيد. برويد من‌ خودم‌ مي‌آيم‌. آخر شب‌ بود كه‌ به‌ منزل‌ برگشت‌. چندي‌بعد ماجراي‌ خودشان‌ را با رئيس‌ ساواك‌ اصفهان‌ براي‌ ما تعريف‌ كرد كه‌ نشانگر اين‌بود كه‌ از موضع‌ خيلي‌ بالايي‌ با آنها صحبت‌ كرده‌ است‌ كه‌ اين‌ گونه‌ صحبت‌ كردن‌ باشرايط‌ سنگين‌ امنيتي‌ حاكم‌ بر آن‌ روزها چيز عجيبي‌ بود.
ايشان‌ دربارة‌ برخوردهاي‌تند ساواك‌ مي‌گفت‌ اگرچه‌ اينها بعضي‌ها را به‌ دليل‌ مداركي‌ كه‌ از آنها دارند اذيت‌مي‌كنند و كتك‌ مي‌زنند. ولي‌ من‌ تعجب‌ مي‌كنم‌ چرا آقايان‌ خودشان‌ را به‌ دليل‌اهانتها و تحقيرهايي‌ كه‌ ساواك‌ به‌ آنها مي‌كند مي‌بازند و ناراحت‌ مي‌شوند. برعكس‌بايد تا حدي‌ كه‌ مي‌توانند از موضع‌ بالا و سنگين‌ با آنها برخورد كنند. اگر باز دست‌به‌ خشونت‌ زدند آن‌ يك‌ حرف‌ ديگر است‌. ايشان‌ مي‌گفت‌ وقتي‌ من‌ رفتم‌ ساواك‌ تاآمدند مرا بازجويي‌ كنند گفتم‌ اجازه‌ بفرماييد من‌ با رئيس‌ ساواك‌ كه‌ آن‌ وقت‌ صدقي‌نام‌ داشت‌ صحبت‌ خواهم‌ كرد. بگوييد من‌ بهشتي‌ هستم‌ از قم‌ و ايشان‌ مرامي‌شناسد. رفته‌ بودند گفته‌ بودند و او هم‌ گفته‌ بود اشكالي‌ ندارد ايشان‌ را به‌ دفترمن‌ بياوريد. آقاي‌ بهشتي‌ مي‌گفت‌ من‌ رفتم‌ به‌ دفتر ايشان‌، به‌ من‌ احترام‌ كرد و پرسيدآقاي‌ بهشتي‌ شما از قم‌ تشريف‌ آورده‌ايد؟ من‌ گفتم‌ بله‌ چطور شما مرا نمي‌شناسيد؟من‌ البته‌ اهل‌ اصفهان‌ هستم‌ ولي‌ ساكن‌ قم‌ هستم‌. چطور مرا و سابقه‌ مرا در اينجانمي‌شناسيد؟ احتمالاً اطلاعاتي‌ راجع‌ به‌ من‌ از سازمان‌ امنيت‌ قم‌ گرفته‌ايد. صدقي‌گفته‌ بود نه‌ ما اصلاً شما را نمي‌شناسيم‌ و واقعاً هم‌ از حرفهايي‌ كه‌ روي‌ منبر زديدتعجب‌ كرده‌ايم‌ چون‌ ما اصلاً در اصفهان‌ چنين‌ رسمي‌ نداريم‌ كه‌ چنين‌ صحبتهايي‌بشود. من‌ به‌ او گفتم‌ ببينيد آقاي‌ صدقي‌ اينجا سازمان‌ امنيت‌ است‌ و شما يك‌تكليف‌ و وظيفه‌ و شغلي‌ داريد اما من‌ به‌ عنوان‌ يك‌ روحاني‌ از شما كه‌ قطعاً يك‌مسلمان‌ هستيد و به‌ روحانيت‌ احترام‌ مي‌گذاريد (او هم‌ گفت‌ كه‌ بله‌ البته‌ همين‌ طوراست‌ و من‌ براي‌ روحانيت‌ احترام‌ قائل‌ هستم‌) مي‌خواهم‌ فقط‌ يك‌ ساعت‌، خارج‌از محدوده‌ مسئوليتي‌ كه‌ داريد و بايد از من‌ سؤال‌ بكنيد و من‌ آماده‌ پاسخ‌ هستم‌اجازه‌ بفرماييد يك‌ بحث‌ دوستانه‌ با شما داشته‌ باشم‌ اشكالي‌ ندارد؟ صدقي‌ كه‌درمانده‌ بود به‌ اين‌ استدلال‌ و منطق‌ چه‌ جوابي‌ بدهد گفت‌، نه‌ بفرماييد. به‌ او گفتم‌در آن‌ جلسه‌ من‌ صحبتهايي‌ در زمينه‌ وضعيت‌ موجود ايران‌ داشته‌ام‌. شما واقعاً فكرمي‌كنيد سياستهايي‌ را كه‌ الآن‌ دولت‌ دارد به‌ آنها عمل‌ مي‌كند مي‌توانند سياستهاي‌موفقي‌ باشند؟ حالا اصلاً از همه‌ اين‌ مسائل‌ بگذريم‌ واقعاً مگر روحانيت‌ چه‌ حرف‌بدي‌ به‌ دولت‌ مي‌زند؟ خود آقاي‌ خميني‌ مگر غير از اين‌ بود كه‌ منبرهايش‌ را ازنصيحت‌ به‌ شاه‌ شروع‌ كرد كه‌ من‌ مي‌خواهم‌ تو شرف‌ داشته‌ باشي‌ و... آقاي‌ بهشتي‌مي‌گفت‌ صدقي‌ آنچنان‌ تحت‌ تأثير استدلال‌ من‌ قرار گرفت‌ كه‌ بنده‌ خدا اصلاًجوابي‌ نداشت‌ به‌ من‌ بدهد فقط‌ گفت‌ شرايط‌ اينجا با قم‌ و تهران‌ كه‌ ممكن‌ است‌فضاي‌ بازتري‌ براي‌ صحبت‌ داشته‌ باشند متفاوت‌ است‌ و ما در اينجا مسئوليت‌داريم‌ و از ما مي‌خواهند در اينجا عليه‌ دولت‌ صحبت‌ نشود و از شما تقاضا مي‌كنيم‌اگر قرار است‌ در اينجا منبر برويد از اين‌ سخنرانيها نداشته‌ باشيد. آقاي‌ بهشتي‌ گفت‌پس‌ از صحبتهاي‌ طولاني‌ ما با يكديگر وقتي‌ بازجوها آمدند از من‌ سؤال‌ و جواب‌كنند صدقي‌ به‌ آنها گفت‌ نيازي‌ به‌ صحبت‌ نيست‌ من‌ خودم‌ صحبتهايم‌ را با ايشان‌كرده‌ام‌.
محمد پيشگاهي فرد
ادامه دارد

