پشتوانه های اخلاقی
3- پشتوانه شخصيت
بعضى مسائل اخلاقى را از اين رو دنبال مىكنند كه نشانه شخصيت است، و هر انسانى طالب شخصيت مىباشد; هنگامى كه شخصيت را در صداقت و امانت مىبيند به دنبال آنها مىرود، و هنگامى كه ملاحظه مىكند جامعه براى افراد شجاع و سخاوتمند و با وفا و مهربان شخصيت فوقالعادهاى قائل است طالب اين صفات اخلاقى مىشود.
بعكس، هنگامى كه مىبيند افراد بزدل و ترسو، بخيل و ضعيفالاراده، خائن و بىوفا، افراد بىارزش و فاقد شخصيتند، سعى مىكند از اين رذائل خالى شود.
و به اين ترتيب، پشتوانه ديگرى براى مسائل اخلاقى جستجو كرده است.
ولى اگر درستبينديشيم مىبينيم اين پشتوانه نيز به همان مساله وجدان بازگشت مىكند، منتها در اينجا "وجدان جامعه" مطرح است و نه وجدان فرد، يعنى آنچه با وجدان عمومى جامعه هماهنگ است و آن را فضيلت و نشانه شخصيت مىشمرند، جزء اخلاق فضيله و آنچه عكس آن است جزء اخلاق رذيله است، و همين قضاوت عمومى جامعه سبب سوق دادن به نيكيها و بازداشتن از بديها است.
ما انكار نمىكنيم كه وجدان عمومى جامعه مىتواند الهامبخش مسائل اخلاقى و ارزشها و ضد ارزشهايى در اين زمينه باشد.
ولى همان كاستيها و اشكالاتى كه در مورد وجدان فردى ذكر شده در مورد وجدان عمومى جامعه نيز صادق است.
وجدان عمومى جامعه گاه خطا مىكند، و اگر زير بمباران تبليغات نيرومند وسيع نادرستى از سوى حكومتها و مانند آنها قرار گيرد، ممكن است ارزشها را ضد ارزش، و ضد ارزشها را ارزش بداند، همانگونه كه در طول تاريخ نمونههاى فراوان آن ديده شده است; نه تنها در عصر جاهليت عرب، كشتن دختران و زنده به گور كردن آنها در ميان قشر وسيعى، يك فضيلت اخلاقى شمرده مىشد (به خاطر تبليغات گستردهاى كه در اين زمينه به عمل آمده بود و آن را راه نجات براى جلوگيرى از گرفتار شدن نواميس خود و اسارت آنها در جنگها مىپنداشتند!) (2) ; بلكه امروز هم در بعضى از جوامع پيشرفته مىبينيم كه با تبليغات گسترده صاحبان زر و زور، و براى نيل به اهداف نامشروع مادى، وجدان عمومى جامعه را فريب دادهاند و ضد ارزشهاى اخلاقى را ارزش مىشمرند.
افزون بر اين، وجدان آدمى گرچه بارقه رحمت الهى است، و نمونهاى از دادگاه عدل بزرگ او در درون جان انسان در اين جهان مىباشد ولى با اين حال، وجدان آدمى معصوم نيست و گاه گرفتار خطا و اشتباه مىشود، و اگر پايگاه مطمئن و خطا ناپذيرى آن را اصلاح نكند ممكن استسالها به خطاى خود ادامه دهد.
4- پشتوانه الهى
درست است كه هر يك از پشتوانههاى گذشته براى سوق دادن به سوى مسائل اخلاقى نقشى دارد، ولى همانگونه كه در تحليلها اشاره شد بعضى از اين پشتوانهها خالى از جنبههاى انحرافى نيست; مانند پشتوانه سودجويى و منفعت طلبى كه در همه حال راه خود را طى مىكند، گاه در مسير مسائل اخلاقى سير مىكند و در پارهاى از اوقات از آن جدا مىشود.
بعضى ديگر از اين پشتوانهها گرچه چنين نبوده ولى قدرت نفوذ آن محدود و آميخته با كاستيها و نارسائيها و احيانا خطا و اشتباه هست.
تنها انگيزه نيرومند و مؤثر و خالى از خطا و اشتباه و هرگونه كاستى براى مسائل اخلاقى، انگيزه الهى است كه از منبع وحى سرچشمه مىگيرد.
در اينجا فضائل اخلاقى به عنوان ابزارى براى نيل به سودجويى و منفعت طلبى محسوب نمىشود، و وسيلهاى براى رفاه اجتماعى نيست (هر چند اخلاق بطور قطع هم مايه آرامش و آبادانى و رفاه است و هم تامين كننده منافع مادى).
در اينجا اصالتبا انگيزههاى معنوى است; و به تعبير روشنتر، ذات پاك خداوند كه كمال مطلق و مطلق كمال است، و جامع جميع صفات جمال و جلال مىباشد، محور اصلى شمرده مىشود، و هر انسانى مىكوشد خود را به آن كمال مطلق نزديك كند، و پرتوى از اسماء و صفات او را در درون جان خود زنده نمايد; روز به روز به او نزديكتر و شبيهتر شود (هر چند ذات پاكش از هرگونه شبيه و مانند واقعى منزه است); و در اين مسير كه به سوى بىنهايت مىرود، هيچ حد و مرزى از كمال را به رسميت نمىشناسد; وجود او مملو از عشق به خدا يعنى كمال مطلق مىشود، و انوار ذات و صفات او وجودش را روشن مىسازد، بطورى كه هر لحظه فضيلت و كمال برتر و بالاترى را طالب است; نه در قيد منافع مادى است، نه اخلاق را براى شخصيت مىخواهد و نه تنها وجدان انگيزه اوست، بلكه انگيزهاى برتر و بالاتر از همه اينها دارد.
او معلومات خود را گذشته از عقل و وجدان، از وحى آسمانى مىگيرد و ارزشهاى راستين را از دروغين در پرتو آن جدا مىسازد، و با ايمان و يقين كامل و خالى از هرگونه ترديد و تزلزل در اين راه گام برمىدارد.
در اين زمينه قرآن راهنماى خوبى است:
قرآن مجيد به روشنى اعمال اخلاقى را زائيده ايمان به خدا و روز قيامت مىشمرد و در بسيارى از آيات "عمل صالح" پشتسر ايمان و به عنوان ثمره درخت ايمان آمدهاست.
ادامه دارد
قصص قرآن عبرتي براي خردمندان
مريم پشم فروش
اسلام، آخرين دين الهي نيز هم از جهت دارا بودن قصهها و روايتها و هم از جهت قدمت از غناي بسيار بالايي برخورداراست. درقرآن به روايتي بيش از 260 داستان و قصه وجود دارد، كه اين قصهها و داستانها به تفصيل و يابه ايجاز يك واقعه تاريخي را در عين شيوايي نقل ميكنند. وجود اين داستانها خود دليل معتبري است كه اين دين ازتاريخي بس كهن برخوردار بوده، از نگاه اعتبار و اعتماد به اديان بزرگ الهي ميتوان اينگونه اظهار نمود كه، نقل وقايعي كه در قرآن آمده است به عنوان يك سند تاريخي بسيار معتبر محسوب شده و هيچ تحريفي را در ذكر آن وقايع نميپذيرد. بيان وقايع تاريخي و يا بيان يك حادثه براي عبرتگيري به شكل و شيوه قصه و داستان تاثير بسيار مطلوبتري براي خواننده خواهد داشت و طراوت و جاذبه خود را همچنان حفظ خواهد كرد.
وجود اين همه داستان در جاي جاي قرآن و اختصاص دادن يك سوره از قرآن به نام "قصص" نيز بر اهميت و تاكيد پروردگار به طرح موضوعات به اين شيوه را دارد.
قرآن به اين مسئله تاكيد دارد كه نقل اين همه قصه بيدليل و عبث نبوده و در طرح آنها هدف و مقصودي را دنبال ميكند.
به اين آيه توجه كنيد:
"لقد كان في قصصهم عبرة لاوليالباب ماكان حديثاًيفتري ولكن تصديق الذي بين يديه وتفصيل كل شييء و هدي و رحمة لقوم يومنون".يوسف - 111
"همانا در اين داستانها عبرتي براي خردمندان است. نيست داستاني كه دروغ پنداشته شود ولكن گواهي آنچه پيش روي توست و تفصيل همه چيز و هدايت و رحمتي براي گروهي كه ايمان آورند"
تامل در اين آيه خواننده را به موضوعات مهمي رهنمون ميسازد:
1) به تحقيق، در ذكر اين داستانها پند و اندرزهاي فراواني وجود دارد.
2) اين داستانها پند واندرزي خواهند بود براي اهل علم و كساني كه صاحب خرد ميباشند و مخاطبهاي خاص خود را خواهد داشت.
3)قرآن، قصهها را احاديثي ميداند كه به هيچ عنوان ازمسير حقيقت منحرف نشدهاند و سراسر حوادثي واقعي ميباشند و نه افسانه و تخيل يا دروغ.