بالای صفحه

ولايت اهل بيت (ع)

حضرت فاطمه (سلام ‌الله ‌عليها):
فَجَعَلَ اللهُ طَاعَتَنَا نِظَاماً لِلْمِلَّةِ، وَإِمَامَتَنَا أمَاناً لِلْفُرْقَةِ.
خدا اطاعت از ما را رشته سامان دين و امامت ما را مايه ايمني از تفرقه قرار داده است.
الاحتجاج، ج 1‍، ص 134

 

استخاره امروز

سوره الحجر
وَلَقَدْ جَعَلْنَا فِي السَّمَاء بُرُوجًا وَزَيَّنَّاهَا لِلنَّاظِرِينَ (16)
 و به يقين ما در آسمان برجهايى قرار داديم و آن را براى تماشاگران آراستيم (16)

 
پرسش من، پاسخ خدا
سوره مباركه نور
خداي من ! كدام نام خود را در آغاز سخن با بندگانت قرار مي دهي؟
 بسم الله الرحمن الرحيم
ترجمه: به نام خداوند بخشنده مهربان
***
يارب ! هدف تو از فرستادن اين سوره چيست؟
آيه1) سوره انزلنها وفرضنها و انزلنا فيها ءايات بينات لعلكم تذكرون
ترجمه: (اين) سوره‌اي است كه آن را نازل كرديم و (عمل به) آن را واجب نموديم و در آن آياتي روشن فرستاديم . باشد تا شما متذكر شويد.
***
اي خداوند رحيم ! از حدود الهي و چگونگي عمل كردن به آن بر ايمان بگو؟
آيه2)الزانيه و الزاني فاجلدوا واحده منهما مائه جلده ولا تاخذكم بهما رأفه في دين الله إن كنتم تومنون بالله و اليوم الاخر و ليشهد عذابهما طائفه من المومنين.
ترجمه: هر يك از زن و مرد زناكار را صد تازيانه بزنيد. و اگر به خدا و روز قيامت ايمان داريد در اجراي دين خدا نسبت به آن دو گرفتار دلسوزي نشويد و بايد هنگام كيفر آن دو، گروهي از مومنين حاضر و ناظر باشند.
***
خداوندا !‌‌‌‌ حكم ازدواج زناكاران يا مشركان چگونه است؟
آيه3) الزاني لا ينكح الا زانيه او مشركه و الزانيه لا ينكحها الا زان او مشرك و حرم ذلك علي المومنين.
ترجمه: مرد زناكار  جزبا زن زنا كار يا مشرك  ازدواج نكند. و زن زنا كار جز مرد زنا كار يا مشرك را به همسري نگيرد. و اين زناشويي بر مومنان حرام است.