در آيات متعددي قرآن، قصهها را با عنوان حديث طرح ميكند. از روز قيامت نيز با اين عنوان ياد ميكند. پس حوادثي كه به شكل قصه طرح شدهاند مانند واقعه روز قيامت واقعيت بوده و حقيقي هستند.
"هل اتاك حديث موسي".طه -9
"آيا بيامدت داستان موسي "
"هل اتاك حديث ضيف ابراهيم المكرمين ".الذاريات - 24
"آيا بيامدت داستان مهماني ابراهيم،آن گراميان "
"هل اتاك حديث الجنود* فرعون و ثمود".البروج - 18،17
"آيا بيامدت داستان لشكركشيهاهاي فرعون و ثمود"
"هل اتاك حديث الغاشيه ".الغاشيه - 1
"آيا بيامدت داستان روز قيامت "
4)نكتة ديگر در اين آيه كه ميتوان به آن اشاره كرد، اين است كه قرآن نقل اين داستانها را رحمت و هدايتي براي مومنين ميداند .
با توجه به نكاتي كه ذكر آنها رفت در اين نوشتار سعي شده كه داستانهايي از قرآن طرح شود كه شيوه استخراج و نقل داستانها صرفاًبا ترجمه يك ،يك آيهها بودهاست. همچنين در ضمن نقل هر داستان يك يا چند اسم و واژه نيز با الهام از قرآن تحليل خواهد شد.
مقام بسيار والاي ابراهيم در نزد خدا كه بعدا به تفصيل درباره اين مقام و موقعيت سخن گفته خواهد شد. دليلي بود تا اين نوشتار با نقل و شرح داستان اين پيامبر آغاز شود در ارتباط با حضرت ابراهيم به 4 داستان اشاره ميشود،و بعد از آن به توصيف و شرح مقام ابراهيم پرداخته خواهدشد.
1)داستان گرايش ابراهيم به توحيد
2)داستان بحث و گفتگوي ابراهيم با پدرش
3)داستان مبارزه با بتها و درآتش افكندن وي
4)داستان ضيافت ابراهيم
داستان توحيدگرايي ابراهيم
شيوه توحيدگرايي ابراهيم و طرح جزئيات آن در قرآن تاكيدي است بر گرايش و ميل قرآن به ايمان آوردن بر اساس بينش و يقين ، يقيني كه پايه و اساس آن را دژ محكم تفكر و تعقل پيريزي ميكند، نه عناصر سستي چون پيروي كوركورانه از اجداد.
به اين آيات دقت كنيد:
فلما جنّ عليه الليل رءا كوكباً قال هذا ربي فلما افل قال لا احب الآفلين".انعام - 76
آنگاه كه تاريكي شب فراگرفتش ستارهاي را گفت اين است پروردگار من و هنگاميكه فرونشست گفت دوست ندارم فروروندگان را"
فلما رءا القمر بازغاً قال هذا ربي فلما افل قال لئن لم يهدني ربي لاكونّن من القوم الضالين ".انعام - 77
و هنگاميكه ديد ماه را تابنده گفت اين است پروردگار من و هنگاميكه درون شد گفت اگرپروردگارم رهبريم نكند همانا ميشوم از گروه گمراهان
فلما رءا الشمس بازغه قال هذا ربي هذا اكبر فلما افلت قال يا قوم اني بريءمما تشركون ".انعام -78
هنگاميكه ديد خورشيد را درخشان گفت اين است پروردگار من اين بزرگتر است پس هنگاميكه ناپديد شد گفت اي قوم من همانا بيزارم از آنچه شما شرك ميورزيد
اني وجهت وجهي للذيفطرالسموات والارض حنيفاًو ما انا منالمشركين".انعام- 79
همان برگرداندم روي خود رابه سوي آنكه آفريد آسمانها و زمين را آن يكتاپرست و نيستم از شرك ورزندگان "
"و حاجه قومه قال اتحاجوني في الله و قد هدين و لاخاف ما تشركون به الا ان يشاء ربي شيئا وسع ربي كل شييء علما افلا تتذكرون". انعام - 80
و ستيزه كردند با وي قومش گفت آيا بامن ستيزه ميكنيد در خدا در حاليكه هدايتم كرد و نترسم آنچه را بدان شرك ميورزيد
"و كيف اخاف ما اشركتم و لا تخافون انكم اشركتم بالله ما لم ينزل به عليكم سلطانا فايّ الفريقين احق بالامن ان كنتم تعلمون ".انعام - 81
و من چگونه ازآنچه شريك خدا قرار ميدهيد بترسم در حاليكه شما ازشرك به خدا آوردن نميترسيد و با آنكه هيچ برهان و حجتي بر آن شرك نداريد كداميك ازما دو گروه در ايمني سزوارتريم (از خدايان بي اثر شما بايد ترسيد يا از خداي مقتدر من)اگر شما فهم و علمي داريد.
واژه حاج كه در اين آيه ذكر شده، به معني ستيزه ،بحث طولاني ،ايراد ميباشد. مضمون آيه اين است كه مردم در مقام بحث و جدل با ابراهيم برميآيند و ابراهيم در صدد پاسخگويي به آنها قرار ميگيرد. در سوره البقره آيه 258 نيز سخن از بحث و جدل پادشاه آن زمان كه با ابراهيم داشته است را قرآن به اين شكل طرح ميكند:
"الم ترالي الذي حاج ابراهيم في ربه ان اته الله الملك اذ قال ابراهيم ربي الذي يحيي ويميت قال انا احيي و اميت قال ابراهيم فان الله ياتي بالشمس من المشرق فات بهامن المغرب فبهت الذي كفروالله لايهدي القوم الظالمين."
آيا نديدي آنرا كه ستيزه كرد با ابراهيم درباره پروردگارش آنكه پادشاهي را دست داشت، زمانيكه ابراهيم گفت پروردگار من آن است كه زنده ميكند و ميميراند و او هم گفت كه من هم زنده ميكنم و ميميرانم (دو نفر آورد و يكي را كشت و ديگري را آزاد كرد)ابراهيم گفت خداي من آن كسي كه خورشيد از مشرق بياورد و فرودش آورد در مغرب پس سراسيمه و بهت زده شد و البته گروه كافران را هدايت نكندو ظالمين را.
"الذين امنو و لم يلبسوا ايمانهم بظلم اولئك لهم الامن و هم مهتدون".انعام - 82
آنانكه ايمان به خدا آوردند و ايمان خود رابه ظلم و ستم نيالودند ايمني براي آنهاست و آنها به حقيقت هدايت يافتهاند.
"وتلك حجتنااتيناهاابرهيم علي قومه نرفع درجات من نشاء ان ربك حكيم عليم".انعام - 83
و اين است حجت ما كه داديمش به ابراهيم بر قوم وبالابريم پايههاي هر كه را خواهيم همانا پروردگار تواست حكيم و دانا
"وكذلك نري ابرهيم ملكوت السموات و الارض و ليكون من الموقنين ".انعام- 75
بدين سان نمايانديم به ابراهيم پادشاهي آسمانها و زمين را تابگردد از يقينآورندگان
اشارهاي اجمالي به چند نكته در اين داستان
1)ميدانيم كه داستان ابراهيم و حوادث سپري شده،مربوط به هزاران سال پيش ميباشد و همچنين بديهي است كه جامعة آن زمان، جامعهاي كاملا بدوي،خرافي و آكنده از جهل و نادانيميباشد، در چنين جامعهاي با آن سطح شعور ابراهيم با شيوهاي كاملا بديع وقابل توجه به جستجوي آفرينندهجهان ميپردازد. ابراهيم خداي خود را بر اساس عينيت و مشاهده(روش علمي) جستجو ميكند و روش مردود كردن خورشيد، ماه و ستارگان بعنوان خداي خود نيز برهمين مبنا ميباشد. اين داستان نشان ميدهد كه ابراهيم از زمان خود بسيار جلوتر بوده است. به نظر ميرسد يكي ازدلايل اينكه خداوند ابراهيم را امام جامعه خود ياد ميكند نيز اين باشد.
2)بحث در چگونگي ايمان مردم آن زمان به خداوند، بحث پيرامون شرك آنها بوده نه كفر به خداوند، در آياتي كه ملاحظه شد 5 بار كلمه شرك ذكر شده و همچنين واژه حنيف به عنوان يكتاپرست كه از صفات برجسته ابراهيم است در برابر شرك قرار گرفته است. حدود 10 آيه در قرآن ذكر شده كه واژه حنيف در مقابل شرك قرار گرفته كه در بحث مقام و موقعيت ابراهيم ذكر خواهد شد.
3)با توجه به آيات ذكر شده درمييابيم كه طريقه ايمان آوردن ابراهيم به خداوند يك شيوه كاملا استدلالي و تعقلي است، نه با انجام معجزهاي از سوي او، بطوريكه اين طريقه استدلال مقدماتي ميشود تا ابراهيم رابه سرمنزل يقين برساند (ليكون من الموقنين) در حاليكه ميبينيم كه خداوند براي اقوامي معجزاتي آورد تا بلكه آنها به او ايمان آورند. ولي ايمان آوردن ابراهيم به خداوند ازاين جهت كاملا متفاوت ميباشد،بطوريكه در داستان كوتاهي كه ذكر ميشود،ذهن جستجوگر ابراهيم براي اينكه به درجه يقين برسد از هيچ تلاشي غفلت نميكند،بطوري كه از خداوند بدون هيچ واهمهاي تقاضايي را ميكند و پاسخ مثبت خداوند و اجابت درخواست او نيز همچنين بسيار قابل توجه ميباشد. دقت كنيد:
"اذقال ابراهيم رب ارني كيف تحي الموتي قال اولم تؤمن قال بلي ولكن ليطمئن قلبي قال فخذ اربعه من الطير فصرهن اليك ثم اجعل علي كل جبل منهن جزء ثم ادعهن ياتينك سعياًو اعلم ان الله عزيز حكيم".بقره - 260
و چون ابراهيم گفت بار پروردگارا به من بنما كه چگونه مردگان را زنده خواهي كرد خداوند فرمود باور نداري، گفت بلي باور دارم ليكن ميخواهم تا با مشاهده آن دلم آرام گيرد. خداوند فرمود چهار مرغ مهيا كن و گوشت آنها را به هم درآميز نزد خود آنگاه هر قسمتي را بر سركوهي بگذار سپس آن مرغان را به سوي تو شتابان پرواز كنند و آنگاه بدان كه همانا خداوندبر همه توانا وداناست .
براستي كه اين داستان ما را به ياد اين آيه مياندازد "* والذين جاهدوافينا لنهدينم سبلنا*" "كسانيكه در ما (در شناخت ما) تلاش و مبارزه ميكنند ما نيز آن راهها را براي آنها شناسايي و هدايت ميكنيم" اين نكته خود گوياي اين حقيقت بوده و هست كه خداوند بابندگان مخلصش كه تقاضايي ميكنند از روي قهر و خشم عمل نميكند بلكه در اين داستان بلافاصله بعد از درخواست ابراهيم آن را اجابت ميكند.برخورد مثبت خداوند با ذهن جستجوگر ابراهيم نشانهاي از رحمانيت اوست.
4)شيوه برخورد ابراهيم با مشركين نيز شيوهاي استدلالي ميباشد. به عبارتي علاوه بر اين كه تمايل ابراهيم به رسيدن به حقيقت بر اساس مشاهده و عينيت ميباشد نه تخيل و اوهام، اين تمايل در مورد چند و چون تكوين عقايد جامعه زمان خود نيز وجود دارد و آنها را دعوت به بهرهگيري از چنين روشي در شناسايي خداي واقعي خود ميكند. چنانچه در آيه 81 به آنهاميگويد:"لم ينزل به عليكم سلطانا" شما هيچ برهان و استدلالي بر شرك خود نداريد. البته ابراهيم سراسر بر اين شيوه ابرام و پافشاري داشته چنانچه در نقل داستانهاي بعدي به آن اشاره خواهد شد.
5)در آيه 81 سخن از خوف و امن ميشود يكتاپرستي با دور شدن از ترس و نزديك شدن به امنيت و آرامش همبستگي بسيارنزديكي دارد،بطوريكه ابراهيم به قومش ميگويد كداميك از ما دو گروه در امنيت سزوارتريم؟ كسانيكه به توحيد و يكتاپرستي روي ميآورند را سزاوار امنيت دانسته و ترس بر آنها چيره نخواهد شد.چنانچه در آيه 82 خداوند اين نكته را نيز خود بيان ميكند.
"الذين امنوا و لم يلبسوا ايمانها بظلم اولئك لهم الامن ..."
داستان بحث و گفتگوي ابراهيم با پدرش
"لقد كانت لكم اسوه حسنة في ابراهيم" ،اين داستان ازجهات بسيار زيادي از جمله در زمينه مسائل اخلاقي و تربيتي ميتواند كاربرد زيادي داشته باشد. از جهتي نيز اين داستان چالشهايي كه بين ابراهيم و پدرش در مورد عقايدشان بوجود ميآيد را مورد بررسي قرار ميدهد. زماني كه هركدام از آنها بعنوان نماينده دو جريان فكري بسيار بزرگ توحيد و شرك رو در روي هم قرار ميگيرند،و سرانجام هر يك از آنها. به همين دليل، اين داستان ميتواند الگوي خوبي باشد براي كسانيكه كه به آيين ابراهيم اعتقاد دارند .
گفتگوي ابراهيم با پدرش در دو سوره مريم و شعراء به طور مفصل طرح شده و در يكي دو آيه نيز به شكل كوتاه از آن گفتگو ياد شده است. سعي شده كه به تمامي آيات مربوط به اين گفتگو اشاره شود.
"اذ قال لابيه يا ابت لم تع